حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حرف اوّل
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
یا حق

[توجه: نگارنده پایگاه اطلاع رسانی دیگری در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی ندارد]

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
موضوعات

بنی صدر: عزل

رجایی و باهنر: شهید

موسوی و کرّوبی: سران فتنه

رفسنجانی و ناطق نوری: ساکت فتنه

خاتمی: حامی فتنه

احمدی نژاد: جریان انحرافی

روحانی: سازشکار

.

.

.


فقط خدا کند همۀ اینها در راه حق صورت گرفته باشد.


  • امید شمس آذر

ابو اسحاق مختار بن ابوعبیدۀ ثقفی (67 - 1 ه.ق) رهبر دومین قیام عمومی صورت یافته بعد از شهادت امام حسین(ع) در تارخ صدر اسلام است و در پیرامون شخصیت و ماهیت قیام او حرف و حدیث های فراوانی چه در میان قدما و چه در میان معاصرین وجود دارد. برخی او را از اولیاءالله شمرده و در شأنش همین اندازه کافی دانسته اند که دشمنان اهل بیت و قتلۀ امام حسین(ع) را مجازات کرد. برخی نظر نامساعدی به وی داشته و نشانه های زیادی از انحراف عقیدتی او در دوران قیام و حکومتش به دست داده اند؛ نشانه هایی که گاهاً از طرف موافقان تکذیب و گاهاً توجیه شده و گاهاً نیز بی پاسخ مانده اند. این میان برخی نیز سعی کرده اند راه میانه و قضاوت واقع بینانه ای را پیرامون او در پیش بگیرند، ولی اینان نیز اولاً نتوانسته اند نظر نهایی خود را مشخص کنند که بهرحال مختار آدم خوبی بود که بعضاً لغزشهایی داشت یا در کل بد بود و بعضاً کارهای خوبی نیز کرده بود! ثانیاً برای اتخاذ این موضع میانه و بینابینی نیز، متوسل به حدسیات و گمانه زنی های شخصی شده اند که این فرضیه پردازی ها و خیالبافی ها در عرصۀ تاریخ و تاریخ نویسی مادامی که برای موضوع مورد بحث، منابع کافی در دست باشد، بی اعتبار است. در رشته ای مانند تاریخ اسلام و تاریخ شیعه، جایی برای فرض و گمان نیست و فقط باید از روی مقایسه و تطبیق منابعی که به اندازۀ کافی و در حد اشباع وجود دارد، "نتیجه گیری" کنیم، نه کمتر و نه بیشتر.

با ساخت سریال تاریخی مختارنامه به کارگردانی سیدداوود میرباقری، مختار که چهره شناخته شده ای در میان ایرانیان سنتی بود، به میان نسل جدید آمد. این پروژۀ عظیم، بر مبنای آن دسته داوری هایی پیرامون شخصیت و قیام مختار ساخته شده که در نهایت تصویر مثبتی از وی به دست می دهند؛ هرچند بزرگانی چون داریوش ارجمند از ایفای نقش در این اثر سر باز زده و اعلام داشتند: «من رفتار مختار را رفتار شیعه نمی‌دانم؛ زیرا او که خود را مدعی رهروی از امام علی(ع) می‌دانست، نباید قاتلان امام حسین(ع) و یارانش را به آن شکل مجازات می‌کرد. زیرا شما می‌دانید که رفتار امام علی(ع) با ضاربش چقدر منصفانه بود. مختار باید مسببان واقعۀ عاشورا را "محاکمه" می‌کرد تا عاملان اصلی مشخص شوند؛ اما بدون آن‌که با امام زمان خود مشورت کند، تصمیم به مجازات و اعدام قاتلان امام حسین(ع) و یارانش گرفت. این مختار برای نظام و کشور ما به این اندازه ارزشمند نبود که برای ساخت سریالش 12 سال وقت گذاشته و 66 میلیارد تومان هزینه صرف شود و در آخر سریال نیز به دروغ نحوۀ کشته شدن مختار را گونۀ دیگر نشان دادند. در تاریخ اسلام شخصیت‌های والامقامی نظیر "ابوذر" زندگی می‌کردند. من نخستین فردی بودم که در سال 49 تئاتر ابوذر را روی صحنه بردم، اما متأسفانه سریال این شخصیت ساخته نشده است. به قول بزرگان ما باید یک‌بار دیگر منابع فرهنگی خود را بازنگری کنیم تا مورد استعمار و سوء استفاده قرار نگیرد». در این کار -علی رغم خوش درخشیدن اغلب بازیگران آن- برخی ایرادات فنی مانند سنخیت نداشتن چهره و حالات بازیگران و در رأسشان خود مختار با وجنات یک "عرب" (که متأسفانه نام بازیگر مربوطه عرب نیا هم هست!) و برخی اشتباهات تاریخی از جمله پردازش سن و سال شخصیت ها به چشم می خورد؛ مانند عبدالله بن زبیر و محمد حنفیه که به گواهی تاریخ اولی یک سال و دومی 15 و شاید هم 20 سال از مختار کوچکتر بوده اند! یا نحوۀ مجازات قاتلین که اصلاً نمایش داده نشده یا به گونۀ لطیف و بی سروصدا به تصویر درآمده، در حالیکه به گواهی تاریخ بسیار هولناکتر و توام با اعمال شکنجه و مثله کردن بوده، و مواردی از این قبیل. ناآگاهان از این بابت خرده هایی بیجا بر این کار می گیرند مانند: دیالوگهای فارسی حاوی اشعار حافظ (قرن 8 هجری) و یا استفاده از رنگهای پرچم کنونی ایران در لشکر ایرانی مختار و یا به تصویر کشاندن حقارت ایرانیان در زمان بنی امیه که باید گفت همگی تعمدی بوده و در فیلمسازی ایرادی ندارد. ایراد آنجاست که روند تاریخ به هم خورده شده و تخیل صاحب اثر -به قول مرحوم سلحشور- از نوع "متصل به حق" نباشد. در کنار اینها، سعی گردیده به تمام ایرادات پیرامون این قیام و رهبر آن پاسخ داده شود که البته در همۀ موارد نیز موفق نبوده است؛ اما مهمتر از تحریف تاریخ بر اساس علاقه به یکی، تحریف بر اساس بغض و کینه به دیگری است که اینجا دیگر سازندگان مختارنامه خوب از عهدۀ تخریب شخصیتهایی از قبیل "عبدالله بن زبیر" برآمده اند. در منفی بودن شخصیت این فرد در تاریخ شکی نیست، ولی این دلیل بر نسبت دادن هرگونه سخن و رفتار و حتی صفات ظاهری به وی نمی شود. کجای تاریخ آمده بینی عبدالله بن زبیر کج بوده تا فیلمساز عمداً بینی بازیگر مربوطه را با گریم به آن شکل درآورد؟ آنهم در حالی که کم نداشتیم بازیگرانی که -به فرض که به اندازٖۀ رضا کیانیان از عهدۀ کار برآیند- بینی شان به طور طبیعی انحنا داشته باشد. این کار دیگر لجاجت و غرض ورزی است. به خاطر این برداشت های شخصی بود که سلسله نشست های تاریخی "هنگام درنگ" بلافاصله پس از پخش هر قسمت از سریال به صورت دنباله دار به روی آنتن می رفت؛ ولی هیچگاه نه کارگردان و نه مشاور تاریخی سریال -رسول جعفریان- برای ادای توضیح در برنامه حاضر نشدند... . در ادامه، به ادله و استنادات مخالفان مختار دربارۀ وی و همچنین جوابهای موافقانش به این موارد می پردازیم و ضمن لحاظ سهمیۀ شخصی برای اظهار نظر در این خصوص، قضاوت نهایی را بر عهدۀ خودتان وا می گذاریم:


1- مختار در زمان پناه آوردن امام حسن(ع) -که در حین جنگ با معاویه توسط نفوذیان دشمن در لشکر خودی زخمی شده بود- به نزد سعد بن مسعود فرماندار مدائن، به او -که عمویش بود- پنهانی پیشنهاد داد: "اگر در صدد حفظ موقعیت خود هستی، باید حسن بن علی [ع] را دست بسته تحویل یاران معاویه دهی". از نظر تاریخی، هیچکس نتوانسته این قضیه را انکار کند. برخی، آن را با این فرض که مختار می خواسته سعد را امتحان کند(!) توجیه کرده اند و برخی دیگر با این فرض که مختار بعد از آن پشیمان شد.

