حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حرف اوّل
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
یا حق

[توجه: نگارنده پایگاه اطلاع رسانی دیگری در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی ندارد]

موضوعات
نویسندگان

سی و یکمین سالروز تولدم نیزگذشته بود.ازدست تنهایی کاملا بجان آمده بودم.به سرم زد نمازمخصوص این امر ینی یافتن همسر را که ازحضرت علی(ع) وارد شده است بادعای مخصوص بخوانم.چندروز گذشت درجریان ثبت نام برای آزمون استخدامی دستگاههای دولتی بودم که یک دختر خوب بی اختیار بر سرراهم قرار گرفت ومشخصاتش نیز بی اختیار در دستم.درنگ راجایز نداستم وحرف دلم را بااو درمیان گذاشتم.خانواده ها نیز درجریان قرارگرفتند وشروع به تحقیق وپرس وجو ازیکدیگر کردند.فقط چون مصادف با روزهای ماه مبارک رمضان بود،زمان خواستگاری به بعداز عید سعید فطر موکول شد.بلافاصله پس ازعید خواستگاری رفتیم وبلافاصله جواب مثبت گرفتیم وبلافاصله مراسم بله برون برگزار کردیم ونهایتا ظهرروز پنجشنبه ۳۱ خرداد امسال به عقد هم در آمدیم؛ بدینگونه از ابتدای آشنایی تاازدواج بیش ازیک ماه طول نکشید،زیرا هر دوطرف به وعده خدا ایمان داشتیم.

اکنون من نیز به یاری خدا به جرگه متاهلین پیوسته ام ودرفضای بیان دنبال بچه مسلمانهایی هستم که تبریکشان را پاسخ گفته وبرایشان آرزوی خوشبختی بنمایم.


  • امید شمس آذر

اگر آمریکایی ها به تحریم های ظالمانه شان علیه ما ادامه دهند

ما فنّاوری بومی خودمان را استفاده می کنیم.

تو رو خدا این شد اقدام "متقابل" ؟!

***


کدخدا مزاحم بود رفت پی کارش

با شحنه و داروغه و ملکه می توانید تعامل کنید؟

***


همسنگ در ترکی می شود:

داش داش ؟!

***


اگه گفتید اون چه حیوانیه که مارمولکه،

ولی موقع بچّگی تو پیله زندگی میکنه؟

.

.

.

خب معلومه دیگه! مارمولک پیله ای.

البتّه خودم تا حالا ندیده م، ولی باید اینطور باشه.

***


افکار مخصوص 3 نصف شب)

میگم بعضی از ما آدما که اسم بچّه مونو میذاریم فرشته،

فرشته ها هم حاضرن اگه بچه دار شدن

اسم بچّه شونو بذارن انسان؟

***


توصیۀ تجربی به روزه داران:

هروقت احساس گرسنگی کردید

خمیازه بکشید

***


رمز اصلی تقویت حافظه یک چیز است:

به یادگیری مطالب جدید علاقه داشته باشیم.

***


حمایت از کالای ایرانی یعنی:

ما که به هرحال مصرف کننده هستیم

چه بهتر که تولیدش داخلی باشه.

***


ئه، دین من! تو هم داری دنبال نیمۀ گمشده ت میگردی؟

چه خوب! پس بیا باهم بگردیم.

***


بیداری اسلامی در درجۀ اوّل یعنی

هر فرد مسلمان بتواند هر روز برای نماز صبح بیدار شود.

پیروزی یا شکست حرکتهای اجتماعی در درجۀ بعدی به این امر وابسته است.

***



  • امید شمس آذر

یا قاهر العدوِّ و یا والی الولی

یا مظهر العجائبِ یا مرتضی علی(ع)

 

دست دعا و چشم امیدم به سوی توست

ای شیرمرد صاحب شمشیر صیقلی

 

زوج بتول(س) و باب دو سبط پیمبری(ص)

مولی الموحّدین و مسلمان اوّلی

 

فاروق حقّ و باطل و صدّیق اکبری

یعسوب دین حقّی و سوزنده مشعلی

 

سردار غزوۀ احد و بدر و خیبری

فرمانده سریّۀ ذات السّلاسلی

 

غیر از خدا نبینی چیزیّ و زآن جهت

بر مؤمنان چو شهد و به کفّار حنظلی

 

دست خدای هر دو جهانی تو در جهان

گشته صفات ذات خدا در تو منجلی

 

اکمال دین به غیر ولای تو هست؟ نه!

اندر مثال نقطۀ بسم اللّهی؟ بلی!

 

با جوشنی که پشت ندارد کنی نبرد

تا این سخن بگردد بر هر کسی جلی:

 

کآن صف شکن که پشت به دشمن نداده است

تنها تویی که حیدری و شیر جنگلی....

 

مهرت بس است جملۀ آفاق را، وگر

باشد به وزن تکّه ای از حَبّ خردلی

 

گردد خموش آتش دوزخ به مهر تو

آن وقت کلّ همّ و غمٍّ سینجلی

 

نامم فدای جان تو ای «شهسوار» عشق

جانم فدای نام تو ای مرتضی علی(ع)


  • امید شمس آذر

برجام چیست؟

مخفّف:

بر جا ماندن تحریم ها

+

تحریم فنّاوری بومی هسته ای.

***


- توانستید تضمین عملی از اروپا بگیرید؟

: بله حتماً! یک تضمین درست و درمان به آنها دادیم.

***


- این چه کاریه داری میکنی؟

: بابا خاکی باش!

- باشه هستم. ولی مال تو از خاک گذشته، رسیده به لای و لجن.

***


قرار نیست دانای کل شویم

کافی ست به اندازه ای به نادانی خود پی ببریم که ساکت شویم

***


هر پوششی که حدّ شرعی را تأمین کند مطلوب است

ولی

چادر سیاه پوشش کعبه ست

***


پول ما اگر ارزش داشت

در عروسی ها زیر پا له نمی کردیم

***


حضور مگس ها این روزها نوید دهندۀ فصل گرماست

یک_هیچ از پرستوها جلو زدند!

***


اگر واژگانی چون موتلو، دویغو، اؤزلم، اؤزگور، اویغون، ...

واژگان اصیل زبان مادری ما هستند،

پس چرا کلمات همریشۀ آنها در زبان ما کاربرد ندارند؟!

***


چطور است آنان که همه چیز حتّی بود و نبود خدا را

با معیار حسّ و تجربه می سنجند،

در ادّعاهایی چون سفر در زمان و جهان های موازی

فقط و فقط به استدلالهای فرضی تکیه می کنند؟؟

***



  • امید شمس آذر

واژۀ لیدر (Leader) در زبان انگلیسی، واژه ای فاقد بار معنایی مثبت -اگر نگوییم دارای بار منفی- و به معنی سرکرده، راهنما و رهبر به کار می رود. با وقوع انقلاب اسلامی ایران، امام خمینی(ره) را نیز مانند لیدر های دیگر انقلابات جهان، رهبر انقلاب اسلامی ایران نامیدند؛ ولی این معنا نزد خود ایرانیان نارسا و به نوعی خفّت آمیز بود. چرا که انقلاب ایران، اسلامی بود و این جنبۀ فرهنگی و اعتقادی آن، آن را از سایر انقلابات معاصر خود -که عموماً انگیزۀ اقتصادی داشتند- جدا می کرد و از این رو لازم می بود اصطلاحات آن نیز برگرفته از همان فرهنگ اسلامی و شیعی ایرانیان باشد که در رأس آن اصطلاح "امام" برای نامیدن رهبر این انقلاب بود. رهبر انقلاب اسلامی ایران با امثال استالین و معمّر قذّافی و فیدل کاسترو فرق داشته و امامت در اندیشۀ دینی ما، مقامی سوای رهبری و سرکردگی است که حتّی پیامبران نیز به این آسانی نمی توانند به آن دست یابند. امّا آنان که با انقلاب ما مشکل داشته و دارند، در اوّلین گام برای سیاه نمایی آن، در مقام مقایسه اش با سایر انقلابات برآمدند و ابتدا قید اسلامی را -چه در عنوان و چه در تحلیل- از آن حذف کردند. در داخل کشور نیز این برنامه کمابیش در حال پیگیری است و از آن جمله در راستای اهداف سند استعماری 2030 که همچنان بی سر و صدا اجرا می شود، در کتابهای درسی دانش آموزان عنوان "اسلامی" را از نام انقلاب اسلامی ایران حذف کرده و به جای آن انقلاب سال 1357 نوشته اند. امّا در راستای زدودن ملزومات این اسلامی بودن چه کارهای دیگری صورت می گیرد؟

چند مدّتی است در رسانۀ ملّی برای نامیدن سران حکومتهایی مانند کرۀ شمالی که در عرصۀ بین الملل با عنوان لیدر معروفند، از واژۀ "رییس" به جای رهبر استفاده می کنند؛ مانند: رییس کرۀ شمالی. انگار کرۀ شمالی نه نام یک کشور که نام یک اداره یا سازمان است! البتّه این وسط کسانی مثل مهران مدیری هم از این خلأ سوءاستفاده کرده و در جهت القای اندیشۀ ابطال شدۀ دیکتاتوری بودن نظام ولایت فقیه، با شیطنت از "رهبر" کرۀ شمالی انتفاد می کنند. از آن طرف نیز رسانه های خارجی معاند مانند بی.بی.سی به جای "رهبر انقلاب اسلامی" از عنوان "رهبر جمهوری اسلامی" استفاده می کنند که اگر رهبر یا لیدر را به رئیس ترجمه کنیم، در واقع می شود: رییس جمهوری اسلامی ایران یا همان مقام ریاست جمهوری! حالا اگر در راستای حمایت از کالای ایرانی(!) این شاهد مثال به خاطر خارجی بودنش مورد التفات قرار نگیرد، مثال دیگری از داخل شاهد می آورم: در رسانه های ما از آنجا که مکانی -و نه تنها کشوری- به نام اسرائیل را به رسمیّت نمی شناسیم، به جای عنوان رییس جمهور اسرائیل عبارت "رییس رژیم صهیونیستی" به کار می رود. می بینید که اینجا هم رییس عنوانی برای نامیدن رییس جمهور/پرزیدنت (Prasident) است و نه رهبر یا لیدر! اینها را در کنار هم بگذارید؛ به هرحال منظور از رییس چیست؟ رهبر است یا رییس جمهور؟ این از چالشهای ترمینولوژیکال پیش روی تئوری های عقیدتی نظام جمهوری اسلامی است که صد البتّه خودمان برای خودمان به وجود آورده ایم. دولت کنونی نیز که بی رودرواسی مأمور نفوذی  اجرای پروژۀ براندازی نرم در داخل کشور است، از ابتدای روی کار آمدن خود به ادارات و سازمانها ابلاغ کرده است که از عنوان "حضرت امام" برای امام خمینی(ره) استفاده کنند. در حالی که اگر اصراری هم به آوردن نام اصلی ایشان نباشد، حضرت امام عنوانی برای نامیدن امام حاضر (آیت الله خامنه ای) است و به جای آن باید از عنوان "امام راحل" استفاده کرد که بسیار بجا و برازنده است.

می گویند: نخستین کسی که به نمایندگی از مردم ایران در سال 1356 به امامت آیت الله خمینی(ره) اذعان کرد، شیخ حسن فریدون رییس دولت کنونی بود. می گویم: خب! نخستین کسی نیز که در غدیر خم با امیرالمؤمنین(ع) بیعت کرد، عمر بن خطّاب بود! الزامات و پایبندی های بعدی این بیعت چه می شود؟ چرا بعد ار رحلت امام خمینی(ره) به طور رسمی استفاده از عنوان امام را برای جانشین ایشان -به بهانۀ احترام(؟)- ممنوع اعلام کردند؟ یا اصلاً ابلاغ اخیر با چه انگیزه ای صورت گرفت؟ آیا اشتباهی کرده و در صدد جبرانش برآمده بودند؟! با نگاهی به شخصیّت و سوابق اعتدالی(!) شیخ و مذاکرات پنهانی اش با مأموران آمریکا و رژیم صهیونیستی دربارۀ مسائل امنیّتی کشور، به آسانی به این نکته رهنمون می شویم که خود آن اذعان و بیعت نیز بدون هماهنگی با مقامات آمریکایی ممکن نبوده است و اقدامات بعدی در راستای زدودن اثرات اجتماعی آن نیز، با همان هماهنگی ها صورت گرفته و می گیرد. می بینید که دوستان نادان بد جوری دست به دست دشمنان دانا داده اند و جریان حماقت، عجیب با جریان خیانت ائتلاف کرده است!

با این توضیحات، اصرار برای استفاده از عنوان امام برای رهبر انقلاب اسلامی، یک اقدام احساسی و از سر ابراز ارادت صرف نیست و استفاده از هر عنوان دیگری به این منظور، پایه هایی اعتقادی نظام اسلامی ما را دچار لرزش نموده و گرد تردید را در سطح جامعه می پراکند. پس باید هرچه زودتر برای عمومی تر شدن و رسمیّت یافتن این امر در جامعه تلاش صورت گیرد. منظور از امام هم صرفاً امام معصوم نیست که میان مردم القای بدعت کند؛ بلکه ما پیشنماز مسجد را هم امام می نامیم و در اندیشۀ اهل سنّت و حتّی بخشی از شیعیان از جمله زیدیّه و بلکه اثنی عشریان کشورهایی مانند عراق، این عنوان، عنوان شناخته شده ای است و حسّاسیتی بر روی استفادۀ آن در مورد غیر معصوم وجود ندارد.


  • امید شمس آذر

مسئلۀ مهدویّت به دلیل اهمّیت فراوان آن، در معرض آسیب ها و انحرافات جدّی فراوانی نیز قرار دارد که پرداختن به همۀ آنها از عهدۀ این مقال خارج است. اینجا تنها در ادامۀ آنچه که در بخش قبلی به عرض رسید، به موضوع امکان رؤیت توام با شناخت امام عصر (عج) در دوران غیبت کبری می پردازیم. گفیتم که تصریح روایات -از جمله از خود حضرت در پایان غیبت صغری- بر این است که امکان چنین رؤیتی وجود ندارد و مدّعیان آن دروغگو و لعین هستند. تبصره ای را هم که بر این حدیث زده شده است، مورد بررسی قرار داده و گفتیم که در مقام بازشناسی راستگویان از دروغگویان، ارزش استنادی عملی ندارد. خوشبختانه علمایی در مقام روشنگری پیرامون این موضوع برآمده و در کتابها یا برنامه های تلویزیونی به صراحت و قاطعیّت در مقابل این انحراف ایستاده و اعلام کرده اند که: هرکس ادّعای چنین تشرّفی را داشته باشد، دروغگوست، ولو از علّامه ها و آیت الله های بزرگ باشد. این علمای بزرگوار چون حجّة الاسلام و المسلمین علوی تهرانی، با خط شکنی خود امثال حقیر را از منگنۀ اتّهام نجات داده و کار را بر ما آسان کرده اند. در واقع امثال مقدّس اردبیلی، علّامه حلّی، علّامه بحرالعلوم و آیت الله خوانساری نیز که داستانهایی از تشرّف ایشان یا نزدیکانشان نقل شده، اگر منظورشان این بوده که امام زمان (عج) را دیده اند، طبق این نظر در معرض همان اتّهام بزرگ هستند و در این زمینه با هیچکس شوخی نداریم؛ چرا که قبلاً گفتیم نیابت در دوران غیبت کبری فقط از نوع عام است و نه مانند غیبت صغری از نوع خاص -چنانچه ولی فقیه و پیروان او نیز چنین ادعایی ندارند و هرکس داشته باشد یا دشمن دانا یا دوست نادان اوست- و به همین سیاق، تشرّف نیز تنها بدون شناختن ممکن است.

امّا از جمله مهمترین داستانهای انحرافی و خلاف اعتقاد شیعه در این زمینه، داستان احداث مسجد مقدّس جمکران است. مسجد، خانۀ خدا و محلّی برای عبادت است و این میان، مساجدی مانند سهله و جمکران (=مسجد صاحب الزّمان‹عج› واقع در روستای جمکران) نمادی از حضرت حجّت(عج) و مکانی برای یاد ایشان است و علاوه بر قدمت تاریخی، به این لحاظ ارزش معنوی نیز دارد و کسی مخالفتی با اصل موضوع ندارد؛ امّا داستان احداثش بی شک دروغ بوده و اعتقاد به آن با ایمان شیعی در تضاد است. جناب حجّة الاسلام و المسلمین قرائتی نیز با تأیید ضمنی فقدان سندیّت این داستان، می فرمایند: ضعیف بودن سند این داستان دلیل بر نفی خود مسجد نمی شود، خاصّه اینکه مکانی است که در شهر بی آب و علف قم باعث درآمدزایی شده و بهانه ای برای یاد امام غایب (عج) می باشد. این سخن درستی است، ولی با این تصحیح که: داستان مزبور -که تنها در یک منبع ذکر شده- حتّی اگر طبق اصول علم حدیث و رجال و درایه دارای سند قوی شناخته گردد و به اصطلاح خودمانی "ردخور" نداشته باشد نیز، باز دروغ است و صحبت نه بر سر سندیّت آن بلکه بر سر منافات آن با اعتقادات شیعه است (مانند سند استعماری 2030 که صحبت نه بر سر غیراسلامی بودنش که بر سر نفی استقلال کشور است). اصلاً مگر مسجد کتاب، فیلم، عکس، قباله و مانند اینهاست که بخواهد سندیّت داشته یا نداشته باشد؟ مسجد -آنطور که گفتیم- مکان عبادت خداست و تا زمانی که مانند مسجد ضرار محلّ افساد نگردیده، اعتبار و تقدسّش سر جای خود باقی است. بحث بر سر همان داستان انحرافی است که متأسّفانه در صحن مسجد نیز نوشته شده و تودۀ کثیری از مردم به هوای آن روی به این مکان می آورند و شایعات پیرامونی فراوانی هم در این بین شکل گرفته که مثلاً هرکس چهل شب چهارشنبۀ پیاپی به مسجد جمکران مشرّف شود، می تواند حضرت را ببیند! و... . اگر با برداشتن این نوشته، اقبال زائران کمتر نشود، آنگاه می توان روی نیّت خالص متولّیان امر حساب کرد. وگرنه مواردی مانند چاه موجود در آن (برای گردآوری نامه ها) تنها مصداقی از آب جاری برای انجام این امر است و در هر جای دیگری نیز می تواند قرار داشته باشد، یا نماز صاحب الزّمان(عج) که در ضمن این داستان آمده، در هر مکانی و به صورت فرادی هم قابل اداء است. دو رکعت نماز تحیّت مسجد نیز مانند تمامی مساجد دیگر، یک امر مستحبّ است و حسّاسیتی روی آن وجود ندارد. حسّاسیت اصلی بر اصل داستان است. از همان ابتدا که راوی می گوید: «در منزل خود بودم که عدّه ای به در خانه آمده و گفتند برخیز که امام زمان (عج) تو را طلبیده است...» انحراف عقیدتی شروع شده و بقیۀ داستان ارزش شنیدن ندارد. عدّه ای در دفاع از آن گفته اند: داستان در خواب نبوده و در بیداری اتفاق افتاده است! در پاسخ می گوییم: دیگه بدتر! چرا که اگر راوی -حسن بن مثلۀ جمکرانی- ادّعا می کرد در خواب به حضور حضرت صاحب الامر (عج) مشرّف شده، باز با ارفاق قابل قبول بود. هرچند آن را نیز نباید بازگو کرد که:

           هرکه را اسرار حق آموختند........................................مهر کردند و دهانش دوختند.

