حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

مشخصات بلاگ
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
یا حق

طبقه بندی موضوعی

تاریخچۀ مختصر صهیونیسم (2)

جمعه, ۱ دی ۱۳۹۶، ۱۲:۱۱ ب.ظ

     دوستان دیروز، دشمنان امروز

یهودیّه که تا این زمان مستعمرۀ ایران بود، بعد از حملۀ اسکندر مستعمرۀ یونان شد؛ تا سال 160 ق.م که علیه یونان قیام می کنند و حکومت مکابیان را تشکیل می دهند که به مدّت 100 سال یعنی تا زمان تسلّط امپراطوری روم بر آنجا ادامه داشت. 60 ق.م سال پایان دولت مکابی ها و 70 میلادی سال ویرانی دوبارۀ معبد سلیمان است. شمعدان هفت شاخه یا "منورا" که به عنوان نماد سنّتی یهود شناخته می شود، مربوط به دورۀ مکابیان است. ستارۀ شش پر یا "هگزاگرام" که نماد کنونی رژیم صهیونیستی بوده و به دروغ ستارۀ داوود نامیده می شود، تنها شبیه به علامتی است که حضرت داوود(ع) بر روی سپر خود نقش کرده بود و عین آن نیست و ریشه ای نیز در تاریخ یهود ندارد. ستارٖۀ داوود در اصل -آنطور که در شکل زیر می بینید- ستاره ای تو پُر بوده و از 12 مثلّث متساوی الاضاع هم اندازه تشکیل شده که اعداد 1 تا 12 نیز در داخل هرکدام از آنها با منطق خاصّی نوشته شده است؛ به طوری که جمع اعداد مثلّث های کوچک درونی و بیرونی هر دو برابر 39 است، جمع اعداد هرکدام از مثلّث های کوچک تشکیل دهندۀ سه ضلع مثلّث بزرگ رو به پایین برابر 40 است، جمع اعداد هرکدام از مثلّث های کوچک تشکیل دهندۀ سه ضلع مثلّث بزرگ رو به بالا برابر 25 است، و... .

http://www.islam-einstein.com/wp-content/uploads/2011/01/untitled.jpg


بعد از دولت مکابی ها و ویرانی دوبارۀ معبد سلیمان، حضرت عیسی(ع) ظهور کرد که سوّمین منجی یهود بعد از موسی(ع) و کوروش بود. بعد از ظهور عیسی(ع) عدّۀ قلیلی به او ایمان آورده و مسیحی نامیده شدند، ولی اکثریّت به او ایمان نیاوردند. مسیحیّت در کل یک دین سیاسی است. مسیح/ماشیح نیز به معنی نجات دهنده است که نزد مسیحیان و مسلمانان، لقب حضرت عیسی(ع) است؛ با اینحال یهود او را قبول نکرده و در صدد قتلش نیز برآمدند. برای همین از سال 70 میلادی تاکنون، یهودیان منتظر ظهور مسیحای سوّم خود هستند. امّا منجی در میان مسیحیان -که از این به بعد سرنوشتشان متفاوت از یهودیان رقم می خورد- داستان دیگری دارد.

هنگام ظهور عیسی(ع)، فلسطین تحت حاکمیّت روم بود که مسیحیان را تحت تعقیب و آزار و شکنجه قرار می دادند. تدریجاً به دلایل سیاسی و نظامی و خصوصاً شکست ارتش روم از ساسانیان، زمینۀ پذیرش دین مسیحیّت در قلمرو امپراطوری فراهم شد؛ منتها در راه گسترش کمّی آن، از کیفیّتش زده شد و مسیحیّت نیز که مانند یهودیّت دچار تحریف شده بود، صرفاً به عنوان پیکر جدید دین میترایی ایفای نقش کرد. به نظر می رسد تعقیب و گریز میترائیان در اوایل دورۀ ساسانی که دولت به چشم هوارداران اشکانیان به آنان می نگریست، در این امر تأثیرگذار بوده باشد. باری، نحلۀ کاتولیک را "کنستانتین" پلورالیست مسلک در 312 ق.م پایه گذاری کرد که عقایدش التقاطی بود و از مهرپرستی(میترائیسم) و هندوئیسم مایه هایی داشت، از جمله: تثلیث یا سه گانه پرستی. هندیان قائل به تثلیث "برهمن، ویشنو، شیوا" بودند که از این میان برهمن/شکّی می آفریند، ویشنو حفظ می کند و شیوا از بین می برد (= کاشت، داشت، برداشت!). نظیر این تثلیث که در آیین زروان نیز به گونۀ "زروان، اهورامزدا، اهریمن" وجود دارد، وارد یهودیّت شده و در کابالا با عنوان "یهوه، سفیراهای خیر، سفیراهای شر" معرّفی شد؛ امّا به نظر می رسد تثلیث موجود در مسیحیّت کاتولیک، بیشتر تحت تأثیر تثلیث موجود در آیین مهری باشد؛ بویژه اینکه در آیین مهر برخلاف آیین برهما و زروان و یهود، مسئلۀ "شرور" بدیگونه مورد توجّه نیست. به هرحال مسیحیان نیز قائل به تثلیث شده و معتقد شدند که: God سه جلوه دارد که Father (پدر) به Son (پسر) دستور داد که به کمک Holy spirit (روح القدس) به زمین بیاید و خدا شود، بار دیگر می آید تا نجات بخشد. البتّه ماهیّت تثلیث مسیحی به این آسانی هم نیست؛ ولی می بینید که از نظر آنان خدای پسر دو ظهور دارد: یکی که روی زمین آمد و خدا شد، دیگری باری که می آید تا نجات بخشد. روی این اساس، مسیحیان عیسی(ع) را هنگام نبوّتش -برخلاف یهود- انکار نکردند. هرچند در حقّش دچار اغراق شدند.

از زمان تهاجم رومیان، یهودیان به کلّی آواره شده و به صورت اقلّیتهای پراکنده در سرزمینهای مختلف زندگی می کردند و هیچگاه موفّق به تشکیل حکومت مجدّد نشدند. در زمان فتح فلسطین به دست مسلمانان نیز، ساکنان عمدۀ آنجا مسیحیان بودند که ازقضا یکی از شروط خود برای تسلیم در برابر مسلمانان را این قرار دادند که: آنان اجازه ندهند یهودیان به سرزمینشان وارد شوند و برایشان مزاحمت ایجاد کنند. قدس برای مسلمانان اهمّیت فراوان داشت و مسجدالاقصی (با گنبد سبز) که بر ویرانه های هیکل سلیمان بنا نهاده شده، قبلۀ نخست مسلمانان بود و مسجد صخره نیز (با گنبد طلایی) در حوالی آن بر محلّ معراج پیامبر اسلام (ص) ساخته شده است. در اوایل ظهور اسلام، اقوام نیمه ترک خزر که در شمال دریای کاسپین(مازندران) می زیستند، طیّ یک تاکتیک سیاسی_نظامی به دین یهودیّت گرویدند که به این خاطر نیز، بیشتر از دیگران زمینۀ پذیرش تحریفات جدید را داشتند. (دریای کاسپین/قزوین که به نامهای هیرکانی/گرگان و دیلمان و طبرستان نیز معروف بوده و به هرحال از نام اقوام ساکن سواحل جنوبی خود نام گرفته یود، بعدها به نام آنان دریای خزر نامیده شد. با نامیده شدن طبرستان تاریخی به نام مازندران اسطوره ای -که محلّ دقیق آن مشخّص نیست- و به تبع آن، تغییر نام دریای طبرستان نزد ایرانیان به نام بی مسمّای دریای مازندران از سوی حکومت پهلوی، دست ایران برای دفاع از نام قدیمی این پهنۀ آبی تا حدّ زیادی بسته شد. جا دارد که دولت ایران به همان اندازه ای که روی جعل نام خلیج فارس حسّاسیت دارد، روی این قضیه نیز حسّاس باشد). یهودیّتی که حساب خود را بعد از ظهور عیسی(ع) با مسیحیان مشخّص کرده بود، در دورانهای بعدی بویژه پس از ظهور اسلام و شکوفایی تمدّن عظیم آن، به تدریج مسیحیّت را زیر سلطۀ خود گرفت و به جای آنکه خود به مسیحیّت و سپس به اسلام بگرود، ترتیبی داد که اکنون تورات و انجیل که با نام عهد عتیق و عهد جدید به عنوان کتاب مقدّس شناخته می شوند، اوّلی هم مورد اعتقاد یهودیان و هم مسیحیان است، ولی دوّمی فقط مورد اعتقاد مسیحیان بوده و مورد اعتقاد یهودیان نیست. بدینگونه زمینه برای پذیرش عقاید یهودی در میان مسیحیان فراهم شد و بعدها نحلۀ "صهیونیسم" که به معنی انتظار ظهور منجی و تجدید حکومت داوود و سلیمان در فلسطین بود، شکل گرفت. نام صهیونیسم، خود از نام "صهیون" گرفته شده که عبارت از تپّه ای است که مسجدالاقصی بر ویرانه های هیکل سلیمان بر آن قرار دارد و نمادی است از این انتظار.

توطئه های یهود علیه اسلام از بدو ظهور آن -و بلکه قبل از ظهور آن- تا به امروز بحث بسیار مفصّلی است و مجالی دیگر می طلبد. از طرح ریزی قتل عبدالله پدر پیامبر گرامی اسلام (ص) برای جلوگیری از به دنیا آمدن آن حضرت(ص) -طبق نشانه هایی که سراغ داشتند- تا اختصاص بیشترین کارشکنی ها در جریان تبلیغ رسالت پیامبر(ص) و انجام بیشترین غزوه ها با ایشان و پی ریزی فتنۀ "سقیفه" و انشقاق امّت اسلام، با جعل احادیث دروغین از زبان پیامبر(ص) -معروف به اسرائیلیّات- و بسیاری پرونده های دیگر، همه و همه به گواهی تاریخ، کار یهود بوده؛ تنها تا جایی که به این فراز مربوط است، به ذکر این نکته بسنده می کنیم که: طبق عقیدۀ برخی مورّخان،حملۀ همزمان مغولان از شرق و صلیبیان از غرب به جهان اسلام نیز، به تحریک یهودیان بوده است. جنگهای صلیبی در اصل با درخواست امپراطوری بیزانس برای جلوگیری از پیشروی سلجوقیان در روم و با جاانداختن شعار باز پس گیری بیت المقدس از مسلمانان در بین سربازان مسیحی شروع شد. مسیحیان هیچوقت به این آرمان خیالی خود نرسیدند و این جنگها با رهایی دوبارۀ قدس و بازافتادنش به دست مسلمانان پایان یافت؛ ولی در آن زمان توانست هدف امپراطوری روم را تدمین کند. دستاورد جنگهای صلیبی برای مسیحیان، آغاز دورانی به نام "رنسانس" (نوزایی) بود که آن نیز با هدایت یهودیان، نهایتاً ماهیّتی جز تضعیف و به حاشیه راندن اخلاق و تدیّن به اسم پیشرفت علمی پیدا نکرد. فرقۀ پروتستان به معنی "معترضان" در این زمان به رهبری "جان کالون" و "مارتین لوتر" یهودی در دل مسیحیّت پا گرفت که مشخّصۀ بارزش، مسامحۀ آن بر سر میزان حضور و ایفای نقش مذهب در زندگی فردی و اجتماعی انسانهاست. بدینگونه، مسیحیّت و یهودیّت دوباره در قالبی دیگر به هم رسیدند. نگارنده در جایی دیگر این روند را توضیح داده ام.

در میان حدود 400 الی 500 فرقۀ پروتستان، فرقه ای وجود دارد به نام "پیوریتن" که با سه شاخص: 1- گرایش به کتاب مقدّس، 2- موعودگرایی و 3- هزاره گرایی شناخته می شوند. اندیشۀ صهیونیسم تحت تأثیر این سه گرایش بر اساس بخشی از انجیل تحت عنوان "مکاشفات یوحنّا" شکل گرفت که موضوع آن پیشگویی های مربوط به آینده است و در عصر ما مانند کتاب "نوستر آداموس" بسیار مورد مصادرۀ به مطلوب از سوی گروههای گوناگون قرار گرفته است. این اندیشه ظاهراً تا زمانی که سیاسی نشده، جنبۀ منفی خاصّی ندارد. صهیونیسم سنّتی عقیدۀ پیوریتن ها است که صرفاً دینی و فرهنگی بوده و در عین انتظار پیش گفته، معتقد است: قوم یهود حق ندارد قبل از ظهور منجی، حکومت تشکیل دهد؛ زیرا آنطور که در زمانهای قبل، بعد از ظهور موسی(ع) و بعد از ظهور کوروش بود که یهودیان به ارض موعود رفتند، امروز هم یهودیان قبل از ظهور ماشیح نمی توانند دولت یهودی در فلسطین تشکیل دهند؛ امّا قضیه از آنجا شروع می شود که یهود می خواهد روی علّت این نهی که همانا نتیجۀ سرپیچی شان از ایمان آوردن به دین مسیح(ع) و سپس دین پیامبر خاتم (ص) بوده، سرپوش بگذارد. مسلمانان و مسیحیان هردو حضرت عیسی(ع) را میسح آخرالزّمان می دانند، تنها با این تفاوت که مسلمانان معتقدند منجی اصلی حضرت امام مهدی(عج) بوده و عیسی(ع) نایب و معاون اوست که اندکی بعد از او ظهور می کند؛ امّا ماشیح یهودیان -به دلیلی که گفته شد- وجودی گنگ و مبهم بوده و معلوم نیست که منظور از وی چه کسی است؟ از این رو تنها پیروان آخرین و متکاملترین دین الهی یعنی امّت اسلام می توانند به اسم مقدّمه برای حکومت جهانی موعود، تشکیل حکومت دهند که این خود موجّه ترین دلایل برای مشروعیّت و گسترش دایرۀ نفوذ یک حکومت در جهان و البتّه به همان میزان نیز مسئولیّت آورترین آنهاست. و البتّه در میان امّت اسلام نیز اهل سنّت عملاً امکان چنین اقدامی را ندارند و این فقط شیعه است که می تواند موفّق به این امر شود. بدینسان صهیونیسم سیاسی در تقابل مستقیم با اندیشۀ اسلام شیعی تئوریزه شد: اینکه ما به هرحال حکومت خود را تشکیل می دهیم، منجی هم بیاید یا نیاید، اهمّیت چندانی ندارد!


     افق فردا

کابالا هم جادو_جنبل دارد و هم پیشگویی. صهیونیست ها که نوعاً مذهبی هستند، به خاطر پیشگویی ها به کابالا توجّه دارند و فراماسون ها که غیر مذهبی هستند، به خاطر جادو_جنبل های آن. در مورد فراماسونری هم قبلاً توضیح داده ام. دو گروه بازرگانان و پیوریتن ها، کشور ایالات متّحدۀ آمریکا را تأسیس کردند که گروه اوّل فراماسون مسلک و گروه دوّم صهیونیست بودند. پیوریتن ها دوست داشتند آنجا را نیواسرائیل بنامند که بازرگانان مخالفت کردند؛ ولی توافق کردند که 8 سال حکومت دست اینها باشد و 8 سال دست آنها. اکنون دو حزب سیاسی عمدۀ آمریکا یعنی دموکرات ها و جمهوری خواهان به ترتیب دنبالۀ بازرگانان و پیوریتن ها هستند که نشان اوّلی "خر" و نشان دوّمی "فیل" است. در میان حیوانات، خر نماد سکس و فیل نماد خشونت است. این دو عامل، همیشه موانع اصلی سیر الی الله در میان بزرگان دین ما برشمرده شده اند که از آن میان هم، غلبه بر غضب، به مراتب از غلبه بر شهوت سخت تر است. جالب که در داستان ایرانی "ضحّاک" که دو مار سیاه روییده بر شانه های او مغز جوانان ایران را می خورده اند، طبق نقوشی که مربوط به این داستان بوده و در حفّاری های باستانشناسی به دست آمده، چهرۀ یکی از این مارها شبیه خر و چهرۀ دیگری شبیه فیل نمایش داده شده است. یعنی همین دو عامل هستند که مغز جوانان را می خورند! انسانهای شهوتران و انسانهای غضبناک نیز در طول زندگی خود -و نه مادرزادی یا بر اثر حوادث و مشکلات- رفته رفته چهره ای شهوانی شبیه خر (چشم خمار و لب آویزان و گوش دراز) و چهره ای خشن شبیه فیل (چشم و ابروی متراکم و لب باریک و دماغ باد کرده) پیدا می کنند. از این رو در مقام تمثیل می توانیم "اصحاب فیل" دوران خود را -که در پی تخریب خانۀ خدا هستند- همین صهیونیست ها بدانیم و جریان فراماسونری را که برخی همان "دجّال آخرالزّمان" تلقّی کرده اند، در اصل عبارت از خر دجّال بدانیم. عملکرد رؤسای جمهور آمریکا نیز نشان می دهد که دموکرات ها همواره در زمان حکومت خود به دنبال ترویج بی بندوباری اخلاقی در سراسر جهان بوده اند و جمهوری خواهان نیز به دنبال ترویج جنگ و خشونت. در دوره های اخیر، این مرزبندی کمرنگ تر شده و این دو گروه باهم به ائتلاف رسیده اند، تا جایی که دونالد ترامپ رییس جمهور کنونی آمریکا، در باطن یک دموکرات بوده و در ظاهر جمهوری خواه است. هرچند جمهوری خواهان مدّعی اند به خاطر ترور برخی رؤسای جمهور هم حزبی شان و تک دوره ای شدن برخی دیگر، هنوز سهم 50 درصدی خود از مدّت زمان حکومت را نگرفته اند، امّا کشور ایالات متّحده در اصل از آن دموکرات ها است.

صهیونیسم جدید را انگلستان در سال 1882 م پایه ریزی کرد. انگلستان جزء اتّحادیّۀ اروپا نیست، ولی جزء رؤسایش هست."جان نلسون داربی" رهبر پروتستان های انگلستان، اوّلین بار صهیونیسم سیاسی را مطرح کرد که در تلاقی با اندیشۀ صهیونیسم سنّتی است. "ویلیام بلاکستون" در سال 1891 م به "بنجامین هریسون" رییس جمهور وقت آمریکا نامه ای نوشت با امضای 412 تن از بزرگان اوانجلیست آمریکا که: «تشکیل دولت یهودی در فلسطین، وظیفۀ تاریخی توست». "تئودور هرتزل" نیز در سال 1896 کتاب دولت یهودی را نوشت و صهیونیسم سیاسی را تئوریزه کرد. علامت صهیونیست های جدید، دیگر منورا نیود، بلکه ستارۀ شش پر پیش گفته بود. جالب اینکه در تشکیل دولت بعدی صهیونیستی، یهودیان اسرائیلی الاصل نقش چندانی نداشتند و تشکیل دهندگان عمدتاً از اقوام یهودی شدۀ بعدی از جمله خزر ها بودند که شرحشان گذشت. نظریّه پردازان صهیونیسم برای سرپوش گذاشتن روی این قضیه و «اسرائیلی معرّفی کردن اسرائیلی ها»، متمسّک به دروغ تاریخی پراکندگی و آوارگی هزار و چند صد سالۀ یهودیان در اقصی نقاط جهان شدند.

یهودیان در سرتاسر قرون وسطی در اروپا منفور بودند و مسیحیان آنان را به طعنه موش می نامیدند. دلایل متعدّدی برای این عنوان ذکر شده، از آن جمله: 1- شباهت های زندگی یهودیان با زندگی موش ها؛ اینکه آنان شدیداً اهل پنهانکاری بودند، زادولدشان زیاد بوده و سریع تکثیر می شدند، بهداشت را هم رعایت نمی کردند، و... . 2- شباهت نام موشه یا موسی با نام ماوس یا موش. 3- در روایتی آمده که خداوند گروهی از یهودیان متخلّف را به شکل موش مسخ کرده بود... . بعد از شکل گیری صهیونیسم مسیحی، برنامه های تبدبل تدریجی این تنفّر به دوستی شروع شد و حتّی در بین کودکان نیز با ساخت کارتونهایی نظیر "میکی موس"، "دامبو" و "تام و جری" توسّط کمپانی والت دیسنی که در دست سرمایه داران یهود است، رفته رفته موش را به عنوان یک حیوان محبوب و دوست داشتنی جا انداختند. اینها همه نشان از همصدایی موجود در بین یهودیان و حرص آنها برای به دست گیری قدرت برتر و همچنین اعتقادشان به برنامه های بلندمدّت است. در این میان پیوریتن ها پروسه ای طرّاحی کردند که بایست مرحله به مرحله اجرا شود. عبارت از: 1) تا سال 1900 م پراکندگی یهودیان، 2) تا سال 1950 م تأسیس دولت یهودی، 3) تا سال 2000 م بنای هیکل سلیمان، 4) 2007 م جنگ آرماگدون و 5) نهایتاً ظهور مسیح. از این رو در ابتدا که صهیونیسم در بین مسیحیّت و با هدف گسترش یهودیان در جهان شکل گرفته بود، در مرحلۀّ بعدی و به منظور جمع شدن یهودیان در فلسطین و تشکیل دولت یهودی، صهیونیسم یهودی نیز شکل گرفت. در مرحلۀ سوّم فراماسون ها با صهیونیست ها دوست شدند و اینجا بود که برای تخریب مسجدالاقصی و بنای هیکل سلیمان می بایست صهیونیسم مسلمان شکل گیرد و یرای مرحلۀ چهارم نیز صهیونیسم بودایی. به عبارتی دیگر صهیونیسم مسیحی برای حسّاسیت زدایی مسیحیان و دوستی آنان با یهودیان است، صهیونیسم یهودی برای پذیراندن نحلۀ صهیونیسم در بین یهودیان است، صهیونیسم اسلامی برای رفع حسّاسیت مسلمانان از قدس است و صهیونیسم بودایی برای نبرد نهایی. امّا آنان معتقد بودند که بنای هیکل را فقط باید یهودیان محقّق کنند.

