حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حرف اوّل
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
با سلام
حقیقت روشن، دربردارندۀ نظرات و افکار شخصی است که پس از سالها غوطه خوردن در تلاطمات فکری گوناگون، اکنون شمّۀ ناچیزی از حقیقت بیکرانه را بازیافته و آمادۀ قرار دادن آن در اختیار دیگر همنوعان است. مطالب وبلاگ در زمینه های مختلفی سیر می کند و بیشتر بر علوم انسانی متمرکز است. امید که این تلاش ها ابتدا مورد قبول خدا و ولیّ خدا و سپس شما خوانندگان عزیز قرار گیرد و با نظرات ارزشمند خود موجبات دلگرمی و پشتگرمی نگارنده را فراهم آورید.
سپاسگزار: مدیر وبلاگ


[توجه: نگارنده پایگاه اطلاع رسانی دیگری در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی ندارد]

موضوعات
آخرین نظرات
نویسندگان

۶۷۱ مطلب توسط «امید شمس آذر» ثبت شده است

سام(ع) از مرسلین بود و در 2743 سال بعد از هبوط آدم(ع) وفات یافت. سلسلۀ نسب هود و ابراهیم (علهماالسّلام): هود بن عبدالله بن رباح بن خلود بن عاد بن عوص بن ارم بن سام بن نوح، ابراهیم بن تارح/ترح بن ناحور بن سروگ/یروج بن رعو بن فالج/پلگ بن عابر/عبیر بن شالح/شلح بن ارفخشد/ارفکشد بن سام بن نوح.1 به روایتی عابر همان حضرت هود(ع) است. نسب صالح(ع): صالح بن عبید بن اسف بن ماشخ بن جاثر بن ثمود بن جاثر بن سام بن نوح. خضر(ع) از مرسلین است و از نسل ارفخشد (به روایتی از نسل ازفخد). گویند نمرود پادشاه معاصر ابراهیم(ع) 1700 سال عمر کرد. اسماعیل(ع)، اسحاق(ع)، مدین، شیاق، شوما، مدان، یقشان و زمران نام پسران ابراهیم بوده است. شالخ(ع) 460 سال و ارفخشد 430 سال عمر کردند. لوط(ع) برادرزادۀ ابراهیم بوده و "والهه" نام زوجۀ لوط بوده است. مؤتفکه و مؤتفکات، صورتی از لفظ عبری "عهپکا" عنوان شهرهای ویران شدۀ قوم لوط است. "موآب" نام کوهی است که لوط و نزدیکانش به آن پناه بردند. لوط در زبان عبری به معنی پوشش است.2 "فائقه(س)" نیز نام دختر اسحاق(ع) بوده است.

یوسف(ع) را فردی به نام "مالک" از چاه بیرون آورد و پس از چند سال نگهداری، در 13 سالگی در مصر فروخت. یوسف مدّت 110 سال زندگانی کرد و چون وفات یافت، بدنش را مومیائی کردند و در تابوتی محفوظ داشتند، و همچنان در مصر بود تا چون بنی اسرائیل همراه موسی(ع) از مصر بیرون رفتند، جنازۀ یوسف را نیز همراه بردند. استاد عبدالوهّاب نجّار در کتاب قصص الانبیاء می نویسد: «من در حرم خلیل در حبرون در نزدیک مغارۀ مکفیلیّه (مدفن ابراهیم و ساره و رفقه و اسحاق و یعقوب) تابوتی دیدم که مردم شهر می گفتند آن تابوت یوسف است». سپس دانشمند مزبور می گوید: «من تصوّر می کنم که مردم حبرون در این باره اشتباه کرده اند؛ زیرا یوسف -چنانکه در تورات ذکر شده- در سرزمین افراییم دفن شده است و حبرون در سرزمین یهودا است». پس از آن می گوید: حضرت فاضل محمّد حسن نمر نابلسی بمن خبر داد که یوسف در نابلس مدفونست و در آنجا ضریحی دارد، و همچنین حضرت فاضل امین بک عبدالهادی (از اعیان نابلس) این قول را تأیید کرد، و قول معقول دربارۀ مدفن یوسف همین است، زیرا نابلس جزء سرزمین افرایم است و نام آن در روزگار قدیم شکیم یا شخیم بوده.3

نسب ایّوب(ع): ایّوب بن آموص بن رزاح بن عیص بن اسحاق، و به روایتی: ایّوب بن یاحیر. عمرش 140 سال بوده و در حوران مدفون است و در 4 آیه از قرآن نامش ذکر شده است. به احتمالی اموس نام ایّوب بوده و به احتمال دیگر، اموس نام پدر ایّوب بوده که محرّف اوس است که نام محلّ اوست. قبر ایّوب در قلعۀ حجاف در چندمیلی عدن قرار دارد. ذی الکفل(ع) نام اصلی اش بشر فرزند ایّوب بوده.4 گویند: ایّوب بعد از 73 سال عمر، 146 سال دیگر عمر کرد. شعیب(ع) بزرگ مدیان/مدین و پدرزن موسی(ع) بوده است. نسب او: شعیب بن صیفون بن عنقاء بن ثابت بن مدین بن ابراهیم است. رؤوئیل نام اصلی شعیب و یترون/یثرون که در تورات آمده، لقب اوست.5


_____________________________________________________

1 و 3. بلاغی، صص 417 و 419

2 و 4 و 5. خزائلی.


Image result for ‫حضرت ابراهیم‬‎


  • امید شمس آذر

قرآن

کتابی که تک تک واژگانش کلیدواژه اند

***


نگوییم:

امکانش وجود ندارد

بگوییم:

امکانش از راه عادّی وجود ندارد

***


به خدا قسم

اثر بزرگنمایی تحریم ها در داخل کشور

از خود تحریم ها بیشتر بود

***


#نه به حجاب اجباری

قربونت برم، کدوم اجباری چهل سال طول میشه؟!

***


خوش به حال حلزون

که نه مشکل مسکن دارد

و نه مشکل همسر

***


آیا "قالابالیخ" به فارسی می شود:

قلعه ماهی؟!

***


گفت: این احساس تو منو کشته.

من هم موندم که بگم متأسّفم یا خوشبختم!؟

***


شبهای امتحان، خود را با نسکافه بیدار نگه داشتیم.

جهاد مقدّسی است،

ولی از کم کاری مان ریشه می گیرد.

***


عجیب ترین جمله ای که روی شیشۀ ویدیو کلوپ دیدم:

"فیلم محمّد رسول الله (ص) ایرانی رسید با دوبلۀ فارسی"!!

من این فیلم رو ندیده م، هرکس دید به من خبر بده.

متشکّر

***


آذری جهرمی جوانترین وزیر دولت نیست

تنها وزیر جوان دولت است.

***


گیریم سگ نجس نیست؛

مگه سوسک و قورباغه و خر و گوسفند نجس اند؟

کدوم سلبریتی حاضره با اونها عکس بندازه؟!

***


مدیر محترم شبکۀ شما!

وقتی یک لات زیر ابرو برداشته رو میکنی مجری برنامه،

انتظار چه نتیجه ای میخوای داشته باشی؟

***


Image result for ‫من و شما‬‎


  • امید شمس آذر

در شاخصه های علم اقتصاد، مفهومی با عنوان "خطّ فقر" وجود دارد که با ملاکهای مشخّصی محاسبه و تعیین می شود؛ ملاکهایی که پیوسته متغیّر بوده و با توجّه به این تغیّرها، زمانی اعلام می شود که 33% جمعیّت کلّ کشور دچار «فقر مطلق» هستند و گاهی نیز اعلام می کنند که دولت ما امسال توانست فقر مطلق را ریشه کن کند! فارغ از این که کی قرار است در مملکت اسلامی، به جای آماردهی های از سنخ "بازی و ریاضی" به تعاریف قرآنی روی آورده و فی المثل به مفهوم مسکین که پایین تر از فقیر بوده و به معنی کسی است که از شدّت فقر در خانۀ خودش سکنا گزیده است، توجّه شود، بنده یک ملاک واقع بینانه برای خطّ فقر اعلام می کنم تا ببینیم واقعاً چند درصد از جامعۀ ما فقیر -اعمّ از نسبی یا مطلق- هستند:

خانوادۀ متوسّطی را فرض کنید که در شهری متوسّط دارای درآمدها و هزینه های متوسّط زندگی می کنند. نیاز به مسکن، آب، برق، خدمات حمل و نقل، تحصیل و... که بعضاً در قانون اساسی کشورمان فراهم آوردن رایگان آن برای همۀ هم وطنان وظیفۀ دولت قلمداد شده است، جزء نیازهای اوّلیّۀ این خانواده است. فرض کنیم این خانواده هیچگاه با مسئلۀ بیماری گریبانگر نشده و تمام احتیاجات خوراک و پوشاک خود را نیز داخل خانۀ خود تولید و برآورده خواهند کرد. با این حساب، مبلغی که به عنوان اجاره بها و نرخ آب و برق و گاز و... و سایر هزینه هایی که جهت برخورداری از امکانات اوّلیّۀ زندگی، به "دیگران" پرداخت می کنند با فرض اینکه مُسرف هم نبوده و در حدّ متوسّط مصرف می کنند، چقدر است؟ زمانی که این هزینه ها را از درآمدشان کسر کنیم، لازم است حدّاقل 50% آن برای "خودشان" باقی بماند یا نه؟ اگر کمتر از این مقدار باقی بماند، فقیر هستند.


  • امید شمس آذر

چندی است در رسانه ها دربارۀ فیلتر تلگرام و خوب یا بد، مفید یا بی فایده و اصلاً ممکن یا امکان ناپذیر بودن و حتّی راست یا دروغ بودن آن بحث می کنند. این بحث ها تا زمانی که دوست داشته باشیم هر چه سریعتر با معیارهای غرب وحشی*، ترقّی یافته تلقّی شویم و طبعاً اهل تظاهر به چیزی باشیم که نیستیم، شیرین است و ادامه یافتنش سرگرم کننده. امّا در این فرصت، اگر نظر شخصی ام را بخواهم ابراز کنم، تلگرام و شبکه های اجتماعی مشابه با تمام محاسن و معایبی که دارند، در یک برایند کلّی از نظر خود بنده، کلّا بد است؛ امّا به نظر می رسد از نظر مسئولین تا زمانی که ملّت را مشغول جفنگیّات و خزعبلات صد من یه غاز خودش بکند خوب است، ولی وقتی نکات خلاف ایشان را عمومی کند و از اخبار بیست و سی پخش شده و مجبور به عذرخواهی شوند، بد است! فیلتر تلگرام هم فیلتر واقعی نیست، فقط برای این است که مردم موقع استفاده از آن مختصری نزد وجدان خود احساس گناه هم بکنند! جایگزین های داخلی اش نیز تفاوتی با آن ندارند و اینجا این سؤال مهم پیش می آید که: اصلاً چرا ملّت را به استفاده نکردن از شبکه ها و پیام رسان های خارجی ترغیب کنیم، زمانی که ایرادات معنوی آن در همین پیام رسان های داخلی خودمان هم وجود داشته باشد؟ مثل اینکه بگوییم: شما ماهواره نگاه نکنید، ما برنامه های ماهواره را در تلویزیون خودمان پخش می کنیم!! حرفی ندارم.

_______________________________________

* وحشی نه به معنای بی تمدّن، بلکه به معنای عاصی و طغیانگر.


  • امید شمس آذر
صندلی هستم. معرّف حضور. نامم از نام چوب صندل که اجدادم از آن ساخته می شدند، گرفته شده. خودم از صندل ساخته نمی شوم. حتّی از چوب هم به عمل نمی آیم و بعضاً فلزّی و پلاستیکی و... هستم؛ ولی همچنان صندلی نامیده می شوم و این نام خانوادگی بر روی ما باقی مانده است. وسیله ای هستم برای نشستن. چهار پا دارم، ولی مانند چهارپایان دیگر نه زحمت زیادی می کشم و نه دردسر فراهم می کنم. امّا نمی دانم چرا این اواخر برای بعضی آدم ها دردسر شده ام. خدا شاهد است موجود ساده ای هستم و هیچ نیّت بدی در سر ندارم. اصلاً سری ندارم که نیّتی داشته باشم. اسمم بد دررفته است. تقصیر من چیست که برخی با نشستن روی من، حسّ فرمانروایی بر عالم و آدم بهشان دست می دهد؟ حتّی آنهایی که مسئولیّت سنگین خدمت به مردم را بر دوش می گیرند، به جای ترس از لحظه لحظه پاسخگویی آن، برعکس احساس راحتی و آسایش می کنند و تا پایان عمر حاضر به کندن نشیمنگاه مبارکشان از من حقیر نیستند. دلیل این اوضاع عجیب را نمی دانم، فقط می خواهم این اندازه اعلام کنم که: من تقصیری ندارم. اسمم بد دررفته است! ارادتمند: صندلی.


  • امید شمس آذر
اهل رمان خوانی و داستان نویسی نیستم؛ ولی طرح اوّلیّه چند داستان را به سفارش دوستانی که می خواهند به زور به این وادی بکشانندم، در ذهن داشتم که اینجا به ترتیب الفباییِ نام شخصیّت های اصلی به نمایش می گذارم تا نظرات شما را در موردشان بدانم که کدامیک قابلیّت تبدیل به یک داستان تمام عیار را دارد:
۱ - امیر بالاخره کچل شد، چون همیشه نگران از دست دادن موهایش بود!
۲ - جواد ایّام فرجه را در خوابگاه مانده بود، چون می ترسید پدرش متوجّه شود ابروهایش را برداشته است!
۳ - مادر خالد برای شفای پسرش به زیارت مزار اویس قرنی در یمن رفته بود، چون به زیارت مشهد اعتقادی نداشت!
۴ - رضا دچار افت تحصیلی شد، چون در مدرسه به خاطر ریش مسخره اش می کردند!
۵- سالار از ابتدای ورود به دانشگاه دنبال دوست دختر می گشت، چون نمی خواست پدرش فکر کند عاشق شده و نتوانسته است درس بخواند!
۶ - برادران سکینه او را دیوانه معرّفی می کردند، چون می خواستند در خانه بماند!
۷ - پدر و مادر طاهره نتوانستند او را به مدرسه بفرستند، چون حجاب در مدارس ممنوع بود!
۸ - قاتل خشمگین مرد دستفروش را به قتل رساند، چون با قیافه اش حال نکرده بود!
۹ - مهدی توانست با توکّل به خدا سرطان خود را درمان کند، چون با کسی در این موضوع صحبت نکرده بود!
۱۰ - و... .

  • امید شمس آذر

دو حدیث یکی از پیامبر اعظم (ص) و یکی امام سجّاد(ع) در حین ورق زدن دو کتاب در دو نمایشگاه به فاصله زمانی اندکی از یکدیگر مشاهده کردم که با خواندن هر دو بغضم گرفت و اگر مکان عمومی نبود، اشکم جاری می شد. نقل به مضمون، حدیث اوّل این بود که:

روزگاری می رسد که مرد (=فرد) مخیّر می شود که بین بی عرضگی و نادرستی، یکی را انتخاب کند. ای مردم! از هم اکنون به شما هشدار می دهم هرکس آن زمان را درک کرد، بااااید بی عرضگی را بر نادرستی ترجیح دهد.

و امّا حدیث دوّم:

مردم آخرالزّمان پنج دسته اند؛ شیرها که سلاطین ستمگرند، گرگها که تاجران متکبّرند، خوکها که منافقین پست اند، روباهها که زنان بی حیایند و گوسفندها که اقلّ قلیلند مومنانی هستند که شیرشان (=علم) را می دوشند، پشمشان (=مال) را می چینند و در آخر خودشان را ذبح می کنند. گوسفند بیچاره در میان اینهمه شیر و گرگ و روباه و سگ و خوک چه کند؟


  • امید شمس آذر

یادش به خیر؛

خودکارمون جوهرش از سرما یخ میبست

میگرفتیمش روی بخاری، قی میکرد!

***


واقعاً دستگاه خودپرداز که میگه:

"از اینکه این بانک را برای دریافت خدمات انتخاب کردید متشکّریم"

فکر میکنه که ما یه ساعت تو شهر گشتیم تا اونو پیدا کنیم؟

چقدر خنگه!

***


وقتی دست به تمجید یا تقبیح دروغین از کسی بزنیم

پس ادّعای حمایت یا انتقادمان از وی نیز دروغ است

***


ندانستن فرجام کار

گاه به شبهۀ پوچ گرایی منجر می شود

***


تفاوت نقّاشی اسلامی با اروپایی

تفاوت نقّاشی با عکّاسی است

***


با اقدامات افراطی

نمی توان به اهداف اعتدالی دست یافت

***


یک توطئه تا زمانی کارگر است که شناخته نشود

همین که شناخته شد، خنثی است

***


تجربه نشان داده

کسانی که نظرات شاذّی ارائه می دهند

ولی توان دفاع درست از آن را ندارند،

عمدتاً یا سارقند

یا بلندگوی دیگران.

***


من ادّعا ندارم که همه چیز می دانم

شما انتظار دارید که هیچ چیز ندانم.

***


اگر فتنۀ سقیفه اتّفاق نمی افتاد

مسلمانان نمی توانستند ولایت باطنی ائمّۀ اطهار (ع) را

در مقابل خلافت ظاهری ایشان درک کنند.

***


"رفاقت" یعنی:

داشتن هوای همدیگر به عوان پرداخت حقّ السّکوت به خاطر آتوهایی که در دست هم دارند

ولو با ظاهری صمیمانه،

"دوستی" یعنی:

تنظیم روابط متقابل بر مبنای نمک شناسی و مهرورزی

ولو با ظاهری خشک.

(کدام بهتر است؟)

***


قرار نیست تندرو باشیم؛

فقط کافیست به اندازه ای که اهل باطل در باطل خود راسخ اند

ما در حقّ خود راسخ باشیم

***



  • امید شمس آذر

عازم گرمابه می شد یک زمان

جعفر صادق (ع) امام شیعیان


گفت حمّامی: مرا رخصت نما

تا قُرُق گردانمش بهر شما


-در حقیقت رسم بود این ماجرا-

گفت: لازم نیست، پرسیدش: چرا؟


گفت: مؤمن از تعلّق ها رهاست

کار او آسانتر از این حرفهاست.



  • امید شمس آذر

هفتۀ وحدت با ابتکار امام خمینی(ره) و طیّ تبدیل تهدید اختلاف نطر شیعه و سنّی بر سر تاریخ میلاد پیامبر گرامی اسلام (ص) به فرصت اتّحاد اسلامی نامگذاری شد. همه می دانیم که مسلمانان جهان اعمّ از شیعه یا سنّی باید طبق قاعدۀ نفی سبیل، در برابر دشمن مشترک -که از اساس مسلمان نیست تا بخواهد شیعه یا سنّی هم باشد- مسائل مورد اختلاف خود را پنهان کرده و بهانه برای سوءاستفده از آن به دست دشمن ندهند؛ امّا به نظر می رسد دشمن فاز جدیدی از ایجاد تفرقه بین جهان اسلام را شروع کرده و -با حفظ فاز قبلی- اکنون در حال اجرای آن است.

بعد از افول دوران شکوه تمدّن اسلامی و آعاز سلطۀ استعمار بر سرزمین های مسلمانان، امّت اسلام به لحاظ اداری و سیاسی دچار خط کشی و مرزبندی های ساختگی در میان خود گردید. امّتی که قبلاً دارای پول واحد، خط و تقویم واحد، لباس هم شکل، زبان رسمی واحد و حکومت واحد بود، در حال حاضر از این جنبه ها به بیش از 50 تکّه تقسیم شده است. غرب تصوّر می کرد بعد از این مرزبندی های کذایی، اساس مفهوم امّت نیز ذر بین مسلمانان از بین رفته است؛ امّا با مشاهدۀ اعتراضات خودجوش در نواحی مختلف جهان اسلام بعد از حوادثی مانند توهین به پیامبر اسلام (ص) در نشریه های اروپایی، اهانت به مصحف شریف قرآن در آمریکا، نسل کشی مسلمانان در میانمار، حذف قانون سوگند به ختم نبوّت در پاکستان و موارد مشابه، دریافت که مفهوم امّت همچنان در میان مسلمانان برقرار است و محورهایی چون شخصیّت حضرت رسول(ص)، قرآن کریم، حرمین شریفین در مکّه و مدینه و مسجدالأقصی و مسجد صخره در قدس شریف، ساحت مقدّس اهل بیت رسول خدا و صحابۀ برگزیدۀ ایشان (ص) و ... ، عامل برقرای وحدت در میان امّت مسلمانند و برای ملّت های اسلامی به واقع هیچ تفاوتی بین شیعه یا سنّی بودنشان نیست. راهپیمایی اربعین هم که جای خود. از این رو اکنون روی چیز دیگری حساب می کند... .

در حال حاضر به علّت سنگ تمام گذاشتن ملّت ها در نمایش وحدت اسلامی و ادای این تکلیف توسّط آنها، دوران تفرقه اندازی بین شیعه و سنّی به حاشیه رفته و اصلی ترین عامل تفرقۀ جهان اسلام، عدّه ای از دولت های منطقه اند که به جای باور به توان عظیم ملّت های خود، چشم امید و دست نیاز به سوی دولت های غربی گرفته، یا علناً وابستۀ آنان اند و یا به طور مخفیانه دلبسته! چرا دولت ترکیه باید بعد از چندین سال التماس و انجام امور خفّت بار برای جلب اعتماد و اثبات حسن نیّت به اتّحادیّۀ اروپا به منظور پذیرش عضویّت این کشور در آن اتّحادیّه، نهایتاً از آن روی گردانده و اعلام کند که ما منّت اروپا را نمی کشیم؟ چرا رهبر اقلیم کردستان عراق، پس از انجام همه پرسی ناکام و شکست طرح تجزیۀ کردستان، نهایتاً اعلام کند که ما اشتباه کردیم که به آمریکا اعتماد کردیم؟ چرا دولتمردان ایران بعد از چندین سال از مذاکرات طاقت فرسا با طرفهای غربی که نهایتاً به امضای کاغذ سوراخ سوراخی انجامید که خود آن را در آن زمان معجزۀ قرن(!) نامیدند، تازه بیایند و امروز همان حرفهای آن زمان منتقدان کم سواد(!) خود را تکرار کنند؟ چرا دولت عربستان سعودی ............. ؟

ملّت ها انصافاً کار را تمام کرده اند، اکنون نوبت دولت هاست.


  • امید شمس آذر

در گنجینه موسیقی سه فرهنگ همسایه منطقه یعنی ایرانی، آذربایجانی و ارمنی، سه تصنیف با آهنگی مشابه وجود دارند که بین سه فرهنگ مذکور بر سر مالکیّت معنوی آهنگ مشترک اختلاف است؛ به ترتیب: تصنیف "دامن کشان ساقی میخواران" متعلّق به موسیقی سنّتی ایرانی، "ساری گلین" (عروس زرّین) متعلّق به موسیقی آذربایجانی و "ساری گسین" (دختر کوهستان) متعلّق به موسیقی ارمنی. با بررسی بیطرفانه تاریخی می توان اختلاف پیش گفته را برطرف کرد؛ ولی اگر تحقیقات تاریخی بنا به دلایلی به نتیجه قابل قبولی نرسید، از یک روش منطقی دیگر نیز می توان حقیقت را حدس زد.

اینکه نزدیکترین تصنیف به ساقی میخوران در موسیقی ایرانی را به لحاظ دستگاه و نوع آواز آن پیدا کرده و همین کار را مورد ساری گلین آذربایجانی و ساری گسین ارمنی نیز صورت دهیم و سپس به میزان شباهت های هرکدام از جفت نغمه های مورد نظر، ارزیابی کنیم که فاصله آنها در هرکدام از موسیقی های سه گانه مورد بحث چقدر است؟ هر موسیقی که کمترین فاصله دو نغمه متعلّق به آن بود، مالکیّت معنوی مورد اختلاف نیز متعلّق به همان فرهنگ است. از این روش برای هر اختلاف دیگری از این قبیل نیز مانند اختلاف در مورد ملیّت شخصیّت های تاریخی، آداب و رسوم و... می توان استفاده کرد.


  • امید شمس آذر

وفات شیث(ع) 1042 سال بعد از هبوط آدم بوده. مقبرۀ شیث در موصل می باشد. انوش(ع) یا "ریسان" -که "شیبان" هم نامیده شده- در 150 سالگی شیث ولادت یافت و در 1230 سال بعد از هبوط آدم وفات یافت. نام مادرش -چنانچه قبلاً اشاره گردید- "نُزله(س)" بود که از حوریان بهشتی بود. طهمورث با انوش معاصر بود. عوج بن عناق در زمان قینان(ع) به دنیا آمد. یارد(ع) در 60 سالگی مهلائیل متولّد شد، شوش را ساخت و در آنجا پایتخت داشت. مهلائیل(ع) نیز در بابل پایتخت داشت.

بموجب وندیداد: از ذوب برفهای زمستانی طوفانی حادث شد و یما برای نجات خود و مردمش کشتی بساخت. در منابع دیگر مذهبی ایران قدیم آمده که: شستشوی ایران از اهریمنان بظهور پیوسته است. بنا بر افسانه های هندی: طوفان ساتاپا در هند اتّفاق افتاده و ماهیی که بدست مانو گرفتار آمده، او را پیش از وقوع طوفان از طوفان خبردار ساخته و مانو برای نجات از طوفان کشتی ساخته است. همچنین به روایت یونانیان: دکالیون فرزند پرومته بوسیلۀ پدر خود آگاه شد که کشور تسالیا را طوفان فرا خواهد گرفت؛ از این رو کشتی ساخت و خود را از طوفان نجات داد. پس از نجات، وی سنگها را به همراه زوجه اش پیرا که دختر یکی از خدایان بود، برمیداشتند و از بالای شانه شان پرتاب می کردند و سنگها به مرد و زن تبدیل می شدند. می گویند لفظ پوپولین به معنی مردم به همین مناسبت همریشه با سنگ است.1

جودی، کوهی است در نزدیکی موصل که با کوههای ارمنستان پیوسته است و اکراد در جوار آن زندگی میکنند، و از اینجهت اکراد آنرا بلغت خود "کاردو" یا "جاردو" مینامند؟ و یونانیان آنرا تحریف کرده و "جوردی" نامیده اند و پس از آنکه بلغت عربی وارد شده، معرّب آن "جودی" شده است. کوه جودی دارای دو قلّه است که استخری آنرا "حرث و حویرث" نامیده. ارتفاع قلّۀ اوّل 17260 قدم و ارتفاع قلّۀ دوّم 16270 قدم از سطح دریاست. در تفسیر "المنار" آمده که نسخه های تورات در خصوص قرار گرفتن کشتی نوح(ع) بر کوه "اراراط" اتّفاق ندارند؛ زیرا تورات سریانی و کلدانی تصریح میکنند که کشتی بر کوه "اکراد" قرار گرفت و این قول با قول "پروزس" معاصر اسکندر موافق است. روایات طوفان همگی اشاره دارند که کشتی نوح بر جودی قرار گرفته و این روایات قول "Pruzus" را در خصوص وجود آثار کشتی در قلّۀ کوه جودی تأیید میکند. صاحب قاموس مقدّس نقل میکند که کوه جودی همان کوه اراراط است و این مطلب خطاست؛ زیرا کوه اراراط کوهی است که بنا بقول ارجح اکنون اروپائیان آنرا "أراط" و ترکها آنرا "آکرداغ" و ارامنه آنرا ماسیس [مجوس؟] مینامند و آن کوه در دشت رسّ [=ارس] در شرق ارمنستان واقع است. نام این کوه در آیۀ 44 از سورۀ هود ذکر شده.2 برای اطّلاع بیشتر در این زمینه، می توالنید به مقاله ای از نگارنده تحت عنوان «بحثی در نام آرارات» رجوع کنید. دکتر محمّد خزائلی نیز در مورد مکان کوه مورد بحث آورده است: 1- کوه جودی بنا به قول اصفهانی در عربستان و یکی از دو کوهی است که در قلمرو قبیلۀ طی واقعست. 2- سلسلۀ "کاردین" در شمال شرقی جزیرۀ ابن عمر [بین النّهرین شمالی] در مشرق دجله نزدیک به موصل است. به کردی کارد، به یونانی جوردی و به عربی جودی. در ترجمۀ کلدانی و سریانی تورات کاردین. 3- نویسندۀ قاموس کتاب مقدّس، معنای اوّلیۀ آرارات را ملعون ضبط کرده و گفته است: بنا بر روایات، کشتی نوح بر فراز این کوه به خاک نشست و آنرا عربها جودی مینامند و ایرانیان "کوه نوح" و ترکان آن را "کرداغ" به معنی کوه سراشیب می خوانند و در نزدیکی ارس واقع است.3


____________________________________________________________

1. محمّد خزائلی، اعلام قرآن، تهران: امیرکبیر، 1367

2. صدرالدّین بلاغی، قصص قرآن، چاپ بیستم 1385 ، تهران: امیرکبیر، ص 348

3. خزائلی: همان




  • امید شمس آذر

کمترین حدّ خودشناسی این است که

بتوانی خود را به دیگران بشناسانی

***


باران چیزی نیست جز:

توزیع عادلانۀ آب دریا بین خشکی های مستعد.

***


بهار آمده

آنهم چه بهاری؟ سبز سبز!

***


ایران و عراق

دو کشور دوست، همسایه و حتّی برادر نیستند؛

یک جان هستند در دو بدن.

***


نوزاد زرّافه موقع به دنیا آمدن

از ارتفاع دو و نیم متری به زمین می افتد...

پس بگو چرا زرّافه ها تا آخر عمر لال می مانند!

***


- پدرتو دوست داری؟

: آره، ولی نمیدونم چرا دگمۀ آستینش تنگه؟ نمیتونه بالا بزندش!

***


دیدین این آدمایی که شبا خورخور میکنن

خورخورشون به کنار، فیلمشون رو هم بگیری نشونشون بدی گردن نمیگیرن.

اینقدر حرصم میگیره...

نمونه ش خود من!!

***


از دیگاه بعضی ها:

آقا! چه فارس و چه ترک و چه کرد و لر و عرب و بلوچ و ترکمن و...؟

همه مون ایرانی هستیم، آریایی هستیم، پارسی هستیم، فارس هستیم، ... !!

***


میدونید تیله رو چجوری تهیّه میکنن؟

تا یه ماه به گوسفندا خرده شیشه میدن بخورن

بعد ازشون تیله به دست میارن... (!)

قبول نداری؟ پس چی؟ اگه بلدی خودت بگو خب!

***


اونا غلط کردن چند ماه پیش راجع به 13 آبان یه چیزی گفتن

اینا چرا هی تکرارش کردن؟؟!

***


برای دو نفر که بر سر "رسیدن به قدرت" باهم دعوا می کنند

همین اشتراک جهت متّحد شدنشان کافی است.

***


محلّ آرمان در مغز و قلب ماست،

محلّ منافع ملّی کجاست؟؟

***



  • امید شمس آذر

همرهان حضرت خیرالبشر(ص)

بار بگشادند باری در سفر


گوسفندی خواستند آن جمع پاک

تا کنند آماده اش بهر خوراک


این یکی گفتا: سرش من می بُرم

گفت آن یک: پوستش من می درم


سوّمی شد عهده دار طبخ آن

هرکدام از همرهان هم همچنان


تا که فرمود آن شه جود و کرم:

هیزمش را نیز من می آورم


جمع گفتند: ای حبیب کردگار!

می کنیم این کار ما با افتخار


گفت: باشد، لیک نپسندد خدا

بنده اش را بیند از یاران جدا


پس نه خود را بین محفل شمع کرد

سوی صحرا رفت و هیزم جمع کرد



Image result for ‫مسجد النبی‬‎


  • امید شمس آذر

بعضاً در برخی از رسانه های خبری دیده و شنیده می شود که نام وزارت صنعت، معدن و تجارت را به دلایل معلوم و نامعلوم(!) به اختصار وزارت "صمت" عنوان می کنند! قبلاً در اسامی بعضی از سازمانها و ارگانها، چنین اختصار نویسی دیده می شد، مانند: سازمان توانیر(تولید و انتقال نیرو)، نزاجا(نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی)، هما(هواپیمای ملّی ایران) و...؛ امّا برای وزارتخانه تاکنون سابقه نداشته است. لابد جامعۀ امروز ما آنقدر بی حوصله شده که ارادۀ تلفّظ نام کامل آن را ندارد. از این رو ما هم در اقدامی نوع دوستانه، اسامی پیشنهادی خود برای سایر وزارتخانه ها را در اینجا ارائه می دهیم. امید که باعث رضایت خاطر هموطنان بوده و از دعای خیر محروممان نفرمایند:

وزارت آپ: منظور آموزش و پرورش

وزارت افا: منظور ارتباطات و فنّاوری اطّلاعات

وزارت اد: منظور امور اقتصادی و دارایی

وزارت اخ: منظور امور خارجه

وزارت بهداپ: منظور بهداشت، درمان و آموزش پزشکی

وزارت تکورا: منظور تعاون، کار و رفاه اجتماعی

وزارت جک: منظور جهاد کشاورزی

وزارت دوپنم: منظور دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلّح

وزارت روش: منظور راه و شهرسازی

وزارت عتف: منظور علوم، تحقیقات و فنّاوری

وزارت فاس: منظور فرهنگ و ارشاد اسلامی

وزارت وج: منظور ورزش و جوانان

.

.

.


  • امید شمس آذر

فرمان آتش به اختیار رهبری، بعد از آن صادر شد که همّ و غمّ ساختگی پخش شدن یا نشدن اثر موسیقیایی مذهبی و رمضانی معروف به "ربّنا" از صدا و سیما (آن هم برای جماعتی که عموماً روزه هم نمی گیرند و نکته هاست در این!) به بالاترین سطح وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رسید. این اثر، در کنار سرود میهنی "ایران ای سرای امید"، یکی از دو اثری بود که در اقدامی بالادستانه، از طرف خواننده اش اجازه یافته بود علی رغم قهر همیشگی اش با صدا و سیما، همچنان از این رسانه پخش شود. خواننده ای که با انتشار آهنگی ساختارشکنانه در جریان فتنه ۸۸ ، رسماً انفصال راه خود از راه نظام جمهوری اسلامی را اعلام کرد و از آن به بعد به ویژه در فضای مجازی، نامش رمزی شد که در مقام حمایت از سران فتنه، به عنوان اسم مستعار آنان به کار رود!

در خصوص جایگاه بسیار والای محمّدرضا شجریان در موسیقی اصیل ایرانی شکّی نیست؛ امّا آیا قضیه قطع ارتباط او با رسانه ملّی نیز -آنطور که هواداران افراطی اش وانمود می کنند- در اثر لجاجت رسانه با او به خاطر یک لحظه ندانم کاری و افتادنش به ورطه سیاست بوده است؟ هرگز! شجریان از سالها پیش از ۸۸ با صدا و سیما مشکل داشته و گاه حتّی اجازه پخش کارهای خود را هم نمی داده است. وقایع ۸۸ تنها بهانه ای بود برای این قطع رابطه. شاید در این مجادله ها، حق نیز با استاد بوده است، امّا پرسشی که بعد از آن آواز ساختارشکن در اذهان شکل گرفت، این بود که: به چه قیمتی؟ پس یک جای کار ایراد داشت که ماجرا را چنان رقم زد که یک هنرمند ملّی بخواهد منافع ملّی را قربانی تلافی جویی شخصی خود کند؛ امّا کجا؟

به نظر حقیر: همان نقطه ای که دختران چادربسر از آنجا چادرشان را زمین می گذارند و کارگردانان دفاع مقدّس ریششان را می تراشند و قاریان قرآن به سمت ساز و آواز می روند؛ مانند محمّدرضا شجریان یا شاید هم محمّد اصفهانی!


  • امید شمس آذر

اینکه گفته اند ناصرالدّین شاه با خارجی ها قراردادهای استعماری می بست تا خرج سفرهای فرنگش را دربیاورد، دروغ محض است. فاصلۀ تکنولوژیکی ایران با غرب در دورۀ ناصری به حدّاقل ممکن رسیده بود و سفرهای او به اروپا برای دیدن پیشرفت های ممالک اروپایی از نزدیک و انتقال فنّاوری آنها به داخل کشور بوده؛ ناصرالدّین شاه -که در تواریخ پیشینیان تحت عنوان "شاه شهید" یاد شده- آن اندازه ای که تبلیغ کرده اند، آدم بدی نبود و نهایتاً به دست بهایی ها ترور شد و در حال حاضر هم به دست پیروان آنها ترور شخصیّت می شود. منتها چون آن زمان مانند امروز اینهمه باسواد و مهندس و تکنسین در داخل کشور نداشتیم، مجبور بود با فروختن ظرفیّت های مملکت به بیگانگان، این مهم را عملی کند که البتّه این وسط عدّه ای هم مثل میرزا ملکَم خان بودند که هنگام تحمیل قراردادهای مزبور به دولت ایران، با گرفتن رشوه، امتیازات حدّاکثری به خارجی ها داده و امتیازات حدّاقلی می گرفتند. علمای دین هم به این امر یعنی عدم تناسب تعهّدات طرفین با همدیگر اعتراض داشتند که باعث شد اکثر این قراردادها لغو شده و برای شاه قاجار "آش نخورده و دهن سوخته" باقی بماند... . امّا الآن قضیه فرق می کند؛ حالا هر مؤاجری [منظورم از نوع سیاسی آن است] بخواهد به اسم انتقال فنّاوری، ظرفیّتهای مملکت را به بیگانه بفروشد، بیشک خائن بوده و باید جواب بدهد. امّا طنز تلخ قضیه اینجاست که علما و مراجع در روزگار ما، دیگر با خاندان شاهی و مستشاران ارمنی روبرو نیستند که قدرتشان را علیه آنان اعمال کنند؛ بلکه خائنین خودشان روحانی و بعضاً عضو مجلس خبرگان هستند. برای همین دیگر خبری از نهضت های عمومی لغو قراردادهای استعماری مانند نهضت تنباکوی میرزای شیرازی و امثالهم نیست و تا اطّلاع ثانوی باید بسوزیم و بسازیم!

پ.ن: امام فرمود: «صریحاً اعلام می کنم هرکس در پی القای این فکر به ملّت باشد که راه حلّی جز پناه بردن به دشمن وجود ندارد، خیانت می کند به کشور»؛ چند روز بیشتر نگذشت که وزیر خارجه در نطقی در صحن علنی مجلس در دفاع از قرارداد استعماری دیگری، گفت: «من و فلانی نمی توانیم تضمین بدهیم که با بسته شده این قرارداد بهانۀ دشمن تمام می شود، امّا می توانیم تضمین بدهیم(!؟) که در صورت بسته نشدن آن، دشمنی ها بیشتر خواهد شد»!!


Related image


  • امید شمس آذر

دربارۀ حضرت اباالفضل عبّاس بن علی (س) آورده اند که: در تمام عمر خود امام زمانش حسین علی (ع) را برادر خطاب نکرده و همیشه "مولای من" و "سرور من" خطاب می کرد؛ به استثنای بار اوّل و آخر در آن لحظۀ شهادت که فریاد زد: «ای برادر! برادرت را دریاب...». مقتل نویسان و مدّاحان در ذکر چرایی این خط شکنی حضرت، متوسّل به این روایت می شوند که: عبّاس(ع) در تمام عمر از این جهت که مانند برادران بزرگترش از سلالۀ فاطمه(س) نیست، شرمسار بود و به خود اجازه نمی داد آنان را برادر خطاب کند، ولی لحظۀ آخر حضرت فاطمه(س) به بالینش امده و او را با خطاب "پسرم" دعوت به روضۀ رضوان کرد. از این رو ایشان نیز یک لحظه در اثر هیجان، حسین(ع) را برادر خطاب کرد.

این روایت -به فرض که سندیّت هم داشته باشد- برای اقناع افکار عمومی کافی، ولی برای حقیقت جویان ناکافی است. قصد نقد آن را نداریم، ولی فقط به این مهم اکتفا می کنیم که ملاک و معیار ما در بررسی سیرۀ معصومین (علیهم السّلام) باید مسائل معرفتی باشد و نه هیجانی و عاطفی؛ از این رو در چرایی آن خط شکنی مزبور نیز می گوییم: ادب عبّاس به امام حسین(ع) در درجۀ اوّل نه از نوع احترام برادر کوچک به برادر بزرگ و نه حتّی به احترام مادرش فاطمه(س) بوده است. بلکه -در کنار اینها و قبل از آن- به خاطر رعایت حرمت جایگاه امامت و ولایت بوده، ولو برادر هم بودند و حتّی از یک مادر می بودند و او نیز از برادرش بزرگتر می بود؛ و آن استثنای واپسین نیز در اصل، استفادۀ بار اوّل و آخر ایشان از سهمیۀ برادری اش بوده. سهمیه ای که نمی توان از جایگاه مأموم نسبت به امام استفاده اش کرد، چرا که در آنصورت بی ادبی شده و حکم ویژه خواری پیدا می کند و فرزندان علی(ع) و پیروان واقعی او اهل ویژه خواری نیستند!



  • امید شمس آذر

آقای ابراهیم داروغه زاده دبیر جشنوارۀ فیلم فجر اخیراً ضمن مصاحبه ای، در پاسخ به این سؤال افکار عمومی که "چرا جشنوارۀ فیلم فجر در سالهای اخیر از مسیر اصلی انقلابی اش فاصله گرفته است؟"، پاسخ دادند: "تمام فیلم هایی که در سالهای بعد از انقلاب تولید شده اند انقلابی هستند(!) و دلیل تولید آثار بعضاً کم ارزش تر این است که در سالهای اخیر که مردم ما با مشکلات اقتصادی رو به رو بوده اند، اوضاع اقتضا می کرده است که آثاری با موضوع طنز بیشتر تولید شوند"!! امّا این پاسخ، خود دو پرسش عمدۀ دیگر به دنبال آورده است: اولّاً آیا منظور از آثار غیر ارزشی و بعضاً ضدّ ارزشی، صرفاً آثار طنز هستند که ما با این ژانر مشکل داشته باشیم؟ تکلیف آثار دیگر -که بعضاً جایزه های کشوری و بین المللی هم دریافت می کنند- و بالاتر از آن تکلیف آن دسته از آثار ارزشی که دچار بایکوت رسانه ای می شوند، چه می شود؟! این ادّعا خود نوعی طنز است. ثانیاً آیا همین آثار به ظاهر طنز هم واقعاً طنز هستند و به قصد تسکین آلام اقتصادی مردم ساخته شده اند؟ طنز، تعریف مشخّص خود را دارد و فی المثل یکی از شرایط آن این است که خطوط قرمز اعتقادی و اخلاقی و امنیّتی جایی در آن نداشته باشد؛ در حالی که هر انسان سالمی با آی کیوی حدّاقلّی می تواند با دیدن این آثار پی ببرد که سازندگان آن، چون نتوانسته اند اهداف ساختارشکنانۀ خود را به طور رسمی از تریبون نظامی که به آن اعتقاد ندارند (و در این نکته هاست...)، مطرح کنند، از سر ناچاری به وادی مثلاً طنز روی آورده اند.

از همان ابتدا که فیلم ها و سریالهای تلویزیونی مهارگسیختۀ شبکۀ تهران را از شبکه های استانی پخش کردند، روشن بود که سروران به جای اهمیّت به فرهنگ بومی و ملّی، در صدد یکدست سازی فرهنگی ملّت ایران، آنهم در راستای خوشایند دشمنان آن بوده و هستند. آثار تولیدی مذکور که بر حسب احتمالاً تصادف همیشه چهرۀ مبارک "مهران رجبی" در آنها می درخشد!، از ابتدا توسّط فیلمنامه نویسان مسئله دار و مغرض نگاشته شده و در راستای اهداف ائتلاف شوم "بهایی_زرتشتی" تولید شده اند. ذکر تک تک مصادیق آن، فرصتی مجزّا می طلبد؛ ولی اگر کلیّتش را در چند عنوان بخواهیم خلاصه کنیم، عبارتند از: هر نوع داستان یا دیالوگ یا طرّحی شخصیّت و موقعیّت که مستقیم یا غیرمستقیم در پی القای افکاری از قبیل «مهدویّت انحرافی، ادّعای نیابت خاص در زمان غیبت کبری، خلط اسلام با اسلامیّت، خلط ایران با ایرانیّت، اسلام ایرانی دانستن اسلامیّت ایرانی، ایران اسلامی دانستن ایرانیّت اسلامی، ایرانی دانستن ریشۀ تشیّع، ترجیح عرف ملّی بر شرع اسلامی، ترویج ملّی گرایی به جای میهن دوستی، منحصر کردن فرهنگ باستانی ایران در فرهنگ ایران باستان» و مواردی از این قبیل باشد. قبلاً در این خصوص تذکّراتی برای دلهای جویای حقیقت داده بودم. اکنون نیز دوباره یادآوری می کنم که هرچند یهود و شبکۀ صهیونیسم دشمن سنّتی و نمادین ماست، امّا نباید فرصت عرض اندام به این دشمنان مقطعی و اتّحاد آنها با همدیگر در جهت حمله به هست و نیست خودمان بدهیم. وقتی در تاریخ می خوانیم که انگلیس قصد داشت در طیّ پروسه ای 100 ساله از اواخر دوران محمّدشاه قاجار تا اوایل دوران محمّدرضاشاه پهلوی (یعنی در طول دوران ناصرالدّین شاه، مظفرالدّین شاه، محمّدعلی شاه، احمد شاه و رضا شاه)، مذهب رسمی ایران را به بهائیّت تغییر دهد -و البتّه با همّت و درایت کسی چون شهید میرزا تقی خان امیرکبیر(ره) ناکام ماند-، بی شک این قصد و هدف، بدون پیش زمینه و برنامه های قبلی نبوده است؛ برنامه هایی که هم اکنون نیز در حال پیگیری است. دشمن ناکام است، ولی ناامید نیست!


  • امید شمس آذر

در سریال فرار از زندان که برای بار چندم از سیمای جمهوری اسلامی در حال پخش است، علاوه بر نقشهای اصلی و اوّلیه، نقشی فرعی و گوشه کناری به نام "هیوایر" با بازی سیواس وایر میشلدر (میچل) دیده می شود که به نظر می رسد به عنوان هم اتاقی دوم مایکل که بیمار روانی بوده و نهایتاً هنگام بازداشت توسط آلکس ماهون تحریک شده و خودکشی می‌کند، برای افزودن مقداری چاشنی طنز، در سریال گنجانده شده است. بنده به عنوان یک مخاطب -که خاص یا عامش را نمی دانم!- با دیدن گریم این شخصیّت، بی درنگ به یاد شهید "ادواردو آنیلّی" افتادم: جوان سرمایه دار ایتالیایی که با تحقیق در مورد ادیان، ابتدا اسلام و سپس تشیّع را قبول کرده و نام خود را نیز به ترتیب به هشام عزیز و مهدی تغییر داده و آمادۀ قرار دادن ثروت میلیاردی خود در جهت گسترش اسلام بود که به طور ناگهانی به قتل رسیده و پلیس ایتالیا علّت مرگش را خودکشی به وسیلۀ سقوط از پل نمایانده و پرونده را مختومه اعلام کرد. جوانی که ایرانیان او را با دیدار وی با امام راحل (ره) و افتخار تنها مهمان خارجی که ایشان پیشانی اش را بوسید، می شناسند... . کنجکاو شدم که با دقّت بیشتری بخش های مربوط به این نقش را در سریال ببینم؛ در بازپخش دوّم، به اطمینان رسیدم که شباهت ها نه تصادفی بوده و نه به فرم چهره ختم می شود:

- هیوایر در سریال حافظۀ فوق العاده ای دارد، ولی به هرحال دیوانه است؛ ادواردو را نیز به جهت ترسی که از اسلام و تشیّع در بین دولتمردان غرب موجود است و رسانه های وابسته در آنجا سعی می کنند بدون بیان علّت اصلی این ترس، از طریق رسانه ها انتقالش دهند، یک انسان نامتعادل از لحاظ روحی و روانی معرّفی می کنند، ولی در عین حال نمی توانند منکر هوش سرشار و تحصیلات و سواد بالای او شوند.

- هیوایر در جستجوی هلند به عنوان نمادی از آرمانشهر ذهنی اش، به تنهایی با قایق کوچکی دل به آبهایی می زند که معلوم نیست به آنجا ختم شود یا نه، و وقتی از او می پرسند: آیا نقشه ای از مسیرش را به همراه خود دارد؟، کاغذی حاوی یک نقّاشی منظره از طبیعت هلند و آسیابهای بادی آنجا! نشان می دهد؛ کسی مثل ادواردو را نیز دوست دارند متّهم کنند به اینکه در جستجوی مدینۀ فاضلۀ خیالی اش دل به دریا زده و در مسیرهای خطرناک طی نشده قدم گذاشته است، بدون اینکه نقشه راه درستی از مقصد در دست داشته باشد و تمام آگاهی هایش منحصر به اخبار و روایات کلّی و سطحی پیشینیان است(!).

- هیوایر در نهایت با پریدن از روی پل خودکشی می کن؛ همان چیزی که در مورد ادواردو تبلیغ کرده اند!!


شاید این مقدار تشابه برای سازندگان چنین سریالی کافی باشد و یا شاید هم اگر مخاطبان حرفه ای دقّت بیشتری نمایند، تشابهات دیگری را هم کشف کنند؛ ولی قدر مسلّم این است که مسائلی اینچنینی برای دولت ایالات متّحده و مراکزی چون هالیوود و شبکۀ رسانه ای فاکس اهمّیت دارد. آیا برای ما هم مهمّ است؟... .


Image result for ‫سیلاس وایر میچل‬‎Image result for ‫چهره شهید ادواردو آنیلی‬‎




  • امید شمس آذر

بر هر مصیبتی می توانم صبر کنم،

امّا همین صبر تبعاتی را پیش آورده

که طاقت تحمّل آنها را ندارم!

***


آرزویم خود او نیست تا بتوانم بگویم:

"این نشد یکی دیگه!"،

بلکه رسیدن به اوست؛

اگر لااقل به بخشی از این "رسیدن" نرسم

تا همیشه پیش خودم احساس سرافکندگی خواهم کرد.

***


نسبت شعر سپید به شعر عروضی

نسبت گل مصنوعی است به گل طبیعی

***


اقتصاد

ترازویی است که ده_دوازده کفه دارد،

با اصلاح یک قسمت آن

تمام آن به تعادل نمی رسد.

***


اگر مسئولان مردمی باشند

مردم هم احساس مسئولیت می کنند

***


برای درمان درد

باید درد درمان را تحمّل کرد

***


شاید:

«کاندیکتاتوری»

***


اوایل فکر میکردم گوسفندها صدای گوسفند درمیارن

بعدا دیدم: نه بابا!

گوسفندها صدای آدمی رو درمیارن که بخواد صدای گوسفند دربیاره!!

***


سخت ترین آیتم مهمانی های مجلسی:

منتظر ماندن حدّفاصل تمام شدن سوپ و آمدن برنج است!

موافقید؟

***


- ماشاءالله شما که خودتون گرگ باران دیده اید!

: نه واللّا، ما موش آب کشیده هم نیستیم!!

***


عید سعید ولنتاین بر ملّت شهیدپرور و همیشه در صحنۀ ایران اسلامی مبارک باد!!

واللّا... .

***


مقدّس ترین واژه برای من:

خانواده

***



  • امید شمس آذر

حضرت ارمیا علیه السلام یکی از پیامبران بزرگ بنی اسرائیل است. نام او در زبان عبری "بریم یاهو" به معنی "بهره می بخشد یا بهره را بالا میبرد" است. در منابع اسلامی بنام ارمیا یا برمیا و نیز عزیر آمده است. این پیامبر حدود 645 سال قبل از میلاد در عناتوت و عناتای کنونی واقع در شمال شرقی بیت المقدس در خانواده ای روحانی به دنیا آمد. پدرش از خادمان کنیسه عناتوت و از روحانیون برگزیده زمان حضرت داود علیه السلام بود. در زمان ولادت این پیامبر، بت پرستی در میان بنی اسرائیل رایج و کم کم جانشین دین حضرت موسی علیه السلام شده بود. ارمیا از نوادگان هارون پسر عمران بود. درآغاز جوانی، زمانی که به پیامبری رسید، خدا به او وحی کردکه تو را برای کاری بزرگ برگزیده ایم. ارمیای پیغمبر، برنامه هایش بیشتر انذار و وعید بود. برای دین یهود، اندرزها و سخنهای گفتنی را گفت و از آنها خواست که پیش از نزول بلای الهی توبه کنند؛ ولی آن قوم بنی اسرائیل، به ویژه ساکنان آن سرزمین و خویشاوندان خودش به گفته ها و انذارهایش توجهی نکردند و به کارها و رفتارهای ناشایست خود ادامه دادند. سرانجام ارمیا آنها را نفرین کرد و از بیت المقدس بیرون رفت. بعد از رفتن او، بخت النصر پادشاه بابل به اورشلیم حمله کرده و پس از محاصره طولانی آنجا را فتح کرد و به آتش کشید. بسیاری از مردمانش را کشت و شهر را باخاک یکسان کرد. بار دیگر ارمیا به بیت المقدس برگشت. وقتی شهر را ویران و کشته های مردم را دید، تعجب کرد که خداوند چگونه اینها را زنده میکند؟ لذا خداوند او را میراند. در مدتی که او به حال مرگ خفته بود، دوباره آن شهر آباد شد و مردم سرگرم کار و زندگی شدند. بعد از سالها او از خواب بیدار شد و با دیدن نشانه های توانایی پروردگارش، مسئله احیای پس از مرگ برای وی روشن شد.
ظاهرا در قرآن کریم اسمی از "ارمیا" نیامده است؛ ولی در منابع اسلامی داستان فوق را که مربوط به آیه (259)سوره بقره است راجع به ارمیا میدانند و میگویند که ارمیا همان عزیر پیغمبر است. البته در میان محققان در مورد این داستان اختلاف نظر وجود دارد و آن را به گونه های مختلف بیان میکنند؛ ولی اخبار و تفاسیر اسلامی میگویند که عزیر، همان ارمیاست. مدت عمر این پیغمبر، صد سال و محل فوت او در مصر بوده و در همان مصر هم مدفون میباشد.

ارمیا در دوره افول آشوریان و به قدرت رسیدن بابلیان و رقابت آن دو امپراتورى با حکومت مصر مى-زیسته است. دوره حیات او به-دلیل هم زمانى با تبعید یهودیان به بابل، نقطه عطف مهمّى در تاریخ یهود به-شمار-مى-رود.
تجزیه کشور یهودیّه به دو بخش شمالى و جنوبى و جنگ-هاى پیاپى میان آن-ها و رواج شرک و ستم و بت-پرستى میان یهودیان و ضعف و بحران اقتصادى، همگى سبب زوال قدرت و انحطاط سیاسى و فرهنگى و اجتماعى آنان شده و رونق و اقتدار زمان سلیمان را از بین برده بود. در این دوره، شاهد ظهور پیامبران مصلحى هستیم که عمده آموزه-هاى آنان صبغه-اى اجتماعى، اخلاقى و فرهنگى داشت. این پیامبران، در کنار پند مردم، به پیش-گویى حوادث اسف-بار آینده یهود به-صورت عذاب خداوند پرداخته، بدین وسیله، آنان را از عواقب شوم کردارهایشان بیم مى-دادند. این پیامبران، در عین حال، پس از توبیخ مردم و ابلاغ انذار و عذاب زودرس الهى، آنان را به آینده-اى روشن در عصر ظهورِ نجات دهنده-اى بزرگ، مژده مى-دادند. اشعیاى نبى سرسلسله این پیامبران به-شمار مى-رود که احتمالا ارمیاى نبى نیز با توجّه به فاصله کم تاریخى میان آن دو از او متأثّر بوده است؛ گرچه از نگاه کلامى هر دو پیامبر از یک سرچشمه که همان وحى خداوندى است،اثر پذیرفته-اند. اشعیا و ارمیا همواره از همگرایى با مصر در برابر حملات آشوریان و پس از آن-ها بابلیان پرهیز داده و به نوعى، بى-طرفى در نزاع-هاى امپراتورى-هاى بزرگ همسایه جهت محافظت از اورشلیم سفارش مى-کردند؛[6] البتّه این رویکرد آن-ها صبغه-اى وحیانى و نه صرفاً سیاسى داشت.
ارمیا هم-زمان با پادشاهى یوشیا به نبوّت مى-رسد[7] (628-ق.-م.). یوشیا با دست یافتن به نسخه-اى مفقود از شریعت موسى، تصمیم مى-گیرد در یهودیّه به اصلاحات گسترده مذهبى و فرهنگى و اجتماعى دست زند.[8]فعّالیّت چشمگیرى از ارمیا در این دوره گزارش نشده، جز آن که برخى احتمال داده-اند او نیز در جریان اصلاحات با پادشاه همکارى داشته است.[9] برخى نیز ارمیا را فرزند همان حلقیاى کاهن دانسته-اند که اسفار تورات را یافته و در اختیار یوشیا قرار داده است.[10] گفت و گوها و مناجات-هاى ارمیا با خداوند در آغاز دوره رسالتش به این دوره مربوط مى-شود که در بخش-هاى نخست سِفْر او گرد آمده است. جانشینان یوشیا با اعتماد به قدرت مصر در برابر خطر بُختُ نُصَّر به-سوى امپراتورى غربى گراییده و به شیوه کفرآمیز و ستم-گرانه شاهان پیش از یوشیا بازگشتند. فعّالیّت عمده ارمیا در دوره این پادشاهان تا تخریب اورشلیم به-دست بُختُ نُصَّر است.[11] او که اخلاق مردم را فاسد و زمامداران را ستمگر و بى-سیاست و ملّت را در انحطاط مذهبى و ملّى و ضعف سیاسى مى-دید، در هر مکان، از خانه خدا تا کوچه و بازار و به هر وسیله و بیان ممکن به اندرز مردم پرداخته، از هجوم بُختُ نُصَّر و تخریب اورشلیم خبر مى-داد تا آن که تصوّر مزدورى بابل و خیانت به میهن درباره او پدید آمده و از سوى کاهنان، امیران و پیامبران دروغین، مورد آزار فراوان قرار گرفت و تا مرز کشته شدن پیش رفت.[12] او پادشاه و بزرگان یهود و عموم مردم را به-دلیل نقض احکام روز شنبه و پرستش رب النّوع خورشید و گناهان دیگر توبیخ-مى-کرد.
پیامبران دروغین از روى فریب در برابر انذارهاى او، مردم را به امیدهاى نابجا مژده داده، نعمت و آسایش را براى یهودیان در آینده نزدیک پیش-بینى مى-کردند؛ ازاین-روى ارمیا، به پیامبر شرّ لقب یافته بود و مردم از او بیزارى جسته، نفرینش مى-کردند.[13] گریه و اندوه فراوان او بر قومش از وى پیامبرى گریان و اندوهناک به نمایش گذاشته است: «کاش که سر من آب بود و چشمانم چشمه اشک، تا روز و شب بر کشتگان دختر قوم خود مى-گریستم».[14]
در این میان، حمله نخست بُختُ نُصَّر و اسارت بزرگان یهود به همراه پادشاهان یهویاقیم نیز در اصلاح مردم، حاکمان و کاهنان بى تأثیر بود تا آن که مدّتى بعد در اثر استقلال خواهى صدقیا، پادشاه دست-نشانده بابل و بى-توجّهى او به اندرزهاى ارمیا، بُختُ نُصَّر بار دیگر به اورشلیم حمله برده، شهر را به آتش کشید، و هیکل سلیمان را تخریب کرد و انبوهى از یهودیان را به اسیرى به بابل برد.[15] (7-ـ-586-ق.-م) ارمیا به فرمان او از زندان کاخ صدقیا نجات یافت و با او به نیکى رفتار شد.[16] اندکى بعد، مردم باقى-مانده در اورشلیم با کشتن جدلیا، شاه دست-نشانده بُختُ نُصَّر بار دیگر بر بابل شوریده، به رغم مخالفت ارمیا او را به اجبار با خود به مصر بردند.[17] سرنوشت او از این دوره به بعد در هاله-اى از ابهام است. برخى او را در مصر مدفون مى-دانند و برخى دیگر از مرگ او در بابل خبر مى-دهند. پاره-اى گزارش-ها نیز از سنگسار شدن وى به-دست یهودیان مهاجر به مصر حکایت دارد. برخى از مسیحیان نیز به استناد عبارتى از رساله عبرانیان در عهد جدید،[18] به شهادت آن پیامبر اعتقاد دارند؛ در مقابل، عدّه-اى دیگر او را هم-چنان زنده-پنداشته، بازگشت او را به این جهان از بهشت-برین باور دارند.[19]

پیام نبوى ارمیا
رسالت ارمیا، پیام انتقام خدا از ملّتى گنه-کار است. سخن خداوند در دوره غضب او بر بنى-اسرائیل بر وى نازل مى-شود تا چونان آتشى بر آنان شعله افکند. این رسالت سنگین و آن مردم نافرمان از هر سو بر او فشار مى-آورد؛ بدین سبب سفر او از مناجات-هاى سوزناک و پرتلاطم با خداوند سرشار است.[20] او مردى تنها میان مردمى نادان بود که او را به درستى درنیافته بودند و به وى افترا مى-بستند و ستم مى-کردند و او جز خدا پناه دیگرى نداشت؛ ازاین-روى در کتاب وى به احساس شدید مسؤولیّت در برابر خداوند و گوهر پیوند انسان با خدا برمى-خوریم. پیام او، پیام معنویّت و عرفان است؛ عهد خدا را به مردم یادآور مى-شود و بلاى قریب-الوقوع را از روى عصیان و طغیان ملّت مى-شمرد، نه آن که حادثه-اى تصادفى باشد. او از نگاه سطحى و ظاهرى به دین و آیین و بسنده کردن به اصلاحات ظاهرى پرهیز داده، به امتداد اصلاح و بازسازى دینى تا اعماق درون دعوت مى-کند؛ چرا که خدا فقط به قلب آدمیان مى-نگرد و فقط روزه انسانى پاک و قربانى دلى وارسته را مى-پذیرد؛ پس دل-ها را از شهوت گناهان تن بشویید و او را خدمتى شایسته کنید. ارمیا، جریان دین و مذهب را از سطح قومى و قبیله-اى به رابطه-اى معنوى میان همه انسان-ها با خداى خویش، تعالى مى-بخشد؛ پس چه بسا هیکل خداوند از میان رفته، خراب شود و ملّت خدا کشته و اسیر شوند و مملکت خدا سقوط کند؛ امّا باز-بندگى انسان و دیانت او در برابر خداى خویش در هر حال محفوظ است. تصوّر نادرست امّت برگزیده خدا در این رویکرد از هم فرو مى-پاشد. ملّت خدا هر ملّتى است که حریم او را پاس دارند. آن-چه او مى-خواهد، اورشلیم مستقل و مقتدر نیست؛ بلکه مردمى امین و خداخواه است؛ پس هر انسانى از هر نژاد و خون و رنگ و جنسیّتى با خداى خود رابطه-اى ویژه دارد. این نوع نگاه، زمینه ساز پیدایش عهد جدید است که دل-هاى آدمیان در آن، واسطه میان خدا و انسان قرار مى-گیرد؛ ازاین-رو مسیحیان او را مژده رسان ظهور عهد جدید به-دست عیسى مى-دانند.[21]پیامبران پس از ارمیا، مانند حزقیال و اشعیاى دوم[22] و به-ویژه زکریا نیز رویکرد نبوى او را دنبال کرده-اند تا آن جا که برخى مسیحیان، روح ارمیا را در زکریا جارى شمرده-اند.[23]

ارمیا در عهد عتیق

در دوره ارمیا، پیامبران دروغین بسیارى نیز حضور داشتند و این سبب مى-شد تا مردم در ادّعاى او با دیده تردید بنگرند؛ امّا سرانجام متألّهان یهود در بازگشت از تبعید بابل تصمیم گرفتند او را از پیامبران الهى برشمرده و افزون بر سخنانش، تاریخ زندگى او را نیز در تورات به-صورت پیامبرى الهى درج کنند.[24] کتاب ارمیا یک بار به-وسیله شاگردش باروک، تدوین یافته، در بیت ایل در حضور مردم بر همگان خوانده شد؛ ولى پادشاه یهویاقیم از آن سخنان ناخشنود شد و آن صحیفه را پاره پاره کرد؛ آن گاه او با همیارى باروک به نگارش دوباره آن پرداخت.[25]
سِفْر او شامل موضوعات ذیل است: مناجات-هاى دوره آغاز رسالت، گفت و گوها و منازعاتش با کاهنان و بزرگان و پیامبران دروغین، درد دل و شکایت به خدا از سختى بار رسالت، اندرزها و پندهاى اخلاقى و پیام-هاى معنوى، بیم دهى از نزول عذاب الهى و سقوط اورشلیم، توبیخ و انتقاد شدید از مردم گنه-کار اورشلیم و فساد اخلاقى یهود و دعوتشان به توبه، دعوت به گوهر معنوى و اخلاقى دین در انجام مناسک و آداب مذهبى، دعوت به توحید و انتقاد از آیین-هاى شرک آلود اقوام همسایه، گریه واندوه بر سرانجام شوم اورشلیم، نامه-اى به تبعیدیان بابل جهت تقویت روحیّه آن-ها و سفارش ایشان به حفظ دین در آن محیط، برخى گزارش-هاى مهمّ تاریخى از آن دوره، خبر از افول و نابودى همه اقوام و تمدّن-هاى بزرگ، خبر از آینده-اى روشن در پایان حوادث اسف بار جهان.
افزون بر سِفر ارمیا، سِفر مراثى نیز در ترجمه یونانى، معروف به سبعین به او نسبت داده شده و مرثیه پنجم آن به دعاى ارمیا نام گذارى شده است. این سِفْر گرچه از دیرباز میان متألّهان یهودى و مسیحى به ارمیا منسوب بوده، وجود برخى سخنان ناسازگار با دیدگاه-هاى ارمیا سبب تردید برخى معاصران در این انتساب شده است. نامه دیگرى نیز از ارمیا خطاب به اسیران یهودى بابل در پایان سفر باروک ثبت شده که صحّت آن نیز مورد تردید است و از مجموعه اپوکریفایى عهد عتیق به-شمار مى-رود. بخش-هایى از سِفر مزامیر[26] به اضافه برخى متون اپوکریفایى دیگر نیز به ارمیا نسبت داده مى-شود.[27] دیدگاه عهد عتیق درباره ارمیا از نگاهى کلّى متأثّر از رویکرد کلامى یهود به خداوند با طبیعتى شبه بشرى و پدیده نبوّت به مثابه واقعیّتى عادى و محسوس و شخصیّت پیامبران به-صورت انسان-هایى معمول با همه واکنش-ها و افت و خیزهاى بشرى است که به-طور طبیعى، واکنش انتقادى متألّهان مسلمان را در پى داشته است.[28]

ارمیا در منابع اسلامى
منابع تاریخى و تفسیرى اسلامى از آن جا که نام ارمیا در قرآن به صراحت نیامده و حوادث زندگى او به تفصیل مورد توجّه قرار نگرفته، از گزارش-هاى تورات و باورهاى یهودیان و مسیحیان درباره این پیامبر، تأثیر بسیارى پذیرفته-اند. در این میان، نقش «وهب-بن منبه» در ورود بخش گسترده-اى از اسرائیلیات درباره این شخصیّت بنى-اسرائیل نیز حائز اهمیت است. در عین حال، انعکاس دیدگاه یهودى و مسیحى درباره این پیامبر در منابع اسلامى به-طور دقیق صورت نپذیرفته و در نتیجه، ابهام-ها و تعارض-هاى بسیارى درباره این پیامبر پدید آورده است.[29] برخى او را همان عزیر پیامبر دانسته-اند که پس از مرگى 100 ساله دوباره زنده-شد[30] و عدّه-اى دیگر تحت تأثیر وهب-بن منبه، او را همان خضر نبى معرّفى کرده[31] و از پیامبران پس از موسى شمرده-اند که در آیه-87 بقره/2 از آن-ها یاد-شده است[32]: «و-لَقَد ءاتَینا موسَى الکِتـبَ و قَفَّینا مِن بَعدِهِ بِالرُّسُلِ». در-همین جهت، برخى دیگر از تفاسیر، ذیل داستان ملاقات موسى با مردى حکیم در آیه-65 کهف/18، از ارمیا یاد-کرده-اند[33] و در روایاتى دیگر از-او در جایگاه پیامبر دوره پس از شهادت یحیى-بن زکریا نام برده شده است.[34] مفسّران بر اساس این مجموعه روایات متعارض، داستان-هاى متعدّدى از قرآن را بر او حمل کرده-اند. در مقابل، برخى دیگر از مفسّران به این قبیل روایات با دیده تردید نگریسته[35] و دسته-اى از آن-ها را تضعیف سندى و محتوایى کرده و به اسراییلى بودن آن-ها تصریح داشته-اند.[36]
داستان ارمیا با روایتى از حسن بصرى آغاز مى-شود که درباره زهد و پارسایى او است. وى در این روایت، فرزند پادشاهى معرّفى شده که به رغم اصرار پدر، از ازدواج پرهیز مى-کرده و به کناره-گیرى از مردم تمایل داشته است تا آن که سرانجام وحى الهى بر او نازل شد.[37] ادامه داستان از زبان وهب است که تشابه بسیارى با گزارش سفر ارمیا دارد. خداوند از انتخاب وى به نبوّت پیش از تولّدش و رسالت بزرگ او یاد مى-کند و براى ارشاد و هدایت پادشاه و عموم بنى-اسرائیل به سویشان روانه-اش مى-سازد. ارمیا از ناتوانى خویش در انجام این مسؤولیّت بزرگ به خدا شکوه مى-برد و از او یارى مى-خواهد. خداوند از قدرت بى-نهایت خویش و اراده بى-تغییر خود و حمایت مدامش از ارمیا و همراهى-اش با او در انجام این مسؤولیّت یاد مى-کند و پس از گناهان و فساد اقشار گوناگون بنى-اسرائیل از پادشاهان، کاهنان، عابدان و ... سخن گفته، سرانجام از عذاب سخت خویش با فرستادن پادشاهى ستمگر براى تخریب اورشلیم خبر مى-دهد. ارمیا با شنیدن این پیام، فریاد مى-کشد و پیراهن پاره مى-کند و خاکستر بر سر مى-فکند و به سان روایت توراتى، به بدبختى خویش نفرین مى-فرستد. خداوند بر حال وى تأسف خورده، به او دلدارى مى-دهد که عذاب خود را پیش از رضایت ارمیا بر آنان فرو نفرستد تا آن که مدّتى بعد بر گناهان و طغیان بنى-اسرائیل افزوده، و بُخت نُصَّر به-سوى اورشلیم روانه مى-شود. در همین هنگام، فرشته-اى در لباس آدمى نزد ارمیا آمده، از او درباره خانواده ناسپاس خویش که پاسخ همه محبّت-هایش را به دشمنى داده-اند، شکایت مى-برد. ارمیا پس از دو بار سفارش به مدارا و نرمى، بار سوم که از فساد و آلودگى اخلاقى آن خانواده باخبر مى-شود، خشم آن شخص را از روى حق و عدل مى-شمرد و بر آنان نفرین فرستاده، عذاب خداوند را برایشان مى-خواهد. در همین آن، صاعقه-اى بر بیت المقدس فرود مى-آید و آن را به آتش مى-کشد و خداوند ارمیا را از حقیقت ماجرا آگاه مى-سازد. در این هنگام، ارمیا میان پرندگان آسمان به پرواز آمده؛ سپس دیگر حوادث هجوم بُختُ نُصَّر رخ مى-دهد.[38] در روایتى دیگر از کعب، تفصیل بیش-ترى از ماجراى سخنان ارمیا با خدا و ابلاغ پیامش به مردم و زندانى شدن وى داده شده-است که شباهت بسیارى با گزارش-هاى سِفْر ارمیا دارد؛ سپس در روایتى دیگر از وهب به آزادى ارمیا از زندان پادشاه یهود به-دست بُختُ نُصَّر اشاره،[39] و جریان هجرت یهودیان به مصر نیز در برخى منابع نقل شده است.[40] در برخى روایات نیز از ملاقات ارمیا با دانیال در زندان بُختُ نُصَّر در بابل به شیوه-اى اعجازگونه یاد-شده است.[41] برخى نیز ارمیا را جزو اسیران یهود در بابل دانسته-اند.[42] ماجراى گفت و گوى خدا با ارمیا و ابلاغ پیام عذاب الهى بر بنى-اسرائیل و ملاقات وى با بُختُ نُصَّر در منابع شیعى نیز به نقل از امام صادق(علیه السلام)حکایت شده است که با گزارش تورات تقارب بسیارى دارد، جز آن که در پایان، از ماجراى منسوب به عزیر یاد-شده است. ادامه داستان ارمیا به چند ماجراى قرآنى ارتباط دارد:

1. ارمیا و مرگ صد ساله:
بنا به برخى روایات سنّى[43] و شیعه،[44] ارمیا پس از خراب شدن بیت-المقدّس یا هنگام بازگشت از مصر، با مقدارى آب و غذا به راه مى-افتد و در گوشه-اى بیرون شهر با نگاه به خرابه-هاى آن از خود مى-پرسد: چگونه خداوند این شهر[45] یا این جمع مردگان را پس از مرگ و نابودى دوباره برپا مى-دارد: «اَو کالَّذى مَرَّ عَلى قَریَة و هِىَ خاوِیَةٌ عَلى عُروشِها قالَ اَنّى یُحیى هـذِهِ اللّهُ بَعدَ مَوتِها» (بقره/2، 259)، آن-گاه خداوند او را 100 سال مى-میراند؛ سپس دوباره در دوره بازگشت بنى-اسرائیل از تبعید بابل و آبادى مجدّد اورشلیم به حیات باز-مى-گرداند: «فَاَماتَهُ اللّهُ مِائَةَ عام ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَم لَبِثتَ قالَ لَبِثتُ یَومـًا اَو بَعضَ یَوم-...» (بقره/2،-259). در روایتى از وهب-بن منبه پس از نقل ماجراى مذکور، براى ارمیا حیاتى طولانى قائل شده و او را هم-چنان زنده شمرده-اند.[46] صرف نظر از روایات درباره شخصیّت قرآنى ارمیا، میان مفسّران اختلاف نظر پدید آمده است. ازابن عباس، قتاده و برخى دیگر از مفسّران نخستین[47] و هم-چنین در روایاتى از امام على(علیه السلام)[48] و امام صادق(علیه السلام)[49] نقل-شده که آیات مورد بحث، درباره عزیر هستند. فیض کاشانى براى حلّ تعارض روایات، احتمال داده که ماجراى مذکور به-طور جداگانه درباره هر-یک از عزیر و ارمیا اتّفاق افتاده است.[50] برخى نیز با استناد به سیاق آیات که درباره منکران رستاخیز است، آیه مزبور را مربوط به انسانى کافر و نه پیامبرى مؤمن شمرده-اند.[51]

2. ارمیا و فساد بنى-اسرائیل:
ماجراى حمله بُختُ نُصَّر در روایات اسلامى، به-طور معمول ذیل آیه-4-ـ-7 اسراء/17 نقل مى-شود: «و-قَضَینا اِلى بَنى اِسرءیلَ فِى الکِتـبِ لَتُفسِدُنَّ فِى-الاَرضِ مَرَّتَینِ... فَاِذا جاءَ وَعدُ اُولـهُما بَعَثنا عَلَیکُم عِبادًا لَنا اولى بَأس شَدید... ...فَاِذا جاءَ وَعدُ الأخِرَةِ لِیَسوءوا وُجوهَکُم-...».
در این آیات، از دو دوره افساد بنى-اسرائیل و دوبار انتقام الهى از آنان یاد-شده است. برخى، دوره نخست افساد را به زندانى ساختن ارمیا و کشتن زکریا مربوط دانسته[52] و عدّه-اى دیگر، دوره دوم را مربوط به حبس و شکنجه ارمیا شمرده-اند.[53] از سوى دیگر، در برخى روایات، از ماجراى حمله بُختُ نُصَّر پس از قتل یحیى-بن زکریا خبر داده شده و آن حادثه را انتقام خداوند از قاتلان و رضایت-دهندگان به مرگ یحیى(علیه السلام)شمرده-اند.[54]هارون-بن خارجه در روایتى از امام صادق(علیه السلام) به این ماجرا اشاره کرده و هم-چنین داستانى افسانهوار درباره ملاقات ارمیا با بُختُ نُصَّر در کودکى و گرفتن امان نامه-اى از او نقل کرده است که اعتبار و صحّت آن روایت را مورد سؤال قرار مى-دهد.[55] این روایات ناسازگار با واقعیّات تاریخى سبب شده تا برخى مورّخان اسلامى از قبیل طبرى و ابن-اثیر آن-ها را نقد کنند[56] و برخى مفسّران نیز براى جداساختن حوادث گوناگون تاریخى، به تبیین و تمییز دو دوره افساد بنى-اسرائیل و دو بلاى خداوند بر آن-ها بپردازند.[57] علاّمه مجلسى با توجّه به تعارض روایات در منابع شیعى، بدون در نظر گرفتن گزارش-هاى تاریخى و احتمالا تحت تأثیر ثعلبى در عرائس به این احتمال دامن زده است که بخت نُصَّر، عمرى دراز داشته و در دو دوره بلند مدّت به اورشلیم حمله کرده است.[58]در همین جهت نیز از دو بخت نُصَّر یاد-شده که یکى در عهد ارمیا و دیگرى در عهد یحیى بوده است.[59]

3. ارمیا و معجزه احیاى مردگان:
برخى منابع کلامى شیعه در اثبات عقیده رجعت، به ماجراى زنده شدن هزاران نفر از بنى-اسرائیل پس از مرگ ناگهانى استدلال و ارمیا را پیامبر آنان معرّفى کرده-اند. شیخ صدوق از این ماجرا چنین حکایت مى-کند: آنان که از بیمارى طاعون رنج مى-بردند، براى رهایى از آن، همگى از شهر خارج شده، به ساحل دریا پناه مى-برند؛ آن-گاه فرمان مرگ از سوى خداوند بر آنان فرود مى-آید؛ سپس ارمیا با گذر از جمع مردگان به خداوند روى کرده و از او حیاتى دوباره را براى آنان خواستار مى-شود و بدین ترتیب، همگى به حیات باز-مى-گردند[60]:«اَلَم-تَرَ اِلَى الَّذینَ خَرَجوا مِن دِیـرِهِم و هُم اُلوفٌ حَذَرَ المَوتِ فَقالَ لَهُمُ اللّهُ موتوا ثُمَّ اَحیـهُم». (بقره/2، 243) در منابع دیگر، نام این پیامبر، حزقیل یاد-شده است.[61]

4. ارمیا و جالوت:
در روایتى از هارون-بن خارجه از امام باقر(علیه السلام)نقل شده که ارمیا همان پیامبر دوره جالوت بوده که مردم از او تعیین پادشاهى را درخواست کرده بودند تا به رهبرى او به مبارزه با جالوت برآیند. او نیز طالوت را به فرمان خداوند براى این امر برمى-گزیند[62]: «اَلَم تَرَ اِلَى المَلاَِ مِن بَنى اِسرءیلَ مِن بَعدِ موسى اِذ قالوا لِنَبِىّ لَهُمُ ابعَث لَنا مَلِکـًا نُقـتِل فى سَبیلِ اللّهِ... و قالَ لَهُم نَبِیُّهُم اِنَّ اللّهَ قَد بَعَثَ لَکُم طالوتَ مَلِکـًا». (بقره/2، 246-ـ-247) نام این پیامبر در روایات دیگر که شهرت بیش-ترى دارند، اشموئیل یاد-شده است.[63]

5. ارمیا و عذاب خدا بر اهل حجاز:
قرطبى، ذیل آیه-11 انبیاء/21 «و-کَم قَصَمنا مِن قَریَة کانَت ظالِمَةً» ارمیا را پیام-آور نزول غضب خداوند بر عرب-هاى حجاز مى-داند. آنان که طغیان و فساد را به سرحدّ نهایى رسانده، و پیامبرشان را کشته بودند، مورد غضب خدا قرار گرفتند و ارمیا از سوى خدا نزد بخت نُصَّر آمده، او را براى انتقام از ایشان به آن دیار مى-فرستد. خداوند پیش از حمله بخت نُصَّر به ارمیا مأموریّت مى-دهد که معدبن عدنان، جدّ پیامبر را از جزیرة-العرب خارج سازد.[64] به ماجراى نجات معدبن-عدنان به-گونه-اى افسانهوار و گسترده در منابع اسلامى توجّه شده است[65] و او را در زمره پیامبرانى برشمرده-اند که مژده ظهور پیامبر اسلام را داده-اند.[66] مورّخان اسلامى، سلسله نسب پیامبر تا عدنان را نیز برگرفته از کتاب برخیا یا بورخ، کاتب ارمیا دانسته-اند.[67] احتمالا برخیا یا بورخ، واژه معرب باروک است که در عهد عتیق، شاگرد ارمیا و یکى از پیامبران بنى-اسرائیل معرّفى شده است. نقش مژده رسانى ارمیا در سروده-هاى اسلامى نیز انعکاس یافته است.[68]

6. سرانجام ارمیا:
در منابع اسلامى صرف نظر از روایاتى که او را همان خضر نبى دانسته، براى او عمرى دراز مى-پندارند، در برخى روایات دیگر به-گونه-اى تصویر شده که قرین به شهادت است. در این دسته روایات به جریان سنگسار شدن وى به-وسیله یهودیان مصر یا عرب-هاى حجاز[69] اشاره، و روز شهادت او نیز در برخى منابع شیعى، 23 ذى-قعده دانسته شده است.[70] ارمیا از عالمان دانش رمل و حروف شمرده شده[71] و در منابع تاریخى متأثر از فرهنگ ایرانى، از زردشت به-صورت شاگرد یا خدمت-گزار یکى از شاگردان ارمیا یاد-شده است.[72] افزون بر این، نقش-هاى متعدّد دیگرى نیز به ارمیا نسبت داده شده است: آبادسازى مصر و پادشاهى بر آن پس از تخریب به-دست بخت نُصَّر،[73] پنهان ساختن تابوت موسى[74] که در آخرالزمان از دریاچه طبریّه بیرون کشیده خواهد شد.[75]


___________________________
منابع
اثبات الوصیه؛ اسرائیلیات والموضوعات فى کتب التفسیر؛ الاعتقادات؛ الله والانبیاء فى-التوراة والعهد القدیم؛-انوارالتنزیل و اسرار التأویل، بیضاوى؛ بحارالانوار؛ البدء والتاریخ؛ البدایة والنهایه؛ البرهان فى تفسیر القرآن؛ تاریخ ابن-خلدون؛ تاریخ الامم والملوک، طبرى؛ تاریخ-تمدن، ویل دورانت؛ تاریخ مدینة دمشق؛ تاریخ الیعقوبى؛ التبیان فى تفسیر القرآن؛ تفسیر جوامع الجامع؛ تفسیر الصافى؛ تفسیر عبدالرزاق؛ تفسیر العیاشى؛ تفسیر غریب القرآن؛ تفسیر القرآن العظیم، ابن-کثیر؛ تفسیر القمى؛ تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب؛ تهذیب الکمال؛ جامع-البیان فى تفسیر آى القرآن؛ الجامع لأحکام القرآن، قرطبى؛ دائرة-المعارف، بستانى؛ الدرالمنثور فى التفسیر بالمأثور؛ روضة الواعظین؛ زادالمسیر فى علم التفسیر؛ الطبقات الکبرى؛ عمدة-الطالب فى انساب آل ابى-طالب؛ الغدیر فى الکتاب و السنه؛ فتح-البارى شرح صحیح البخارى؛ الفرج بعد الشده؛ قاموس الکتاب المقدس؛ قصص الانبیاء، ابن-کثیر؛ قصص الانبیاء، راوندى؛ الکامل فى التاریخ، ابن-اثیر؛ کتاب مقدس؛ کشف الظنون؛ الکشاف؛ مجمع-البیان فى تفسیر القرآن؛ المحبر؛ مستدرک سفینة-البحار؛ المعارف؛ معانى القرآن، النحاس؛ معجم احادیث-المهدى؛ معجم-البلدان؛ المیزان فى تفسیر القرآن؛ وسائل-الشیعه؛ الهدى الى-دین-المصطفى؛ ینابیع-الموده. EncycLopedia of IsLam .

پی نوشت:
[1]. فتح-البارى، ج-6-، ص-309؛ تاریخ ابن-خلدون، ج-2، ص-71؛ الدرالمنثور، ج-2، ص-29.
[2]. قاموس الکتاب المقدس، ص-40؛ دائرة-المعارف، ج-3، ص-222.
[3]. کتاب مقدس، ارمیا، 1: 1-ـ-3.
[4]. تاریخ دمشق، ج-8، ص-27؛ تاریخ ابن-خلدون، ج-2، ص-116.
[5]. الکتاب المقدس، ص-1637.
[6]. تاریخ تمدن، ج-1، ص-350-ـ-372.
[7]. کتاب مقدس، ارمیا، 1: 1.
[8]. همان، دوم پادشاهان، 22-ـ-23؛ دوم تواریخ، 34-ـ-35.
[9]. قاموس الکتاب المقدس، ص-40-ـ-41.
[10]. الله والانبیاء فى التوراه، ص-526.
[11]. دایرة-المعارف، ج-3، ص-223-ـ-226.
[12]. تاریخ تمدن، ج-1، ص-377.
[13]. دایرة-المعارف، ج-3، ص-224.
[14]. کتاب مقدس، ارمیا، 8: 23؛ تاریخ تمدن، ج-1، ص-377.
[15]. کتاب مقدس، دوم پادشاهان، 24-ـ-25؛ دوم تواریخ، 36.
[16]. همان، ارمیا، 39: 11-ـ-14.
[17]. همان، ارمیا، 43: 2-ـ-5.
[18]. همان، عبرانیان، 11: 37.
[19]. دایرة-المعارف، ج-3، ص-226-ـ-227.
[20]. کتاب مقدس، دوم ارمیا، 1-ـ-5: 1-ـ-20.
[21]. قاموس-الکتاب المقدس، ص53ـ54؛ تاریخ تمدن، ج1، ص-369-ـ-379.
[22]. تاریخ تمدن، ج-1، ص-378-ـ-379.
[23]. دایرة-المعارف، ج-3، ص-227.
[24]. الکتاب المقدس، ص-1636-ـ-1637.
[25]. کتاب مقدس، ارمیا، 36: 1-ـ-32.
[26]. دایرة-المعارف، ج-3، ص-227.
[27]. قاموس الکتاب المقدس، ص55ـ56؛ کتاب مقدس، مراثى ارمیا، 1-ـ-5.
[28]. الهدى الى دین-المصطفى، ج1، ص-154.
[29]. EncycLopedia of IsLam, VIV,p79.
[30]. تفسیر عبدالرزاق، ج-1، ص-358؛ جامع البیان، مج-3، ج-3، ص-41؛ مجمع البیان، ج-2، ص-639.
[31]. جامع-البیان، مج-3، ج-3، ص-41؛ مجمع-البیان، ج-2، ص-639؛ تفسیر قرطبى، ج-3، ص-188.
[32]. تاریخ دمشق، ج-8، ص-33؛ الدرالمنثور، ج-1، ص-86.
[33]. زاد المسیر، ج-5، ص-167.
[34]. تاریخ دمشق، ج64، ص210؛ البدایة والنهایه، ج2، ص26.
[35]. المیزان، ج-2، ص-378.
[36]. تفسیر ابن-کثیر، ج-3، ص-27-ـ-28؛ قصص-الانبیاء، ابن-کثیر، ص421؛ اسرائیلیات والموضوعات، ص-234-ـ-237.
[37]. تاریخ دمشق، ج-8، ص-34.
[38]. تاریخ طبرى، ج1، ص-321؛ تاریخ دمشق، ج8، ص34-ـ-41؛ قصص-الانبیاء، ابن-کثیر، ص432-ـ-436.
[39]. قصص الانبیاء، ابن-کثیر، ص-436-ـ-438.
[40]. قصص الانبیاء، راوندى، ص-225؛ تاریخ طبرى، ج-1، ص-316.
[41]. الفرج بعد الشده، ج-1، ص-18؛ تاریخ دمشق، ج-8، ص-32.
[42]. البدء والتاریخ، ج-30، ص-115.
[43]. المعارف، ص48؛ تفسیر قرطبى، ج3، ص188؛ الدرالمنثور، ج2،ص-29.
[44]. تفسیر قمى، ج-1، ص-117؛ تفسیر عیاشى، ج-1، ص140ـ141؛ وسائل-الشیعه، ج16، ص142-ـ-143.
[45]. تاریخ طبرى، ج-1، ص-317.
[46]. جامع-البیان، مج-3، ج-3، ص-49؛ و مج-9، ج-15، ص-50-ـ-52؛ تاریخ طبرى، ج-1، ص-324.
[47]. معانى القرآن، ج-1، ص-277-ـ-278؛ مجمع البیان، ج-2، ص-639؛ تفسیر قرطبى، ج-3، ص-187.
[48]. تفسیر عیاشى، ج-1، ص-141؛ مجمع-البیان، ج-2، ص-639؛ تفسیر ابن-کثیر، ج-1، ص-322.
[49]. التبیان، ج2، ص320؛روضة-الواعظین، ص14؛ بحارالانوار، ج7، ص34.
[50]. الصافى، ج-1، ص-292؛ کنزالدقائق، ج-2، ص-426.
[51]. زادالمسیر، ج1، ص-292؛ تفسیر بیضاوى، ج1، ص-219؛ کنزالدقائق، ج2، ص426.
[52]. الکشاف، ج-2، ص-649؛ جوامع الجامع، ج-1، ص-744؛ غریب القرآن، ص-277.
[53]. المعارف، ص-47.
[54]. بحارالانوار، ج-14، ص-356.
[55]. تفسیر قمى، ج1، ص113-ـ-115؛ بحار الانوار، ج14، ص356-ـ-357.
[56]. تاریخ طبرى، ج1، ص-347؛ الکامل، ج-1، ص-198-ـ-206.
[57]. المعارف، ص-47؛ تفسیر قرطبى، ج-10، ص-141؛ مجمع البیان، ج-6، ص-614.
[58]. بحارالانوار، ج-14، ص-355.
[59]. اثبات-الوصیه، ص-86-ـ-87.
[60]. الاعتقادات، ص-60-ـ-61؛ بحارالانوار، ج-53، ص-128.
[61]. مجمع-البیان، ج2، ص604؛ تفسیر عیاشى، ج1، ص-131؛ البرهان، ج1، ص-503.
[62]. تفسیر قمى، ج-1، ص-108؛ الصافى، ج-1، ص-274؛ بحارالانوار، ج-13، ص-439.
[63]. مجمع البیان، ج-2، ص-610؛ المیزان، ج-2، ص-296-ـ-297.
[64]. تفسیر قرطبى، ج-11، ص-182.
[65]. تاریخ طبرى، ج-1، ص-327؛ المحبر، ص-6-ـ-7؛ تاریخ ابن-خلدون، ج-2، ص-161، 239 و 299.
[66]. البدایة و النهایه، ج-6-، ص-138؛ الدرالمنثور، ج-1، ص-86-.
[67]. عمدة-الطالب، ص28؛ تهذیب-الکمال، ج1، ص175؛ الطبقات، ج-1، ص-47.
[68]. الغدیر، ج-6، ص-39.
[69]. تاریخ ابن-خلدون، ج-2، ص-107.
[70]. مستدرک سفینة البحار، ج-8، ص-556.
[71]. ینابیع الموده، ج-3، ص-198؛ کشف الظنون، ج-1، ص-912.
[72]. تاریخ طبرى، ج-1، ص-317؛ البدایة والنهایه، ج-2، ص-51؛ تاریخ ابن-خلدون، ج-2، ص-161.
[73]. معجم-البلدان، ج-5، ص-140.
[74]. تاریخ یعقوبى، ج-1، ص-65.
[75]. معجم احادیث المهدى، ج-1، ص-530-ـ-531.


  • امید شمس آذر

پرسش: چرا عموم انقلابات در اوایل دوران پیروزی خود، دچار انحراف شده و از هدف اوّلیه دور می شوند؟

پاسخ: شاید به این دلیل که منادیان اوّلیۀ آن، اقشار مستضعف و پابرهنگانی بوده اند که به انگیزه های اقتصادی و یا استثنائاً فرهنگی -مانند انقلاب اسلامی ایران- علیه حکومت وقت قیام می کنند؛ ولی برای ادامۀ راه و پیشبرد اهداف، نیاز به امکانات مادّی از قبیل ثروت، تسلیحات نظامی و تبلیغات دارند که برای همین منظور، دست دوستی با اقشار مرفّه تر ولی کمتر انقلابی تر می دهند تا انقلاب را با کمک آنان به ثمر برسانند. اینگونه می شود که هرچه دایرۀ انقلابیّون گسترده تر می شود، میزان اشتراکات نیز کمتر می گردد و نهایتاً انقلاب که به پیروزی رسید، همان ثروتمندان و مرفّهان به استناد کمک هایی که به روند پیشبرد انقلاب کرده و آزارهایی که از حکومت قبل دیده اند، در حکومت جدید زمام امور را به دست گرفته و گاهاً قوم و خویش خود را نیز وارث خویش می گردانند. (در تاریخ روایی ایران، داستان کاوۀ آهنگر که خود قیام می کند ولی حکومت را به دست دیگری -فریدون- می سپارد، نمادی از این واقعیّت است). در این میان، در زمینۀ فرهنگی نیز در اکثر مواقع که هدف اوّلیۀ انقلاب انگیزه های زودگذر اقتصادی بوده، موفّق به تغییر گفتمان آن به نفع خود می شوند، ولی در انقلاباتی که اهداف متعالی تری برای خود تعریف کرده، این امر به سختی امکان پذیر است. انقلاب ما از سنخ دوّم بود که نااهلان و نامحرمان نتوانستند در تئوری هایش خدشه ای وارد کنند، ولی دست و پایش را در عمل به شدّت مجروح کرده اند. مانند تحریف کتابهای آسمانی که در مورد تورات و انجیل هم در لفظ و هم در معنا اتّفاق افتاد، ولی در مورد قرآن فقط در بعد معنا و تفسیر اتّفاق افتاد که تشخیص و تصحیح آن گرچه سخت است ولی غیرممکن نیست.


  • امید شمس آذر

پرسش: چرا اغلب روشنفکران ضدّمذهبی کشورمان از عصر مشروطه تاکنون، فرزندان فقها هستند؟

پاسخ: شاید به این دلیل که از کودکی فکر می کنند دین که در خانۀ خودشان فقط شامل فقه می شود و بس، تمام و کمال جلوی چشمشان حاضر است؛ برای همین وقتی که بزرگ شدند، ترجیح می دهند از بیرون به دین نگاه کنند و نه از درون. اینطور می شود که دیگر مذهبی و معتقد بار نمی آیند. البتّه فقهایی که علاوه بر فقه، در اعتقادات و اخلاقیّات و تدبیر منزل هم سرآمد روزگار خود باشند، موفّق به تربیت فرزندانی می شوند که راه پدر را بتواند ادامه دهد؛ ولی تعداد اینها بسیار کم است و معمول همان است که می بینیم.


  • امید شمس آذر

به کجا ببری این درد را که در هوای فرزند پسری که بخواهی ولیعهدت باشد، دو بار طلاق بدهی و سه بار ازدواج کنی، ولی نهایتاً که آن فرزند به دنیا آمد و بالید و بزرگ شد، نه از سلسله پادشاهی ات خبری باشد و نه حتّی از اساس نظام سلطنتی؟! هر کس در این شرایط قرار بگیرد، حق دارد از غصّه دق کند و بمیرد. پس یادمان باشد هیچ کاری را نگوییم در آینده انجام خواهم داد، مگر اینکه بگوییم اگر خدا بخواهد.

«عبرت ها چه بسیارند و عبرت پذیرها چه اندک» !

  • امید شمس آذر

با توجّه به اینکه تعریف پیشرفت در میان هر ملّتی متفاوت است

قدر مسلّم پیشرفت همان "استقلال" است

***


اینکه فلاسفه یکی از خصوصیّات مادّه را تقسیم پذیری آن می دانند

یعنی همان بی نهایت بودن ذرّات در فیزیک

***


نسبت ابوبکر به پیامبر(ص)

مثل نسبت هارون[الرّشید] به موسی[کاظم] است

***


اگر دیدن "فرار از زندان" برای زیر 14 ساله ها ضرر دارد

برای بالای 14 ساله ها چه خیری دارد؟!

***


«مسئلۀ اصلی معیشت مردم است، دولتمردان سعی کنند مسائل حاشیه ای را مطرح نکنند؛

و امّا دربارۀ پروندۀ جمال خاشقچی عرض کنم که...»

من دیگه حرفی ندارم بگم

***


روی جلوگیری از حفظ کردن طوطی وار دانش آموزان هم نباید به اندازه ای تأکید شود

که موجب تضعیف حافظۀ آنان گردد

***


مرحوم ایرج بسطامی زرتشتی بوده که میگفته:

می خواهم اکنون تا سحر "گاهان" بخوانم؟!

من که می خواهم اکنون تا سحر قرآن بخوانم

***


بهار اینجا

از خرداد شروع می شود

***


بچّه یوزپلنگ های ما 90 دقیقۀ تمام در مقابل آرژانتین "مقاومت" کردند.

مچّکریم روحانی

***


به یکی هم میگن:

با "بالکن" جمله بساز،

میگه:

بیا منو دنبال کن!

***


شکم بزرگ شاید مایۀ افتخار نباشد

امّا تا حدّ زیادی مایۀ اقتدار است!

***


خوش به حال زنها

که از مسئلۀ 361 معافند.

***



  • امید شمس آذر

امام باقر علیه السّلام از آباء و اجداد طاهرینش از امام الموحّدین امیرالمؤمنین علیه السّلام نقل می نماید که: «إنّ الله تبارک و تعالی [لمّا] أراد أن یخلق خلقاً بیده و بعد ما مضی من الجنّ و النّسناس غی الأرض سبعة آلاف السّنة» (بحارالانوار محمّدباقر مجلسی، ج 60 ، ص 82 ، تفسیر قمی، علیّ بن ابراهیم قمی، ج 1 ، ص 36 ). «همانا (هنگامی که) خدای تبارک و تعالی اراده نمود تا موجودی را بیافریند (یعنی انسان را خلق نماید) و این در زمانی بود که از خلقت و آفرینش جن [شصت هزار] و نسناس هفت هزار سال گذشته بود». در این روایات زمان آفرینش جنّیان را 7 هزار سال قبل از آفرینش آدمیان معرّفی می نماید؛ امّا در روایت، صحبت از موجود دیگری به نام "نسناس" هم گردیده است که آن هم از مخلوقات عجیب و شگفت آور خدای سبحان بوده که به کلّی برچیده شده و زمین از وجود آنها پاک گشته و ظاهراً به واسطۀ فساد و فتنۀ بزرگی که در زمین انجام می داده اند، به واسطۀ عذاب های الهی نابود شده اند و اثری از آنها نیست.1 در حدیث دیگری از امام باقر(ع) نقل است که بر روی زمین تاکنون 7 عالم، یکی پس از نابودی دیگری شکل گرفته و عالم ما هفتمین عالم است. همچنین در حدیث دیگری از آن امام همام(ع) نقل است: «قبل أبونا آدم ألف آدم». قبل از پدر ما آدم صفی الله (ع) هزار آدم بوده است. در احادیث دیگری با مضمونی مشترک از امامان محمّد باقر و جعفر صادق -علیهما السّلام- تعداد آدم ها هزار برابر این یعنی یک میلیون ذکر شده است، ولی در این احادیث علاوه بر یک میلیون آدم، از یک میلیون عالم نیز سخن رفته است.2 مؤلّف تاریخ گزیده گوید: «...و علماء هند و خطا و ختن و چین و ماچین بخشیان و فرنگان، ابتدای خلقت آدم از هزارهزار سال درگذرانیده اند و گویند چندین آدم بوده و هریک بلغتی مخصوص بوده و چون هریک را نسل منقطع میشده، دیگری ظاهر میگشته و متشرّعان اهل ایران، از هبوط آدم علیه السّلام بزمین تا ظهور دعوت پیغمبر ما محمّد مصطفی[ص]، بعضی شش هزار و بعضی کمتر و بیشتر گفته اند و اهل نجوم، از زمان طوفان، تاریخی دارند و در این زمان که سنۀ ثمان و تسعین و ستّمائه [698] یزدجردیست، آن تاریخ بر چهارهزار و چهارصد و سی و دو سال است».3 و اکنون که سال 1397 هجری خورشیدی (1386 یزدگردی) است، 5120 سال می شود. به روایت دیگر 5132 سال گفته اند. از هبوط آدم(ع) نیز به روایت معتبر 7615 سال و به روایتی 7599 سال می گذرد. زمان زندگی آدم(ع) به روایتی دیگر، از 5782 تا 4942 پیش از میلاد بوده است. صابئین نیز نزدیک به 36 هزار سال گفته اند.

حوّا(س) 70 بار برای آدم(ع) زایمان کرد و هر بار دو پسر و دختر توأم آورد. دختران همگی در کودکی از دنیا رفتند؛ شاید به این دلیل که برادران میل به آنها نکنند. "عناق" نام بداخلاق آدم بوده که توسّط کک فیل پیکر و کرکس الاغ گونی که از آسمان آمدند، تنبیه شد. زوج قابیل را برخی "جهانه" گفته و از جنّ دانسته اند. به قول صحیح تر "لیوزا" نام داشت که به احتمال از نسناس بوده است. "اقلیما" نیز زوج هابیل و از حوریان بوده است. پس از واقعۀ قتل هابیل، آدم به مدّت 50 سال (و به روایتی 500 سال) از زوجه اش کناره گرفت تا اینکه شیث(ع) تنها و بدون توأم به دنیا آمد. عصر پنجشنبه ای، حوریه ای به نام "نُزله" برای وصلت با شیث از بهشت فرود آمد. حوریه ای به نام "مُنزله" نیز برای وصلت با "یافث" فرزند دیگر آدم فرود آمد. حوریه ها پس از اینکه تعداد بسیاری فرزند زمینی به دنیا آوردند، به آسمان بازگشتند. پسر شیث با دختر یافث ازدواج کرد و بدینگونه نسل بشر از راه حلال ادامه یافت. گفته اند: آدم(ع) چهل سال از عمر خویش را به داوود(ع) بخشید. سند هبۀ عمر آدم به داوود به امضای خدا و فرشته ای به نام "مِتارُن" رسیده است.4


_________________________________

1. هفته نامۀ پرتو سخن، ش 548

2. نک:محمّد محمّدی اشتهاردی، چرا؟، - 110 پرسش و پاسخ، بوشهر: موعود اسلام، چاپ دوّم 1382 ، ص 214

3. حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، باهتمام دکتر عبدالحسین نوائی، تهران: مؤسّسۀ انتشارات امیرکبیر، چاپ سوّم 1364 ، صص 9 - 8

4. دکتر محمّد خزائلی، اعلام قرآن، تهران: امیرکبیر، 1367



  • امید شمس آذر

آنجا که شرع خیمه زند

                       جای عرف نیست!


  • امید شمس آذر

چندی پیش با پیگیری های جمعیّت پیشرفت و عدالت ایران اسلامی نزدیک به جریان محمّدباقر قالیباف، مانیفست نواصولگرایی در 14 بند و سه محور اساسی «مردم باوری، اسلام ناب و نوگرایی» رونمایی شد. در این مانیفست، بر اشتباهات اساسی جریان اصولگرایی در گذشته و بر ضرورت تغییرات بنیانی در آن تأکید شده و پیوستن خواه_ناخواه جریان اصولگرایی سنّتی و محافظه کار به آن، یک نوع تقدیر گریزناپذیر عنوان شده که البتّه حرف درستی است. در اینکه نیروهای انقلاب از همان ابتدا تا به امروز، در عملکرد خود اشتباهات فاحشی داشته و دارند که منجر به بدبینی قشرهایی از مردم به آنان و بعضاً به اصل انقلاب شده و اینکه لازم است یک بازبینی و تغییر اساسی در الگوی عملی آنان به وجود آید، شکّی نیست؛ امّا این تغییر اساسی و این جبران اشتباهات بر چه محوری باید صورت گیرد؟

شاید بتوان دوری از مردم، فاصله گرفتن از اسلام ناب و نیز جمود فکری و فرسایش مدیریّتی را آسیب های عمدۀ انقلابیان سنّتی به شمار آورد؛ امّا محور قرار دادن عکس این موارد به عنوان نقشۀ راه، یک موضع صرفاً سلبی است و موضع سلبی راه به جایی نمی برد. گذشته از آن، وقتی مردم باوری در مقام نمایۀ اوّلیّۀ این جریان حتّی قبل از اسلام ناب مورد تأکید ویژه قرار گیرد، تکلیف عمل به وظیفۀ دینی و قرآنی چه می شود، آنگاه که احیاناً بین فرمان خدا با خواستۀ مردم تضاد وجود داشته باشد؟ این مورد، آشکارترین و البتّه خطرناکترین ایراد این طرح است. نوعاً نواصولگرایی یا -بنا به تعبیر پشین آن- اصولگرایی اصلاح طلبانه که از ابتدا توسّط این گروه و در مقابل گفتمان "اصلاح طلبی اصولگرایانه" به عنوان یگانه گفتمان برحقّ انقلاب اسلامی و به یک معنا مترادف با آن، مطرح شد، در درون خود دارای یک ایراد اصطلاح شناسانه (ترمینولوژیکال) جدّی است: اصلاح طلبی اصولگرایانه یعنی بیایید در چارچوب اصول، دست به اصلاحات بزنیم. در حالی که اصولگرایی اصلاح طلب طلبانه یعنی بیایید خود اصول را اصلاح کنیم! و این صورت تعدیل شدۀ و ملایمت آمیز همان مرامی است که گروههای اپوزیسیون یا به اصطلاح خودشان اصطلاح طلبان تندرو و لیبرال در ایران در حال پیگیری آن هستند و البتّه که مرام باطل و مردودی است. هر دو با چارچوب مشکل دارند؛ با این تفاوت که اینها می خواهند چارچوب را یکباره بشکنند و آنها می خواهند آرام آرام اثراتش را خنثی کنند. در حالی که اگر چارچوب یا اصول از همان ابتدا درست و دقیق و جوانمردانه رعایت می شد، امروز شاهد وجود این مشکلات نبودیم که بخواهیم برای حلّ آن نیز به جای اصلاح خود، با اصل اصول دربیفتیم. البتّه -همانطور که گفته شد- نواصولگرایی هرچه باشد چهرۀ مقبول تری نسبت به جریانهای امتحان پس دادۀ پیشین خواهد داشت؛ ولی خود نیز نهایتاً در کوزه خواهد افتاد!


  • امید شمس آذر
دربارۀ دستاوردهای انقلاب اسلامی در ایران بسیار گفته شده و می شود، ولی هنوز -بعد از نزدیک به چهل سال- حقّ مطلب آنطور که باید ادا نشده است؛ زیرا این گفته ها اغلب کمّی و آماری بوده و گویا دارند به سردمداران ماتریالیسم گزارش ارائه می دهند، نه به ملّتی که بدون چشمداشت اقتصادی، با نیّت فرهنگی و به خاطر غیرت دینی انقلاب کرده است! از این رو از برخی از دستآوردهای اصلی غفلت شده که یکی از مهمترین آنها به نظر حقیر «کساد شدن بازار آخوندها و بالا گرفتن کار علما» است. هرچند در بین عامّۀ مردم، این دو مفهوم تقریباً مترادف یکدیگر جا افتاده، امّا اهل فن به خوبی می دانند که بین این دو تفاوت از زمین تا آسمان است. ممکن است عامّۀ مردم بعضاً در اظهارات روزمرّه شان بگویند: "مملکت دست آخوندهاست"، ولی واقعیّت این است که اگر انقلاب نمی شد، مملکت دست آخوندها بود؛ اگرچه آخوندها بدشان نمی آید خود را جای علما قالب کرده و در عین نارضایتی درونی از استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران، قاطی هم کسوتان ظاهری خود، از مواهب آن بهره مند گردند و البتّه علما را هم با این کارشان، بدنام کنند. شاید نیاز باشد قضیه را بازتر کنم.
خدا رحمت کند دکتر شریعتی را که می گفت -و راست هم می گفت- که: "ما در اسلام روحانی نداریم (روحانی مال مسیحیّت است)، در اسلام عالم داریم". روحانی به عنوان شخصی دارای مقام ویژۀ معنوی که خود را برتر از مردم عادّی بشناساند و ملجأ حاجت روایی و شفاعت آنان نزد خدا و موارد شبیه به این باشد، در اسلام وجود ندارد. فقها و حوزویان به استثنای کسانی که دارای این نوع اهداف هستند، عالم و به اصطلاح عامّه "ملّا" (از ریشۀ ملأ به معنی بسیارداننده و دست پر) محسوب می شوند و نه آخوند که واژه ای توهین آمیز (هم به ساحت خود حوزویان و هم به اصل اسلام) بوده و ریشۀ لغوی اش به آرکونت/آرخونت به معنی متولیّان معابد خدایان پرستی یونان قدیم باز می گردد و به قولی ضعیفتر مخفّف آخداوند است که آشکارا نشان از تکبّر و نخوت دارد. حوزویان گاهاً خود را از سر شکسته نفسی "طلبه" می خوانند که در میان عموم مردم به تحصیل کنندگان علوم دینی قبل از عمامه گذاری اطلاق می شود و نه بعد از آن. "حاج آقا" نیز هرچند عنوان مناسبی برای نامیدن این قشر است، ولی بین اینان با هر پیرمرد مکّه دیده و ندیده ای مشترک است! پس بهترین عنوان همان عالم و به تعبیر عموم مردم ملّا است؛ نامی که فقیهان زیادی در تاریخ ما با آن شناخته شده اند، چون: ملّا هادی سبزواری، ملّاعلی کنی، ملّااحمد نراقی، و... . در حالی که تقریباً به جز آخوند خراسانی، فقیه دیگری در تاریخ فقه شیعه به این نام نامیده نشده است. حال، انقلاب در این میان چه کرد؟
قرنها بود که فقهای شیعه به دو دستۀ اصولی و اخباری تقسیم می شدند که هرچند اخباریون نیز دفاعیّات خاصّی بر حقّانیت روش خود را داشتند، ولی شیوۀ اصولی با اصل تشیّع که مبتنی بر اجتهاد و انعطاف فتاوا و احکام و نقش بارز استدلالات عقلی در این بود، سازگارتر بوده و در طول تاریخ، کارهای بزرگ و دارای ریسک، از این گروه بیشتر سر زده که یک نمونه اش همان انقلاب اسلامی ایران بوده است. اخباریّون با آنکه اذعان به ضعیف السّند بودن بعضی از احادیث داشتند، ولی از آنجا که جز حدیث منبع عمدۀ دیگری نمی جستند، همان احادیث ضعیف و بعضاً جعلی را نیز محض احتیاط در آثار خود انعکاس می دادند! از این رو کارهایشان بسیار با کندی پیش می رفت و در مقابل مظالم سیاسی نیز بیشتر اهل تقیّه و مدارا و در مواقع لزوم تذکّر و نصیحت بودند تا اقدامات تأثیرگذار و انقلابی. از نظر ظاهری نیز با دستارهای بزرگ، محاسن بلند و هیبتی ساکت و مهیب شناخته می شدند. ارتباطشان با مردم در برطرف کردن اشکالات شرعی خلاصه می شد و متخصّص روضه خوانی و گریه انداختن بودند. عمدۀ فقهای شناخته شده در میان عوام النّاس هم در آستانۀ وقوع انقلاب اسلامی، بازماندگان این گروه بودند. سنّت گرایانی که دوست داشتند سواد دینی تودۀ مردم نزدیک به صفر باشد تا مراجعۀ خودشان بیشتر شود. انقلاب آمد و سواد دینی را در سطح جامعه علنی کرد. قبل از انقلاب، روحانیون یا آخوندها جهت خواندن یک صفحه قرآن برای اموات مردم، از آنان پول دریافت می کردند؛ ولی بعد از انقلاب، به برکت فعّالیت نهادهایی مانند سازمان تبلیغات اسلامی، بچّه های پنج سالۀ ما هم حافظ کلّ قرآن شده اند. موارد دیگر هم به همین قیاس. سال به سال هم که می گذرد، مناصب مهمّ اداری از دست آنان -اگر باشد- درآمده و به دست علما یا ملّایان جوان سپرده می شود. حال، چگونه می توان این تحوّل عمده را نادیده گرفته و باز ادّعا کرد که مملکت دست آخوندهاست؟ جور دیگر باید دید!

  • امید شمس آذر

من معلّم تاریخم

و تاریخ

معلّم انسانها

***


سؤال:

اگر داعش منحل شده،

پس چرا حملات تروریستی در گوشه و کنار را به گردن می گیرد؟

جواب:

بمب داعش منفجر شده،

اینها ترکشهای آن است.

***


از قرار معلوم رسانۀ ملّی بنا دارد

به جای عاشورای حسینی و مهدوی،

عاشورای مختاری را در میان ملّت جا بیندازد.

***


اگر شیر گران شود

ناچاریم همگی -دور از جان- گاو شویم!

***


خدا نکند

1404

صدمین سال آغاز حکومت رضاخان باشد

***


راه امام

از راه رهبری می گذرد

***


- آخه من به چی تو باید حسادت کنم؟

: منم تعجّبم از همینه دیگه!

***


"اقدامات دشمن به نارضایتی ها دامن زد"

چه چیزی به اقدامات دشمن دامن زد؟!

***


مرحوم محمّد نوری که در وصف "گلچهره" میخونه:

موهاشو مثل گلدسته

به زیر چارقدش بسته،

منظورش دستۀ گل بوده یا منارۀ مسجد؟!

***


"روز ملّی عفاف و حجاب گرامی باد"

یعنی دقیقاً چی باد؟!

***


آلله ائله قهر ائلیه ر

اؤزی رحم ائلیه ر

***


تجربه مهم نیست

تجربۀ موفّق مهمّ است،

منبع مهم نیست

منبع موثّق مهمّ است،

کسب روزی هم مهم نیست

کسب روزی حلال مهمّ است.

***



  • امید شمس آذر


می گفت در مذمّت جلباب و روسری:

تا کی تحمّل کتک و جبر و توسری؟


پس خانم شجاع در اثنای نطق خود

از جا پرید ناگه از ترس سوسری!!


  • امید شمس آذر

حقیقت است که مبانی حقوقی ما از معارف اسلامی و قرآنی برگرفته شده و از همین رو، اصطلاحات تخصّصی آن جز به زبان عربی نباید باشد؛ امّا شایعه است که هر متنی که پر از اصطلاحات عربی باشد، مقدّس بوده و در نتیجه، مانند متون حقوقی الزام آور است. از این مغالطه، سالها و بلکه قرنهاست که در نگارش انواع متون فارسی استفاده می شود. در دورۀ قاجار، شاهد اوج این سبک نامه نگاری بودیم. در دوره های بعدی هرچند از شدّت و غلظت آن کاسته شده، ولی در عرصۀ نامه نگاری اداری همچنان با آن دست به گریبان هستیم و از قرار معلوم به این زودی هم از دستش خلاصی نخواهیم یافت. نامه هایی که متأسّفانه نگارندگانشان -برخلاف امثال قائم مقام فراهانی- سواد عربی هم نداشته و از اصطلاحات آن زبان نیز در جای صحیح استفاده نمی کنند. حتّی استاد بزرگوار ما خانم دکتر مهوش واحددوست در کتاب "شیوه های خواندن، نگارش و ویرایش" که بر فارسی نویسی صحیح تأکید کرده، نتوانسته است شیوۀ صحیح نامه های اداری کنونی را ارائه دهد.

در مقابل این مرض فراگیر، برخی کاربران در فضای مجازی، اصرار عجیبی بر سره نویسی فارسی پارسی (!) داشته و داغتر از خود فرهنگستان زبان و ادب فارسی، هر روز به اختراع واژگان من درآوردی جدید همّت می گمارند که البتّه بیشتر آنها نیز باز از نظر دستوری و یا به دلایل دیگر، صحیح نیستند. استفاده از اصطلاح "باشنده" به جای ساکن، "هموند" به جای عضو، "خویشکاری" به جای وظیفه، "آبخواست" به جای جزیره یا ترجمۀ ذاتاً غلط اسامی خاص از قبیل ابن سینا به "پورسینا" یا ایالت شناختۀ شدۀ "ماوراءالنّهر" به فرارود [برخلاف بین النّهرین یا مزوپوتامی که می توانیم "میانرودان" بگوییمش] و... از جمله نمونه های این بیماری واکنشی اند. مسئلۀ مهمّ دیگر، اینکه: هر واژه ای بار معنایی خاصّ خود را دارد و در مقام تفهیم دقیق مطلب به خواننده یا مثلاً در ترجمۀ یک متن ادبی خارجی، سره نویسی به کار نمی آید، امّا تا هنگامی که واژه های بومی برای ادای منظورمان در دسترس باشد، پرا باید به سراغ واژه های غیر بومی برویم؟ در اینجا با تأکید بر لزوم رعایت اعتدال و همچنین اجتماعی بودن ریشۀ این درد به ظاهر فرهنگی، نمونه هایی از این اصطلاحات عربی متداول در نگارشها و گفتارهای روزمرّه را ارئه می دهم؛ نمونه هایی که اوّلاً ترکیبی و طولانی اند و ثانیاً معادل فارسی شان برابر یا کوتاهتر از خود آنهاست تا خسته کننده نباشد. باشد که تا حدّ امکان به کارشان گیریم:


نگوییم:                               بگوییم:

اطالۀ کلام                              پرگویی

اطعمه و اشربه                     خوراک و نوشاک

اعتماد بنفس                        خودباوری

اکل و نیام                            خوردوخواب

الآن                                      اکنون

السّاعه                                هم اینک

الیوم                                    امروز

انتقام طلبی                        خونخواهی

انفجار بزرگ                         مِهبانگ

ایاب و ذهاب                        رفت و آمد

اینجانب                               بنده

بالاجبار                               ناچار

بالاخره                              سرانجام

بالعکس                             برعکس

بأی نحوٍ کانَ                       هرطور که بود

بلا شک                             بی شک

بلا فاصله                           بی درنگ

بلا منازع                            بی همآورد

تارک الصّلوة                       بی نماز

تجدید نظر                          بازنگری

تعجّب برانگیز                     شگفت آور

تعلّق خاطر                        دلبستگی

جدیدالورود                         تازه وارد

جنابعالی                           شما

حدّ اقل                             کمینه

حدّ اکثر                             بیشینه

حسن شهرت                   خوشنامی

خبث طینت                        بدسرشتی

رقیق القلب                       نازکدل

سؤال و جواب                    پرسش و پاسخ

سحرآمیز                          جادویی

سریع السّیر                      تندرو

سلسله جبال                    رشته کوه

سوءتفاهم                        کژفهمی

سوق الجیشی                 راهبردی

شروع و ختام                    آغاز و انجام

صعب العبور                      سخت گذر

ضدّ حمله                          پاتک

طلب مغفرت                     آمرزش خواهی

طویل القامة                      قدبلند

عاقبت بخیر                      خوش فرجام

عدالت طلبی                    دادخواهی

عدم وجود                        نبود

عظیم الجثّه                     غول پیکر

عکس العمل                    واکنش

علی الخصوص                  به ویژه

علی السّویّه                    یکسان

علی أیُّ حالٍ                   به هرحال

عنقریب                           به زودی

عوامل طاحونه                  پرّه های آسیا

غیر قابل قبول                   نپذیرفتنی

غیر منتظره                      ناگهانی

فوق الذّکر                        پیش گفته

فی الحال                        حالا

فی المجلس                   در جا

قابل رؤیت                       دیدنی

قابل شرب                      نوشیدنی

قابل قسمت                   بخش پذیر

قدم به قدم                     گام به گام

قسی القلب                   سخت دل

قضاوت عجولانه               زودداوری

قطّاع الطّریق                   راهزنان

قمر مصنوعی                 ماهواره

قیل و قال                       هیاهو

کأن لم یکن                     نادیده

کثیر الانتشار                   پر شماره

کریه المنظر                     زشت رو

کلمۀ عبور                        گذرواژه

کما فی السّابق               چنانکه بود

کماکان                           همچنان

لااقل                             دست کم

لوازم التّحریر                  نوشت افزار

ماجرا                             داستان

ماحصل                          دستآورد

متّفق القول                    همصدا

متوسّط القامة                 میانه بالا

مجدّداً                             دوباره

مجهول الهویّة                  ناشناس

مسقط الرّأس                  زادگاه

مع ذلک                           با اینهمه

من جمله                        از جمله

منحصر بفرد                     یگانه

من حیث المجموع           روی هم رفته

منوّر الفکر                      روشنفکر

نامتجانس                      ناهمگون

نامطلوب                        ناپسند

ورقۀ امتحان                   برگۀ آزمون

ولدالزّنا                          حرامزاده

هتک حرمت                   پرده دری

یحتمل                            شاید

یدی                               دستی

.                                       .

.                                       .

.                                       .


  • امید شمس آذر

پیامبر اعظم (ص) می فرمایند: «شهادت حسین(ع) شوری در دلهای مؤمنان برپا می کند که تا ابد از بین نمی رود». آسیب شناسی عزاداری امام حسین(ع) بحث مستقل و مفصّلی است که در این مقال نمی گنجد، ولی با توجّه به این سخن مشهور پیامبر(ص)، بنده هنگام بحثهای مربوط به این موضوع و برنامه هایی که دشمنان اسلام و تشیّع برای تخریب و تحریف فرهنگ عاشورا از این مجرا به کار می بندند، همیشه اعلام می کنم که نگران از دست رفتن اصل فرهنگ نیستم و باز به همان علّت معتقدم درِ خانۀ امام حسین(ع) باید بر روی همه باز باشد و هیچ کسی را ولو رسماً به عنوان اراذل و اوباش شناخته شود، از این درگاه نرانیم. حساب آنانی که با آگاهی و به قصد خرابکاری در این ساحت ورود کرده و در اصل در مقام پیاده نظام دشمن عمل میکنند، جداست؛ ولی جوانانی که شور حسینی در آنان زنده بوده و با نیّت خیر وارد عرصه شده اند، باید در حاشیه جایگاه خود را داشته باشند و برای تقویت شعور حسینی و همچنین شناخت درست شعار حسینی، مورد ارشاد قرار گیرند.

در این میان، از نظر حقیر ظرفیّت عظیمی در دست ما برای ارشاد این گروه وجود دارد که متأسّفانه از آن غفلت کرده ایم و آن، شخصیّت یزید بن معاویه(علیهمااللّعنة) دشمن اصلی امام حسین(ع) است که مانند عناصر دیگر جریان عاشورا، از دستبرد تحریف -عمدی یا سهوی- به دور نمانده است. در تقریباً تمام آثار ادبی و هنری متأخّر و بعضاً متقدّم که با نیّت کوتاه مدّت برانگیختن احساسات حسینی و ضدّیزیدی نگاشته و ساخته شده اند، یزید شخصیّتی [صرفاً] قسی القلب، بی رحم و خونریز به تصویر درآمده است که نمونه های آن را در تمام فیلمها و سریالهای ایرانی و غیرایرانی در سطح جهان اسلام -تقریباً به استثنای سریال تنهاترین سردار مهدی فخیم زاده- و نقّاشی ها و کارتونهایی که برای بچّه ها تهیّه شده اند، می بینیم. در حالی که این تیپ، در اصل تیپ "حجّاج بن یوسف" بوده و یزید بیش و پیش از خونریزی و قساوت قلب، یک چهرۀ هوس باز، خیالاتی، عاشق پیشه و بی سیاست و در یک کلام به اصطلاح امروزی "سوسول" بوده است. وی که از کودکی به همراه مادرش در صحرا و درون خیمه بزرگ شده و به جز می و معشوق و کبوتربازی و سگ بازی و... دلخوشی دیگری نداشت، قصد داشت با همان نگاه خیمه ای خودش جهان را اداره کند و از این رو از ترس از دست دادن قدرت یا شاید هم نمایش اقتدار سیاسی و نظامی برای رهایی از تهمت، برخلاف وصیّت صریح پدرش که از هرکس بیعت بگیری، با سه تن -عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبیر و حسین بن علی (ع)- کاری نداشته باش، از قضا در همان ابتدا بر بیعت گرفتن از همین سه تن اصرار کرد و عاقبت نیز با آفریدن فجایعی مانند واقعۀ کربلا و منجنیق باران کردن کعبه، قربانی همین بی سیاستی های خود شد. وی چهره ای -به اصطلاح امروزی- تُپُل و خوشگل داشت با چشمانی خمارین و آثاری از آبله بر روی صورت. بچّه ننه و همیشه مست و اهل قمار بوده، زیاد می خوابیده، نماز را ضایع می کرده و با میمون و... انیس بوده، شعرهای خوبی هم به شیوۀ جاهلیّت می سروده است. هرچند این صفات منجر به قساوت قلب نیز می شوند و در کنار بی سیاستی، باید انگیزۀ دشمنی عشیره ای بنی امیّه با بنی هاشم و اصل اسلام را هم به علّت یابی جنایات یزید افزود، امّا این خود خصلتها در درجۀ اوّل، هیچگاه با صفات یک خونریز نظامی مسلک مستبد خشک و خشن و صد البتّه منضبط و مقرّراتی هماهنگ نبوده و نیستند.

حال با توجّه به آنچه گفته شد، ظرفیّت این چهره از آنجاست که جوانان آنچنانی امروزی را با اصلاحاتی که در تصویرسازی های ادبی و هنری مان انجام می دهیم و در مواقع نیاز با گفتگوی مستقیم، به این نکتۀ مهم رهنمون شویم که: "امام حسین(ع) توسّط همین بچّه سوسول ها کشته شد. اگر حسینی هستید که ان شاءالله هم هستید، خود را شبیه یزید نکنید". این نیز ظرفیّتی است که تاکنون مثل همۀ ظرفیّتهای دیگر ما مغفول مانده و جا دارد که هرچه سریعتر آزاد شود تا به خواست خدا شاهد آثار و برکات آن باشیم.


  • امید شمس آذر

برخی تحلیلگران اجتماعی بر آنند که: حکومت ها چون در دوران ضعف خود باشند، به اختیار یا بناچار مطبوعات را تا حدّ زیادی به حال خود رها می کنند و چون در دوران قدرت باشند، محدودیّت های خود علیه مطبوعات را اعمال می کنند. بنده به شخصه این عقیده را چندان صحیح نمی دانم و با نسبت دادن بی بندوباری و تقیّد مطبوعات به ضعف و قدرت حکومتها موافق نیستم. ای بسا حکومتی در اوج قدرت باشد و مطبوعات دچار ولنگاری باشند و بسا حکومتی ضعیف بوده و مطبوعات در محدودۀ یک سری تقیّدات و تعهّدات به سر برند.

نمونۀ زندۀ آن، در مقایسۀ وضع کنونی مطبوعات جامعۀ ما با یکصد سال پیش و بیشتر از آن است. آن روزگار -یعنی ایّام انقلاب مشروطه و سالهای پیش و پس از آن- آزادی مطبوعات در داخل و بعضاً خارج کشور محقّق بود؛ ولی مطبوعات خود "جنبه" و ظرفیّت این آزادی را داشتند و با هر رویکردی که فعّالیت می کردند، دغدغه و کلیدواژۀ اصلی شان، میهن و میهن دوستی و چگونگی حلّ مشکلات ایران بود. با توجّه به فرضیۀ ارائه شده، اگر حکومت آن زمان ضعیف بود، باید شاهد بی بندوباری مطبوعات می بودیم. اگر نیز قوی بود، باید شاهد قلّت عناوین مطبوعات و انحصار مطالب آنها به تعریف و تمجید از دولت و دربار و انعکاس اخبار آن می بودیم. در حالی که هیچکدام از این دو وضع مذکور پیش نیامده و مطبوعات در عین تکثّر عناوین و رویکرد انتقادی، خود دارای قابلیّت درونی بوده و اجازۀ سوءاستفاده از فرصت پیش آمده را به خود نمی دادند. پس وضعیّت آن روزگار در هیچکدام از دو حالت ضعف و قدرت حکومت، گویای آن فرض نیست.

امروزه تا حدّ زیادی عکس وضعیّت دوران مشروطه را در کشورمان ملاحظه می کنیم؛ مطبوعات کثیر و پرشماره که بخش اعظم شان در کنار آگهی های تبلیغاتی، دربردارندۀ خبرهای کم اهمیّت روزمرّه فاقد تجزیه و تحلیل و حتّی گزینش و اولویّت بندی اند. اگر هم تحلیلی هست، صرفاً حزبی و گروهی و جناحی بوده و در راستای قدرت طلبی سیاسی و از میدان به در کردن رقیب، از تخریب و نفی هیچ چیز حتّی اسلامیّت و بلکه ایرانیّت خود نیز ابایی ندارند. هنوز برای هم وطنان ما قابل هضم نیست که یک روزنامه نگار ایرانی، چطور و به چه منظوری باید بعد از ماجرای توهین مطبوعات اروپایی به پیامبر اعظم (ص)، تیتر خود را "من شارلی هستم" انتخاب کند؟! اینها نمونه هایی از بی جنبگی و بی ظرفیّتی اصحاب جرایدی است که که گویا حرفۀ روزنامه نگاری به یکباره بر گردۀ آنان تحمیل شده و خود عشق و علاقه ای به این کار نداشتند تا هدف و برنامه ای برای آن داشته باشند. این موارد، نه به قدرت حکومت کنونی ایران بر می گردد و نه به ضعف آن. همگی، از جا نیفتادن صحیح استخوان دررفتۀ شاخصه های هویّت ملّی و دینی ما در عصر حاضر ناشی می شود!


  • امید شمس آذر

دان ناردو در کتاب "اساطیر یونان و روم" درباره تالوس غول مفرغین اسطوره های یونان می نویسد:

برخی از پژوهشگران می پندارند که بخشهایی از داستان آرگونات ها بر اساس خاطره های واقعی دور و مبهم بوده اند. جی.وی.لیوس پژوهشگر در این قطعه برگزیده از کتاب آتلانتیس گمشده، بخشی از داستان سفر بازگشت آرگونات ها را که در نزدیکی کرت با غولی به نام تالوس رویارو می شوند، خاطرنشان می سازد. لیوس آنگاه جزئیات مختلفی از این داستان افسانه ای را با فوران گسترده آتشفشانی در جزیره ترا، آنهم در نزدیکی کرت، در روزگار مینوسی ها -که اینک از این فوران مستنداتی در دست داریم- ارتباط می دهد:

 وی (تالوس) تماماً از مفرغی نفوذناپذیر ساخته شده بود، به استثنای رگی در نزدیکی قوزک پایش که لایه ای نازک پوشانده شده بود. آرگونات ها وحشت زده از پرانه های وی (سنگهایی که پرتاب می کرد) از ساحل عقب نشستند و آنگاه که مدئا گفت توانسته است بر آن غول فائق آید، راهی دریا شدند، مدئا طلسمی بر آن غول انداخت که چشمانش را تیره و تار کرد و او که تخته سنگ بزرگی را برداشته بود تا بر مدئا بیفکند، قوزکش را سنگ تیزی خراشید. آنگاه ایکور (نیروی زندگی) وی چنان سرب گداخته روان شد و یکباره نیرویش فروکاست و با صدای خرد شدن وحشتناکی، از پرتگاه صخره ای فروافتاد.

چنین است داستانی که آپولونیوس در سده سوّم پیش از میلاد نوشته است؛ امّا تاریخ داستان آرگونات ها به کهنترین مراحل منظومه های حماسی یونان می رسد و اغلب تصوّر می رود که بازتابی از سفرهای اکتشافی قدیم میسنی ها بوده است. از این زندانبان مفرغی که تخته سنگهای را به سوی کشتی های راهی کرت پرتاب می کرد، چه می توان دریافت؟ آیا او صرفاً یک شخصییّت داستانی یا خیالی است؟ ( برخی پژوهشگران) می پندارند که شخصیّت تالوس، تجسّم خاطره یونانیان قدیم از آتشفشان ترا است. ترا از دسترسی به کرت از طریق شمال که دریانوردان میسنی کهن از آن استفاده می کردند، ممانعت می کرد: تنه مفرغین ناشکستنی وی معرّف دیواره دهانه آتشفشانی واقع بر ستیغ ترا است و سنگهایی هم که او پرتاب می کرد، همان بمب های آتشفشانی پرتاب شده از دهانه آتشفشان هستند. پاشنه او هم همان آتشفشان فرعی کوچک واقع در ساحل جزیره است. وی آنگاه فرو می ریزد و خاموش می گردد که تمام ایکور تنش چون سرب گداخته روان می شود که این خود، نشانه سرد شدن جریان گدازه در پایان فوران است.

فارغ از اینکه واقعیّت تالوس یونانیان عبارت از چه بوده است، تفسیر افسانه های اینچنینی به پدیده های طبیعی، عجولانه و تا حدّ زیادی ناشی از کبر و غرور است. حتّی پژوهشگرانی وجود دارند که خلاف باور به فطرت مشترک جامعه بشری، اساس پیدایش شرک و خدایان پرستی -و ای بسا خداپرستی(!)- را هم، به همین پدیده های طبیعی و تکراری در زندگی انسانهای نخستین نسبت می دهند که باید فکری به حال آن کرد.


  • امید شمس آذر

کوچکترها همیشه عزیزترند

عطارد را ببین!

چقدر به خورشید نزدیک است!

***


انواع استدلالات عقلی و فرمولهای ریاضی آورده اند

تا اثبات کنند شیوۀ اخباری مقدّم بر شیوۀ اصولی است،

همین دلیل بر نقصان آن نیست؟؟

***


ترجیح می دهم در مسجد بنشینم

به کفشهایم هم فکر نکنم

***


فرمانده قبلی: بابازاده

فرمانده کنونی: داداش زاده.

بعدی را خدا به خیر کند!

***


کوبیده:

چیزی که لامذهب نانش از خودش خوشمزّه تر است!

***


مجلس یک فوریّت طرح ممنوعیّت ازدواج دختران زیر 13 سال و پسران زیر 14 سال را تصویب کرد،

ای کاش دو فوریّت طرح ضرورت ازدواج دختران بالای 31 سال و پسران بالای 41 سال را هم تصویب کند

***


گل سوری:

ختمی آپارتمانی است

***


خدا را شکر

تنهایی تنها نیست

***


بیایید اگر هم کسی را ملامت می کنیم

به خاطر کرده هایش باشد تا نکرده هایش

***


آقایون توجّه داشته باشید که

وقتی خانمها کاغذ رو از دستتون میگیرن تا بقیّه شو بنویسن

اوّل باید از خطّشون تعریف کنید بعد ازشون تشکّر کنید

***


به یکی هم میگن:

با "بان کیمون" جمله بساز،

میگه:

باید حسابهای بانکی مونو تسویه کنیم!

***


سیاست هم خواندنی نیست

داشتنی است

***



  • امید شمس آذر

می گویند: جهان امروز، جهان سانسور خبرها نیست، جهان مدیریّت آنهاست. رویکرد رسانه های رسمی کشور ما و در رأس آنها رسانۀ ملّی نیز در سالهای اخیر و به طور خاص پس از اقداماتی چون راه اندازی شبکۀ خبر و بخشهای خبری مانند 20:30 و تغییر فرم بخش خبری 21 در شبکه های دیگر، از این قرار بوده است؛ امّا به نظر می رسد در جاهایی آنچنانکه باید موفّقیّت لازم را به دست نیاورده و نتوانسته است عموم مخاطبان خود را به طور کامل قانع کند که خود را از پیگیری اخبار شبکه های ماهواره ای بی نیاز دانسته و متقاعد شوند که: گیریم تلویزیون ایران دروغ می گوید، آیا این بدان معنی است که بی.بی.سی راست می گوید؟!

از موارد برخورد ناشیانه با بحرانهایی که بنا بود به شیوۀ صحیح مدیریّت رسانه ای شوند، انعکاس نادرست اخبار مربوط به آغاز بحران سوریه و شورش گروههای مخالف علیه دولت مشروع بشّار اسد آن هم همزمان با اوجگیری جریان بیداری اسلامی در کشورهای عربی بود. از همان ابتدا مشخّص بود که این شورش از سنخ قیامهای کشورهایی مانند تونس و مصر و لیبی و یمن و بحرین و رییس جمهور سوریه نیز از سنخ دیکتاتورهای آن کشورها نیست و این حرکت، برنامۀ غربی ها برای استفاده از فرصت پیش آمده در منطقه است؛ به دلایلی چندی چون: 1- آن قیامها ابتدا از پایتخت شروع شده و سپس به نقاط دیگر کشورهای مربوط تسرّی یافتند، ولی حرکت سوریه در ابتدا از نقاط دور افتادۀ آنجا شروع شد. 2- آن قیامها ابتدا مسالمت آمیز بوده و سپس به خشونت گرایید، ولی حرکت سوریه از ابتدا خشونت بار و مسلّحانه بود. 3- آن قیامها نخست با داعیۀ اصلاحات اقتصادی بوده و سپس رنگ و بوی سیاسی به خود گرفت، ولی شورشیان سوریه از همان اوّل داعیۀ سیاسی داشتند. 4- تفاوت اصلی دیگر، حمایت کشورهای خارجی از شورشیان سوریه بود که در قیامهای دیگر دیده نمی شد. امّا متأسّفانه رسانۀ ملّی ما، به جای روشنگری دربارۀ تفاوت ماهوی حرکت سوریه با حرکت های کشورهای عربی دیگر، ابتدا با رویکرد بی اعتنایی نسبت به آن ماجرا برخورد کرد و بعداً که کار در سوریه بالا گرفت، نتوانست از عهدۀ مدیریّت افکار عمومی برآید و هنوز هم عدّه ای از هموطنانمان در داخل کشور، مطابق با تبلیغ غربی ها، رییس جمهور سوریه را دیکتاتور می دانند.

از جمله موارد دیگر از این اشتباهات که به داخل کشور باز می گردد، یکی طرز برخورد رسانۀ ملّی با جریانات زمستان پارسال بود که ابتدا از اعتراضات ذاتاً به حق ولی جهت دهی شده توسّط دشمنان، با عنوان "اغتشاشات" یاد کرد و بخشی از ملّت را که چنین ابراز نارضایتی هایی را محکوم می دانستند، به جان بخش دیگر ملّت انداخت. چیزی که آرزوی دیرینۀ دشمن بود و متأسّفانه با اشتباه مدیران مربوط، برآورده شد. چنین تبلیغ شد که دشمن در صدد ایجاد نارضایتی در بین مردم است، ولی اصل قضیه این بود که نارضایتی در بین مردم وجود دارد و دشمن در صدد سمت و سو دادن به آن است. البتّه آرزوی اصلی دشمن در این مورد برآورده نگردید و نهایتاً که تب این ابراز نارضایتی ها فروکش کرد، رسانه ترجیح داد از اصطلاح "اعتراضات" استفاده کند، ولی اندکی دیر شده بود... . در جریان خرابکاری های باز جهت دهی شدۀ درویشان گنابادی نیز، در برخوردی ناشیانه، در برخی از بخشهای خبری، از آنان با عنوان "فرقۀ انحرافی" یاد شد که فارغ از انحرافی بودن یا نبودن این فرقه و در کل آیین درویشی، یک گاف بزرگ رسانه ای و یک عمل شنیع ضدّاخلاقی بود: اینکه یک نفر صاحب هر عقیده ای که باشد، به هر دلیلی اکنون در زندان به سر می برد. تا اینجای کار که مشکلی نیست. هواداران او نیز به حق یا به ناحق خواهان آزادی او هستند. تا اینجا هم مشکلی نیست. مشکل از آنجا شروع می شود که گروه هواداران از قانون اطاعت نکرده و با اقدام به اعمال خرابکارانه، در پی باج گرفتن از مراجع قانونی بر می آیند. البتّه که این اقدامات آنان محکوم و قابل پیگیری و مجازات است، ولی طرز تفکّر و عقاید آنان چه جایگاهی در شکل گیری این حوادث داشت؟!

اینها نمونه هایی از کمبود بصیرت در میان متولّیان رسانۀ ملّی است که لازم است با افزایش سه اصل اساسی «هوشمندی، شناخت و تقوا»، نسبت به تقویت آن در خود اقدام کنند. در آن صورت است که نمونه های موفّقی از مدیریّت بحران را در کشورمان شاهد خواهیم بود، وگرنه باید مانند دفعات پیشین منتظر دامن زده شدن به آن باشیم!


  • امید شمس آذر

به شوق شیهۀ شبدیز در حوالی ما
چه گوش ها که شود تیز در حوالی ما
 
ز چوب سوخته و خاک نم زده خیزند
چه بوی های دل انگیز در حوالی ما
 
کتاب سال ورق خورده و دوباره نسیم
شده ز شاخه ورق ریز در حوالی ما...
 
خیال می دهد از این همه گواهی که:
دوباره آمده پاییز در حوالی ما
 
دوباره گاه شعور و بلوغ و معرفت است
انار و پنجۀ خونریز در حوالی ما
 
و باز موسم کوچ کلاغ های حریص
و بغض ابر چه لبریز در حوالی ما...
 
چه کار ما به بهاران؟ مگر نمی بینی؟
همین ور است -به پا خیز- در حوالی ما
 
و یا که چه به شبستان خلد؟ باز اینجا ست
شبستر و خوی و تبریز در حوالی ما


  • امید شمس آذر

یونانیان، ملّت های غیر یونانی را "بربر" می گفتند به معنی وحشی و بی تمدّن. عرب ها، غیر عرب را "عجم" می خواندند به روایتی به معنی الکن و غیرفصیح. ترک ها نیز اقوام غیرترک را "تات" می نامیدند به معنی ساده و بی سیاست؛ امّا ایرانیان غیر ایرانیان را "انیران" خطاب می کردند به معنی همان غیر ایرانی و لاغیر! از طرفی دیگر، بیشتر امپراطوری های مشهور جهان، نام خاستگاه اوّلیّۀ خود را بر تمام سرزمین هایی که می توانستند تصرّف کنند بسط داده و فی المثل امپراطوری های آشور، روم، مغولستان، روسیه و بریتانیا در حالی به این اسامی نامبردار گردیدند که آشور و روم و مغولستان و روسیه و بریتانیای اصلی، سرزمینهایی کوچک در آسیا و اروپا بودند؛ در حالی که ایرانیان، برای "ایران زمین" جغرافیایی و تاریخی خود، حدّ تعریف شدۀ مشخّصی داشتند و همان طور که قلمرو حکومتی کمتر از آن را با نام ایران نمی شناختند، بیشتر از آن را نیز ایران نمی نامیدند و به نام قلمرو آن حکومت می شناختند. مانند عبارت "ممالک محروسه" که در دورۀ ناصرالدّین شاه قاجار به کار می رفت. هرچند یونانیان من باب عادت خود مبنی بر اطلاق جزء به کل، امپراطوری هخامنشی را به موجب اینکه هخامنشیان از پارس برخاسته بودند، پرس یا پرشیا نامیدند، ولی این نام در بین خود ایرانیان در این معنی متداول نبوده است. نقش داریوش در تخت جمشید که تختش را قائم به وجود نمایندگان 30 ایالت تحت فرمانش به تصویر کشیده یا استفاده عبارت شاهانشاه که نشان دهندۀ استقلال داخلی حاکمان ایالت های مزبور است، از همین روحیۀ انسان دوستی و بی تعصّبی نژادی سرچشمه می گیرد و علّت ایراندوستی و ایرانگرایی برخی از بزرگان علم و ادب و هنر غیرایرانی نیز در همین است.

تفکّر ملّی گرایی ایرانی نیز حتّی در حالت "پان" خود و علی رغم بلاهایی که در دورۀ معاصر سر تمامیّت ارضی اش آمده بود، هیچگاه جنبۀ توسعه طلبانه به خود نگرفت و از حدّ همین ایران امروزی فراتر نرفت؛ ولی با اینهمه، متأسّفانه چندی است شاهدیم در رسانه های عموماً مجازی، مطالب کذبی پرداخته و پراکنده می شود که در تعارض با این نوع دوستی تاریخی ایرانیان است. داستانهایی ساختگی از کوروش و داریوش و گاهاً زرتشت یا سخنان جعلی منسوب به ایشان که در پی القای روحیۀ برتری جویی ایرانی در مقابل اقوام دیگر در میان ملّت ایران هستند و البتّه در صدد ترویج حسّ جدایی میان حقیقت جویی و دیانت ایرانی با اسلام خواهی و اسلام گرایی. جا دارد جوانان و نوجوانان این سرزمین و به طور خاص کاربران فضای مجازی، با مطالعۀ بیشتر در زمینۀ تاریخ ایران و بسنده نکردن به جملات و داستانهای کوتاه بدون منبع، آگاهی خود از شاخصه های واقعی فرهنگ و هویّت ایرانی را بالا ببرند و یک توصیه به آن دسته از دشمنان ایرانیّت و اسلامیّت و انسانیّت هم اینکه: اگر فعلاً بنا ندارند از دشمنی ها خود دست بکشند، لطفاً از مجرای دیگری وارد شوند که فرهنگ ایرانی چه پیش و چه پس از اسلام، قالب مناسبی برای این القائات نبوده و شفّاف تر از آن است که بتوان پشتش پنهان شده و به کمین نشست!


  • امید شمس آذر

در پست قبلی پرسیده بودم: "به نظر شما، در گرانفروشی ها و نابسامانی های اقتصادی اخیر، کدام عامل بیشتر از همه مؤثّر است؟" و سه گزینه ارائه کرده بودم: "1- توطئۀ دشمن، 2- بی تدبیری دولت، 3- کوتاهی های ملّت". تعداد ۱۲ رأِی تا اینجا به دستم رسید که آمار آنها به شرح زیر است:

۱- توطئۀ دشمن: ۳ رأی به صورت همۀ موارد یا گزینۀ مطرح نشدۀ "مدرنیته"، روی هم رفته ۱ رأی.

۲- بی تدبیری دولت: ۶ رأی به همراه دو رأی در کنار دو مورد دیگر، در مجموع ۶/۷ رأی.

۳- کوتاهی های ملّت: ۲ رأی با دو رأی در کنار موارد دیگر، جمعاً ۲/۷ رأی.

۴- آراء باطله: ۱ رأی.

مشاهده می شود که اکثریّت کاربران، گزینۀ دوّم یعنی بی تدبیری دولت را عامل اصلی این اوضاع می دانند و گزینه های دیگر به ترتیب کوتاهی های ملّت و توطئۀ دشمن با فاصلۀ زیادی در رتبه های بعدی قرار دارند. بنده خود، گزینۀ دوّم را صحیح می دانسته و می دانم؛ امّا همچنان که در روی کار آمدن دولت کنونی، به رأی اکثریّت احترام گذاشته ام، اینجا نیز در مقام انداختن تقصیرات به گردن همین دولت منتخب مردم، باز به رأی اکثریّت احترام می گذارم؛ تا خدا چه خواهد!


  • امید شمس آذر

به نظر شما، در گرانفروشی ها و نابسامانی های اقتصادی اخیر، کدام عامل بیشتر از همه مؤثّر است؟

1- توطئۀ دشمن.

2- بی تدبیری دولت.

3- کوتاهی های ملّت.


  • امید شمس آذر

یادش به خیر

بچه که بودیم، موقع قرائت قرآن میگفتیم:

آعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم

بسم الله الوحمن الوحیم...

آخرشم میگفتیم:

صاداق الله العلیّ العظیم.

فکر میکردیم اینجوری کلاس داره!

***


هرچند هیئت دولت قبلی دسته جمعی به سفرهای استانی می رفتند

امّا شاید هیچکدام از وزیران به تنهایی بیش از یک بار نرفتند!

***


گفتیم:

نه سازش نه تسلیم

یار جلیلی هستیم،

دیدیم اکثریّت گفتند:

هم سازش هم تسلیم

یار هیچکسی هم نیستیم!

***


برای بعضی ها:

فقط تیراختور!

***


خیانت

با حماقت

ائتلاف کرده است.

***


بعضی

از دین

فقط نون آن را دیده اند،

بعضی ها هم

از عاشورا

فقط شور آن را.

***


همه جا افزایش تقاضا باعث بالا رفتن قیمت می شود

اینجا بالا رفتن قیمت باعث افزایش تقاضا می شود!

***


حسرت به دل ماندم برای یک بار هم که شده

بازیگری که در سریالهای تلویزیون برای باز کردن در حیاط می رود

نگوید: چیه؟ چه خبرته؟ اومدم... !

***


- سیگار میکشی؟

: مگه بچّه م؟!

***


از گل نازکتر

یا

از گل کلفت تر؟

***


همیشه در موارد بحرانی وارد می شود،

یا

همیشه قبل از اینکه بخواهد وارد شود

اوضاع را بحرانی می نماید؟

***


«دولتمردان بزرگ دیوار نمی سازند، پل می سازند».

خب! دیوار مکزیک که به ما مربوط نمیشه

منتظریم در پیاده رو ها پل بسازید !!

***



  • امید شمس آذر

زندگی می ماند

                 امّا

                 مرگ ما را می کشد!


  • امید شمس آذر

از سه نفر از هنرمندان و مجریان توانمند و فرهیختۀ تلویزیون که هر سه داریوش نام دارند و هرسه نیز اتّفاقاً کچل هستند(!) یعنی آقایان داریوش کاردان، داریوش فرهنگ و داریوش ارجمند با تمام ارادتی که خدمتشان دارم، سخن مشترکی در برهه های مختلف شنیده ام که از آنان بعید می نماید: "مولوی در طول عمرش یک بیت یا حتّی مصراع به ترکی نسروده..." در اعتراض به مصادرۀ ملّیت مولوی از سوی دولت ترکیه در سالهای اخیر. اینکه ترکیه در این میان تزویر کرده و دروغ پراکنی می کند، سخن راستی است و مولوی که در درجۀ اوّل شخصیّتی انسانی و در درجۀ دوّم اسلامی است، در درجۀ سوّم ایرانی است و نه چیز دیگر. امّا آیا چنین شخصیّتی با وجود اندیشۀ خاصّ جهان وطنی (انترناسیونال) و احساس مسئولیتّی که برای خود به عنوان یک مبلّغ اسلامی -البتّه نه از سنخ معمول آن- قائل است، فارغ از اینکه زبان مادری اش چه بوده باشد، غریب است که با زبان ترکی هم به عنوان زبان سوّم عالم اسلام -ولو در حدّ اندکی- آشنا بوده و چند کلمه نیز بدین زبان سروده باشد؟ کلمات و عبارات ترکی که از وی موجود است و حتّی غزلی که بنده خود در نسخه ای از دیوان شمس چاپ تهران به مطلع «گله سن بنده ستایک غرضم یق اشدرسن» مشاهده کرده ام، شاهدی بر این امر است و به علّت قلمفرسایی های متعدّدی که پیشتر صورت گرفته، مجال توضیح بیشتر در این باب نیست. امّا کسانی که نادانسته تکرار می کنند مولوی ترکی نمی دانسته، قصد اثبات چه چیزی را دارند؟

پشت پردۀ آن سخن نادرست، تلاش برای اثبات این ادّعا است که مردم آناتولی آن زمان (قرن 7 هجری) ترکی نمی دانسته اند تا شاعری مثل مولوی برای آنان شعر بسراید. ادیب معاصر اورموی جناب آقای علی رزم آرای که همیشه نیز روی "ی" آخر نام خود تأکید می کند تا با سپهبد علی رزم آرا اشتباه نشود(!) نقل می کرد: در جلسه ای در تهران، همین ادّعا از طرف عدّه ای مطرح شد؛ در آنجا گفتم "گیریم آناتولی آن زمان ترک نبوده، ولی اگر ترک نبوده، فارس هم نبوده، بلکه رومی بوده است. پس مولوی اشعار فارسی خود را برای چه کسانی سروده است؟ اگر هیچ فارسی زبانی در آنجا نمی زیسته یا خود وی رومی نمی دانسته، به چه دلیل سرزمین مادری خود را رها کرده و در آنجا ساکن شده است و اگر مردم آناتولی فارسی می دانسته اند یا مولوی خود به رومی مسلّط بوده، پس آنان به همان دلیل ترکی نیز می دانسته اند!!". در مثنوی مولوی، حکایتی مربوط به چهار نفر همسفر یکی ایرانی، یکی عرب، یکی ترک و یکی دیگر رومی درج است که با پولی که همراه داشتند، خواستند غذایی تهیّه کنند. ایرانی گفت: با این پول "انگور" می خریم، عرب گفت: لا! بلکه "عنب" می خریم، ترک گفت: من "اوزوم" می خواهم و رومی گفت: "استافیل" می خواهم! به نظر می رسد خود مولوی این میان حکایت همان انگور و عنب و اوزوم و استافیل را پیدا کرده؛ ولی ظرافتی که در اینجا وجود داشته و از چشمان بسیاری پنهان مانده است، این است که: اوزوم در ترکی کلمه ای است که -مانند شیر در فارسی- ضرب المثل چند معنایی است: 1- انگور، 2- صورتم، 3- شنا کنم! و اینکه او از میان تمام غذاها و میوه ها، این میوه را برای حکایت خود انتخاب کرده و فی المثل از "سیب و تفّاح و آلما" سخن نرانده است، نکته ای ظریف است که ریشۀ انتخاب طرح اوّلیّۀ حکایت در ضمیر ناخودآگاه شاعر را می رساند!


  • امید شمس آذر

ما 30 سال است که با هیچ کشوری جنگ نکرده ایم؛ ولی اگر جنگهای تحمیلی تدافعی مانند دفاع مقدّس هشت ساله را از آن استثناء کنیم، نزدیک به 170 سال است با هیچ کشوری نجنگیده ایم. امّا باز اگر ضدّحمله هایی را که برای باز پس گرفتن سرزمینهای از دست رفته مانند جریانات جنگهای ایران و روس صورت گرفته، از آن استثناء کنیم، این مدّت چند قرن دیگر بلندتر می شود. باز هم اگر کشورگشایی هایی مانند حملۀ کریم خان زند به بصره و یا فتوحات نادر را که با هدف بازگرداندن قلمرو ایران به حالت اصلی رخ داده، از آن استثناء کنیم، این مدّت طبق تصوّر عموم باید به حدود 2500 سال پیش و زمان داریوش برگردد که قلمرو تاریخی ایران زمین برای نخستین بار تعریف شد؛ امّا با اینهمه، من می خواهم چیز دیگری بگویم.

اقوام اوّلیّۀ آریا که در تاریخ با نام هوری شناخته می شوند، از حدود 2400 تا 1700 سال پیش از میلاد به مدّت 7 قرن شروع به تقسیم و پخش به نواحی مختلف منطقه کردند که حتّی تا حدود مصر نیز پیشروی کرده و آثار فرهنگی و تمدّنی خود را در آنجا مستقر ساختند. حساب بین النّهرین و شامات و فلسطین و آناتولی و از آن طرف جلگۀ سند و ماوراءالنّهر و آسیای مرکزی هم که معلوم است. آثار این مهاجرت ها و همنشینی ها نیز به میزان کافی، در تاریخ های رسمی و روایی ملّت های منطقه به چشم می خورد. روی این حساب، لشکرکشی های داریوش هخامنشی و جانشینانش به سرزمینهای اطراف و بخصوص مصر که پیشرفته ترین تمدّن دنیای باستان بوده، بدون ادّعا نبوده است و بر پایۀ شواهد مبنی بر وجود رگه های ایرانی در تمدّن آنها از جمله رواج یکتاپرستی مقطعی در قالب پرستش خدای خورشید (آتون) در مصر همزمان با دوران مهاجرت آریاها واقع شده است. چیزی که جا دارد در رسانه های جمعی مورد توجّه افکار عمومی قرار گیرد. ما هیچگاه با هیچ کشوری جنگ نکرده ایم!


  • امید شمس آذر

مرغان زخمی بال و پر را باز کردند
از این قفس سوی خدا پرواز کردند
 
هفتاد و دو مرغ سبکبال مهاجر
رفتند و فصلی تازه را آغاز کردند
 
احساس شوق وصل در آنها نهان بود
احساس خود را اینچنین ابراز کردند
 
یعنی که ما روحیم، نه تنهای خاکی
آنها بدینسان برملا این راز کردند
 
رفتند و از تن ها گذشتند و در اینجا
ما را اسیر آرزو و آز کردند
 
در حسرت رستن از این تن ها بماندیم
تنها در این تن ها که سوز و ساز کردند
 
تنهایی آن هم اندر این تن ها چه سخت است!
آنها که در هر لحظه صد آواز کردند....
 
آواز ها آزار داد اهل صفا را
در پاسخش ایشان ولیکن ناز کردند
 
بسیار بسیار از بدی رنجور بودند
کم کم ز خود زنجیر ها را باز کردند
 
مرغان شده، از پشت "آن مرغان" پریدند
شوری دگر از نینوا را ساز کردند
 
از طلعت خود آب روی ماه بردند
هر خوب را با خویشتن دمساز کردند
 
پروندۀ "هیهات منّا الذّله" را نیز
با خطّ سرخ امضا و سرافراز کردند
 
آن باخدایان، ناخدایان محبّت
خود را اسیر و کشته و جانباز کردند
 
طفّی دگر آمد پدید و نام آن را
ایلام و غرب و حومۀ اهواز کردند


Related image


  • امید شمس آذر

امام خمینی(ره) فرمود:

«سربازان من در گهواره ها هستند»؛

15 سال صبر کنید،

ببینید شیرخوارگان حسینی چه می کنند.

***


پس از برکناری ژنرال طنطاوی گفتیم:

مُرسی! مِرسی.

بعدش نفهمیدیم چطور شد؟

***


محرّم بسیم در اواخر عمر مرتّب میگفت:

به خدا من مسلمانم.

استاد! ما هم مسلمان هستیم،

ولی از مسلمان بودنمان راضی نیستیم.

***


هم دروغ کلید بود

هم کلید دروغ بود.

مچّکریم عموپورنگ!

***


چرا به جای فروشندگان

با پوشندگان برخورد می کنیم؟

***


عوام فریبی که جای خود

بعضی به دنبال خواص فریبی هستند.

***


میهنم را دوست ندارم

به خاطر اینکه ایران است،

ایران را دوست دارم

به خاطر اینکه میهنم است.

***


تا زمانی که بچّه ها را در کارهای بزرگ دخیل نکنیم

میل به خلافکاری را در آنها زنده نگه داشته ایم.

***


طبقۀ همکف

یا

طبقۀ همسطح با کف؟!

***


از خر شیطون بیا پایین

من میخوام سوار بشم!

***


بدون شرح:

انرژی هشته ای

حقّ مشلّم ماشت!

***


چشمام باز نمیشه

در عین حال که بسته نمیشه.

***



  • امید شمس آذر

چند سالی بود که عادت کرده بودیم هر چندوقت یکبار، خبر خودداری رویارویی با حریفی از رژیم صهیونیستی توسّط یکی از ورزشکاران ایرانی را بشنویم و اینکه این اقدام، در راستای حمایت از مردم مظلوم فلسطین صورت گرفته است؛ از آنجا که عادت چیز مطلوبی نیست(!)، اخیراً خبرهای دیگری می شنویم... . بنده در صدد محکوم کردن یا ارائۀ اظهارات وکیل مدافعانه از اقدامات اخیر نیستم. تنها می خواهم اذهان خصوصی و عمومی را به سمت و سوی این سؤال اساسی سوق دهم که: چرا بعد از نزدیک به 40 سال از استقرار نظام اسلامی در ایران، چنین اتّفاقاتی باید بیفتد؟

دلایل مختلفی می تواند داشته باشد؛ ولی شاید یک دلیل عمده اش این باشد که: ورزشکاران ما هنوز فرق "به رسمیّت نشناختن اسرائیل" را "با دفاع از مردم فلسطین" تشخیص نمی دهند. صدا و سیما و دیگر متولّیان امر هم بنا به مصالحی که خود بهتر می دانند، بدشان نمی آید این تفاوت نزد مردم همچنان ناشناخته باقی بماند. اسرائیل فقط دشمن فلسطین نیست که ما صرفاً به خاطر مردم فلسطین -که در پدید آوردن وضعیّت اسفبار کنونی برای خودشان بی تقصیر نبودند- از به رسمیّت شناختنش اجتناب کنیم. اسرائیل حتّی صرفاً دشمن اسلام هم نیست، بلکه دشمن کلّ بشریّت است و این باید برای مردم ایران جا بیفتد. ای کاش در کنار روز قدس که در آن فیلمهایی مانند "بازمانده" را به نمایش در می آورند، یک روز دیگر هم در تقویم رسمی ما جدّی گرفته شود که در آن فیلمهایی چون "شکارچی شنبه" نشان داده شود. پیشنهاد حقیر، روز "نکبت" است. مابقی دست صاحب اختیاران است.


  • امید شمس آذر

چندی پیش خبر مرگ ناصر ملک مطیعی بازیگر نام آشنای تیپ جاهلی سینمای ایران منتشر شد و عدّه ای را که زورشان به مرکب نرسیده و سازوبرگش را می کوبند، جرئت داد که برایش اظهار داغداری کنند؛ و البتّه در این میان، کم نبودند آقایان مردمی و -به خاطر همین مردمی بودنشان- ریاکاری چون جناب پرویز پرستویی که در سایۀ رأفت نه چندان اسلامی نظام، در سوگواری اش سخنرانی کنند. حالا این بازیگر فقید قبل از انقلاب، مختصری بعد از انقلاب هم کار کرده بود. محمّدعلی فردین را که بعد از انقلاب به کلّی از سینما کناره گرفته بود، یادمان هست که چند سال پیش هنگام مرگش، انواع و اقسام یادواره های غیر رسمی برایش گرفتند تا حدّ نقش کردن چهره اش روی تیشرت ها و در این امر، نکته هاست... .
بنده با خود این بازیگران کاری ندارم؛ آنچه که مهمّ است، فرهنگی است که در طول سالهای کاری خود در بین جامعۀ ایرانی جا انداخته اند. اینکه یک مرد به زن همسایه خطاب خواهر کند، بعد برود داخل کاباره و رقص و آوازهای با پوشش نامناسب زنهای مردم را ببیند! یا برود زورخانه و از مولا علی بگوید، بعد از آنجا راهش را کج کند سمت میخانه و مشغول خوردن عرقیّات شود! امثال پدران دهۀ شصت که کاراکتر "تقی عشقی" در سریال خوش رکاب نمایندگی شان را بر عهده داشت، بار آمدۀ همین فرهنگ اند که بالای کامیونشان می نویسند: بیمۀ ابالفضل، ولی داخلش پر است از عکسهای هایده و حمیرا و مهستی! بله؛ شاید این هم بخشی از فرهنگ ماست، ولی مطمئن باشید آن بخشِ نیازمند به اصلاح فرهنگ ماست و نه بخش قابل پاسداری اش. اگر همۀ خوبی ها در مردمی بودن و پاسداشت فرهنگ مردمی جمع بود، خدا هیچ پیامبری را مبعوث و هیچ کتابی را بر بشر نازل نمی کرد.


  • امید شمس آذر