رؤیای صادقه تا زمانی صادقه است که نقل نشده باشد و همین که نقل شد، حکم رؤیای کاذبه را دارد. حتّی این امکان هم وجود دارد که اصل داستان واقع شده و راست باشد؛ امّا دراینصورت نیز قطعا و یقیناً -مانند ماجرای اسماعیل صفوی- صحنه سازی بوده و آن جوان سی ساله که دستور ساخت مسجد را به راوی می دهد، هرکس دیگری بوده است غیر از حجّت بن الحسن (عج). مورد توجّه قرار گرفتن شبهای چهارشنبه -که اکنون متأسّفانه برخی هیئتهای مذهبی دعای توسّل را هم مختص به آن موعد کرده اند- از بخشی از داستان که می گوید: بُز مخصوصی را باید در روز چهارشنبه ذبح کنند و... گرفته شده و فارغ از مفید بودن یا نبودنش، فاقد جنبۀ استنادی است. مسئلۀ باستان شناختی وجود معبد آناهیتا در روستای جمکران و شباهت نام جمکران به ور جمکرد (دژ ساختۀ جم) از مکانهای مقدّس تاریخ روایی ایران و همچنین شباهت نام قم/کنب به نام جم و وجود محوّطۀ باستانی قُلی درویش در آن حوالی با حدود 6000 سال قدمت که از نظرگاه تاریخی با زمان زندگی جم/جمشید مطابقت دارد، از دستاویزهای بالقوّه ای است که می تواند مورد سوءاستفادۀ زرتشتیان نیز قرار بگیرد؛ ولی فعلاً در مورد نسبت دقیق این شباهت ها با یکدیگر نمی توان اظهار نظر قطعی نمود و بنا را بر همان تقدّس این مکان به خاطر انتساب نمادینش به امام عصر (عج) می گذاریم. 

گروههایی مانند بهائیّه و حجّنیه به مثابه دولبۀ یک قیچی، از جریانات انحرافی متضاد با اصل مهدویّت بوده و اطلاق عنوان جریان انحرافی به یک گروه سیاسی خاص -که ابتدا به تأسّی از  هاشمی رفسنجانی رقیب دولت وقت- در رسانه ها به کار برده شد، کمال ساده لوحی است؛ چرا که دشمن نفوذ خود را از همان ابتدا از بالاترین مقام اجرایی کشور و یا معاون او شروع نمی کند. آغاز نفوذ و انحراف از ترویج همین اعتقادات عوامانه در بین مردم و متأسّفانه استقبال نهادهایی مثل بسیج -که دولت قبلی از دل آن بیرون آمد- از آن خرافات بوده است. وگرنه علی رغم اینکه در راستای قرائت خاصّ سران دولت قبل از نسبت ملّی گرایی ایرانی با اعتقادات شیعه، انحرافات جدّی در موضوع مهدویّت نیز در اقدامات و اظهارات آنان (مانند سی.دی ظهور نزدیک است و...) مشاهده می شد، رقبای دولت مشکلشان با اصل مهدویّت و اعتقاد به آن بوده و نه با انحراف اعمال شده در آن. ابایی هم از گفتنش نداشتند. مانند گفتگوی تبلیغاتی محمّدباقر نوبخت رییس ستاد رفسنجانی و سخنگوی وقیح و بی حیای دولت کنونی در دور دوّم انتخابات ریاست جمهوری 84 در خبر شبکۀ دو که در آن چندین بار طرف مقابل را با چشم دریدگی تمام "شهردار مهدوی" نامید. گو اینکه مهدوی بودن نوعی نقص و ایراد است و خلاف اصول روشنفکری! نباید گول این بازی های سیاسی را بخوریم. باید توجّه داشته باشیم اصل و پایۀ اعتقادی فرقه های پیش گفته بر همین انحراف عقیدتی است و تا زمانی که عموم مردم ما نسبت به آن حسّاس نباشند، آن فرقه ها نیز با کمال آرامش می توانند به حیات خود ادامه دهند.

با نگاهی به تاریخچۀ بهائیّت در ایران متوجّه می شویم که بعد از ضربه هایی که شهید میرزا تقی خان امیرکبیر (ره) بر پیکرۀ این مولود نحس استعمار وارد ساخت و حتّی علّت ترورش را نیز در اصل باید در این امر جستجو کرد و نه در مخالفت عمّۀ ناصرالدین شاه (!) با او، آنان با اقداماتی همچون قتل خود ناصرالدّین شاه و سپس تکیه بر وابستگان عصر مشروطیّت و بعد از آن کارگزاران پهلوی، توانستند به ادامۀ حیات خود امیدوار باشند و بیشترین خوشی آنان در دوران نخست وزیری امیرعبّاس هویدا حاصل شد که خود بهایی مذهب بود. خوشی هایی که تنها از سنخ اعطای قدرت و امتیاز به این فرقه نبوده، بلکه تلاشهای نامحسوس در راستای ترویج خرافه های ضدّ عقیدتی در این مورد در بین مردم شیعه هم، در راستای مطامع این گروه ارزیابی می شود. آغاز شکل گیری انواع و اقسام باورهای اشتباه پیرامون مهدویّت را بررسی کنید، ببینید ابتدایش از نظر زمانی به چه دورانی باز می گردد! حتّی مسئلۀ به ظاهر کم اهمّیتی مانند نام بازی "قایم باشک (به قول مرحوم گل آقا: قایم موشک سابق!)" که طبق آن عنوان قائم را به معنای غایب و مخفی و نه قیام کننده و ایستاده که عملی ترین لقب حضرت(عج) است، بین فارسی زبانان جا انداختند. یا چند سالی است که بین عموم شایع کرده اند: امام زمان (عج) تنها منتظر 313 سرباز است! در حالی که این تعداد عبارت از سرداران امام هستند و 10000 نفر نیز افسران ایشان و تعداد سربازان -آنطور که در حدیث آمده- از 2 میلیون نفر نیز بیشتر است. خود سرداران -که البتّه در جزیرۀ خضرا به سر نمی برند و زمان ظهور را نمی دانند و حضرت را هم از نزدیک نمی شناسند- به همراه حضرت منتظر فراهم شدن شرایط فراوان دیگری برای قیام هستند. و... . کلام آخر اینکه: او هست و خواهد آمد، امّا به شرطی که اولاً آماده باشیم و ثانیاً آگاه.


  • امید شمس آذر

«ملتفت باشید! حیات فرنگی ها با جاسوس است، تا به حال بر سر ما، هر چیزی آورده اند، از جاسوسها آورده اند. ملتفت باشید! اطراف خودتان را نگاه کنید، گاهی می شود به چند واسطه، به جاسوس می رسند. اینها یک فطانتی است، که خدا باید این زرنگی را بدهد که آدم گول دروغگوها را نخورد، آنقدر به آدم راست می گویند، تا اینکه دروغشان را بفروشند».

بخشی از سخنان مرحوم آیت الله بهجت(ره)

غیبت و در پرده بودن، ویژگی جدانشدنی معشوق در ادبیّات ماست. خواه این معشوق زمینی باشد که حجاب داشتن و به آسانی در دسترس نبودنش، ارزشش را بالا می برد، خواه حضرت باریتعالی باشد که در جواب أرنی موسی(ع) لن ترانی می گوید. امام معصوم و منجی موعود نیز اینک چند صباحی است که در پس پردۀ غیبت به سر می برد تا شاید قدرش بیشتر شناخته شود؛ امّا التفاتش نسبت به اهل زمین و زمان همچنان پابرجاست و مانند آفتاب پس ابر که در درجۀ اوّل عامل پابرجایی زمین بر مدار خویش و مانع از نابودی آن است، فیض خداوندی را به اذن او افاضه می کند (=ولایت تکوینی) و سپس خلایق را از نور و حرارت خویش بهره مند ساخته و سبب دوام زندگیشان می شود (=ولایت تشریعی). ابرها هم حجاب قشری بر سطح زمینند و واقعاً روی خورشید را نگرفته اند! اگر کسی بگوید: در این مدّت پس چرا پیری و مرگ بر او مستولی نمی شود؟، می گوییم: او صاحب الزّمان(عج) است، آیا گذر زمان بر صاحب زمان اثری خواهد داشت؟ و اگر گفتند: از کجا معلوم که در این مدّت زنده است و زندگانی می کند و نه اینکه در آخرالزّمان به دنیا بیاید؟، حوالت به حدیث امام جواد(ع) می دهیمش که در جواب این سؤال فرمود: مخالفان، برای بسیاری از آیات قرآن شأن نزول جعلی تراشیدند، ولی آیۀ 4 سورۀ قدر را چون متوجّه ارتباطش با مهدویّت نبودند، در نظر نیاوردند؛ وقتی خدا می فرماید هر ساله در شب قدر فرشتگان و روح به اذن الهی برای تقدیر مقدّرات یک سالۀ زمین بر آن نازل می شوند، پاسخ بدهید که نزد چه کسی نازل می شوند؟ پس حجّت خدا همیشه زنده بوده و اگر نباشد، زمین اهلش را در خود فرو می برد.

غیبت به معنی دیده نشدن و مخفی بودن نیز نیست؛ بلکه گفته اند: حضرت(عج) بین مردم زندگی می کند و در بازارهایشان راه می رود و او را می بینند، ولی نمی شناسند. پس از ظهور نیز گروه کثیری پیش خود خواهند گفت: چقدر این قیافه برایم آشناست! امّا آیا پیش از ظهور نیز می توانند چنین بگویند؟ حدیث داریم: هرکس چنین ادّعایی کند -مانند تعیین وقت برای ظهور- دروغگو و مستحقّ نفرین است. اگر نیز داستانی ذیل عنوان "تشرّف" در دوران غیبت کبری نقل شود به این صورت که: سیّد خوش سیمایی را دیدم که به من چنین و چنان گفت و سپس از نظرم ناپدید شد و من فهمیدم که وی امام زمان (عج) بوده است، تنها با تبصره و ارفاق قابل قبول است؛ یعنی حدیث مذکور چنین تفسیر می شود که: اگر هم کسی به توفیق الهی حضرت(عج) را در دروان غیبت کبری بتواند زیارت کند، ولی به هرحال آن لحظه نمی تواند بشناسد. هرچند این تفسیر نیز باید محلّ احتیاط قرار گیرد، زیرا: اولاً امکان سوءاستفادۀ شیّادان از افراد ساده لوح وجود دارد و قطعاً درصد کثیری از این داستانها مانند داستانهای مربوط به بشقاب پرنده ها -علی رغم راست بودن اصل موضوع انسانهای فضایی- ساختگی و دروغ است، مانند بلایی که سران قزلباش بر سر اسماعیل صفوی در کودکی آوردند، ثانیاً تا قبل از زمان ظهور، کسانی که پیش خود یقین نیز نمایند که آن کس که زیارتش کردند، امام زمان (عج) بوده است، باید در این مورد یا سکوت اختیار کرده و یا فقط با احتمال نقلش کنند. از کجا معلوم که وی حضرت خضر(ع) یا فرشته ای از فرشتگان خدا یا کس دیگر نبوده است؟ برخی علما قائل شده اند که منظور حدیث، دروغ بودن آن دسته از ادّعاهای تشرّف است که "اختیاری" باشد، نه "عنایتی"؛ ولی برای شخص دروغگو چه تفاوتی می کند چه نوع ادّعایی بکند؟ از قضا اگر ادّعای تشرّف عنایتی بکند، حرفش زودتر پذیرفته می شود و در عمل تفکیکی بین این دو نوع تشرّف به لحاظ راستی آزمایی مدّعیان آن وجود ندارد.

غیبت، دورانی برای امتحان ایمان است و امکان و بلکه ضرورت زنده بودن و زندگی کردن حضرت امام مهدی(عج) در آن دوران -برخلاف اصل تولّد، آغاز امامت و تداوم زندگی اش در دوران غیبت صغری- به همان دلایلی که خداوند غیبت کبری را مقرّر فرمود، تنها با همان اصل عقلی و نقلی مذکور از امام جواد(ع) قابل اثبات بوده و ما نیز سمعاً و طاعتاً و البتّه با اقناع منطقی می پذیریم و این مسئله از نظرگاهی مانند تاریخ، نه تنها قابل اثبات نیست، بلکه نباید هم قابل اثبات باشد؛ چرا که در غیر اینصورت، ایمان به غیب -که در قرآن نیز بسیار تکرار شده و احادیث، یکی از معانی اش را همین قضیه دانسته اند- معنا و مفهومی نداشته و همان قدر ساده انگارانه و بلکه گناهکارانه خواهد بود که -العیاذبالله- انتظار دیدن سیمای خدا را با چشم سر داشته باشیم! با اینهمه، عدّه ای از شیّادان و دشمنان توحید و اسلام و تشیّع و ولایت فقیه، از حسّ اشتیاق عمومی مردم ما سوءاستفاده کرده و پا را از حدّ داستانهای مربوط به تشرّف از نوعی که پیشتر توضیح داده شد نیز، فراتر گذاشته و با بی شرمی تمام گفته اند: من [نه سیّد خوش سیمای چنین و چنان، بلکه خود] امام زمان (عج) را دیدم!! اینها دیگر معلوم است که دروغ محض است و پایۀ مذاهب استعمارساخته و انحرافی بابیّه و بهائیّه و ازلیّه و رکنیّه و شیخیّه که از اعتقاد به نایب خاص در دوران غیبت کبری شروع شده و به اعتقاد به امامت و سپس پیامبری و سپس -در ادامۀ مسیر ترقّی!- خدایی وی می کشد، بر همین انحراف اعتقادی است. امّا هزار دریغ و افسوس که مدّعیان مزبور و جاده صاف کن های آنها -خصوصاً در دوران کنونی حکومت اسلامی مبتنی بر زعامت نایب عام در دوران غیبت کبری در کشور شیعه نشین ایران که حاضر به باج دادن به استعمارگران نیز نیست، بدون مقدّمه چینی تبلیغاتی و گردآوردن عدّه و عُدّه وارد میدان نشده اند و ابتدا آنقدر -به قول مرحوم آیت الله بهجت(ره)- راست گفته اند تا نهایتاً بتوانند دروغ خود را بفروشند. از این رو، کار ما در برابر اینان و مبلّغانشان بسیار بسیار دشوار بوده و کوچکترین روشنگری مان علیه اینان، عاقبت قرار گرفتن در معرض اتّهام مخالفت با روحانیّت و بسیج و... دیگر نهادهای معنوی از این دست را که بعضاً تحت نفوذ موردی قرار گرفته اند، برایمان رقم خواهد زد؛ گویی روحانی یا بسیجی همین چند نفر آدم منحرفند و بس! البتّه که چنین نیست، ولی به مدد ثروت و قدرت و تبلیغات چنین نمایانده می شود.

هرچیز که در چارچوب نگنجد، کوچه_بازاری می شود. ضرورت تدوین دکترین جامع مهدویّت نیز که از طرف دکتر حسن عبّاسی مطرح شده، ناظر به همین نکته است. بنده دکتر عبّاسی را در کل قبول ندارم، ولی این سخن، حرف درستی است. با جزئیّاتی هم که مدّنظر ایشان است، کاری ندارم، ولی فی المثل لازم است علمای دین بین تودۀ مردم، مفهوم پیش گفتۀ ایمان به غیب را جا بیندازند تا آنان از پیش خود و با استناد به برداشت شخصی و سطحی از احادیث دستکاری شده و صرفاً از سر ارادت، خصوصیّات من درآوردی برای امام عصر (عج) نتراشیده و مثلاً کنیۀ حضرت را بدون اطّلاع از مجرّد یا متأهّل بودنش "اباصالح" ندانسته و یا روزهای سه شنبه را به جای جمعه، روز متعلّق به حضرت قلمداد نکنند. داستانهای مربوط به "جزیرۀ خضراء" و دیگر باورهای مربوط به زندگی و قیام و حکومت حضرت و همچنین وظیفۀ منتظران در عصر غیبت و پدیداری گروههایی همچون حجّتیه یا فرضیۀ انحرافی "ظهور صغرا"ی آیت الله ابطحی هم که جای خود. البتّه باید مواظب بود که دشمنان اصل مهدویّت و انتظار، از این نقاط ضعف سوءاستفاده نکرده و در جهت سوزاندن یکجای تر و خشک با همدیگر، در مورد برخی از موارد مستدل و محکم و یا آن دسته از متشابهاتی که اگر خیری به حال منتظران نداشته، ضرری هم نخواهد داشت، شبهه پراکنی و بزرگنمایی نکنند؛ مانند همین حرکت مردمی "سه شنبه های مهدوی" یا مسئلۀ "دعای ندبه" که پیشتر امثال دکتر شریعتی نیز سؤالاتی را پیرامون آن مطرح کرده و احتمال داده بودند که اصل این دعا با قرائنی، صادر شده از طرف پیروان فرقۀ کیسانیّه بوده باشد. این موارد حتّی اگر پاسخ نداده باقی مانده باشد نیز، آن اندازه اهمّیت ندارد که بتواند اصل موضوع مهدویّت  را به چالش بکشد؛ امّا مواردی هست که متأسّفانه از این مقدار اهمّیت برخوردار هست و لازم است دربارۀ آن تذکّر داده شود.


  • امید شمس آذر

«دئدی مشدی ظریف حاجی ترامپا
بتر ایرانا شرقه گؤز تیکیبسن
ائدیبسن جسم برجاما نجاست
آقارداش! روح برجامی ....سن»
*

جواب وئردی ترامپ: آی مشدی! آخر

هاچان من سیزلریله قارداش ایدیم؟

اؤزومده افتخارلا آروادیمدا
اوجور ایشلرده چوخداندان باش ایدیم!
*

منم اول آهنین پنجه کی ایندی
چیخیب قیرخ دؤرت قات مخمل دالیندان
من آخر ووررام ایرانی اوزوندن
اگر وورموشدولار اوّل دالیندان
*

دئدی: آخر بنا وار بیر زمان پس
باشا چاتسین خصومت داستانی؟
نه اندازه ایکی لاری خوروز تک
چکخ بس بیر بیره خطّ و نشانی؟
*

دئدی: والّلاه بیز آز قالمیشدی بیر گون
گلخ سیزله مقام اعترافا
ولی گؤردوخ سیزی، ساندیخ اومود وار
هله بو سوسلوغا، بو اختلافا
*

سیزین اؤز رهبریز اوندا دئمیشدی
گؤزی بیزدن سو ایچمیر، حقّه بازیخ
سیز آمّا اصرار ائتدیز: یوخ جانیم! بیز
نجیبیخ، هوشلویوخ، مهمان نوازیخ!
*

منیم یوخ اعتمادیم، من یو سن دئ
بو حسن ظنّه کیمدیر لایق اولسون؟
امامیلا لجاجت ائیلینلر
نئجه من دوشمنیله صادق اولسون؟
*

ائله وضعه قالارسیز کی! دو گل گؤر
بئله گئدسز هله خوش گونلریزدی
چالارسان می؟ بودور شیطان اکبر
همیشه سازی "کج دار و مریز" دی
*

بهوش ای صاحب عقل و بصیرت!
هوای نفس، انسانی قیدیخلار
نه یین وار قیرتی قیرتی غارت ائیلر
دؤنر آخیردا دا آغزان تیریخلار!!
***

Image result for zarif & trump


  • امید شمس آذر

می گویند: کمی در اظهار نظرهایتان درباره این دولت، اعتدال را رعایت کنید. به هرحال اینها هم با رأی ملت روی کار آمده اند. می گویم: هیچ کسی مدعی نیست که غیر از این است، ولی آیا ملت واقعاً به قصد انتخاب اصلح چنین رأیی داده است؟ نه ملت چنین داعیه ای دارد و نه دولت در مورد خود چنین دروغ خنده داری را باور می کند. پس با کسی تعارف نداریم. حتی شورای محترم نگهبان هم -آنطور که خود اعلام کرد- صرفاً بنا به یک سری ملاحظات، رییس جمهور کنونی را تأیید صلاحیت کرده و از درون اعتقادی به صالح بودن وی نداشته است. پس تکلیف مشخص است.

و اما وی در راستای اظهارات و رفتارهای ضد انقلاب و به عمد مخالف (و نه فقط مغایر) با برنامه های نظام و خط ولایت و بلکه اصل اسلام و قرآن، اخیراً نیز به سرش زده است به طامات و شطحیات روی آورده و «ادعای خدایی» بکند. به این سخنش در سفر اخیر به تبریز توجه کنید: «اگر ما نبودیم و آن اقدامات را انجام نمی دادیم، دریاچه ارومیه الآن کاملا خشک شده بود»!! خب، پدرسوخته! اگر در این مدت شما نبودید و خدا پی در پی باران می فرستاد و یا اگر برعکس شما بودید ولی بارانی نازل نمی شد، آنوقت چه؟ آیا این یاوه گویی از طرف یک نفر ملبس به کسوت روحانیت طبیعی است؟ آیا حداقل پاسخ چنین اظهاراتی نمی تواند خلع لباس باشد؟ (حالا اینکه انگیزۀ این اقدامات واقعاً نجات جان مردم و محیط زست بوده باشد، بماند؛ چون آمریکا در راستای شایعه پراکنی های همیشگی اش در برهه ای از زمان نیز شایع کرده بود: دولت ایران خود می خواهد دریاچۀ ارومیه خشک شود، زیرا در زیر آن معادن غنی اورانیوم وجود دارد و می خواهد بهره برداری کند! و این دولت نیز که اولین مصوبه اش راجع به دریاچۀ ارومیه بوده، بعید نیست آب ریختنش در این دریاچه، در جهت اعتمادسازی آمریکا و در راستای بتون ریختن در رآکتور اراک بوه باشد. چرا که اگر واقعاً دغدغۀ محیط زیست و سلامت مردم را داشت، فکری هم به حال ریزگردهای خوزستان می کرد و با وقاحت آن را عذاب الهی نمی نامید!) شاید بزرگان ذیربط مثل سابق وظیفۀ خود را چیز دیگری تشخیص دهند، اما وظیفۀ من تذکر دادن بود.

خدا شاهد است اکنون به عنوان یک جوان فارغ التحصیل در آستانۀ ورود به بازار کار، بیش از همه به ثناگویی و تعریف و تمجید از دولت احتیاج دارم؛ ولی زیر سؤال رفتن آرمان ها و اعتقادات ملت و عکس آن، تحریک و تقویت خصائل ناپسندشان توسط این روحانی جسمانی را نمی توانم تحمل کنم. تا زمانی که این تیم «قسم خورده» شمشیر را برای مبارزه با اصل نظام و انقلاب از رو بسته اند، ما نیز صریحاً رودررویشان هستیم و خدا بهترین حکم دهندگان است.


  • امید شمس آذر

از زمانی که استوانۀ فتح بابل کوروش هخامنشی که در بخشی از آن به الطاف خود در حقّ یهود اشاره می کند، منشور حقوق بشر (؟) نامیده شد، معلوم بود که بشر در نظر صاحبان ثروت و قدرت و تبلیغات در جهان امروز یعنی فقط همان یهود. روی این حساب هم جنایتکارترین دیکتاتور تاریخ بشر باید عبارت از آدولف هیتلر باشد که عدّه ای از یهودیان را به قتل رسانده است و خبری از چنگیز و تیمور و حجّاج بن یوسف و مردآویج بن زیار و دیگران نیست. مقبرۀ تیمور اکنون در سمرقند ازبکستان زیارتگاه است و مغولان را هم که در دوران استیلایشان، آشفتگی مذهبی بر ایران سایه افکنده بود، دارای روحیۀ تسامح دینی (!) عنوان می کنند. همان تسامح دینی که امتیاز کوروش براندازندۀ دولت ماد و پایه گذار دولت هخامنشی در ایران محسوب می شود، ولی رفتار فرزندش کمبوجیه در مصر مبنی بر سختگیری بر تمام ادیان دیگر به استثنای یهود را به روحیۀ یکتاپرستی ایرانیان نسبت می دهند. بالاخره ما نفهمیدیم: تأکید و پایبندی بر یکتاپرستی خوب است یا آزادی دینی و همراهی با مشرکان و بت پرستان؟ قرار هم نیست بفهمیم. تا زمانی که واحد پول رژیم صهیونیستی شِکِل یعنی واحد پول ایران دورۀ هخامنشی باشد و تا زمانی که به جای داریوش بانی تخت جمشید و جهانی کنندۀ تمدّن ایرانی، کوروش را برجسته ترین پادشاه ایران باستان بدانیم!! این هم در حالی است که برای خود کوروش (که البتّه قاعدتاً به نسبت داریوش خردمند و اهل مدارا بود) کمک به یهودیان اهمیّت چندانی نداشت و فقط برای یهودیان این امر مهم و بزرگ بود. مانند امروز که جمهوری اسلامی ایران بزرگترین دشمن رژیم صهیونیستی محسوب می شود، ولی رژیم [و نه شبکۀ] صهیونیستی در قواره و اندازه ای نیست که جزء دشمنان جمهوری اسلامی به حساب آید و البتّه نکته هاست در این! به این نکته هم باید توجّه داشت که: اگر غیر از این می بود، چرا در قرآن در جریان سفرهای ذوالقرنین -طبق باور کسانی که وی را همان کوروش می دانند- کوچکترین اشاره ای به یهودیان نشده است؟! امّا واقعیّت تلخی است که وجود دارد و این تشکیلات به عنوان نمایندۀ شیطان در بین انسانها، به انحای مختلف در صدد انحطاط معنوی و حتّی انقراض فیزیکی نسل بشر بوده و هست. نزدیکترین راه نیل به این مقصود نیز، اجرای برنامه هایی است که از قضا به اسم حقوق بشر و متفرّعات آن اجرا شود؛ مانند: پیگیری به رسمیّت شناخته شدن بهائیان -که خودشان هم نمی دانند باید خود را ذیل امّت کدام پیامبر تعریف کنند!- ، حقوق! همجنس بازان و از آن جمله حقوق زن.

فمینیسم پدیده ای نوظهور نیست؛ در جریان خلافت حضرت امیرالمؤمنین امام علی(ع) عدّه ای از این زنان دست به تظاهرات و تجمّع در مقابل دارالخلافه کرده بودند و اعلام می کردند که نسبت به حکم اسلام که مرد می تواند تا چهار زن به عقد دائم اختیار کند و از متعه و کنیز نیز به مفدار نامحدود، ولی زن -چه دائمی باشد چه متعه و چه کنیز- نمی تواند بیشتر از یک شوهر به طور همزمان داشته باشد، اعتراض دارند. حضرت(ع) آنان را خطاب کرده و فرمود هرکدام یک ظرف آب همراه خود بیاورند. زنان رفتند و با ظرفهای گوناگون پر از آب برگشتند. آنگاه فرمود آبها را درون یک تشت بزرگ ریختند. سپس فرمود: هرکدام آب خود را جدا کنید! آنان نیز چون از انجام این کار درماندند، فرمود: خلقت مرد مانند این ظرفها و خلقت زن مانند این تشت است؛ اگر یک زن همزمان بیش از یک شوهر داشته باشد، از کجا می توان معلوم کرد بچّۀ به دنیا آمده از او، فرزند کدامیک از شوهران است؟ زنان نیز قانع شده و برگشتند. این دلیل، از جمله دلایل مربوط به خلقت و دارای جنبۀ جسمانی بود؛ امّا یک دلیل دیگر از سنخ دلایل روحی_روانی بر این حکمت اسلامی این است که: طبیعت مرد دارای روحیۀ قدرت جویی و ریاست طلبی و طبیعت زن دارای روحیۀ آرامش جویی و تمرکز طلبی است و این حکم اسلامی، در تناسب با این تفاوت هاست. انتظار احکام یکسان برای موجودات متفاوت در چنین جاهایی، همان اندازه بی اساس است که اعتراض داشته باشیم: چرا گاو باید علف بخورد و سگ باید گوشت بخورد؟! البتّه در اسلام، بنا بر تک همسری است و تا زمانی که همسر اوّل به تنهایی بتواند خواسته های مرد را تأمین کند، نیازی به تجدید فراش برای مرد نیست. چنانچه حضرت رسول(ص) و مولا علی(ع) هم با اینکه در طول عمرشان همسران متعدّدی داشتند، امّا تا زمانی که حضرت خدیجه و حضرت فاطمه (علیهماالسّلام) در قید حیات بودند، همسر دیگری اختیار نکردند. از موارد چندی نیز که مرد باید برای آن از همسرش اجازه بگیرد، یکی همین تجدید فراش است. نکتۀ دیگری که این میان باید مورد توجّه قرار گیرد، این که گفته اند: یکی از حقوق زن بر گردن مرد آن است که حدّاقل هرچهار ماه یکبار با وی مراودت جسمانی داشته باشد؛ این مسئله را بگذارید در کنار طول مدّت "عدّه" که تقریباً برابر هستند. آنگاه میزان عدالت محور و حکمت آمیز بودن احکام الهی اسلام به دستتان می آید.

مسئلۀ پیش گفته، یکی از مسائلی است که امروزه دستاویز فعّالان حقوق زن! در ایران و کشورهای اسلامی قرار گرفته است. در کنار آن مسائل دیگری نیز مطرح است؛ مانند: سهم متفاوت زنان از دیه و ارثیه که همگی مبنای قرآنی داشته و پاسخ داده شده اند. اگر این فعّالان به جز این موارد که به احکام الهی مربوط می شود و دست ما انسانها نیست که بخواهیم جابجایش کنیم، اعتراض دیگری دارند، ارائه دهند. آنگاه مقداری به جایگاه والای زنان در اسلام و حقوقی که در اختیار آنان گذاشته شده توجّه کنند و مقداری نیز متوجّه جایگاه زن در جوامع غربی شوند تا تناقضات گفتار و رفتار مدّعیان را نیز بتوانند مشاهده کنند و در این میان وظیفۀ خود را تشخیص دهند.


  • امید شمس آذر

خانم فریال پناهی، معلّم بازنشسته، شاعر و نویسندۀ سلماسی است که هر هفته حضورش در جلسات انجمن ادبی -با آن موهای کاملاً سفید که از زیر روسری بیرون زده- برای ما پیام آور آموختن نکات تازۀ حکمت آمیز و درسهای اخلاقی در زندگی است. اشتیاقی را که برای شنیدن سخنان او وجود دارد، تنها بچّه های کوچکی که منتظر شنیدن قصّه های مادربزرگ هستند، می توانند بفهمند. ایشان یک روز تعریف می کرد:

یک بار که برای انجام مناسک حج به مکّه رفته بودیم، روزی از روزها که فرصت فراغتی این میان دست داده بود، در حالی که همۀ همراهان یا مشغول زیارت یا مشغول خرید در بازار بودند، من به کتابفروشی رفته بودم و با مقداری عربی که بلد بودم، کتابهای آنجا را مرور می کردم. برایم مهم بود که بدانم آنها بچّه های خود را با چه چیزی تربیت می کنند. بین کتابهای دورۀ ابتدایی آنها، جایی دیدم که داستان معروف پینوکیو را برای بچّه های خود نوشته اند با اسم "ماجد". آنجا به فکر فرو رفتم که حتّی عرب ها هم معتقدند که برای جا انداختن یک فرهنگ در سطح جامعه -آنهم از سطح بچّه ها- باید اوّل زمینۀ آن را فراهم کرده و بومی سازی اش بکنیم. ولی ما مظاهر فرهنگی غربی را بدون منطبق سازی با فرهنگ خودی (مانند آلوچه ای که نشسته و پوست نکنده و با هسته در گلوی یک نوزاد فرو بکنیم) به خورد ملّت خودمان می دهیم. از رادیو و تلویزیون گرفته تا تلفن همراه و اینترنت و شبکه های اجتماعی، بدون هیچگونه بسترسازی لازم و به صورت مهمانان ناخوانده ای که به تدریج بر سر ما آوار شدند، در جامعۀ ما ظهور کردند. هیچکدام از متولّیان فرهنگ این سامان هم مانند کوکب خانم مادر عبّاس پاکیزه و باسلیقه نبودند که از عهدۀ اینان برآیند. معلوم است که مشکل ساز خواهد شد.


  • امید شمس آذر

قغغغغغ.... قغغغغغ....

صدای خاطره انگیز نویددهندۀ یک نهار خوشمزه در ایام تعطیل دوران کودکی

***


یارو داشته پانتومیم بازی میکرده

برای "اتوبوس" اتو رو وصل کرد به پریز و بوسید!

حالا اتو خیلی داغ نبود وگرنه لب و لوچه ش تباه میشد.

(نتیجٖۀ اخلاقی: پانتومیم بازی خوبی ست)

***


فرق لهجه با ته لهجه

فرق ریش است با ته ریش

***


وانت آبی در سلماس

چون گاو است در هندوستان

***


دو جان در یک بدن

یا

یک جان در دو بدن ؟!

***


سیستم های ضدّقاچاق تعبیه شده در گمرک ها

رشوه را هم می توانند کنترل کنند ؟

***


اگر ملاک رأی دادنمان انتخاب اصلح نباشد

چه فرقی ست بین واجدین شرایط رأی دادن با غیر آنان ؟

***


چرا وقتی نقل می کنیم:

"ازدواج نصف دین را حفظ می کند"،

به عکس حدیث توجه نداریم که:

"تجرّد نصف دین را تباه می کند" ؟

***


کسی که ارزش ها را شعار تلقی می کند

بدون اغراق خدا و پیامبرش را دروغگو شمرده است

***


اگر بتوانی آلت دست سیاستمداران نشوی

سیاسی نبودن خود نیز سیاستی ست

***


نادان را اگر تندرو بنامید

در نادانی خود جری تر می شود.

هرکسی لایق هر صفتی نیست

-حتّی تندروی- !

***


  • امید شمس آذر