حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حرف اوّل
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
با سلام
حقیقت روشن، دربردارندۀ نظرات و افکار شخصی است که پس از سالها غوطه خوردن در تلاطمات فکری گوناگون، اکنون شمّۀ ناچیزی از حقیقت بیکرانه را بازیافته و آمادۀ قرار دادن آن در اختیار دیگر همنوعان است. مطالب وبلاگ در زمینه های مختلفی سیر می کند و بیشتر بر علوم انسانی متمرکز است. امید که این تلاش ها ابتدا مورد قبول خدا و ولیّ خدا و سپس شما خوانندگان عزیز قرار گیرد و با نظرات ارزشمند خود موجبات دلگرمی و پشتگرمی نگارنده را فراهم آورید.
سپاسگزار: مدیر وبلاگ


[توجه: نگارنده پایگاه اطلاع رسانی دیگری در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی ندارد]

موضوعات
آخرین نظرات
  • ۱۷ آبان ۹۷، ۰۰:۱۳ - عبداله رضوی
    عالیه
نویسندگان

غزل) کجاست پس خورشید؟

دوشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۵، ۰۱:۲۹ ب.ظ

سحر سپیده به دریا بگفت با امّید:

«منم سپیده، تو دریا، کجاست پس خورشید؟»

 

همه مرا چو ببینند، باز می افتند

به یاد آن سحر افروز قاصد توحید

 

بیامدند و برفتند روز و شب پی هم

ولی از آمدن او خبر به من نرسید

 

مگر تو هم نشنیدی که شاعری می گفت:

رسید مژده که صبح آمد و سپیده دمید؟

 

همه مرا ز طلوعش نشانه می دانند

منم سپیده که هستم ز آفتاب نوید

 

چه شد؟ نشانه بیامد، نوید پیدا شد

ولی ز اصل نیامد خبر، شدم نومید

 

چه شد؟ چه شد؟ که نشد از طلوع او خبری

کجاست آن همه نور و کجاست آن جاوید؟....

 

نگاه کرد و به لبخند گفت دریایش

که: ای نشانۀ بی صبر و ای نوید سعید!

 

همان کسی که تو می جویی و نمی یابیش،

همان که شور فکنده ز ماه تا ناهید،

 

هزار و یکصد و هفتاد سال قبل از این

طلوع کرد و فروغش ز روی او تابید

 

و لیک از آن دم تابیدن فروغ رخش

به پشت ابر بشد طلعتش نهان از دید

 

طلوع کرده، و لیکن هنوز پنهان است

دعا بکن که سر آید زمان هجر مدید

 

بخواهی ار که شود طی چنین زمان چون باد

بلرز از غم هجران او به خود چون بید

 

بخواهی ار که سر آید غروب و شام سیاه

همیشه باش به یاد طلوع و صبح سپید

 

«بدان امید که آن "شهسوار" باز آید»

فشان ز دیدۀ خود اشک همچو مروارید



  • امید شمس آذر

نظرات  (۰)

نظری ارسال نمایید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی