حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

مشخصات بلاگ
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
یا حق

طبقه بندی موضوعی

حاشیه ای بر نام البرز

سه شنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۵، ۰۳:۵۵ ب.ظ

«رشته کوه های البرز سطح وسیعی از سرزمینمان را درنوردیده است. این کوهها را بچّه های دبستانی ما هم می شناسند، ولی کمتر شده است که دربارۀ معنای لغوی و ریشه یابی خود این کلمه بیندیشیم و تأمّل کنیم. در کتب لغت و نوشته های پیشینیان نیز مطلب قابل تأمّلی در این مورد گفته نشده و یا به دست ما نرسیده است». (مجموعه مقالات در مورد ادبیّات آذربایجان، بهرام اسدی، ارومیه، یاز، چهپ اوّل 1384 ، صفحۀ 25 ). اینها بخشی از نطرات یکی از محقّقان معاصر تاریخ و ادبیّات آذربایجان در مورد وجه نامگذاری کوه البرز است. نویسنده در ادامه با تجزیۀ البرز به دو بخش "آلپ + اوروز" -آلپ به معنی دلاور و قهرمان اوروز نام دو تن از قهرمانان داستانهای دده قورقود- آن را "اوروز قهرمان" معنی کرده و با ذکر شرح حال اوروز، نامگذاری کوه مورد اشاره را از طرف اقوام اوغوز جهت تجلیل این شخص ذکر می کند که طیّ تغییر جزئی تلفّظ به البرز متحوّل شده است: «نظریۀ ما چنین شکل می گیرد که اقوام اوغوز جهت احترام و تکریم قهرمان خود، کوه های عظیم تحت سیطرۀ خود را به نام این دلاور مزیّن می سازند و این اوروز بیشتر می تواند اوروز پسر قازان خان باشد؛ چنانکه در داستان چهارم از داستانهای دوازده گانۀ دده قورقوت، قازان خان دست پسرش اوروز را می گیرد و جهت نشان دادن قهرمانی های خود و جهت آموختن فنون شکار به فرزند، او را به کوه بلندی می برد و در همین کوه، فرزند پس از نشان دادن رشادتهای چندی، اسیر دشمن می گردد و پس از ماجراهای چندی، آزاد می شود ». (همان - صفحۀ 26 ). نویسنده همچنین با استناد به این نامگذاری، محلّ زندگی اقوام اوغوز را تقریباً منطبق با آذربایجان امروزی دانسته و دانمنه های آن را به کوه های مورد اشاره نیز می رساند. نیز به تبع آن، داستانهای دده قورقود را که ماجراهای دلاوری های اوغوز را بیان می کند، با نام داستانهای اساطیری آذربایجان یاد می کند.

عدّه ای از محقّقین با استناد به این که کوه را در کردی "بُرز" می گویند، بر این عقیده اند که البرز واژه ای کردی است و در ابتدا برز بوده که پس از اسلام به تأسّی از زبان اعراب، البرز مانده است.

برز واژه ای باستانی است که در اوستا به صورت بَرزَه آمده و به معنی کوه است؛ چنانکه در زبان کردی امروز به این معنی به کار می رود. همچنین لقب اَپام نپات ایزد، ایزد آبها و یکی از سه ایزد بزرگی است که لقب "اهوره" (=سرور) دارد و مانند امشاسپندان درخشان است. در متنهای پهلوی به صورت بُرز ایزد یاد شده است. این ایزد کم کم در برابر اردوی سوره اناهیتا رنگ می بازد و قدرت و وبژگیهایش را بعه این ایزدبانو منتقل می کند. بُرزین را نیز نام استاد زرتشت پیامبر (ع) دانسته اند و به گفتۀ روضةالصّفا، او خود نیز پیامبری بود که از شاگردان ارمیای نبی (ع) بود. اگر برزین از این ریشه باشد، معنی کوه مانند و کوه پیکر می دهد. برز ایزد را گفته اند که نیرومند و بلندبالا و دارندۀ اسب تندرو ست و لقب تند یا تیز اسب دارد. (تاریخ اساطیری ایرن، ژاله آموزگار، تهران، سمت، چاپ نهم، بهار 1386 ، صفحۀ 22 ).

همچنین واژگانی مانند "برج" و "بارو" نیز احتمالاً از این ریشه اند.

هره برزه ئیتی اوستایی را به صورت زیر تجزیه کرده اند: هره = مقدّس، برزه = کوه، ئیتی = بلند و نوک تیز؛ و اگر در مورد کوه به کار برده شود، یعنی مخروطی. چنانچه کوه دماوند به لحاظ شکل مخروطی خود در جهان بی نظیر است. ئیتی در ترکی نیز معنی تیز و برّان می دهد.هره برزه ئیتی یعنی: کوه بلند مقدّس. شباهت نام "حرا" به عنوان یک کوه مقدّس با هره در خور توجّه است.این احتمال هم وجود دارد که اساساً حرف معرفۀ "الـ" در عربی از همین هره ی ایرانی گرفته شده باشد؛ زیرا هره در اوستایی به ابتدای نامهایی چون برزه اضافه شده و جنبۀ تقدّس و اهمّیت به آنها می دهد. الـ نیز همین کارکرد را در عربی دارد و نشانه ای است بر اسامی خاص و با اهمّیت. چه بسا همین الـ است که بهع زبان عربی جنبۀ تقدّس می دهد.

