حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حرف اوّل
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
با سلام
حقیقت روشن، دربردارندۀ نظرات و افکار شخصی است که پس از سالها غوطه خوردن در تلاطمات فکری گوناگون، اکنون شمّۀ ناچیزی از حقیقت بیکرانه را بازیافته و آمادۀ قرار دادن آن در اختیار دیگر همنوعان است. مطالب وبلاگ در زمینه های مختلفی سیر می کند و بیشتر بر علوم انسانی متمرکز است. امید که این تلاش ها ابتدا مورد قبول خدا و ولیّ خدا و سپس شما خوانندگان عزیز قرار گیرد و با نظرات ارزشمند خود موجبات دلگرمی و پشتگرمی نگارنده را فراهم آورید.
سپاسگزار: مدیر وبلاگ


[توجه: نگارنده پایگاه اطلاع رسانی دیگری در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی ندارد]

موضوعات
آخرین نظرات
  • ۱۷ آبان ۹۷، ۰۰:۱۳ - عبداله رضوی
    عالیه
نویسندگان

۲۰ مطلب در مهر ۱۳۹۷ ثبت شده است

با توجّه به اینکه تعریف پیشرفت در میان هر ملّتی متفاوت است

قدر مسلّم پیشرفت همان "استقلال" است

***


اینکه فلاسفه یکی از خصوصیّات مادّه را تقسیم پذیری آن می دانند

یعنی همان بی نهایت بودن ذرّات در فیزیک

***


نسبت ابوبکر به پیامبر(ص)

مثل نسبت هارون[الرّشید] به موسی[کاظم] است

***


اگر دیدن "فرار از زندان" برای زیر 14 ساله ها ضرر دارد

برای بالای 14 ساله ها چه خیری دارد؟!

***


«مسئلۀ اصلی معیشت مردم است، دولتمردان سعی کنند مسائل حاشیه ای را مطرح نکنند؛

و امّا دربارۀ پروندۀ جمال خاشقچی عرض کنم که...»

من دیگه حرفی ندارم بگم

***


روی جلوگیری از حفظ کردن طوطی وار دانش آموزان هم نباید به اندازه ای تأکید شود

که موجب تضعیف حافظۀ آنان گردد

***


مرحوم ایرج بسطامی زرتشتی بوده که میگفته:

می خواهم اکنون تا سحر "گاهان" بخوانم؟!

من که می خواهم اکنون تا سحر قرآن بخوانم

***


بهار اینجا

از خرداد شروع می شود

***


بچّه یوزپلنگ های ما 90 دقیقۀ تمام در مقابل آرژانتین "مقاومت" کردند.

مچّکریم روحانی

***


به یکی هم میگن:

با "بالکن" جمله بساز،

میگه:

بیا منو دنبال کن!

***


شکم بزرگ شاید مایۀ افتخار نباشد

امّا تا حدّ زیادی مایۀ اقتدار است!

***


خوش به حال زنها

که از مسئلۀ 361 معافند.

***



  • امید شمس آذر

امام باقر علیه السّلام از آباء و اجداد طاهرینش از امام الموحّدین امیرالمؤمنین علیه السّلام نقل می نماید که: «إنّ الله تبارک و تعالی [لمّا] أراد أن یخلق خلقاً بیده و بعد ما مضی من الجنّ و النّسناس غی الأرض سبعة آلاف السّنة» (بحارالانوار محمّدباقر مجلسی، ج 60 ، ص 82 ، تفسیر قمی، علیّ بن ابراهیم قمی، ج 1 ، ص 36 ). «همانا (هنگامی که) خدای تبارک و تعالی اراده نمود تا موجودی را بیافریند (یعنی انسان را خلق نماید) و این در زمانی بود که از خلقت و آفرینش جن [شصت هزار] و نسناس هفت هزار سال گذشته بود». در این روایات زمان آفرینش جنّیان را 7 هزار سال قبل از آفرینش آدمیان معرّفی می نماید؛ امّا در روایت، صحبت از موجود دیگری به نام "نسناس" هم گردیده است که آن هم از مخلوقات عجیب و شگفت آور خدای سبحان بوده که به کلّی برچیده شده و زمین از وجود آنها پاک گشته و ظاهراً به واسطۀ فساد و فتنۀ بزرگی که در زمین انجام می داده اند، به واسطۀ عذاب های الهی نابود شده اند و اثری از آنها نیست.1 در حدیث دیگری از امام باقر(ع) نقل است که بر روی زمین تاکنون 7 عالم، یکی پس از نابودی دیگری شکل گرفته و عالم ما هفتمین عالم است. همچنین در حدیث دیگری از آن امام همام(ع) نقل است: «قبل أبونا آدم ألف آدم». قبل از پدر ما آدم صفی الله (ع) هزار آدم بوده است. در احادیث دیگری با مضمونی مشترک از امامان محمّد باقر و جعفر صادق -علیهما السّلام- تعداد آدم ها هزار برابر این یعنی یک میلیون ذکر شده است، ولی در این احادیث علاوه بر یک میلیون آدم، از یک میلیون عالم نیز سخن رفته است.2 مؤلّف تاریخ گزیده گوید: «...و علماء هند و خطا و ختن و چین و ماچین بخشیان و فرنگان، ابتدای خلقت آدم از هزارهزار سال درگذرانیده اند و گویند چندین آدم بوده و هریک بلغتی مخصوص بوده و چون هریک را نسل منقطع میشده، دیگری ظاهر میگشته و متشرّعان اهل ایران، از هبوط آدم علیه السّلام بزمین تا ظهور دعوت پیغمبر ما محمّد مصطفی[ص]، بعضی شش هزار و بعضی کمتر و بیشتر گفته اند و اهل نجوم، از زمان طوفان، تاریخی دارند و در این زمان که سنۀ ثمان و تسعین و ستّمائه [698] یزدجردیست، آن تاریخ بر چهارهزار و چهارصد و سی و دو سال است».3 و اکنون که سال 1397 هجری خورشیدی (1386 یزدگردی) است، 5120 سال می شود. به روایت دیگر 5132 سال گفته اند. از هبوط آدم(ع) نیز به روایت معتبر 7615 سال و به روایتی 7599 سال می گذرد. زمان زندگی آدم(ع) به روایتی دیگر، از 5782 تا 4942 پیش از میلاد بوده است. صابئین نیز نزدیک به 36 هزار سال گفته اند.

حوّا(س) 70 بار برای آدم(ع) زایمان کرد و هر بار دو پسر و دختر توأم آورد. دختران همگی در کودکی از دنیا رفتند؛ شاید به این دلیل که برادران میل به آنها نکنند. "عناق" نام بداخلاق آدم بوده که توسّط کک فیل پیکر و کرکس الاغ گونی که از آسمان آمدند، تنبیه شد. زوج قابیل را برخی "جهانه" گفته و از جنّ دانسته اند. به قول صحیح تر "لیوزا" نام داشت که به احتمال از نسناس بوده است. "اقلیما" نیز زوج هابیل و از حوریان بوده است. پس از واقعۀ قتل هابیل، آدم به مدّت 50 سال (و به روایتی 500 سال) از زوجه اش کناره گرفت تا اینکه شیث(ع) تنها و بدون توأم به دنیا آمد. عصر پنجشنبه ای، حوریه ای به نام "نُزله" برای وصلت با شیث از بهشت فرود آمد. حوریه ای به نام "مُنزله" نیز برای وصلت با "یافث" فرزند دیگر آدم فرود آمد. حوریه ها پس از اینکه تعداد بسیاری فرزند زمینی به دنیا آوردند، به آسمان بازگشتند. پسر شیث با دختر یافث ازدواج کرد و بدینگونه نسل بشر از راه حلال ادامه یافت. گفته اند: آدم(ع) چهل سال از عمر خویش را به داوود(ع) بخشید. سند هبۀ عمر آدم به داوود به امضای خدا و فرشته ای به نام "مِتارُن" رسیده است.4


_________________________________

1. هفته نامۀ پرتو سخن، ش 548

2. نک:محمّد محمّدی اشتهاردی، چرا؟، - 110 پرسش و پاسخ، بوشهر: موعود اسلام، چاپ دوّم 1382 ، ص 214

3. حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، باهتمام دکتر عبدالحسین نوائی، تهران: مؤسّسۀ انتشارات امیرکبیر، چاپ سوّم 1364 ، صص 9 - 8

4. دکتر محمّد خزائلی، اعلام قرآن، تهران: امیرکبیر، 1367



  • امید شمس آذر

آنجا که شرع خیمه زند

                       جای عرف نیست!


  • امید شمس آذر

چندی پیش با پیگیری های جمعیّت پیشرفت و عدالت ایران اسلامی نزدیک به جریان محمّدباقر قالیباف، مانیفست نواصولگرایی در 14 بند و سه محور اساسی «مردم باوری، اسلام ناب و نوگرایی» رونمایی شد. در این مانیفست، بر اشتباهات اساسی جریان اصولگرایی در گذشته و بر ضرورت تغییرات بنیانی در آن تأکید شده و پیوستن خواه_ناخواه جریان اصولگرایی سنّتی و محافظه کار به آن، یک نوع تقدیر گریزناپذیر عنوان شده که البتّه حرف درستی است. در اینکه نیروهای انقلاب از همان ابتدا تا به امروز، در عملکرد خود اشتباهات فاحشی داشته و دارند که منجر به بدبینی قشرهایی از مردم به آنان و بعضاً به اصل انقلاب شده و اینکه لازم است یک بازبینی و تغییر اساسی در الگوی عملی آنان به وجود آید، شکّی نیست؛ امّا این تغییر اساسی و این جبران اشتباهات بر چه محوری باید صورت گیرد؟

شاید بتوان دوری از مردم، فاصله گرفتن از اسلام ناب و نیز جمود فکری و فرسایش مدیریّتی را آسیب های عمدۀ انقلابیان سنّتی به شمار آورد؛ امّا محور قرار دادن عکس این موارد به عنوان نقشۀ راه، یک موضع صرفاً سلبی است و موضع سلبی راه به جایی نمی برد. گذشته از آن، وقتی مردم باوری در مقام نمایۀ اوّلیّۀ این جریان حتّی قبل از اسلام ناب مورد تأکید ویژه قرار گیرد، تکلیف عمل به وظیفۀ دینی و قرآنی چه می شود، آنگاه که احیاناً بین فرمان خدا با خواستۀ مردم تضاد وجود داشته باشد؟ این مورد، آشکارترین و البتّه خطرناکترین ایراد این طرح است. نوعاً نواصولگرایی یا -بنا به تعبیر پشین آن- اصولگرایی اصلاح طلبانه که از ابتدا توسّط این گروه و در مقابل گفتمان "اصلاح طلبی اصولگرایانه" به عنوان یگانه گفتمان برحقّ انقلاب اسلامی و به یک معنا مترادف با آن، مطرح شد، در درون خود دارای یک ایراد اصطلاح شناسانه (ترمینولوژیکال) جدّی است: اصلاح طلبی اصولگرایانه یعنی بیایید در چارچوب اصول، دست به اصلاحات بزنیم. در حالی که اصولگرایی اصلاح طلب طلبانه یعنی بیایید خود اصول را اصلاح کنیم! و این صورت تعدیل شدۀ و ملایمت آمیز همان مرامی است که گروههای اپوزیسیون یا به اصطلاح خودشان اصطلاح طلبان تندرو و لیبرال در ایران در حال پیگیری آن هستند و البتّه که مرام باطل و مردودی است. هر دو با چارچوب مشکل دارند؛ با این تفاوت که اینها می خواهند چارچوب را یکباره بشکنند و آنها می خواهند آرام آرام اثراتش را خنثی کنند. در حالی که اگر چارچوب یا اصول از همان ابتدا درست و دقیق و جوانمردانه رعایت می شد، امروز شاهد وجود این مشکلات نبودیم که بخواهیم برای حلّ آن نیز به جای اصلاح خود، با اصل اصول دربیفتیم. البتّه -همانطور که گفته شد- نواصولگرایی هرچه باشد چهرۀ مقبول تری نسبت به جریانهای امتحان پس دادۀ پیشین خواهد داشت؛ ولی خود نیز نهایتاً در کوزه خواهد افتاد!


  • امید شمس آذر
دربارۀ دستاوردهای انقلاب اسلامی در ایران بسیار گفته شده و می شود، ولی هنوز -بعد از نزدیک به چهل سال- حقّ مطلب آنطور که باید ادا نشده است؛ زیرا این گفته ها اغلب کمّی و آماری بوده و گویا دارند به سردمداران ماتریالیسم گزارش ارائه می دهند، نه به ملّتی که بدون چشمداشت اقتصادی، با نیّت فرهنگی و به خاطر غیرت دینی انقلاب کرده است! از این رو از برخی از دستآوردهای اصلی غفلت شده که یکی از مهمترین آنها به نظر حقیر «کساد شدن بازار آخوندها و بالا گرفتن کار علما» است. هرچند در بین عامّۀ مردم، این دو مفهوم تقریباً مترادف یکدیگر جا افتاده، امّا اهل فن به خوبی می دانند که بین این دو تفاوت از زمین تا آسمان است. ممکن است عامّۀ مردم بعضاً در اظهارات روزمرّه شان بگویند: "مملکت دست آخوندهاست"، ولی واقعیّت این است که اگر انقلاب نمی شد، مملکت دست آخوندها بود؛ اگرچه آخوندها بدشان نمی آید خود را جای علما قالب کرده و در عین نارضایتی درونی از استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران، قاطی هم کسوتان ظاهری خود، از مواهب آن بهره مند گردند و البتّه علما را هم با این کارشان، بدنام کنند. شاید نیاز باشد قضیه را بازتر کنم.
خدا رحمت کند دکتر شریعتی را که می گفت -و راست هم می گفت- که: "ما در اسلام روحانی نداریم (روحانی مال مسیحیّت است)، در اسلام عالم داریم". روحانی به عنوان شخصی دارای مقام ویژۀ معنوی که خود را برتر از مردم عادّی بشناساند و ملجأ حاجت روایی و شفاعت آنان نزد خدا و موارد شبیه به این باشد، در اسلام وجود ندارد. فقها و حوزویان به استثنای کسانی که دارای این نوع اهداف هستند، عالم و به اصطلاح عامّه "ملّا" (از ریشۀ ملأ به معنی بسیارداننده و دست پر) محسوب می شوند و نه آخوند که واژه ای توهین آمیز (هم به ساحت خود حوزویان و هم به اصل اسلام) بوده و ریشۀ لغوی اش به آرکونت/آرخونت به معنی متولیّان معابد خدایان پرستی یونان قدیم باز می گردد و به قولی ضعیفتر مخفّف آخداوند است که آشکارا نشان از تکبّر و نخوت دارد. حوزویان گاهاً خود را از سر شکسته نفسی "طلبه" می خوانند که در میان عموم مردم به تحصیل کنندگان علوم دینی قبل از عمامه گذاری اطلاق می شود و نه بعد از آن. "حاج آقا" نیز هرچند عنوان مناسبی برای نامیدن این قشر است، ولی بین اینان با هر پیرمرد مکّه دیده و ندیده ای مشترک است! پس بهترین عنوان همان عالم و به تعبیر عموم مردم ملّا است؛ نامی که فقیهان زیادی در تاریخ ما با آن شناخته شده اند، چون: ملّا هادی سبزواری، ملّاعلی کنی، ملّااحمد نراقی، و... . در حالی که تقریباً به جز آخوند خراسانی، فقیه دیگری در تاریخ فقه شیعه به این نام نامیده نشده است. حال، انقلاب در این میان چه کرد؟
قرنها بود که فقهای شیعه به دو دستۀ اصولی و اخباری تقسیم می شدند که هرچند اخباریون نیز دفاعیّات خاصّی بر حقّانیت روش خود را داشتند، ولی شیوۀ اصولی با اصل تشیّع که مبتنی بر اجتهاد و انعطاف فتاوا و احکام و نقش بارز استدلالات عقلی در این بود، سازگارتر بوده و در طول تاریخ، کارهای بزرگ و دارای ریسک، از این گروه بیشتر سر زده که یک نمونه اش همان انقلاب اسلامی ایران بوده است. اخباریّون با آنکه اذعان به ضعیف السّند بودن بعضی از احادیث داشتند، ولی از آنجا که جز حدیث منبع عمدۀ دیگری نمی جستند، همان احادیث ضعیف و بعضاً جعلی را نیز محض احتیاط در آثار خود انعکاس می دادند! از این رو کارهایشان بسیار با کندی پیش می رفت و در مقابل مظالم سیاسی نیز بیشتر اهل تقیّه و مدارا و در مواقع لزوم تذکّر و نصیحت بودند تا اقدامات تأثیرگذار و انقلابی. از نظر ظاهری نیز با دستارهای بزرگ، محاسن بلند و هیبتی ساکت و مهیب شناخته می شدند. ارتباطشان با مردم در برطرف کردن اشکالات شرعی خلاصه می شد و متخصّص روضه خوانی و گریه انداختن بودند. عمدۀ فقهای شناخته شده در میان عوام النّاس هم در آستانۀ وقوع انقلاب اسلامی، بازماندگان این گروه بودند. سنّت گرایانی که دوست داشتند سواد دینی تودۀ مردم نزدیک به صفر باشد تا مراجعۀ خودشان بیشتر شود. انقلاب آمد و سواد دینی را در سطح جامعه علنی کرد. قبل از انقلاب، روحانیون یا آخوندها جهت خواندن یک صفحه قرآن برای اموات مردم، از آنان پول دریافت می کردند؛ ولی بعد از انقلاب، به برکت فعّالیت نهادهایی مانند سازمان تبلیغات اسلامی، بچّه های پنج سالۀ ما هم حافظ کلّ قرآن شده اند. موارد دیگر هم به همین قیاس. سال به سال هم که می گذرد، مناصب مهمّ اداری از دست آنان -اگر باشد- درآمده و به دست علما یا ملّایان جوان سپرده می شود. حال، چگونه می توان این تحوّل عمده را نادیده گرفته و باز ادّعا کرد که مملکت دست آخوندهاست؟ جور دیگر باید دید!

  • امید شمس آذر

من معلّم تاریخم

و تاریخ

معلّم انسانها

***


سؤال:

اگر داعش منحل شده،

پس چرا حملات تروریستی در گوشه و کنار را به گردن می گیرد؟

جواب:

بمب داعش منفجر شده،

اینها ترکشهای آن است.

***


از قرار معلوم رسانۀ ملّی بنا دارد

به جای عاشورای حسینی و مهدوی،

عاشورای مختاری را در میان ملّت جا بیندازد.

***


اگر شیر گران شود

ناچاریم همگی -دور از جان- گاو شویم!

***


خدا نکند

1404

صدمین سال آغاز حکومت رضاخان باشد

***


راه امام

از راه رهبری می گذرد

***


- آخه من به چی تو باید حسادت کنم؟

: منم تعجّبم از همینه دیگه!

***


"اقدامات دشمن به نارضایتی ها دامن زد"

چه چیزی به اقدامات دشمن دامن زد؟!

***


مرحوم محمّد نوری که در وصف "گلچهره" میخونه:

موهاشو مثل گلدسته

به زیر چارقدش بسته،

منظورش دستۀ گل بوده یا منارۀ مسجد؟!

***


"روز ملّی عفاف و حجاب گرامی باد"

یعنی دقیقاً چی باد؟!

***


آلله ائله قهر ائلیه ر

اؤزی رحم ائلیه ر

***


تجربه مهم نیست

تجربۀ موفّق مهمّ است،

منبع مهم نیست

منبع موثّق مهمّ است،

کسب روزی هم مهم نیست

کسب روزی حلال مهمّ است.

***



  • امید شمس آذر


می گفت در مذمّت جلباب و روسری:

تا کی تحمّل کتک و جبر و توسری؟


پس خانم شجاع در اثنای نطق خود

از جا پرید ناگه از ترس سوسری!!


  • امید شمس آذر

حقیقت است که مبانی حقوقی ما از معارف اسلامی و قرآنی برگرفته شده و از همین رو، اصطلاحات تخصّصی آن جز به زبان عربی نباید باشد؛ امّا شایعه است که هر متنی که پر از اصطلاحات عربی باشد، مقدّس بوده و در نتیجه، مانند متون حقوقی الزام آور است. از این مغالطه، سالها و بلکه قرنهاست که در نگارش انواع متون فارسی استفاده می شود. در دورۀ قاجار، شاهد اوج این سبک نامه نگاری بودیم. در دوره های بعدی هرچند از شدّت و غلظت آن کاسته شده، ولی در عرصۀ نامه نگاری اداری همچنان با آن دست به گریبان هستیم و از قرار معلوم به این زودی هم از دستش خلاصی نخواهیم یافت. نامه هایی که متأسّفانه نگارندگانشان -برخلاف امثال قائم مقام فراهانی- سواد عربی هم نداشته و از اصطلاحات آن زبان نیز در جای صحیح استفاده نمی کنند. حتّی استاد بزرگوار ما خانم دکتر مهوش واحددوست در کتاب "شیوه های خواندن، نگارش و ویرایش" که بر فارسی نویسی صحیح تأکید کرده، نتوانسته است شیوۀ صحیح نامه های اداری کنونی را ارائه دهد.

در مقابل این مرض فراگیر، برخی کاربران در فضای مجازی، اصرار عجیبی بر سره نویسی فارسی پارسی (!) داشته و داغتر از خود فرهنگستان زبان و ادب فارسی، هر روز به اختراع واژگان من درآوردی جدید همّت می گمارند که البتّه بیشتر آنها نیز باز از نظر دستوری و یا به دلایل دیگر، صحیح نیستند. استفاده از اصطلاح "باشنده" به جای ساکن، "هموند" به جای عضو، "خویشکاری" به جای وظیفه، "آبخواست" به جای جزیره یا ترجمۀ ذاتاً غلط اسامی خاص از قبیل ابن سینا به "پورسینا" یا ایالت شناختۀ شدۀ "ماوراءالنّهر" به فرارود [برخلاف بین النّهرین یا مزوپوتامی که می توانیم "میانرودان" بگوییمش] و... از جمله نمونه های این بیماری واکنشی اند. مسئلۀ مهمّ دیگر، اینکه: هر واژه ای بار معنایی خاصّ خود را دارد و در مقام تفهیم دقیق مطلب به خواننده یا مثلاً در ترجمۀ یک متن ادبی خارجی، سره نویسی به کار نمی آید، امّا تا هنگامی که واژه های بومی برای ادای منظورمان در دسترس باشد، پرا باید به سراغ واژه های غیر بومی برویم؟ در اینجا با تأکید بر لزوم رعایت اعتدال و همچنین اجتماعی بودن ریشۀ این درد به ظاهر فرهنگی، نمونه هایی از این اصطلاحات عربی متداول در نگارشها و گفتارهای روزمرّه را ارئه می دهم؛ نمونه هایی که اوّلاً ترکیبی و طولانی اند و ثانیاً معادل فارسی شان برابر یا کوتاهتر از خود آنهاست تا خسته کننده نباشد. باشد که تا حدّ امکان به کارشان گیریم:


نگوییم:                               بگوییم:

اطالۀ کلام                              پرگویی

اطعمه و اشربه                     خوراک و نوشاک

اعتماد بنفس                        خودباوری

اکل و نیام                            خوردوخواب

الآن                                      اکنون

السّاعه                                هم اینک

الیوم                                    امروز

انتقام طلبی                        خونخواهی

انفجار بزرگ                         مِهبانگ

ایاب و ذهاب                        رفت و آمد

اینجانب                               بنده

بالاجبار                               ناچار

بالاخره                              سرانجام

بالعکس                             برعکس

بأی نحوٍ کانَ                       هرطور که بود

بلا شک                             بی شک

بلا فاصله                           بی درنگ

بلا منازع                            بی همآورد

تجدید نظر                          بازنگری

تعجّب برانگیز                     شگفت آور

تعلّق خاطر                        دلبستگی

جدیدالورود                         تازه وارد

جنابعالی                           شما

حدّ اقل                             کمینه

حدّ اکثر                             بیشینه

حسن شهرت                   خوشنامی

خبث طینت                        بدسرشتی

رقیق القلب                       نازکدل

سؤال و جواب                    پرسش و پاسخ

سحرآمیز                          جادویی

سریع السّیر                      تندرو

سلسله جبال                    رشته کوه

سوءتفاهم                        کژفهمی

سوق الجیشی                 راهبردی

شروع و ختام                    آغاز و انجام

صعب العبور                      سخت گذر

ضدّ حمله                          پاتک

طلب مغفرت                     آمرزش خواهی

طویل القامة                      قدبلند

عاقبت بخیر                      خوش فرجام

عدالت طلبی                    دادخواهی

عدم وجود                        نبود

عظیم الجثّه                     غول پیکر

عکس العمل                    واکنش

علی الخصوص                  به ویژه

علی السّویّه                    یکسان

علی أیُّ حالٍ                   به هرحال

عنقریب                           به زودی

عوامل طاحونه                  پرّه های آسیا

غیر قابل قبول                   نپذیرفتنی

غیر منتظره                      ناگهانی

فوق الذّکر                        پیش گفته

فی الحال                        حالا

فی المجلس                   در جا

قابل رؤیت                       دیدنی

قابل شرب                      نوشیدنی

قابل قسمت                   بخش پذیر

قدم به قدم                     گام به گام

قسی القلب                   سخت دل

قضاوت عجولانه               زودداوری

قطّاع الطّریق                   راهزنان

قمر مصنوعی                 ماهواره

قیل و قال                       هیاهو

کأن لم یکن                     نادیده

کثیر الانتشار                   پر شماره

کریه المنظر                     زشت رو

کلمۀ عبور                        گذرواژه

کما فی السّابق               چنانکه بود

کماکان                           همچنان

لااقل                             دست کم

ماجرا                             داستان

ماحصل                          دستآورد

متّفق القول                    همصدا

متوسّط القامة                 میانه بالا

مجهول الهویّة                  ناشناس

مسقط الرّأس                  زادگاه

مع ذلک                           با اینهمه

من جمله                        از جمله

منحصر بفرد                     یگانه

من حیث المجموع           روی هم رفته

منوّر الفکر                      روشنفکر

نامتجانس                      ناهمگون

ورقۀ امتحان                   برگۀ آزمون

هتک حرمت                   پرده دری

یحتمل                            شاید

یدی                               دستی

.                                       .

.                                       .

.                                       .


  • امید شمس آذر

پیامبر اعظم (ص) می فرمایند: «شهادت حسین(ع) شوری در دلهای مؤمنان برپا می کند که تا ابد از بین نمی رود». آسیب شناسی عزاداری امام حسین(ع) بحث مستقل و مفصّلی است که در این مقال نمی گنجد، ولی با توجّه به این سخن مشهور پیامبر(ص)، بنده هنگام بحثهای مربوط به این موضوع و برنامه هایی که دشمنان اسلام و تشیّع برای تخریب و تحریف فرهنگ عاشورا از این مجرا به کار می بندند، همیشه اعلام می کنم که نگران از دست رفتن اصل فرهنگ نیستم و باز به همان علّت معتقدم درِ خانۀ امام حسین(ع) باید بر روی همه باز باشد و هیچ کسی را ولو رسماً به عنوان اراذل و اوباش شناخته شود، از این درگاه نرانیم. حساب آنانی که با آگاهی و به قصد خرابکاری در این ساحت ورود کرده و در اصل در مقام پیاده نظام دشمن عمل میکنند، جداست؛ ولی جوانانی که شور حسینی در آنان زنده بوده و با نیّت خیر وارد عرصه شده اند، باید در حاشیه جایگاه خود را داشته باشند و برای تقویت شعور حسینی و همچنین شناخت درست شعار حسینی، مورد ارشاد قرار گیرند.

در این میان، از نظر حقیر ظرفیّت عظیمی در دست ما برای ارشاد این گروه وجود دارد که متأسّفانه از آن غفلت کرده ایم و آن، شخصیّت یزید بن معاویه(علیهمااللّعنة) دشمن اصلی امام حسین(ع) است که مانند عناصر دیگر جریان عاشورا، از دستبرد تحریف -عمدی یا سهوی- به دور نمانده است. در تقریباً تمام آثار ادبی و هنری متأخّر و بعضاً متقدّم که با نیّت کوتاه مدّت برانگیختن احساسات حسینی و ضدّیزیدی نگاشته و ساخته شده اند، یزید شخصیّتی [صرفاً] قسی القلب، بی رحم و خونریز به تصویر درآمده است که نمونه های آن را در تمام فیلمها و سریالهای ایرانی و غیرایرانی در سطح جهان اسلام -تقریباً به استثنای سریال تنهاترین سردار مهدی فخیم زاده- و نقّاشی ها و کارتونهایی که برای بچّه ها تهیّه شده اند، می بینیم. در حالی که این تیپ، در اصل تیپ "حجّاج بن یوسف" بوده و یزید بیش و پیش از خونریزی و قساوت قلب، یک چهرۀ هوس باز، خیالاتی، عاشق پیشه و بی سیاست و در یک کلام به اصطلاح امروزی "سوسول" بوده است. وی که از کودکی به همراه مادرش در صحرا و درون خیمه بزرگ شده و به جز می و معشوق و کبوتربازی و سگ بازی و... دلخوشی دیگری نداشت، قصد داشت با همان نگاه خیمه ای خودش جهان را اداره کند و از این رو از ترس از دست دادن قدرت یا شاید هم نمایش اقتدار سیاسی و نظامی برای رهایی از تهمت، برخلاف وصیّت صریح پدرش که از هرکس بیعت بگیری، با سه تن -عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر و حسین بن علی (ع)- کاری نداشته باش، از قضا در همان ابتدا بر بیعت گرفتن از همین سه تن اصرار کرد و عاقبت نیز با آفریدن فجایعی مانند واقعۀ کربلا و منجنیق باران کردن کعبه، قربانی همین بی سیاستی های خود شد. وی چهره ای -به اصطلاح امروزی- تُپُل و خوشگل داشت با چشمانی خمارین و آثاری از آبله بر روی صورت. بچّه ننه و همیشه مست و اهل قمار بوده، زیاد می خوابیده، نماز را ضایع می کرده و با میمون و... انیس بوده، شعرهای خوبی هم به شیوۀ جاهلیّت می سروده است. هرچند این صفات منجر به قساوت قلب نیز می شوند و در کنار بی سیاستی، باید انگیزۀ دشمنی عشیره ای بنی امیّه با بنی هاشم و اصل اسلام را هم به علّت یابی جنایات یزید افزود، امّا این خود خصلتها در درجۀ اوّل، هیچگاه با صفات یک خونریز نظامی مسلک مستبد خشک و خشن و صد البتّه منضبط و مقرّراتی هماهنگ نبوده و نیستند.

حال با توجّه به آنچه گفته شد، ظرفیّت این چهره از آنجاست که جوانان آنچنانی امروزی را با اصلاحاتی که در تصویرسازی های ادبی و هنری مان انجام می دهیم و در مواقع نیاز با گفتگوی مستقیم، به این نکتۀ مهم رهنمون شویم که: "امام حسین(ع) توسّط همین بچّه سوسول ها کشته شد. اگر حسینی هستید که ان شاءالله هم هستید، خود را شبیه یزید نکنید". این نیز ظرفیّتی است که تاکنون مثل همۀ ظرفیّتهای دیگر ما مغفول مانده و جا دارد که هرچه سریعتر آزاد شود تا به خواست خدا شاهد آثار و برکات آن باشیم.


  • امید شمس آذر

برخی تحلیلگران اجتماعی بر آنند که: حکومت ها چون در دوران ضعف خود باشند، به اختیار یا بناچار مطبوعات را تا حدّ زیادی به حال خود رها می کنند و چون در دوران قدرت باشند، محدودیّت های خود علیه مطبوعات را اعمال می کنند. بنده به شخصه این عقیده را چندان صحیح نمی دانم و با نسبت دادن بی بندوباری و تقیّد مطبوعات به ضعف و قدرت حکومتها موافق نیستم. ای بسا حکومتی در اوج قدرت باشد و مطبوعات دچار ولنگاری باشند و بسا حکومتی ضعیف بوده و مطبوعات در محدودۀ یک سری تقیّدات و تعهّدات به سر برند.

نمونۀ زندۀ آن، در مقایسۀ وضع کنونی مطبوعات جامعۀ ما با یکصد سال پیش و بیشتر از آن است. آن روزگار -یعنی ایّام انقلاب مشروطه و سالهای پیش و پس از آن- آزادی مطبوعات در داخل و بعضاً خارج کشور محقّق بود؛ ولی مطبوعات خود "جنبه" و ظرفیّت این آزادی را داشتند و با هر رویکردی که فعّالیت می کردند، دغدغه و کلیدواژۀ اصلی شان، میهن و میهن دوستی و چگونگی حلّ مشکلات ایران بود. با توجّه به فرضیۀ ارائه شده، اگر حکومت آن زمان ضعیف بود، باید شاهد بی بندوباری مطبوعات می بودیم. اگر نیز قوی بود، باید شاهد قلّت عناوین مطبوعات و انحصار مطالب آنها به تعریف و تمجید از دولت و دربار و انعکاس اخبار آن می بودیم. در حالی که هیچکدام از این دو وضع مذکور پیش نیامده و مطبوعات در عین تکثّر عناوین و رویکرد انتقادی، خود دارای قابلیّت درونی بوده و اجازۀ سوءاستفاده از فرصت پیش آمده را به خود نمی دادند. پس وضعیّت آن روزگار در هیچکدام از دو حالت ضعف و قدرت حکومت، گویای آن فرض نیست.

امروزه تا حدّ زیادی عکس وضعیّت دوران مشروطه را در کشورمان ملاحظه می کنیم؛ مطبوعات کثیر و پرشماره که بخش اعظم شان در کنار آگهی های تبلیغاتی، دربردارندۀ خبرهای کم اهمیّت روزمرّه فاقد تجزیه و تحلیل و حتّی گزینش و اولویّت بندی اند. اگر هم تحلیلی هست، صرفاً حزبی و گروهی و جناحی بوده و در راستای قدرت طلبی سیاسی و از میدان به در کردن رقیب، از تخریب و نفی هیچ چیز حتّی اسلامیّت و بلکه ایرانیّت خود نیز ابایی ندارند. هنوز برای هم وطنان ما قابل هضم نیست که یک روزنامه نگار ایرانی، چطور و به چه منظوری باید بعد از ماجرای توهین مطبوعات اروپایی به پیامبر اعظم (ص)، تیتر خود را "من شارلی هستم" انتخاب کند؟! اینها نمونه هایی از بی جنبگی و بی ظرفیّتی اصحاب جرایدی است که که گویا حرفۀ روزنامه نگاری به یکباره بر گردۀ آنان تحمیل شده و خود عشق و علاقه ای به این کار نداشتند تا هدف و برنامه ای برای آن داشته باشند. این موارد، نه به قدرت حکومت کنونی ایران بر می گردد و نه به ضعف آن. همگی، از جا نیفتادن صحیح استخوان دررفتۀ شاخصه های هویّت ملّی و دینی ما در عصر حاضر ناشی می شود!


  • امید شمس آذر

دان ناردو در کتاب "اساطیر یونان و روم" درباره تالوس غول مفرغین اسطوره های یونان می نویسد:

برخی از پژوهشگران می پندارند که بخشهایی از داستان آرگونات ها بر اساس خاطره های واقعی دور و مبهم بوده اند. جی.وی.لیوس پژوهشگر در این قطعه برگزیده از کتاب آتلانتیس گمشده، بخشی از داستان سفر بازگشت آرگونات ها را که در نزدیکی کرت با غولی به نام تالوس رویارو می شوند، خاطرنشان می سازد. لیوس آنگاه جزئیات مختلفی از این داستان افسانه ای را با فوران گسترده آتشفشانی در جزیره ترا، آنهم در نزدیکی کرت، در روزگار مینوسی ها -که اینک از این فوران مستنداتی در دست داریم- ارتباط می دهد:

 وی (تالوس) تماماً از مفرغی نفوذناپذیر ساخته شده بود، به استثنای رگی در نزدیکی قوزک پایش که لایه ای نازک پوشانده شده بود. آرگونات ها وحشت زده از پرانه های وی (سنگهایی که پرتاب می کرد) از ساحل عقب نشستند و آنگاه که مدئا گفت توانسته است بر آن غول فائق آید، راهی دریا شدند، مدئا طلسمی بر آن غول انداخت که چشمانش را تیره و تار کرد و او که تخته سنگ بزرگی را برداشته بود تا بر مدئا بیفکند، قوزکش را سنگ تیزی خراشید. آنگاه ایکور (نیروی زندگی) وی چنان سرب گداخته روان شد و یکباره نیرویش فروکاست و با صدای خرد شدن وحشتناکی، از پرتگاه صخره ای فروافتاد.

چنین است داستانی که آپولونیوس در سده سوّم پیش از میلاد نوشته است؛ امّا تاریخ داستان آرگونات ها به کهنترین مراحل منظومه های حماسی یونان می رسد و اغلب تصوّر می رود که بازتابی از سفرهای اکتشافی قدیم میسنی ها بوده است. از این زندانبان مفرغی که تخته سنگهای را به سوی کشتی های راهی کرت پرتاب می کرد، چه می توان دریافت؟ آیا او صرفاً یک شخصییّت داستانی یا خیالی است؟ ( برخی پژوهشگران) می پندارند که شخصیّت تالوس، تجسّم خاطره یونانیان قدیم از آتشفشان ترا است. ترا از دسترسی به کرت از طریق شمال که دریانوردان میسنی کهن از آن استفاده می کردند، ممانعت می کرد: تنه مفرغین ناشکستنی وی معرّف دیواره دهانه آتشفشانی واقع بر ستیغ ترا است و سنگهایی هم که او پرتاب می کرد، همان بمب های آتشفشانی پرتاب شده از دهانه آتشفشان هستند. پاشنه او هم همان آتشفشان فرعی کوچک واقع در ساحل جزیره است. وی آنگاه فرو می ریزد و خاموش می گردد که تمام ایکور تنش چون سرب گداخته روان می شود که این خود، نشانه سرد شدن جریان گدازه در پایان فوران است.

فارغ از اینکه واقعیّت تالوس یونانیان عبارت از چه بوده است، تفسیر افسانه های اینچنینی به پدیده های طبیعی، عجولانه و تا حدّ زیادی ناشی از کبر و غرور است. حتّی پژوهشگرانی وجود دارند که خلاف باور به فطرت مشترک جامعه بشری، اساس پیدایش شرک و خدایان پرستی -و ای بسا خداپرستی(!)- را هم، به همین پدیده های طبیعی و تکراری در زندگی انسانهای نخستین نسبت می دهند که باید فکری به حال آن کرد.


  • امید شمس آذر

کوچکترها همیشه عزیزترند

عطارد را ببین!

چقدر به خورشید نزدیک است!

***


انواع استدلالات عقلی و فرمولهای ریاضی آورده اند

تا اثبات کنند شیوۀ اخباری مقدّم بر شیوۀ اصولی است،

همین دلیل بر نقصان آن نیست؟؟

***


ترجیح می دهم در مسجد بنشینم

به کفشهایم هم فکر نکنم

***


فرمانده قبلی: بابازاده

فرمانده کنونی: داداش زاده.

بعدی را خدا به خیر کند!

***


کوبیده:

چیزی که لامذهب نانش از خودش خوشمزّه تر است!

***


مجلس یک فوریّت طرح ممنوعیّت ازدواج دختران زیر 13 سال و پسران زیر 14 سال را تصویب کرد،

ای کاش دو فوریّت طرح ضرورت ازدواج دختران بالای 31 سال و پسران بالای 41 سال را هم تصویب کند

***


گل سوری:

ختمی آپارتمانی است

***


خدا را شکر

تنهایی تنها نیست

***


بیایید اگر هم کسی را ملامت می کنیم

به خاطر کرده هایش باشد تا نکرده هایش

***


آقایون توجّه داشته باشید که

وقتی خانمها کاغذ رو از دستتون میگیرن تا بقیّه شو بنویسن

اوّل باید از خطّشون تعریف کنید بعد ازشون تشکّر کنید

***


به یکی هم میگن:

با "بان کیمون" جمله بساز،

میگه:

باید حسابهای بانکی مونو تسویه کنیم!

***


سیاست هم خواندنی نیست

داشتنی است

***



  • امید شمس آذر

می گویند: جهان امروز، جهان سانسور خبرها نیست، جهان مدیریّت آنهاست. رویکرد رسانه های رسمی کشور ما و در رأس آنها رسانۀ ملّی نیز در سالهای اخیر و به طور خاص پس از اقداماتی چون راه اندازی شبکۀ خبر و بخشهای خبری مانند 20:30 و تغییر فرم بخش خبری 21 در شبکه های دیگر، از این قرار بوده است؛ امّا به نظر می رسد در جاهایی آنچنانکه باید موفّقیّت لازم را به دست نیاورده و نتوانسته است عموم مخاطبان خود را به طور کامل قانع کند که خود را از پیگیری اخبار شبکه های ماهواره ای بی نیاز دانسته و متقاعد شوند که: گیریم تلویزیون ایران دروغ می گوید، آیا این بدان معنی است که بی.بی.سی راست می گوید؟!

از موارد برخورد ناشیانه با بحرانهایی که بنا بود به شیوۀ صحیح مدیریّت رسانه ای شوند، انعکاس نادرست اخبار مربوط به آغاز بحران سوریه و شورش گروههای مخالف علیه دولت مشروع بشّار اسد آن هم همزمان با اوجگیری جریان بیداری اسلامی در کشورهای عربی بود. از همان ابتدا مشخّص بود که این شورش از سنخ قیامهای کشورهایی مانند تونس و مصر و لیبی و یمن و بحرین و رییس جمهور سوریه نیز از سنخ دیکتاتورهای آن کشورها نیست و این حرکت، برنامۀ غربی ها برای استفاده از فرصت پیش آمده در منطقه است؛ به دلایلی چندی چون: 1- آن قیامها ابتدا از پایتخت شروع شده و سپس به نقاط دیگر کشورهای مربوط تسرّی یافتند، ولی حرکت سوریه در ابتدا از نقاط دور افتادۀ آنجا شروع شد. 2- آن قیامها ابتدا مسالمت آمیز بوده و سپس به خشونت گرایید، ولی حرکت سوریه از ابتدا خشونت بار و مسلّحانه بود. 3- آن قیامها نخست با داعیۀ اصلاحات اقتصادی بوده و سپس رنگ و بوی سیاسی به خود گرفت، ولی شورشیان سوریه از همان اوّل داعیۀ سیاسی داشتند. 4- تفاوت اصلی دیگر، حمایت کشورهای خارجی از شورشیان سوریه بود که در قیامهای دیگر دیده نمی شد. امّا متأسّفانه رسانۀ ملّی ما، به جای روشنگری دربارۀ تفاوت ماهوی حرکت سوریه با حرکت های کشورهای عربی دیگر، ابتدا با رویکرد بی اعتنایی نسبت به آن ماجرا برخورد کرد و بعداً که کار در سوریه بالا گرفت، نتوانست از عهدۀ مدیریّت افکار عمومی برآید و هنوز هم عدّه ای از هموطنانمان در داخل کشور، مطابق با تبلیغ غربی ها، رییس جمهور سوریه را دیکتاتور می دانند.

از جمله موارد دیگر از این اشتباهات که به داخل کشور باز می گردد، یکی طرز برخورد رسانۀ ملّی با جریانات زمستان پارسال بود که ابتدا از اعتراضات ذاتاً به حق ولی جهت دهی شده توسّط دشمنان، با عنوان "اغتشاشات" یاد کرد و بخشی از ملّت را که چنین ابراز نارضایتی هایی را محکوم می دانستند، به جان بخش دیگر ملّت انداخت. چیزی که آرزوی دیرینۀ دشمن بود و متأسّفانه با اشتباه مدیران مربوط، برآورده شد. چنین تبلیغ شد که دشمن در صدد ایجاد نارضایتی در بین مردم است، ولی اصل قضیه این بود که نارضایتی در بین مردم وجود دارد و دشمن در صدد سمت و سو دادن به آن است. البتّه آرزوی اصلی دشمن در این مورد برآورده نگردید و نهایتاً که تب این ابراز نارضایتی ها فروکش کرد، رسانه ترجیح داد از اصطلاح "اعتراضات" استفاده کند، ولی اندکی دیر شده بود... . در جریان خرابکاری های باز جهت دهی شدۀ درویشان گنابادی نیز، در برخوردی ناشیانه، در برخی از بخشهای خبری، از آنان با عنوان "فرقۀ انحرافی" یاد شد که فارغ از انحرافی بودن یا نبودن این فرقه و در کل آیین درویشی، یک گاف بزرگ رسانه ای و یک عمل شنیع ضدّاخلاقی بود: اینکه یک نفر صاحب هر عقیده ای که باشد، به هر دلیلی اکنون در زندان به سر می برد. تا اینجای کار که مشکلی نیست. هواداران او نیز به حق یا به ناحق خواهان آزادی او هستند. تا اینجا هم مشکلی نیست. مشکل از آنجا شروع می شود که گروه هواداران از قانون اطاعت نکرده و با اقدام به اعمال خرابکارانه، در پی باج گرفتن از مراجع قانونی بر می آیند. البتّه که این اقدامات آنان محکوم و قابل پیگیری و مجازات است، ولی طرز تفکّر و عقاید آنان چه جایگاهی در شکل گیری این حوادث داشت؟!

اینها نمونه هایی از کمبود بصیرت در میان متولّیان رسانۀ ملّی است که لازم است با افزایش سه اصل اساسی «هوشمندی، شناخت و تقوا»، نسبت به تقویت آن در خود اقدام کنند. در آن صورت است که نمونه های موفّقی از مدیریّت بحران را در کشورمان شاهد خواهیم بود، وگرنه باید مانند دفعات پیشین منتظر دامن زده شدن به آن باشیم!


  • امید شمس آذر

به شوق شیهۀ شبدیز در حوالی ما
چه گوش ها که شود تیز در حوالی ما
 
ز چوب سوخته و خاک نم زده خیزند
چه بوی های دل انگیز در حوالی ما
 
کتاب سال ورق خورده و دوباره نسیم
شده ز شاخه ورق ریز در حوالی ما...
 
خیال می دهد از این همه گواهی که:
دوباره آمده پاییز در حوالی ما
 
دوباره گاه شعور و بلوغ و معرفت است
انار و پنجۀ خونریز در حوالی ما
 
و باز موسم کوچ کلاغ های حریص
و بغض ابر چه لبریز در حوالی ما...
 
چه کار ما به بهاران؟ مگر نمی بینی؟
همین ور است -به پا خیز- در حوالی ما
 
و یا که چه به شبستان خلد؟ باز اینجا ست
شبستر و خوی و تبریز در حوالی ما


  • امید شمس آذر

یونانیان، ملّت های غیر یونانی را "بربر" می گفتند به معنی وحشی و بی تمدّن. عرب ها، غیر عرب را "عجم" می خواندند به روایتی به معنی الکن و غیرفصیح. ترک ها نیز اقوام غیرترک را "تات" می نامیدند به معنی ساده و بی سیاست؛ امّا ایرانیان غیر ایرانیان را "انیران" خطاب می کردند به معنی همان غیر ایرانی و لاغیر! از طرفی دیگر، بیشتر امپراطوری های مشهور جهان، نام خاستگاه اوّلیّۀ خود را بر تمام سرزمین هایی که می توانستند تصرّف کنند بسط داده و فی المثل امپراطوری های آشور، روم، مغولستان، روسیه و بریتانیا در حالی به این اسامی نامبردار گردیدند که آشور و روم و مغولستان و روسیه و بریتانیای اصلی، سرزمینهایی کوچک در آسیا و اروپا بودند؛ در حالی که ایرانیان، برای "ایران زمین" جغرافیایی و تاریخی خود، حدّ تعریف شدۀ مشخّصی داشتند و همان طور که قلمرو حکومتی کمتر از آن را با نام ایران نمی شناختند، بیشتر از آن را نیز ایران نمی نامیدند و به نام قلمرو آن حکومت می شناختند. مانند عبارت "ممالک محروسه" که در دورۀ ناصرالدّین شاه قاجار به کار می رفت. هرچند یونانیان من باب عادت خود مبنی بر اطلاق جزء به کل، امپراطوری هخامنشی را به موجب اینکه هخامنشیان از پارس برخاسته بودند، پرس یا پرشیا نامیدند، ولی این نام در بین خود ایرانیان در این معنی متداول نبوده است. نقش داریوش در تخت جمشید که تختش را قائم به وجود نمایندگان 30 ایالت تحت فرمانش به تصویر کشیده یا استفاده عبارت شاهانشاه که نشان دهندۀ استقلال داخلی حاکمان ایالت های مزبور است، از همین روحیۀ انسان دوستی و بی تعصّبی نژادی سرچشمه می گیرد و علّت ایراندوستی و ایرانگرایی برخی از بزرگان علم و ادب و هنر غیرایرانی نیز در همین است.

تفکّر ملّی گرایی ایرانی نیز حتّی در حالت "پان" خود و علی رغم بلاهایی که در دورۀ معاصر سر تمامیّت ارضی اش آمده بود، هیچگاه جنبۀ توسعه طلبانه به خود نگرفت و از حدّ همین ایران امروزی فراتر نرفت؛ ولی با اینهمه، متأسّفانه چندی است شاهدیم در رسانه های عموماً مجازی، مطالب کذبی پرداخته و پراکنده می شود که در تعارض با این نوع دوستی تاریخی ایرانیان است. داستانهایی ساختگی از کوروش و داریوش و گاهاً زرتشت یا سخنان جعلی منسوب به ایشان که در پی القای روحیۀ برتری جویی ایرانی در مقابل اقوام دیگر در میان ملّت ایران هستند و البتّه در صدد ترویج حسّ جدایی میان حقیقت جویی و دیانت ایرانی با اسلام خواهی و اسلام گرایی. جا دارد جوانان و نوجوانان این سرزمین و به طور خاص کاربران فضای مجازی، با مطالعۀ بیشتر در زمینۀ تاریخ ایران و بسنده نکردن به جملات و داستانهای کوتاه بدون منبع، آگاهی خود از شاخصه های واقعی فرهنگ و هویّت ایرانی را بالا ببرند و یک توصیه به آن دسته از دشمنان ایرانیّت و اسلامیّت و انسانیّت هم اینکه: اگر فعلاً بنا ندارند از دشمنی ها خود دست بکشند، لطفاً از مجرای دیگری وارد شوند که فرهنگ ایرانی چه پیش و چه پس از اسلام، قالب مناسبی برای این القائات نبوده و شفّاف تر از آن است که بتوان پشتش پنهان شده و به کمین نشست!


  • امید شمس آذر

در پست قبلی پرسیده بودم: "به نظر شما، در گرانفروشی ها و نابسامانی های اقتصادی اخیر، کدام عامل بیشتر از همه مؤثّر است؟" و سه گزینه ارائه کرده بودم: "1- توطئۀ دشمن، 2- بی تدبیری دولت، 3- کوتاهی های ملّت". تعداد ۱۲ رأِی تا اینجا به دستم رسید که آمار آنها به شرح زیر است:

۱- توطئۀ دشمن: ۳ رأی به صورت همۀ موارد یا گزینۀ مطرح نشدۀ "مدرنیته"، روی هم رفته ۱ رأی.

۲- بی تدبیری دولت: ۶ رأی به همراه دو رأی در کنار دو مورد دیگر، در مجموع ۶/۷ رأی.

۳- کوتاهی های ملّت: ۲ رأی با دو رأی در کنار موارد دیگر، جمعاً ۲/۷ رأی.

۴- آراء باطله: ۱ رأی.

مشاهده می شود که اکثریّت کاربران، گزینۀ دوّم یعنی بی تدبیری دولت را عامل اصلی این اوضاع می دانند و گزینه های دیگر به ترتیب کوتاهی های ملّت و توطئۀ دشمن با فاصلۀ زیادی در رتبه های بعدی قرار دارند. بنده خود، گزینۀ دوّم را صحیح می دانسته و می دانم؛ امّا همچنان که در روی کار آمدن دولت کنونی، به رأی اکثریّت احترام گذاشته ام، اینجا نیز در مقام انداختن تقصیرات به گردن همین دولت منتخب مردم، باز به رأی اکثریّت احترام می گذارم؛ تا خدا چه خواهد!


  • امید شمس آذر

به نظر شما، در گرانفروشی ها و نابسامانی های اقتصادی اخیر، کدام عامل بیشتر از همه مؤثّر است؟

1- توطئۀ دشمن.

2- بی تدبیری دولت.

3- کوتاهی های ملّت.


  • امید شمس آذر

یادش به خیر

بچه که بودیم، موقع قرائت قرآن میگفتیم:

آعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم

بسم الله الوحمن الوحیم...

آخرشم میگفتیم:

صاداق الله العلیّ العظیم.

فکر میکردیم اینجوری کلاس داره!

***


هرچند هیئت دولت قبلی دسته جمعی به سفرهای استانی می رفتند

امّا شاید هیچکدام از وزیران به تنهایی بیش از یک بار نرفتند!

***


گفتیم:

نه سازش نه تسلیم

یار جلیلی هستیم،

دیدیم اکثریّت گفتند:

هم سازش هم تسلیم

یار هیچکسی هم نیستیم!

***


برای بعضی ها:

فقط تیراختور!

***


خیانت

با حماقت

ائتلاف کرده است.

***


بعضی

از دین

فقط نون آن را دیده اند،

بعضی ها هم

از عاشورا

فقط شور آن را.

***


همه جا افزایش تقاضا باعث بالا رفتن قیمت می شود

اینجا بالا رفتن قیمت باعث افزایش تقاضا می شود!

***


حسرت به دل ماندم برای یک بار هم که شده

بازیگری که در سریالهای تلویزیون برای باز کردن در حیاط می رود

نگوید: چیه؟ چه خبرته؟ اومدم... !

***


- سیگار میکشی؟

: مگه بچّه م؟!

***


از گل نازکتر

یا

از گل کلفت تر؟

***


همیشه در موارد بحرانی وارد می شود،

یا

همیشه قبل از اینکه بخواهد وارد شود

اوضاع را بحرانی می نماید؟

***


«دولتمردان بزرگ دیوار نمی سازند، پل می سازند».

خب! دیوار مکزیک که به ما مربوط نمیشه

منتظریم در پیاده رو ها پل بسازید !!

***



  • امید شمس آذر

زندگی می ماند

                 امّا

                 مرگ ما را می کشد!


  • امید شمس آذر

از سه نفر از هنرمندان و مجریان توانمند و فرهیختۀ تلویزیون که هر سه داریوش نام دارند و هرسه نیز اتّفاقاً کچل هستند(!) یعنی آقایان داریوش کاردان، داریوش فرهنگ و داریوش ارجمند با تمام ارادتی که خدمتشان دارم، سخن مشترکی در برهه های مختلف شنیده ام که از آنان بعید می نماید: "مولوی در طول عمرش یک بیت یا حتّی مصراع به ترکی نسروده..." در اعتراض به مصادرۀ ملّیت مولوی از سوی دولت ترکیه در سالهای اخیر. اینکه ترکیه در این میان تزویر کرده و دروغ پراکنی می کند، سخن راستی است و مولوی که در درجۀ اوّل شخصیّتی انسانی و در درجۀ دوّم اسلامی است، در درجۀ سوّم ایرانی است و نه چیز دیگر. امّا آیا چنین شخصیّتی با وجود اندیشۀ خاصّ جهان وطنی (انترناسیونال) و احساس مسئولیتّی که برای خود به عنوان یک مبلّغ اسلامی -البتّه نه از سنخ معمول آن- قائل است، فارغ از اینکه زبان مادری اش چه بوده باشد، غریب است که با زبان ترکی هم به عنوان زبان سوّم عالم اسلام -ولو در حدّ اندکی- آشنا بوده و چند کلمه نیز بدین زبان سروده باشد؟ کلمات و عبارات ترکی که از وی موجود است و حتّی غزلی که بنده خود در نسخه ای از دیوان شمس چاپ تهران به مطلع «گله سن بنده ستایک غرضم یق اشدرسن» مشاهده کرده ام، شاهدی بر این امر است و به علّت قلمفرسایی های متعدّدی که پیشتر صورت گرفته، مجال توضیح بیشتر در این باب نیست. امّا کسانی که نادانسته تکرار می کنند مولوی ترکی نمی دانسته، قصد اثبات چه چیزی را دارند؟

پشت پردۀ آن سخن نادرست، تلاش برای اثبات این ادّعا است که مردم آناتولی آن زمان (قرن 7 هجری) ترکی نمی دانسته اند تا شاعری مثل مولوی برای آنان شعر بسراید. ادیب معاصر اورموی جناب آقای علی رزم آرای که همیشه نیز روی "ی" آخر نام خود تأکید می کند تا با سپهبد علی رزم آرا اشتباه نشود(!) نقل می کرد: در جلسه ای در تهران، همین ادّعا از طرف عدّه ای مطرح شد؛ در آنجا گفتم "گیریم آناتولی آن زمان ترک نبوده، ولی اگر ترک نبوده، فارس هم نبوده، بلکه رومی بوده است. پس مولوی اشعار فارسی خود را برای چه کسانی سروده است؟ اگر هیچ فارسی زبانی در آنجا نمی زیسته یا خود وی رومی نمی دانسته، به چه دلیل سرزمین مادری خود را رها کرده و در آنجا ساکن شده است و اگر مردم آناتولی فارسی می دانسته اند یا مولوی خود به رومی مسلّط بوده، پس آنان به همان دلیل ترکی نیز می دانسته اند!!". در مثنوی مولوی، حکایتی مربوط به چهار نفر همسفر یکی ایرانی، یکی عرب، یکی ترک و یکی دیگر رومی درج است که با پولی که همراه داشتند، خواستند غذایی تهیّه کنند. ایرانی گفت: با این پول "انگور" می خریم، عرب گفت: لا! بلکه "عنب" می خریم، ترک گفت: من "اوزوم" می خواهم و رومی گفت: "استافیل" می خواهم! به نظر می رسد خود مولوی این میان حکایت همان انگور و عنب و اوزوم و استافیل را پیدا کرده؛ ولی ظرافتی که در اینجا وجود داشته و از چشمان بسیاری پنهان مانده است، این است که: اوزوم در ترکی کلمه ای است که -مانند شیر در فارسی- ضرب المثل چند معنایی است: 1- انگور، 2- صورتم، 3- شنا کنم! و اینکه او از میان تمام غذاها و میوه ها، این میوه را برای حکایت خود انتخاب کرده و فی المثل از "سیب و تفّاح و آلما" سخن نرانده است، نکته ای ظریف است که ریشۀ انتخاب طرح اوّلیّۀ حکایت در ضمیر ناخودآگاه شاعر را می رساند!


  • امید شمس آذر