2- مختار برای آغاز قیام خود نیاز به مشروعیتی داشت که آن را نیز طبیعتاً بایستی از امام زمان خود می گرفت؛ برای همین ابتدا به نزد امام سجاد(ع) رفت و چون حضرت پاسخی کلی و عمومی به وی داد، به خاطر ضعف ایمان پاسخ امام را برای خود قانع کننده ندانسته، امام دیگری برای خود انتخاب کرد و پیش محمد بن حنفیه (س) رفت تا از او اذن بگیرد. اما ایشان نیز آن پاسخ مورد نظر مختار را به وی نداد و مختار نهایتاً دست به جعل نامه از قول محمد حنفیه با این محتوا که: مختار امین و وزیر ماست و... زده و حتی نامش را نیز در مهر جعلی منسوب بدو به جای "محمد بن علی" به گونۀ "محمد مهدی" درج کرد که به روشنی نشان می دهد چه برنامه هایی در سر داشته است. این قضیه را نیز هیچکس انکار نکرده است و نهایتاً این خود محمد حنفیه بود که با بزرگواری، مانع از تفرقه بین صفوف شیعیان بر سر این نامۀ جعلی شد.

3- مختار هدف قیام خود را انتقام خون امام حسین(ع) در قالب مجازات قاتلین امام عنوان کرده و لازمۀ این کار را هم رسیدن به قدرت سیاسی در قالب امارت کوفه می دانست؛ اما تا مدتها پس از برآورده شدن این خواسته اش نیز، جهت محکمتر ساختن پایه های حکومت نوبنیادش -به طوری که پس از مجازات قاتلین کربلا نیز همچنان بتواند پابرجا بماند- از اقدام به دستگیری و مجازات آنان طفره می رفت. موافقان، دلیل این امر را نگرانی مختار از نابودی اصل مسئلۀ قیام به دست رقیب دیگرش -آل زبیر- عنوان کرده اند که باز به هرحال با ایمان و بصیرت و توکل شیعی سازگاری ندارد. گذشته از اینکه از اساس تعدادی از همین قاتلان جزء لشکر مختار بودند!

4- فرقۀ کیسانیه که به امامت محمد حنفیه بعد از برادرش امام حسین(ع) اعتقاد داشته و وی را همان مهدی موعود می دانند، به گفتۀ بسیاری از اسلام پژوهان، نام از کیسان ابوعمره (کیان ایرانی به قول فیلم) سردار مختار دارند. و به روایتی ضعیفتر: امیرالمؤمنین(ع) مختار را -هنگامی که کودک بود- دو بار "کیس" به معنی زیرک و با کیاست خطاب کرد و از این رو کیسان لقب خود مختار است. هرچند برخی انتساب کیسانیه به کیسان و مختار را یا لااقل منشعب بودن آن فرقه از لشکریان ایشان را قبول ندارند؛ ولی دلیلی بر این مدعا ندارند و به عکس مواضع مختار در مورد اصل امامت و مهدویت و شخص محمد حنفیه، این ظن را تقویت می کند.

5- مختار در راستای ادعای انتقام امام حسین(ع) و گرفتن مشروعیت ضمنی از محمد حنفیه، در سال 65 هجری مسئلۀ "مهدویت" را مطرح کرد که هنوز زود بود و ائمۀ شیعه (علیهم السلام) در حضور مردم می زیستند و غیبتی آغاز نشده بود که ظهوری اتفاق بیفتد. "یالثارات الحسین" که شعار یاران مختار بود، طبق احادیث شیعه، شعار یاران حضرت امام مهدی(عج) در آخرالزمان است. همچنین به گواه تاریخ، طرح مسئلۀ "بدا" و دیگر دستاویزهای مذهبی از این قبیل را نخستین بار مختار بود که در میان عامۀ مردم درانداخت.

6- مرحوم سیدجعفر شهیدی روایاتی از عوام فریبی مختار ذکر می کند که: 1) مختار روزی در بازار کوفه کرسی کوچک در دست دستفروشی دید، آن را خرید و تمیز و پرداخته کرد و سپس رونمایی کرده و به مردم گفت که: این کرسی قضاوت علی بن ابیطالب (ع) است. 2) مختار گاهی در جنگها تعداد زیادی کبوتر سفید را که از پیش فراهم کرده بود، به یکباره و مخفیانه پرواز می داد و به لشکریان می گفت: اینها فرشتگان الهی اند که به یاری شما آمده اند. مورد اخیر به گونۀ بسیار ضعیفی در حد اشاره در فیلم پاسخ داده شده است. هرچند از عوام فریبان اینگونه کارها بعید نیست، ولی برای عوام فریبی نیز نباید "عوامانه" اقدام کرد. این اقدامات عوامانه است و از فرد سیاستمداری مانند مختار بعید است و احتمالاً ساخته و پرداختۀ مخالفانش باشد. (به قول معروف: نه دیگه تا این حد!)

7- ابراهیم بن مالک اشتر نخعی فرزند یار خاص علی(ع)، یار و هم پیمان مختار بود و همو بود که عبیدالله بن زیاد را به هلاکت رساند. با این وجود، بعد از فتح موصل با مختار خداحافظی کرده و وی را تنها گذاشت و پس از او نیز به مصعب بن زبیر سرکردۀ دشمنانش پیوست. برخی کوشیده اند تصویر ابراهیم را تیره نشان داده و همۀ نقصیرات را گردن او بیندازند؛ اما گذشته از وجهۀ خانوادگی او، اگر ابراهیم در درجات خیلی نازلتری از تقوا و بصیرت نسبت به مختار قرار داشت، مختار نیز از ابتدا خود را از همراهی چنین کسانی بی نیاز دیده و با وی دست دوستی نمی داد. با این حال، به نظر می رسد علت جدایی ابراهیم از مختار و گسست پیمان دو جانبۀ میان آنان، مسائل دنیوی و مادی بوده است. چیزی که در پیمانهای مبتنی بر اهداف و آرمانهای معنوی رخ نمی دهد.

8- دشمنان مختار، او را به استناد حدیثی از پیامبر(ص) که فرمود: "وای بر امت من از کذاب ثقفی"، پیوسته او را "کذاب" خطاب کرده اند که در مجموعۀ تلویزیونی مذکور نیز انعکاس داشته است، اما بدون اشاره به اصل حدیث پیامبر(ص)؛ و در نظر مخاطب چنین تداعی می شد که منظور آنان، اشاره به همان قضیۀ جعل نامه است و بس! اما با اصل این حدیث چه کرده اند؟ برخی گفته اند: منظور از کذاب ثقفی در حدیث پیامبر(ص) عبارت از حجاج بن یوسف است و نه مختار، و دشمنانش درواقع آن را مصادرۀ به مطلوب می کردند. برخی نیز در جواب آنان حدیث را با پیازداغ بیشتری نقل کرده اند: پیامبر(ص) روزی در جمع صحابه فرمود "وای بر امت من از خونریز ثقفی و کذاب ثقفی"، حجاج که در جمع حاضر بود، پرسید: "آنان کیستند؟"، پیامبر(ص) پاسخ داد: "خونریز تو هستی..." و سپس رو به مختار فرمود: "کذاب هم تو هستی". این روایت قابل قبول نیست، زیرا تاریخ تولد حجاج 40 هجری و 39 سال پس از مختار و البته 29 سال پس از رحلت پیامبر(ص) بوده است؛ با این وجود در دروغگو بودن مختار شکی نیست و این دروغگویی نیز به قضیۀ جعل نامه محدود نمی شود. گفته اند: زایده پسر عموی مختار در فرازی برای امتحان دروغگو بودن یا نبودن مختار، آیه ای از قرآن مربوط به کذب را بر او خواند و او نیز فوراً دچار رعشه و حالت بی خویشی شد؛ اما باز این را نیز چنان نموده اند که این رعشه ساختگی و بخشی از نقشۀ مختار برای انتقال دادنش به داخل عمارت جهت ادامۀ برنامه های نظامی اش بوده... .

9- روایت ضعیفی نیز موجود است که: مختار در روز قیامت پس از محاسبۀ اعمالش نهایتاً مقرر می شود که به جهنم افکنده شود؛ ولی مورد شفاعت قرار گرفته و از قعر جهنم بیرون کشیده می شود. این روایت حتی اگر از نظر تمثیلی حاکی از واقعیت نیز باشد، فاقد سند معتبر است و از طرف شیعیان سنتی ساخته و پرداخته شده است. به این معنا که مختار به عنوان یک شیعه لغزشهای غیرقابل اغماض فراوانی نیز داشته، ولی به هرحال اکنون در عالم برزخ محتاج مغفرت خواهی و طلب عفو و رحمت از جانب ماست و شایسته نیست تنهایش بگذاریم. شاید نظر مثبت مرحوم آیت الله بهجت(ره) نیز از این منظر بوده است.

10- با وجود تمام مواردی که گفته شد، بزرگترین انحراف عقیدتی مختار و به نوعی بزرگترین دروغ او، همان ادعای انتقام امام حسین(ع) است؛ امامی که هنوز بر سر گنبدش پرچم سرخ -نشانۀ کشته شدگانی که انتقامشان گرفته نشده- در اهتزاز است. چرا که منتقم خون حسین(ع) فرزندش مهدی(عج) است و بس و تا زمانی که مرام و روش حسینی که همان زنده نگاه داشتن دین جدش(ص)، اصلاح امت اسلام، برپا داشتن نماز و ادای امر به معروف و نهی از منکر است، در سطح جامعۀ اسلامی فراگیر نشود، هرکس بگوید انتقام خون او گرفته شده، دروغگو می باشد از این منظر، تبلیغ امثال مختار ثقفی به عنوان منتقم خوان حسین(ع) نیز به نوعی به فراموش سپردن اندیشۀ مهدویت درمیان مسلمانان است.


نتیجه: مختار در درجۀ اول یک شخصیت سیاسی بوده تا اعتقادی و در راستای اهداف سیاسی خود، توسل به هر وسیله ای از جمله دروغ، سرپیچی از امام، بازی با اعتقادات مردم و مواردی از این دست را جایز می دانسته است. وی به هیچوجه نمی تواند از افتخارات عالم تشیع شمرده شده و تبلیغ شود؛ خاص اینکه توجه داشته باشیم اکثر کتابهایی که با نام "مختارنامه" به نظم و نثر به رشتۀ تحریر درآمده اند، اثر نویسندگان و شاعران غیر شیعه بوده که بسیار مشکوک است. نقطۀ مثبت قیام مختار را نیز این می توانیم عنوان کنیم که: مسببین فاجعۀ کربلا را در این دنیا دستگیر و مجازات کرد که البته این هرگز و هرگز به معنای انتقام خون حسین(ع) نمی باشد. اثر آن نیز که در میان مدت آشکار شد، برگشتن ورق به زیان سفیانیان به سمت مروانیان بود که به نوبۀ خود -تحت تأثیر عوامل دیگری- مقدمه ای بر زوال امویان و روی کار آمدن عباسیان شد. به طور خاص، قاتلین امام حسین(ع) مانند شمر و عمر بن سعد و سنان بن انس و... (لعنة الله علیهم اجمعین) که جملگی از اشراف عرب بودند، در عصر خود آنهم پس از ارتکاب آن فاجعۀ عظمی به عنوان مشایخی مورد احترام شاسانده و معرفی می شدند و اگر فرصت زندگی بیشتری داشتند، احتمالاً تاریخ کربلا -و بلکه اصل اسلام- را بسیار بیشتر از این مقداری که اکنون صورت گرفته، تحریف می کردند و آن زمان دیگر امکانی چندانی هم برای عالمان دلسوز شیعه باقی نمی ماند که بخواهند آن را تصحیح کنند. قیام مختار سریعاً این روند شوم را متوقف کرد. غلاوه بر اینکه سنت خداوندی عمدتاً بر این است که ظالمان و جنایتکاران تاریخ را توسط گرگ هایی از جنس خودشان به هلاکت رسانده و از پهنۀ زمین بر می چیند و ظالمان دشت کربلا نیز از این قاعده مستثنی نیستند؛ چنانچه سلسلۀ آوردن سر بریده شده در تشت به پیشگاه حاکم وقت که از ابن زیاد -دشمن امام حسین(ع)- در شام شروع شده بود، با آوردن سر او به نزد مختار در دارالخلافۀ کوفه و سپس سر مختار به نزد مصعب بن زبیر و سپس سر مصعب بن زبیر به نزد عبدالملک بن مروان در همان مکان همچنان ادامه داشت و در این نکته ها است... .


  • امید شمس آذر

ابوالمغیث حسین بن منصور حلّاج (309 - 144 ه.ق) عارف قرن سوّم هجری بود که در ادبیّات، بیشتر به منصور حلّاج شهرت دارد. منصور حلّاج، دارای چهرۀ دوگانه ای در تاریخ عرفان و تصوّف اسلامی است و به همان میزان که هواخواهانش از وی تجلیل و تمجید می کنند، دشمنانش نیز در ابراز مخالفتش افراط کرده اند و معمولاً قضاوت میانه ای پیرامون شخصیّتش وجود ندارد و این، نشان دهندۀ خط شکن بودن او در حیطۀ خودش می باشد. آیا منصور عارفی وارسته و صاحب کمالات بوده یا شیّادی دغلباز و در پی عوام فریبی؟ دربارۀ کرامات منسوب به او، خود در جایی اذعان کرده است: «مردم بندۀ دینارند و من جمع می کتنم تا مرا بندگی کنند». از این رو در صورت قضاوت خوشبینانه نسبت به شخصیّت او نیز، مانعی ندارد که ادّعاهای مخالفانش در مورد کرامات ادّعا شده دربارۀ او از قبیل اینکه از پیش ظرف های غذا و مشک های آب را در جای معیّن خاک می کرد و وقتی با مریدان در صحرا می رفتند و یکی از آنها -با قرار از پیش تعیین شده- اظهار گرسنگی و تشنگی می کرد، دستور می داد فلان جای معیّن را بکنید...، راست بوده باشد؛ زیرا خود اقرار می کند که مردم ظاهربین اند و برای اینکه از دور من پراکنده نشوند، نیاز به چنین کارهای عوامانه ای هست. امّا علّت صدور حکم ارتداد و اعدام او از طرف خلافت چه بود؟

بی شک صدور و اجرای این حکم، نمی توانسته است به علّت واهی دعوی خدایی از سوی او بوده باشد؛ زیرا منصور خود در مورد کلیدواژۀ معروفش (اناالحق) توضیح می داده و مردم نیز متوجّه می شدند که منظورش چیست و فی المثل میان انالحق او با اناالحق فرعون تفاوت از زمین تا آسمان بود. قضاوت واقع بینانه در تحلیل این امر، ترس دستگاه خلافت از گعده گیری و جمع آوری مرید توسّط او و احساس خطری بود که از این جانب می کردند. خاصّه اینکه او انتقاداتی نیز به دستگاه خلافت وارد می کرد. امّا تحلیل بدبینانه -اگر تعبیر درستی باشد- این است که: منصور خود نیز در درجۀ اوّل یک شخصیّت سیاسی و مخالف دستگاه خلافت بوده و در آنصورت "اناالحق" او چنین تعبیری می یابد که «ایّهاالنّاس! به خود بیایید و بیندیشید که این چه خدایی است که خلیفه اش اینان باشند؟». تعبیر "خلیفة الرّسول" از زمان امویان به بعد به "خلیفة الرّحمان" تغییر یافت. عبّاسیان هم اگر خود از این تعبیر استفاده نکرده باشند، در نظر مخالفان کلّی خلفا، این مسئله همیشه به عنوان یک نقطه ضعف برجسته مورد تأکید قرار می گرفته است. در آن شرایط، مخالفی مثل منصور نمی توانسته است با اظهار تقیّد به شعائر اسلامی و "هوالحق" گفتن، مردم را در مخالفتشان با دستگاه خلافت همسو و همفکر کند؛ چرا که اینها از نظر خلافت مشکل ساز نبود و می شد با پاک کردن صورت مسئله از آن گذشت. تنها چارۀ پیش روی منصور، به چالش کشیدن مبانی شناخته شده و وارد کردن شوک فکری و عقیدتی -ولو در حدّ حرف- به جامعۀ بی خبر آن روز و طبق این نظر، بحث عرفانی وحدت وجود هم، تنها صورت ظاهری قضیه بود.

باری منصور حلّاج هرکه بود و هرچه کرد، گفتنی هایش را گفت و پاداشش را نیز دید؛ ولی خدمت بزرگی که به جریان عرفا و متصوّفۀ بعد از خود نمود، این بود که: مراقب باشند هرچیزی را در هر جا به زبان نیاورند که زبان سرخ سر سبز را دهد بر باد!



                             Related image 

  • امید شمس آذر

کاروانی رهسپار مکّه بود

در مدینه چند شب مکثی نمود


مرد تازه واردی در بینشان

دید شخصی را به چهر صالحان


که در اوج چابکی بسته کمر

گشته بر انجام خدمت مفتخر


تا که رؤیت کرد آن حال عجیب

با شگفتی زد سر آنان نهیب:


کیست این خدمتگزار سر به زیر

اینکه گستاخانه کردیدش اجیر؟


پاسخش گفتند: این مرد خدا

در مدینه آمده در جمع ما


کس تقاضایی از او ننموده است

بلکه خود مایل به خدمت بوده است.


گفت: معلوم است که نشناختید

کاینچنین خدمتگزارش ساختید


جمع گفتندش: مگر این شخص کیست؟

گوئیا انسان عالی رتبتی ست!


گفت: این دردانۀ ارباب دین

حجّت حقّ است، زین العابدین


نامش نامیّ اش علیّ بن الحسین (ع)

سیّد سجّاد، ابن الخیرتین.


جمعیت آشفته بر پا خاستند

حضرتش را بوسه بر پا خواستند


کـ: ـاین چه چه کاری بود آخر جان ما؟!

گر جسارت می شد از ما بر شما...؟!


لیک حضرت گفت: من عمداً خودم

با شماها رهسپار حج شدم


چون که گاهی آشنایان در سفر

محض پاس حرمت پیغامبر(ص)


در حقم بسیار عطوفت می کنند

جمله محرومم ز خدمت می کنند


من هم از آن ضیق تا گردم خلاص

مایلم اینگونه باشم ناشناس.


  • امید شمس آذر

در آموزه های دینی ما، ناامیدی از رحمت خداوند، بزرگنرین گناه شمرده شده است. بشر، به امید زنده است و حتّی کسانی که دست به خودکشی می زنند نیز به امید واهی راحت شدن از تلخی های زندگی است که چنین می کنند؛ کسی که از همه چیز حتّی رحمت خدا مأیوس باشد، از دو حال خارج نیست: اگر همچنان به زندگی ادامه می دهد، پس دروغ گفته که ناامید است. اگر هم به سمت مرگ برود، معلوم نیست با این اوصاف بهشتی باشد یا جهنمی. پس امید زمانی فراتر از تأثیر القایی خود، تأثیر واقعی نیز دارد که منشأ آن نیز واقعی باشد و بدیهی ترین بدیهیّات، وجود اقدس حضرت حقّ است و با او همۀ یأس ها امید است و همان سان بی او نیز همۀ امیدها یأس. به قول استاد شهریار:

مـی تـوان بـا خـدا بـریـد از خـلـق              چون خدا جامع است و خلق جداست

لیک انسان گر از خدا بگسیخت                  گـرچـه جـمـعـیّـتـی بـود، تـنـهاسـت!


  • امید شمس آذر

ابن ندیم در "الفهرست" از قول ابومعشر بلخی (قرن 3 ق) از قول فردی مطّلع و مطمئن می نویسد: «در سال 250 ق قسمتی از دژ سارویۀ جی اصفهان خراب شد. گمان نمی رفت که آنجا اتاق و جای سکونتی باشد؛ لکن انباری پدیدار شد که در آن کتابهای بسیار به دست آمد که کسی به خواندن آنها آشنا نبود». به گفتۀ بلخی، وی مجلّداتی از این کتابها را دیده بود و ابن عمید نیز آنها را برای ترجمه به بیت الحکمة در بغداد فرستاد که یکی از مترجمان، یوحنّای مسیحی بود.

از جمله آثار کشف شده در آن دژ، نامۀ یکی از پادشاهان باستانی ایران بود بدین مضمون: «در روزگار طهمورث، اخترشناسان از آینده خبر دادند که با فروباریدن بارانهای پی در پی و فراوان، در غرب(بابل) طوفانی سهمناک برپا خواهد شد و زمان آن 231 سال و 300 روز پس از نخستین روز پادشاهی طهمورث خواهد بود. طهمورث شاه که از دوستداران دانش و فرهنگ و خود از دانش پژوهان با فرّ و فرهنگ بود، بیمناک شد که مبادا این بلا از غرب به شرق کشیده شود و سرزمینهای شرق نیز آسیب ببیند. پس کارشناسان و بنّایان را فراخواند و فرمان داد تا جستجو نمایند که هرجا از آسیب زلزله و رطوبت مصون است برگزینند و برای پاسداری از دانشهای نیاکان در آنجا دژی بسازند. بنّایان و کارآگاهان، سارویۀ جی اصفهان را پسندیدند و دژ سارویه را ساختند. آنگاه فرمان داد تا در آن دژ جایی بنا کنند و آنچه از دانشهای گوناگون که در گنجخانۀ او بود و بر پوست توز (کاغذی از جنس پوست درخت خدنگ که هم نرم بود و هم مقاومت و انعطاف بسیار داشت و می توانست سالیان دراز پایدار بماند) نوشته بودند، در آن محلّ زرّین جای دادند تا از آسیب طوفان در امان بماند و پس از فرونشستن طوفان، مردمان از دانشهای گذشتگان بهره یاب گردند». ابن ندیم می نویسد: من خود در سال 342 ق این کتابها را دیده ام و چنانکه گفته اند آنها بسیار گندزا بودند و تا یک سال کسی از بوی بدشان نمی توانست بدانها نزدیک شود. حمزۀ اصفهانی نیز که معاصر ابن ندیم است، همین مطلب را تأیید می کند و تعداد کتابها را پنجاه بار پوست می داند.

این ندیم به نقل از کتاب "نهمطان فی معرفة طالع الإنسان" تألیف ابوسهل نوبختی می نویسد: «کی ضحّاک در سرزمینهای سواد (عراق عرب) شهری بنا کرد و نام آن را از مشتری درآورد و آن را جایگاه علم و علما قرار داد و دوازده کاخ به شمارۀ برجهای آسمانی در آن ساخت و هر کاخی را به نام یکی از برجهای آسمانی نامید و برای کتابهای علمی در آنجا خزینه هایی ساخت و دانشمندان را در آن کاخها جای داد... ». تاریخ پبدایش خط در ایران به 6100 سال پیش باز می گردد. دانشمندان خط شناس بر این عقیده اند که خطّ "دین دبیره" نخستین خط در ایران باستان است. در این خط، هر حرف معرّف یک صدا ست و خط شناسان و زبان شناسان آن را بهترین و کاملترین خطوط الفبایی جهان دانسته اند. الفبای دین دبیره برای نوشتن کتاب اوستا به کار می رفته و دارای 44 علامت بوده که از راست به چپ نوشته می شده است.

ابن ندیم در الفهرست به نقل از ابن مقفّع می نویسد: ایرانیان باستان [دورۀ ساسانی] 7 نوع داشته اند که با هرکدام یک سلسله از اندیشه ها، دانشها و تجربه هاب خود را ثبت و منتقل می کردند و آنها را بر می شمردند. علاوه بر آنها 4 خطّ دیگر نیز رایج بوده است. گویند اوّلین پادشاهی که به فارسی(=ایرانی) خط نوشت، طهمورث بود.


  • امید شمس آذر

«بسمه تعالی»

دفتر برنامه ریزی و تألیف کتابهای درسی

گروه تألیف کتابهای درسی متوسّطه


با سلام و احترام و عرض خسته نباشید بابت زحمات بی شائبۀ آن بزرگواران؛

به عرض می رساند در کتاب درسی تاریخ شناسی متعلّق به دورۀ پیش دانشگاهی رشتۀ علوم انسانی، اشتباهات املایی، انشایی و علمی چندی مشاهده می شود که با ذکر آنها در ادامه، امید است در چاپ های بعدی مورد بازنگری و تصحیح قرار گیرد:


1- صفحۀ 8 : در ستون آخر به جای "همۀ این علوم"، "همۀ علوم" نوشته شده. تصحیح گردد.

2- متن و پاورقی صفحۀ 21 : برخی مانند مرحوم محیط طباطبایی میان "خیّامی" شاعر با "خیّام" دانشمند جدایی قائلند. در اینجا تکلیف یکسانی و یا جدایی این دو از یکدیگر مشخّص نیست. همچنین بهتر است با توجّه به آنکه خواجه عبدالرّحمن خازنی سرپرست این گروه بود، نام وی در ابتدای فهرست بیاید.

3- صفحۀ 22 : تقویم جلالی دقیقترین تقویم جهان است و شایسته نیست مهمترین ویژگی آن "اعمال نخستین کبیسه به هنگام رسمیّت بخشیدن تقویم " عنوان شود.

4- صفحات 23 و 26 : بهتر از فرمول هارتنر برای تبدیل تقویم ها به یکدیگر، فرمولهای ساده تر "سال قمری = (حاصل تقسیم سال شمسی بر 33 ) + سال شمسی" و "سال شمسی = (حاصل تقسیم سال قمری بر 34 ) + سال قمری" است. بهتر است این فرمولهای ساده تر حدّاقل در کنار فرمول هارتنر ذکر شود.

5- یک توضیح صفحۀ 32 : ابن خلدون مورّخ قرن 8 هجری است و نه قرن 9 . هجری قمری هم بهتر است به صورت "ه.ق" و نه "ق" خالی نوشته شود.

6- تصویر صفحۀ 42 : عبارت از یک نقّاشی قهوه خانه ای و دارای رنگ آمیزی کودکانه و کارتونی است که با مفاهیم "پر رمز و راز" و -آنطور که در صفحۀ 47 آمده- "مه آلود" نمی خواند. از طرف دیگر، مناسب نیست هر دو تصویر مربوط به افسانه ها و حماسه های ایرانی در این درس، متعلّق به یک موضوع واحد یعنی جنگهای ایران و توران باشد.

7- صفحۀ 43 : در بند اوّل، کلمۀ "درختان" بدون هیچ مناسبتی به صورت درشت درج شده است.

8- صفحۀ 48 - الف : جملۀ آخر نیمۀ نخست "بدین ترتیب ظاهراً سلسله های اوّل و دوّم در هر دو تقسیم بندی قدیم و جدید با یکدیگر متفاوت هستند"، مبهم بوده و منظور خاصّی از آن برداشت نمی شود.

9- صفحۀ 48 - ب : هم در نمودار و هم در متن، پایان دورۀ افسانه ای و آغاز دورۀ حماسی -که در همۀ تقسیم بندی های رایج، قیام کاوۀ آهنگر و آغاز پادشاهی فریدون عنوان می شود- فرمانروایی "کیخسرو" ذکر شده؛ در حالی که در دو صفحۀ بعد (50) همین برهه، فرمانروایی "منوچهر" عنوان شده است!

10- صفحات 52 و 53 : جملۀ آخر تیتر 2 "از آنجا که ...." دارای ابهام است و لازم است بیشتر توضیح داده شود.

11- صفحۀ 57 : در ستون اوّل جملۀ "می توان به کمک آنها دانستنی هایی دربارۀ مواردی چون کاغذسازی، نوع خط و شیوۀ نگارش و جنس مرکّب در عصر نوشته شدن آنها پی برد" ایراد انشایی دارد و لازم است یا به میان واژه های "آنها" و "دانستنی ها"، حرف ربط "به" اضافه گردد و یا به جای "پی برد" عبارت "به دست آورد" بیاید.

12- یک توضیح صفحۀ 59 : سال 1799 سال آخر قرن هجدهم نیست، بلکه ماقبل آخر است و سال اخر سال 1800 می باشد. اگر توجّه داشته باشیم که نخستین سال هر تقویمی سال 1 است و نه 0 ، این اشکال برطرف خواهد شد.

13- صفحۀ 62 : لازم است در سطر اوّل ستون دوّم، بین عبارات "به وجود آمده اند و "نکته ای که"، یک "امّا" یا "ولی" یا مانند آن آورده شود تا تأکید بیشتری بر مدّ نظر نبودن تعداد حلقه های درختان در تعیین سنّ آثار باستانی شده باشد.

14- صفحۀ 66 : عبارت "منقول" به معنی قابل انتقال با همان عبارت مذکور در درس اوّل (صفحۀ 4 ) به معنی آثار شفاهی تشابه داشته و موجب کژتابی می شود. لازم است یکی از این دو با عبارت دیگری جایگزین یا حدّاقل در پاورقی اشاره شود تا موجب اشتباه نگردد.

15- صفحۀ 67 : نام سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری به صورت "میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی" درج شده. اصلاح گردد.

16- پاورقی صفحۀ 67 : دانش آموز خود تعریف آلیاژ و تفاوت آن با دو جنس را می داند. علاوه بر آنکه سکّه های مزبور در حال خارج شدن از رده هستند. پاورقی مزبور حذف شود.

17- صفحۀ 85 بند اوّل و صفحۀ 87 بند سوّم: در بیان علّت روی آوردن مردمان نخستین به نقّاشی و مجسّمه سازی، از اعتقاد آنان به نیروهای جادویی نهفته در این آثار سخن گفته شده؛ در حالی که قدرت تلقین، امروزه نیز امری پذیرفته شده در میان مردمان و دانشمندان است. از این رو اگر به جای اعتقاد به نیروهای جادویی، اثر انگیزه دهی و روحیه بخشی ذکر شود، کافی خواهد بود.

18- صفحۀ 90 : در بند اوّل، آغاز رواج نمایش آیینی تعزیه در ایران، دوران صفویّه ذکر شده است؛ ولی باید توجّه داشت که دوران صفویّه آغاز فراگیری تعزیه در ایران بوده و آغاز رواج این رسم به دوران آل بویه باز می گردد.

19- صفحۀ 97 : اینکه "هر چه به گذشته برگردیم، درک متون تاریخی دشوارتر خواهد بود"، یک قاعدۀ کلّی نیست و در همۀ زمانها، هم متون ساده و هم متون متکلّف داشته ایم که لازم است این استثنا ذکر شود.

20- صفحۀ 100 : سطر آخر ستون نخست، "اجتماعی" به گونۀ "اجتماع" آمده است. اصلاح گردد.

21- صفحۀ 101 - الف : در قسمت یک توضیح، در بیت 5 قصیدۀ انوری، "گشته" به صورت "گذشته" آمده است. اصلاح گردد.

22- صفحۀ 101 - ب : در بند آخر تصریح گردد که منظور از وضع اجتماعی ایران، وضع اجتماعی قرن هشتم ایران است.

23- صفحۀ 102 : در ستون دوّم سطر چهارم از حکایت اوّل عبید زاکانی، "بگفت" به صورت "به گفت" آمده است. اصلاح گردد.

24- صفحۀ 119 - الف : بیت المُقَدَّس نام قدیم بابل در میان اعراب بوده و صورت اصلی این نام که برای قدس شریف به کار می رود بیت المَقدِس می باشد که صورت پیشین در برابر آن، یک غلط مصطلح است که بر اثر تصحیف عارض شده است. اگر نیازی به تأکید بر صورت اصلی نیز احساس نشود، حدّاقل از گذاشتن تشدید بر روی این نام خودداری گردد.

25- صفحۀ 119 - ب : مسلمان، مسیحی، بودایی، زردشتی و هندو، اسامی پیروان آیین و آیین اسلام، آیین مسیح، آیین بودا، آیین زردشت و آیین برهما، اسامی مکاتب مورد اعتقاد آنان هستند. "هندویی" ترکیب نامتجانسی است که به عنوان اسم آیین نباید به کار رود. لفظ هندو هرچند به رسایی برهما یا برهمنی برای این منظور نیست، لیکن از هندویی صحیحتر است.

26- صفحۀ 130 : در نمودار بالای صفحه در بیان علل و انگیزه های خاطره نویسی، موردی هم تحت عنوان "علایق قومی و گروهی" ذکر شده؛ در حالیکه در قسمت توضیحات کتاب در همان صفحه، هیچ توضیحی راجع به ان ارائه نشده است.

27- یک توضیح صفحۀ 133 : عبارت "پیش از آن" در دو جملۀ پیاپی تکرار و به علّت مشخّص نبودن مرجع ضمیر، موجب کژتابی شده است.

28- صفحۀ 139 : در ستون اوّل عبارت "مزد افرادی" به صورت سر هم و بدون فاصله درج شده است.

29- صفحۀ 146 : در ستون اوّل جمله ای به صورت ".... بیش از اهمّیت آنها برای بررسی تاریخ دوره های جدید تاریخ بشر است" درج شده است که واژۀ تاریخ نخست در این جمله اضافی است.

30- صفحۀ 157 : در ستون دوّم به جای عبارت "می باید" عبارت "می بایست" درج شده است که مربوط به زمان گذشته است.

31- صفحۀ 165 : در انتهای ستون اوّل، بعد از واژۀ "نیست" در آخر جملۀ نخست، نقطه از قلم افتاده است.

32- صفحۀ 166 : نام انیشتین که در زبان اصلی "Einstein" نوشته می شود، در فارسی با املای اینشتین صحیح است.

33 - صفحۀ 168 : مسألۀ افزایش جمعیّت و انحطاط اخلاقی طوری پشت سر هم نوشته شده اند که به نظر می رسد لازم و ملزوم همدیگرند.

***

با سپاس فراوان: امید شمس آذر

دبیر تاریخ مدرسۀ غیردولتی دانش و اندیشۀ سلماس



  • امید شمس آذر

نه فقط در یاسوج

در همه جای کشور بطری نوشابه را با لودر باز می کنند

***


میپرسن:

پدر پسر شجاع قبل از اینکه پسر شجاع به دنیا بیاد اسمش چی بود؟!

شما بگو:

اسم خود پسر شجاع معلوم بود چیه؟!

***


اینکه میگن "نسخه های خطّی"،

یعنی بقیۀ نسخه ها تصویری اند؟!

***


فرقی نمی کند معراج پیامبر(ص) در چه تاریخی رخ داده است،

هر زمان دیگری نیز می رفت

همین ماجراهای متنوّع پیش می آمد.

***


هرگاه دو صفت متضاد به صورت افراط و تفریط در یک نفر ظاهر شود

یکی از آنها کاذب است

***


کسانی که مدّعی اند:

بشر ابتدا دوران حاکمیّت اسطوره، سپس دین را از سر می گذراند، سپس به دوران علم می رسد،

می توانند بگویند:

ظهور اسلام آغاز دوران دین بود یا پایان آن؟؟

***


هر شهیدی را که راهش را ادامه ندهیم

یعنی به کشته شدنش راضی بودیم

***


انقلابمان را مفت به دست نیاوردیم

که به دست مفت خوران بدهیم

***


ما ترک هستیم

ترک ما نیستیم.

***


  • امید شمس آذر


آرم ارتش


ایران چه هراسی از انیران دارد؟

تا مالک اشتر فراوان دارد


این ارتش جمهوری اسلامی ما

پیوسته هزار پور دستان دارد



چرا رستم نه!؟

  • امید شمس آذر

در یکی از مجلّات جوانان مربوط به سال 77 از قول یکی از خانمهای کارشناس ثبت احوال میخوندم: «به 60 - 50 سال بعد فکر میکنم که بچّه ها مادربزرگ هایی به نامهای ندا، الناز و هاله دارند؛ مادربزرگهایی بدون کرسی، بدون چارقد و شاید حتّی بدون قصّه!». الآن 20 سال از اون موقع گذشته و نداها و النازها و هاله های سرزمین ما که دیگه 40 - 30 سالشون شده، هنوز مادر نشده ن که بخوان 40 - 30 سال بعد از اون مادربزرگ بشن. اگه هم صاحب نوه شدن، شاید اصلاً -زبونم لال- خودشون دیگه در این دنیا نباشن که بخوان مادربزرگ کسی باشن.

جوانها رو که حال سازان کشورن، میگن آینده سازان کشور تا فعلاً سرشونو بندازن پایین و -دور از حضور- کاه و یونجه شونو بخورن، وقتی آینده رسید، همینا میشن پیران! خب، الآن هم که پیرها روی کارن! پس هیچّی به هیچّی! برای اشتغال میگن باید متأهّل باشین، برای تأهّل میگن باید شاغل باشین! کمبود نیروی کار رو هم که به جای به کار گیری جوانان با افزایش سنّ بازنشستگی جبران میکنن! زمانی که بسترها برای تولید نسل فراهم بود، گفتن: فرند کمتر زندگی بهتر، الآن که از اساس پدر و مادری وجود ندارن که بخوان بچّه دار بشن، از ضرورت افزایش جمعیّت میگن که اونم باز همه نمیگن!! خیلی وقته که به خواست سازمان تجارت جهانی (WTO) و با همکاری دوستان داخلی، دچار طلسم عجیبی شدیم که توی یه دور باطل هی میچرخیم و میچرخیم و به جایی نمیرسیم. هنوز هم باور نداریم سر کاریم؟؟

بچّه های ما بچّه های مؤمن، متعهّد، با تقوا، سرزنده، فعّال، پویا، پر نشاط، امیدوار، انقلابی، میهن دوست، مسئولیت پذیر، فداکار، آرمان خواه، اندیشه ورز، خستگی ناپذیر، دارای روحیۀ جوان، دانشمند، مبتکر، خلّاق، شجاع، خطر پذیر، دلسوز، نجیب، مهربان، پر تحمّل، صبور، با استقامت و قانعی اند. اونها از خیر کرسی و چارقد و حتّی قصّه گذشته ن، اونا فقط مادر میخوان، مادر. دریابیمشون؛ چرا که اگه مادر نداشته باشن، بزرگ نمیشن اصلاً به دنیا نمیان!!!


  • امید شمس آذر

مقدّمه

دین، مجموعۀ عقاید، احکام و اخلاقی است که برای سعادت بشر، از طرف خدا به واسطۀ پیامبران بر زمین نازل شده است. عقاید، هستۀ اوّلیۀ ادیان هستند و در حوزۀ کلام بررسی می شوند. (مهمتر از احکام که در حوزۀ فقه بررسی می شوند). هستۀ اوّلیۀ عقاید، جهان بینی ها هستند و هستۀ اوّلیۀ جهان بینی ها نیز مسئلۀ شُرور و نوع نگاه به آن. از میان انواع نگاه ها به این مسئله، تنها یک نگاه، نگاه صحیح بوده و مابقی انحرافات مسئله هستند که انحرافات اعمال شده در ادیان الهی نیز از آنجا نشئت گرفته است.

هر دین آسمانی جدید، رگه هایی از ظواهر دین زمینی قبلی را نیز در خود دارد؛ ولی بعدها مخالفان، هستۀ اوّلیۀ آنها را نیز تحریف کرده و از مدار اصلی خود بیرون انداخته اند. عمدۀ ادیان آسمانی هم بر اساس ادیان ایرانی تحریف شده اند: دین یهود بر اساس آیین زروان، دین مسیح بر اساس آیین مهر و دین زرتشت بر اساس آیین مانی. دربارۀ انحرافات مسئلۀ شرور در قسمت اوّل مقالۀ تاریخچۀ ادیان ایرانی و به تفصیل بیشتر در بخش نهایی از فصل دوّم مقالۀ مکتب ایرانی توضیح داده شده است. در اینجا مختصری به اساس آیین انحرافی مانی (ثنویّت) و تفاوت های آن با تعالیم توحیدی پرداخته خواهد شد.


دوگانگی های ذهنی

باور به منشأ دوگانۀ خلقت یا دوگانه پرستی/ثنویّت به این بهانه که "از خدایی که منشأ خیر است، نمی تواند شر سر بزند"، اساس آیین مانی (274 - 216 م) است؛ امّا در آنجا، خیر برابر با معنویّت/مینو و شر برابر با مادّیت/گیتی شمرده می شود که علی رغم نفوذ این آیین در ادیان بودایی و زرتشتی، یکی دانستن مادّه و معنا با بدی و خوبی وارد آیین زرتشت نشد. رگه های ثنویّت زرتشتی را در اندیشۀ ایرانی می توان به وضوح مشاهده کرد: وجود کلماتی مترادف در زبانهای باستانی ایران که علی رغم هم معنی بودن، به طور جداگانه برای مصادیق بد و خوب به کار می روند و تا حدودی در زبان کنونی ما نیز به جای مانده اند؛ مانند چشم و دیده، کلّه و سر، خر و درازگوش، گور و آرامگاه، خواهر و همشیره، و... . این تفکیک و تبعیض در به کار بردن کلمات برای دو دسته مفاهیم خوب و بد را فردوسی به زیبایی در داستان رستم و اسفندیار از زبان لشکریان بیان کرده است؛ آنجا که منتظرند ببینند اسب کدامیک بدون سوار از میدان جنگ بر می گردد تا بدانند که او کشته شده است:

ببینیم چون اسب اسفندیار..........سوی آخور اید بدون سوار،

و یا بـارۀ رسـتـم جـنـگـجـوی.........به ایوان نهد بی خداوند روی؟


آنِ اسفندیار اسب است، آنِ رستم باره! خود او فقط اسفندیار است، این یکی رستم جنگجوی! اسب اسفندیار به آخور، اسب رستم به ایوان، آن می آید، این روی می نهد! اسفندیار برای اسبش صرفاً سوار است، ولی رستم برای اسبش خداوند! این ویژگی در اندیشۀ ایرانی گرچه ضعیف شده، ولی کمابیش تاکنون نیز باقی مانده است. ویژگی دیگر ثنویّت زرتشتی، همین تقسیم کردن تمام مخلوقات به دو دستۀ خوب و بد است که هیچگاه نیز از نقطه نظر دینی مورد واکاوی جدّی قرار نگرفته؛ در حالیکه اندیشۀ غلطی بوده و باید نقد شود.

مخلوقات و از جمله انسانها به دو دستۀ خوب و بد تقسیم نمی شوند، بلکه هرکدام از آنها به تنهایی درون خود دو نیمۀ خوب و بد دارند که پیوسته باید مواظب باشند نیمۀ خوب بر نیمۀ بد غلبه نکند. یکی از تفاسیر نماد ین و یانگ در شرق آسیا، همین دو نیمۀ وجود انسان (نفس لوّامه و نفس امّاره) است. گاهی عقل و شهوت را دو سردمدار قلمرو های درون وجودی انسان دانسته اند و گاهی معنویّت و مادّیت را که گفتیم باطل است، امّا صحیحترین تعبیر -که آیت الله حائری شیرازی نیز بر روی آن بیشتر تأکید دارند- عبارت از "فطرت و طبیعت" است. فطرت از جانب خداست و طبیعت به ذات انسانی بر می گردد، ذاتی که به قول جاحظ مورّخ سوّم هجری ذاتاً شریر است و این را قران با نسبت دادن صفاتی چون ناسپاس، ستمگر، نادان، شتابزده، فراموشکار و... به انسان، تأیید کرده است. زندگی کردن با این باور، موجب آسایش و آرامش فکری و پرهیز از نگاه صفر و صدی به انسانها و کم توقّعی و دوری از خرده گیری به دیگران شده و سلامت روانی و همچنین توجّه بیشتر به مراقبت نفس را به دنبال می آورد. سعادت و شقاوت در این میان بسته به غلبۀ نور و روشنایی بر ظلمت و تاریکی یا -خدای نکرده- عکس آن در درون انسانهاست و جنگ بین اهل حق و اولیاء خدا با اهل باطل و اولیاء طاغوت نیز بر اساس آن تعریف می شود؛ وگرنه هیچ کسی مادرزادی روشن روشن یا تاریک تاریک به دنیا نیامده و مسیر سرنوشتش را به اختیار خود رقم می زند. هر نیکوکاری امکان لغزیدن در دام بدعاقبتی را دارد و هر بدکاری نیز امکان توبه و بازگشت را.


فتنۀ مانی

مانی فرزند پتیگ در ابتدای دورۀ ساسانی در زمان شاپور اوّل، با ادّعای اینکه پیامبر آخرالزّمان که انجیل بشارت او را داده من می باشم، دین التقاطی خود را در قالب کتابهای مصوّر چون شاپورگان و ارژنگ عرضه کرد و مردمان را به پیروی از خود فراخواند. او زرتشت را قبول نداشت، نبوّت عیسی را مخصوص غرب و بودا را هم مخصوص شرق می پنداشت و از این رو خود را دارای دعوت و رسالت جهانی می دانست. پیش از مانی، انحرافی در اندیشۀ زرتشتی دربارۀ خیر و شر به این شکلی که اکنون قابل مشاهده است، موجود نبود. (حساب ادیان منشعب شده از دین زرتشت مانند آیین زروان از حساب خود دین زرتشتی جداست). دوگانه پرستی کنونی بعد از آن بود که وارد این دین شد. در دین زرتشتی اوّلیه، عالم فرضی عدم -به تعبیر ادبی "هیچستان"- را انگره مینو می نامیدند که موجوداتی فرضی که وجودشان منطقاً محال است مانند پرنده ای که از کلاغ معمولی بزرگتر و از کبوتر معمولی کوچکتر باشد، باید در آن قرار داشته باشند. در مقابل، علم خداوندی یا لوح محفوظ -و به تعبیر ادبی "نیستان"- را وهیشتامن می نامیدند که موجوداتی فرضی مانند اژدهای هفت سر باید در آن قرار داشته باشند. موجود فرضی اوّل به تعبیر اسلامی ممتنع الوجود است، یعنی نبوده و امکان ندارد باشد؛ امّا موجود فرضی دوّمی به تعبیر اسلامی ممکن الوجود است، یعنی شاید قبلاً بوده و اکنون نیست، یا ممکن است در آینده بتواند باشد، یا شاید اکنون در جایی دیگر موجود است و از آن خبر نداریم. اهریمن/شیطان نامش را از انگره مینو گرفته و نمایندۀ آن به شمار می رود؛ در مقابل سپینتمان/انسان کامل که نامش را سپنته مینو (عالم خوبی) گرفته و نمایندۀ آن به حساب می آید. اهریمن نقطه مقابل اهورامزدا نیست، بلکه مخلوق اوست و نقطه مقابلش راه اهورایی و انسانهای پیرو آنند.

چنانچه ملاحظه شد، افکار بالا با عقاید اسلامی منطبق است و تحریفات اوّلیه ای نیز که گفته شد، بیشتر، خطاهای فکری نوع بشر محسوب می شوند تا انحرافات یک مکتب و نحلۀ دینی؛ لیکن از اینجا به بعد است که انحرافات آشکارتر می شود: ثنویّت زرتشتی در مرحلۀ سوّم انحرافش موجودات زندۀ دیگر غیر از انسان را هم به دو گروه خوب و بد تقسیم می کند. هیچکدام از حیوانات را بد نمی توانیم تلقّی کنیم، زیرا آنان از عقل بی بهره اند و فقط متّصف به نفسانیات هستند. ملائک نیز چون از نفسانیات راحتند و فقط متّصف به عقل هستند، خوب بودنشان هنر چندانی نیست. فقط جنّ و انس به خاطر بهره مندی از هر دو، داری حساب هستند و این میان جن به واسطۀ بهرۀ کمتر از عقل، زمینۀ بیشتری از شر دارد و مؤمنین شان مانند افراد معمولی انسانها و افراد معمولی شان مانند اشرار انسانهایند و فقط انسان است که به طور تام و کمال از "اختیار" برخوردار است. امّا باور خطرناک زرتشتی کنونی که اسلام شدیداً با آن مخالفت کرده و از انحرافات مانوی داخل شدۀ در آن است، اعتقاد به آفریده شدن موجودات بد -که گفتیم موضوعیّتی ندارد- و بلایا و بیماری ها و به طور کلّی آنچه که اصطلاحاً "شرور طبیعی" نامیده می شود -و در مقالات مذکور توضیح دادیم که آنها در اصل شر نیستند- به اهریمن و از این رو برابر و نقطه مقابل خدای یکتا دانستن اوست. در دین زرتشت در حال حاضر بلایای طبیعی، بیماری ها، بادهای مسموم، گیاهان زهرناک و حیوانات و حشرات مضر را آقریدۀ شیطان می دانند. سرانجام بالاترین انحراف نیز -که دیگر نتوانسته وارد دین زرتشتی شود- برابر دانستن خیر و شر با معنویت و مادّیت است که موجب رخوت و سستی و رکود در سطح جامعه و دوری از کار و تلاش و تولید و نهایتاً انحطاط همه جانبۀ آن می شود. گویند: بهرام اوّل به مانی گفت «ما را به چه چیز دعوت می کنی؟»، گفت: «به خراب کردن دنیا و آباد کردن آخرت». او نیز پاسخ داد: «ما هم جسمت را خراب می کنیم تا روحت آزاد گردد»! و بدینسان دستور داد اعدامش کنند.


شرقیان چه می گویند؟

برخی مورّخان مانند ذبیح بهروز با قطعیت اظهار می کنند: دین بودایی کنونی نیز -به جز در بخشهایی از آسیای جنوب شرقی که بر آیین اوّلیه باقی مانده اند- همان دین مانوی است و آن، نتیجۀ تعقیب و گریز مانویان در ایران عصر ساسانی و مهاجرت و تبلیغ آنان در شرق آسیا است. (این مورّخان حتّی اسماعیلیان را هم بازماندۀ مانویان عنوان می کنند). در میان اقوام و ملل آسیای شرقی نیز ثنویّت ریشۀ عمیقی دوانده است و این امر در قالب نمادهایی متعلّق به آنان مانند ین و یانگ که اشاره شد، دیده می شود که به معنی همزیستی نیروهای متضاد بوده و همزمان در بردارندۀ معانی گوناگونی می تواند باشد، از قبیل: راست و چپ، فرد و زوج، متحرّک و ثابت، سخت و نرم، گرم و سرد، آسمان و زمین، کوه و درّه، روح و جسم، مرد و زن، خورشید و ماه و...؛ با این وجود، فرق عمدۀ آن با عقاید ادیان دیگری که ذکر شد، در جا نداشتن مسئلۀ خیر و شر در این میان است. شرور طبیعی و شرور اخلاقی ممکن است به صورت تصادفی در میان انبوه مفاهیم متضاد و ذاتاً خنثای دیگر در این دسته بندی جای گیرند و مورد هیچگونه قضاوت ارزشگذارانه واقع نشوند. به عبارت دیگر: برعکس زرتشتیان که شرور طبیعی را با شرور اخلاقی خلط کرده اند، اینان شرور اخلاقی را به مرتبۀ شرور طبیعی تنزّل داده اند و نتیجۀ آن حسّ بی اعتنایی و بی تفاوتی در برابر بدی ها و طبیعی دانستن آن است که این نیز در درازمدّت موجب انحطاط جامعه می شود.


کلام آخر

برخی مفسّران، آیۀ نخست سورۀ انعام را که می فرماید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ» (ستایش مخصوص خداوندى است که آسمان‌ها و زمین را آفرید و تاریکى‌ها و روشنى را قرار داد، امّا کافران <دیگران را> با پروردگارشان برابر و همتا مى‌گیرند)، به درستی دلیل بر بطلان اعتقاد به منشأ دوگانۀ خالقیّت می دانند؛ امّا متأسّفانه به این نکته توجّه ندارند که جواب بهانۀ دوگانه پرستان (مثل مانویان) را چه باید بدهند که: چگونه از خدایی که خیر مطلق و نور محض است، می تواند شر و ظلمت سر بزند؟ جواب در دو عبارت "خلق" و "جعل" به مفاهیم آفرینش و قرارداد است. تعبیر قرارداد دربارۀ موضوعات دیگری از قبیل پیدایش نژادها، ایجاد محبّت بین زوجین و... نیز در قرآن به کار رفته و محلّ کاربرد آن، بسته بودن تعریف یک عضو از مجموعه به وجود دیگری است. برخی "شرق زدگان" مفاهیم اصلی وجودی را نیز -که در جاهای دیگر تعبیر خلق در مورد آن به کار رفته- دارای چنین ماهیّتی نسبی قلمداد کرده و مثلاً می گویند: نور بسته به تاریکی یا گرما بسته به سرما تعریف می شود و هیچکدام از آنها و نه متضادهایشان وجود مستقلی از خود ندارند؛ در حالیکه این سخن غلطی است و مفاهیم وجودی نور و گرما و... به عکس ظلمت و سرما و... از سنخ وجودند و تعاریف مستقل دارند. آن، مفاهیمی مثل دور و نزدیک، کوتاه و بلند، بزرگ و کوچک و از این دستند که در اصل مشمول چنین حکمی می باشند (دقّت کنید!)؛ با اینهمه، در مورد مفاهیم قبلی هم نیز، چون ملاک تعریف و تقسیم به منظور سهولت زندگی، مختصّات آفرینشی انسان است، هرگاه همۀ آنها به همراه متضادهایشان ذکر شوند، به تبع آن، مشمول تعبیر جعل می گردند. مثلاً ما هر چیز بزرگتر از اندازۀ جسم خودمان را بزرگ و کوچکتر از آن را کوچک می دانیم، یا چون دمای بدنمان 37 درجۀ سانتیگراد است، به طور اعتباری بالاتر از آن را گرم و پایینتر از آن را سرد می دانیم، در حالیکه اصل قضیه چنین نیست. مثالهایی برای این قضیه از احکام شرعی که برای زندگی انسان وضع گردیده: حدّ ترخّص آنجاست که [چشم  انسان] دیوارهای شهر را نبیند و [گوش انسان] صدای اذان شهر را نشنود. یا ملاک تطهیر، برطرف شدن رنگ و بو و مزّۀ نجاست [بر پایۀ چشم و بینی و زبان انسان] است. یا [شاید] ملاک ابتدای ماه، رؤیت هلال [با چشم انسان] است. بدیهی است که استفاده از ابزارهایی مانند ذرّه بین و میکروسکوپ و تلسکوپ در هر یک از این موارد با این اصل همخوانی نخواهد داشت. [البتّه بعضی مراجع رؤیت هلال با چشم مسلّح را معتبر دانسته اند که این حکم فقهی ممکن است ریشه در مبانی دیگری نیز داشته باشد و بنده فقیه نیستم که در این مورد حکم صادر کنم]. پس ظلمت و در کل شر یا همان عدم، وجود مستقلّی از خود نداشته و در اصل بسته به نور و در کل خیر یا همان وجود قابل تعریف شدن است.

پایان

  • امید شمس آذر

گفتیم که حکیم فردوسی به عنوان یک مسلمان خرد گرا، هیچ گاه در مقام تبیین جهان بینی ایرانی، دچار گرایش های خرافی زرتشتی نشده است و فی المثل در مورد شخصیت و زندگی کیومرث، آن تصویری را که در متون پهلوی وجود دارد، در شاهنامه -و به قول خودش "نامور نامه"- ارائه نمی دهد. در ادامه باید به این نکته نیز توجّه داشت که: تقسیم بندی تاریخ جهان به 12 هزارۀ پیش گفته، جزء همین عناصر جهان بینی زرتشتی است و باز از این رو جایگاهی در شاهنامه ندارد و تقسیم بندی تاریخ سنّتی ایران بر مبنای شاهنامه، متفاوت از آن چیزی است که پیشتر شرح داده شد. شاهنامه را معمولاً به سه بخش اساطیری، حماسی و تاریخی تقسیم می کنند. (مرحوم دکتر منوچهر مرتضوی قائل به یک بخش چهارم هم بود که عبارت باشد از داستانهای فرعی که لابلای داستانهای اصلی در سراسر شاهنامه گنجانده شده است). این سه بخش به ترتیب با دوره های تاریخ شناختی پیش از تاریخ، آغاز تاریخ و تاریخی مطابقت دارند و شرحش پیش از این در بخش پایانی مقاله ای با عنوان بحثی دربارۀ ادیان و اساطیر از نظر گذشت. البتّه نامگذاری این دوره ها به این شکل صحیح نبوده و ایراد فراوانی بر آن وارد است، ولی در اینجا قصد ما بررسی خود آنهاست و نه نامگذاری شان.

دورۀ -اصطلاحاً- اساطیری با آغاز فرمانروایی کیومرث که مقارن آدم(ع) در نزد ایرانیان است شروع می شود و تا قیام کاوۀ آهنگر و پایان کار ضحّاکیان ادامه می یابد. دورۀ -اصطلاحاً- حماسی با قیام کاوه و روی کار آمدن فریدون آغاز و با مرگ رستم که مقارن با برگشتن ورق حکومت کیانیان از اتّکای به پهلوانان به اتّکای به سیاستمداران است پایان می گیرد. بعد از آن نیز دورۀ -اصطلاحاً- تاریخی آغاز شده و تا "پایان خوش شاهنامه" که برافتادن حکومت ساسانی و ورود اسلام به ایران است تداوم دارد. همۀ این حوادث چهارگانه (شروع تمدّن ایرانی، تثبیت و گسترش تمدّن ایرانی، جهانی شدن تمدّن ایرانی و اسلامی شدن تمدّن ایرانی) نقاط عطف مهم در تاریخ ایرانند و فاصلۀ هرکدام از آنها از یکدیگر نیز بنا به اصل جامعه شناختی و فلسفی "تکامل"، رفته رفته کمتر باید باشد و طول هر دوره نسبت به دورۀ قبلی کوتاهتر. امّا آیا این امر نیز طبیعی و تابع دیگر قوانین خلقت است یا موردی قراردادی از سوی آدمیان است؟ در حال حاضر نمی توانیم در این مورد با قطعیت اظهار نظر کنیم؛ ولی از قرار معلوم تقسیمات تاریخ ایران بر پایۀ شاهنامۀ فردوسی، ما را بر آن می دارد که قضیۀ مزبور را انسانی و قراردادی ندانیم.

در بین ریاضیدانان عدد گنگی تحت عنوان عدد فی(ϕ) تقریباً برابر 1.618 و به تبع آن نسبتی موسوم به نسبت طلایی یا نسبت الهی مشهور است که عبارت از 1 به 1.618 است. یونانیان باستان این نسبت را می شناختند و ایرانیان و مصریان باستان نیز در ساخت سازه های بزرگ خود آن را رعایت کرده اند. در قرن سیزدهم میلادی لئونارد فیبوناتچی ریاضیدان ایتالیایی، آن را به طور رسمی کشف کرده و بسط داد و تئوریزه نمود. دنباله ای از اعداد در ریاضیات وجود دارد که به نام دنبالۀ فیبوناتچی معروف است و آن بر اساس این الگو چیده می شود که هر عدد بعدی جمع بین دو عدد قبلی باشد؛ یعنی: ... ، 233 ، 144 ، 89 ، 55 ، 34 ، 21 ، 13 ، 8 ، 5 ، 3 ، 2 ، 1 ، 1 . در این دنباله هر چه پیشتر برویم، حاصل تقسیم عدد بعدی بر عدد قبلی به عدد فی نزدیک و نزدیکتر می شود و البتّه مقدار آن از حاصل جمع 1 با 5√ تقسیم بر 2 نیز به دست می آید. این نسبت، نسبتی است که در کلّ عالم خلقت برقرار بوده و از زادولد خرگوش ها تا تعداد زنبورهای نر و ماده در یک کندو، الگوی رشد شاخه های درختان، مارپیچ های تخمهای گل آفتابگردان و دانه های مخروط کاج، مختصات بدن انسان و تعداد استخوانهای آن، مسیر حرکت گردبادها و منظومه ها و بسیاری موارد دیگر، همه و همه تابعی از این نسبت مقدّس است. حال ببینیم آیا این نسبت به عرصۀ تاریخ هم قابل بسط است؟

پایان شاهنامه با مرگ یزدگرد سوّم آخرین شاه ساسانی و فتح ایران به دست اعراب مسلمان در سال 20 هجری (641 میلادی) رقم می خورد. ابتدای آن نیز اگر برابر با هبوط آدم(ع) و شروع تمدّن بنی آدم بر زمین بگیریمش 5597 پیش از میلاد -به روایت منابع مربوط به تاریخ پیامبران- است؛ یعنی یک دورۀ 6238 ساله که البتّه اگر طول سالهای رسالت پیامبران الهی (علیهم السّلام) را در نظر داشته باشیم، به عدد 6229 (تا سال 11 هجری) خواهیم رسید که برابر با تعداد آیه های قرآن -طبق روایت کوفی- است، بدین مفهوم که: حاصل رسالت تمام انبیای الهی در آخرین کتاب آسمانی خلاصه شده است. باری این دورۀ 6238 ساله را اگر ابتدا از وسط به دو نیمۀ مساوی تقسیم کنیم، به تاریخ 2478 پیش از میلاد می رسیم که از نظرگاه باستان شناختی، آغاز تقسیم و پخش آریاهای اوّلیه در سراسر منطقۀ غرب آسیا و از نظرگاه روایات، زمان زندگی ذوالقرنین (فریدون ایرانیان) است که گفته اند حدّ فاصل حضرت صالح و حضرت ابراهیم (علیهماالسّلام) می زیسته است. حال باید این دورۀ 3119 سالۀ به دست آمده را نیز با نسبت طلایی به دو نیمۀ نامساوی تقسیم کنیم تا ببینیم دورۀ سوّم از چه زمانی شروع می شود؟ با شگفتی می بینیم که حاصل، عبارت از دو دورۀ 1928 و 1191 ساله است که دورۀ اخیر عبارت از جمع مابین 220 سال دورۀ هخامنشی، 80 سال دورۀ آلکساندر مقدونی و جانشینانش، 474 سال دورۀ اشکانی و 417 سال دورۀ ساسانی بوده و آغازش به سال 550 پیش از میلاد یعنی زمان تأسیس سلسلۀ هخامنشی باز می گردد. همان زمانی که مورّخان امروزی نیز به عنوان آغاز دوران -اصطلاحاً- تاریخی ایران می شناسند. توضیح بیشتری ندارم، لذّتش را ببرید!


  • امید شمس آذر