«باید در این مواقع این ملاحظه را هم کرد که نسبت دقّت نظر و موشکافی در هر مسئله که باشد به ملل قدیم دادن، خیال غیر صحیح و توقّع بی جایی است. همان طوری که هنوز آنقدر قوّۀ تمیز نداشتند که اشخاص را به واسطۀ اسم مخصوص از یکدیگر درست تشخیص بدهند، همین طور مقیّد نبودند که امکنه و ازمنه و فواصل و مساحت و سایر چیزهایی را که ما امروز اینقدر اهمّیت می دهیم و در کشف آنها کنجکاوی می نماییم به دقّت شرح و بسط بدهند، هعمین طور ضرورتی حس نمی کردند که برای هر محلّی یک اسمی وضع نمایند که در اتیه آن اسم مخصوص آن محل باشد و تا ابدالدّهر به واسطۀ آن در میان سایر محل و مکان ها شناخته و متمایز باشد. مثلاً وارد یک جلگه می شدند، اسم آن را "جلگه" می گذاردند. یک کوهی را می دیدندف آن را "کوه" می نامیدند. یکشهری را بنا می نهادند و همیشه آن را فقط "شهر" می خواندند. هر قدر جمعیّت و آبادی یک قوم و ملّتی ترقّی می کرد و منازل و مساکن خود را از محلّ اجداد یبسط و تغییر داده به نواحی دیگر نقل و تحویل می نمودند، این اسامی سادل عمومی را هم با خود سیر و گردش می دادند که رفته رفته به واسطۀ فقط اختلاط و امتزالج زبان ها که بعضی اصطلاحات را کهنه می کند، اسم خاصّی می شدند. بنابراین این رسم بلاارداه طبعاً در حدود منطقه محفوظ ماند. فقط در دورانهایی وقایع شبیه به یکدیگر از یک جنس تکرار شدند و عقاید و افکار در رنگ آمیزی بیشتر دقیق شدند، لازم و ممکن یافتند که اسامی و اصطلاحاتی را که سبب تمایز اشیاء می شود مدوّن ساخته به صورت کاتالوگ درآورند. از آن وقت شروع کردند به ایجاد و تکثیر اسامی و الفاظی که در استعمال هم جنس از وجود آنها ناگزیر بودند. آن وقت است که دیگر یک کوه برای آنها نباید مطلقاً موسوم به کوه باشد، چنان که یک البرز در مملکت پارت ها و چندین البرز دیگر در نقاط مختلفۀ آسیا فعلاً موجودند و آروند (arvand) که به معنی کوه بزرگ است چندین اسامی دیگر نظیر آن». (تاریخ ایرانیان دورۀ باستانی، آرتور ژوزف دو گوبینو، ترجمل ابوتراب خواجه نوریان، چاپ اوّل 1378، تهران، نشر ثالث، صفحات 30 و 31 ). طبق این نظر، نام کوه هره برزه ئیتی نیز احتمالاً در ابتدا برزه بوده و سپس پیشوند هره برای تمایز بدان افزوده شده و بعدها نیز در همین راستا پسوند ئیتی هم به انتهایش اضافه گردیده است. در همان منبع پیشین، نویسنده در پاورقی عنوان می دارد که: «این بی ترتیبی و هرج و مرج در تسمیۀ امکنه و میل استعمال اسامی قدرم، در هر موقع به قدری عمومیّت و وفور داشت که حتّی نه تهعها بعد از عصر و زمان زردشت در دورۀ هخامنشی ها باز در کتاب یسنا ایران به اسم کهنل قدیم آئیرنه ویجه خوانده شده است؛ در صورتی که این اسم بایسدی به منازل اوّلیۀ نژاد سفید اختصاص داشته باشد.(اشپیگل، یسنا، جلد دوّم، صفحۀ 73)».

در عموم منابع اسطوره ای و لژاند های ما، مأمن سیمرغ یا عنقاء کوه قاف گفته شده که محقّقان ریشۀ واقعی آن را عبارت از قفقاز می دانند؛ امّا در شاهنامه جایگاه سیمرغ کوه البرز عنوان شده که ظاهراً با قول مشهور منافات دارد. این منافات ظاهری در کنار تمام موارد گفته شده، ما را رهنمون می کند که به دنبال البرز یاد شده در همان حدود یعنی منطقۀ قفقاز بگردیم. نتیجۀ جستجوی ما مثبت است: کوه "البروس" در روسیۀ امروزی نزدیک مرز گرجستان که به بام اروپا شهرت دارد. البتّه برخی منابع مانند روضةالصّفاء سیمرغ یاد شده در شاهنامه را متفاوت از سیمرغ اسطوره ای منی دانند؛ ولی این امر نیز اگر یکسانی البرز شاهنامه با البروس قفقاز را رد کند، یکسانی آلپ اوروس دده قورقود را با آن تقویت می کند.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۱۱/۱۹
امید شمس آذر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی