حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

مشخصات بلاگ
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
یا حق

طبقه بندی موضوعی

اسطورۀ سروش

سه شنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۴۶ ب.ظ

سرئوشه در اوستا نام مرغ مبارکی و خجستگی یا همان خروس است. معنی نامش اطاعت و فرمانبرداری و انضباط است. از شخصیتهای محبوب باورهای ایران باستان به شمار می آید. او در مراسم آیینی و نیایش ها حضور دارد و نیایش ها را به بهشت منتقل می کند. و در سرودها به عنوان سرور آیین های دینی به یاری طلبیده می شود. سروش نخستین آفریدۀ اهورامزدا ست که او را می ستاید، گاهان می خواند و برسم به دست می گیرد. (برسم عبارت از شاخه های مقدّسی ست که در آیینهای دینی زرتشتیان به کار گرفته می شود. قبلاً از شاخه های انار درست می شد و در دوره های متأخّر از فلز ساخته می شود). سروش روان را پس از مرگ خوشآمد می گوید و از آن مراقبت می کند. در داوری انجامین روان ها با "مهر" و "رشن" همکاری دارد. ایزدان "اشتاد" و "اشی" نیز یاران او هستند. به عنوان همکار مهر مواظب است که همه چیز مطابق قاعده و قانون انجام گیرد.، و بر پیمان اهورامزدا و اهریمن نظارت دارد. سروش همچون جنگجویی مسلّح توصیف شده است و بهترین نابود کنندۀ دروغ است. با سلاح امادۀ خویش از هنگام آفرینش به نبرد با دیوان سرگرم است؛ به ویژه هنگام شب می کوشد جهان را از شرّ دیوان حفظ کند. او بیش از همه مخالف دیو خشم (=ائشمه، در ترکی به معنای کژی ورزیدن) است و با گرز خویش بر سر او می کوبد. سروش بر فراز البرز کاخی دارد با هزار ستون که از درون، خود به خود روشن است و از بیرون از ستارگان نور می گیرد. ارّابۀ او چهار اسب سفید تندروی زیبا با پاهای زرّین دارد. اسبهای سروش بدون سایه هستند. او سه بار در شبانه روز جهان را در می نوردد تا آفریدگان را نگاهبانی کند. بهترین حامی درماندگان است و در پاداش دادن به مردمان با ایزدبانو اشی همراه است. او نگهبان آتش نیز هست. در سفر آسمانی ارداویراف به بهشت و برزخ و دوزخ، سروش با ایزد آذر او را راهنمایی می کند. (ارداویراف یا ارداویراز که بعضاً پیامبر نیز دانسته شده است، احتمالاً شخصیّتی قدیمی ست که بعدها به دوران ساسانی منتسب شده است. بنا به روایتها ارداویراف از دنیای مینوی دیدار می کند. هستۀ این داستان باید قدیمی باشد، ولی تدوین آن به صورت ارداویراف نامه یا ارداویراز نامه از عهد ساسانی ست. در دوره های متأخّر به آن شاخ و برگ داده اند یا از برخی از مطالب آن کاسته اند و در آن تغییراتی به وجود آورده اند).

 

به دلیل محبوبیّت فراوانی که سروش در میان پیروان آین زرتشت دارد، در متون پهلوی گاهی به عنوان آخرین امشاسپند به شمار آمده است. با دقّت در زمینۀ اسطوره شناسی تطبیقی، متوجّه می شویم ایزد سروش همان فرشتۀ رفائیل یا "رافائیل" است که نامش به نوبۀ خود از نام ایزد رپیهوین که مرتبط با گرمای نیمروز است، برگرفته شده و روز یکشنبه که روز خورشید (sunday) به شمار می رود، متعلّق به او ست. در داستان فریدون، ایزد سروش او را همراهی می کند و هم او ست که فریدون را از کشتن ضحّاک باز می دارد و می گوید: او را نباید بکشی، بلکه باید در غاری در کوه دماوند به بند کشی. همین نقش سروش را در داستان ذوالقرنین، فرشتۀ رافائیل بر عهده دارد. و این از جمله دلایل مطابقت ذوالقرنین با فریدون است. با این همه، سروش در ادبیّات ایران امروز معنی منادی غیبی و معادل "هاتف" در عربی به کار می رود. علاوه بر آن، آنطور که در مقالۀ تاریخ پریان نیز اشاره گردید، سروش می تواند عنوانی عمومی برای کلّ فرشتگان و معادل "ملَک" در عربی باشد. گفتنی ست امشاسپندان ایرانیان باستان نیز همگی از فرشتگان و مطابق با "کرّوبیان" در آیین یهود و "ملائک مقرّب" در آیین اسلام اند. در این مقاله نیز سروش در همین معنا به کار می رود.

سروش ها عبارتند از: نیروهای هوشمند و با عقل و شعور که اداره و کنترل امور طبیعت را بر عهده دارند تا از مدار حق خارج نشود. قدمت اینان از پریان نیز بیشتر و خلقتشان معنوی ست. از جنس روحند و خارج از محدودۀ زمان؛ پس تاریخ به آن معنا -غیر از روایتهایی نظیر آنچه در مقالۀ تاریخ پریان آورده شد- برایشان متصوّر نیست. در اینجا به ذکر یک روایت بسنده می کنیم:

«فرشتۀ وحی، جبرئیل امین روزی به دیدار پیامبر اعظم(ص) آمده بود. در این دیدار که مولا علی(ع) نیز حضور داشت، جبرئیل با تبسّم و محبّت به چهرۀ آن حضرت (ع) می نگریست. پیامبر(ص) فرمود: گویا سابقۀ الفت دیرینه ای با هم دارید. جبرئیل پاسخ داد: آری ای رسول خدا(ص)؛ آن لحظه که من تازه قدم به عرصۀ وجود گذاشتم، بلافاصله ندایی از سوی حق تعالی شنیدم که گفت "من کیستم؟ اسمم چیست؟ تو کیستی؟ اسمت چیست؟". و من بسیار مضطرب و درمانده بودم. تا آنکه این جوان در نور ظاهر شد و ندا داد "بگو: أنت ربّ الجلیل و إسمک جمیل، و أنا عبدک الذّلیل و إسمی جبرئیل". [نیاز به ترجمه ندارد]. و من از آن زمان مدیون ایشان هستم. آنگاه پیامبر(ص) پرسید: چند سال داری؟ جبرئیل گفت: در افق ستاره ای ست که هر هفتاد هزار سال یک بار ظاهر می شود و من آن را هفتاد هزار بار دیده ام. (حدود پنج میلیارد سال). آنگاه از میکائیل پرسیدند: چند سال داری؟ و او ستاره ای دیگر را معیار آورد که دیر تر دیده می شود و او آن را بیشتر دیده است. اسرافیل با استناد به ستارۀ دیگری، سنّش را از او نیز بیشتر برآورد کرد. تا آنکه نوبت به فرشتۀ مرگ -عزرائیل- رسید. امّا او چنین گفت که: من ستاره متاره سرم نمی شود! آخرین صحنه ای که در خاطرم مانده، تصویر دو مرد بود که روبروی هم نشسته و جسم گوی مانندی را به طرف هم هُل می دادند.. همه از این پاسخ در شگفت شدند. پیامبر(ص) اینسان راز گشودند که: آن دو مرد، من و علی(ع) بودیم و آن جسم گوی مانند، مقام و مرتبۀ نبوّت و رسالت بود که برای همدیگر تعارف می کردیم؛ در آخر امر الهی بر این قرار گرفت که پیامبری بر عهدۀ من باشد. زیرا پذیرش این مسئولیّت خطیر، روحیه ای بسیار با گذشت و اغماض می طلبد و علی(ع) اهل سازش در امر دین نبوده و در این مورد بسیار قاطع است».

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۸/۱۸
امید شمس آذر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی