حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حرف اوّل
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
با سلام
حقیقت روشن، دربردارندۀ نظرات و افکار شخصی است که پس از سالها غوطه خوردن در تلاطمات فکری گوناگون، اکنون شمّۀ ناچیزی از حقیقت بیکرانه را بازیافته و آمادۀ قرار دادن آن در اختیار دیگر همنوعان است. مطالب وبلاگ در زمینه های مختلفی سیر می کند و بیشتر بر علوم انسانی متمرکز است. امید که این تلاش ها ابتدا مورد قبول خدا و ولیّ خدا و سپس شما خوانندگان عزیز قرار گیرد و با نظرات ارزشمند خود موجبات دلگرمی و پشتگرمی نگارنده را فراهم آورید.
سپاسگزار: مدیر وبلاگ


[توجه: نگارنده پایگاه اطلاع رسانی دیگری در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی ندارد]

موضوعات
آخرین نظرات
نویسندگان

۱۱ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند:

نیکوترین خوى زنان زشت ترین خوى مردان است: به خود نازیدن و ترس، و بخل ورزیدن. پس چون زن به خویش نازد، رخصت ندهد که کسى بدو دست یازد، و چون بخل آرد، مال خود و مال شویش را نگاه دارد، و چون ترسان بود، از هر چه بدو روى آرد هراسان بود.


زن باید تکبّر داشته باشد، به خود بنازد و خود را بزرگ بداند . کرامت خود را حفظ کند و با اظهار محبّت مردان نامحرم به دام نیافتد. زنانی که خود را برای نامحرم آرایش می‌کنند و حجم بدن خود را به نمایش می‌گذارند ، تنها عزت و کرامت خود را دست کم گرفته‌اند و خود را در برابر چشمان دریده ، کوچک و خوار کرده‌اند.

بخل ورزیدن از سوی خانم خانه به معنای صرفه جویی و قناعت در مخارج خانه است چون مدیریت خیلی از هزینه‌های داخل خانه به عهده زن است. همه ما دیده‌ایم خانواده‌هایی که با اصرار خانم هر سال مبلمان و پرده و ... خانه خود را عوض می‌کنند، این جور هزینه‌ها اسراف است ، واقعا اسراف و تبذیر است.

ترسیدن زن یکی از نیکوترین صفات اوست، البته ترس از خلوت با نامحرم ، ترس از نگاه‌های آلوده به بدنش ، ترس از شیرین زبانی‌های مردان همکار یا هم‌کلاسی‌ و به طور خلاصه ترس از نزدیک شدن به پرتگاه‌های دریده شدن عفّت و حیا، نه ترس از سوسک و مارمولک و ...

نکته: این سه صفت ترس، بخل و تکبّر برای مردان بدترین صفات است چون مرد ، مرد است و باید امید ، پناه و تکیه گاه همسرش باشد. مرد باید حفره‌های خالی وجود زن را پر کند و دست در دست هم به اوج خوشبختی برسند.
  • امید شمس آذر

"سئنه" یا "مره غو سئنه" ی اوستایی، "سینا" ی سانسکریت(هم ریشه با شاهین)، "سین مو" یا "سنه موروک" پهلوی، "فنیکس" و "گریفین" اروپایی، "اینوگو" ی سریانی، "عناقیم" عبری، "ایواکیر ایناکیم" یونانی و "عنقا" ی عربی، همه آن چیزی است که امروزه با نام "سیرنگ" یا "سیمرغ" می شناسیم... .

  در اوستا نام مرغی است فراخ بال، چنان که در پرواز خود پهنای کوه را فرا می گیرد و آشیانۀ او بر درختی بر دریای وروکش یا فراخگرت(همان دریای مازندران معروف به دریای سیرنگ) قرار دارد. این درختی است درمان بخش و دور کنندۀ غم. تخم همۀ گیاهان در آن نهاده شده است و هر گاه سیمرغ بر آن می نشیند، هزار شاخۀ آن می شکند و هر گاه از آن بر می خیزد، هزار شاخه از آن می روید. شاید از این مرغ یک نوع عقاب عظیم الجثه اراده شده باشد. برخی نیز آن را برابر با هُمای گرفته اند. کلمۀ سئنه یک بار به همراه مره غو در اوستا به کار رفته و بار دیگر تنها استعمال شده است. به علاوه سئنه در اوستا نام مردی پاک دین، طبیبی روحانی و حکیمی مرتاض است که بنا بر کتاب دینکرد، صد سال پیش از ظهور زرتشت زاییده شد و دویست سال پس از دین مزدیسنی درگذشت.

در شاهنامه مرغی است خارق العاده و کنام او بر سر البرز کوه است و چون به زمین نزدیک می شود، هوا از پیکر سترگ او تاریک می گردد. همو بود که زال پسر سام را در کودکی بپرورد و همو بود که رستم را در جنگ با اسفندیار یاری کرد. سیمرغ، اگرچه ظاهراً پرنده ای توانمند است که می توان او را توتم خانوادگی رستم دانست که از خانوادۀ خود حمایت می کند، امّا همۀ کارهای او به انسان همانند است؛ طبیبی دانا و غیب شناسی رازدان است. برای زال و فرزندانش نقش پدر و مادر دارد. سخن می گوید و انتقام جو ست. در تأیید این نقش انسانی او، نویسندۀ مجمل التّواریخ -که مسلّماً به منابعی کهن دسترسی داشته- می نویسد: «زال اندر عهد منوچهر بزاد و سام او را بنداخت و زال پیش حکیم زاهد برگشت...». صاحب روضة الصّفا هم سیمرغ را حکیمی می داند که در البرز می زیست. رضاقلی خان هدایت هم در فرهنگ انجمن آرای خود می نویسد: «حقیقت آن است که سیمرغ نام حکیمی بوده مرتاض و در کوه البرز مسکن داشته»؛

با این همه، در دورۀ اسلامی سیمرغ شخصیت انسانی خود را از دست داده و صرفاً به عنوان پرنده ای شکوهمند شناخته می شود که مکان زندگی اش هم نه در کوه البرز که در کوه "قاف" است که -آنگونه که خواهیم دید- همان "قفقاز" است. در داستانهای عرفانی و "رسالة الطّیر" های نوشتۀ بزرگانی چون: شیخ اشراق سهروردی، حکیم بوعلی سینا، برادران غزّالی و دیگران تمثیلی می شود از ذات حضرت حق تعالی که نیکوترین این رساله ها "منطق الطّیر عطّار" است.

می توان ادّعا داشت در اوستا نیز ما با دو سیمرغ مواجهیم: یکی حکیمی که در البرز می زیست و دیگری پرنده ای که در قاف آشیان داشت. هر دو کوه نزدیک دریای مازندران است و شاید همین امر موجب یکی انگاشته شدن این دو شخصیت انسان و پرنده شده است. نیز قاف در باور پیشینیان به صورت رشته کوهی که دنیا را احاطه کرده تصوّر شده است، چنانکه قفقاز سرحدّ ایران تاریخی و از غرب محدود به دریای سیاه است که بخشی از اقیانوس اطلس(دریای محیط سابق!) است. نهایت اینکه: لفظ قاف از قافقاز گرفته شده است.

در قرآن مقدّس به سرنوشت اقوامی با نام "اصحاب رَسّ" اشاره شده است. در حدیثی مفصّل از حضرت علی(ع) داستان آنان ذکر شده. خلاصه اش از این قرار که: 

«اصحاب رسّ مردمى بودند که درخت صنوبرى را مى پرستیدند و نام آن را "شاه درخت" نهاده بودند و آن درختى بود که "یافث" فرزند نوح(ع) آن را بعد از داستان طوفان بر کنار چشمه اى به نام "روشن آب"(یا دوشاب) کاشته بود و این قوم، دوازده شهر آباد پیرامون نهرى به نام "رسّ"(که همان ارس باشد) داشتند و نام آنها: آبان، آذر، دى، بهمن، اسفند، فروردین، اردیبهشت، خرداد، مرداد، تیر، مهر و شهریور بود که مردم فُرس این اسامى را بر ماههاى دوازده گانۀ خود قرار دادند. قوم نامبرده از آن صنوبر دوازده جوانه گرفته در هر یک از شهرهاى خود، یکى را کاشتند و نیز از آن چشمه -که گفتیم صنوبر بزرگ بر کنار آن بود- نهرى به طرف آن جوانه ها و قریه ها بردند و نوشیدن از آب آن نهرها را بر خود حرام کردند، به طورى که اگر کسى از آن نهرها مى نوشید و یا به چهارپاى خود مى داد، به قتلش ‍ مى رساندند، چون مى گفتند: زنده ماندن این دوازده خدا بستگى به آب این نهرها دارد؛ پس سزاوار نیست کسى از آنها بخورد و مایۀ حیات خدایان را کم کند... . 

و نیز در هر ماه یک روز را در یکى از آن شهرها عید مى گرفتند و همگى در زیر درخت صنوبر آن شهر جمع شده قربانى هایى پیشکش و تقدیم آن مى کردند، و آن قربانیها را در آتشى که افروخته بودند مى سوزاندند، وقتى دود آن بلند مى شد براى درخت صنوبر به سجده مى افتادند و به گریه و زارى در مى آمدند و شیطان هم از باطن درخت، با آنان حرف مى زد. این عادت آنان در آن دوازده شهر بود تا آنکه روز عید شهر بزرگ فرا مى رسید، نام این شهر "اسفندار" بود و پادشاهشان نیز در آنجا سکونت داشت و همۀ اهل شهرهاى دوازده گانه در آنجا جمع شده به جاى یک روز دوازده روز عید مى گرفتند و تا آنجا که مى توانستند بیشتر از شهرهاى دیگر قربانى مى آوردند و عبادت مى کردند، ابلیس هم وعده ها به ایشان مى داد، و امیدوارشان مى کرد، بیشتر از آن وعده هایى که شیطانهاى دیگر در اعیاد دیگر، از سایر درختان به گوششان مى رسانیدند... .

سالهاى دراز بر این منوال گذشت و همچنان بر کفر و پرستش درختان ادامه دادند تا آنکه خداوند رسولى از بنى اسرائیل از فرزندان یهودا (در روایتی نام او را حنظله پسر صفوان گفته اند) به سوى ایشان فرستاد. آن رسول مدّتى آنها را به پرستش خدا و ترک شرک مى خواند، ولى ایشان ایمان نیاوردند. پیغمبر نامبرده، آن درختان را نفرین کرد تا خشک شدند. چون چنین دیدند به یکدیگر گفتند: این مرد خدایان ما را جادو کرد. عدّه اى گفتند: نه! خدایان بر ما غضب کردند، چون دیدند که این مرد ما را مى خواند تا بر آنها کفر بورزیم و ما هیچ کارى به آن مرد نکردیم و درباره آلهۀ خود غیرتی به خرج ندادیمُ آنها هم قهر کردند و خشکیدند... .

لذا متفّق الکلمه بنا ین نهادند که نسبت به آلهۀ خود غیرتی نشان دهند، یعنی آن پیغمبر را بکشند. پس چاهی عمیق حفر کرده او را در آن افکندند و سر چاه را محکم بستند و آن قدر نالۀ او را گوش دادند تا براى همیشه خاموش گشت. دنبال این جنایت خداى تعالى عذابى بر ایشان مسلّط کرد که همه را هلاک ساخت».

در بخشی از این داستان، اشارتی به موضوع بحث ما شده؛ آنجا که گوید: یک جفت سیمرغ در کوهی نزدیک آنجا می زیست که پادشاه آنجا یکی را شکار کرد. در داستانهای ایرانی این امر به اسفندیار نسبت داده شده که زمان زندگی اش را نزدیک به هزار سال بعد از آن گفته اند. شاید علّتش شباهت نام اسفندیار با نام آن شهرِ گفته شده باشد. هرودوت از اقوام "ساسپر" یاد کرده که حدود ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد در دو سوی رود ارس یعنی سرزمینهای کنونی قره باغ کوهستانی و ارسباران می زیستند. شاید اینان همان اصحاب رسّ مورد نظر در منابع اسلامی باشند. شباهت نام تُرکوذ با ترُک نیز در خور تأمّل است. گفتنی است طبق برخی یافته های باستان شناسی، سیمرغ نماد سکا های ساکن قفقاز نیز بوده است.

عنقا در عربی از ریشۀ "عُنُق" یعنی گردن گرفته شده و صفت مؤنّث است به معنی دراز گردن و مذکّر آن "اعنق" است. اعراب بدین سبب از میان همۀ پرندگان دراز گردن، سیمرغ را به این نام نامیدند و نیز سیمرغ را از میان همۀ صفات دیگر به این صفت شناختند که وی در گروه پرندگانی قرار داشت که هیچ کدام اینچنین نیستند؛ یعنی پرندگان شکاری چون عقاب و شاهین و... .

به هر حال نتیجه می شود سیمرغ -احتمالاً- پرنده ای بوده شکاری که نسلش در حدود ۳۵۰۰ سال پیش بر اثر شکار بی رویّه منقرض شده و آخرین بازماندگانش در کوههای قاف می زیستند. بعد از این زمان هر جا نامی از او برده شده، یا به داستانهای عرفانی دورۀ اسلامی مربوط است که در این صورت تمثیلی است از وجود حق تعالی؛ یا به داستانهای حماسی ایرانی بر می گردد که در این صورت نیز منظور همان حکیم زاهد است.

  • امید شمس آذر

 

معنی

اوستایی

پهلوی

فارسی باستان

هستی بخش بزرگ دانا

اهورامزدا

اورمزد

هرمَزد

1

اندیشۀ نیک

وهومنه

وهومن

بهمن

2

بهترین راستی و پاکی

اشاوهیشتا

ارتاوهیشتا

اردیبهشت

3

شهریاری نیرومند

کشتریا وریا - خشترا وئیریه

شهریور

شهریور

4

فروتنی و مهر پاک

سپنتا آرمئیتی

سپندارمت

سپندارمذ

5

تندرستی و رسایی

هئوروتات

خردات

خورداد  - خرداد

6

بی مرگی ، جاودانی

 آمرتات

امرتات

امرداد

7

آفریدگار

دزوه - دثوش

دزو ، دذوپت آتور

دی ، دی بآذر

8

آتش ، فروغ

اتر- آثرآت

اتور

آذر

9

آبها ، هنگام آب

اپم

آبان

آبان

10

آفتاب ، خورشید

هورخشئیت

خورشیت

خور - خیر - خورشید

11

ماه

ماونگه

ماه - ماذ

ماه

12

  ستارۀ تیر یا تیشتر ، ستارۀ باران

تیشتریه

تیر- تیشتر

تیر

13

جهان ، زندگی هستی ، گیتی

گئوش

گوش

گوش

14

آفریدگار

دزوه - دثوش

دذو ، دذوپت میتر

دی ، دی بمهر

15

دوستی ، پیمان

میثر

میتر

مهر

16

فرمانبرداری

سرئوش

سروش

سروش‌

17

دادگری

رشنو

رشن

رشن

18

فروهر ، نیروی پیشرفت

فره وشی

فرورتین

فروردین

19

پیروزی

ورثرغن

واهرام

ورهرام

20

رامش ، شادمانی

رامن

رام - رامشن

رام

21

باد  ، هوا

واته

وات

باد

22

آفریدگار

دزوه - دثوش

دذو ، دذوپت دپن

دی ، دی بدین

23

بینش درونی ، وجدان

دئنا

دین

دین

24

خوشبختی ، دارایی و خواسته

اشی - ونگوهی

ارت

ارد

25

راستی

ارشتاد

اشتات

اشتاد

26

آسمان

آسمن

آسیمان

آسمان

27

زمین

 زام

زمامیات - زامدات

زامیاد  - زمی  - زمامیاد

28

گفتار پاک

منتره سپنت

امهراسپنت

مانتره سپند - ماراسپند - مهرسپند

29

فروغ و روشنایی بی پایان

انغره - رئوچه

انیران

انارم - انیران

30


  • امید شمس آذر
در شأن غذاهای سلف:
قاشق نمی برد
خدا به داد دندان برسد
***

در دانشگاه)
- ناهار امروز قورمه سبزیه؟
: آره دیگه! مگه ندیدی دیروز چمنها رو میزدند ؟!
***

علف ها

در حسرت چریده شدن

هرزه گشته اند

***


خدا بیامرز تُرد هم

به اندازۀ رنگارنگ خوشمزه نبود

دمش گرم

***


از خروس و گربه و سگ و قناری هم گذشته....

مگس بر صورتم می نشیند،

احساس الفت می کنم

***


داف هم دافهای قدیم !

***


هیچ میدونستید شتر ها هم لپ لپ دوست دارند؟!
مگه از قدیم نگفته ند:
شتر در خواب بیند پنبه دانه
گهی لپ لپ خورد، گه دانه دانه

***


من می خوابم، هروقت این لود شد

بیدارم کن

***


ساقه طلایی
"بیسکویت کاهی" ست
***

کسی که سعی می کند همیشه خود را ناشناخته بنمایاند

معلوم است که

هنوز خودش هم خودش را به طور کامل نشناخته است

***


و أمرهم لابی بینهم....

و لابیهم فی الأمر....

***


یکی را دوست داشتم و آرزو داشتم باهم ازدواج کنیم
حالا او ازدواج کرده و من مانده م
پس تا اینجا نصف آرزویم برآورده شده.

(تبصره: یا آرزویم نصفه برآورده شده ؟)
***



  • امید شمس آذر

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

ما مخالف با حرکت های صحیح و منطقی دیپلماسی هم نیستیم؛ چه در عالم دیپلماسی، چه در عالم سیاست های داخلی. بنده معتقد به همان چیزی هستم که سال ها پیش اسم گذاری شد «نرمش قهرمانانه». نرمش در یک جاهایی بسیار لازم است، بسیار خوب است، عیبی ندارد؛ امّا این کشتی گیری که دارد با حریف خودش کشتی می گیرد و یک جاهایی به به دلیل فنّی نرمشی نشان می دهد، فراموش نکند که طرفش کیست؛ فراموش نکند که مشغول چه کاری است؛ این شرط اصلی است؛ بفهمند که دارند چه کار می کنند، بدانند که با چه کسی مواجهند، با چه کسی طرفند، آماج حملۀ طرف آنها کجای مسئله است؛ این را باید توجّه داشته باشند.

*

سخنرانی رؤسای جمهوری اسلامی ایران در مجمع عمومی سازمان ملل متّحد در دوره هایی همانند این دوره، فرصتی برای ملّت ایران هم هست تا با توجّه به همزمانی نسبی آغاز کار دولت جدیدشان با نشست مجمع عمومی سازمان ملل، دولت جدید خود را هم از این لحاظ محک بزنند؛

در شصت و هشتمین نشست این مجمع نیز، جناب حجّت الاسلام و المسلمین آقای دکتر روحانی به عنوان پنجمین رییس جمهور ایرانی که در سازمان ملل به ایراد سخن پرداخت، نکاتی را مطرح ساخت که برای ملّت ایران، افکار عمومی بین المللی و همچنین دولت های غربی می تواند روشن کنندۀ راهکارهای کنونی دولت جمهوری اسلامی ایران باشد. امّا قبل از هر چیز باید توجّه داشت که راهبرد ها و استراتژی ها سر جای خود باقی اند و این فقط راهکار ها و تاکتیک ها هستند که تغییر می کنند. مهم ترین سرفصل های سخنان رییس جمهور در سازمان ملل از این قرار بود:

- اقدامات زورمدارانه برای تداوم سلطۀ گذشته، ضدّصلح،امنیّت،کرامت انسانی و آرمان های بشری است.

- گفتمان های دین،اسلام،شیعه و ایران هراسانه تهدیدی جدّی علیه علیه ثبات جهانی و امنیّت انسانی است.

-  آنهایی که دم از تهدید ایران می زنند، یا خود تهدید علیه صلح و امنیّت جهانی اند یا به تهدیدد دامن می زنند.

- آپارتاید مفهوم کم وزنی برای توصیف برای توصیف جنایات و خشونت نهادینه علیه مردم فلسطین است.

- ایران از ابتدای بحران سوریه، مخالف راه حلّ نظامی برای آن بوده است.

- دانشمندان هسته ای ایران به چه جرمی توسّط جنایتکاران ترور شدند؟ آیا ترور کنندگان محکوم شدند؟

- نتیجۀ تحریم ها، همان نابودی انسان هاست که به جوامع تحریم کننده نیز لطمه وارد می کند.

- جهان از جنگ،خشونت و افراط خسته است. با ترکیب هوشمندانه ای از امید و اعتدال می توان همۀ چالش ها را مدیریّت کرد.

دولت جدید با شعار تدبیر و امید و با کلیدواژۀ اعتدال روی کار آمده است، ولی در زمانی که حجّت بر تمام دوستان و دشمنان تمام شده است. زمانی که آقای خاتمی رییس جمهور اسبق در صحن عمومی سازمان ملل سال 2001 را به عنوان سال "گفتگوی تمدّن ها" طرح کرد، رییس جمهور دیوانۀ آمریکا در همان سال از "جنگ تمدّن ها"سخن گفت و البتّه تنها سخن نگفت که عمل هم کرد و در پاسخ همۀ آن تنش زدایی ها، ایران را "محور شیطانی" خواند.  یا زمانی که تیم مذاکره کنندۀ هسته ای وقت به منظور اعتماد سازی درب تمام تأسیسات هسته ای را قفل زد -که به تصریح مقام معظّم رهبری عقب نشینی بود- غرب اعلام کرد که باید از اصل حقّ هسته ای خود بگذرید تا ما به شما اعتماد کنیم!!! امّا امروز شرایط فرق کرده است. امروز بر دوست و دشمن ثابت شده است که اینها اهل منطق نیستند و تا از طرف مقابل ضعف احساس نکنند، ذرّه ای از در عقلانیّت وارد نمی شوند. به همین خاطر بود که پس از آن اعتمادسازی ها با انتخاب ملّت هوشیار ما از سال 84 به بعد حرکت تنش زدایانه تبدیل به حرکت رو به رشد شد که حاصل آن پس از هشت سال اقتداری است که امروز شاهدش هستیم.

این است رمز کلام رهبر حکیم ما که راهبرد «نرمش قهرمانانه» را برای دولتمردان ما ترسیم کردند. نام بردن از نرمش قهرمانانه به جرئت سندی دیگر بود بر اقتدار نظام. نرمش زمانی موضوعیت دارد که قدرت و جرئت داشته باشی. غرب دقیقاً در مواجهه با این تاکتیک امام خامنه ای چنان به گیجی افتاد که مجموعه ای از تناقضات را پای خود به جای گذاشت. آن هم درست در حسّاس ترین زمان خبری جهان یعنی در نشست سازمان ملل.

اینک در شرایطی قرار داریم که از طرفی غرب که نشان داده در برابر انفعال گستاخ تر می شود، بهانه اش تمام شده است و از طرف دیگر ملّت ما هم اثبات کرده است که در برابر زورگویی کوتاه نمی آید. بهترین فرصت هم برای غرب و هم برای دولت منتخب ملّت است که این پیام های هوشیارانه را دریابند و در عمل صداقت خود را نشان دهند.

این گوی و این میدان!

  • امید شمس آذر

آریایی (Aryan با تلفظ /ˈɛərɪən/ در زبان انگلیسی) کلمه‌ای است مشتق شده از واژه ārya که در زبان سانسکریت معنی نجیب میدهد . در نوشته‌های آکادمیک سالهای اخیر آریایی عموماً با اصطلاحات هندو-ایرانی و هندو-اروپایی جاگزین شده است. در شرق، آریایی صرفاً مفهومی زبان شناسی بود برای مشخص کردن زبان‌های ایرانی و هندی-آریایی، اما همین واژه در غرب ، در ترکیب نژاد آریایی به نژادی اطلاق شد که که به یکی از زبان‌های هندواروپایی سخن می‌گفتند، اما در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم مفهوم نژاد پرستانه این اصطلاح پر رنگتر شد و در نهایت در قالب نژاد برتر ایدئولوژی آلمان نازی نمود پیدا کرد. نازی‌ها معتقد بودند که نژاد نوردیک (Nordic race) خالص‌ترین گونه یک گله انسانی اولیه بنام هندو-اروپایی--آغازین (Proto-Indo-Europeans) است.

ریشه لغوی

واژه آریا برای نخستین بار در کتیبه داریوش یکم در سنگ‌نبشته بیستون (حدود قرن ۶ پیش از میلاد) استفاده شده است.

واژه آریا برای نخستین بار در سده ششم پیش از میلاد در کتیبه بیستون داریوش یکم استفاده شده است، که اشاره به زبان نگارش متن (آریایی) دارد.

کلمه انگلیسی "Aryan" از لغت سانسکریتی "ārya", به معنای نجیب و در مفهوم پرستندگان خدای ودیکی ایندرا، مشتق شده است . البته واژه Ariāna بعنوان معادل کلمه لاتینی Ariānus --قسمت شرقی امپراطوری ایران[۹]-- برای مدتی طولانی در زبان انگلیسی استفاده شده است. در زبان ارمنی واژه های (արի ari) و (այր ayr) به ترتیب "شجاع" و"انسان" معنی میدهند، که بنابر نظر بعضی محققین با تئوری یونانی-آریایی (Graeco-Aryan) منشأ مردمان هندو-اروپایی تطبیق می‌کند در انگلیسی محاوره‌ای کلمه آریایی، در مطابقت با تحریف واژه در آلمان نازی، به افرادی اطلاق میشود که موهای بور و چشمان آبی دارند. این گونه از کاربرد واژگان آریایی در اواخر سده نوزدهوم و اوایل سده بیستم گسترش یافت. مثالی از کتاب‌های پر فروشی که اینگونه استعمال لغوی را جا انداختند، "طرحی از تاریخ" (The Outline of History) نوشته ولز است. ولز توضیح داد چگونه، در حالی که آشوریها با بابلی ها، سومریها و مصریان در جنگ بودند، مردمان آریایی "روشهای تمدن را یاد می‌گرفتند"، و بدینگونه بود که دست آخر همه جهان باستان را زیر سلطه در آوردند. در ویرایش ۱۹۴۴ اطلس جهانی راند مکنالی نژاد آریایی بعنوان یکی از نژادهای دهگانه بشری نمایانده میشود . استفاده از کلمه "آریایی" بعنوان مترادف "هندو-اروپایی" در محافل سیاسی امروزی نادرست شمرده میشود.[؟]

 

ویرایش چهارم کتاب آلمانی (Meyers Konversationslexikon) در سالهای ۱۸۸۵-۱۸۹۰ ترکیب نژاد قفقازی (آریایی ها، سامی‌ها و هایمت ها) را با رنگهای آبی سبز مشخص کرده است.

 

 

واژه آریایی در نوشته‌های ایرانی

 

    بعنوان زبانی که کتیبه داریوش بزرگ در بیستون به آن نوشته شده است.

    بعنوان مفهومی دارای زمینه قومی در نوشته‌های نقش رستم، شوش و پرسپولیس منتسب به داریوش بزرگ و خشایارشا.

    در تعریف اهورا مزدا، خدای مردم آریایی، در نسخه عیلامی کتیبه بیستون

برای مثال، در کتیبه داریوش بزرگ در کاخ آپادانای شوش داریوش و خشایارشا خود را چنین توصیف می‌کنند، "یک هخامنشی، یک پارسی پسر یک پارسی و یک آریایی، از نسل آریایی". هر چند داریوش زبان خود را آریایی نامید، محققین امروزی  آن را به نام پارسی باستان می‌شناسند  چرا که جدّ زبان فارسی کنونی است. منابع یونانی گفته‌های داریوش را تایید می‌کنند. هرودوت در اشارات تاریخی خود در رابطه با مادها می‌نویسد، "همه این مادها را در قدیم آریایی می‌نامیدند." در منابع ارمنی، پارتها، مادها و پارس‌ها یکجا آریایی نامیده می‌شوند. سترابو (Strabo)، در کتاب جغرافی خود، یکی بودن مادها، پارس ها، باختری‌ها و سغدیها را یادآوری می‌کند. در کتیبه سه زبانه‌ای که بدستور شاپور نوشته شده، آماده است، "من پادشاه آریایی‌ها هستم".

 

 

 

واژه آریایی در نوشته های لاتین

کلمه آریانوس (Arianus) منطقه شرقی امپراتوری ایران، آریانا، را مشخص می‌کرد. در ۱۶۰۱، فیلمون هلند (Philemon Holland) واژه Arianes را در ترجمه آریانوس به انگلیسی به مفهوم ساکنین آریانا بکار برد. این نخستین باری بود که واژه آریایی (Arian) در زبان انگلیسی مورد استفاده قرار می‌گرفت در ۱۸۴۴ جیمز کولس پریکارد (James Cowles Prichard) هندی‌ها و ایرانیان را آریایی نامید، با این فرض اشتباه که آنها خود از کلمه آریا بری اشاره به خودشان استفاده می‌کنند.

واژه آریایی در زبانهای اروپایی

واژه آریایی در السنه اروپایی به معنی زبان‌های هندواروپایی، و نهایتاً، در مفهوم سخنگویان این زبانها بکار رفته است. در قرن نوزدهم، زبان یکی از ویژگی‌های نژادی به حساب می‌آمد. در نتیجه، سخنگویان به زبان‌های هندواروپایی نژاد آریایی نام گرفتند و بدین نحو از سخنگویان به زبان‌های سامی تفکیک شدند. در اواخر قرن نوزدهم، مبحث نژاد آریایی به مبحث "برتری نژادی مردم شمال اروپا (Nordic)" وصل شد. این ایده‌آل "نژاد برتر" نطفه‌ای شد بر برنامه "آریایی سازی" آلمان نازی و به تلاش برای حذف یهودی‌ها منتهی شد. بعد از شروع جنگ جهانی دوم تاکنون، کلمه "آریایی" با تئوری‌های نژادی و جنایات آلمان نازی عجین گشته است.

آریایی" و انسان شناسی قرن نوزدهم

ویرایش چهارم کتاب آلمانی (Meyers Konversationslexikon) در سالهای ۱۸۸۵-۱۸۹۰ ترکیب نژاد قفقازی (آریایی ها، سامی‌ها و هایمت ها) را با رنگهای آبی سبز مشخص کرده است.

در مباحث انسان شناسی قرن نوزدهم، "نژاد آریایی" زیر شاخه‌ای از "نژاد قفقازی" تعریف میشد که به زبان‌های هندواروپایی حرف میزدند، و در ازمنه متاخر در سرزمینهای ذیل ساکن بوده‌اند: شمال هند، شرق هند، نپال، سریلانکا، ملداوی، بنگلادش، اروپا، ایران، ارمنستان، تاجیکستان، انگلو-آمریکا، کبک، جنوب امریکای جنوبی، افریقای جنوبی، استرالیا و نیوزیلند، پاکستان، افغانستان، و بخش آسیایی روسیهبدین‌ترتیب، در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم کلمه "آریایی" به معنی "سخنگویان اولیه زبان‌های هندواروپایی و اعقاب آنها" بود

 

در قرن نوزدهم، زبان شناسان فرض کرده بودند که عمر بالای یک زبان نشان برتری آن است. آنگاه، با این فرض که سانسکریت قدیمترین زبان‌های هندواروپایی است، و با این فرض اشتباه که کلمه ایرلندی 'Eire با واژه ārya یکی است ، در ۱۸۳۷ آدولف پیکتت (Adolphe Pictet) این فکر را جا انداخت که واژه "آریایی" قابل تعمیم به تمام زبان‌های هندواروپایی است. متعاقب این بحث زبانشناسی، در دهه ۱۸۵۰ جوزف آرتور دو گوبینو(Joseph Arthur de Gobineau) (1816-1882) فرانسوی فرض کرد که "آریایی" با فرهنگ ما قبل تاریخی هندو-اروپایی یکی است. او، که در ایران به «کُنت دو گوبینو» مشهور است، در دورانِ «امپراطوریِ دومِ فرانسه» (1852-1870) (معاصرِ ناپلئونِ سوم) «گوبینو به عنوانِ دیپلمات به چند کشورِ خارجی سفر کرد و از قضا مدتی را هم در ایران گذراند. در تمامِ مدتِ فعالیتِ سیاسیِ خود، «گوبینو تلاش می کرد تا راه و رسمِ آریستوکراتیک و «نژادِگیِ» دورانِ پیش از انقلاب را در فرانسه زنده کند و انقلاب و جمهوری ای که در پی آورده بود را نفی کند. در راستای همین هدف بود که کتابِ معروفش «جستاری در نابرابریِ نژادهای بشری» (1853-1855) را به رشته تحریر درآورد. چنانکه مایکل بیدیس در کتابش «پدرِ ایدئولوژیِ نژادپرستانه: افکارِ اجتماعی و سیاسیِ کنت گوبینو" می گوید، در نامه ای به کنت آنتون فون پروکِش-اوستِن در 1856، «گوبینو اعتراف می کند که این کتاب را «برای تسکینِ نفرت ام از دموکراسی و اسلحه آن یعنی انقلاب به نگارش درآورده ام، و در آن به طُرُقِ مختلف نشان داده ام که انقلاب و دموکراسی از کجا آغاز می شوند و به کجا ختم خواهند شد». «گوبینو، بعلاوه، معتقد به وجود سه نژاد سفید، زرد و سیاه بود، و فکر می‌کرد هر چیز دیگر از حرامزادگی (miscegenation) پدید میاید و فساد بر انگیز است. او آریایی‌های شمال اروپا را نژاد برتر بشمار آورد چرا که خلوص نژادی را حفظ کرده بودند. بر عکس، اهالی جنوب و شرق اروپا، شمال آفریقا، خاور میانه، ایران، هند، و آسیای میانه همگی به علت اختلاط نژادی کمتر ایده‌آل بودند.

. تئوری نژاد نوردیک در ۱۸۸۸ بعد از چاپ کتاب "نژاد آریایی" چارلز موریس (Charles Morris)آمریکایی مقبولیت بیشتری پیدا کرد. واشه ده لپوژ (Vacher de Lapouge) فرانسوی در کتاب آریایی (L'Aryen)، استدلال کردکه برتری نژادآریایی میتواند با استفاده از شاخص‌های بیولوژیکی، ماند فرم سر، مشخص شود. واشه از طرح ایده نژادی دو هدف داشت؛ انهدام اتحادیه‌های صنفی و ممانعت از اعتراضات کارگری با این استدلال که انسانها در انواع مختلف و برای انجام وظایف خاص خلق شده اند. ماکس مولر (Max Müller)، اغلب، بعنوان اولین نویسنده‌ای شناخته میشود که در سال ۱۸۶۱ آریایی را در مفهوم نژادی وارد زبان انگلیسی کرد. البته، مولر بعدها خطر مخلوط کردن مفاهیم زبان شناسی و انسان شناسی را گوشزد کرد. مولر، در واقع، به گسترش انسان شناسی نژادی تحت تاثیر نظرات آرتور دو گوبینو واکنش نشان میداد، که بر والایی شاخه هندو-اروپایی نسل بشری تاکید می‌کرد.

 

در این میان، در هند، دولت استعماری بریتانیا با پیش کشیدن ایده نژاد برتر آریایی در راستای حفظ سیستم طبقاتی سؤ استفاده می‌کرد. تفسیر انگلیسی‌ها نوعی تفکیک اجتماعی را ٔبر اساس طبقه بندی کاست‌های اشرافی به مثابه آریایی و کاست‌های پایین در رده "غیر آریایی" شامل میشد. این برداشت انگلیسی‌ها را با برهمن‌ها همتراز می‌کرد.نتیجه آنکه تاریخ هند، در تضاد با ملی گرائی، ٔبر اساس نژاد گرایی باز تفسیر شده و راه را برای ظهور نظریه مهاجرت آریایی‌ها به هند هموار کرد. در میانه‌های قرن نوزدهم، عموماً اعتقاد بر آن بود که آریایی‌ها از استپ‌های جنوب غربی روسیه بر خاسته اند. اما، در اواخر قرن نوزدهم تئوری‌های جدیدتری مبدأ آریایی‌ها را در آلمان باستان یا اسکاندیناوی قرار دادند. مبلغ اصلی نظریه مبدأ آلمان گستاف کسیننا (Gustaf Kossinna) باستانشناس بود، که نظریه او در اوایل قرن بیستم در محیط‌های روشنفکری و میان عامه مقبول افتاد

.

مهاجرت هندو-اروپایی

صبحدم زندگی--آریایی‌ها وارد هند می‌شوند.

 

آریایی گرائی

نازیسم

ایدئولوژی نازیسم بر مبنای برتری نژاد آریایی بنا شده است. برداشت نازی‌ها از نژاد آریایی بر اساس نوشته‌های آرتور ده گوبینو (Arthur de Gobineau) و هوستن استوارت چمبرلین (Houston Stewart Chamberlain) می‌باشد.

سمبل نژاد آریائی که توسط نئونازی‌ها استفاده میشود.

تئوریسین نازی هانس گونتر (Hans F. K. Günther) نژاد آریایی در اروپا را به پنج گره طبقه بندی کرد: نژاد نوردیک، مدیترانهای، دینریک(Dinaric race)، آلپی، و بالتیک شرقی. از نظر گونتر نوردیک‌ها در میان این پنج گروه بالاترین مقام را داشتند[۵۵]. او آلمانیها را ترکیبی از هر پنج گروه در نظر گرفت، اما ار برجسته تر بودن جنبه نوردیک در آلمانی‌ها تاکید کرد. گونتر، زیر شاخه‌ها را ار حسب ظواهر فیزیکی و روانشناختی مشخص کرده، جزییاتی در باره رنگ مو، چشم، چهره، و ساختار صورت ارائه داد. آدولف هیتلر از کتاب گونتر الهام گرفت. او در سال ۱۹۳۲ در مراسم شروع تدریس گونتر در دپارتمان باستانشناسی دانشگاه ینا شرکت کرد

برداشت هیتلر از نژاد برتر آریایی بطور صریح اکثریت اسلاوها را از دایره این نژاد بیرون می‌گذشت، چرا که آنها را مخلوط شده با نژاد جهود و نژادهای شرقی می‌دانست[۵۸]. البته، در مورد اقلیتی از اسلاوها، که فکر میشد از بزمنگان مهاجرین آلمانی هستند، استثنا وجود داشت. هیتلر اسلاوها را "جمعیتی برده بدنیا آمده می‌پنداشت که نیاز به ارباب دارند"[۵۹]. او اسلاوها را "خانواده خرگوشی" خطاب کرد که ذاتاً تنبل و بی‌نظم هستند. جوزف گوبلز، وزیر تبلیغات نازی‌ها رسانه‌ها را مجبور کرده بود تا از اسلاوها بعنوان حیواناتی اسم ببرند که، مانند موجی از فضولات، از توندرا ی سیبری آمده بودند.

نئونازیسم

از زمان شکست نظامی آلمان نازی در سال ۱۹۴۵، نئونازی‌ها تعریفی از نژاد آریایی داده اند که تمام مردم اروپای غربی را شامل میشود]. بسیاری از نئونازی‌ها بدنبال برقراری یک حکومت خود کامه طبق الگو ی آلمان نازی هستند، که ``مپریوم غربی`` نام خواه داشت. انتظار بر آن است که این حکومت با ترکیب زراد خانه هسته‌ای چهار دولت آریایی بتواند دنیا را تحت انقیاد در آورد.کشور مورد ذکر توسط یک رهبر پیشوا--گون، که بعنوان ویندکس (Vindex) شناخته میشود، اداره خواهد شد و تمام سرزمین‌های مسکون توسط آریائیان را در بر می‌گیرد. تنها، آریائیان شهروندی کامل این کشور را خوهند داشت.

 

آریایی گرائی در ایران

گوبینو دو بار٬ جمعاً پنج سال٬ درایران اقامت داشته است..

شیوع آریاگرایی در ایران در دوره‌ای روی دادکه رضا شاه پهلوی سلطۀ خود را با تکیه بر "میراث ایران باستان" و سرچشمه‌های اصیل ملت ایران تحکیم می‌کرد. رضا شاه که می‌کوشید پروژه‌ی نوسازی کشور را بدون دخالت استعمارگران پیش ببرد، در آلمان نازی متحدی یافت که می‌توانست به رشد ایران کمک کند، و چه بهتر که این متحد خود را از "نژاد آریا" نیز می‌دانست. وزارت تبلیغات آلمان نازی به رهبری گوبلز می‌کوشید با برنامه‌ای سنجیده، نظریات برتری نژادی و عقاید ضدسامی را در ایران گسترش دهد. فرستنده‌ی فارسی‌زبان "رادیو برلین" تبلیغ می‌کرد که آلمانی‌ها و ایرانیان از یک نژاد هستند و باید در جبهه‌ای متحد علیه استعمار مبارزه کنند. بسیاری از عوام باور داشتند که آلمانی‌ها یا اهالی قوم "ژرمن" در اصل اهل استان کرمان بوده‌اند. هر چند گفتمان آریایی و هندو-اروپایی توسط رضا شاه در ایران نهادینه شد ولی این محمدرضا پهلوی بود که آن را به کانون مشروعیت سلطنت سلسله پهلوی تبدیل نمود. درسال ۱۹۶۵ مجلس شورای ملی لقب آریامهر، به معنی لفظی خورشیدآریاییها، را به شاه اعطاکرد. بدین ترتیب شاه برای خود نوعی رهبری معنوی، بسی فراتر از رهبری فکری، قائل شد و نقش خود را بخشی مهم از جریان پیوسته ایران بر اساس دیدگاه اسطوره آریایی تلقی کرد. در این راستا، برای مثال، شاه پیشنهاد کرد که، اخوت آریایی بین ایران، هند، پاکستان، وافغانستان برای تضمین صلح و امنیت منطقه تجدید شود. طبیعی بود که سازمانهای دولتی خود را با دیدگاه شاه هماهنگ کردند. بعنوان نمونه، کتاب انگلیسی زبان راهنمای سفربه ایران، که توسط وزارت فرهنگ و هنر منتشر شده بود، در صفحه ۱۵ چنین نوشته بود، ایران سرزمین مادری مردمان آریایی است که اسلاف نژاد هندو-اروپایی می‌باشند. مخلوطی ازخون ترکی-مغولی در شمال شرق وخون عربی در جنوب غرب، که از زمان حمله این نژادها قابل توجه بوده، به تدریج با غلبه [نژاد] پارسی خالص در حال کاهش است.

نقش آذری‌ها در شیوع آریایی گرایی در ایران

سرانجام جنبش مشروطه ایران تأسیس سلسهٔ پهلوی بود که چندان سنخیتی با دموکراسی نداشتو تأکید آن بر مرکز گرائی افراطی به سرکوب اقلیت‌های قومی را خوش نمی‌آمد. جالب آن‌که معمار اصلی چنین سیاستی میرزا فتحعلی آخوندزاده (آخوندوف)، یکی از روشنفکران آذری بود. در راستای نقطه نظر خاورشناسان مبنی بر برتری نژاد آریایی، آخوندزاده امپراتوری‌های پیش از اسلام ایران را به‌عنوان جامعهٔ آرمانی مطرح کرد که توسط اعراب به قهقرا رفت.این ایده‌آلیسم توسط پادشاهان دودمان پهلوی به اجرا گذاشته شد. حسن تقی‌زاده، مؤسس انجمن ایران در برلین، نیز در ایجاد ناسیونالیسم ایرانی نقشی بارز داشت. از سال ۱۹۱۶ او در مجله "کاوه" مقالاتی را درباره‌ی هم‌نژادی ایرانی‌ها و آلمانی‌ها چاپ می‌کرد.
  • امید شمس آذر

واردیر اورگیمده هوس یار هنوزدا

چوخدور اومیدیم تا گله دلدار هنوزدا

 

گل،قوی قدمین گؤزلریم اوسته،بو دنیزلر

تقدیم ائده مین لؤلؤ شهوار هنوزدا

 

قدّیم پوکولوب،چهره سارالمیش یئنی آی تک

افسوس ائدیری عشقیمی انکار هنوزدا

 

سینمیشسا بئلیم باغلادیغیم عهدیمی پوزمام

حشره کیمی محکم دی بو ایلقار هنوزدا

 

وصفین ائشیدندن نماز اوستونده زلیخا

تاپمیر عزیزی رخصت دیدار هنوزدا

 

رخسار ملک منظرین ای ماه دلآرا !

حیران قویاجاخ چوخلی دل افکار هنوزدا

 

آی پارچاسی! آی پارچالانار اشتیاقیندان

بیتمز یئری،آلنیندا اثر وار هنوزدا

 

اون دؤرت گئجه لیک آی دی پاریلدیر وجناتین

یوزلر بولوت آلتیندا پدیدار هنوزدا

 

عالم لری تسخیر ائده جک خلق عظیمین

بیر حلقۀ میم ایچره گرفتار هنوزدا

 

کروان گئچه جک گئچمغینه،قوی هوره ایت لر*

سنسن بیزه جون قافله سالار هنوزدا

 

چوخدور او یاشیل بایراغین آلتینداکی جان لار

قربان آدینا احمد مختار(ص) هنوزدا

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*بر گرفته از ضرب المثلی آذری که می گوید: "ایت هورر،کروان گئچر" ؛تقریباً برابر "مه فشاند نور و سگ عوعو کند" در فارسی.

  • امید شمس آذر

تمیز قائل بودم میان صداقت ورزی با سیاست بازی؛

تا وقتی که فهمیدم برای "چوپانان راستگو"، گاهی صداقت هم جزئی از سیاست است....

شاید داستان چوپان دروغگو هم، برای بی خبر ماندنمان از فریب چوپانان راستگو بوده است.چوپان دروغگو،در آخر به خود ضربه زد، اما چوپان راستگو،یک عمر اهل یک آبادی را سر کار گذاشت.

مراقب باشیم !

  • امید شمس آذر

عقل و هوس دو عنصر متضاد در درون انسان نیستند؛

بلکه عقل تنها چیزی ست که وجود دارد

هوس عدم عقل است

***


اکراد آذربایجان حبیب خدایند

نه کمتر، نه بیشتر

***


ملّت شریف!
اوّل افزایش سرانۀ مطالعه،
بعد مطالبۀ آزادی ماهواره
***

کسی که در راه رسیدن به قدرت اخلاق را زیر پا می گذارد،
چطور می خواهد بعد از رسیدن رعایتش کند ؟

***


یادآوری:
صبر مال مواقع سختی ها ست
***

آب مایۀ زندگی ست

عشق مایۀ حیات است

***


حقّه دایانانین

حقّینی دانما

***


کاخ واژگون شد
شد خاک
***

اگر اثر تکوینی گناه برای همیشه باقی می ماند،

رحمت خدا که می فرماید:

"حتّی گناهان را به صواب هم تبدیل می کند"،

چه معنایی خواهد داشت ؟

***


یه کسی فامیلیش نظامدوست بود
هیچّی دیگه، همونطور بود
***

رفتم نماز جمعه تا مهر نفاق بر قلبم نخورد
دیدم همۀ منافقین در صف اوّلند
***

رمز لقا در دل بریدن از جسم است؛
باکره در حجله
باکری در دجله

***



  • امید شمس آذر

در اینکه جامعه اسلامی بعد از رسول اکرم (ص) دچار انحرافاتی شد، تردیدی وجود ندارد. و قسمتی از همان انحرافات در جنگ علیه ایران خودنمایی می کند. اما هرگز نمی توان از این مطلب نتیجه گرفت که ایرانیان به زور مسلمان شده اند و دلایلی نیز این مطلب را تائید می کند.

 
منابع تاریخی این مطلب را ثابت می کند که ایرانیان قبل از حمله اعراب مسلمان به ایران با این دین آشنا شده بودند و تعداد زیادی از ایرانیان اسلام آورده بودند. طبق گواهی تاریخ پیامبر اکرم(ص) در زمان حیات خودشان پس از چند سالی که از هجرت گذشت نامه‏هایی به سران کشورهای جهان نوشتند و پیامبری خود را اعلام و آنها را به دین اسلام دعوت کردند، یکی از آن نامه‏ها نامه‏ای بود که به خسرو پرویز پادشاه ایران نوشتند و او را به اسلام دعوت کردند.
خسرو پرویز تنها کسی بود که نسبت به نامه آن حضرت اهانت کرد و آن را پاره کرد. این خود نشانه فسادی بود که در اخلاق دستگاه حکومتی ایران راه یافته بود، هیچ شخصیت دیگر از پادشاهان و حکام و امپراطوران چنین کاری نکردند، بعضی از آنها جواب نامه را با احترام و توأم با هدایایی فرستادند.
خسرو به پادشاه یمن که دست نشانده حکومت ایران بود دستور داد که درباره این مرد مدعی پیامبری که به خود جرأت داده که به او نامه بنگارد و نام خود را قبل از نام او بنویسد تحقیق کند و فوراً او را نزد خسرو بفرستد
ولی هنوز فرستادگان پادشاه یمن در مدینه بودند که خسرو سقوط کرد و شکمش به دست پسرش دریده شد. رسول اکرم(ص) قضیه را به فرستادگان پادشاه یمن اطلاع داد، آنها با حیرت تمام خبر را برای پادشاه یمن بردند و پس از چندی معلوم شد که قضیه هم‏چنان بوده که رسول(ص) خبر داده است.

این واقعه سبب شد پادشاه یمن و عده زیادی از یمنی‏ها بعد از این جریان، مسلمان شدند و همراه آنان گروه زیادی از ایرانیان مقیم یمن نیز اسلام اختیار کردند، در آن زمان به واسطه یک جریان تاریخی که در کتب تاریخی آمده است عده زیادی از ایرانیان در یمن زندگی می‏کردند و حکومت یمن یک حکومت صددرصد دست نشانده ایرانی بود.
همچنین در زمان حیات پیامبر اکرم(ص) در اثر تبلیغات اسلامی عده زیادی از مردم بحرین که در آن روز محل سکونت ایرانیان مجوس و غیر مجوس بود به آیین مسلمانی در آمدند و حتی حاکم آنجا که از طرف پادشاه ایران تعیین شده بود مسلمان شد، بنابراین نخستین اسلام گروهی ایرانیان در یمن و بحرین بوده است.
 
اولین ایرانی که مسلمان شد، سلمان فارسی است که در ایمان به درجات بسیارعالی رسید و همین امر می تواند به خوبی نشان دهد که اسلام، دینی مخصوص اعراب نبوده و هر انسان حق جویی آن را می یافته، در مقابلش تسلیم می شده است. و ایرانیان نیز انسانی بوده اند به مثابه سایر انسان ها که فطرتشان حق پذیری را ایجاب می کند.
اندک توجهی به جایگاه امپراطوری ایران در مقابل اعراب نشان می دهد که شکست ایرانیان از اعراب، بیش از آنکه متاثر از عامل خارجی باشد، متاثر از عامل داخلی بوده است. یعنی نارضایتی مردم ایران از وضعیت آن زمانشان، سبب شد که تعداد کمی از اعراب بتوانند امپراطوری ایران را نابود کنند. و کسانی که تعصب ایرانی شدیدی دارند، باید به این نکته توجه کنند که اگر شکست را به دلیل نارضایتی مردم از وضع آن زمانشان ندانند، توهین بزرگی به ایرانیان آن زمان کرده اند که از تعداد اندکی عرب شکست خورده و یک امپراتوری عظیم را بر باد می دهند.
شهید مطهری می فرمایند: «جمعیت آن روز ایران را در حدود ۱۴۰ میلیون تخمین زده‏اند  که گروه بى‏شمارى از آنان سرباز بودند و حال آنکه تمام سربازان اسلام در جنگ ایران و روم به شصت هزار نفر نمى‏رسیدند»( خدمت متقابل اسلام و ایران، 1376:23). و وضع طورى بود که اگر مثلًا ایرانیان عقب نشینى مى‏کردند این جمعیت در میان مردم ایران گم مى ‏شدند].]
 
جنگ اگر چه صحنه های زشت و کریهی از خود به تصویر می کشد، اما می تواند سبب افزایش تعاملات فرهنگی شود. و خود این امر عاملی برای تبلیغ اسلام می شود. و اینجاست که علیرغم وجود ادیان دیگر در ایران، اسلام رونق می گیرد.
 
شواهد بسیاری وجود دارد که تا مدتها بعد از تصرف ایران توسط عربها، همچنان آتشکده ها برپا بوده و به مرور زمان از تعداد آن ها کم می شده و با مسلمان شدن مردم، آتشکده ها از رونق می افتاده است. و کسانی نیز سالها پس از تصرف ایران اسلام می آورند.
 
سامان جد اعلاى سامانیان که از احفاد سلاطین ساسانى است و خود از بزرگان بلخ بوده است در حدود قرن دوم،و جد اعلاى خاندان قابوس که آنها نیز حکومت و فرمانروایى یافتند در قرن سوم، و مهیار دیلمى شاعر زبر دست و معروف ایرانى در اواخر قرن چهارم هجرى به دین اسلام گرویدند.
 
سفرنامه‏ هایى که در قرن سوم و چهارم نوشته شده حکایت مى‏کند که تا آن زمانها در ایران آتشکده‏ها و کلیساهاى فراوان وجود داشته است، بعدها کم‏کم از عدد آنها کاسته شده و جاى آنها را مساجد گرفته است.
- تاریخ نویسان اسلامى خاندانهاى چندى را از ایرانیان نام مى‏برند که تا قرنهاى دوم و سوم، بلکه تا قرن چهارم هجرى همچنان به دین زرتشت‏باقى بوده‏اند و در اجتماع مسلمانان، محترم مى‏زیسته‏اند و سپس آن دین را ترک کرده‏اند.
بیشتر مردم کرمان در تمام مدت خلافت امویها زردشتى ماندند و در روزگار اصطخرى(صاحب کتاب المسالک و الممالک) زردشتیان فارس اکثریت را تشکیل مى‏داده‏اند.
مقدسى صاحب کتاب احسن التقاسیم نیز که از مورخان و جغرافى نویسان بزرگ جهان اسلام است و خود به ایران مسافرت کرده است،در صفحه ‏۳۹ و ۴۲۰ و۴۲۹ کتاب خود از زردشتیان فارس و نفوذ بسیار آنها و احترام آنها نزد مسلمانان که از سایر اهل ذمه محترم‏تر بوده ‏اند یاد کرده است. بنا به گفته این مورخ، در جشنهاى زردشتیان در آن وقت همه بازارهاى شهر را آذین مى ‏بسته ‏اند و در عیدهاى نوروز و مهرگان، مردم شهر در سرور و شادى با ایشان هماهنگ مى ‏شده ‏اند.

مقدسى در صفحه ‏۳۲۳ احسن التقاسیم راجع به مذهب اهل خراسان مى ‏گوید:«در آنجا یهودى بسیار است و مسیحى کم و اصنافى از مجوس در آنجا هستند».
مسعودى مورخ اسلامى متوفى در نیمه اول قرن چهارم که او نیز به ایران مسافرت کرده است مسعودى حتى نام موبد زمان خود را مى‏ برد. معلوم مى ‏شود موبد زردشتیان به اعتبار عده فراوان زردشتى شخصیت ممتازى به شمار مى ‏آمده است.
مسعودى در جلد اول مروج الذهب صفحه ۳۸۲ تحت عنوان‏ «فى ذکر الاخبار عن بیوت النیران و غیرها»از آتشکده‏ هاى زردشت‏یاد مى‏ کند. از آن جمله از آتشکده‏اى در«دارابجرد» نام مى ‏برد و مى‏ گوید: در این تاریخ که سال ۳۳۲ هجرى است، آن آتشکده موجود است و مجوس آن اندازه که به آتش آن آتشکده احترام مى ‏گزارند و آن را تعظیم و تقدیس مى ‏کنند، آتش هیچ آتشکده دیگر را چنین تعظیم نمى ‏کنند.
اینها همه مى‏ رساند که -چنانکه گفتیم- ایرانیان تدریجا اسلام را پذیرفته ‏اند و اسلام تدریجا و مخصوصا در دوره‏ هاى استقلال سیاسى ایران بر کیش زرتشتى غلبه کرده است. عجیب این است که زرتشتیان در صدر اسلام که دوره سیادت سیاسى عرب است، آزادى و احترام بیشترى داشته‏اند از دوره‏ هاى متاخرتر که خود ایرانیان حکومت را به دست گرفته ‏اند. هر اندازه که ایرانیان مسلمان مى ‏شدند اقلیت زردشتى وضع نامناسبترى پیدا مى ‏کرد، و ایرانیان مسلمان از اعراب مسلمان تعصب بیشترى علیه زردشتى ‏گرى ابراز مى ‏داشتند و ظاهرا همین تعصبات ایرانیان تازه مسلمان سبب شد که عده‏ اى از زرتشتیان از ایران به هند مهاجرت کردند و اقلیت پارسیان هند را تشکیل دادند.

  • امید شمس آذر

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«کلّ یومٍ عاشوراء و کلّ أرضٍ کربلاء»

تاریخ، همواره عرصۀ ستیز حق و باطل بوده و از آغاز یدایش رسالت حق، مقاومت باطل در برابر آن نیز شروع شده است. از قابیل فرزند آدم که هنوز مرکّب قلم حکم خدا خشک نشده، برادرش را کشت فساد و خونریزی بر روی زمین ادامه داشته است که فجیع ترین نوع آن، واقعۀ عاشورا و ریختن خون خدا در وسط تاریخ است.

امّا باطل هیچگاه با چهرۀ عریان رو در روی حق قرار نمی گیرد؛ چون از سنخ عدم است و تا خود را اندکی با حق آمیخته نکند، وجود خارجی نخواهد داشت. از این روست که در چنین روزهایی سردمداران وقت باطل، حسین بن علی -علیه السّلام- نوۀ پیامبر(ص) و سیّد شباب اهل جنّت را به نام نگهداری از دین و جلوگیری از طغیان بر علیه جانشین رسول خدا(ص) با لب تشنه به شهادت می رسانند و خانواده اش را به اسیری برده و خیمه هایشان را آتش می زنند... . و این است که می بینیم در چنین شبهایی شمر روسیاه از طرف یزید بوزینه باز نامۀ آشتی برای ابوالفضل بصیر و جانباز ولایت می آورد که: "با ما باش و در امان باش".

....و چرخ روزگار می چرخد و ۱۳۷۴ سال بعد، در تکراری دوباره فرزندان خلف آنانی که خیمه های حسینی را به آتش کشیدند، این بار از حمله به آرامگاه حریم رسول خدا(ص) نیز دریغ نمی ورزند و حرم زینبیّه(س) را با خمپاره مورد سوء قصد قرار می دهند و زنان و کودکان شیعیان را به خاک و خون می کشند و همۀ این کارها هم به نام حفظ دین خدا و مبارزه با کفر و بدعت صورت می گیرد... . و به همین ترتیب بزرگ این شیاطین، همان عقرب جرّاره و روبه مکّارۀ معروف -آمریکای جهانخوار- امروز برای ملّت ابوالفضلی ایران با واسطۀ باراک شمر اوباما آشتی نامه می آورد که: "با ما باشید و در امان باشید".

امّا ملّت ما به خوبی می داند که این برنامه ها نمایشی بیش نیست و رییس دولت فدرال ایالات متّحده نیز بوزینه ای بازیچه در دست سیاستگذاران صهیونیسم. هیچگاه در مورد اوباما تصوّر نکنید او با ماست. اوباما هرگز با ما نیست، حتّی اگر ما با او باشیم. دولت محترم نیز که دیپلماسی اش -إن شاء الله- برای کشور مفید خواهد بود، به خوبی به این نکته واقف است که لبخند دشمن رانباید باور کرد و دورویی اقتضای طبیعت اوست. فقط از در یادآوری اعلام می کنیم: خانۀ دزد زده هرگز بهتر از خانۀ ویرانه نیست. اگر دشمنان گزینه های کذایی خود را روی میز قرار می دهند، ما هم نشانه های ایستادگی مان را روی میز قرار می دهیم. و به یاری خدا خانۀ خود را بیش از پیش آباد می کنیم، بدون اینکه ذرّه ای به دزدان و غارتگران باج سپرده باشیم.

واحد سیاسی جامعۀ اسلامی دانشجویان دانشگاه ارومیه

  • امید شمس آذر