حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

مشخصات بلاگ
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
یا حق

طبقه بندی موضوعی

نسبی گرایی مطلق

شنبه, ۲۰ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۰۵ ب.ظ

در روزگار ما بسیار می شنویم که به اسم نسبیت و نسبی گرایی گفته می شود که: همه چیز نسبی است، هر قاعده ای استثناء دارد، هر عامی تخصیص می خورد و حرفهایی از این قبیل. غافلان نیز مسحور این سخنان شده و برای خود الگو قرارشان می دهند. غافل از اینکه: اگر "همه چیز نسبی است"، پس خود این نسبیت هم نسبی است. اگر "هر قاعده ای استثناء دارد"، خود این قاعده هم استثناء دارد و اگر "هر عامی تخصیص می خورد"، خود این عام هم تخصیص می خورد؛ و اصلاً آیا آدم نسبی گرا از عبارت "همه چیز" و "هر" در ابتدای جملاتش استفاده می کند؟ پس نتیجه اینکه: بعضی چیزها نسبی نیستند، بعضی قاعده ها استثناء ندارند و بعضی عام ها تخصیص نمی خورند. اما مدّعیان نسبی گرایی دقیقاً به همان مواردی گیر می دهند که مطلق و خارج ار حیطۀ بحث نسبیت اند.

وجود همۀ ما نسبی است؛ ما نسبتاً هستیم، پس نسبتاً هم نیستیم. حال، آیا نیستی مطلق قابل تصوّر است؟ چرا که نه! (چون برای تصوّر انسان حدّ و مرزی نیست). امّا وجود ندارد. چون اسمش روی رویش است. هستی مطلق چطور؟ قابل تصوّر است؟ بله. وجود هم دارد؟ بله، باید وجود داشته باشد، چون ریشۀ مشترک همۀ ماست. حال، آن وجود مطلق کدام است؟ ما که نیستیم. چون اگر ما بودیم، می توانستیم طبق میل خودمان وجودمان همیشگی و همه جایی و دانش و قدرتمان نسبت به همه چیز فراگیر باشد. پس آن وجود مطلق ذات اقدس الهی یا -به تعبیر فلاسفه- حضرت "واجب الوجود" است. در طول وجود او، صفات او و آثار مستقیمش نیز مانند علم او، قدرت او، رحمت او و کلام او  -قرآن- و موارد مانند آن مطلق اند و جای بحث و تردید ندارند. بقیۀ مباحث به حکم نسبیت قابل نقد و تردیدند، چرا که تردید مقدّمۀ یقین است!

در جهان امروز شاهد استفاده از برخی ادبیات نادرست و ناسازگار با نظریۀ نسبیت، عمدتاً از طرف قدرتهای سلطه جوی جهانی هستیم که هرگز از طرف این نسبی گرایان مطلق نگر مورد انتقاد قرار نگرفته اند. مواردی مانند:
  1. جهان سوّم: تا زمانی که بلوک شرق فرونپاشیده بود، آنجا را جهان دوّم می نامیدند و مابقی کشورها -در مقابل آنجا و کشورهای غربی- را جهان سوّم. ولی بعد از فروپاشی جهان دوّم، باقی ماندن اصطلاح جهان سوّم چه معنایی دارد؟ و اساساً یک مجموعۀ دو عضوی چطور به اوّل و دوّم قابل تقسیم است؟ و چه مانعی دارد که جای این دو با هم عوض شود؟
  2. کشورهای شمال و جنوب: نظیر همین وضعیت در نامگذاری کشورهای شمال و کشورهای جنوب قابل مشاهده است. آیا این خطّ فرضی که بین دو مجموعه کشیده شده، تا ابد قرار است برقرار بماند؟ اخیراً برخی این تقسیم بندی را ناعادلانه دانسته و به جای آن کشورها را با ملاکهایی، نه به دو قسمت بلکه به پنج قسمت تقسیم کرده و با تمایز رنگ از هم تفکیک کرده اند؛ ولی جالب است که هنگام نمایش خطّ شمال-جنوب از سیستم نقشه برداری تخت استفاده می شود و هنگام نمایش تقسیم بندی رنگی از سیستم محدّب که نکته ها هست در این!
  3. در حال توسعه: توسعه به معنای گسترش و جلو رفتن است و در ذات خود از یک نوع "حرکت" دائمی و پیوسته حکایت می کند. آنسان که از دیرباز گفته اند: "آسودگی موج عدم اوست" و "آب اگر یک جا باشد می گندد"، جامعۀ انسانی نیز با حرکت تکاملی زنده است. روی این حساب اصطلاحاتی نظیر "پیش رفته" و "توسعه یافته" -بر خلاف خود پیشرفت و توسعه که البتّه اختلافاتی هم با هم دارند- بی مسمّا و فاقد ارزش معنایی هستند؛ ولی از آن شگفت آورتر، اصطلاح "در حال توسعه" است. بدین معنا که کشورهایی از خطّ توسعه یافتگی گذشته اند و باقی کشورها بدون استفاده از تجربیات و عبرت های آنها باید عیناً همان مسیر پیموده شدۀ آنها را با تمام اشتباهاتی که داشته اند بپیمایند و چون خود آن توسعه یافته ها نیز همچنان به توسعۀ خود ادامه می دهند و متوقف نشده اند، این فاصله تا ابد حفظ شده و هیچ کدام از کشورهای در حال توسعه به جرگۀ کشورهای توسعه یافته نخواهند پیوست!!
  4. خاورمیانه: نامیدن منطقۀ مرکزی اسلام به نام middle east یا الشّرق الأوسط یا خاورمیانه و به ترکی اورتا دوغو در امتداد خاور نزدیک و خاور دور، حاکی از نگاه خودمحوری استعمار بریتانیا و در تعارض آشکار با جغرافیای امروزی کوپرنیکی و گالیله ای است. وقتی زمین به دور خود می چرخد و مشرق و مغربهایش قراردادی و تنها بر روی نقشه است، تقسیم بندی مشرق واحد به سه قسمت دور و میانه و نزدیک چه مفهومی دارد؟ مانند عبارت ماوراءقفقاز که روسها برای قفقاز جنوبی به کار می بردند. شاید گفته شود نصف النّهار فرضی گرینویچ لندن مبدأ کار اینان بوده است؛ ولی در این صورت نیز باز این سؤال بی پاسخ می ماند که چطور است که شمال آفریقا خاور نزدیک نامیده می شود و منطقۀ شمالی آن که عبارت از قارۀ اروپا است و حتی مناطق شرقی تر آن مانند آناتولی و قفقاز جزء جهان مغرب شمرده می شود؟ و اصلاً آیا اکثریت قارۀ اروپا به جز شبه جزیرۀ آندلس و اطراف آن در شرق نصف النّهار گرینویچ قرار دارند یا در غرب آن؟ لازم به یادآوری است که از میان نصف النّهارهای 24 گانل اصلی، نصف النهار مبدأ، سابق بر این نصف النّهاری بود که از رصدخانۀ اسکندریّۀ مصر می گذشت و حتی بعد از کشف قارۀ آمریکا نیز مبدأ خوبی برای تقسیم بندی قراردادی جغرافیای زمین بود، امّا نصفالنّهاری که از رصدخانۀ گرینویچ لندن می گذرد، دارای استانداردهای کافی برای این منظور نبوده و تعیین آن نیز مانند تعیین زبان انگلیسی به عنوان زبان بین المللی در راستای اهداف استعماری بوده است. در این راستا توجّه داشته باشیم که حتّی خداوند نیز در آیۀ 35 سورۀ نور، خاستگاه درخت زیتون یعنی سرزمین فلسطین را «لا شرقیّة و لا غربیّة» معرّفی می کند و این مفهوم "نه شرقی و نه غربی" برای سرزمین فلسطین با قائل بودن به نصف النّهار اسکندریّه که نزدیکترین نصف النّهار به آنجاست، بیشتر سازگار است.
