حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حرف اوّل
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
یا حق

[توجه: نگارنده پایگاه اطلاع رسانی دیگری در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی ندارد]

موضوعات
نویسندگان

۹ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

در کنار علومی که قدما با آن سرو کار داشتند، 5 علم نیز بودند که کمابیش بین خواصّ آنان رایج بوده و روی هم رفته با عنوان علوم پنچگانۀ مخفی شناخته می شدند. این علوم عبارتند از:

  • کیمیا: کوشش در دگرش تبدیل کانی ها و فلزات، یا علم اکسیر.
  • لیمیا: تبدیل قوای فاعل به مفعول یا بالعکس، یا علم طلسمات.
  • هیمیا: احوال ستارگان و حیوانات مرتبط با آنها، یا علم تسخیرات.
  • سیمیا: راز و رمز اعداد دیدن و تصرّف موجودات تخیّلی و خیالات، یا علم خیالات.
  • ریمیا: تردستی یا علم شعبدات.
امّا به نظر می رسد جای علم "مومیا" در این میان خالی است؛ زیرا مومیایی گری نیز تاکنون به طور کامل رمزگشایی نشده و جزئیات ان ناشنلاخته باقی مانده است. این در حالی است که خود مومیاگرا -به ویژه در مصر باستان- دربارۀ فنّ خود ادّعاهای خاصّی نیز داشتند... . یعنی مومیاگری نه صرفاً صنعتی برای مصون ماندن جسم از پوسیدگی، بلکه علمی بود برای جلوگیری از مرگ کامل شخص مومیایی شونده در لحظۀ مرگ به وسیلۀ توقّف تأثیرپذیری او از عامل زمان، و بدین ترتیب امکان زندگی مجدّد جسمانی او. اگر توجّه داشته باشیم که مردمان باستان هم به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتندف ولی مرده را در قبر نیز دارای نیازهای جسمی و جنسی می دانستند، این مسئله روشنتر می شود. چنانچه در قبور بازمانده از دوران کهن، شاهدیم که به همراه مردگان، غذا و نوشیدنی نیز دفن شده است. در تاریخ مغول نمی بینیم که آنان به همراه جنازۀ بزرگان خود، اسب او و حتّی چند تن از کنیزکانش را هم دفن می کردند.
پس مومیاگری علاوه بر جنبه های جسمانی از جنبۀ روحانی هم برخوردار بوده و لازم است بررسی های علمی دقیقتری در این زمینه صورت بگیرد.
  • امید شمس آذر

چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
خیس باید شد
سرما باید خورد
عطسه باید کرد
قرص باید خورد
آمپول باید زد... !
.
.
.
میگم: چه دیوانه ای بوده این سهراب سپهری!
  • امید شمس آذر

امثال آقای رائفی پور ابزاری شده اند در دست عدّه ای خاص برای تکفیر هرکسی که ازش خوششان نمی آید، که صرفاً با توسّل به نمادهای دزدیده شده و مصادرۀ شدۀ گروهی که به غلط و با شیّادی و شیطنت فراماسون می نامندشان، بزرگانی همچون نیوتون و داوینچی و شیخ بهایی و امیرکبیر و سیّد جمال الدّین و کمال الملک و دهخدا و مصدّق و جعفر شهیدی و حتّی این اواخر آیت الله مهدوی کنی و امثالهم را نیز از دور خارج کنند. تا چه رسد به من و شما ؟! نتیجۀ طبیعی شنیدن این سخنان دو چیز است: یا این شخصیّت ها آدم های بدی هستند، یا فراماسونری چیز خوبی است! امروز_فرداست که بگویند:

«شهید بهشتی هم فراماسون بود، چون شهدای هم حزبی اش در واقعۀ انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی 72 نفر بودند که عددی ماسونی است. اهل اصفهان هم بوده که مرکز فعالیت شیخ بهایی و فراماسونری ایران است -"بهایی" را داشته باشید- و دجّال را هم می گویند که در آخرالزّمان از آنجا ظهور خواهد کرد. آیت الله موسوی اردبیلی هم که جانشین ایشان در ریاست قوّۀ قضائیه بود ماسون بوده، چون او هم اهل اردبیل بوده که خاستگاه صفویّه بوده که آنها هم سادات موسوی بودند و فعالیتشان در زمینۀ مهدویّت انحرافی بر کسی پوشیده نیست. رنگ کلاه طرفدارانشان معروف به قزلباش ها سرخ بوده که به همراه آبی و سفید و سیاه و ارغوانی از رنگهای اصلی ماسونی شناخته می شوند. جالب اینکه پایتختشان هم اصفهان بوده. این از قوّۀ قضائیه؛ قوّۀ مقنّنه هم که ساختمانش شکل گونیا و پرگار است که اصلی ترین آرم فراماسونری است، ماسونی بودنش نیاز به توضیح ندارد. نمایش هم سبزرنگ است که هرچند مستقیماً از رنگهای ماسونی نیست، ولی فتنۀ ماسونی 88 از این رنگ استفاده می کرد. 88 را اگر برعکس کنیم می شود W که در ابتدای آدرسهای اینترنتی قرارش داده اند و سه تا پشت سر هم آن به شکل WWW به گونۀ دو تا IMI هم خوانده می شود که همان شکل علامت درود بر شیطان با دست است و به علامت بوزقورد پان ترکیست ها هم شباهت دارد. در اسم موسوی هم -اعمّ از میرحسین موسوی یا موسوی خوئینی ها- اگر به انگلیسی نوشته شود، نام USA یا علامت اختصاری ایالات متّحدۀ آمریکا دیده می شود. آقای لاریجانی هم که در رأس قوّۀ مقنّنه است، اوّل اسمش "لا" دارد که به صورت 11 انگلیسی نوشته می شود که از اعداد ماسونی است، به خصوص وقتی که با عدد 9 همنشین باشد که این 9 عدد مقدّس ترکان باستان هم هست که خدای مورد پرستش شان، آسمان آبی مقدّس بوده. و می بینیم که مجلس نهم با دولت یازدهم همزمان بوده. قوّۀ مجریّه هم علاوه بر این مسئله، در رأسش آقای روحانی قرار دارد که فراماسون است؛ چون که در تبلیغاتش از علامت کلید استفاده می کرد که این علامت در دلار آمریکا دیده می شود. رنگ تبلیغاتی اش هم بنفش بوده که تلفیق دو رنگ ماسونی آبی و قرمز است. دکترایش را هم از فرانسه گرفته که خاستگاه فراماسونری در جهان است. تازه فامیلی قبلی اش فریدون بوده که بعضاً میان فارسی زبانان به اختصار "فری" تلفّظ می شود که به نوبۀ خود مخفّف فری ماسون هم می تواند باشد. مجلس خبرگان هم که در رأسش آیت الله مهدوی کنی بوده که می دانیم ماسون بوده. علاوه بر آن، شال سفید هم به گردن می انداخت. مدّتی نخست وزیر هم بوده و دانشگاه امام صادق(ع) را هم در محلّ شعبۀ مطالعات دانشگاه هاروارد آمریکا تأسیس کرده است. اکنون نیز آیت الله جنّتی در رأسش قرار دارد که سنّش یادآور سال آغاز به کار دولت یازدهم است. تعداد فقها و حقوقدانانشان هم هرکدام 6 نفرند که یادآور ستارۀ هگزاگرام یا همان آرم صهیونیسم است. مجمع تشخیص مصلحت نظام هم که افراد زیادی مثل محمود احمدی نژاد در آنجا حضور دارند که هرچند فراماسون بودن خودش احراز نشده است، امّا حمایتهای بی دریغش از اسفندیار مشایی -فراماسون معروف- بر کسی پوشیده نیست؛ یا فردی مثل سعید جلیلی که با تک پای چپ راه می رود که یادآور نماد ماسونی تک چشم چپ یا چشم لیوسیفر یا چشم جهان بین است، که تازه فارغ التّحصیل دانشگاه امام صادق هم هست. این فرد قبلاً در سمت دبیری شورای عالی امنیّت ملّی ایفای وظیفه می کرد که قبل از او آقایان روحانی و لاریجانی در این سمت بودند و بعد از او نیز آقای شمخانی جایگزینش شد که فرمانده نیروی دریایی ارتش بوده و علامت ماسونی "دو خطّ موازی" بر دوشش خودنمایی می کند. و البتّه عضو مجمع تشخیص مصلحت هم هست. ریاست مجمع هم با آقای هاشمی رفسنجانی است که تاریخ تولّدش دو تا 13 پشت سر هم است که از اعداد ماسونی است. در بحث از نیروهای مسلّح هم، باید بدانید که سپاه پاسداران یک سازمان ماسونی است، چون لباسهایشان سبز است و شخصی چون سردار علی فضلی از فرماندهان آن است که با تک چشم چپ می بیند. سردار صفوی -تکرار می کنم: صفوی- هم که فرمانده کلّ سابق آن بوده و فرمانده وی مهندس غرضی هم که از بنیانگذاران اصلی آن بوده، اهل اصفهانند. جالب اینجاست که امام خمینی(ره) در وصف سپاه پاسداران گفته بود که: "سپاه چشم من است"، ولی مشخّص نکرده بود که منظور چشم چپ است یا راست. بسیج هم که اعضایش چفیه به گردن می اندازند که یادآور صفحۀ شطرنجی از نشانهای ماسونی است. این نشان را گروههای مشابه دیگری نیز در کشورهای منطقه از جمله انصارالله یمن و حزب الله لبنان و فرماندهانشان چون سیّدحسن نصرالله و عبدالملک بدرالدّین هم استفاده می کنند. ارتش جمهوری اسلامی هم یک سازمان ماسونی است، چون که افسران و امیرانش از ستارۀ پنج پر معروف به پنتاگرام از علامات ماسونی بر دوشهای خود استفاده می کنند. نیروی انتظامی هم که شمارۀ تلفن مرکز فوریت های پلیسی اش 110 است که مضرب دهم عدد 11 است. مراکزی مانند صدا و سیما و وزارت اطّلاعات که در آرمشان نماد تک چشم چپ دیده می شود، جای خود. نهادهای خصوصی یا فرعی دولتی هم از بس زیادند، نمی توان اسم برد مانند: سازمان مدیریت و برنامه ریزی که همه می دانیم یک سازمان صهیونیستی است. یا سازمان مدیریت صنعتی که نام اختصاری اش IMI است. یا سازمان نظام مهندسی که فردی مثل مهندس غرضی در رأسش بوده که نخستین اپراتور تلفن همراه در زمان وزارت او شروع به کار کرد و از آن زمان تاکنون همۀ شماره های تلفن همراه در ایران با 09 شروع می شود، خصوصاً در خطّۀ شمال که با 0911 شروع می شود. غرضی علاوه بر آن، شعار تبلیغاتی اش 55=1 بوده که این 55 را اگر برعکس کنیم می شود دو تا قلب که به نظر می رسد از نمادهای ماسونی باشد. مؤسّسۀ علمی_آموزشی مدرّسان شریف هم که شمارۀ تلفنش 29 دو تا 6 هست که این 29 عکس 92 و دو تا 6 هم یادآور سه تا 6 یا همان 666 است که عدد شیطان است. اگر تا اینجا متقاعد نشده اید که نظام اسلامی یک نظام ماسونی است، به پرچم جمهوری اسلامی ایران دقّت کنید که 11 تا الله اکبر بالایش دارد و 11 تا پایینش که جمعشان هم که می شود 22 باز از اعداد ماسونی است. رنگهای پرچم هم سبز و سفید و سرخ اند و آرمش هم سرخ است. زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران هم که بیست و دوّمین روز از یازدهمین ماه سال بوده. نقاط عطفش هم در سه واقعۀ دنباله دار در سه سال متفاوت، دقیقاً سیزدهمین روز آبان ماه یعنی ماه هشتم بوده. جالب است نه! امام خمینی هم که از سادات موسوی و لقبش معمار کبیر انقلاب اسلامی است که این معمار کبیر همانطور که می دانیم یک لقب ماسونی است. علاوه بر اینکه در آستانۀ پیروزی انقلاب در فرانسه ساکن بوده و بعد از آن مدّت رهبری اش یازده سال طول کشیده ، اطراف گنبد بارگاهش هم 4 هرم وجود دارد. خودش هم متولّد 11 سپتامبر یا 20 شهریور است که یازدهمین روز نهمین ماه میلادی است. تاریخ تولّدش به شمسی و قمری هم هر دو ششمین ماه سال بوده. یعنی 20 جمادی الثّانی سالروز تولّد حضرت زهرا(س) که در تسبیحات معروفش 33 تا سبحان الله و 33 تا الحمدلله وجود دارد که از اعداد ماسونی است. اصلاً اینطور بگویم که اسلام و به طور خاصّ تشیّع یک مکتب ماسونی است. چرا که نشانه اش هلال است که اگر کنار ستاره قرار گیرد از علامات ماسونی است. رنگش سبز است. خدایش "الله" است که عددش به حروف ابجد می شود 66. پیامبرش حضرت محمّد(ص) است که آن هم عددش می شود 92. کتابش قرآن است که بنا به قول مشهور 6666 آیه دارد و طبق نسخه های چاپی امروزی 600 صفحه است. تعداد سوره های دارای حروف مقطّعه اش هم 29 تاست. قبله اش هم خانۀ کعبه است که با مکعب بودنش در واقع 6 وجه دارد و پرده اش هم سیاه رنگ است و به دست حضرت ابراهیم یا براهیم(ع) ساخته شده که ماسونها او را برهمای دوّم می نامند. تازه صابئین هم آن را معبد زحل می دانند که سیّارۀ مورد ستایش کاهنان و جادوگران است. لباس احرامش سفید رنگ است و تعداد دورهای طوافش هم 7 دور است که یادآور "منورا" یا شمعدان 7 شاخه است. جالب اینکه تعداد معابد صابئین روی هم هفت معبد بوده. تعداد "شمیطّاها" و همچنین تعداد "سفیراها" هم در کتاب کابالا 7 تاست. و این 7 در بسیاری از شئون دیگر اسلامی هم عددی مقدّس تلقّی می شود، مانند: 7 قلم زکات، یا 7 روز هفته، و... . سه ستون شیطان یا "آبلیسک" هم که در جمرات وجود داشتند و خوشبختانه حکومت عربستان برشان داشت، نیاز به توضیح ندارد. تعداد اصول دین، نمازهای روزانه و همچنین اهل بیت پیامبر 5 تا هستند. تعداد امامان شیعه هم 12 تن هستند که برابر با تعداد مثلّث های سازندۀ ستارۀ هگزاگرام است و فیثاغورث فراماسون آن را مقدّس ترین عدد بعد از 1 عنوان کرده است. مردان مؤمن را گفته اند که به صورت 33 سالگی شان وارد بهشت می شوند، که از این رو یک مکان ماسونی است. همان بهشتی که گفته اند 8 طبقه دارد، آنچنانکه تعداد طبقات جهنّم را هم 7 تا ذکر کرده اند. و این هشت بهشت نام کتابی از میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی دو تن از ازلیان معروف است. فرشتگان حامل عرش خدا را هم 8 تا گفته اند که یکی شان هم به شکل گاو است که نماد برهما است. فیلسوفان اسلامی هم روی این حساب، تعداد صفات ایجابی و سلبی خدا را 8 و 7 گفته اند. امام علی(ع) هم که عددش می شود 110، در روز 13 ماه رجب یعنی ماه هفتم سال قمری در خانۀ کعبه به دنیا آمده و در 33 سالگی به امامت رسیده است. امام حسین(ع) هم که قبرش 6 گوشه است، تعداد یارانش در واقعۀ کربلا 72 تن بوده. امام مهدی(عج) هم که تعداد سردارانش را 313 تن به تعداد یاران پیامبر در جنگ بدر -به معنی قرص کامل ماه از علامات شیطان پرستی- گفته اند، خود متولّد نیمۀ شعبان هشتمین ماه قمری است و نام مادرش هم نرجس همان نارسیس/نرگس است که در ادبیّات استعاره از چشم گرفته می شود، آن هم یک چشم، و علاوه بر آن با شش پر بودنش شباهت به ستارۀ هگزاگرام دارد و قیام خود را هم از کعبه شروع می کند. اخکام اسلام هم بر مبنای سال قمری است که توضیحش گذشت. خوشبختانه عربستان اخیراً تاریخش را به میلادی تغییر داد که جا  دارد کشورهای اسلامی باقیمانده هم از این حرکت الگو بگیرند. از این گذشته، وقتی انقلاب اسلامی که از قیام امام حسین الهام گرفته و برای قیام امام مهدی مقدّمه سازی می کند، ماسونی باشد، در ماسونی بودن خود آن دو قیام هم شکّی نیست. این را هم داشته باشید که تنها امامی که در میان امامان شیعه با عدد خود یعنی لقب ثامن الائمّه یا ثامن الحجج شناخته می شود، امام رضا(ع) است که مزارش در ایران است که امروزه مرکز تشیّع در دنیاست. روز 8 ماه 8 سال 88 هم برابر بوده با میلاد امام هشتم که قبل از فتنۀ 88 که خودش هم 8 ماه طول کشید، شال سبز را غالباً به عنوان تبرّک از حرم ایشان می آوردند؛ و البتّه پدرش همان امام موسی کاظم (ع) است که جدّ سادات موسوی است. ببینید که ما اینهمه مدّت چقدر غافل مانده ایم! شهر قم هم که پایگاه روحانیّت شیعه است، بارگاه خواهر ایشان است. روحانیّت شیعه به عنوان یک تشکیلات ماسونی، از نماد عمامه های سفید یا سیاه و بعضاً عبای سیاه برای خود استفاده می کنند و نظریّۀ ماسونی ولایت فقیه هم از آنجا شروع به رشد کرده است و ما وظیفه داریم جلوی آن بایستیم. رهبر کنونی ایران آیت الله سیّدعلی حسینی خامنه ای، علاوه بر اینکه عبا و عمامۀ سیاه و محاسن سفید دارد و چفیه هم بر گردن می اندازد و با تک دست چپ کار می کند، بر جنازۀ آیت الله مهدوی کنی نماز گزارده. نام خامنه ای هم با نام "هخامنشی" شباهت دارد که خود برگرفته از حاخام منش به معنی یهود دوست است و می توان گفت کلّاً ایران یک کشور ماسونی است و بابیّه و بهائیّه و رکنیّه و شیخیّه و ازلیّه همگی از آنجا برخاسته اند. به عنوان مثال، شیراز مولد علیمحمّد باب بوده که علمای بزرگی هم از جمله در زمان ما آیت الله مکارم شیرازی از آنجا برخاسته اند. حافظ شیرازی هم که برجسته ترین شاعر و حافظ کلّ قرآن بوده، اشعارش سرشار است از اسامی "مهندس" و "پرگار" و "چشم جهان بین" و اینگونه نمادهای ماسونی. یا همدان که مدفن استر و مردخای است که زادگاه سیّد جمال الدّین فراماسون معروف تاریخ معاصر یا علمایی چون آیت الله حسین نوری است که هم نوری است و هم همدانی و اسمش شباهت عجیبی هم با حسینعلی نوری یا همان "بها" دارد. شیخ فضل الله نوری هم که خوشبختانه در جریان انقلاب مشروطه اعدام شد، جای خود. در کنار او حسین نورعلی بازیگر نقش شاه در سریال معمّای شاه را داریم که در ساختمانهای ماسونی کاخهای شاه فیلمبرداری شده است و از این رو عوامل این سریال نیز مانند مهران مدیری و عوامل سریال "قهوۀ تلخ" ماسون اند. در خطّۀ شمال هم شهر "استرآباد" یا گرگان را داریم. سراسر این خطّه سبزرنگ است و بامهایش هم غالباً شیروانی یا همان هرمی اند. شیروان شهری در خراسان کنونی و منطقه ای در قفقاز جنوبی هم بوده که خاقانی از آنجا برخاسته است. در ساحل دریای "خزر" هم قرار گرفته که نام قومی است که از قرن 6 میلادی به بعد یهودی شدند و رژیم صهیونیستی را هم همینها تأسیس کرده اند. و اصلاً جهت شمال از دیرباز بین شیطان پرستان به عنوان تنها جهتی که خورشید از آنجا نمی گذشت مقدّس بوده و به جهت شیطان معروف بود و در مراسم خود خون گرگ را با شیرۀ گیاه هوم می آمیخته و به سمت شمال می پاشیدند. بلکه انسان یک موجود ماسونی است؛ چون رنگ موهایش در جوانی سیاه و در پیری سفید است که این سفیدی و سیاهی در چشمهایش هم دیده می شود، کلّ اندام بدنش اگر دست و پایش را از هم باز کند، به صورت یک ستارۀ پنتاگرام دیده می شود و در هریک از دست و پاهایش هم پنج انگشت دارد. مهمتر اینکه همۀ فراماسون ها در طول تاریخ از جنس این موجود بودند. اصلاً خود خدا هم ماسون است؛ چون اوِلاً یکی است که طبق قاعده باید دو تا می بود. بعد هم که خالق انسان است. همچنین خالق شیطان است. بعد اینکه آسمان را آبی، خون را قرمز و طبیعت را سبز آفریده. برف را هم سفید آفریده که دانه هایش هم شبیه ستارۀ هگزاگرام هستند. خالق بهشت و جهنّم و نازل کنندۀ قرآن و فرستندۀ پیامبران و خیلی چیزهای دیگر هم هست و به طور خلاصه، همۀ آتش ها از زیر سر او بلند می شود !!!!!!!!!!!

این امید شمس آذر هم که در دانشگاه ارومیه درس می خواند، ماسون است؛ چون اوّلاً تاریخ می خواند و تاریخ از آنجا که فراماسونری قدمتی به درازای آن دراد، یک رشتۀ ماسونی است. بعد، اوّل اسمش واج شین دارد که گفته اند: جنایتکاران بزرگ در آخرالزّمان اسمشان شین دارد. تخلّص شعری اش هم "شهسوار" است که امضایش هم بر اساس آن است و شهسوار هم علاوه بر اینکه با شین شروع می شود، ترجمۀ شوالیه به زبان فارسی است که از درجات ماسونی است. اسم کاربری اش هم "اوریا" است که نام حضرت ادریس(ع) است که ماسون بوده؛ چون نامش به عبری خنوخ یا اخنوخ هست که معنایش می شود سازندۀ منازل خوب یا همان استاد معمار که اصلی ترین عنوان ماسونی است. با هوشنگ پیشداد هم در تاریخ اسطوره ای ایران می گویند یکی بوده که معنای نام او هم می شود همان سازندۀ منازل خوب. یونانی ها هرمس حکیم نامیده اندش و آیین ماسونی هرمسی را منسوب به او می دانند. اهرام مصر را هم که عظیم ترین سازه های ماسونی جهان است می گویند او ساخته و بسیاری از دانشها و فنون مورد استفادۀ ماسونها را وی پی ریزی کرده. اوریا علاوه بر آن، نام علی(ع) در زبور داوود(ع) است که او هم یک ماسون بوده؛ چون بر روی سپر خودش ستارۀ هگزاگرام را نقش کرده بود که این ستاره گاه به اسم او ستارۀ داوود هم نامیده می شود. شمس آذر علاوه بر آن، شغل اصلی پدرش بنّایی است، شغل عمویش هم همینطور، پدربزرگش هم با عنوان اوستا یا همان استاد محمّدحسن معمار خیلی معروف است. این شغل را به همراه شغل دوّم و زمستانی پدرش که رانندگی باشد، وقتی در فرم ها بنویسد، چون هر دو از مشاغل آزاد هستند، می نویسد: آزاد، که وقتی در کنار بنّا یا معمار قرارش دهیم، می شود: بنّای آزاد و معمار آزاد که دقیقاً ترجمۀ همان لفظ فراماسون است. اهل سلماس هم هست که معروف است به شهر شطرنجی و در یک زمانی به خاطر کثرت حضور وانت های آبی قاچاق سوخت در آن، به شهر آبی معروف شده بود و در کوهستانهایش که اسب و الاغ برای این منظور کارآیی کافی نداشتند، از قاطر یا همان "استر" استفاده می شد. محلّ تبعید علیمحمّد باب بوده و اکنون قطب تولید درب یا همان "باب" در کشور می باشد. دوّمین محصول عمدۀ کشاورزی اش هم سیب است که یک میوۀ ماسونی است. تاریخ تولّد او 13، 66 و عدد اسمش هم 55 است. در امضایش هم دو تا خطّ موازی به کار می برد. اغلب موارد به آهنگهای مرحوم محمّد نوری گوش می کند که علاوه بر اینکه نوری است، در آهنگ "ای دیار خوب من" به جای اینکه قاعدتاً بگوید: به دو چشم من بتاب، گفته است: به چشم من بتاب. حالا اگر از فنّاوری ریورسینگ در مورد آثار او نیز بهره بگیریم، احتمالاً نکات فراوان دیگری را هم کشف خواهیم کرد. در خانۀ خودشان هم یک جوجه اردک دارند که این اردک از حیوانات ماسونی است، زیرا لژ غاز از لژهای معروف فراماسونری لندن بوده. تازه خیلی وقت ها هم پیاده سر کلاس می رود و بر می گردد که دو تا پای پیاده در بین دانشجوها معروف است به خطّ یازده. الآن هم دیدید که در پایان حرف قبلی اش 11 تا علامت تعجّب گذاشته بود ».

نکتۀ جالب توجّه اینجاست که: مفاهیمی را که در حال حاضر نمی توانند به فراماسونری نسبت دهند، یا می گویند "کار خود ماسونها بوده تا بعداً بتوانند آن را به نفع خود مصادره کنند"، مثلاً جنگ لبنان را خودشان 33 روز کش دادند، یا ساعت ورود امام خمینی(ره) به میهن را که 9:27 بوده خودشان گفتند 9:33 تا مصادره کنند؛ یا اگر بزرگتر از این حدود باشد، می گویند "خدا خودش آنچنان کرد تا به فراماسونها رودست بزند" مانند تعداد اصحاب امام حسین(ع) در روز عاشورا. من نمی دانم اگر این میان ساعت ورود امام(ره) به میهن واقعاً 9:33 بود، چه می خواستند بگویند؟ می گفتند "خلبان ماسون 6 دقیقه طول پرواز را کش داده تا آن ساعت به زمین بنشیند" یا می گفتند "خدا خودش آنطور کرد تا به فراماسونها رودست بزند" ؟! اخیراً دیدم در کتابهای درسی تاریخ دبیرستان تولّد امام خمینی(ره) را به شمسی، از ترس این عدّه به جای 20 شهریور، اوّل مهر نوشته بودند. اینها چه پاسخی دارند برای این سؤال که: بالاخره فراماسونری خودش چیست؟ یک سازمان استعماری با مرکزیّت انگلیس است یا یک مکتب اعتقادی؟ اگر سازمان استعماری است، روی چه حسابی شخصیّتهای بسیار کهن تاریخی مانند قابیل پسر حضرت آدم را که برادر خود را کشت فراماسون عنوان می کنید؟ آن زمان استعمار در کار بوده و انگلیسی وجود داشته؟ و اگر یک مکتب اعتقادی است، مبانی اعتقادی اش چیست؟ پس چرا اعتقادات را رها کرده و چسبیده اید به نمادها؟ آنهم نه نماد اصلی یعنی گونیا و پرگار با یک حرف G در وسط، بلکه هر چیزی که ممکن باشد !!

پناه می بریم به خدا از شرّ شیاطین انس.

  • امید شمس آذر

اگر چه من به سال شصت و شش از مادرم زادم

ولی نه سال قبل از آن بمانده نیک در یادم

 

که در سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت امری

همه می خواستند از شاه و لیکن او نبود آدم

 

که استقلال و آزادیّ و جمهوریّ اسلامی

کند تقدیم، آخر یک تن آمد، گفت: من دادم

 

خمینی(ره) بود او، شد رهبر ملّت که ملّت هم

بگفت: از کار نیک رهبرم خرسند و دلشادم

 

پس از آن نوزده سالم چنین بگذشت تا این که

بشد یک روز کز آن است آه و داد و فریادم

 

به سال یکهزار و سیصد و هفتاد و شش خوکی

رسید از در که: من روز دوم از ماه خردادم

 

گرفت این خوک از سوی خران نام حماسه، پس

همه جا را نجس بنمود هم با فرس هم با دم

 

دموکراسیّ و آزادی هم اسم آن نجاست شد

که داد آرام و بی حرف و صدا بنیاد بر بادم...

 

کنون ای قرتی سوسول زنجیر طلا بسته

که داری بس مجوّز از سوی فرهنگ و ارشادم !

 

اگر آزادی این بی بند و باری هست، پس باری

تویی در بند آزادی، من از این بند آزادم


  • امید شمس آذر


هر صبح از غمت زده با آفتاب حرف
شب هم که طبق قاعده با ماهتاب حرف

خوابم ز دیده در شده و در رسید هم
از اشتیاق تو بزنم توی خواب حرف

«کرده کتاب حسن تو ما را کتابخوان»
«دارم برایت ای گل من! یک کتاب حرف»

حرفی نداشت حرف من، امّا ز رشک غیر
افتاد در دهان همه شیخ و شاب حرف

سیلاب شست جملۀ سیلابهای عمر
امّا نشد زدوده به وایتکس و فاب حرف!

گفتم: "عمل نکرده چرا حرف می زنید؟"
از هر طرف شدم هدف بی حساب حرف

دروازه های نقد اگر بسته شد چه باک؟
از پشت سر گشوده شده چند باب حرف

راه موفّقیّت از این پنج واژه بود:
تبلیغ، تیپ، جاذبه، جوجه کباب، حرف!

من که نداشتم، ولی آن کس که داشته ست
مشروع بود و نیست در این انتخاب حرف


تنها کمی ز جانب بی جنبه ها بپا!

تا در نیاورتد برایت -جناب!- حرف


در خاک باغچه همه را چال می کنم
زیباست، به که رخ بکشد در نقاب حرف.




  • امید شمس آذر

شبی از شبهای زودرس زمستان بود که طبق عادت معمول، پای پیاده در راه بازگشت به خانه بودم. نیمه های راه یک زوج جوان که سوار ماشین بودند، سر راهم نگه داشتند و نشانی پادگان سپاه را ازم پرسیدند. گفتم: "دو خیابان جلوتر، دست راست". بعد از اینکه خداحافظی کرده و رفتند، پیش خود به فکر فرو رفتم که: این وقت شب آنها کجا، پادگان سپاه کجا؟ به راهم ادامه دادم. دو خیابان که جلوتر رفتم، یک صدای گوپ_گوپ از دور شنیدم. دنبال صدا به سمت راست چرخیدم. متوجّه چراغانی های آن طرف شدم. اوّلش فکر کردم عروسی است. بعد دیدم نه! مراسم دهۀ فجر در سالن اجتماعات واحد فرهنگی سپاه در حال برگزاری است و دو باند پهن هم در دو طرف ورودی ساختمان گذاشته اند تا پیام انقلاب ما را به گوش جهانیان برسانند:

"ناش ناش، نیناش ناش

شبو تا به صبح بیدار باش

موهاتو فر بده، حالا بیا تو با من قر بده" !!!

با خود گفتم: ببینید که از سرود "الله اکبر،خمینی رهبر" و آن حماسی خوانی های رعشه انگیز استاد قره باغی به کجا رسیدیم؟!... . سری تکان دادم و رد شدم. سؤال اینجاست که: اگر این کارها به اسم جذب حدّاکثری صورت می گیرد، خود این جذب در چه راستایی است؟ و مهمتر اینکه: اگر واقعاً ذائقۀ جامعۀ ما این است، پس در این همه مدّت چه کار کرده ایم؟ 38 سال زمان کمی نیست. یک نسل تمام و بیشتر.

  • امید شمس آذر
بنده ام، امری... پیامی... هر چه گفتی میکنم
می کنم بی چون و چندی هان! شنفتی؟ می کنم

 
ناز تنها از تو، عشق از من، دل از من، تب ز من
ای همه خدمت نمی بینی که مفتی می کنم؟
 
دل به طاق ابرویت بندم که از سر وا شوم
چشم بد دور! این دو کار نقض جفتی می کنم
 
خوب می دانم تویی تاج سر و من خاک پا
گرچه گاهی اندکی گردن کلفتی می کنم
 
گر که چالاک است و در دامت نمی افند دلم
می روم در جاش دست و پا چلفتی می کنم
 
مانعی بینم در این راه، از پی نابودی اش
هر چه که تا حال دیدی یا شنفتی می کنم....
 
"شهسوار"ا! عشق بازی نیست کار ما برو
خوش خیالی، من که می گویم... تو گفتی می کنم ؟!


مینیاتور های حیرت انگیز استاد محمود فرشچیان (24 عکس)

  • امید شمس آذر

تازه می دانم

" آه "

یعنی چه ؟

  • امید شمس آذر

با توجّه به آیۀ شریفۀ «الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الّظلمات إلی النّور والّذین کفروا أولیائهم الطّاغوت یخرجونهم من النّور إلی الظّلمات...»، نور واحد است و ظلمات کثیر. امّا با توجّه به اینکه زمان فاروق است و در نهایت حق را از باطل جدا می سازد، دور از انتظار نیست که ظلمات کثیر در اواخر زمان با علیه دشمن مشترک خودشان به سرپرستی آن ظلمت اصلی متّحد شوند؛ یا به تعبیری ان ظلمت اصلی دیگر ظلمات را برای مقابله با نور واحد تحت سیطرۀ خود درآورد. این ائتلاف را یکجا می توانیم "جریان باطل" بنامیم. منظور از ظهور دجّال در آخرالزّمان هم همین است.

رهبر این ائتلاف همان آیینی است که خطرناکترین انحراف مسئلۀ شرور عنوان شده است: "اعتقاد به خدایی که نه خوب است و نه بد و خوب مطلق و بد مطلق دو تن از مخلوقاتش انسان کامل و شیطان اند که به نمایندگی از او جهان خلقت را اداره می کنند". در عرصۀ اجتماعی نیز در واقع اعتقاد به این تفکّر غلط که: قدرت حقیقی در آمیختگی خوبی و بدی است و فرد تا زمانی که خوب یا بد است نمی تواند قدرتمند باشد. در عرصۀ سیاسی نیز قدرت از آن کسانی است که همواره سکوت اختیار کنند و موضعگیری راست یا چپ خود را هیچگاه به طور آشکار عنوان نکنند. و به طور خلاصه توصیه به این که فرقی ندارد آدم خوبی باشید یا آدم بدی، به هر حال سعی کنید آدم بزرگی باشید !!

این آیین ابتدا در هند با نام "برهما" ظهور کرد و بعدها مجوّز آیین شیطان پرستی یا دیویسنی را در اعصار بعدی فراهم کرد. البتّه دیویسنی با "پرستش شر" که امروزه به غلط شیطان پرستی خوانده می شود اشتباه نشود. بعضی نیز به غلط از شیطان پرستی قدیم و جدید صحبت می کنند که تعبیر صحیحی نیست و اشتراکات این دو نحله آنقدر نیست که هر دو را ذیل یک عنوان قرار بدهیم. دیویسنی که بعدها مدّتی دین بومیان هند و ایران و اروپا شد، در ایران جای خودش را به آیین زمینی ولی توحیدی مزدیسنی داد که این نیز با دین آسمانی زرتشت(ع) که بعدها ظهور کرد نباید اشتباه شود، ولی در سرزمین هزارآیین هند همچنان باقی ماند. در یونان هم تا حوالی ظهور اسکندر یعنی تا زمان غالبیّت آیین میترا برگرفته از مهرپرستی ایرانی -که این نیز با خورشیدپرستی نباید اشتباه شود- در اروپا دوام آورد و حتّی چند سدۀ منتهی به آن، آیین رسمی سراسر یونان و روم شد. آیین برهما در ایران با نام آیین "زروان" شناخته شد و بعدها در بین بنی اسرائیل با نام "کابالا/قباله" یا به اصطلاح عرفان یهود.

امثال شمرون بن یساکار (سامری) پیرو این آیین بودند که توانستند دین موسی(ع) را بر اساس آن  تحریف کنند. دیگر ادیان اسمانی را هم عمدتاً همین گروه بودند که تحریف کردند. تا اینکه همزمان با انقلاب فرانسه به طرز جالبی با تأسیس کشور آمریکا نیز تقارن زمانی دارد، این جریان خواست دیگر یک سر و سامانی به خودش بدهد و به صورت تشکیلاتی و منسجم فعالیت سازمان یافتۀ خودش علیه جریان حق را شروع کند، چون دیگر کم کم آخرالزّمان داشت شروع می شد! همزمان با آن، یک صنفی در فرانسه و برخی از دیگر کشورهای اروپایی فعالیّت می کردند با فراماسون ها یا بنبایان آزاد که واقعاً بنّا بودند و صنفشان یک صنف صنعتی و اقتصادی بود و به هیچ وجه جنبۀ اعتقادی و سیاسی نداشت. جریان باطل پیش گفته، تشکیلات آن صنف را تمامی به نفع سازمان تازه تأسیس خود مصادره کرد و خود را به نام آنان "فراماسونری" نامید و علامت گونیا و پرگار را که ابزار و آلات بنّایی هستند، نماد خود قرار داد. آن وقت برای توجیه ارتباط این اسم و این نماد با فعالیّتهای دین ستیزانه و استعمارگرانۀ خود، داستانهای مربوط به بنای هیکل سلیمان(ع) و... را جعل کرد.

 امّا بدبختی اینجاست که بعضی شیاطین انس در جمع ما مانند آقای علی رفیعی (به اصطلاح علی اکبر رائفی پور که در شیطنت دست کمی از آقای مرتضی محبّ الاولیاء ندارد!)، جریان باطل را کلّاً فراماسونری می نامند. بعضی دیگر هم که ناخواسته -شاید هم خواسته- آلت دست آنها قرار گرفته اند، از سازمان استعماری و نه مکتب و آیین فراماسونری صحبت می کنند و حتّی از این میان عدّه ای می گویند: "فراماسونری دوتاست؛ یکی انگلیسی، یکی فرانسوی" و مثلاً در پاسخ به شبهۀ فراماسون بودن سیّد جمال الدّین اسدآبادی وی را از سنخ فراماسون های نوع دوّم یعنی فرانسوی عنوان می کنند؛ سیّد جمال در واقع بنّا بوده است!! هر کدام از اینها یک جای قضیه را درست و جای دیگر را غلط می گویند و یا ناگفته می گذارند (از سر شیطنت یا نادانی و یا هردو) که این وسط فرصت برای تکفیری ها فراهم می شود که معمولاً هم از بین خودشان هستند. در مورد این تکفیری های مدرن ان شاءالله در آینده بیشتر توضیح خواهم داد.
  • امید شمس آذر