حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حرف اوّل
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
با سلام
حقیقت روشن، دربردارندۀ نظرات و افکار شخصی است که پس از سالها غوطه خوردن در تلاطمات فکری گوناگون، اکنون شمّۀ ناچیزی از حقیقت بیکرانه را بازیافته و آمادۀ قرار دادن آن در اختیار دیگر همنوعان است. مطالب وبلاگ در زمینه های مختلفی سیر می کند و بیشتر بر علوم انسانی متمرکز است. امید که این تلاش ها ابتدا مورد قبول خدا و ولیّ خدا و سپس شما خوانندگان عزیز قرار گیرد و با نظرات ارزشمند خود موجبات دلگرمی و پشتگرمی نگارنده را فراهم آورید.
سپاسگزار: مدیر وبلاگ


[توجه: نگارنده پایگاه اطلاع رسانی دیگری در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی ندارد]

موضوعات
آخرین نظرات
  • ۱۷ آبان ۹۷، ۰۰:۱۳ - عبداله رضوی
    عالیه
نویسندگان

۱۳ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

بار آخری که به مشهد مقدّس مشرّف شدم، در روضۀ شریف امام علیّ بن موسی الرّضا -علیه السّلام- با خدای خودم اینطور قرار گذاشتم که: «خدایا! تو نشانه ای از ظهور برایم بفرست، من هم قول می دهم که خود را به معنای واقعی کلمه -ان شاءالله- برای ظهور آماده کنم».


*

می توان گفت: خود ظهور که آغاز تحقّق جامعۀ آرمانی مهدوی ست، نشانه ای ست از بهشت موعود؛ و بهشت هم به نوبۀ خود، نشانه ای ست از خود خداوند بزرگ و خوب. ما در مورد هر سه ی اینها -خدا،بهشت،آرمانشهر- یقین داریم که راست اند، چه با استنادات عقلی و چه با احساس؛ امّا نشانه ها برای آرام گرفتن قلب خودمان است.

چنانچه ابراهیم(ع) به خداوند متعال گفت: "خدایا! مردگان را چطور زنده می کنی؟". خداوند فرمود: "آیا به معاد یقین نداری؟". گفت: "چرا! یقین دارم، امّا می خواهم قلبم آرام شود". خداوند هم دستور داد چهار پرنده را بگیرد، آنها را سر ببرد، ...الخ.

مولوی از این داستان برداشت کرده که: تا چهار خصلت را در خود نکشی، به مشاهدۀ حقیقت نائل نمی گردی. زیرا هرکدام از آن چهار پرنده، نماد یکی از رذائل اخلاقی انسان اند: طاووس نماد کبر و غرور، خروس نماد شهوت، کلاغ نماد حرص و طمع، و مرغابی نماد آرزوهای دور و دراز. امّا شاید این برداشت درست نباشد؛ زیرا:

اولاً آن چهار پرنده در این داستان دوباره زنده شده اند،

ثانیاً مشاهدۀ حقیقت اعمّ از مشاهدۀ حقانیّت یکی از وعده های خداوندی یعنی معاد است.


پیام داستان -با توجّه به همان نمادها- این است که:

ای انسان! خطر بکن که به خاطر خدایت از برخی نیازهای طبیعی خود بگذری و بر رویشان پا بگذاری. نیازهایی که برآورده شدنش حقّ مسلّم تو ست و اگر جز این بود که این نیازها نادیده گرفتنی نیستند، خدا این همه در کتاب جاویدش تو را با لفظ "إنّ الإنسان کذا و کذا" توصیف نمی کرد (خدا که نمی خواهد فحش بدهد!). خدا خود این نیازمندی ها را در وجود تو قرار داده و او حکیم است و هیچ چیزی را بیهوده نمی آفریند؛ ولی با این همه، وقتی می بینی در حال حاضر او برآورده شدن آنها را فعلاً مصلحت نمی داند، چاره ای جز صبر نداری. صبری که توشۀ راهش امید به رحمت خالق است. هرگز ترس به دل خود راه نده که ترک یادآوری آنها باعث مرگ دائمی و بدون بازگشتشان گردد. آن وقت است که خواهی دید خدا هرگاه که مصلحت بداند، آنها را دوباره زنده می کند.

و این را باید بدانی که: خدایی که می تواند زمین مرده را با آمدن بهار اصلی(عج) زنده کند بهتر از روز اوّلش، اجر صبر مؤمنان را هم در زندگی اصلی به آنان پرداخت می کند بهتر از اوّلش. پس او همان خدایی ست که اگر طرف معاملۀ تو قرار بگیرد، آن غرورها و امیال و آرزوهای طبیعی تو را هم بعد از قربانی شدنشان زنده می کند؛ این بار بهتر از اوّل و به صورت خصلتهای عالی اخلاقی. چرا که به خالق سپرده شده و در مسیر صحیح قرار گرفته اند. این است نشانه !


راست گفت خداوند بلندمرتبه و بزرگ

  • امید شمس آذر

آفتاب

اکسیری که نقره را برنز می کند

***


رؤیای صادقه تا زمانی صادقه ست که نقل نشود

اگر نقل شود، می شود: کاذبه

***


ترک اعتیاد

موجب مرض است

***


متضاد ناقلا می شود:

باقلا ؟!

***


منطق داشته باشی

و

نتوانی حرفت را بزنی

***


همۀ شماره ها

به نوعی رُند اند

***


تا مشاغل کاذب وجود دارند،

مشاغل کاذب هم وجود دارند

***


شعر بی وزن

مانند:

عطر بدون بو

***


تخت جمشید شهر سوخته ست

شهر سوخته تخت جمشید

***


میدان بدهیم،

سکّو ندهیم

***


زباله

زباله نیست

***


یه کم قهوه ای وندایگ...

حالا یه خورده سفید تیتانیوم...

با آبی نفتی قاطی میکنم...

وااای، چه قلّه های پربرفی !!

(روزگار به کام)

***
  • امید شمس آذر

بر شهید دکتر علی شریعتی(ره) خرده می گیرند که: چرا اسلام را نه یک فرهنگ، بلکه یک ایدئولوژی دانسته است؟ امّا این انتقاد جایگاهی نزد صاحبان خرد ندارد؛ زیرا ایشان در بیانات و نوشتجات خود، همواره ایدئولوژی را مقدّم بر فرهنگ معرّفی کرده و حتّی یکی از علل عمدۀ عقب افتادگی جهان اسلام را هم "مقدّم دانستن فرهنگ بر ایدئولوژی" عنوان نموده است. فارغ از اینکه در عالم واقع کدام یک از این دو اصل -فرهنگ و ایدئولوژی- بر دیگری مقدّم است، در مقام انتقاد از دکتر شریعتی، باید به تمام اعتقادات او -مانند هر صاحب نظر دیگر- توجّه داشته باشیم و اظهاراتش را در نسبت با اعتقاداتش -درست یا غلط- بسنجیم. در غیر این صورت ممکن است این تصوّر در ما شکل بگیرد که ایشان اسلام را حقیر دانسته است؛ در حالی که چنین نیست.

  • امید شمس آذر


تیمّمی بکن و ساقی خوش الحان را

بزن صدا و گو: آوردی ام به سر جان را

 

لب پیالۀ دل آبشار خون گردید

به شارع لب چون خون خود ببر جان را

 

هوای آن سر زلف سرت به سر دارم

در این هوای سرابی سر آری ار جان را

 

دلم رسید به جان، جان به لب، لبم خشکید

خوران ز طلعت خود بر من آب حیوان را

 

ندیده دیده به دارالصفای خوی هم نیز

به طلعت تو گل آفتابگردان را

 

کجاست گنج زمین؟ تا به پای تو فکنم،

زمرّد و ظفر و لعل و درّ و مرجان را

 

چو عهد هجر تو چون بحر بیکران باشد

که می فشانی از آن موج را و طوفان را،

 

رخم شود چو زر زرد و موی سیم سپید

که تا بیابم از این بحر مرز پایان را

 

به دست تو بسپردم دل و سپارم جان

ولیک ران ملخ می برم سلیمان را

 

تو بی نیاز از این ها و من کنم تکرار،

حدیث بردن زیره به شهر کرمان را

 

بیا که دیگر از این بیش منتظر نکنی،

فقیر بی ادب مفلس پریشان را....

 

تیمّمی چو بکردیّ و این سخن گفتی

دهان بشوی، بکن غسل، واین گناهان را،

 

بریز و دیگر ازاین پس مگو چنین شعری

کزآن عقیده ببازیّ و دین و ایمان را

 

چو «شهسوار» به بازی بباز جان و سر و

سپار ماء معین(عج) آن شه سواران را


  • امید شمس آذر

وضعیت امروز ما و مشکلاتی که برای همۀ ما متصوّر است، همگی به خاطر بی عدالتی ست. تا زمانی که عدالت به طور کامل برقرار نشود، هیچ کس نمی تواند بدون ازخودگذشتگی و توجّه به مشکلات دیگران، با تکیۀ صرف بر اختیارات قانونی، مشکلات خود را حل کند.


پس در چنین شرایطی، تنها راه برون رفت از مشکلات، وحدت است.

  • امید شمس آذر

در زندگی زناشویی، مبنا و مقصد محبّت است. عقل جادّۀ این سفر است و عشق هم مرکب آن. سوار بر مرکب عشق، از جادّۀ عقل باید گذشت تا به شهر محبّت رسید. در این میان، عشق نتیجۀ انتخاب است. عقل نتیجۀ مشورت با پدر و مادر است و محبّت نتیجۀ ازدواج. عشق بدون مشورت، مرکب کوری ست که به مقصد نمی رسد. عقل بدون انتخاب هم، جادّه ای ست که در آن شخص نابینایی را به سمت مقصد هل می دهند. هرچند پوشیده نیست که حالت دوم باز هم نسبت به حالت اوّل بسیار بهتر است، امّا ایده آل در این است که: تا با اختیار خودت به مقصد نرسی، قدرش را نمی دانی. آغاز زندگی مشترک، آغاز استقلال است. اگر در انتخاب شریک زندگی استقلال نداشته باشی، پس کی خواهی داشت؟ پس بنابراین:

همسر را باید خود انتخاب کنی و پدر و مادر تأیید کنند؛ همانطور که رییس جمهور را ملّت انتخاب می کنند و رهبری تأیید می کند.
  • امید شمس آذر

غزلی ترکی از علی اظهری سلماسی متخلّص به چیلقین:



بو آجی چکدیگیم کونلری تمام

یاد بیلیب ائشیتدی یار ائشیدمه دی


اوزولدوم باشیما گله ن قه دره
جارچیلار چکدیلر جار ائشیدمه دی


چکدیگیم دردلری ، غمی غصه نی
قیشقیردیم داغ داشا ، کار ائشیدمه دی


اوست اوسته شه له دیم ، آجیلاریمی
چوخ چکدیم آهیلن زار ، ائشیدمه دی


غصه لی نغمه می ماهنی یازدیلار
موقامدا اوخودی تار ، ائشیدمه دی


دفتریمده سولدی لاله یاسمن
سوسن سونبول بولدی ، خار ائشیدمه دی


چرخی سئنمیش فلک سالاندا منیم
بوینوما درد ایپین ، دار  ائشیدمه دی


های چکیردیم کی من چیلقینام بابا
یاراماز دویارکن ، یار ائشیدمه دی.


  • امید شمس آذر

استاد محمّدرضا مهرزاد صدقیانی به سال ۱۳۱۱ش در روستای «صدقیان» در ۵ کیلومتری شهرستان «سلماس» در یک خانوادة کشاورز به دنیا آمد و در هفت سالگی در مکتب‌خانة سنّتی به تحصیل پرداخته و با تحولات جنگ جهانی دوم و اشغال آذربایجان به دست ارتش شوروی، مشکلات ناشی از جنگ مانع تحصیل ایشان شده و در سال ۱۳۳۰ ش در ارتش استخدام و بدون معلم و به صورت متفرقه به تحصیل پرداخته و در سال ۱۳۵۲ش موفق به اخذ دیپلم می‌شود و در سال ۱۳۵۳ش به درجة افسری نیروی زمینی‌ ارتش نائل و در سال ۱۳۵۸ش بازنشسته می‌گردد. از ایشان آثاری همچون: «مشاهیر الماس»، «خیرات جاوید»، «خالق ماهنلاری»، «چنته» و... به چاپ رسیده است.


نمونۀ اشعار:


اودلار دیاریندا وطن اصلانیدی سلماس

آذرباغینین گوللو گولوستانیدی سلماس

چاووش دوشینه تکیه وئریب خوش دایانوبدیر

ساسان ائلینین گورکمی عنوانیدی سلماس

ویران ائلدی زلزله گئچمیشده بو شهری

دورت مین نفری قانینا الوانیدی سلماس

باج وئرمدی آسورلارا هئچ دوره ده شهریم

دوشمان قاباغیندا یئنه قاپلانیدی سلماس

قان توکدی سیمیتقو نلر ائتدی شهریمده

ظلمه دایانان سنگر ایمانیدی سلماس

جیلولوق فتنه سینه میللتیمیز دوردی دایاندی

دوشمانلار آنیب حربیده اصلانیدی سلماس

روس سالداتینین چکمه سی آلتیندا دویوشدو

باش اگمدی آرمانینا قربانیدی سلماس

چوخدیر هارابیل داغینین اولکمده وقاری

عسگرلرینین اولکمده میدانیدی سلماس

تاریخ اوزرینده باش اوجا شانلی وقارلی

مردانه دوروب مولکه نگهبانیدی سلماس

اولکمده بیر اولدوزدی یانار مسعود دیوان

واردیر اینامیم مسکن شیرانیدی سلماس

جوشغون زولاسی یوردوموزو گولشن ائدیبدیر

ایران باغینا سونبول و ریحانیدی سلماس

علم و ادب و فضل و هنر کانیدی شهریم

نیمتاج ادب لولوی مرجانیدی سلماس

دورت بیر طرفی باغچه و باغیلا بزنمیش

یئر وار دئیه سن گوللو گولوستانیدی سلماس

سلماس گوزون آیدین تیمور اوغلون گلیب

گوز اوسته گلیب باخ سنه میزبانیدی سلماس


  • امید شمس آذر

به کسی چه مربوطه؟

زنده باد تابستان!

***


انسان های نخستین هم به اندازۀ ما پیشرفته بودند
فقط ظرفیت هایشان آزاد نشده بود
***


هنوز نفهمیده م:
واقعاً زتها شوهر می کنند
یا... ؟!

***


۲۲ بهمن :

نامبارک،

۱۵ خرداد:

ناصالح،

و...

***


دوستی

قالب خوبی شده ست

برای اعمال دشمنی

***


گریه هایم

با خنده هایم ائتلاف کرده است

***


شباهت نام سیکلوپ

-با آن ماهیتش-

با سکولار

در خور توجّه است

***


شباهت نام پپسی هم

-با آن معنایش-

با پاپاسی

در خور توجّه است

***


اگر vampire همان

 HIV

نیست،

پس چیست؟

***


چطور تو بوروخراسی اداری
عدّه ای 15سال طول میکشه تا از فیلتر رد بشن،
یه عدّۀ دیگه یک شبه کارشون راه می افته؟
در فضای حقیقی هم فیلترشکن داریم آیا ؟!
***

جریان انحرافی یعنی:

انحراف از خطّ امام

به طرف اعتدال

***

هیچ گوشی صدایم را نشنید
الّا گوش موش های دیوار

***


  • امید شمس آذر

میلاد امام حسین(ع) بر عموم مسلمانان پاس_دار مبارک باد.


فرماندهی_1

  • امید شمس آذر

با گریه و استغاثه و با زاری

می گویمت: ای که نقل هر بازاری

 

این تن برسد به تو؟ بگو باز: آری؛

تا جان رمیدۀ مرا بازآری

****

با اینکه بکندی دل من را از پی

پیوسته دوید در پی ات پی در پی

 

مردم چه برند بر چنین عشقی پی؟

کآنها ز دل عاشقند و من از رگ و پی

****

تا رشتۀ عشق باد محکم کم کم،

-آنسان که به جوش هست ملزم زمزم-

 

دارم چشمی ز شعر دفتر تر تر

بارم ز گلش سرشک و شبنم نم نم

****

این دل که فُتاده دستت ای مُشکین موی

وآنجا بگرفته همچو کشتی پهلوی

 

والله که گر دست تو ندهم روزی

«غلتان غلتان همی رود تا لب جوی»*

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*گویند: این مصراع که از دهان کودکی هنگام غلتیدن گوی بازیچه اش به جوی آب بیرون آمده، نخستین ایدۀ ابداع قالب رباعی بوده.

  • امید شمس آذر

پارادوکس:

پیشرفته

***


لب ماتیک زده و مناظرۀ کلامی ؟؟

***


مراتبی از امداد غیبی را که از چشممان به دور مانده

"تصادف می نامیم

***


مثل اینکه محسن مخملباف

علاوه بر مخمل

خیلی چیزهای دیگر هم بلد است ببافد

***


میگن:

چرا؟ مگه ما جوان نبودیم؟

میگم:

چرا! ولی در زمان ما نبودید

***


از ایده آل هایم کوتاه نمی آیم

هرچند

هیچ وقت به آنها دست نیابم

***


مهندس غرضی تأیید صلاحیت شد

تا

از تعداد آراء سفید کاسته شود

***


ر‌ؤیایی در سر می پروراندم

محقّق نشده کابوس شد

مرا از این کابوس شیرین بیدار نکنید

***


هرکس مرا دید با پسری دوستم
جایزه اش محفوظ
دختر پیشکش

***


گفتم:

ایرانی! کالای ایرانی بخر

گفت:

کالای خارجی کلاس داره!

گفتم:

حالا این کلاس نمیتونه ایرانی باشه؟

گفت:

نه، همون "مکتب" ایرانی کافیه !!

***


تست حضور ذهن:

چند تا مهدی هاشمی می شناسید؟

***


صبر یعنی:

هرچه خدا بخواهد، همان می شود

جبر یعنی:

هرچه بشود، همان را خدا خواسته ست

***

  • امید شمس آذر

کس را چه زور و زهره که وصف علی(ع) کند

جبار در مناقب او گفته "هل اتی"

زورآزمای قلعه خیبر که بند او

در یکدگر شکست به بازوی لافتی

مردی که در مصاف، زره پیش بسته بود

تا پیش دشمنان ندهد پشت بر غزا

شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود

جانبخش در نماز و جهانسوز در وغا

دیباچۀ مروّت و سلطان معرفت

لشکر کش فتوّت و سردار اتقیا

فردا که هرکسی به شفیعی زنند دست

ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی(ع)

یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه(ع)

یارب به خون پاک شهیدان کربلا

یارب به صدق سینۀ پیران راستگوی

یارب به آب دیده مردان آشنا

دلهای خسته را به کرم مرهمی فرست

ای نام اعظمت در گنجینۀ شفا

  • امید شمس آذر