حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

مشخصات بلاگ
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
یا حق

طبقه بندی موضوعی

۱۳ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

متعارف

یا متداول ؟

***


رمز مطلب را

در یک مطلب رمزدار

در اختیار کاربران می گذارم

***


اسطوره بخشی از روان شناسی ملّت ها نیست

روان شناسی ملّت ها وسیله ای برای تفسیر اسطوره هاست

***


گاهی که همراه برادر خردسالم یک جا می بینندم

می پرسند: بچّه ته؟

می گویم: بچّگیمه

***


پلیس + 10

می شود: 120 ؟!

***


باور کنید به جایی نمی رسیم:

چشم ملّت به دست دولت

چشم دولت به دست دشمن
***


عامل دردهایمان نیستید

ولی باعث سختی تحمّل شان چرا !

***


شاید استفاده از واژه هایی چون یهودیت و مسیحیت

باعث خلط اسلام با اسلامیت شده است

***


به رهبری توهین نکردم

از کسانی که با نسبت دادن اشتباهات خود به رهبری ایشان را تخریب می کنند

انتقاد کردم

***

  • امید شمس آذر

دیروز که مدّعی شده یار من است

اکنون پی بدگویی و آزار من است


می گوید و من در دل خود می خندم

این ها همه سوژه های اشعار من است !

  • امید شمس آذر

1- کلمٖٖۀ انقلاب در ذات خود مفهوم "حرکت" را نهفته دارد و یک انقلاب تا زمانی زنده است که در حرکت باشد و بعد از فراگیر شدنش در جامعٖۀ مبدأ نیز، پا به مرحلۀ صدور بگذارد؛ انقلاب اسلامی ما نیز که بر پایۀ کاملترین شالودۀ عقیدتی بنا شده است، از این قاعده مستثی نیست. امروز با راه افتادن موج عظیم بیداری اسلامی و الگوبرداری کشورهای همجوار از نهادهایی مانند بسیج، به عینه شاهدیم که آرمان صدور انقلاب به مرحلۀ تحقّق رسیده است. اکنون وظیفۀ ما در برابر مسلمانان منطقه برای صدور انقلاب چیست؟

بدیهی است نخستین قدم در این راه تأکید بیش از پیش ما بر ویژگی های ممتاز جامعۀ خودمان برای جذب نیروهای ارزشی منطقه است. ویژگی هایی که آنان در جامعۀ خود عمدتاً در حسرت آن به سر می برند؛ از قبیل: حکومت اسلامی، ولایت فقیه، مسئلۀ حجاب، زیارتگاه امام رضا(ع)، آموزش زبان فارسی، و... .


2- امام علی(ع) می فرماید: «هرکس از نظرات مختلف استقبال کند، جایگاه لغزش را بازیابد». این سخن گهربار، نمونه ای است از روش اسلام در پذیرفتن اصل آزادی بیان؛ چرا که هرکس از صحیح بودن مواضع خود اطمینان داشته باشد، باکی از نظر مخالف ندارد. حال، مخالفان با تکیه بر همین اصل اسلامی، نظرات باطل خود را در جامعه ترویج می دهند، ولی از مطرح شدن نظرات مقابل آن باک دارند! محدود کردن آزادی بیان برای مخالفان کار صحیحی نیست، اما به شرطی که منجر به ایجاد فضای انحصاری و تک قطبی برای آنان نشود. چاره چیست؟

باید در کنار شنیدن نظر مخالفان که امکانات نسبتاً زیادی را هم در اختیار دارند، با ترویج کارگاههای آموزشی در زمینه هایی مانند: تاریخ ادبیّات، زبان شناسی، نقد ادبی، تاریخ محلّی، و... که مخالفان بیشتر در عرصۀ فرهنگی از این طریق به دنبال نفوذ ساختاری و جریانی در میان جوانان هستند، اثرات این تبلیغات سوء را خنثی کنیم.


3- حکماء از دیرباز گفته اند که: «هرگاه بین بد و بدتر مخیّر شدی، بد را انتخاب کن». اکنون شیطان بزرگ در پی ربودن نگین سلیمانی ما برای تثبیت سیطرۀ خود بر تمام عالم است. او که از ابتدا سر ناسازگاری با ما داشته و دشمن قسم خوردۀ ما محسوب می شود، هیچگاه با گفتگو و سازش قابل هدایت نیست؛ اما شیاطین کوچک را می توان از طغیان بازداشته و از قابلیت های آنان در راه پیشبرد برنامه های نظام اسلامی بهره گرفت. از میان دو گروه عمدۀ دشمنان وحدت اسلامی، پان ایرانیست ها شیاطین کوچکی هستند که فوایدشان بالفعل و مضرّاتشان بالقوّه است؛ زیرا هرچه باشند، تحت کنترل خود ما هستند. آنان اگر انقلابی هم نباشند، ضدّ انقلاب هم نیستند و درواقع غیر انقلابی محسوب می شوند. برخلاف آنان پان ترکیست مضرّاتشان بالفعل است و قابل کنترل نیستند؛ زیرا منبع انرژی بخش شان دولتهای خارجی است. این گروه با سوءاستفاده از حسّاسیت های ارزشی ما بر مواردی همچون: نژادپرستی، ملّی گرایی، باستان زدگی، سلطنت طلبی، زرتشتی مآبی، و... به راحتی و با زیرکی تمام توانسته اند اعتماد ما را به خویش جلب کرده و مشغول ادامۀ پروژۀ نفوذ و فساد در درون بدنۀ ملّت و بعضی از دستگاههای دولتی ما شوند. چطور می توان جلوی آن را گرفت؟

چارۀ کار "بصیرت" است. بد و بدتر را از این میان باید بازشناسیم و غیر انقلابی ها را نیز به سوی انقلاب جذب کنیم.


4- سیاست گذاری های فرهنگی عمده که به دلیل عدم بازتعریف مشخّص وظایف و اختیارات نهادهای فرهنگی، آنطور که باید به نتیجه نیز نمی رسد، متولّیان احرایی مختلفی در سطح کشور دارد؛ مانند: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، شورای فرهنگ عمومی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، سازمان تبلیغات اسلامی، و... . این موازی کاری، خود باعث عقب افتادن عرصٖۀ فرهنگ از پیشرفت و تعالی می گردد. ولی مصیبت بار تر از آن، سستی ورزیدن این نهادها در انجام همین وظایف خویش است که به نوبۀ خود میدان را برای فعّالان ضدّ فرهنگی باز می کند. به عنوان مثال: وقتی یک انجمن هنری وابسته به ادارۀ فرهنگ و ارشاد، سایت رسمی برای تبلیغات و اطّلاع رسانی نداشته باشد، چه تضمینی وجود دارد که چندین سایت و وبلاگ و کانال های مجازی دیگر به موازات هم با اهداف سیاسی و قومیتی خاص -آن هم به اسم ادارۀ ارشاد- فعّالیت نکنند؟

برای دوری از این وضعیت نیز لازم است هرچه سریعتر نسبت به برقراری نظم و انضباط در سیستم های تبلیغاتی نهادهای فرهنگی اقدام گردد.


  • امید شمس آذر

این مدح و صلا نیست و خود می دانی
این حرف دل است و شوق یار جانی
گر خوب و یا بد است، با صد اخلاص
تقدیم به هـاشـمـیّ رفـسـنـجـانـی

 
تو آشنای تمام غریبه های زمانی
غریبْ من که ندارم از آشنام نشانی
 
تو بی نشان منیّ و منم غریب زمانه
من آشنای غریبم، تو هم هم این و هم آنی
 
تو شیر بیشۀ تدبیری و سیاست و دانش
که این صلا به تو زیبد بدون شکّ و گمانی
 
و یا که یوزپلنگ سریع عرصۀ انجام
به کف گرفته کلنگ شروع ساختمانی
 
دلم به گرمی خورشید روز هفتم تیر است
اگرچه گشته قدم مثل ابروی تو کمانی
 
به دور دوری دور تو مانده ام به همان حال
که هیچ وقت تو ای کاش هیچ وقت نمانی
 
«بهار عمر طربناک می گذشت و چه خوش بود
اگر نبود به دنبال آن بهار خزانی»
 
شریک دان به غم خویش این شکسته دلت را
که هست گوشۀ سلماس و یک آذربایجانی
 
محلّ پنجرۀ رنگ خورده و در چوبی
که هیچ بسته نگردد به تاب و زور و توانی،
 
نهاده نیمکت و صندلیّ و میز و چراغی
به اسم اینکه کلاس و سوّم انسانی
 
در آن نشسته به تحصیل و دانش اموزی ما
خوشیم با دم این دورۀ دبیرستانی
 
معلّمان گرامی در این میانه آقایان:
"فرجپور" و "نجفیّ" و "رضایی" و "رضوانی"
 
و نیز "روغنی" و "متّقیّ" و "مصطفی زاده"
به فنّ ورزش و علم بدیع و درس زبانی
 
"علیّ اکبر آقایی مغانجوقی" هم
وکیل ما و رییس کمیسیون عمرانی
 
و دیگران که خداشان سلامتی افزاید
همین و دیگر از این بیش نیست شرح و بیانی....
 
تو را بگویمت ای جان! که "جون دل" به تو گفته ست،
شه دیار ادب، شاعر شهیر جهانی
 
که تاج تاج سر قلب میهنی که مرصّع،
شده به دُرّ و زر و بهرمان و جزع یمانی
 
نه لایقی به چنین حرف و شعر و این همه اطناب
که لایقی به زبانی فرای لفظ و معانی
 
تو هیچ گاه حفاظت نکرده ای از ایران
دلیل این سخنم اینکه تو خود ایرانی
 
تو آن یکی که به دنبال آن نمی آید دو
به اقتدار سلیمانی تو ای جم ثانی
 
رییس مجمع تشخیص مصلحات نظام، ای
علیّ اکبر من! هاشمیّ رفسنجانی
 

همیشه باد دل یار تو چنان فیروزه
و قلب دشمن تو لخته خون چو جزع یمانی

(سروده شده در: 1383)

Image result for ‫یوزپلنگ‬‎


  • امید شمس آذر
 
کسی مژده پیش نوشینروان عادل آورد، گفت: شنیدم که فلان دشمن ترا خدای عزّوجل برداشت. گفت: هیچ شنیدی که مرا بگذاشت؟
اگر بمرد عدو جای شادمانی نیست
که زندگانی ما نیز جاودانی نیست
  • امید شمس آذر
  • سخنی دربارۀ وحدت ادیان

همانطور که می دانید، خداوند متعال همه ی انسان ها و در زمره ی آنان- چه بسا- تمام مخلوقات را، فطرتا" خدا پرست و بر محور یکتا پرستی آفریده است. انسان ها با فاصله گرفتن از این فطرت الهی، از سمت و سوی توحیدی خود منحرف گشته اند. از این رو مسئولیت پیامبران، دعوت انسانها برای بازگشت به مسیر فطرت است. آنچه که فطرت انسان تحت عنوان توحید با آن همراه است، به معنای "پرستش خدای یکتای خالق و فرمانروای هستی که در عین قدرتمندی، خیر مطلق هم باشد" است. دین در مفهوم کلی به معنی پرستش، و توحید صورت کامل این پرستش است. و در این میان، اسلام کاملترین مجرای تحقق توحید در قالب دین است.

برای رسیدن به خداوند متعال، به شمار همه ی انسان ها، راه وجود دارد. با این همه، از دریچه ی فطرت، "راه در جهان یکی ست و آن راه راستی ست"؛ یعنی، آنچه که پذیرفتنی و صحیح است، " وحدت ادیان" است و نه " پلورالیسم دینی" که باطل است. چرا که در غایت آفرینش، دین، بیش از یکی نیست. هر پیامبری در عصر خود، داعی و آورنده ی اسلام بوده و به تبع ایشان پیروان آنان هم مسلمان بوده اند. ولی تعالیم خدا برای ابلاغ به بشر، از آسانترین شروع شده و با گذشت زمان کامل گردیده است. بنابراین، "سبیل الی الله" متکثّر است، ولی صراط یکی است. در مقام تمثیل: خداوند متعال، به منزله ی مرکز دایره است و انسان ها در مقام نقطه هایی که پیرامون او محیط گشته اند. اگرچه شعاع های بیشماری داریم که به مرکز دایره منتهی میشوند، اما همگی آنها یک اندازه و یک شکل هستند.

  • ادیان آسمانی و ادیان زمینی

در ابتدا، باید خاطر نشان شد که در این مقاله، تفاوتی بین "آیین" و "دین" قائل نگردیده است. لذا از پرداختن به این دو، در معنا و مفهوم جداگانه خودداری شده است. تنها تفاوتی که بین این دو مفهوم در نظر گرفته شده است، تمییز دادن دو مقوله ی "آسمانی" و " زمینی" بودن در آنهاست.

باید دانست -طبق آموزه های اسلام- تعداد تمام انبیاء الهی ۱۲۴هزار تن بوده که از این میان ۳۱۳ تن مرسَل(صاحب دعوت) و بقیّه برای خود پیامبر بودند. از این بین نیز ۵ تن اولوالعزم(آورندۀ دین جدید) و بقیّه مبلّغ دین ایشان بودند. از این بین نیز ۳ تن -نوح(ع) و ابراهیم(ع) و محمّد(ص)- دارای دعوت جهانی و ۲ تن بقیّه -موسی(ع) و عیسی(ع)- خاصّ بنی اسرائیل بودند*. بدین ترتیب دین نوح(ع) اوّلین آیین آسمانی بوده و پیامبران قبل از نوح(ع) -همچون آدم و شیث و ادریس(علیهم السّلام)- "صورت تکمیل نشدۀ دین نوح"را تبلیغ می کردند و پیامبران بعد از او -چون هود و صالح(علیهماالسّلام)- صورت اصلی آن را. دین ابراهیم(ع) دین نوح را تکمیل و آن را فسخ کرد. دین اسلام دین ابراهیم را تکمیل و در کنار آن تمام ادیان دیگر را فسخ کرد. قبل از آن دین عیسی(ع)، آیین موسی(ع) را تکمیل و آن را فسخ کرده بود. ولی این دو با دین ابراهیم چنین نکردند و تمام پیامبران بعد از ابراهیم تا موسی -مانند اسماعیل و اسحاق و یعقوب و یوسف و ایّوب و شعیب(علیهم السّلام)- و بعضی از آنها تا پیامبر اعظم(ص) -از جمله خضر(ع) معاصر موسی- آیین ابراهیم را تبلیغ می کردند. در این میان زرتشت(ع) نیز که به فرمودۀ امام صادق(ع): "پیامبر بود،ولی احکام نداشت"- تبلیغ کنندۀ صورتی از دین ابراهیم -موسوم به "حنیف" به معنی راه راست- بود که ویژۀ ایرانیان بود؛ آنچنانکه دین یهود و دین مسیح نیز روایتی از آیین ابراهیم ویژۀ بنی اسرائیل بودند. از همین بحث برداشت می شود که دین زرتشتی -در چهرۀ اصیل و اوّلیۀ خود- از ادیان یهود و مسیح به اسلام نزدیک بوده است، زیرا آن دو تا حدّی از آیین اصیل ابراهیمی متفاوت بودند که برای خود دینی مستقل حساب شده و پیامبری اولوالعزم نیاز داشتند، ولی دین زرتشت اینچنین نبوده است.

ادیان آسمانی با پیدایش گونۀ دوم انسان بر زمین نازل شده اند. پیش از آن، ادیان زمینی در بین انسان ها شکل گرفته اند. اکثر آنها منحرف بودند، مانند: " توتم پرستی، پرستش ارواح نیاکان، پرستش مظاهر طبیعت و...". از این میان هم بعضی نسبت به بقیّه پیشرفته تر بودند؛ مانند "خورشیدپرستی" که خداپرستی نیست، ولی یکتاپرستی است. یا"شرک" که یکتاپرستی نیست، ولی خداپرستی است. سنت الهی، با پذیرفتن جزئیاتی از ظواهر ادیان زمینی سعی داشته است تا زمینه های جا افتادگی دین حق را در میان پیروان این ادیان، فراهم آورد. با گذشت زمان، این موضوع به دستاویزی برای هواداران ادیان غیر الهی تبدیل شده است تا باطن و محتوای دین آسمانی را نیز براساس درون مایه های ادیان زمینی مورد نظر خود، تحریف کنند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* اینکه چرا برای بنی اسرائیل "نسخۀ ویژه" تدارک دیده شده، خود بحثی جدا ست.

** حضرت آدم(ع) نخستین پیامبر و نیای مشترک انسان های امروزی است. دربارۀ گونه های انسانی پیش از آدم، بحث مفصّل است.


  • مسئلۀ شر در ادیان

مسئلۀ "شُرور"(بدی ها) از جمله مسائل مهمّی است که از دیرباز ذهن بشر را به خود مشغول کرده است. این مسئله علّت عمدۀ تفاوتهای ادیان -اعمّ از آسمانی و زمینی- با یکدیگر است  از این رو لازم است مختصری در مورد آن در این مجال توضیح دهیم. بنا به تعالیم پیامبران، می دانیم که:

هر آنچه وجود دارد خیر است. شر یعنی عدم خیر. خداوند نیز وجود مطلق و خیر مطلق است. عدم خیر در بعضی موارد در مخلوقات از کمبود وجودیا به عبارتی نسبیّت آنها ست. همچنین "شرور" به دو گروه "شرور طبیعی" و "شرور اخلاقی" تقسیم می شوند. شرور طبیعی -که در اصل شر نیستند- از جانب خدا ست. اگر ما انها را شر محسوب می داریم، به خاطر این است که عالم مادّه عالم تزاحم و تضادّ است و پیوسته منافع عدّه ای بر عدّۀ دیگر داخل می شود و با هم جور در نمی آید و از نظر یکی، منافع آن دیگری برای او شر محسوب می شود. اگر دقّت کنیم این مسئله نیز به خاطر همان نسبیّت است. امّا شرور اخلاقی ناشی از سوء استفادۀ بندگان از قدرت و اختیاری است که خدا به موجب قدرت و اختیار خودش به آنها بخشیده است. در این بین، شیطان بندۀ گناهکار خدا ست که به خاطر گناه اوّلیه از درگاه خدا رانده شد و در عوض عبادتهای خود، به جای پاداش اخروی از خدا خواست کرد که تا مدّتی طولانی بر زمین شیطنت کند. گناه عمدۀ شیطان که بر اثر آن -طبق تعالیم دینی- عذاب خواهد شد، همان نافرمانی اوّلیه است. در این مدّت طولانی هم هیچ گاه "امر به منکر و نهی از معروف" نمی کند، بلکه لذّت های کار بد و رنج های را -به جای عقاب کار بد و ثواب کار خوب- به منظور تحریک و وسوسه یادآوری می کند. دروغ هم نمی گوید. پس اساس شرور اخلاقی بین انسان ها هم به شیطان برنمی گردد، تا چه رسد به شرور طبیعی.

انحرافات عمدۀ مسئلۀ شرور از این قرار است:

- ثنویّت/دوگانه پرستی، یعنی باور به اینکه: از خدایی که منشأ خیر است نمی تواند بدی سر بزند. پس باید دو تا خدا داشته باشیم، یکی خوب و یکی بد !!

- باور به خدایی که یکی است، ولی نه خوب است و نه بد !! که این خطرناک ترین انحراف است.

- نسبت دادن شرور طبیعی به شیطان و به تبع آن، ترس از نیروهای شر و سعی در راضی نگه داشتن آنان به جای مبارزه با آنان !! این تصوّر هندیان قدیم است.

- باز هم ترس بیجا از نیروهای شر، ولی در عوض سعی در مبارزه با آنها و نابود ساختنشان با کمک نیروهای خیر! این تفکّر نیز مال ایرانیان باستان بود.

در آینده در مورد این انحرافات و اندیشه ها و آیین هایی که به پیروی از آنها پدید آمدند، بیشتر سخن خواهد رفت.


  • دین مردمان هند و اروپایی باستان

خلاصۀ داستان آفرینش طبق اسطوره های یونانی از این قرار است که:

« در آغاز در عصری فزون از شمار پیشتر، تنها فضایی میان تهی وجود داشت که تخم و اجزای اوّلیۀ تمام چیزها به سان توده ای بی شکل در آن سرگردان بودند. این فضای میان تهی را "خائوس" می نامیدند. دیرزمانی....گذشت تا از این خائوس دو کودک زاده شد: یکی "شب" و دیگری "اربوس".... . روزگارانی دیگر، باز فزون از شمار گذشت و آنگاه به یکباره و به گونه ای اسرارآمیز که کس ندانست، از تاریکی دهشتناک شب و اربوس، "اروس" یا همان عشق پدید آمد.... . وی با سوراخ کردن تاریکی، روشنی را بدان آورد و از رهگذر این نفوذ، در آن فضای میان تهی، نظم به پیدایی آمد. عناصر سنگین تر اندک اندک فرونشستند و زمین را تشکیل دادند و اجزای سبک تر بالا آمدند و آسمان را ساختند.... . زمین دارای شخصیتی به نام "گایا"[که در ترکی به معنی صخره است] مادر زمین شد و آسمان هم شخصیت "اورانوس" پدر آسمان را یافت. از گایا و اورانوس فرزندان بسیاری هستی یافتند. که نخستین آفریدگان زنده به شمار می آمدند.... .و سرانجام "کرونوس" هم (که رومیان وی را "ساتورن" می نامیدند) جوانترین و قویترینِ همۀ آنان گردید. گایا هم تقریباً مانند هر مادری، همۀ بچّه هایش را هرچقدر هم زشت بودند، دوست می داشت. ولی اورانوس از فرزندانش....نفرت داشت. از این رو سراجام روزی آنان را در بر گرفت و به مکانی تاریک در زیر زمین برد. گایا از این کار او برآشفت و با همدستی کرونوس....شورشی علیه اورانوس به راه انداخت. در نبردی که از پی آمد، کرونوس پدر را زخم زد.... . اورانوس خون آلود سرانجام شکست خورد و کرونوس او را در نقطه ای تاریک و ناشناخته....در زیر زمین به بند کشید. چون اورانوس از سر راه کنار رفت، کرونوس توانا فرمانروای آسمان شد و همتایش "رئا" را به زنی گرفت. آنان شروع به بچّه دار شدن کردند، امّا کرونوس می ترسید که مبادا فرزندانش نیز همچون او که علیه اورانوس شوریده بود، بر وی بشورند. از این رو هر بچّه ای که به دنیا می آمد، کرونوس او را می بلعید و در اعماق پیکر غول آسای خویش می انباشت. این موضوع پنج بار پیاپی رخ داد و سرانجام رئا درمانده شد و نومید و سرخورده به خاطر از دست دادن این همه فرزند....چون ششمین فرزندش یعنی "زئوس" (ژوپیتر یا یوپیتر) را به دنیا آورد، نوزاد را در غاری در جزیرۀ کرت پنهان کرد. البتّه او می دانست که کرونوس منتظر به دنیا آمدن کودک است تا او را ببلعد، ولی این را هم می دانست که وی چنان کودن است که به آسانی می توان فریبش داد.... . وی سنگ بزرگی را که در قنداق پیچیده بود....آورد، کرونوس کودن آن را بر دست گرفت و در شکم خویش چپاند! وی پسر را که بی گزند و سالم مانده بود، از سنگ بازنشناخت.... . زئوس همچنان که بزرگ می شد، دربارۀ سرنوشت هولناک برادران و خواهرانش که پیش از وی آمده بودند، چیزهایی می آموخت و در اندیشۀ چاره بود. ان خدای جوان، به اتّفاق مادربزرگش گایا، نهانی علیه کرونوس توطئه کرد و مقدار زیادی داروی تهوّع آور....به کرونوس خورانید. کرونوس بی درنگ شروع به بالا آوردن همۀ آن چیزهایی کرد که بلعیده بود. نخست سنگی آمد که به جای زئوس نهاده بودند.... . سپس پنج فرزند نخست کرونوس و رئا خارج شدند که اینک همگی همچون زئوس بزرگ و بالغ شده بودند.... . زئوس و پنج برادر و خواهرش بی درنگ متّحد شدند و به نبرد علیه کرونوس پرداختند.... . سرانجام پس از نبردی هولناک، زئوس و سپاهش به پیروزی رسیدند. آنگاه کرونوس....را به زیر زمین افکندند.... . آنگاه زئوس و یارانش زمین را میان خویش تقسیم کردند.... . زئوس که شورش را رهبری کرده بود، سروری را پذیرفت و خواهرش "هرا" همسر او شد.... . »

همانطور که دیدید، خلاصۀ روایت یونانیان از داستان خلقت چنین بود که: در ابتدا "اورانوس" خدای آسمان بود، فرزندش "کرونوس/ساتورن" علیه او کودتا کرد و این منصب را از دستش گرفت، بعدها هم "زئوس/ژوپیتر" فرزند کرونوس -آنطور که کرونوس علیه پدر شورش کرده بود- علیه کرونوس شورش کرد و این منصب را از دستش درآورد؛

اساطیر را به چند روش می توان تفسیر کرد. یکی از آنها این است که پیروزی خدایی بر خدای دیگر را به معنی "پیروزی آیین پرستش آن خدا در میان مردم" بر خدای قبلی بگیریم. با این تفسیر و با توجّه به اینکه اورانوس می شود همان "ورونه" ی هندی و "اهورامزدا" ی ایرانی،و کرونوس نیز -که نامش با "اکرنه" شباهت دارد- می شود همان "زروان اکرنه" (زمان بیکران) در ایران معادل "برهما" در هند،و "زئوس" نیز می شود همان "دیائوس" هندی و "دیو" (اهریمن) ایرانی، داستان آفرینش اساطیری یونانی، اینگونه تفسیر می شود که:

مردمان باستان اجداد مشترک هندوان و ایرانیان و یونانیان، در ابتدا مزداپرست بودند، سپس به پرستش زروان روی آوردند و بعدها دیوپرست شدند و بعدها نیز سرنوشت آنها از همدیگر جدا شده است.


  • وجه مشترک ادیان ایرانی
ایران از دیرباز،مهد تفکّر و آزاداندیشی بوده، بنابراین مانعی ندارد که اظهار کنیم پیشرفته ترین و پیچیده ترین ادیان زمینی در آن شکل گرفته اند. دستبردهایی هم که در ادیان آسمانی صورت گرفته، عمدتاً بر پایۀ دین های ایرانی بوده است. در این بین دین "مزدیَسنی" بر پایۀ توحید بوده که بقیّۀ دین های ایرانی بر پایۀ آن شکل گرفته اند؛ از جمله: دین توحیدی زرتشت(ع) که -آنطور که گفتیم- روایت ایرانیِ دین حنیف بوده است. باقی این دین ها انحرافی بودند، مانند: دین های "زروانی، مهری/میترایی و مانوی" که به ترتیب مبنای تحریف ادیان توحیدی "یهودی، مسیحی و زرتشتی" قرار گرفتند.

در اینجا قصد داریم پس از توضیحاتی مختصر راجع به ادیان فرعی ایرانی، به بحث دربارل هر یک از این سه دین اصلی(زروانی،مهری و مانوی) بپردازیم. از این جهت این سه را اصلی و بقیّه را فرعی نامیدیم که: از طرفی -همانطور که اشاره شد- تفاوت انها با همدیگر و همجنین با "دین اسمانی واحد" عمدتاً در نوع نگاهشان به مسئلۀ شرور است؛ و از طرفی همانطور که در بالا آمد این سه دین ایرانی بودند که مبنای تحریف سه دین آسمانی پیش گفته قرار گرفتند گه البتّه از این میان یکی هم ایرانی بوده است. علبت دیگری هم دارد که -ان شاءالله- در پایان فصل اشاره خواهد شد.

عرب، همۀ پیروان آیین ها و فرقه های ایرانی را با نام عمومی "مجوس" می خواندند. برخی این واژه را صورتی از "ماغِس" یا همان مُغ دانسته اند، امّا صحیح همان است که بپذیریم مجوس برگرفته از "مزدیسنا" به معنی پرستندۀ مزدا ست. اینکه اعراب همۀ این فرقه ها را مجوس نامیده اند، از این جهت مهمّ است که به وسیلۀ آن پی به اهمّیت و اعتبار پرستش خدای واحد ایرانی -اهورامزدا- می بریم. یعنی حتّی دین اورانی که علناً با زرتشت دشمنی داشتند(مثل مانی) نیز نتوانستند نام اهورامزدا را از لوح خاطر پیروان خود بزدایند. تاریخ نامه های دینی مانند "ملل و نحل" و "خلاصة الادیان" از فرقه های گوناگون مجوس با این نام ها یاد کرده اند که زرتشتیان تنها یکی از آنانند:

1-کیومرثیّه، 2-زُروانیّه، 3-زرتشتیّه، 4-مانویّه، 5-مزدکیّه، 6-دیصانیّه، 7-مرقیونیّه، 8- کینویّه، 9-صیامیّه، 10-تناسخیّه.

ظاهراً این تعدّد فرقه ها مربوط به اواخر دوران ساسانی ست. از تمامی این فرقه ها آگاهی دقیقی نداریم و بسیاری را هم نیز به اسم نمی شناسیم. با این توضیحات، در ادامه شرح مختصری از برخی از این آیین های فرعی ایرانی ارائه می نماییم.

  • امید شمس آذر
پرچم کاوه بنفش بود
پسر آهنگر بهار را به ملّت ارمغان کرد
و فریدون رییس جمهور شد

در حین درس خانم دکتر مدرّسی
ناگاه گفت: "پرچم کاوه بنفش بود"

پس دیدم آسمان و زمین و زمان و دهر
از ارضروم تا به سماوه بنفش بود

«دریا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفش»
جمله خطوط هم به علاوه بنفش بود

ساندیس طرح های جدیدی کشیده بود
اینبار انار قرمز ساوه بنفش بود

بنده خدای معترضی که نوشته بود:
"باید ز چه معطّل و یاوه بنفش بود؟"،

با ضربتی تمام رخ از هوش رفته بود
جالب که جای ضربۀ تاوه بنفش بود!

پس آرمان نهضت جنگل بنفش بود
نقش خیال فاتح پاوه بنفش بود

هم پوستر خوشآمد نایب معاونان
هم طاق و تخت و فرش و کجاوه بنفش بود

آن جیغ لاک نیز که گفتند بانوان:
"از آن رسیده ام به خدا" وه! بنفش بود

فکری به حال اینهمه بیکار کن فری!
کاستاد گفت: "پرچم کاوه بنفش بود.

  • امید شمس آذر

سرانجام

با سه تیر یه نشون زدم!

***


"دست غیب آمد و بر سینۀ نامحرم زد"

بیخود کرده! چه غلطا!! مگه خودش خواهر_مادر نداره؟!!!

***


رییس سازمان سنجش آموزش کشور گفت:

"امسال همۀ شرکت کنندگان کنکور در دانشگاه پذیرفته می شوند".

من مونده م کنکور این وسط چه حکمتی داره؟

***


عدّه ای زمین می خورند

عدّه ای هم زمین می خورند

***


با اطمینان می گویم:

همۀ تشبیه های قرآن مرکّب اند

***


نسبت اصلاح طلبان به فتنه گران

نسبت یهودیّت است به صهیونیسم

***


از امام خمینی(ره) سه چیز یاد گرفتم:

شجاعت، توکّل، نظم

***


دل به خرد بسپار

و

گوش به حرف دل

***


                          سعی کنید یاد تخت جمشید بیفتید:

__][__][__][__][__

***




  • امید شمس آذر

روز بصیرت و میثاق امّت با ولایت گرامی باد.


http://www.salmas-ag.ir/portals/salmas-ag.ir/images/IMG_2901.JPG

  • امید شمس آذر

برای دوستم علی ناصری که در راه آمدن به ارومیه بود، قطعه ای از سر درد دل سروده و با ارسال آن به استقبالش رفتم:

اینچنین هم نباید ای شاعر!

بی محابا به حال صحبت بود

 

عصر، عصر نعوظ آنتن هاست

چه کنم؟ -معذرت- حقیقت بود

***

ایشان هم با این پاسخ به استقبال ما آمد:

ما که چیزی از آن نفهمیدیم

فقط از پشت شیشه خندیدیم

 

تو که این حد سلیقه ات خوب است

اندکی صبر، خواجه! ترسیدیم


  • امید شمس آذر

از جناب آقای سعید سلیمانپور (بوالفضول الشّعرا) غزلی در فضای مجازی قرار گرفته بود با عنوان "شعر کمک آموزشی" ( bolfozool.blogfa.com/post-225.aspx ) که ابیات ابتدایی و انتهایی آن چنین است:
 
نه رسم نوحه‌گری از هزار یاد بگیر
نه شور گریه ز ابر بهار یاد بگیر
بیا ز شعر غمینم، بیا ز چشم ترم
دو درس را ز دو آموزگار یاد بگیر!
.
.
.
 
به وقت چانه‌زنی سفت‌ و سخت لابی کن
فشار را ز گروه فشار یاد بگیر!
بالاختصار تو را گفتم از مبانی‌شعر(!)
تو نیز بشنو و بالاختصار یاد بگیر!
 
جناب ما که "شهسوار" باشیم، سر ذوق ادبی آمدیم و با الهام از خواجه حافظ شیرازی، یک بیت به پایان این غزل شیوا الحاق کردیم از این قرار:
بکش صراحی پنهان و دفترش بنمای
اصول این هنر از شهسوار یاد بگیر !
 
از دوستان ادیب، یکی شان با نام "دکتر آرمان" ( man0to72.blogfa.com ) نیز در همین راستا افاضه/اضافه کردند:
چو زیر بار مصائب قدت شده چون موز

بیا وُ راست قدی از خیار یاد بگیر!!!

  • امید شمس آذر

برای تازه شدن دیر نیست

                      زود بیا !

  • امید شمس آذر

امیرالمؤمنین حضرت امام علی(ع) می فرماید: «شناخت گذشتۀ جهان برای پیش بینی آیندۀ آن کافی است». هر بیماری وقتی به پزشک مراجعه می کند، پزشک برای تشخیص ریشۀ مشکل او و تجویز داروی مناسب، ابتدا از او می پرسد: اخیراً چه خوردی و چه کار کردی؟ اکنونِ ما کاملاً حاصل گذشته است. هرچه گذشته را بیشتر بشناسیم، اکنون را بهتر می توانیم تبیین کنیم و در ادامه، آینده را نیز پیش بینی کنیم. و به عبارتی اکنونِ مطلق وجود ندارد و آنچه که در معنای مصطلح با نام اکنون می شناسیم، چیزی نیست جز: اندکی از گذشته با اندکی از آینده؛ مانند: این ساعت، امروز، امسال، این نسل، و... . هرچه آگاهی ما از گذشته بیشتر باشد، مفهوم اکنون نیز در ذهن ما وسیع تر و به واقعیّت نزدیکتر است. پس کسانی که از گذشته بی اطّلاع هستند، اگر هم از دم از مقتضیّات دنیای امروز بزنند، افق شان محدود بوده و دچار "جوزدگی" هستند که به مراتب بیشتر از آرمانگرایی در مقابل واقع بینی قرار دارد. آرمانگرایی واقع بینانه در اصل حاصل تأکید بر "امروز دنیا"ست.

برودل به سه زمان: 1- جغرافیایی (ظهور تدریجی واقعیت های ساختاری)، 2- اجتماعی (تغییر نظام های اقتصادی_سیاسی- فرهنگی) و 3- فردی (رویداد ها) معتقد است. شاید بتوان بروز این تغییرات سه گانه را به صورت: 1-2-3-2-1-2-3-2-1 تصوّر کرد. بیدارسازی فطرت انسانی و آزادسازی ظرفیّت نهفته در آن، کار پیامبران است و به تبع آن، ظهور ادیان بزرگترین تغییر ساختاری است. نقاط عطف تاریخ ظهور اندیشه های پایدار جدید هستند و صحیح ترین ملاک تقسیم بندی تاریخ نیز همین است. تاریخ قاعده مند است، بدون اینکه از ادوار تکرارپذیر تشکیل شده باشد. شبیه ترین چیز به تاریخ، رودخانه است؛ تاریخ منحصر به فرد است، امّا نظم دارد. تاریخ تاریخ است!

  • امید شمس آذر