اوّلین بار که مسیح آمد، مسیح بر معبد یهودی آمد که امپراطوری روم هم بود. برای همین باز باید امپراطوری روم و دولت یهود شکل بگیرد تا مسیح بیاید. در راه پراکندگی یهود هم، انگلستان از هلند یهودی جذب کرد. آن زمان دو نحلۀ مذهبی و روشنفکر در بین یهودیان بودند که به درد تشکیل دولت نمی خوردند. برای همین فرقۀ سوّم را به وجود آوردند. جنگ جهانی اوّل راه افتاد که امپراطوری عثمانی فروبپاشد و همۀ سرزمینها مستقل شوند، الّا فلسطین که همچنان در دست انگلیس باقی ماند. مسلمانان فلسطین از سر طمع، زمین های خود را به قیمت کلانی به یهودی های مهاجر فروختند که در این قضیه "سیّد ضیاءالدّین طباطبایی" فراماسون ایرانی، نقش اصلی را بر عهده داشت. یهودیان اینگونه از 3 به 11 درصد رسیدند. با مقاومت "عزّالدّین قسّام" این روند متوقّف شد. هنگامی هم که یهودیان به اشغال فلسطین روی آوردند، ابتدا به قول خودشان مؤدبّانه به مسلمانان بومی آنجا گفتند که: «دیگر از این سرزمین بیرون بروید که می خواهیم دولت یهودی تشکیل دهیم». وقتی آنها با زبان خوش حاضر به ترک خانه و کاشانۀ خود نشدند، مجبور شدند آنها را قتل عام کنند!

در برابر ادّعای مسیحیان و اوانجلیست ها (انجیلی ها) بر جهان، "هیتلر" که علامتش صلیب شکسته بود، جنگ جهانی دوّم را راه انداخت تا بر جهان مسلّط شود. در خلال جنگ جهانی دوّم، واقعۀ کشتار گروهی از یهودیان توسط هیتلر رخ داد که با بزرگنمایی از طرف آنان و این ادّعا که هیتلر تعداد 6000000 یهودی یا بیشتر از آن را در کوره های آدم سوزی زنده زنده سوزانده و حتی از روغن آنها صابون درست کرده است!، به "هلوکاست" معروف شد؛ در حالی که به گواهی تاریخ، در اروپای آن زمان این مقدار یهودی و بسیار کمتر از این زندگی نمی کرده اند که بخواهند نسل کشی هم بشوند. دربارۀ هلوکاست باید به این نکته توجّه داشت که: منظور یهودیان، گرفتن انتقام نازی ها از فلسطینیان نیست که بگوییم "حالا که می خواهید دولت تشکیل دهید، چرا در همان آلمان تشکیل نمی دهید و آمده اید سروقت فلسطین؟"؛ بلکه منظور، مظلوم نمایی و القای اندیشۀ قربانی شدن یهودیان برای سوّمین بار در طول تاریخ در راه تشکیل دولت است (= تا سه نشه بازی نشه!). یعنی: «اگر یک دولت مستقل برای خودمان داشتیم، اینگونه مورد آزار و اذیت قرار نمی گرفتیم. حال که برای بار سوّم تاوانش را پرداختیم، دیگر بیشتر از این درنگ جایز نیست و باید هرچه سریعتر دست به کار تشکیل دولت شویم». طبق این منطق، برنامۀ تشکیل دولت یهود، ربطی به محلّ قربانی شدن آنها نخواهد داشت. وقوع انقلاب اسلامی ایران، این پروسه را به هم ریخت. در این میان، فرقۀ حجّتیه که نمونۀ صهیونیسم سنّتی در بین شیعه بوده و از این لحاظ نقطه مقابل اندیشۀ سیاسی انقلاب اسلامی به شمار می رود، به احتمال بسیار توسّط یهود سر برآورده است.

صهیونیسم مسلمان، همان جریان های تروریست سلفی و تکفیری از جمله وهّابیت و در این اواخر "داعش" است که در طول سالهای اخیر تا حدّ زیادی به هدف اصلی خود نایل آمد که آن نه گاف طنز آمیز "دولت اسلامی عراق و شامات"، که مشغول کردن مسلمانان به مبارزه با آنان و غفلتشان از مسئلۀ اصلی جهان اسلام یعنی فلسطین و ایجاد حاشیۀ امن برای رژیم صهیونیستی و تداوم "حیات نباتی" آن رژیم و تأخیر در نابودی اش بود. یعنی درست همان کاری که امپراطوری روم با سربازان صلیبی انجام داده بود؛ و جالب اینکه اکثریّت بدنۀ داعش بومیان منطقه هم نبودند، بلکه مسیحیان اروپایی بودند! صهیونیسم بودایی نیز همین تحرّکات اخیر دولت میانمار در نسل کشی مسلمانان ساکن آن کشور است که گویا وقتی مشاهده کرده که دیگران اعم از یهودیان و مسیحیان و در مقطعی شمنیست ها (یعنی مغولان) مسلمانان را می کشند، خواسته از آنان عقب نماند! و البتّه که اگر جهان اسلام داری وحدت کافی بود، دچار این ذلّت ها نمی شد. گفتنی است عمدۀ بودایی های جهان در اصل مانوی اند و مبنای دینشان بر ثنویّت (دوگانه پرستی) مانوی است اقلّیت سنّتی آنان که در آسیای جنوب شرقی به سر می برند، به درد اندیشه های صهیونیستی می خورند.

اتّحادیّۀ اروپا تشکیل شد که نمونه ای از امپراطوری روم بود. چون آمریکا و اسرائیل مجری آرماگدون/هرمجدون هستند و ما باید کشته شویم، به همین خاطر سلاحهای کشتار جمعی که برای ما اشکال دارد، برای آنها اشکال ندارد. در سال 1967م اسرائیل می توانست سوریه را بگیرد، ولی رییس جمهور فرمان داد عقب نشینی کنند؛ چون هنوز فاز بعدی شروع نشده بود. آمریکا در حمله به عراق، لیستی از مکانها و شخصیتهای مذهبی عراق در دست داشت که از طرف انگلیس بود و بر اساس آن عمل می کرد. به قول حجّةالاسلام طاهریان: «ساده لوحانه است که فکر کنیم آمریکایی که تمام نفت منطقه را هرگاه اراده کند در دست دارد، از آن سر دنیا به خاطر نفت به منطقه آمده است». طرح ناکام "خاورمیانۀ بزرگ" و بعد از آن، مسئلۀ انتقال پایتخت رژیم صهیونیستی به بیت المقدس هم در واقع اجرای آرزویی دیرینه است که خود تشکیل دولت صهیونیستی -که هنوز نزدیک به هفتاد سال است که به طور کامل محقّق نشده- بخشی از آن است.


     نتیجه گیری

از آنچه گفته شد، عاید می شود که علّت کینۀ یهود نسبت به اسلام و بخصوص اندیشۀ سیاسی شیعه از کجا سرچشمه گرفته و تا چه اندازه ای می باشد؟ از این رو مسئلۀ تقابل ما با رژیم صهیونیستی، فقط مسئلۀ اشغال سرزمین فلسطین، و علّت به رسمیّت نشناختنش از سوی ما -آن هم نه به عنوان یک کشور بلکه کلاً به عنوان یک مکان-، تنها حمایت از مردم مظلوم فلسطین نیست؛ بلکه در کنار آن و مهمتر از آن، مسئلۀ تقابل بین حاکم شدن تفکر توحیدی و یا تکفیری بر سرنوشت انسانهای جهان است. صهیونیسم با این سوابق نژادپرستی و ادّعای قوم برگزیده بودنش، هیچگاه قانع به توسعۀ ارضی در فلسطین از نهر تا بحر نبوده و حتّی قانع به اسرائیل بزرگ از نیل تا فرات هم نخواهد بود؛ بلکه هدف او، سیطرۀ سیاسی بر کلّ منطقه و سیطرۀ فکری و فرهنگی بر تمام جهان است. از این رو ما هم به این قانع نیستیم که: فلسطین باید آزاد شود؛ بلکه هدف اصلی ما افزون بر آن، این است که: «اسرائیل باید از صفحۀ روزگار محو شود». و این یک شعار نیست!


پایان


  • امید شمس آذر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی