حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

مشخصات بلاگ
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
یا حق

طبقه بندی موضوعی

کی شود

    پوز سگ

       به دریا پاک ؟!


  • امید شمس آذر

گاهی اوقات برای همه ما سؤال پیش می آید که: چه کنم تا صبور باشم؟!

یکی از پاسخهایش می تواند این باشد که: به این مهم توجّه داشته باش که خدا می داند و ما نمی دانیم. آن اندازه برای حاجاتمان بیتابی نکنیم که بعد از برآورده شدنشان، از ساحت خدا شرمنده باشیم. حدیث داریم «اگر بردبار نیستی، خود را به بردباری وادار».


  • امید شمس آذر

جواب این سؤال همیشگی برنامۀ دورهمی که "احساس خوشبختی میکنی عمیقاً ؟"، این است که: احساس خوشبختی میکنم، ولی نه عمیقاً؛ مشکلات تا لحظۀ مرگ با ما هستند و هیچوقت تمام نمی شوند. همینکه احساس کردیم همه چیز حل شده، دچار آسایش زدگی شده و به تباهی خواهیم رفت. به همین خاطر است که جبرئیل به حضرت نوح گفت: «مردم چند چیز را از غیر جای خودش طلب می کنند؛ یکی اینکه در دنیا دنبال آرامش می گردند. آنان نمی دانند که دنیا جای آرامش نیست». راست هم گفته است! آسایش در دنیا یافت می شود، ولی منشأ آرامش یک جای دیگر است.

  • امید شمس آذر
قدیمی ترین سکّه های ایرانی به صورت حلقه‌هایی بوده اند که در کاوش‌های شوش از ویرانه‌های معابدی متعلق به دوهزار سال قبل از میلاد به دست آمده اند. "سکّه" در ابتدا نام دستگاه آهنینی بود که برای مهر زدن بر پول‌هایی که در میان مردم رایج و با آن معامله می‌کردند، به کار می‌رفت. بعدها آن را اثر مهری می‌نامیدند که روی پول ها حک می‌شد و بعدتر به خود پول فلزّی اطلاق گشت. تا زمان داریوش یکم هخامنشی، پول واحدی در ایران رایج نبود. داریوش در 516 پ.م سکّه هایی ضرب کرد که به نام خودش «دریکوس/دریک» نامیده می شد و از طلای خالص بود. پس از فتح سرزمینهای یونانی به دست سپاهیان ایران و اختلاط ایران و یونان، واژه‌ی «درم/درهم» در ایران متداول شد که اصل آن "دارشم/دراخم" یونانی است و ایرانیان آن را درم گفتند که نام پول بود و اعراب بعدها این واژه را از ایرانیان اقتباس کردند. از مسکوکات دورۀ هخامنشی، به جز دریک، «شکل/سیکل» و «کرشه» را می‌توان نام برد. در دورۀ اشکانی، دو نوع سکّه رایج بود: نوع اوّل مسکوکات نقرۀ چهاردرخمی با تعدادی مسکوک مسی؛ و نوع دوّم یک‌درخمی نقره و مسکوکاتی از مس. نوع اوّل سکّه‌ها در شهرهای یونانی‌نشین و نوع دوّم در مراکزی که تحت حکمرانی مستقیم پارت‌ها بود، ضرب می‌شد. در دورۀ ساسانی، علاوه بر واحدهای دورۀ اشکانی، سکّه های نقرۀ 40 درهمی، نیم درهمی و یک ششم درهمی با نام «دانگ» نیز رایج گردید.
واحدهای پولی ایران پس از اسلام تاکنون، همگی بر مبنای «دینار» تعیین شده اند. دینار، واحد قدیمی پول روم و بعد امپراتوری روم شرقی بود و "دناریوس" خوانده می شد. یک دناریوس روم شرقی برابر با یک سکّۀ نقره بود که وزنش در مواقع مختلف فرق می کرد. این واحد پول بعد از فتح اراضی روم شرقی به دست مسلمانان، از طرف آنها به عنوان نام واحد پول انتخاب شد و تبدیل شد به دیناری که امروزه هم در کشورهای عربی از آن استفاده می شود. در عموم دوره های تاریخ تمدّن اسلامی، دینار عنوانی بود که بر سکّۀ طلا اطلاق می شد (در کنار درهم که نام سکّۀ نقره بود). به همین ترتیب، سلطنتها و حکومتهای ایرانی هم از دینار استفاده می کردند؛ امّا به تدریج، در نتیجۀ تورّم و بی ارزش شدن پول، احتیاج به واحدهای پولی بزرگتر پیش آمد. این واحدها همه بر مبنای دینار بنا شده بودند. اوّلین واحد پولی، سکّۀ صد دینار (صنّار) بود که توسط سلطان محمود غزنوی ضرب شد و به اسم خودش، «محمودی» نامیده می شد. در همان زمان، شاهان سامانی ماوراءالنّهر، سکّه های نقرۀ پنجاه دیناری ضرب کردند که «شاهی» نامیده می شد. در حقیقت، یک شاهی، نصف یک محمودی یا به عبارت دیگر، یک محمودی، دو شاهی بود. بعد از آن، تا زمانهای طولانی، سکّه های نقرۀ مورد استفاده، همین شاهی و محمودی بودند. واحدهای دیگری مثل «قران» بر گرفته از نام "صاحبقران" که معادل هزار دینار بوده و «تومان» که واژه ای ترکی به معنی 10 هزار و معادل این مقدار دینار بوده، فقط واحد محاسبه بودند و عملاً هیچ سکّه ای به نام قران یا تومان ضرب نمی شد. در دورۀ گیخاتوخان مغول
، مدّت کوتاهی استفاده از پول های کاغذی به نام «چاو» دارای ارزش پولی از نیم درهم تا 10 دینار معمول شد که به خاطر عدم استقبال مردمی، به سرعت از رواج افتاد. احتمالاً اصطلاح "چاپ" نیز برگرفته از نام همین چاو باشد. در دورۀ صفوی، شاه عبّاس شروع به ضرب یک سکّه کرد به ارزش 200 دینار یا دو محمودی یا یک پنجم قران. این سکّه به «عبّاسی» معروف شد و بسیار مورد استفاده قرار می گرفت. در این دوره مسکوک طلا وجود نداشت. فقط سکّه‌های طلا را که «شاهنشاه» نام داشت، هنگام جلوس شاه بر تخت سلطنت و در جشن نوروز ضرب می‌کردند. این سکّه‌ها در میان مردم رواج نداشت و آن را «اشرافی/اشرفی» نیز می‌گفتند. علّت این نام‌گذازی، بهای زیاد آن‌ها بود. دیگر سکّه‌های رایج این دوره عبارت بودند از: «غزبیگی/غازبیگی» برابر پنج‌دینار یا یک‌دهم شاهی، «بیستی» معادل بیست‌دینار یا دوپنجم شاهی و «پول سیاه/قراپول» معادل بیست‌وپنج دینار یا نیم‌شاهی. در همین زمان، با باز شدن پای پرتغالی ها در ایران، سکّه های پرتغالی در ایران رایج شد. این سکّه ها «رئال/رویال» نام داشتند که هنوز هم واحد پول بعضی از مستعمرات سابق پرتغال، مثل برزیل است. این واحد پول، بر مبنای وزنش، مطابق 1175 دینار گرفته شد و در ایران به این اندازه خریده می شد. سکّۀ رئال پرتغال در ایران به تلفّظ محلّی با نام "ریال" رواج پیدا کرد و کم کم دولت ایران هم خودش دست به ضرب سکّه های ریال زد که برای مبالغ بالا بکار می رفت. در اواخر قرن هجدهم میلادی، نادرشاه افشار هم یک نوع سکّه به ارزش 500 دینار ضرب کرد که به اسم خودش «نادری» خوانده می شد، اما خیلی زود مردم بجای نادری، شروع کردند به استفاده از لفظ «ده شاهی» (شاهی= پنجاه دینار، 500 دینار= ده شاهی).
در طول سلطنت قاجار، سکّه های مورد استفاده در ایران، شاهی، صنّار، عبّاسی، و ده شاهی بودند و در اواخر دورۀ قاجار، سکّه های هزار دیناری و دوهزار دیناری هم ضرب شدند که یک قرانی و «دوزاری/دوهزاری» نامیده می شدند. از زمان ناصرالدّین شاه به بعد، دیگر
سکّۀ ای به نام دینار وجود نداشت. در ابتدای سلطنت پهلوی که قرار شد واحد پول ایران یکدست شود، سکّه های ریال به جای 1175 دینار، به مبلغ 1000 دینار مطابق قران کاهش داده شدند و واحد پول شد «ریال» که همان قران باشد. ریال اکنون واحد پول رسمی ایران به شمار می رود. در همان دوران پهلوی هم بعد از تورّم های اقتصادی مختلف و رواج پول کاغذی، اسکناسهای پنج ریالی و ده ریالی (یک تومانی) چاپ شدند. تومان به عنوان واژه‌ای که امروز کاربردی بیشتر از ریال، واحد پول رسمی دارد، تا پیش از 1310 ش، واحد پولی معادل با 10000 دینار بوده است. پیش از آن ،‌حدّفاصل سال‌های 1798 تا 1825 م، تومان واحدی معادل 8 ریال بوده‌ است ، که هر ریال خود معادل 1250 دینار می‌بوده. در این دوران یک قران واحدی برابر 1000 دینار یا یک دهم تومان بود. امّا پس از سال‌ 1932 م (1310 ش)، هر تومان با 10 ریال معادل شد و از آن پس تومان، عملاً واحد پول غیر رسمی در زندگی روزمرّۀ ایرانیان شد که امروزه بین برخی از ایرانیان به عنوان اختصار برای 10000 تومان نیز به کار می رود و در بین برخی دیگر برای 1000000 تومان و شاید در بین برخی دیگر برای 1000000000 تومان!

  • امید شمس آذر

من قرار و پیشرفت و امنیت را دوست دارم

آبرو و عزّت و انسانیت را دوست دارم

 

اقتدار میهنم در سایۀ اسلام و قرآن

دانش و خودباوریّ و حمّیت را دوست دارم

 

اهتزاز پرچمش را بر فراز هر بلندی

این نشان روزهای عافیت را دوست دارم

 

هم جوانان دارد و هم علم و هم ثروت فراوان

بی گمان آزادی این ظرفیت را دوست دارم

 

خطّ و تقویم و زبان و هم لباس و هم رسومش

قطعه های چارچوب ملّیت را دوست دارم

 

پاک بودیم و حقیقت جوی و تسلیم خداوند

از سر این است اگر اسلامیت را دوست دارم

 

از کهن دوران گرفته تا به گاه پاک سلمان

من مسلمان بودم و این ماهیت را دوست دارم

 

بی پدر باشم مگر از عشق فردوسی ببرّم

حکمتش را دوست دارم، شخصیت را دوست دارم

 

خواهر و مادر فدای گردی از خاک وطن باد

آن ابر ناموس با این کمّیت را دوست دارم

 

خرده هایم جای خود، امّا خدا می داند از دل

پاسدار و ارتش و روحانیت را دوست دارم

 

نه فقط اندیشه و پندار و گفتارم همین است

تا ابد سرلوحۀ کردار و رفتارم همین است.

Related image


  • امید شمس آذر

"من در کشوری زندگی می کنم که رسیدن حقّ کسانی است که نمی دوند و دویدن سهم کسانی است که نمی رسند"!

در اوایل دوران دانشجویی ام، جملاتی در قالب پیامک بین دانشجویان ردّوبدل می شد، منسوب به دکتر سروش یا کسان دیگر که جملۀ بالا نمونه ای از آنها بود. این تفکّرات، گاه ذهن ما را نسبت به نظام عدالت خدا دچار تشویش می کند؛ چرا که گویای یک طرف قضیه اند و طرف دیگر را مسکوت گذاشته اند: رسیدن تمام اجر دویدن نیست، ماندن از رسیدن مهمتر است، دویدن نیز به سهم خود اثر دیگری دارد.

برای تبیین موضوع، باید ابتدا دو مفهوم "آسایش" و "آرامش" را از هم تقکیک کنیم. چرا که بعضی ها با وجود اینکه ظاهراً همه چیز دارند، ولی باز هم ناراضی اند و همیشه نق می زنند. آنها درواقع بی لیاقتی خود را بابت آن امکانات گستردۀ رفاهی اعلام می کنند. عاقبشان هم معلوم نیست چه بشود؟ ولی فرودستان صبور، لیاقت همین مقداری را که به آنان داده شده دارند و خدا بیشترش هم می کند. برای مثال به این نکته توجّه داشته باشید که: چه کسی خبر دارد قبر آقامحمّدخان قاجار و رضاشاه پهلوی کجاست؟ خیلی ها مثل بعضی از آقازداه ها و حضرت زاده ها در دوران زندگی شان هم فراموش می شوند، ولی امثال دکتر قریب و پروفسور سمیعی و استاد فرشچیان و پروفسور حسابی و استاد محمّد نوری و آیت الله مهدوی کنی می مانند. چرا؟ چون آنها با عصای دیگران پا شدند، ولی اینها روی پای خودشان ایستادند.

ما حقّمان علاوه بر اشتغال و ازدواج و مسکن، چهرۀ ماندگار و عاقبت ختم بخیر و احساس رضایت خاطر و فرزندان صالح و نام نیک و دعای خیر هم هست. غاصبان فقط می توانند بخش اوّلش را بخورند، چون زحمت زیادی نکشیده اند. ما دیرتر می رسیم، ولی به همه اش می رسیم. این هم یک وعدۀ ماورایی صرف نیست، قواعد فیزیک نیوتونی هم همین را می گوید. نتیجۀ هر کاری به اندازۀ زحمت آن است، نه کمتر و نه بیشتر. ما که مثل آنها دنبال منافع زودگذر نیستم تا دو روز سر کار باشیم، فردایش خود یا فرزندانمان به خاطرش بیفتیم زندان! ما دنبال چیزی هستیم که حتّی اگر دیر برسد، ماندگار باشد.

و نهایت اینکه، از قدیم گفته اند: بادآورده را باد می برد. به قول شیخ سعدی:


«وقتی افتاد فتنه ای در شام         هر کس از گوشه ای فرا رفتند

روسـتـا زادگـان دانـشـمـنـد               بـه وزیـریّ پـادشـا رفـتـنـد

پـسـران وزیـر نـاقـص عـقـل            به گـدایـی بـه روسـتـا رفتند».


  • امید شمس آذر

از میان مجموعه کتابهای "پرسش و پاسخ های دانشجویی" که از طرف ادارۀ مشاوره و پاسخ معاونت مطالعات راهبردی نهاد رهبری در اختیار دانشجویان قرار گرفته و در بسیاری از موارد راهگشای آنان در رفع شبهات در موضوعات مختلف و روشن ساختن ذهنشان به شمار می آید، جلد 25 به موضوع "روابط دختر و پسر" اختصاص داده شده است که به قلم محمّدرضا احمدی (با همکاری جمعی از محقّقان) تألیف شده است. این کتاب نیز به لحاظ رفع برخی شبهات در این زمینه، قابل ارجگذاری بوده، ولی از آنجا که "به دریا رفته می داند مصیبت های طوفان را" و مؤلّفان باید خود را -به فرض محال- جای جوانان مجرّد امروزی بخصوص دانشجویان شان قرار بدهند تا بتوانند مشکلات آنها را عمیقاً درک کرده و راه حل ارئه کنند، در بسیاری از موارد، حاوی مطالب بی پایه و اساس و فاقد موضوعیّت نیز هست که با نگاهی دوباره به محتوای آن، روشن می گردد؛ اهمیّت ذکر این موضوع از این لحاظ است که: بدانیم فقط خانواده ها یا خود جوانان نیستند که دچار تلقّی های غلط در مورد رابطه با جنس مخالف و ازدواج به همراه مقدّمات و الزامات آن می باشند، بلکه مدّعیان این عرصه نیز از ارائۀ راه حلّ عملی ناتوانند و چیزی در چنته ندارند. در ادامه، به ایرادات و تناقضات عمده ای که در مطالب این کتاب وجود دارد با ذکر صفحات مربوطه، اشاره می شود. متن اصلی را می توانید تهیّه کرده و مطالعه نمایید. گفتنی است تمام این حواشی، نظرات نگارنده نیست، ولی به عنوان سؤالات و شبهاتی که از مطالعۀ متن بر می آید و در متن پاسخی بدان داده نشده، مطرح گردیده است :


صفحۀ 21 - 1 : شأن دانشگاه در درجۀ اوّل، آموزش است؛ امّا آن نیاز دانشجو که در محیط دانشگاه تشدید می شود، از نیازش به آموزش بیشتر است!

صفحۀ 21 - 2 : ارتباط با جنس مخالف تأثیر مزاحمتی دارد؛ امّا برای دانشجوی نیازمندی که در محیطی نیز حضور داشته باشد که پیوسته شاهد این نوع ارتباطات باشد، عدم ارتباط تأثیر مزاحمتی می گذارد و ارتباط در حدّ اندک باعث پیشرفت تحصیلی هم می گردد!

صفحۀ 22 : اگر یک رابطه به رسمیّت شناخته شد، حتماً تعهّدات طرفین هم تعریف می شود و احتمال خیانت نیز کاهش می یابد.

صفحۀ 24 : شناخت کافی برای مواجهۀ صحیح با جنس مخالف، از کجا حاصل می شود؟

صفحۀ 26 : کناره گرفتن از دوستانی که به روابط با جنس مخالف دل خوش کرده اند، تقریباً ناممکن است؛ زیرا اوّلاً اکثریّت دوستان را تشکیل می دهند، ثانیاً عدم رابطه با همجنس، منتهی به تمایل رابطه با جنس مخالف یا با خود (....) می گردد و به عکس، عدم رابطه با جنس مخالف نیز حکماً منتهی به داشتن رابطۀ بیشتر و عمیقتر با همجنس (....) خواهد شد!

صفحۀ 30 : "کلوا و اشربوا و لا تسرفوا" را چه می گویید؟

صفحۀ 32 : در روابطی که به قصد ازدواج نبوده، مشکل جدایی هم -خاصّه اگر پای دیگری در میان باشد- وجود ندارد.

صفحۀ 33 : جامعۀ دینی با خود دین فرق دارد؛ به عنوان مثال: ازدواج موقّت موضوعی است که دین آن را می پسندد، ولی جامعۀ دینی نمی پسندد! این رفتار جامعۀ دینی، باعث احساس گناهی می شود که کمتر از احساس گناه ناشی از موضعگیری خود دین نیست.

صفحۀ 38 - 1 : مراکز مشاورۀ ازدواج در دانشگاه و شهرستان، معدّمات معرّفی و مراسم خواستگاری را فراهم می آورند؟ عجب!!!

صفحۀ 38 - 2 : کنترل موقّت غریزه اگر چه سخت است، غیرممکن نیست؛ ولی آثار منفی آن در سطح اجتماع، از وجود انسان به بیرون ظاهر می شود.

صفحۀ 39 : آیا اگر به فرض با یک جوان مسیحی تازه مسلمان هم روبرو بودید، همین توصیه ها را به وی می کردید؟!

صفحۀ 42 - 1 : عموم جوانان خود را کاره ای نمی دانند که از مشکلات ازدواج بهراسند یا نهراسند. مشکل، مال عرف جامعه و پدر و مادر هاست.

صفحۀ 42 - 2 : وقتی صحبت از تأمین نیازهای اوّلیّه است، نامزدی چه فرقی با ازدواج دارد؟ همین هم میسّر نیست!

صفجۀ 43 : ازدواج موقّت، مال مردان و زنان قوی و پراحساسی است که نمی توانند خود را کنترل کنند. جوانان ما دنبال حدّاقل هایند.

صفحۀ 44 : "فرد موردنظر" چه معنایی دارد، وقتی که شناخت مقدّم بر انتخاب باشد؟ اگر گفتگو به قصد ازدواج به این دلیل اشکال ندارد، پس چرا قبل از آن اشکال دارد؟!

صفحۀ 49 : بالاخره اصرار و سماجت باشد یا نباشد؟!

صفحۀ 50 : "کبوتران پیام آور عشق و محبّت" از خانۀ من پابشوند بیایند دانشگاه در یک شهر دیگر و پیام مرا به گوش همکلاسی ام که بغل دست خودم می نشیند، برسانند؟! آنوقت او نخواهد گفت: چرا اینهمه پنهانکاری بدون اطّلاع از رضایت یا عدم رضایت من انجام دادی؟

صفحۀ 52 : بالاخره در یک کلام: ارتباط "دوستی" با جنس مخالف درست یا نه؟!

صفحۀ 53 : دختر قبل از من پیشدستی می کند و گزارش مرا به عنوان "مزاحمت نوامیس" به مراجع ذی صلاح (؟) می دهد و آنها هم مرا نهی از منکر می کنند!!

صفحۀ 57 : پیمان دوستی موقّت با جنس مخالف، به جز "اجازه" چه فرق دیگری با صیغۀ موقّت دارد؟

صفحۀ 62 : مشکل اصلی، همین امکان ناپذیر شدن خواستگاری است!

صفحۀ 72 : آیا همۀ پسرانی که به دختری پیشنهاد دوستی می دهند، شیطانند؟ یا بعضی هم فریب خوردۀ شیطانند؟

صفحۀ 79 - 1 : یعنی درس نخواند؟!

صفحۀ 79 - 2 : تهمت و تخریب و افترا به دیگران؟!! آیا این اوضاع را بدتر نمی کند؟! آیا ممکن نیست وی همان گزینۀ مناسب باشد، منهای نگاه؟!

صفحۀ 80 : دیدن بدی های یک نفر و ندیدن خوبی هایش، از جانب شیطان است یا خداوند ستّارالعیوب؟!

صفحۀ 81 : آیا ازدواج، وسیله ای زودگذر و موقّتی برای گریز از وضعیّت های نامطلوب روحی_روانی است؟! آیا قبل از خروج تمامی آن افکار از ذهن، ازدواج عجولانه راهکار مناسبی است؟!

صفحۀ 83 : پس چاره چیست؟! ازدواج که سخت است، ازدواج موقّت عملاً ممنوع است، دوستی با جنس مخالف هم ایراد دارد، رعایت تقوا هم که سخت تر است!

صفحۀ 84 : الگو گرفتن از جوامع غیرخودی علّت خاصّی ندارد، وقتی الگوهای فرهنگی خودی تعلیقند.

صفحۀ 85 : آیا جوانان نمی دانند که باید ازدواج کنند؟! افراد، خانواده ها و حگومت در این زمینه چه کاری انجام داده اند؟

صفحۀ 86 - 1 : نیاز جنسیّتی و نیاز جنسی، با نیاز عاطفی و نیاز به محبّت فرق دارد؛ آن راهکارها در اصل به ترویج همجنس بازی و یا ازدواج با محارم می انجامد!

صفحۀ 86 - 2 : همۀ انحرافات در اثر سخت بودن همین "خودکنترلی" پیدا می شوند دیگر!!

صفحۀ 95 : بحث های مربوط به سیر و سلوک و تهذیب نفس، خارج از حیطۀ تخصّصی فقه است.

صفحۀ 100 : من به عنوان یک مسلمان قبول نمی کنم: برای جوان نیازمندی که ازدواج -چه دائم چه موقّت- ممکن نیست، فساد و فحشا ناپسند است، تقوای الهی هم سخت است، اسلام -که دین جامع و کامل است- هیچ برنامه ای ندارد!

صفحۀ 114 : آیا همدردی، رفع مشکل است؟!

صفحۀ 117 : برای یافتن خود آن "فرد موردنظر" چه کار باید کرد؟!

صفحۀ 120 - 1 : اگر نظارت خانواده ها شرط گفتگوی صحیح است، امروزه بسیاری از رابطه های دوستی با نظارت خانواده ها صورت می گیرد!

صفحۀ 120 - 2 : مرکز مشاوره ای ندیدیم!


  • امید شمس آذر

صرفه جویی در همۀ شئون زندگی را از صداوسیما بیاموزیم،

موسیقی متن سریال معمّای شاه را

گذاشته اند روی سریال ستّارخان

***


- چه نعمتی بهت داده شده که اینقدر راضی هستی؟

: همین رضایت.

***


برای کاخ نشینان

البتّه که مسکن مهر قوطی است

***


اگر با کاغذپاره نامیدن قطعنامه های شورای امنیّت مشکل داشتید،

چرا لاشۀ موشک را آهن پاره نامیدید؟!

***


قرار ما بازگشت به خود است

نه بازگشت به عقب.

***


شیخ بهایی که گفته:

"ساقیا بده جامی زآن شراب روحانی"،

شراب روحانی رو دقیقاً نمیدونم چی هست

ولی مطمئنّم هرچی هست رنگش بنفشه !

***


حمله به نهاد ریاست جمهوری با قمه اقدام شنیعی است

ولی باعث نشود روند برداشتن نرده حفاظ های نماز جمعه در کشور متوقّف شود.

***


  • امید شمس آذر

در نظر متخصّصان ظهور و سقوط حکومتها از جمله ابن خلدون، عمر متوسّط حکومتها 120 سال است که ابتدایش به تأسیس و تثبیت می گذرد، سپس به دوران اوج قدرت می رسد و دست آخر بر اثر رفاه زدگی به سستی گراییده و از درون ضعیف می شود تا ناگاه با تلنگری فرو می پاشد. این ترتیب طبق آنچه که تجربه نشان داده، منطقی به نطر می رسد؛ امّا دو ایراد عمده دارد: 1- عمر همۀ حکومتها 120 سال نبوده و بوده اند حکومتهایی که کمتر و یا بسیار بیشتر از این هم دوام آورده اند. 2- ممکن است سیر عمر یک حکومت شامل برخی از مراحل نبوده و یا این ترتیب را در خود نداشته باشد.

امّا گذشته از اینها، یک عامل مهم در تداوم یک حکومت، بستن دهان مخالفان نه با روشهای سختگیرانه بلکه با قطع کردن بهانه ها و پایان یافتن استدلال های آنهاست. در مورد حکومت جهانی حضرت مهدی موعود (عج) در روایات اسلامی آمده است: «پیش از ظهور حضرت، همۀ قبایل یکایک به حکومت می رسند تا بر خودشان ثابت شود که نتوانستند کاری از پیش ببرند، آنگاه حضرت ظهور خواهد کرد». این یعنی هنگام آغاز حکومت حضرت(عج) دیگر هیچ بهانه ای برای مخالفت با ایشان و همراه کردن افکار عمومی در این راستا باقی نخواهد ماند؛ چرا که همۀ قبایل و به اصطلاح امروزی اندیشه ها و طیف ها و نحله ها امتحان خود را پس داده اند. قبل از ظهور حضرت نیز موفّق ترین حکومت، حکومتی است که چنین رویّه ای را در پیش گرفته و اجازه دهد مخالفان درونی خودش، برای اتمام حجّت به میدان آمده و هرچه دارند روی دایره بریزند تا بعدها ادّعایی در این خصوص نداشته باشند. این امر ظاهراً نوعی انفعال در برابر مخالفان، ولی در اصل عامل تضمین بقا و طول عمر یک حکومت است. روی کار آمدن مخالفان درون حکومتی، در حکم "کلید تبدیل" در سیم کشی یک ساختمان است. چراغ اصلی را ظاهراً از پیش خود خاموش و روشن می کند، ولی اختیار در دست منبع اصلی روشنایی است.

دز میان حکومت های کنونی دنیا، نظام جمهوری اسلامی، از دارندگان این کلید تبدیل است و در طول عمر خود تاکنون به تدریج و پس از اتمام حجّت، در حال طی کردن روند تثبیت خود بوده است؛ تثبیتی که به دلیل پیش گفته، دیگر برگشت ناپذیر نبوده و ان شاءالله باعث تداوم آن تا حکومت جهانی موعود می شود. با این اوصاف، دعا برای درازی عمر نظام با دعا برای تعجیل در ظهور حضرت حجّت(عج) تعارض دارد! تنها می توانیم بگوییم:

«خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی(عج) از نهضت خمینی(ره) محافظت بفرما».

آمین یا ربّ العالمین.


  • امید شمس آذر

اگر انقلاب ما تاکنون به همۀ اهداف خود خاصّه در عرصۀ اقتصاد و معیشت به طور کامل نایل نشده، به خاطر دوگانگی دیدگاههای کلّی در ادارۀ کشور بوده است؛ اینکه عدّه ای از صدور انقلاب بگویند و عدّه ای از تعامل با کدخدا. عدّه ای خطر تهاجم فرهنگی را گوشزد کنند، عدّه ای دغدغۀ جهانی شدن داشته باشند. عدّه ای نقشه راه مقاومت سیاسی و اقتصادی را ارائه دهند، عدّه ای در صدد مذاکرات محرمانه با دشمن باشند. در اینصورت تا 8 سال که سهل است، تا 80 سال دیگر هم به اهداف چشم انداز 1404 و چشم اندازهای بعد از آن دست نخواهیم یافت.

نه دی یعنی یگانگی راه و روش. یا رومی روم باش یا زنگی زنگ، که خداوند در سینۀ هیچ انسانی دو قلب نیافریده است. و به قول سنایی:

«به مار ماهی مانی، نه این تمام نه آن

منافقی چه کنی؟ مار باش یا ماهی».


  • امید شمس آذر

خمس و زکات که هرکدام هم کارکرد معیّن خود را دارد، از فروع دین و واجبات مسلّم الهی بوده و همواره در قرآن نیز در کنار عباداتی چون نماز و جهاد ذکر شده که گویای اهمّیت فراوان آن است. خمس و زکات عبارت است از اینکه: انسان بعد از حساب کردن دخل و خرج خود، یک پنجم یا یک هفتم از اضافی آن را در جای معیّنی به مصرف فقرا برساند؛ یعنی لازم نیست تمام درآمد یا حتّی بخشی از آن را به فقرا بدهد، بلکه بعد از کسر هزینه هایش، از باقیماندۀ مال خود آنهم نه تمام، بلکه قسمتی از آن را باید برای این منظور کنار بگذارد. مابقی را می تواند پس انداز کرده یا به مصارفی مانند: ورزش، خرید کتاب، اوقات فراغت فرزندان و... برساند. این از بدیهیّات بوده و از حقوق مسلّم هر فردی است که مال خود را در کجا مصرف کند؛ امّا وقتی مشاهده می شود در فیش حقوقی 10 رقمی یک مدیر بازنشستۀ دولتی، چنین مواردی به عنوان ردیف های جداگانه در نظر گرفته شده و درواقع پیرامون چگونگی خرج حقوق خودش برایش تکلیف تعیین می گردد! ، کمترین چیزی که مسلّم است، این است که: هم پرداخت کنندگان و هم دریافت کنندگان فیش، هیچکدام اهل خمس و زکات نبوده و معنای اضافۀ مال را نمی فهمند؛ آن هم در حالیکه پرداخت زکات برخلاف پرداخت حقوق، ماهیانه نیست، بلکه سالیانه است. و در این، نکته هاست.

با این اوصاف، هر دو طرف درگیر این عمل حرام، الّا در صورت بخشایش الهی، در آتش اند و حقّ الله و حقّ النّاسی که از این بابت بر گردنشان است، مگر با جبران و مجازات قابل پاکسازی نیست. در این شکّی نیست؛ امّا شقی تر از هردوی آنان، آن شیطان خدوم و زحمتکشی است که در مقام واکنش در برابر این مصیبت عظیم، به جای پاک کردن عرق سرد پیشانی خود، با تأیید این اقدام، آن مدیر حرامخواره را "ذخیرۀ انقلاب" می نامد. من نمی دانم ایشان ذخیرۀ کدام انقلاب هستند؟ انقلاب اسلامی ملّت ایران در سال 57 که از اساس بر ضدّ همین خلقیّات بوده؛ یا خودشان قرار است انقلاب دیگری راه بیندازند که ما از آن بیخبریم؟! به هرحال، مردم ما از حرامیان محترمی که از ابتدا تشنگان قدرت بودند نه شیفتگان خدمت و هرچند به حسب وظیفه تصادفاً خدماتی هم انجام داده باشند، ولی هرگز نیّتشان این نبوده، چندان انتظار ندارند که مشکلات آنها را با جدّیت حل کرده و زخم ها را درمان کنند. امّا این اندازه دیگر حقّ خود می دانند انتظار داشته باشند: حال که مرهم بر زخم ها نمی زنید، لااقل دیگر نمک بر روی آنها نپاشید. چرا که این دیگر قابل تحمّل نیست. به قول شیخ سعدی:

«زنبور درشت بی مروّت را گوی

باری چو عسل نمی دهی، نیش مزن!».

مصرف نمک در بین همۀ ما بالاست. شما هم هرچقدر خوردید، نوش جانتان. حال اگر خواستید نمکدان را هم بشکنید، باز قابل بخشایش است. امّا دیگر نمک نریزید.



  • امید شمس آذر

گؤرممیش اینانما، یا خود گؤرموش ده

بو گؤرکملر چوخلارینی آلدادیر


یاز گلنده چوخلی داللار قاشانار

گوناه یازدا دییل، ائله دادادیر


آنا سوموگوندن بالا بوی آتار

گؤر بو بؤیودوکجه، او نه حالدادیر؟


آری لار حاصلین دادسان، یادا سال:

شیرینلیک گولدندیر، دئمه بالدادیر!


دنیزین ماویسی، حیات یئشیلی

لاله نین باغریندا قره خالدادیر.


  • امید شمس آذر