حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

مشخصات بلاگ
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
یا حق

طبقه بندی موضوعی

۱۰ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

نسل شیعه منقرض شد

بس کنید

ای راهبان معبد آمون !

  • امید شمس آذر


روزگاری ز پی خرقه و دستار شدم

مدّتی نیز پی سبحه و زنّار شدم

لیک از این همه آشفته سری زار شدم

« من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم »

 

از غمت بانگ بر این گنبد ازرق بزدم

و.اله گشتم، به سر شهرت و رونق بزدم

در دل فقر دم از دولت مطلق بزدم

« فارغ از خود شدم و کوس أنا الحق بزدم

همچو منصور خریدار سر دار شدم »

 

تو فکندی سوی من از سر لطفت نظری

گفتی: "این قلب نظرباز به هرجا نبری"!

گفتمت: "چشم"!، کنون بشنو تو از من خبری:

« غم دلدار فکنده ست به جانم شرری

که به جان آمدم و شهرۀ بازار شدم »

 

غیر راه تو رهی هیچ نپویم شب و روز

جز سخن از تو ز غیر تو نگویم شب و روز

گویم : ای خلق! بیایید به سویم شب و روز،

« در میخانه گشایید به رویم شب و روز

که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم »

 

چو ز ناآگهی ام شکوه بکردم هر دم

زآه داغم، ز تن سردم و روی زردم

تا ز حکمت پر و زاین زندقه خالی گردم،

« جامۀ زهد و ریا کندم و بر تن کردم

خرقۀ پیر خراباتی و هشیار شدم »

 

بعد از این قصّه فلک دولت بیدارم داد

بخت فیروزفر و نور پدیدارم داد

ساقی خوش خبرم مژدۀ دیدارم داد

« واعظ شهر که از پند خود آزارم داد

از دم رند می آلوده مددکار شدم »

 

بگذارید کنون مستی و شادی بکنم

خوشی و زندگی راحت و عادی بکنم

«شهسوار»یّ و جوانمردی و رادی بکنم

« بگذارید که از بتکده یادی بکنم

من که با دست بت میکده بیدار شدم »

  • امید شمس آذر

بدان که بعضی از آدمیان نمی دانند که در این عالم سفلی مسافرند و به طلب کمال آمده اند؛ چون نمی دانند، به طلب کمال مشغول نیستند. شهوت بطن و شهوت فرج و دوستی فرزند، ایشان را فریفته است.

 «عزیزالدّین نسفی، الانسان الکامل»


همه ما می دانیم وقتی متولّد می شویم، دارای جنسیت مذکّر یا مؤنّث هستیم و با این هویّت در جامعه شناخته می شویم و با توجّه به این جنسیت اخلاقهای متفاوتی را از ما در اجتماع انتظار دارند.

و در این مورد نیز دیدگاه های مختلفی وجود دارد. یکی از این دیدگاه ها، دیدگاه جوامع غربی است که حجاب زن امری زشت و نامطلوب و حتّی خلاف اخلاق و نظم اجتماعی است. دیدگاه دیگر، دیدگاه اسلام و ادیان الهی است که حجاب در آن یک ارزش والای اخلاقی و نشان دهندۀ شخصیت و بزرگی انسان و محافظ او در برابر آسیب های اجتماعی است. طوری که در آیه های قرآن و روایات و احادیث به حجاب چه برای زن و چه برای مرد تأکید زیادی شده است و متأسّفانه در جامعۀ ما وقتی از حجاب سخن گفته می شود، همه توجّه ها به زن جلب می شود. فارغ از اینکه حجاب مرد، مورد توجّه تر از زن است. و حجاب زن آرایش مناسب و حفظ شئونات اسلامی و حجاب مرد، کنترل چشم اوست که اگر مرد، کنترل چشم خود را در دست بگیرد، بسیاری از فسادهای اخلاقی در جامعه کنترل می شود.

انسان علاوه بر علوم و آگاهی های فطری، دارای امیال و گرایش های فطری نیز هست؛ یعنی ذاتاً به چیزهایی میل درونی دارد. این امور برای او جاذبه ای خاص دارند.

معمولاً از چهار گرایش به عنوان امیال فطری نام می برند:

حقیقت جویی، میل به فضایل اخلاقی، زیبایی طلبی و پرستش یا به تعبیری حسّ مذهبی. که انسان برای اینکه بتواند اخلاق جنسی مناسبی داشته باشد، باید از این فضیلت ها استفاده کند و استفاده از این فضیلت ها عملی باشد.

ما باید با استفاده از فضایل اخلاقی، اخلاق جنسی خود را طوری تنظیم کنیم که از گزند اجتماعی در امان باشیم. اگر اخلاق جنسی ما مناسب با خواست الهی باشد، می تواند موجب قرب الهی شود.

ارتقای مرتبه وجودی انسان و اتّصالش به مبدأ اعلی -که علم، قدرت، فیض بی پایان و جامع جمیع کمالات و زیبایی هاست- موجب می شود انسان کامل مظهر اسماء و صفات حق گردد و عطش نیازش سراب شود.

ارسطو، فیلسوف یونان باستان نیز به این مسئله توجّه کرده، وی در حالی که گویی انسان امروز را توصیف می کند چنین می گوید: "عوام با انتخاب زندگی لذّی و حیات حیوانی، خود را در پست ترین مراحل بردگی و اسارت قرار می دهند".

و یکی از راه هایی که می تواند اخلاق ما را در جامعه حفظ کند، ازدواج است.

ازدواج در اسلام، به عنوان یک امر خیلی مقدّس و یک عبادت کم نظیر و در برخی موارد، به عنوان یک واجب شرعی به حساب آمده است.

و دو رکعت نماز فرد متأهّل برتر از هفتاد رکعت نماز انسان مجرّد ارزیابی شده است. بهترین راه برای افراد مجرّد درباره مبارزه با شهوت به روایت از پیامبر(ص)، روزه است. جوان نباید دنبال عوامل شهوت پرستی و شهوت رانی باشد. او(چه مجرّد و چه متأهّل) باید به همه واجبات الهی عمل کند زیرا کسی که خود را گرفتار شهوت رانی و شهوت پرستی نکند، قطعاً به قیامت و حسابرسی اخروی باور دارد.

حال برای اینکه فرد مجرّد نماند، باید یک همسر مناسب انتخاب کند و ما می خواهیم بدانیم یک همسر خوب چه ویژگی هایی دارد. و هرگز نباید تنها در اندیشه لذّتهای شخصی خود بوده و صرفاً به دنبال ارضای آنها باشیم.

یکی از این شرایط این است که فرد باید دارای خانوادۀ مناسب و اصیل باشد و منظور ما از اصالت خانوادگی، متّقی و پارسا بودن است نه ثروت و از طیف قدرتمندان کشور بودن.

 رسول خدا(ص): «إنَّ اللهَ جَمیلٌ و یُحِبُّ الجَمالَ».

عفاف، یک حالت روحی و فضیلت اخلاقی هست که سبب می شود انسان اندام ظاهری خود را وسیلۀ خودنمایی و جلب توجّه دیگران قرار ندهد و دیگران نتوانند از او هیچ گونه سوء استفاده ای کنند. انسان عفیف حیا دارد که دیگران به جهت بدنش به او توجّه کنند و به تحسین و تمجید وی بپردازند. او در وجود خود ارزش والاتری می یابد که می تواند تحسین و احترام دیگران را برانگیزد. انسان عفیف، آراسته است اما آراستگی او به گونه ای است که جسم او وسیلۀ جلب توجّه دیگران قرار نمی گیرد. او خود را بزرگتر از آن می یابد که دیگران او را به عنوان یک ابزار نگاه کنند. به همان اندازه که رشته های عفاف در روح انسان ضعیف می شود، نوع آراستگی به خصوص آراستگی در پوشش تغییر می کند و پوشش جنبۀ خودنمایی پیدا می کند. امّا هر اندازه که این رشته مستحکم شود، پوشش و آراستگی ظاهری جلوه گاه زیبایی های روح و شخصیت متعالی انسان می گردد.

گرچه عفاف خصلت هر انسان با فضیلت است. چه زن باشد و چه مرد. اما وجود آن در زنان و دختران جلوه ای زیباتر و برتر دارد. زن ، آیت جمال خلقت است و این زیبایی هم در باطن و هم در ظاهر او متجلّی است. از سوی دیگر زن کانون «عفاف» خانواده هست.

صاحبان روح شکست ناپذیر و عزیز، در عین حضور در اجتماع، کورکورانه از دیگران تقلید نمی کنند و دیگران نمی توانند آن ها را ابزار رسیدن به خواسته ها و تمایلات خود قرار دهند. انسان های با شخصیت و عفیف توانسته اند، نه تنها از تأثیر سوء رفتار دیگران بر خود جلوگیری کنند بلکه با رفتار خود به آنها عزّت بخشیده و فضای جامعه را به سوی معنویّت و پاکی بیشتر سوق داده اند. رسول خدا(ص) می فرماید: "نگاه به نامحرم تیری زهرآلود از ناحیۀ شیطان است.هرکس به پاس حرمت الهی آن را ترک کند، خدا به او ایمانی می دهد که شیرینی آن را در دل احساس نماید".

پوشش زنان نیز بنا به فرمودۀ قرآن کریم، نه تنها آزادی و حضور مؤثّر آنان در جامعه را سلب نمی کند بلکه فعاّلیت های مؤثّر، مفید و بدون زیان آنان را ممکن می سازد، سلامت اخلاقی جامعه را بالا می برد، حریم و حرمت زن را حفظ می کند و آرامش روانی او را افزایش می دهد.

امام علی (ع): "آن کس که خود را گرامی بدارد، شهوت ها در نزد او حقیر و پست می شوند".

خانواده ارزشمندترین بنیاد اجتماعی نزد خداست که با پیوند زن و مرد به وجود می آید و با آمدن فرزندان، کامل می شود. پس از تولّد فرزندان، زن و مرد، مادر و پدر بودن را می پذیرند و فرزندان خود را در دامان مهربان خود تربیت می کنند. کلمۀ «انس»، «انسان» و «بنی آدم» در قرآن کریم اختصاص به جنس خاصی ندارد و هر پیامی که با این کلمات همراه شده، به زن و مرد، هر دو مربوط می شود. زیرا زنان و مردان به عنوان افراد نوع انسان، ویژگی های فطری یکسان و هدف مشترکی دارند که با استفاده از سرمایه های ذاتی خود می توانند به آن هدف برسند و در بهشت جاوید خداوند منزل گزینند.

از آن جا که خداوند زن و مرد را برای زندگی در کنار هم آفریده، تفاوت های تکمیل کننده در وجود آنها قرار داده و به یکدیگر نیازمند ساخته است. این تفاوت ها به معنی برتری ذاتی یکی بر دیگری نیست، بلکه برای ایفای نقش تکمیلی در خانواده و جامعه، بر اساس ویژگی های زیستی و روان شناختی و بهره مندی مناسب و به جا از توانمندی های متفاوت آن دو است. به طور مثال توانمندی عاطفی بالای زنان و قدرت جسمی بیشتر مردان برای آن است که زن و مرد دو نقش تکمیلی در کنار هم ایفا نمایند. زن، با محبّت مادری، فرزندان را رشد دهد و مرد با کار کردن خود نان آور خانواده باشد.

ابتدایی ترین زمینۀ شکل گیری نهاد خانواده، نیاز جنسی مرد و زن به یکدیگر است. این نیاز که احساس آن از دوران بلوغ آغاز می شود، اوّلین کشش و جاذبه را میان زن و مرد ایجاد می کند.

امّا نیاز برتری که زن و مرد را به زندگی با یکدیگر فرا می خواند، آرامشی است که بدین وسیله به دست می آید. این آرامش تنها با بودن در کنار همسر حاصل می شود و راه دیگری برای دست یابی به آن نیست. اگر فردی غرق در لذّت های جنسی باشد اما مجرّد زندگی کند، باز هم نوعی بی قراری درونی او را آزار می دهد و جای خالی همسر را در کنار خود حس می کند.

حتی ازدواج های ناموفّق هم ریشه در همین موضوع دارند که زن یا مرد به این نیاز همسر خود توجّهی ندارند و رفتاری آرامبخش از خود نشان نمی دهد. تجربه های روان شناختی گویای آن است که توانایی زن نسبت به مرد در ایجاد سکونت و آرامش بیش تر است و مبدأ آرامش در خانواده، اوست.

رسول خدا(ص): "در اسلام، هیچ بنایی نزد خدا محبوب تر از ازدواج نیست".

از زیباترین و حسّاس ترین تصمیم های زندگی، انتخاب همسر و آغاز زندگی مشترک است. زندگی یک جوان در کنار کسی که همسر او محسوب می شود، چنان برکتی به جسم و روح او دارد و چنان لذّتی را به ارمغان می آورد که هیچ چیز دیگری جای آن را نمی گیرد.

درست، برعکس این حالت، وقتی است که فردی بخواهد در قالبی غیر از ازدواج به نیاز جنسی خود پاسخ دهد. و در آن صورت، لذّت آنی برخاسته از گناه، پس از چندی روح و روان فرد را پژمرده می کند و شخصیت او را می شکند. این گونه اشخاص، به جای بازگشت به سیر درست، برای فرار از این پژمردگی به افراط در گناه کشیده می شوند. اما نمی دانند که روحشان مانند تشنه ای است که هر چه بیش تر به او آب دریا می دهند، بر تشنگی اش افزوده می شود و بی قراری اش شدّت می گیرد.

آمادگی زیستی و روحی ازدواج نیازمند دو بلوغ است: یکی بلوغ جنسی و دیگری بلوغ عقلی و فکری که مدّتی پس از بلوغ جنسی ایجاد می شود و نباید فاصله میان بلوغ جنسی و عقلی با زمان ازدواج زیاد شود و تشکیل خانواده به تأخیر افتد.

به همین دلیل پیشوایان ما همواره دختران و پسران را به ازدواج تشویق و ترغیب کرده و از پدران و مادران خواسته اند که با کنار گذاشتن رسوم غلط، شرایط لازم برای ازدواج آنان را فراهم کنند و به خاطر برخی پندارهای باطل، فرزندان خود را به گناه نکشانند و جامعه را گرفتار آسیب ها نسازند.

پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: "کسی که ازدواج کند، نصف دین خود را حفظ کرده است؛ پس باید برای نصف دیگر از خدا پروا داشته باشد". وظیفۀ جوانانی که به بلوغ جنسی و عقلی رسیده اما هنوز امکان ازدواج پیدا نکرده، از نظر قرآن کریم این است که راه عفاف را پیش گیرند تا خداوند آنان را بی نیاز کند از فضل خود. قرآن کریم، هیچ راهی جز عفاف و پاکدامنی و مهار نفس را نمی پذیرد؛ زیرا خدایی که غریزۀ جنسی را به انسان داده است، هم به او نیروی ایمان و اراده ای بخشیده که بتواند خویشتن داری کند و مانع گناه شود. زن آرامش بخش زندگی است. جایی که امیر مومنان(ع) می فرمایند: "جهاد زن، آراستگی و زیبایی برای شوهرش است".

منابعی که به صورت اختصار از آنها استفاده شده است:

  1. احکام روابط زن و مرد و مسائل اجتماعی، نویسنده: سیّد مسعود معصومی
  2. انتخاب همسر، نویسنده: ابراهیم امینی
  3. زن از نگاه روشنفکران، نویسنده: زهرا تشکّری
  4. نظام شخصیت زن در اسلام، نویسنده: زیبایی نژاد و سبحانی
  5. حقوق زن، نویسنده: حمید کریمی
  6. احادیث متعدّد از نهج البلاغه
  7. و احادیث متعدد از پیامبر(ص) و آیات مختلف از قرآن کریم
پایان
  • امید شمس آذر

ای عشق همایین وش افسانۀ ما

جای قدمت بر دل دیوانۀ ما

 

باز آی،ذو شهر آرزو های مرا

مخروبه مساز، شهر ما خانۀ ما !

****

با هر که شدم یار مرا کرد آزار

صافیّ و صفا و صفوتم را انکار

 

آنک تو بگو چه فتنه د رسر داری؟

من چون کنم؟ اوّل ایمنی بعداً کار !

****

پیوسته از آب دیده جویی بکنیم

دل را زآن آب شست و شویی بکنیم

 

این بینی و یک بار نمی گویی تا:

در مصرف آب صرفه جویی بکنیم ؟!

****

گفتم: فریاد از تو، گفتی: مخروش

گفتم: چه کنم ز سوز؟ گفتی: تو بکوش

 

گفتم که: چرا چراغ احساس مرا،

کشتی؟ گویی: لامپ اضافی خاموش !

  • امید شمس آذر



  •  طیّ روزهای اخیر کارتهایی صرفاً جهت اطّلاع دانشجویان از برنامۀ حرکت سرویس های دانشگاه نازلو توزیع شد که در نوع خود اقدام قابل تحسینی بود. امّا در پشت آن جملۀ مبهمی درج شده بود که لازم دیدیم شمّ کارآگاهی خود را به کار بیندازیم و راجع به آن سؤالاتی طرح کنیم.

جمله:‍ «جوانان موتور یک جامعه هستند». عزیزانی که کارتها را توزیع کرده اند، لطف کنند و توضیح دهند آیا منظورشان از موتور یک جامعه همان عبارت معروف «موتور محرّکۀ جامعه» است یاخدای نکرده، زبانم لال، روم به دیوار و نهایت گوش شیطان کر یک موتور دیگر ؟!

کدام موتور؟ خوب معلوم است! همان موتوری که نه می خورد، نه می آشامد، سوارش می شوند،گ وشش را با شدّت می پیچانند و نعره زنان -دورازجان­- به سوی مقاصد از پیش تعیین شده می تازد !!

 

  • چندی پیش در تالار شهید چمران دانشگاه نازلو شب شعری با موضوع بیداری اسلامی برگزار شد با نام نه چندان مأنوس: «از نهر تا بحر» که به جز برای نوابغی امثال بنده، برای خیلی ها ناآشنا بود.

انتظار داشتیم در پوستر تبلیغاتی این شب شعر عکس هایی مربوط به فلسطین اشغالی چاپ شود تا بیننده در نگاه اوّل متوجه شود «نهرتابحر» هرچه باشد مربوط به فلسطین است. امّا با کمال تعجّب مشاهده کردیم که به جای تصویر مسجدالاقصی یا مورد مشابه دیگر، به تنهایی تصویری از آرامگاه خواجه حافظ شیرازی را -که نمادی صرفاَ ادبی و هنری است و ربطی به بیداری اسلامی ندارد- به چاپ رسانده اند! گفتیم: خب! حالا شاید از میان متولّیان برگزاری شب شعر، انجمن علمی دانشجویی زبان و ادبیّات فارسی از همه قوی تر بوده و بدین طریق توانسته همه چیز را به نام خود تمام کند. ولی شگفتی ما زمانی بیشتر شد که متوجّه شدیم انجمن ادبی بویی از این ماجرا نبرده بوده و حتّی تا چند روز قبل از آن، از برگزاری چنین مراسمی خبر هم نداشته است، تا چه رسد که متولّی برگزاری آن باشد، پوستر هم بزند ؟!!

 

  • چند وقتی بود که جهت بالا بردن سطح فرهنگ عمومی جامعه و در رأس آن قشر شریف دانشجو، دانشکدۀ ادبیّات دانشگاه ارومیه بانصب پارچه نوشته هایی، اقدام به تفکیک جنسیّتی دانشجویان در محوّطۀ دانشکده (یعنی به قول یکی از اساتید خوش ذوق:فلکه بلوتوث!!) نموده بود.

روز اوّل که پارچه نوشتۀ تازه نصب شده رادیدیم، در دل خود به اقدام کنندگان این کار آفرین گفتیم و کارشان را ستودیم. متن: «از آقایان دانشجو انتظار دارد از نشستن و ایستادن در این مکان جدّاً خودداری نمائید». (حالا -با توجّه به نظر همان استاد خوش ذوق- اگر می نوشتند:خانم ها بلوتوث شان را روشن نکنند، چه ایرادی داشت؟!!). با کمال رضایت در حال دور شدن از محوّّطۀ اطراف محلّ مخصوص خانم ها بودیم تا به محلّ مخصوص آقایان برویم و چند دقیقه ای در آنجا زندگی کنیم. ولی هرچه گشتیم، چنین محلّی را ندیدیم که ندیدیم. با فشاری که به سلّولهای خاکستری خود وارد آوردیم، سه گزینه به ذهنمان رسید: ۱-محل مخصوص آقایان آب شده رفته زمین، 2-یا احیاناَ دود شده رفته هوا، 3-و یا بلای دیگری سرش آمده که ما خبر نداریم.

با این همه ناامید نشدیم و یک بار دیگر همۀ سوراخ-سمبه های دانشکده را زیر و رو کردیم: از بیخ صندلی های بوفه تا زیر میز غذاخوری، زیرزمین، انباری، آشپزخانه، اتاق نگهبانی، سرویس، وضوخانه، سالن مطالعه و... . امّا در هیچ کدام از آنها اثری از سرنخ پیدا نکردیم که نکردیم. کدام سرنخ؟ همان پارچه نوشته ای که رویش نوشته بود: «از خانم های دانشجو انتظار دارد از نشستن و ایستادن در این مکان -در صورت تمایل- جدّاً خودداری نمائید». چند روزی هم منتظر ماندیم. خدای من! گم شده؟ هنوزن رسیده؟ یا ... ؟ اگر شما خبری ازش پیدا کردید، ما را هم در جریان قرار دهید، و گرنه ما هم مجبوریم حالا که جایی در محوّطۀ دانشکده نداریم  مثل همان سرنخ خودمان را گم کنیم!! باتشکر... .

 

  • خوشبختانه باخبر شدیم کتاب شعر یکی از شاعره های هنرمند و خروجی(!) ادبیّات با نام: «آتشفشانی در فنجان» به چاپ رسید؛ ولی همزمان با آن ایّام، متأسّفانه خبردار شدیم فاجعه ای در کشور همسایه روی داد و در استان ما هم احساس شد، به نام: «زلزله در وان».

اینجانب از آنجایی که بسیار متفّکر و اهل اندیشه بودم، از ابتدا حدس زدم که بین این دو مسئله (آتشفشان در فنجان و زلزله در وان) باید ارتباطی منطقی برقرار باشد و اگر هم کاسه ای زیر همنوع نصفۀ خودش نیست، پای انواع و اقسام ظروف دیگر در میان است. پس از مدّتها بحث و بررسی و تحقیقات روزافزون و پژوهش های طاقت فرسا و همچنین مشورت با اهل فنّ و صاحبنظران این حیطه، دانستم که حدسم درست بوده و آن ارتباط منطقی بین دو مسئلۀ یادشده از این قرار است: 1-آتشفشان در فنجان، 2-رعد و برق در لیوان یکبار مصرف، 3-خشکسالی در قندان، 4-سیلاب درکتری، 5-یخبندان در کلمن، ۶-سونامی در سماور، و سرانجام ۷-زلزله در وان.

با نگاه اجمالی به اسطوره های اقوام و ملل باستان پی می بریم که اکثر آنان اعتقاد داشتند تمدّن بشری طیّ هفت دورۀ متعدّد با بلاهای طبیعی گوناگون از بین رفته و دوباره تجدید شده است. حالا این ظروف کوچک و بزرگ چه ربطی به تمدّن بشری داشتند؟ برای یافتن پاسخ این سؤال، می توانید به کتاب «حماسۀ گیلگمش» ترجمۀ  احمد شاملو مراجعه کنید که در آنجا شرحی از مشاهدات "انکیدو" نقش دوّم داستان -که بر پشت عقاب از فراز آسمان به زمین می نگریسته- ارائه می دهد. او آنقدر با عقاب بالا رفته بود که زمین در نظرش کوچک و کوچکتر می شد، تا آنجا که گفت: «زمین در نظرم مانند کلوچه ای بود و دریا به طشتی می مانست». معلوم است که اگر فنّاوری پیشرفت می کرد و بالاتر می رفت، جهان را از این هم کوچکتر می دید: کلمن، کتری، ... و نهایتاَ فنجان. پس، این ظروف کوچک و بزرگ می تواند نمادی از تمام جهان باشد. تا یادم نرفته بگویم که: مترجم نامبرده (شاملو) خود نیز کتاب شعری دارد به نام: «دشنه در دیس» !!

( با  تشکّر از خانم آمنه نجفی که زحمت تایپ این مطلب را عهده دار شدند)

  • امید شمس آذر

کلاس شیوه های تست زنی شرکت کرد.

- " یه وقت دیوونه نشی ها، خب؟ "

و پسر وارد دانشکده شد...

حالا شیوه های مخ زنی سرچ می کند،

چون نمی خواهد از حرف پدر در برود !!

  • امید شمس آذر
دکتر دینانی می گفت: «روزی در حضور علّامه طباطبایی(ره) به هانری کربن گفتم: « شما که اینگونه با معارف اسلامی آشنا شده اید، با چه ذکری مأنوسید؟»، کربن در پاسخ گفت:«ذکر من "قال الباقر(ع)" و "قال الصّادق(ع)" است».

پروفسور هانری کربن(Henry. Corbin) فیلسوف و دانشمند غربی، رئیس انستیتوی فرانسه و ایران در تهران، استاد شیعه شناسی دانشگاه سوربن فرانسه، مدیر بخش تحقیق در مدرسۀ عالی مطالعات این دانشگاه و همچنین مدیر بخش ایرانشناسی انجمن ایران و فرانسه، در چهارم آوریل ۱۹۰۳ میلادی در شهر پاریس دیده به جهان گشود. در دوران کودکی آموزش های مذهب کاتولیک را آموخت. سپس به مدرسۀ علوم مسیحی رفت و به نهضت پروتستان علاقه مند شد. وی برای ادامۀ تحصیل به دانشگاه سوربن رفت و در سال ۱۹۲۵ میلادی لیسانس گرفت. یک سال بعد، گواهینامۀ عالی فلسفه و در سال ۱۹۲۸ میلادی، دیپلم تتبّعات عالی دانشگاه پاریس و سرانجام در سال ۱۹۲۹ دیپلم السنۀ شرقی پاریس را اخذ نمود. در همین سالها با زبانهای عربی، فارسی و پهلوی آشنا شد.

او چهارده سال در فرانسه فلسفه خوانده بود. ولی خود بیشتر از همه خودش را شاگرد «لویی ماسینیون» مستشرق عرفان شناس می داند و دلبستگی زیادی به او دارد. این استاد بود که اورا با اهدای نسخه ای از کتاب «حکمة الاشراق»، با شهاب الدّین سهروردی و مکتب اشراق آشنا کرد و به او گفت که: «تو بعد از من باید جانشین من در رشتۀ عرفان اسلامی باشی». این کار تأثیر روحی فراوانی بر کربن نهاد و او را راهی شرق نمود. ابتدا به ترکیه رفت و مقارن شروع جنگ جهانی دوم، به کتاب های شیخ اشراق(سهروردی) برخورد و تمام مدّت جنگ به مطالعۀ آثار او پرداخت. این مکتب به شدّت توجّه او را جلب کرد، به طوری که بیشتر تألیفات کربن دربارۀ شیخ اشراق است. کربن به خاطر تفنّنی که در مطالعات خودش داشت، به مطالعه دربارۀ اسماعیلیه پرداخت و کم کم جهت مطالعات او به طرف صدرالمتألّهین و عرفای ایرانی کشیده شد. او در فلسفۀ اسلامی اطّلاعات کافی دارد و فقط از جنبۀ تاریخ به فلسفه نپرداخته است و چون بخشی از عمرش را در ایران و خاورمیانه گذراند و به حکمت و فلسفۀ الهی علاقۀ خاصی داشت، تمام مدّتی را که به ایران می آمد، همیشه با کسانی که از فلسفه اطّلاع داشتند، تماس داشت و با متفکّرینی چون: سیّد جلال الدّین آشتیانی(ره)، مهدی الهی قمشه ای(ره)، سیّد کاظم عصّار(ره)، سیّد حسین نصر(ره) و در رأس همه آنها: "مرحوم آیت الله علّامه طباطبایی(ره)" به گفتگو دربارۀ فلسفۀ اسلامی و به خصوص صدرایی پرداخت.

هانری کربن وقتی که به منظور شناخت تشیّع، سالی چند ماه از پاریس به ایران می آمد و در این سرزمین به پژوهش در مورد مذهب شیعه می پرداخت، توسّط برخی از اساتید دانشگاه، از محضر علّامه طباطبایی(ره) تقاضا نمود که به وی کمک کند. آن فیلسوف عالی مقام که از فعّالیت های علمی و اشتیاق معنوی این محقّق باخبر بود، خواسته اش را اجابت کرد و با وجود کهنسالی و ضعف مزاج، هر دو هفته یک بار از قم به تهران می آمد تا در جلسه ای علمی به سؤالات کربن پاسخ دهد و معارف و حقایق گرانبهای تشیّع را در اختیار او و عدّه ای از استادان دانشگاه قرار دهد و بدین وسیله شناخت صحیح شیعه برای جهان غرب، توسط هانری کربن هموار گردید. علّامه طباطبایی(ره) در جایی گفته بود: «از الطاف خداست که معارف اسلامی به وسیلۀ این دانشمند و همکارانش در جهان غرب اشاعه یابد. این ها در فرانسه مجلّه ای دارند که معارف شیعه را معرفی می نمایند».

کربن مصاحبه های متعدّدی طیّ سال های ۱۳۳۷ و ۱۳۳۸ شمسی با علّامه طباطبایی(ره) دربارۀ عقاید، تعالیم و تاریخ تشیّع به عمل آورد. در محفلی که حلقۀ اصحاب این دو شخصیت صورت می گرفت، با وجود مشکل زبانی، به وسیلۀ ترجمه، ارتباط و گفتگو میان آن دو بزرگوار برقرار می شد. پس از چندین جلسه مصاحبه، هانری کربن رهسپار فرانسه گردید؛ امّا ارتباط وی با علّامه طباطبایی(ره) قطع نگردید و بحث بین این دو متفکّر، از طریق مکاتبه ادامه یافت. علّامه طباطبایی(ره) در خصوص فلسفۀ اسلامی از دیدگاه تشیّع مطالبی تدوین و برای وی ارسال نمود. هانری کربن علاوه بر آنکه مطالب مطرح شده در گفتگو با علّامه طباطبایی(ره) را کاملاً ثبت و ضبط می نمود و در اروپا انتشار می داد و حقیقت تشیّع را معرّفی می کرد، خود نیز در سخنرانی ها و کنفرانس ها به طور جدّی از تشیّع دفاع می کرد و در پاریس کاملاً بر معرّفی و تبلیغ آن اصرار داشت و بر این باور بود که در دنیا، یگانه مذهب زنده و اصیل که نمرده، شیعه است.

هانری کربن را باید فیلسوف و مفسّر حکمت معنوی شیعه نامید. مطالعات او در آثار عرفانی، لطف و جذبۀ وصف ناپذیری به آثارش بخشیده است. کربن خود در این باره می گوید: «پرورش من از آغاز فلسفی بود. به همین خاطر نه به معنای دقیق کلمه متخصّص زبان و فرهنگ آلمانی هستم و نه مستشرق؛ فیلسوفی رهرو ام به هر دیاری که راهبرم شوند. اگر چه در این سیر و سلوک از از فرایبورگ، تهران و اصفهان سر در آورده ام، امّا این شهرها از نظر من مدینه های تمثیلی اند؛ منازلی نمادین از راه و سفری همیشگی و پایدار». مطالعات او دربارۀ تشیّع خوب بود و چون مطالعاتی دربارۀ تطبیق تشیّع و ادیان و مذاهب دیگر مانند مسیحیت داشت، در شیعه این مزیّت را می دید که همیشه شخصی رابط بین حق و خلق هست؛ رابطی که یا غایب است مانند حضرت مهدی(عج) در این زمان، و یا حاضر مانند ائمّۀ معصومین(ع) در زمان خودشان. کربن می گوید: با سیمای امام دوازدهم(عج) است که تشیّع، نهانی ترین سرّ خود را به ما عرضه می کند و این موضوع بر تارک کاخ رفیع الهیات و حکمت معنوی نشسته است.

علّامه طباطبایی(ره) دربارۀ دومین ملاقات خود با کربن نوشته است: «امسال(سال ۱۳۳۸ شمسی) نیز که نویسنده پس از گذراندن تعطیلات تابستانی در یکی از ییلاقات اطراف دماوند موقع مراجعت به قم چند روزی در تهران توقّف داشتم، شب ۱۶ مهر ماه طبق وعدۀ قبل، ملاقات دوم در محیطی گرم و دوستانه به عمل آمد. در این مجلس، کربن مذاکره را ادامه داده، افزود: "امسال موقعی که در اروپا بودم، در ژنو کنفرانسی در مورد امام منتظر(حضرت مهدی(عج)) طبق عقیده شیعه داشتم و این موضوع برای دانشمندان اروپایی که در آن جلسه حضور داشتند، کاملاً تازگی داشت"! وی همچنین گفت: "به عقیده من مذهب تشیّع تنها مذهبی است که رابطۀ هدایت الهی را میان خدا و خلق برای همیشه نگه داشته، پیوسته ولایت را زنده و پا بر جا می دارد". کربن افزود: "به اعتقاد من تمامی ادیان حقیقتی را دنبال می نمایند، اما تنها تشیّع است که به این حقیقت لباس دوام و استمرار پوشانیده و معتقد است که این ویژگی میان عالم انسانی و الوهی برای همیشه باقی است؛ آیا شما نیز اینگونه فکر می کنید"؟ گفتم: "آنچه از نظر اسلام می توان گفت، آن است که: نظریۀ اثبات صانع در تمامی ادیان مشترک است، ولی آیینی که ارزش این حقیقت را دانسته، دینی است که در آن تنها خدای یگانه پرستش شود و رابطه نبوّت را اثبات کرده، معادی قائل شود. آنچه از لوازم احترام و تعظیم می توان در حقّ یک دین روا داشت، اسلام در حقّ یهودیت و مسیحیت روا داشته و مقام نبوّت حضرت مسیح(ع) را تقدیس و تنزیه نموده و شریعت این پیامبر و نیز حضرت موسی(ع) را ستوده است و نیز نسبت به دین مجوس، به دیدۀ احترام می نگرد. اگر در دین مقدّس اسلام، انسان نیازمندی حالی پیدا کند، طبق همان حال و نیاز، خدای خودش را می خواند؛ چون خداوند اسمای حسنایی دارد و انسان طبق خواست و نیاز خویش، هر یک از این اسما را که مناسب دیده، پروردگار را به آن اسم و صفت یاد می کند. اما در دین مسیح، خدا این اسما را ندارد و صرفاً لفظ «خدا»، «اله» و «اب» برای اوست". سپس خطاب به کربن گفتم: "اگر شما حالی پیدا کردید و خواستید خدا را بخوانید و مناجات کنید و او را با اسماء و صفاتش یاد کنید و با اسم خاصی از او حاجت بخواهید، چه می کنید"؟ او در پاسخ گفت: "در مناجات های خود صحیفۀ مهدویّه را می خوانم"! ».

حجّت الاسلام و المسلمین علی اکبر مهدی پور از محقّقان حوزۀ مهدویت و صاحب کتاب «جزیرۀ خضرا» در گفتگو با خبرنگار آیین و اندیشۀ فارس گفت: «یکی از اشتراکات بین مبانی اعتقادی مسلمانان و ادیان آسمانی دیگر این است که زمین هرگز خالی از حجت نیست و کسانی که به ادیان الهی معتقدند، بر اصل این موضوع اتّفاق نظر دارند و هیچ دین آسمانی سراغ نداریم که به این امر مهم معتقد نباشد؛ اما این عقیده در اسلام محکم تر است، به طوری که حتی بزرگان اهل سنّت اعلام کرده اند و به این موضوع معترفند که حدیث "من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میتة جاهلیّة" متواتر است.... منتها می خواهم این بحث را از دید یک فیلسوف مسیحی، نه از باب مسیحی بودن، بلکه از باب سابقۀ علمی او بررسی کنم: 

پروفسور هانری کربن.... این فیلسوف برجسته، در شب نیمۀ شعبان سال ۵۴ در تلویزیون فرانسه حضور می یابد تا دلایل شیعه شدنش را برای مردم بازگو کند. وی صحبتش را اینگونه آغاز می کند و می گوید: "من یک فیلسوفم و از دیدگاه فلسفه به این نتیجه رسیدم که خدا فیّاض علی الاطلاق است؛ یعنی باید لحظه به لحظه فیض خداوند به عالم هستی برسد و برای رسیدن فیض الهی، واسطۀ فیض لازم است و به تعبیر فلاسفه باید یک انسان کاملی وجود داشته باشد تا خدا فیوضات خود را به این شخص بدهد و او در عالم منتشر کند؛ و وقتی در تمام ادیان کنکاش کردم، دیدم که هیچ یک از ادیان آسمانی به این موضوع نپرداخته اند و این برای من جای سوال شد. به عنوان مثال وقتی به دین یهود مراجعه کردم، دیدم یهود می گوید: بعد از حضرت موسی(ع) و حدود ۴ هزار سال است که پیامبری نیامده ، ولی خواهد آمد. وقتی به دین مسیحیت رجوع کردم، دیدم مسیحیان می گویند: بعد از مسیح(ع) دیگر پیامبری نیامده، ولی خواهد آمد. امّا وقتی به دین اسلام مراجعه کردم، دیدم مسلمانان می گویند: بعد از محمّد(ص) دیگر پیامبری نیامده و نخواهد آمد. در حالی که در همۀ ادیان گفته شد که بعد از پیامبرشان پیامبری خواهد آمد، اما در اسلام می گویند بعد از حضرت محمّد(ص) پیامبری نخواهد آمد. من هرچه فکر کردم دیدم این سخنان از نظر علمی درست نیست،چون عالم هستی نیاز به واسطۀ فیض الهی دارد و از طرفی به این موضوع رسیده بودم که بین علم و دین امکان جدایی نیست، پس من از لحاظ علمی بر این باورم که زمین نباید یک لحظه از حجّت خدا خالی باشد". هانری کربن در ادامه نطق خود چنین می گوید: "من برای حلّ این قضیه به ایران سفر کردم و به حضور علّامه طباطبایی رسیده و مشکلم را با او در میان گذاشتم. علّامه در پاسخ من چنین گفت: تحلیل های تو کاملاً منطقی است و نتایجی که به دست آورده ای، هم از لحاظ علمی و هم از لحاظ دینی درست است، اما از نظر علمی جایی ذکر نشده که حجّت خدا حتماً باید پیامبر باشد، علم می گوید حجّت خدا باید انسان کامل باشد و مذهب تشیّع می گوید قبل از اینکه پیامبر(ص) از دنیا برود، از امیرالمؤمنین(ع) به عنوان نفس و جان نام می برد و این یعنی اینکه حضرت علی(ع) هیچ تفاوتی با پیامبر(ص) جز نبوّت نداشته و امیرالمؤمنین(ع) را جانشین خود معرّفی کرده است و حضرت علی(ع) نیز بعد از خود ائمّۀ طاهرین(ع) را جانشینان خود معرّفی می کند و تا الآن که حضرت مهدی(عج) -که حجّت الله و جانشین پیامبر(ص) روی زمین است- عالم هستی بدون خلیفة الله نبوده است". هانری کربن آن شب جلوی چشم همگان می گوید: "ای مردم! من بعد از گفتگویی مفصّل با علّامه طباطبایی به این موضوع پی بردم که هیچ تناقضی بین علم و دین وجود ندارد و فهمیدم عالم لحظه ای بدون حجّت نبوده است و به این نتیجه رسیدم، تنها دینی که در این کرۀ خاکی جامع و کامل است و حقایق را بیان می کند، اسلام شیعی است و دلیل شیعه شدن من نیز همین بوده است".»

مهندس سیّد عبدالباقی طباطبایی -فرزند ارشد علّامه(ره)- می گوید:

« یک روز پدر رو به ما نمود و گفت: "این پروفسور به اسلام مؤمن شده است، ولی شرایط اقتضا نمی کند تا آن را رسماً و علناً بر زبان جاری کند". چند صباحی که از این فرمودۀ پدر گذشت، یک روز کربن دربارۀ حضرت مهدی(عج) سخنان پر شوری را ایراد نمود و ضمن آن گفت: "من به خاطر بحث دربارۀ شیعه و رسیدن به حقایق این مذهب، نزدیک بود پست تحقیقاتی خود را در دانشگاه سوربن از دست بدهم". پدر، وقتی از این موضوع مطّلع شد، بسیار مسرور و مشعوف گردید و گفت: "نگفتم این پروفسور کربن مؤمن به تشیّع شده است و رویش نمی شود که صریحاً اعتراف کند"؟ کربن، دعاهای مهدویّه را می خواند و می گریست».

□□□

البتّه نقدهایی جدّی نیز بر اندیشه های کربن وارد است؛ از جمله اینکه وی به جنبۀ اجتماعی و سیاسی تشیّع توجّه چندانی نداشته و آن را فقط از دیدگاه رابطۀ مرید و مرادی که در تصوّف مطرح است، بررسی می کند و می توان گفت به نوعی تشیّع را برابر تصوّف تعریف می نماید. در حالی که می دانیم حقیقت امر چنین نیست و رابطۀ امام و امّت در تشیّع بسیار فراتر از رابطۀ مرشد و مراد در تصوّف است. امّا نمی توان انکار کرد که از طرفی خلأ رابطۀ امّت اسلام با امامان شیعه(ع) که به دلایل تاریخی پیش آمد، منجر به رشد تصوّف در عالم اسلام شد و از سوی دیگر همین گسترش تصوّف هم به نوبۀ خود زمینه ساز گرایش به تشیّع گردید.

این مرد بزرگ در ژوئیۀ سال ۱۹۸۷ میلادی در سنّ ۷۶ سالگی در پاریس از دنیا رفت و وصیّت کرد تا در اصفهان زیر پل خواجو به خاک سپرده شود. از آثار اوست:

-تاریخ فلسفۀ اسلامی

-فلسفۀ ایرانی

-فلسفۀ تطبیقی

-اسلام ایرانی( ۴ جلد)



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع)

۱-بازخوانی دوستی علمی علّامه طباطبایی(ره) و هانری کربن، غلامرضا گلی زواره

۲-کربن در فلسفۀ ایرانی و فلسفۀ تطبیقی، ترجمۀ سیّد جواد طباطبایی(مقدّمه)

۳-هانری کربن و آفاق تفکّر معنوی، داریوش شایگان/ترجمۀ باقر پرهام

۴-زائری از غرب، حسین سیّد عرب، مجلّۀ گل چرخ، شمارۀ ۱۳

۵-سخنان ایراد شده در سمینار پیرامون آثار هانری کربن، انجمن ایرانشناسی فرانسه در ایران

۶-جرعه های جان بخش، غلامرضا گلی زواره

۷-یادنامۀ مفسّر کبیر استاد علّامه طباطبایی(ره)

۸-شیعه(مجموعه مذاکرات با هانری کربن)، مقدّمۀ علّامه طباطبایی(ره)، با تلخیص و بازنویسی مختصر

۹-مهر تابان، علّامه تهرانی

۱۰-مجلّۀ جوانان، شمارۀ ۲۸۱

۱۱-در احوال و اندیشه های کربن

۱۲-بررسی و نقد نظرات پروفسور هانری کربن دربارۀ مهدویّت، علیرضا رجالی تهرانی



( با  تشکّر از خانم زهرا مسلمی که زحمت تایپ این مقاله را عهده دار شدند)

۰

پایان

  • امید شمس آذر

هرگز نکند توطئۀ دامنه ای

تأثیر به دین احمد آمنه ای

 

بر کوری چشم دشمنان، رهبر ماست:

سیّد علی حسینی خامنه ای

  • امید شمس آذر

نبوّت را تویی دختر که تو دردانه دخت مصطفا(ص)یی

ولایت را تویی همسر که تو فرزانه زوج مرتضا(ع)یی

امامت را تویی مادر که تو مام حسین و مجتبا(ع)یی

بن حوّا و آدم،انس و جان و انبیا و اولیا(ع)یی

بطول مرضیه(س) الگو برای قائم صاحب لوا(عج)یی

رهامان کن که تو شأن نزول آیه های هل اتایی

***

 

ز لطف خویش یا صدّیقۀ کبری سوی ما هم نظر کن

از این گرداب هول انگیز بیم آلود بی پایان بدر کن

بدر از بین این طوفان و این راه پر از خوف و خطر کن

تویی امّ ابیها، جانب ما یک نظر حقّ پدر(ص) کن

که ما غرق گناهیم و تو بحر جودی و کان سخایی

رهامان کن که تو شأن نزول آیه های هل اتایی

***

 

کمک کن تا که فردای قیامت پیش روی حیّ داور

در آن هنگامۀ حیرانی و تنهایی و غوغای محشر

که در یک سو لهیب آتش است و سوی دیگر آب کوثر

سرافکنده نیاشیم و سیه روی و روان با دیدۀ تر

شفاعت کن به ما آندم به نزد بارگاه کبریایی

رهامان کن که تو شأن نزول آیه های هل اتایی

***

 

اگر تو دستگیر ما نباشی ما در آندم بی پناهیم

گرفتار گناهان گذشته با عذاب پیش راهیم

تک و تنها،غریب و بی کس و بی یاور و بی دادخواهیم

خداوند جهان قاضیّ و ما هم متّهم در دادگاهیم

تویی تنها وکیل ما، شفیع خلق در نزد خدایی

رهامان کن که تو شأن نزول آیه های هل اتایی

***

 

به همراه علی(ع) شیر خدا و فضّه آن بانوی بی چون

به امر "لن تنالو البرّ حتّی تنفقوا ممّا تحبّون"

عمل کردی سه شب پشت سر هم از سر اخلاص و اکنون

از آن جود و کرم بر ما چشان یک قطره و این غصّه بیرون ـ

ببر از ما که در آن روز تنها تو شفیع ماسوایی

رهامان کن که تو شأن نزول آیه های هل اتایی

***


 

kosar.farshchian.jpg

  • امید شمس آذر

ماه چهارده را رها کن

دنبال ماه چهارده -عج- باش

***


صدایم

سوز سابق را ندارد

***


باید به حقّمان برسیم

تا بتوانیم

تکلیفمان را ادا کنیم

***


در روز درگذشت هوگو چاوز:

ببینم!

ترجمۀ حمد و سوره به زبان پرتغالی چی میشه؟!

***


این عالم

مجهز به دوربین مدار بسته می باشد

***


زمان

=

فاروق

***


دولت الکترونیک

=

فرار از پاسخ گویی

***


بدون هیچ توضیحی:

« هراست »

***


گفت:

زبان فارسی لهجه ای از لهجه های زبان عربی ست

گفتم:

اگه جرئت داری پیش میر جلال الدّین کزّازی این حرف رو بزن

***


حسین(ع) فدا شد، امّا زینب(س) نهضتش را به غایت رساند؛

من فدا شدم. زینبم کیست ؟

***


و خداوند تارهای صوتی زن را کوتاه آفرید

تا موهای سرش نریزد

***


- فلانی چجور آدمیه؟

: سؤال غلطه !

***

  • امید شمس آذر