  5. قرون وسطی: تاریخ نویسان غربی در حال حاضر تاریخ کلّ جهان را بر مبنای تاریخ اروپا تقسیم می کنند و به دوران چند صد سالۀ حدّ فاصل دوران قدیم و دوران جدید، قرون وسطی یا دوران میانه می گویند. مانند وجه تسمیۀ ادعایی برای شهر "میانه" که گفته اند از آن رو میانه نامیده شده که در میانۀ دو شهر تبریز و زنجان واقع است. روی این حساب تمام شهرهای جهان باید میانه نامیده شوند، چرا که هرکدام میان دو شهر دیگر واقع شده اند! مسئلۀ زمان نیز در اینجا دستخوش همان جزمی گرایی تحمیل شده بر مسئلۀ زمین شده است! آن هم در حالی که شاید هنوز که هنوز است گردش زمین برای همۀ صاحبنظران امروزی ما ثابت نشده باشد(!)، ولی گردش زمان و جلو رفتن آن از دیرباز برای همۀ عوام النّاس امری محتوم و پذیرفته شده بود. چند صد سال بعد، این قرون وسطی به چه نامی نامیده خواهند شد؟ آیا از وسط دو نیم شده و نیمی به سود قرون قدیم و نیمی به سود قرون جدید کنار گذاشته خواهند شد؟ یا آنکه جای خود باقی مانده و بعد از قرون جدید و قرون(!) معاصر، قرون دیگری نیز تحت عنوان معاصر دور و معاصر میانه و معاصر نزدیک و معاصر نزدیکتر و معاصر خیلی نزدیکتر و... به تاریخ اضافه خواهند شد؟! جالب اینکه توصیف اوضاع اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و علمی جهان در این قرون وسطی هم همه بر مبنای اوضاع اروپا بوده و انگار نه انگار که تمدّنی هم به اسم تمدّن بزرگ اسلامی در همان روزگار در بخش اعظم جهان آن روز در حال درخشش بوده است.
  6. ماقبل تاریخ: اینان به همان دلایلی که تاریخ دوران به اصطلاح میانی را فقط با عیار اروپا می سنجند، دوران باستان را هم با همان عیار سنجیده و تمدّنهای باستانی ملّتهای غیر اروپایی جهان را نادیده می گیرند. تاریخ در درجۀ اوّل به معنای حوادث و وقایع اتفاق افتاده و در درجۀ دّوم به معنای نوشتارهای حکایت کنندۀ آن حوادث و وقایع است. مثلاً وقتی می گوییم "تاریخ تحریف شده است"، منظورمان معنای دوّم آن است. امّا در این مورد، با خلط نابجای این دو تعریف، آمده اند و دوران قبل از اختراع خط را -که تنها یکی از شیوه های تاریخنگاری است- آن هم با زمانی ادّعایی و اثبات نشده -که حداقل 1500 سال از زمان اصلی متأخّرتر است- دوران ماقبل تاریخ نامیده اند و روی این حساب همه چیز قبل از 3000 پ.م از فسیلهای صدهامیلیون سالۀ دایناسورها گرفته تا تجهیزات 5 هزار و چند صد سالۀ علمی و فنّی تمدّن شهر سوختۀ ایران، همگی متعلّق به ماقبل تاریخ اند! اصلاً اگر قرار بود همۀ تاریخ به صورت نوشته و یک جا به دست ما برسد، دیگر رشته هایی چون باستانشناسی و اسطوره شناسی و زبان شناسی و... چه معنایی داشت؟
  7. پست مدرنیسم: مدرنیسم سبکی بود که در ادبیات و هنر معاصر اروپا پیدا شد و اساس آن اعتراض به سنّّت بود. بعدها با قدرت گرفتن هواداران این سبک ادبی و هنری در عرصۀ اقتصادی و سیاسی، اینطور در بین همۀ هنرمندان و اصحاب فضیلت دنیا القاء کردند که گویی سنّت -آن هم با آن معنای متفاوت غربی و اسلامی آن- فقط یک نقطه مقابل دارد و آن هم مدرنیسم است. اینگونه شد که در عرصه ای مثل شعر، قاعدۀ به زبان جدید نوشتن با نوشتن به سبک مدرنیسم خلط گردید و همۀ شاعران را به نوعی ملزم به پیروی از این سبک بخصوص کردند! دیگر سبک های پدید آمده به موازات آن را نیز بر همان پایه نامگذاری نموده و به همان شیوۀ پیشین، آنها را هم نه سبک بلکه قاعده و هنجار جا زدند و بقیۀ سبک های معاصر و آیندۀ آنها را نادیده گرفتند. کار به جایی رسید که عده ای از عصر مدرنیسم و به تبع آن عصر پست مدرنیسم سخن گفتند و این سوزن ناروا در همین پسوند مدرنیته گیر کرده و اصطلاحاتی چون پسا پست مدرن، ترانس مدرن و... هنوز هم اختراع شده و ترویج می گردد. نظیر آنچه که در توضیح قرون وسطی گذشت. در جامعۀ ما نیز که هنوز با آن معیارها وارد عصر مدرنیسم نشده است و دوران گذار او به تجدّد، خود به صورت بخشی از سنّت درآمده است، عدّه ای هوادار این مصادیق واهی جدید و فراجدید شده اند!

در عرصۀ عملی نیز برنامه هایی مانند: یکدست سازی فرهنگی، خرده گرفتن بر حقوق بشر اسلامی، اهانت به مقدّسات ادیان و مذاهب دیگر(نظیر کاریکاتورهای موهن در نشریات اروپایی و یا آنچه به عنوان تشیع(!) از برخی شبکه های تلویزیونی لندن تبلیغ می شود)، ممنوعیت حجاب برای اقلّیت مسلمان اروپا و... مواردی هستند که سنخیتی با اندیشۀ نسبی گرایی ندارند. مدّعیان نسبی گرایی اگر راست می گویند، به این موارد گیر بدهند. از همۀ اینها گذشته، جناب پروفسور آلبرت اینشتین پدر نسبیت، خود می گوید:

«متافیزیک بر فیزیک احاطه دارد، آنسان که فیزیک نسبیتی بر فیزیک کلاسیک احاطه دارد».


  • امید شمس آذر

نظرات  (۱)

سلام
ممنون بابت دعوت به مطالع این پست،
مفید و جالب و تأمل بر انگیز بود برام

پاسخ:
سلام
با تشکر از حضورتون.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی