حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
با سلام
حقیقت روشن، دربردارندۀ نظرات و افکار شخصی است که پس از سالها غوطه خوردن در تلاطمات فکری گوناگون، اکنون شمّۀ ناچیزی از حقیقت بیکرانه را بازیافته و آمادۀ قرار دادن آن در اختیار دیگر همنوعان است. مطالب وبلاگ در زمینه های مختلفی سیر می کند و بیشتر بر علوم انسانی متمرکز است. امید که این تلاش ها ابتدا مورد قبول خدا و ولیّ خدا و سپس شما خوانندگان عزیز قرار گیرد و با نظرات ارزشمند خود موجبات دلگرمی و پشتگرمی نگارنده را فراهم آورید.
سپاسگزار: مدیر وبلاگ

( به گروه تلگرامی ما بپیوندید:
https://t.me/joinchat/J8WrUBajp7b4-gjZivoFNA)

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
  • ۱۳ اسفند ۹۷ ، ۱۰:۴۷ جهود
آخرین نظرات
نویسندگان

۲۷۴ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

من قرار و پیشرفت و امنیت را دوست دارم

آبرو و عزّت و انسانیت را دوست دارم

 

اقتدار میهنم در سایۀ اسلام و قرآن

دانش و خودباوریّ و حمّیت را دوست دارم

 

اهتزاز پرچمش را بر فراز هر بلندی

این نشان روزهای عافیت را دوست دارم

 

هم جوانان دارد و هم علم و هم ثروت فراوان

بی گمان آزادی این ظرفیت را دوست دارم

 

خطّ و تقویم و زبان و هم لباس و هم رسومش

قطعه های چارچوب ملّیت را دوست دارم

 

پاک بودیم و حقیقت جوی و تسلیم خداوند

از سر این است اگر اسلامیت را دوست دارم

 

از کهن دوران گرفته تا به گاه پاک سلمان

من مسلمان بودم و این ماهیت را دوست دارم

 

بی پدر باشم مگر از عشق فردوسی ببرّم

حکمتش را دوست دارم، شخصیت را دوست دارم

 

خواهر و مادر فدای گردی از خاک وطن باد

آن ابر ناموس با این کمّیت را دوست دارم

 

خرده هایم جای خود، امّا خدا می داند از دل

پاسدار و ارتش و روحانیت را دوست دارم

 

نه فقط اندیشه و پندار و گفتارم همین است

تا ابد سرلوحۀ کردار و رفتارم همین است.

Related image


امید شمس آذر
۲۱ بهمن ۹۶ ، ۰۸:۵۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

گؤرممیش اینانما، یا خود گؤرموش ده

بو گؤرکملر چوخلارینی آلدادیر


یاز گلنده چوخلی داللار قاشانار

گوناه یازدا دییل، ائله دادادیر


آنا سوموگوندن بالا بوی آتار

گؤر بو بؤیودوکجه، او نه حالدادیر؟


آری لار حاصلین دادسان، یادا سال:

شیرینلیک گولدندیر، دئمه بالدادیر!


دنیزین ماویسی، حیات یئشیلی

لاله نین باغریندا قره خالدادیر.


امید شمس آذر
۱۶ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۱۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

نزد هر وجدان بیدار این حقیقت برملا ست:
صهیونیسم اینک یزید و غزّه اینک کربلا ست
 
ای عرب! کم کن حدیث زلف و روی و خال و خط
«زلف دلبر دام راه و غمزه اش تیر بلا ست»
 
ساعتی پا پس بکش از چار دیوار شکم
تا ببینی همزبانت بر چه حالی مبتلا ست
 
غیرت انسانی آیا می پذیرد این سکوت
بر قضایایی کزآن نه طاق گردون پر صلا ست ؟....
 
کربلا تفسیر پیروزیّ ایمان بر سلاح
حق به باطل، کوخ بر کاخ و تعالی بر طلا ست
 
قدسیان! روح حماسی را نگه دارید خوب
پشتتان اینجا دعای زمرۀ اهل ولا ست
 
خصم خود چون عقربی در حلقۀ آتش شده ست
سنگ گورش از نهیب بانگ "لا حول و لا"ست
 
هان، به پا خیز ای مسلمان! بهر دفع صهیونیسم
دست حق همراه اهل لشکر "قالوا بلی" ست
 
من نمی گویم، خدا بل خود گواهی داده است:
هر زمانی روز عاشورا و هر جا کربلا ست.


امید شمس آذر
۲۹ دی ۹۶ ، ۱۷:۴۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

من و مشاور هر دو دیوانه بودیم

امّا بدون تفاوت پیشرفت حاصل نمی شود

پس لازم است دیوانگی هایمان را هدفمند کنیم !


امید شمس آذر
۲۸ دی ۹۶ ، ۱۷:۱۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
درون سینه پر از نور های ظلمانی
گذشته عمر به تحصیل علم نادانی

 
پس از هزار غریبی در این کویر آخر
ندیده راه هدایت به غیر حیرانی
 
به اوج برنزده بازِ طبع گرچه شده
درون بند رهاییّ خویش زندانی
 
و لیک شکر که بعدِ فنای جاویدان
رسیده ایم در این جاودانی فانی
 
سکوت گوشخراشی ست زخم این اعصار
به یاد مشکل سختی به اسم آسانی
 
کنون که راست دروغ است راست تر ز دروغ
دو حرف راست بگوییم فاشْ پنهانی:
 
نگفته ام سخن نقض جز همینی که
گرفته دور مرا زشت های ایرانی !
 
و رنج ریشه و خشمی که رنگ خرمالو ست
نموده شعر مرا یک نسیم طوفانی....


امید شمس آذر
۲۳ دی ۹۶ ، ۱۶:۴۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
بار دگر به سوی خرابات آمده م
گر لایق تو ام، به ملاقات آمده م


در جستجوی آب حیات نگاه تو
همراه خضر شرم به ظلمات آمدم

لبریز از تبلور احساس فطرتم
با بانگ دادخواهی سُقراط آمده م

ماهیّت وجود من از توست پر بها
قیمت گذار جوهرۀ ذات آمده م

اشکم به رُخ پیاده و زیرش غبار غم
بر صفحۀ حماسه به اثبات آمده م

باکیش نیست زآنکه چو اسبی ست پیلتن
اینسان به نزد چون تو شهی مات آمده م

چون "شهسوارْ" کورم و بهر شفای خود
از توتیای خاک کف پات آمده م....

از معرفت پرم که شما را شناختم
در فصلی از حضور به میقات آمده م


امید شمس آذر
۰۳ دی ۹۶ ، ۱۱:۴۴ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر

بی منّت شیطان بزرگ آخر کار

آمد به سر عمر دولت خودپندار


تاریخ به حرمت که بر خواهد خاست،

مردان عمل یا که ظریفان شعار ؟!


امید شمس آذر
۱۶ آذر ۹۶ ، ۱۶:۰۹ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر

این نباشد گوسفند و نه خیار

این بشر باشد که دارد اختیار


جان انسان هم اگر ارزان بود

فکر و ذهنش پربهاتر زآن بود.


امید شمس آذر
۰۸ آذر ۹۶ ، ۱۳:۰۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر


.... و ما رمَیت إذ رمَیت و لکن اللهُ رمی


تو نبودی آنکه تیر انداختی

فکر کردی طعمه گیر انداختی


این خدا بود و تو ابزار خدا

گر نمی دانی بدان کار خدا


فاعل او بود و تو آلت بوده ای

فعل او را قید حالت بوده ای


پردۀ قلب مرا او خود درید

تا بیفشاند در آن از آن نبید


نام او عشق است و آثارش عظیم

منشأش از ذات رحمان الرّحیم....



امید شمس آذر
۰۲ آذر ۹۶ ، ۱۲:۱۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

بر پیکر خسته از جراحات ستم

فرهنگ شهادت است تنها مرهم


به به! چه خوش آمدی، صفا آوردی

اما حالا چرا معاون جانم ؟!

****


افسانۀ بایگان کمی غمگین است:

مشی رفقا چرا خلاف دین است؟


مرحوم سلحشور حقیقت را گفت

ماهیت سینمای ایران این است.

****


امید شمس آذر
۲۷ آبان ۹۶ ، ۱۳:۴۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
ساده ست

         هرآنکس که مرا ساده بداند


امید شمس آذر
۲۴ آبان ۹۶ ، ۱۴:۳۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
در این خرابه چه ها می کنی در این شب ها
به رغم سرکشی تازیانه ها، تب ها؟

به دست لشکر صبح انقلاب در راه است
که سوی شام رود بی جهاز موکب ها

«به یک کرشمه که در کار آسمان کردی
هنوز می پرد از شوق چشم کوکب ها»

هنوز امر به معروف و نهی از منکر
هنوز بانگ صلات و ندای یارب ها

که آیه های حقیقت زدوده کی گردد
به سرگرانی چوب دروغ از لب ها؟

همین نه مدرسۀ کربلا، که کردارت
نشان راه شده در تمام مکتب ها

عقیلۀ عرب و نور عاشقان عجم
مسجّل است که هان! زینب است، زینب، ها!

همیشه تیرگی از روشنی شکسته شود
چنان که بشکند از هرم روزها، شب ها.



امید شمس آذر
۱۷ آبان ۹۶ ، ۱۸:۱۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

صدایم

    سوز سابق را ندارد


امید شمس آذر
۱۶ آبان ۹۶ ، ۱۳:۵۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

مختار آفریده شده نوع آدمی

ذاتاً پدید آمده ذاتش به اختیار


حیوان ناطق است، ولی قبل از عقل هست

توفیر با جماد و نباتش به اختیار


جز جبر چون فرشته نمی داند امر چیست؟

چندی ست برده یکسره ماتش به اختیار


انسان به اختیار محک می شود که باد

حتّی بهای صوم و صلاتش به اختیار...


جبّارهای تفرقه انداز دست بُر

افسوس سلب گشته ثباتش به اختیار


آتش به اختیار همه می زنند تا

روشن کنند معنی آتش به اختیار.


امید شمس آذر
۱۶ آبان ۹۶ ، ۱۲:۴۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

آن خانه ای که مرکز توحید گشت باز

از بانگ یار همدل و همرنگ خود بلال


با سادگیّ و شش جهتی سینه کرد باز

بر زائران بیطرف ربّ ذو الجلال،


اکنون ببین دوباره شده بتکده که حال

افتاده دست فرقۀ تاریکی و ضلال؛


ان شاالله می رسد آن روز عاقبت

گوییم: سر رسیده دگر نوبت ملال


این خادمان صوری بیت الله الحرام

این هم زیان قاهر سیف الله الحلال.


امید شمس آذر
۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۸:۴۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

کسی

به داد عاشقان نمی رسد

امید شمس آذر
۲۴ مهر ۹۶ ، ۱۳:۲۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

از دست صلیبی و مغول رنجیدیم

از مکر یهود ماجراها دیدیم


بودایی از آنطرف به اینها پیوست

عمری ست میان مارها خوابیدیم.

****


ای اهل هنر! کمی هنر بنمایید

از جذبۀ شعر دفع شر بنمایید


با خیر و خوشی عراق هم تجزیه شد!

لطفاً کمی احساس خطر بنمایید.

****



امید شمس آذر
۲۰ مهر ۹۶ ، ۱۸:۵۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

دیشب به خوابم آمدی

افسوس

من خوابیده بودم

امید شمس آذر
۱۵ مهر ۹۶ ، ۱۷:۲۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
گوش کن!

ساده می گویم،

              از این هم ساده تر امکان ندارد:

من تو را خواهر نخواندم

                       تو چرا گفتی برادر ؟!


امید شمس آذر
۲۹ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۵۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

«...بر این داستان سالیان بگذرد

کسی سوی آزادگان ننگرد


چو با تخت منبر برابر شود

همه نام بوبکر و عمّر شود


ز ایران و از ترک و از تازیان

نژادی پدید آید اندر میان


نه دهقان، نه ترک و نه تازی بود

سخن ها به کردار بازی بود


همه گنج ها زیر دامن نهند

بکوشند و کوشش به دشمن دهند».


Image result for ‫مسعود بارزانی تجزیه کردستان‬‎



امید شمس آذر
۲۹ شهریور ۹۶ ، ۱۳:۲۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

نوای عشق که بی ساز و بی ترانه زدند

فدائیان تو ره تا به بی کرانه زدند

 

میان پیری گلشن که سرد در خواب است

هزار غنچۀ نشکفته ات جوانه زدند

 

بیا ببین که هزاران هزار هم در باغ

به یاد روی تو گلبانگ عاشقانه زدند

 

شنیده ام چو به میدان تیر تقدیرت

به تیر تو دل عشّاق را نشانه زدند

 

سران قسمت و مستان پا برهنۀ تو

سر خرید و فروش غم تو چانه زدند

 

در انتظار تو زنگار بست آینه ها

نشان صبر و لیاقت به روی شانه زدند

امید شمس آذر
۲۴ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۵۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

همچو عرجونی قدیم از آسمان
ماه می گردد عیان در هر زمان
 
در شب دوّم کمی زآن پهن تر
اینچنین هر شب بگردد سر به سر
 
تا بگردد نیم قرص و بعد از آن
هفت شب دیگر شود طی همچنان
 
چون زمان چارده شب سر رسید
نقش نام تو بر آن آید پدید
 
نام تو آنجا ست با خطّ جلی
یا امام المتّقین و یا علی(ع)....
 
یا علی جان پیشوای من تویی
در نمازم مقتدای من تویی
 
واله و مجنون منم از بهر تو
غوطه ور هستم درون بحر تو
 
من که هستم؟ بندۀ سرّ خدا
مهر تو نبْود ز قلب من جدا
 
من که ام؟ خاک ره عین الله ام
بهر دیدار تو دیده در رهم
 
لایق قربت نیم من یا علی(ع) ؟
پیش تو بیگانه ام من یا علی(ع) ؟
 
اوّلین مرد مسلمان جهان
رادمرد و مجری عدل زمان
 
حجّتی، شیر خدایی، صفدری
مرتضایی، مقتدایی، حیدری
 
جانشین و منشی پیغمبری
از برای بی سرایان یاوری
 
کوه سنگی پیش تو جاری بود
عالمی در گریه و زاری بود
 
این جهان را زینت و زیور تویی
دین حق را مرکز و محور تویی
 
در قیامت ساقی کوثر تویی
بهر کلّ مؤمنان رهبر تویی
 
تو مثال شیر غرّش می کنی
چون نسیمی هم نوازش می کنی
 
ذوالفقارت همچو بارانی ز سنگ
بر سر کفّار بارد بی درنگ
 
خانۀ کعبه شده گهواره ات
از چه رو کردند پس آواره ات ؟....
 
بیست سال و پنج آید بگذرد
ریسمان کینه پس کی بگسلد ؟....؛
 
در شبانگاهی پر از ترس و خطر
خفته ای در بستر پیغامبر(ص) ،
 
جنگ بدر و خندق و جنگ اُحُد
خوش نمایاندی رشادت های خود ،
 
جنگ خیبر قلعه را در می کنی
مرحب یل را زمین می افکنی ،
 
با همان دستان خیبر گیر تو
با همان برق دو سر شمشیر تو ـ
 
خصم در ذات السّلاسل شد ذلیل
سورۀ والعادیات آمد دلیل ،
 
پس جواب آن همه مردانگی
باشد آیا محنت و درماندگی ؟....
 
«مرتضی(ع) یعنی شرافت داشتن»
از خدا بر خلق آیت داشتن
 
دست و رو و چشم و گوش او بُدن
ثار و سرّ و شیر و شمشیرش شدن
 
بندۀ او و ولیّ و حجّتش
آیت او و توان و قدرتش
 
درب او در خانه اش بهر ورود
دین او را پایه و رکن و عمود
 
بهر خلق او بگشتن ریسمان
ریسمانی از زمین تا آسمان
 
«ساقیا! جامی بده، لب تر کنم
قصّۀ عشقت کنون از بر کنم»
 
جامی از حوض زلال کوثرت
قصّۀ عشق تو بر پیغمبرت
 
دل شده مجنون کویت یا علی(ع)
جان شده حیران رویت یا علی(ع)
 
کاروان عشق را تو ساربان
گلْستان عشق را تو باغبان
 
بهرمان درمان دردی یا علی(ع)
قهرمان در هر نبردی یا علی(ع)
 
خاک راه توست جنّات النّعیم
یا علی أنت الصّراط المستقیم
 
یا علی(ع)، ای قاسم نار و بهشت
ای الهی خو و ای نیکو سرشت
 
ای درون خانۀ کعبه ولید
و ای درون مسجد کوفه شهید
 
ای وجودت رحمةٌ للمؤمنین
جلوۀ اسماء ربّ العالمین
 
ای گفت از بهر تو روح الامین:
لا فتی الّا علی(ع) روی زمین
 
ای که وقت خلوت خود با خدا
تیر سمّی دربیارندت ز پا
 
ای یگانه شیرمرد تکسوار
یا علی(ع) ذوالدُلدُل و ذوالذوالفقار
 
ای خدای کعبه، ای شاه، ای امیر
یا علی(ع)، ای ساقی خمّ غدیر
 
ای ز تو پیدا هو الله احد
یا امیرالمؤمنین حیدر، مدد
 
من ز تو دارم تمنّاییّ و بس
گرچه بعد از آن نیاوردم نفس
 
با نگاهی تو نما احیا مرا
با جمالت چشم دل بینا مرا....
 
سوی احمد(ص) در غدیر آمد ندا
کـ: "ـای رسول انجام ده امر خدا
 
ورنه آیین الهی ناقص است
حق نگهدار تو از هر ناکِث است"
 
گفت پیغمبر(ص) همه حاضر شوند
تا خود این امر مهم را بشنوند
 
پس به تعداد بشیران بشر(ع)
گشت خیل حاجیان در آن مقر
 
زین اشترها به هم انباشتند
ز این همه زین منبری افراشتند
 
پای بنهاد احمد(ص) از روی زمین
روی آن منبر که برپا شد ز زین
 
گفت: "بر مردم چه کس والاتر است؟"
مردمان گفتند: "حق داناتر است"
 
پس نبی بگرفت دست یاورش
هرچه می شد برد بالای سرش
 
گفت: "هر کس من بُدم مولای او
سرپرست و سرور والای او ـ
 
پس علی(ع) ز این زمان مولای اوست
رفت چون خورشید، مه بر جای اوست"
 
گفت "یا رب والِ مَن والاه" را
بعد از آن هم "عادِ مَن عاداه" را
 
زیر دستان دو مصباح هدی
آمده محراب نوک تیز ولا
 
گر خدا خواهد بود تا جان مرا
ز آن ندارم دست و چشم و قلب را
 
چون که خود می خواهم این شور و نوا
-لیس للإنسان إلّا ما سعی-
 
تا ابد گویم که: ای مولای من
و ای امام و سرور والای من،
 
دین احمد(ص) را تو شمعی، مشعلی
یا علی جان، یا علی جان، یا علی(ع) ....

 

امید شمس آذر
۱۷ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۱۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

سانمایین بیر آویش توپراغ اولسام اگر،

بیر قاریش وطنیین توپراغین ساتارام


دئمیرم: آسارام، کسه رم، بیچه رم،

چاپارام، دؤیه رم، سؤکه رم، قاتارام....


اینسانام ایلکده، مسلمم سونراسی

آذرم، طالشم، لزگم، تاتارام


هر سحر گئجه حسرتیله دورموشام

هر گئجه سحر آرزوسویلا یاتارام


آمّا کیمسه ایری باخسا توپراغیما

اؤلدوروب،اؤله رم، کامیما چاتارام


آتیلا گله رم آتیلا آتیلا

مینه رم قیر آتی، قیرارام، آتارام


امید شمس آذر
۲۲ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۱۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

بوی آتیش، بوی دود

بوی چوب سوخته
بوی خاک خیس زده کنار جادّه توی باغ
بوی لجن خشک شده که پهن شده میون راه ،
با اینا تابستونو سر می کنم
با اینا بچّگی مو در می کنم....
 
شادی شنیدن غرّش یک هلی کوپتر
انتظار دیدن دعوا واسه هو کشیدن
بوی ماشین فاضلاب که پیچیده تو کوچه ها ،
با اینا تابستونو سر مس کنم
با اینا بچّگی مو در می کنم....
 
بوی آسفالت، بوی قیر
بوی فوتبال دستی
بوی خوش مغازۀ ساندویچی توی مسیر ،
با اینا تابستونو سر می کنم
با اینا بچّگی مو در می کنم....
 
شوق چسبوندن عکس تو دفتر پرورشی
لذّت تهیّۀ روزنامه های دیواری
بوی چسب آبکی که ریخته روی برگه ها ،
با اینا تابستونو سر می کنم
با اینا بچّگی مو در می کنم....
 
بوی آمپول، بوی قرص
بوی سرما خوردگی
طعم خوب شربت سرفه و مولتی ویتامین
ترس دیدن پریشونی تو چشمای مامان ،
با اینا تابستونو سر می کنم
با اینا بچّگی مو در می کنم
با اینا شادی رو باور می کنم.

امید شمس آذر
۱۶ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۳۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰ نظر

پشّه که بند است به یک فوت تو
فیل که بندی توبه یک فوت آن
 
گفت نبی(ص): در نظر صنع حق
هست برابر همه اعضایشان
 
هرچه خدا خلق نموده به فیل
در بدن پشّه بداده همان
 
بلکه دو عضوی هم افزون از او
تا که شود قدرت خالق عیان....
 
فکر نما قدرت حق را سپس
برگو جلّ الخالق ای جوان!
 
خیز و تو هم پیش رو ای "شهسوار"
حمد بکن بر در او هر زمان.

 

امید شمس آذر
۱۵ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۵۰ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر

اسمش وضوخانه است

اما برای پسران سیگارخانه است

                    برای دختران آرایش خانه

برای من یکی که آوازخانه است:

                   "شیشۀ پنجره را باران شست...."


امید شمس آذر
۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۹:۵۸ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر
این برّه های گرگ فریب....

امید شمس آذر
۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۳۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

موشّح مرتّب: بد زمانی است !

 

بیداد زمان کرده مرا غرق هیاهو

یکباره شدم خسته ازاین رنج و تکاپو

 

دوران به سرم آمد و از خویش گذشتم

درخویش فرو رفتم و از یاحق و یاهو

 

زاری به سُها و جُدی افکندم و آنگاه

چون غنچه نهادم سر غم بر سر زانو

 

من چاره چه سازم؟ ز کجا برکنم این درد؟

نه قوت رهم مانده و نه قوّت بازو

 

این دلهره، بی پنجرگی، رنج، فنا، فقر

بر پیکر من پنجه درافکنده ز هر سو


نالیدم از این تنگی و بر سجده نشستم

تا آتشش افزون نشود چرخ دژم خو

 

یا ماندن و بنهفتن و مرگ است نهایت

یا رفتن و بشکافتن و وصلت مینو

 

امّا برسد راستی آن روزکه بینم

تقدیر بهشتی کندم ساکن آن کو

 

سر برکنم و بشکفم و بند بدرّم

بر خویش نهم پای و کنم جلوه چو شب بو

 

تا پیش دهد لطف شما گر قدمی چند

سلطان خراسان، شه دین، ضامن آهو (ع)



 

امید شمس آذر
۱۲ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۴۶ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر
بچّه ها مان را

         به مشغولیّت

               عادت داده ایم


امید شمس آذر
۳۱ تیر ۹۶ ، ۱۸:۰۱ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر

صدای زنگ،

صدای هشدار،

صدای پیام،

صدای یادآور،

همه را روی یک آهنگ تنظیم کرده ام؛

آه... تنهایی! پدرت بسوزد


امید شمس آذر
۳۱ تیر ۹۶ ، ۱۷:۵۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

برآیند هزینه_فایده دیگر نمی ارزد

اگر امروز می آیی بیا، فردا دگر دیر است

***


بیا خودم! که نخوابیم امشب و تا صبح

یکی گناه کنیم، آن یکی هم استغفار

***


چون اصل بیانیّۀ آلبرت انشتین

نه قابل اثباتم و نه قابل انکار

***


حاصل از تنهایی ام طنّازی است

طنز من جدّی نگیر، این بازی است

***


هرچه نگندد نمکش می زنند

گند زند، بس که نمک گندزاست!

***



امید شمس آذر
۳۱ تیر ۹۶ ، ۱۷:۵۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

از مطیع سگ فرعون شدن چیست بتر؟

کاشتن بذر هوس ثمّ نظر ثمّ نظر


بعد از آن جای بریدنش بدادن آبش

تا بگیرد بن و بالا رود و آرد بر


بعد از آن خوردن آن میوۀ زهرآلودش

زار افتادن و نالیدن از آن در آخر


گریه و توبه و زآن درد گران استعلاج

بعد از آن باز نگاهی دگر و بذر دگر....


یا رب ! اینک شده وقتش، برسان طوفانی

تا درختان همه از بیخ کند همچو تبر


اینک از جادّه پیدا ست غباریّ و دلم

می دهد زآمدن فارس منصور(عج) خبر


اینک این فجر هویدا شده از سمت افق

آفتاب آمد و شب طی شد و شد وقت سحر


چون که شد فجر، دگر وقت فرج نزدیک است

فقط این تسمیه مانده ست به تکبیر ظفر


«شهسوار» آمده دنیا و کنون هیچ رهی

نیست تا جلوۀ زیبا گل نرگس(س) دیگر....


امید شمس آذر
۲۸ تیر ۹۶ ، ۲۰:۵۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

از هرچه بگذرد،

راحت شدی علی(ع)....


امید شمس آذر
۲۵ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۱۴ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰ نظر

خداوندا! تو توّاب و غفوری

خدایا1 از پلیدی ها به دوری

 

منم افتاده در چنگال شهوت

نما بر بندۀ خود عفو و رحمت

 

بده توفیق برگشت از گناهم

نما راه درستیّ و فلاحم

 

 خداوندا! تو ستّارالعیوبی

خدایا! از همه خوبان تو خوبی

 

مکن یک لحظه بر خود واگذارم

مبادا طاعتت را وا گذارم

 

مبادا فرعونم طغیان نماید

به پیش درگهت عصیان نماید

 

مبادا موسی ام معیوب گردد

به دست فرعونم مغلوب گردد

 

خداوندا! سمیعیّ و بصیری

خدایا! بندگان را دستگیری

 

من اینک عهد خود با خود شکستم

به دستم بند پیمان را گسستم

 

به حقّ آن ولیّ و حجّت خود (ع)

به حقّ دست و چشم و صورت خود (ع)

 

ببخشا بر من این جرم و جنایت

به چشم عفو کن بر من عنایت

 

خداوندا! ببین غرق گناهم

بده در قرب عفو خود پناهم

 

اگر بار گناهم بی کران است

و لیکن رحمت تو بیش از آن است

 

بخورد آدم همان یک دانه گندم

بشد روی زمین، شد باب مردم

 

ولی من خوشه، بلکه خرمن آرم

به جز لطف تو امّیدی ندارم

 

ببخشاینده ام تنها تویی تو

بسوزاننده خرمن ها تویی تو

 

خدایا! بارالها! کردگارا!

کریما! خالقا! پروردگارا!

 

سلاما! مؤمنا! حقّا! وکیلا!

علیّا! باعثا! حیّا! دلیلا!

 

کسی کو وجهه در هر سویی تو

کسی کو لیس هو إلّا هویی تو

 

به درگاهت کنون رو کرده ام زار

به دستم هست نامه یْ تیره و تار

 

تو گر طردم کنی، رو بر که آرم؟

به غیر از تو که باشد شهریارم؟

 

خداوندا! تو پاک و مهربانی

خدایا! چارۀ بیچارگانی

 

تو اینک از عذابم بی نیازی

شده م سوی تو بهر چاره سازی

 

ولی من احتیاج سخت دارم

به رحمت از سویت ای کردگارم

 

بکن چاره مر این محتاج مسکین

أغثنی یا غیاث المستغیثین!

 

خداوندا! تو رحمان الرّحیمی

خداوندا! حلیمیّ و کریمی

 

تو منّانی، تو ذوالعرش المجیدی

تو فعّالٌ لما که خود یُریدی

 

بما تخفِی الضّمائر تو خبیری

محیط کلّ شیئیّ و قدیری

 

و لا قوّة جز از سویت، و لا حَول

و أنت ذاکرٌ ذوالعرش ذوالطَّول

 

ز تو خواهم که علّام الغیوبی

که گردانندۀ چشم و قلوبی

 

به اسم اعظمت، آنکه به هر وقت

دُعیتَ بهْ، أجَبتَ الدّاعَ در وقت

 

إذَا اسْتُرحِمتَ بهْ، رحمت بباری

إذَا اسْتُفرِجتَ بهْ، فَرَّجتَ فوری

 

بأرواح الشّهید الغزوة البدر

بما أنزلته فی لیلة القدر

 

که تَقبِل توبتی وَ اکْفِر معاصی

و بعدهْ کُفَّ بأس النّفس عاصی

 

و غفّار الذّنوب اغفر ذنوبی

و ستّار العیوب استر عیوبی

 

و أحفظنی بإذنک من بلایا

بحقّ أحمدٍ وآلهْ(ص)، خدایا....

امید شمس آذر
۲۴ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۳۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
بومیان آب اند و

            مهمانان نمک



امید شمس آذر
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۰۹ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر

نفت آمد تا کنار سفره ها

لیک خیلی زود شد از کف رها


چون که ما آن "نون" را برداشتیم

"فت"* را بهر شما بگذاشتیم


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* فت: به کسر اوّلی و تشدید دومی، بنا به نظر صاحب "معجم الاضطرار" احتمالاً صورتی از همان "پیت" باشد!

امید شمس آذر
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۰۷ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر
نیست شدم، نیست شدم تا به رخ یار رسم
پست شدم، پست شدم تا به سر تار رسم

شاهد کنعان شدم، در چه و زندان شدم
تا به عزیزی برسم بردۀ بازار شدم

پیر شدم، پیر شدم، معتکف دیر شدم
تا به جمال رخ زیباش دگربار رسم

بی کس و بی کار شدم، زشت دلآزار شدم
تا به سلامت برسم ناخوش و بیمار شدم

شیفتۀ شیفتۀ شیفتۀ شمس شدم
از خود بیخود بشدم تا که به عصّار رسم....




امید شمس آذر
۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۰۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

«کوچه لره سو سپمیشم، یار گلنده توز اولماسین»

ائله گلسین،دای گئدمسین، آرامیزدا سؤز ائلماسین


سؤزلریمه قند سالمیشام، اورگیمه اود سالمیشام

یاریم گئدیب،قوی تئز گله، قندیم یانیب،کؤز اولماسین


هیجر اوتی دوزدی یاندیرار، نئیلمه لی؟ چاره نه وار؟

یوز ایل ایسه دؤزماق اولار... آمّا ایکی یوز اولماسین !


بیرده گله،بوروشاریخ بیربیره سارماشیق تکین

هر کیم بیزه ایری باخا، آلله اونا گؤز اولماسین


گؤر نئجه عیرفان شرابی قوپوز کاساسیندا جوشور

کیمدیر ایچه بو باده دن، اؤزوندن اؤزسوز اولماسی ؟


ابراهیم(ع) اؤرگدیب بیزه، هر باتانا باش ایمریخ

مسلمانیخ! آللّهیمیز دؤنوب آی-اولدوز اولماسین


دوشمان اگر تور توخویوب آرامیزدا،کور اوخویوب

دمیر دووار آشان یئرده، شیطان توری پوزولماسین ؟!


امید شمس آذر
۱۱ خرداد ۹۶ ، ۲۰:۰۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

مهدی(عج) مجرّد است

             شکیبا باش!


امید شمس آذر
۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۵۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

«دوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند»

گریه ام دیده و در جا شکلاتم دادند!


گوهری داشتم، از دست ستاندندم و جاش

اندر آن ظلمت شب آب نباتم دادند


همه آنقدر که باهوش و مؤدّب بودند

کیش کردندم و در خاتمه ماتم دادند


که تو را چه به غنی سازی ای مرد فقیر؟!

بعد هم وعدۀ تأمین ثباتم دادند


آب سنگین به چه کار آیدم؟ آن را بردند

جاش بستند شیلنگ، آب حیاطم دادند!


آن دو فروند هواپیما، این هم عزّت!

ارزشش داشت که اینگونه براتم دادند


هرکه این جمله نمی بیند، عینک بزند

اصل آن است کز آن جمله نجاتم دادند.


امید شمس آذر
۱۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۵۸ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر