حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

مشخصات بلاگ
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
یا حق

طبقه بندی موضوعی

۲۷ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است


"همه چی درسته"

یعنی:

همه چی غلطه

***


خانمها مقدّم اند

آقایون مقدّم ترند!

***


سبیل جلیلی:

لبخند مونالیزا

***


فایدۀ آهنگ پیشواز اینه که:

اگه نخواستی تماس کسی رو پاسخ بدی، ناراحت نشه

***


عینک آفتابی با عینک دودی فرق دارد

دود مال آتش است

***


- گلزار بهتر است یا یوزارسیف؟

: هیچکدام، حسام نوباب صفوی.

***


نقطۀ اوج توقّف فوّاره نقطۀ سقوط آن است

فوّاره چون بلند شود از حرکت باز ایستد سرنگون شود

***


اگر همیشه در حرکت باشم

هروقت بمیرم، در اوج مرده ام

***


وقتی تمدیدش اعتبار اجرایی ندارد

خودش چه اعتباری داشت؟

***


  • امید شمس آذر
مژه ات چو تیر بلندی ز چلّه می آید
ابرویت کمان و قدت دار کِلّه می آید
 
عارضت چو ماه تمامی به زیر ابر سپید
گیسویت سیاه و دراز... ، شب چلّه می آید
 
لب نوش و نیش سخن جمع کرده ای به دهن
جان ز نیش و نوش تو زار و ذلّه می آید
 
همه اوجی و اکمال، تا به بام همّت تو
عقل و عشق و دانش و دین پلّه پلّه می آید
 
عقل گفت: حیرانم، در مقام تو چه کنم؟
بر گواهی این امر با ادلّه می آید
 
عشق و دانش و دین نیز چون ذلیل توست فقط
با لوایی از "هیهات منّا ذلّه" می آید....
 
عشق من مهیّا باش کز برای تو این دل
گوسفند قربانی چاق و چلّه می آید

  • امید شمس آذر

در کنار علومی که قدما با آن سرو کار داشتند، 5 علم نیز بودند که کمابیش بین خواصّ آنان رایج بوده و روی هم رفته با عنوان علوم پنچگانۀ مخفی شناخته می شدند. این علوم عبارتند از:

  • کیمیا: کوشش در دگرش تبدیل کانی ها و فلزات، یا علم اکسیر.
  • لیمیا: تبدیل قوای فاعل به مفعول یا بالعکس، یا علم طلسمات.
  • هیمیا: احوال ستارگان و حیوانات مرتبط با آنها، یا علم تسخیرات.
  • سیمیا: راز و رمز اعداد دیدن و تصرّف موجودات تخیّلی و خیالات، یا علم خیالات.
  • ریمیا: تردستی یا علم شعبدات.
امّا به نظر می رسد جای علم "مومیا" در این میان خالی است؛ زیرا مومیایی گری نیز تاکنون به طور کامل رمزگشایی نشده و جزئیات ان ناشنلاخته باقی مانده است. این در حالی است که خود مومیاگرا -به ویژه در مصر باستان- دربارۀ فنّ خود ادّعاهای خاصّی نیز داشتند... . یعنی مومیاگری نه صرفاً صنعتی برای مصون ماندن جسم از پوسیدگی، بلکه علمی بود برای جلوگیری از مرگ کامل شخص مومیایی شونده در لحظۀ مرگ به وسیلۀ توقّف تأثیرپذیری او از عامل زمان، و بدین ترتیب امکان زندگی مجدّد جسمانی او. اگر توجّه داشته باشیم که مردمان باستان هم به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتندف ولی مرده را در قبر نیز دارای نیازهای جسمی و جنسی می دانستند، این مسئله روشنتر می شود. چنانچه در قبور بازمانده از دوران کهن، شاهدیم که به همراه مردگان، غذا و نوشیدنی نیز دفن شده است. در تاریخ مغول نمی بینیم که آنان به همراه جنازۀ بزرگان خود، اسب او و حتّی چند تن از کنیزکانش را هم دفن می کردند.
پس مومیاگری علاوه بر جنبه های جسمانی از جنبۀ روحانی هم برخوردار بوده و لازم است بررسی های علمی دقیقتری در این زمینه صورت بگیرد.
  • امید شمس آذر

امروز که میلاد محمّد امین(ص) است

هنگامه شادی و سرور مسلمین است

 

لبریز شود قلب اگر دیده گشاید

آن گل که رخش قبله کل عالمین است

 

....شب باشد و اهل بلد مکه همه خواب

آن گاه ببینی دو ملک روی زمین است

 

آید به در آمنه(س) کز درد بنالید

گوید به جهان آمده آن که برترین است

 

پس حال بنه نام محمّد(ص) روی طفلت

کاین کین تکین روی تمام مشرکین است....

 

آمد به جهان آن گل رخسار چو ماهش

کاو بر دهن ظلم چو مشت آهنین است

 

با صلح و صفا هادی مردم سوی رضوان

پیغمبر عدل و منجی خلق زمین است

 

پس ولوله و شادی و غوغا بکن امروز

امروز که میلاد محمّد امین(ص) است


  • امید شمس آذر
بسته بودیم،
        کلید
بازمان کرد
  • امید شمس آذر

چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
خیس باید شد
سرما باید خورد
عطسه باید کرد
قرص باید خورد
آمپول باید زد... !
.
.
.
میگم: چه دیوانه ای بوده این سهراب سپهری!
  • امید شمس آذر

در وبلاگ آقای سعید سلیمانپور ملقّب به بوالفضول الشّعرا کامنت گذاشتیم که:


بوالفضول شاعرانید و بسی باحرمتید

لینکتان کردم و این یعنی شما هم دعوتید

****

ایشان هم در پاسخ کامنت گذاشت که:

بهر مهمانی رسیدم تا که گفتی دعوتیم

خوش گذشت اینجا و ممنون تو از این بابتیم

  • امید شمس آذر

راز سعادت خانوارهای ایرانی:
زن باید خوشگل باشه، زن باید خوشگل باشه، سفید و تمیز و چاق

مرد باید پولدار باشه، مرد باید پولدار باشه، کچل و بداخلاق !

***


بامیه:

تنها چیزی که بالاخره نفهمیدم تیره اش بهتر است یا روشنش ؟

***


نژادهای بشر مساوی نیستند

بعضی مساوی ترند !

***


آچار فرانسه

یا نخود هر آش ؟!

***


ایده:

وزارت کوچک سازی دولت

***


با حذف یک صفر از پول ملّی

حقوقهای نامتعارف هم از حالت نجومی خارج شد

-مچّکریم روحانی-

***


آمریکا از جان و دل با ما همکاری می کند

به استثنای حرف اوّل

***


مروارید دادیم

آب نبات گرفتیم نگرفتیم

***


قانون داماتو ده سال دیگر تمدید شد.

آقای ظریف
آدمی شریف
بر همه فن حریف
.
.
.

***


  • امید شمس آذر

امثال آقای رائفی پور ابزاری شده اند در دست عدّه ای خاص برای تکفیر هرکسی که ازش خوششان نمی آید، که صرفاً با توسّل به نمادهای دزدیده شده و مصادرۀ شدۀ گروهی که به غلط و با شیّادی و شیطنت فراماسون می نامندشان، بزرگانی همچون نیوتون و داوینچی و شیخ بهایی و امیرکبیر و سیّد جمال الدّین و کمال الملک و دهخدا و مصدّق و جعفر شهیدی و حتّی این اواخر آیت الله مهدوی کنی و امثالهم را نیز از دور خارج کنند. تا چه رسد به من و شما ؟! نتیجۀ طبیعی شنیدن این سخنان دو چیز است: یا این شخصیّت ها آدم های بدی هستند، یا فراماسونری چیز خوبی است! امروز_فرداست که بگویند:

«شهید بهشتی هم فراماسون بود، چون شهدای هم حزبی اش در واقعۀ انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی 72 نفر بودند که عددی ماسونی است. اهل اصفهان هم بوده که مرکز فعالیت شیخ بهایی و فراماسونری ایران است -"بهایی" را داشته باشید- و دجّال را هم می گویند که در آخرالزّمان از آنجا ظهور خواهد کرد. آیت الله موسوی اردبیلی هم که جانشین ایشان در ریاست قوّۀ قضائیه بود ماسون بوده، چون او هم اهل اردبیل بوده که خاستگاه صفویّه بوده که آنها هم سادات موسوی بودند و فعالیتشان در زمینۀ مهدویّت انحرافی بر کسی پوشیده نیست. رنگ کلاه طرفدارانشان معروف به قزلباش ها سرخ بوده که به همراه آبی و سفید و سیاه و ارغوانی از رنگهای اصلی ماسونی شناخته می شوند. جالب اینکه پایتختشان هم اصفهان بوده. این از قوّۀ قضائیه؛ قوّۀ مقنّنه هم که ساختمانش شکل گونیا و پرگار است که اصلی ترین آرم فراماسونری است، ماسونی بودنش نیاز به توضیح ندارد. نمایش هم سبزرنگ است که هرچند مستقیماً از رنگهای ماسونی نیست، ولی فتنۀ ماسونی 88 از این رنگ استفاده می کرد. 88 را اگر برعکس کنیم می شود W که در ابتدای آدرسهای اینترنتی قرارش داده اند و سه تا پشت سر هم آن به شکل WWW به گونۀ دو تا IMI هم خوانده می شود که همان شکل علامت درود بر شیطان با دست است و به علامت بوزقورد پان ترکیست ها هم شباهت دارد. در اسم موسوی هم -اعمّ از میرحسین موسوی یا موسوی خوئینی ها- اگر به انگلیسی نوشته شود، نام USA یا علامت اختصاری ایالات متّحدۀ آمریکا دیده می شود. آقای لاریجانی هم که در رأس قوّۀ مقنّنه است، اوّل اسمش "لا" دارد که به صورت 11 انگلیسی نوشته می شود که از اعداد ماسونی است، به خصوص وقتی که با عدد 9 همنشین باشد که این 9 عدد مقدّس ترکان باستان هم هست که خدای مورد پرستش شان، آسمان آبی مقدّس بوده. و می بینیم که مجلس نهم با دولت یازدهم همزمان بوده. قوّۀ مجریّه هم علاوه بر این مسئله، در رأسش آقای روحانی قرار دارد که فراماسون است؛ چون که در تبلیغاتش از علامت کلید استفاده می کرد که این علامت در دلار آمریکا دیده می شود. رنگ تبلیغاتی اش هم بنفش بوده که تلفیق دو رنگ ماسونی آبی و قرمز است. دکترایش را هم از فرانسه گرفته که خاستگاه فراماسونری در جهان است. تازه فامیلی قبلی اش فریدون بوده که بعضاً میان فارسی زبانان به اختصار "فری" تلفّظ می شود که به نوبۀ خود مخفّف فری ماسون هم می تواند باشد. مجلس خبرگان هم که در رأسش آیت الله مهدوی کنی بوده که می دانیم ماسون بوده. علاوه بر آن، شال سفید هم به گردن می انداخت. مدّتی نخست وزیر هم بوده و دانشگاه امام صادق(ع) را هم در محلّ شعبۀ مطالعات دانشگاه هاروارد آمریکا تأسیس کرده است. اکنون نیز آیت الله جنّتی در رأسش قرار دارد که سنّش یادآور سال آغاز به کار دولت یازدهم است. تعداد فقها و حقوقدانانشان هم هرکدام 6 نفرند که یادآور ستارۀ هگزاگرام یا همان آرم صهیونیسم است. مجمع تشخیص مصلحت نظام هم که افراد زیادی مثل محمود احمدی نژاد در آنجا حضور دارند که هرچند فراماسون بودن خودش احراز نشده است، امّا حمایتهای بی دریغش از اسفندیار مشایی -فراماسون معروف- بر کسی پوشیده نیست؛ یا فردی مثل سعید جلیلی که با تک پای چپ راه می رود که یادآور نماد ماسونی تک چشم چپ یا چشم لیوسیفر یا چشم جهان بین است، که تازه فارغ التّحصیل دانشگاه امام صادق هم هست. این فرد قبلاً در سمت دبیری شورای عالی امنیّت ملّی ایفای وظیفه می کرد که قبل از او آقایان روحانی و لاریجانی در این سمت بودند و بعد از او نیز آقای شمخانی جایگزینش شد که فرمانده نیروی دریایی ارتش بوده و علامت ماسونی "دو خطّ موازی" بر دوشش خودنمایی می کند. و البتّه عضو مجمع تشخیص مصلحت هم هست. ریاست مجمع هم با آقای هاشمی رفسنجانی است که تاریخ تولّدش دو تا 13 پشت سر هم است که از اعداد ماسونی است. در بحث از نیروهای مسلّح هم، باید بدانید که سپاه پاسداران یک سازمان ماسونی است، چون لباسهایشان سبز است و شخصی چون سردار علی فضلی از فرماندهان آن است که با تک چشم چپ می بیند. سردار صفوی -تکرار می کنم: صفوی- هم که فرمانده کلّ سابق آن بوده و فرمانده وی مهندس غرضی هم که از بنیانگذاران اصلی آن بوده، اهل اصفهانند. جالب اینجاست که امام خمینی(ره) در وصف سپاه پاسداران گفته بود که: "سپاه چشم من است"، ولی مشخّص نکرده بود که منظور چشم چپ است یا راست. بسیج هم که اعضایش چفیه به گردن می اندازند که یادآور صفحۀ شطرنجی از نشانهای ماسونی است. این نشان را گروههای مشابه دیگری نیز در کشورهای منطقه از جمله انصارالله یمن و حزب الله لبنان و فرماندهانشان چون سیّدحسن نصرالله و عبدالملک بدرالدّین هم استفاده می کنند. ارتش جمهوری اسلامی هم یک سازمان ماسونی است، چون که افسران و امیرانش از ستارۀ پنج پر معروف به پنتاگرام از علامات ماسونی بر دوشهای خود استفاده می کنند. نیروی انتظامی هم که شمارۀ تلفن مرکز فوریت های پلیسی اش 110 است که مضرب دهم عدد 11 است. مراکزی مانند صدا و سیما و وزارت اطّلاعات که در آرمشان نماد تک چشم چپ دیده می شود، جای خود. نهادهای خصوصی یا فرعی دولتی هم از بس زیادند، نمی توان اسم برد مانند: سازمان مدیریت و برنامه ریزی که همه می دانیم یک سازمان صهیونیستی است. یا سازمان مدیریت صنعتی که نام اختصاری اش IMI است. یا سازمان نظام مهندسی که فردی مثل مهندس غرضی در رأسش بوده که نخستین اپراتور تلفن همراه در زمان وزارت او شروع به کار کرد و از آن زمان تاکنون همۀ شماره های تلفن همراه در ایران با 09 شروع می شود، خصوصاً در خطّۀ شمال که با 0911 شروع می شود. غرضی علاوه بر آن، شعار تبلیغاتی اش 55=1 بوده که این 55 را اگر برعکس کنیم می شود دو تا قلب که به نظر می رسد از نمادهای ماسونی باشد. مؤسّسۀ علمی_آموزشی مدرّسان شریف هم که شمارۀ تلفنش 29 دو تا 6 هست که این 29 عکس 92 و دو تا 6 هم یادآور سه تا 6 یا همان 666 است که عدد شیطان است. اگر تا اینجا متقاعد نشده اید که نظام اسلامی یک نظام ماسونی است، به پرچم جمهوری اسلامی ایران دقّت کنید که 11 تا الله اکبر بالایش دارد و 11 تا پایینش که جمعشان هم که می شود 22 باز از اعداد ماسونی است. رنگهای پرچم هم سبز و سفید و سرخ اند و آرمش هم سرخ است. زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران هم که بیست و دوّمین روز از یازدهمین ماه سال بوده. نقاط عطفش هم در سه واقعۀ دنباله دار در سه سال متفاوت، دقیقاً سیزدهمین روز آبان ماه یعنی ماه هشتم بوده. جالب است نه! امام خمینی هم که از سادات موسوی و لقبش معمار کبیر انقلاب اسلامی است که این معمار کبیر همانطور که می دانیم یک لقب ماسونی است. علاوه بر اینکه در آستانۀ پیروزی انقلاب در فرانسه ساکن بوده و بعد از آن مدّت رهبری اش یازده سال طول کشیده ، اطراف گنبد بارگاهش هم 4 هرم وجود دارد. خودش هم متولّد 11 سپتامبر یا 20 شهریور است که یازدهمین روز نهمین ماه میلادی است. تاریخ تولّدش به شمسی و قمری هم هر دو ششمین ماه سال بوده. یعنی 20 جمادی الثّانی سالروز تولّد حضرت زهرا(س) که در تسبیحات معروفش 33 تا سبحان الله و 33 تا الحمدلله وجود دارد که از اعداد ماسونی است. اصلاً اینطور بگویم که اسلام و به طور خاصّ تشیّع یک مکتب ماسونی است. چرا که نشانه اش هلال است که اگر کنار ستاره قرار گیرد از علامات ماسونی است. رنگش سبز است. خدایش "الله" است که عددش به حروف ابجد می شود 66. پیامبرش حضرت محمّد(ص) است که آن هم عددش می شود 92. کتابش قرآن است که بنا به قول مشهور 6666 آیه دارد و طبق نسخه های چاپی امروزی 600 صفحه است. تعداد سوره های دارای حروف مقطّعه اش هم 29 تاست. قبله اش هم خانۀ کعبه است که با مکعب بودنش در واقع 6 وجه دارد و پرده اش هم سیاه رنگ است و به دست حضرت ابراهیم یا براهیم(ع) ساخته شده که ماسونها او را برهمای دوّم می نامند. تازه صابئین هم آن را معبد زحل می دانند که سیّارۀ مورد ستایش کاهنان و جادوگران است. لباس احرامش سفید رنگ است و تعداد دورهای طوافش هم 7 دور است که یادآور "منورا" یا شمعدان 7 شاخه است. جالب اینکه تعداد معابد صابئین روی هم هفت معبد بوده. تعداد "شمیطّاها" و همچنین تعداد "سفیراها" هم در کتاب کابالا 7 تاست. و این 7 در بسیاری از شئون دیگر اسلامی هم عددی مقدّس تلقّی می شود، مانند: 7 قلم زکات، یا 7 روز هفته، و... . سه ستون شیطان یا "آبلیسک" هم که در جمرات وجود داشتند و خوشبختانه حکومت عربستان برشان داشت، نیاز به توضیح ندارد. تعداد اصول دین، نمازهای روزانه و همچنین اهل بیت پیامبر 5 تا هستند. تعداد امامان شیعه هم 12 تن هستند که برابر با تعداد مثلّث های سازندۀ ستارۀ هگزاگرام است و فیثاغورث فراماسون آن را مقدّس ترین عدد بعد از 1 عنوان کرده است. مردان مؤمن را گفته اند که به صورت 33 سالگی شان وارد بهشت می شوند، که از این رو یک مکان ماسونی است. همان بهشتی که گفته اند 8 طبقه دارد، آنچنانکه تعداد طبقات جهنّم را هم 7 تا ذکر کرده اند. و این هشت بهشت نام کتابی از میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی دو تن از ازلیان معروف است. فرشتگان حامل عرش خدا را هم 8 تا گفته اند که یکی شان هم به شکل گاو است که نماد برهما است. فیلسوفان اسلامی هم روی این حساب، تعداد صفات ایجابی و سلبی خدا را 8 و 7 گفته اند. امام علی(ع) هم که عددش می شود 110، در روز 13 ماه رجب یعنی ماه هفتم سال قمری در خانۀ کعبه به دنیا آمده و در 33 سالگی به امامت رسیده است. امام حسین(ع) هم که قبرش 6 گوشه است، تعداد یارانش در واقعۀ کربلا 72 تن بوده. امام مهدی(عج) هم که تعداد سردارانش را 313 تن به تعداد یاران پیامبر در جنگ بدر -به معنی قرص کامل ماه از علامات شیطان پرستی- گفته اند، خود متولّد نیمۀ شعبان هشتمین ماه قمری است و نام مادرش هم نرجس همان نارسیس/نرگس است که در ادبیّات استعاره از چشم گرفته می شود، آن هم یک چشم، و علاوه بر آن با شش پر بودنش شباهت به ستارۀ هگزاگرام دارد و قیام خود را هم از کعبه شروع می کند. اخکام اسلام هم بر مبنای سال قمری است که توضیحش گذشت. خوشبختانه عربستان اخیراً تاریخش را به میلادی تغییر داد که جا  دارد کشورهای اسلامی باقیمانده هم از این حرکت الگو بگیرند. از این گذشته، وقتی انقلاب اسلامی که از قیام امام حسین الهام گرفته و برای قیام امام مهدی مقدّمه سازی می کند، ماسونی باشد، در ماسونی بودن خود آن دو قیام هم شکّی نیست. این را هم داشته باشید که تنها امامی که در میان امامان شیعه با عدد خود یعنی لقب ثامن الائمّه یا ثامن الحجج شناخته می شود، امام رضا(ع) است که مزارش در ایران است که امروزه مرکز تشیّع در دنیاست. روز 8 ماه 8 سال 88 هم برابر بوده با میلاد امام هشتم که قبل از فتنۀ 88 که خودش هم 8 ماه طول کشید، شال سبز را غالباً به عنوان تبرّک از حرم ایشان می آوردند؛ و البتّه پدرش همان امام موسی کاظم (ع) است که جدّ سادات موسوی است. ببینید که ما اینهمه مدّت چقدر غافل مانده ایم! شهر قم هم که پایگاه روحانیّت شیعه است، بارگاه خواهر ایشان است. روحانیّت شیعه به عنوان یک تشکیلات ماسونی، از نماد عمامه های سفید یا سیاه و بعضاً عبای سیاه برای خود استفاده می کنند و نظریّۀ ماسونی ولایت فقیه هم از آنجا شروع به رشد کرده است و ما وظیفه داریم جلوی آن بایستیم. رهبر کنونی ایران آیت الله سیّدعلی حسینی خامنه ای، علاوه بر اینکه عبا و عمامۀ سیاه و محاسن سفید دارد و چفیه هم بر گردن می اندازد و با تک دست چپ کار می کند، بر جنازۀ آیت الله مهدوی کنی نماز گزارده. نام خامنه ای هم با نام "هخامنشی" شباهت دارد که خود برگرفته از حاخام منش به معنی یهود دوست است و می توان گفت کلّاً ایران یک کشور ماسونی است و بابیّه و بهائیّه و رکنیّه و شیخیّه و ازلیّه همگی از آنجا برخاسته اند. به عنوان مثال، شیراز مولد علیمحمّد باب بوده که علمای بزرگی هم از جمله در زمان ما آیت الله مکارم شیرازی از آنجا برخاسته اند. حافظ شیرازی هم که برجسته ترین شاعر و حافظ کلّ قرآن بوده، اشعارش سرشار است از اسامی "مهندس" و "پرگار" و "چشم جهان بین" و اینگونه نمادهای ماسونی. یا همدان که مدفن استر و مردخای است که زادگاه سیّد جمال الدّین فراماسون معروف تاریخ معاصر یا علمایی چون آیت الله حسین نوری است که هم نوری است و هم همدانی و اسمش شباهت عجیبی هم با حسینعلی نوری یا همان "بها" دارد. شیخ فضل الله نوری هم که خوشبختانه در جریان انقلاب مشروطه اعدام شد، جای خود. در کنار او حسین نورعلی بازیگر نقش شاه در سریال معمّای شاه را داریم که در ساختمانهای ماسونی کاخهای شاه فیلمبرداری شده است و از این رو عوامل این سریال نیز مانند مهران مدیری و عوامل سریال "قهوۀ تلخ" ماسون اند. در خطّۀ شمال هم شهر "استرآباد" یا گرگان را داریم. سراسر این خطّه سبزرنگ است و بامهایش هم غالباً شیروانی یا همان هرمی اند. شیروان شهری در خراسان کنونی و منطقه ای در قفقاز جنوبی هم بوده که خاقانی از آنجا برخاسته است. در ساحل دریای "خزر" هم قرار گرفته که نام قومی است که از قرن 6 میلادی به بعد یهودی شدند و رژیم صهیونیستی را هم همینها تأسیس کرده اند. و اصلاً جهت شمال از دیرباز بین شیطان پرستان به عنوان تنها جهتی که خورشید از آنجا نمی گذشت مقدّس بوده و به جهت شیطان معروف بود و در مراسم خود خون گرگ را با شیرۀ گیاه هوم می آمیخته و به سمت شمال می پاشیدند. بلکه انسان یک موجود ماسونی است؛ چون رنگ موهایش در جوانی سیاه و در پیری سفید است که این سفیدی و سیاهی در چشمهایش هم دیده می شود، کلّ اندام بدنش اگر دست و پایش را از هم باز کند، به صورت یک ستارۀ پنتاگرام دیده می شود و در هریک از دست و پاهایش هم پنج انگشت دارد. مهمتر اینکه همۀ فراماسون ها در طول تاریخ از جنس این موجود بودند. اصلاً خود خدا هم ماسون است؛ چون اوِلاً یکی است که طبق قاعده باید دو تا می بود. بعد هم که خالق انسان است. همچنین خالق شیطان است. بعد اینکه آسمان را آبی، خون را قرمز و طبیعت را سبز آفریده. برف را هم سفید آفریده که دانه هایش هم شبیه ستارۀ هگزاگرام هستند. خالق بهشت و جهنّم و نازل کنندۀ قرآن و فرستندۀ پیامبران و خیلی چیزهای دیگر هم هست و به طور خلاصه، همۀ آتش ها از زیر سر او بلند می شود !!!!!!!!!!!

این امید شمس آذر هم که در دانشگاه ارومیه درس می خواند، ماسون است؛ چون اوّلاً تاریخ می خواند و تاریخ از آنجا که فراماسونری قدمتی به درازای آن دراد، یک رشتۀ ماسونی است. بعد، اوّل اسمش واج شین دارد که گفته اند: جنایتکاران بزرگ در آخرالزّمان اسمشان شین دارد. تخلّص شعری اش هم "شهسوار" است که امضایش هم بر اساس آن است و شهسوار هم علاوه بر اینکه با شین شروع می شود، ترجمۀ شوالیه به زبان فارسی است که از درجات ماسونی است. اسم کاربری اش هم "اوریا" است که نام حضرت ادریس(ع) است که ماسون بوده؛ چون نامش به عبری خنوخ یا اخنوخ هست که معنایش می شود سازندۀ منازل خوب یا همان استاد معمار که اصلی ترین عنوان ماسونی است. با هوشنگ پیشداد هم در تاریخ اسطوره ای ایران می گویند یکی بوده که معنای نام او هم می شود همان سازندۀ منازل خوب. یونانی ها هرمس حکیم نامیده اندش و آیین ماسونی هرمسی را منسوب به او می دانند. اهرام مصر را هم که عظیم ترین سازه های ماسونی جهان است می گویند او ساخته و بسیاری از دانشها و فنون مورد استفادۀ ماسونها را وی پی ریزی کرده. اوریا علاوه بر آن، نام علی(ع) در زبور داوود(ع) است که او هم یک ماسون بوده؛ چون بر روی سپر خودش ستارۀ هگزاگرام را نقش کرده بود که این ستاره گاه به اسم او ستارۀ داوود هم نامیده می شود. شمس آذر علاوه بر آن، شغل اصلی پدرش بنّایی است، شغل عمویش هم همینطور، پدربزرگش هم با عنوان اوستا یا همان استاد محمّدحسن معمار خیلی معروف است. این شغل را به همراه شغل دوّم و زمستانی پدرش که رانندگی باشد، وقتی در فرم ها بنویسد، چون هر دو از مشاغل آزاد هستند، می نویسد: آزاد، که وقتی در کنار بنّا یا معمار قرارش دهیم، می شود: بنّای آزاد و معمار آزاد که دقیقاً ترجمۀ همان لفظ فراماسون است. اهل سلماس هم هست که معروف است به شهر شطرنجی و در یک زمانی به خاطر کثرت حضور وانت های آبی قاچاق سوخت در آن، به شهر آبی معروف شده بود و در کوهستانهایش که اسب و الاغ برای این منظور کارآیی کافی نداشتند، از قاطر یا همان "استر" استفاده می شد. محلّ تبعید علیمحمّد باب بوده و اکنون قطب تولید درب یا همان "باب" در کشور می باشد. دوّمین محصول عمدۀ کشاورزی اش هم سیب است که یک میوۀ ماسونی است. تاریخ تولّد او 13، 66 و عدد اسمش هم 55 است. در امضایش هم دو تا خطّ موازی به کار می برد. اغلب موارد به آهنگهای مرحوم محمّد نوری گوش می کند که علاوه بر اینکه نوری است، در آهنگ "ای دیار خوب من" به جای اینکه قاعدتاً بگوید: به دو چشم من بتاب، گفته است: به چشم من بتاب. حالا اگر از فنّاوری ریورسینگ در مورد آثار او نیز بهره بگیریم، احتمالاً نکات فراوان دیگری را هم کشف خواهیم کرد. در خانۀ خودشان هم یک جوجه اردک دارند که این اردک از حیوانات ماسونی است، زیرا لژ غاز از لژهای معروف فراماسونری لندن بوده. تازه خیلی وقت ها هم پیاده سر کلاس می رود و بر می گردد که دو تا پای پیاده در بین دانشجوها معروف است به خطّ یازده. الآن هم دیدید که در پایان حرف قبلی اش 11 تا علامت تعجّب گذاشته بود ».

نکتۀ جالب توجّه اینجاست که: مفاهیمی را که در حال حاضر نمی توانند به فراماسونری نسبت دهند، یا می گویند "کار خود ماسونها بوده تا بعداً بتوانند آن را به نفع خود مصادره کنند"، مثلاً جنگ لبنان را خودشان 33 روز کش دادند، یا ساعت ورود امام خمینی(ره) به میهن را که 9:27 بوده خودشان گفتند 9:33 تا مصادره کنند؛ یا اگر بزرگتر از این حدود باشد، می گویند "خدا خودش آنچنان کرد تا به فراماسونها رودست بزند" مانند تعداد اصحاب امام حسین(ع) در روز عاشورا. من نمی دانم اگر این میان ساعت ورود امام(ره) به میهن واقعاً 9:33 بود، چه می خواستند بگویند؟ می گفتند "خلبان ماسون 6 دقیقه طول پرواز را کش داده تا آن ساعت به زمین بنشیند" یا می گفتند "خدا خودش آنطور کرد تا به فراماسونها رودست بزند" ؟! اخیراً دیدم در کتابهای درسی تاریخ دبیرستان تولّد امام خمینی(ره) را به شمسی، از ترس این عدّه به جای 20 شهریور، اوّل مهر نوشته بودند. اینها چه پاسخی دارند برای این سؤال که: بالاخره فراماسونری خودش چیست؟ یک سازمان استعماری با مرکزیّت انگلیس است یا یک مکتب اعتقادی؟ اگر سازمان استعماری است، روی چه حسابی شخصیّتهای بسیار کهن تاریخی مانند قابیل پسر حضرت آدم را که برادر خود را کشت فراماسون عنوان می کنید؟ آن زمان استعمار در کار بوده و انگلیسی وجود داشته؟ و اگر یک مکتب اعتقادی است، مبانی اعتقادی اش چیست؟ پس چرا اعتقادات را رها کرده و چسبیده اید به نمادها؟ آنهم نه نماد اصلی یعنی گونیا و پرگار با یک حرف G در وسط، بلکه هر چیزی که ممکن باشد !!

پناه می بریم به خدا از شرّ شیاطین انس.

  • امید شمس آذر

شبی از شبهای زودرس زمستان بود که طبق عادت معمول، پای پیاده در راه بازگشت به خانه بودم. نیمه های راه یک زوج جوان که سوار ماشین بودند، سر راهم نگه داشتند و نشانی پادگان سپاه را ازم پرسیدند. گفتم: "دو خیابان جلوتر، دست راست". بعد از اینکه خداحافظی کرده و رفتند، پیش خود به فکر فرو رفتم که: این وقت شب آنها کجا، پادگان سپاه کجا؟ به راهم ادامه دادم. دو خیابان که جلوتر رفتم، یک صدای گوپ_گوپ از دور شنیدم. دنبال صدا به سمت راست چرخیدم. متوجّه چراغانی های آن طرف شدم. اوّلش فکر کردم عروسی است. بعد دیدم نه! مراسم دهۀ فجر در سالن اجتماعات واحد فرهنگی سپاه در حال برگزاری است و دو باند پهن هم در دو طرف ورودی ساختمان گذاشته اند تا پیام انقلاب ما را به گوش جهانیان برسانند:

"ناش ناش، نیناش ناش

شبو تا به صبح بیدار باش

موهاتو فر بده، حالا بیا تو با من قر بده" !!!

با خود گفتم: ببینید که از سرود "الله اکبر،خمینی رهبر" و آن حماسی خوانی های رعشه انگیز استاد قره باغی به کجا رسیدیم؟!... . سری تکان دادم و رد شدم. سؤال اینجاست که: اگر این کارها به اسم جذب حدّاکثری صورت می گیرد، خود این جذب در چه راستایی است؟ و مهمتر اینکه: اگر واقعاً ذائقۀ جامعۀ ما این است، پس در این همه مدّت چه کار کرده ایم؟ 38 سال زمان کمی نیست. یک نسل تمام و بیشتر.

  • امید شمس آذر
بنده ام، امری... پیامی... هر چه گفتی میکنم
می کنم بی چون و چندی هان! شنفتی؟ می کنم

 
ناز تنها از تو، عشق از من، دل از من، تب ز من
ای همه خدمت نمی بینی که مفتی می کنم؟
 
دل به طاق ابرویت بندم که از سر وا شوم
چشم بد دور! این دو کار نقض جفتی می کنم
 
خوب می دانم تویی تاج سر و من خاک پا
گرچه گاهی اندکی گردن کلفتی می کنم
 
گر که چالاک است و در دامت نمی افند دلم
می روم در جاش دست و پا چلفتی می کنم
 
مانعی بینم در این راه، از پی نابودی اش
هر چه که تا حال دیدی یا شنفتی می کنم....
 
"شهسوار"ا! عشق بازی نیست کار ما برو
خوش خیالی، من که می گویم... تو گفتی می کنم ؟!


مینیاتور های حیرت انگیز استاد محمود فرشچیان (24 عکس)

  • امید شمس آذر

یک سال همزمان با شب میلاد حضرت امیرالمؤمنین علی(ع)، ماه گرفته بود. برداشت خودم از این رخداد را برای دوستم آقای علی ناصری پیامک کردم:


جشن مولای متّقین آمد

روز میلاد ماه دین آمد

 

از قدومش زمین مشرّف شد،

ماه در سایۀ زمین آمد

****

برداشت ایشان نیز این بود:

آسمان کبود می داند

ماه همواره ماه می ماند

 

این خسوف تکیده گیرم که،

شامگاهی تو را بپوشاند

  • امید شمس آذر
  • پارسیان هند و کتاب دساتیر

مشابهات تمدّنهای هند و ایرانی و شباهت های زبانی اوستایی و پهلوی موجب گردید که مدّتی پس از انقراض امپراتوری ساسانی، تعدادی از آنها به سرزمین هند مهاجرت کنند(۷۱۶ میلادی). مشهور است که بهرام گور (۴۳۲- ۴۳۸ میلادی) از هند دیدار داشته است و با یک زن هندی ازدواج کرده و هم او موسیقی هندی را به ایرانیان معرّفی کرده است. پارسیان فعلی در هند، اعقاب بیش از دویست تن از زرتشتیانی هستند که نزدیک سیصد سال پس از افول دولت ساسانی (۹۳۶ میلادی)، بنا به پیشنهاد یکی از موبدان خود به نام "دستور" با دو کشتی وارد گجرات شدند. آتش مقدّسی که آنها از پارس آورده بودند، ابتدا در معبد "سان جان" برافروخته ماند. در ۹۷۰ میلادی، پارسیان اجازۀ ساخت آتشکدۀ مخصوص به خود را گرفتند. زرتشتیان در هند با تکیه بر شعارهای دینی خود (پندار نیک،گفتار نیک،کردار نیک)، موفّق گردیدند که در عین حفظ آداب و سنن، جایگاه نسبتاً مناسبی در بین مردم هند پیدا نمایند. از آن زمان به بعد، تاریخ پارسیان بخشی از تاریخ شبه قارّۀ هند شد؛ و از ان تاریخ تاکنون پی در پی لیاقت های خود را به اثبات رسانده اند. معروف است که "گاندی" زمانی گفته بود: «بمبئی رفاه خود را مدیون پارسیان است».

اکنون بیشترین تعداد جمعیّت زرتشتیان جهان در هند زندگی می کنند و عجیب نخواهد بود اگر ایرانیان، برای بازشناختن فرهنگ دیرین پیش از اسلام خویش، به آنان مراجعه کنند؛ زیرا آنان اند که هنگام مراجعت به هند، بسیاری از معارف آیین کهن را با خود به دیار جدید بردند، در حالی که خود نیز اغلب موبدان و بزرگان دینی بودند و از علومی بهره مند بودند که عوام از آن اطّلاع نداشتند. با چنین پیش درآمدی، به بررسی یکی از آثاری پرداخته می شود که توسّط این جمعیّت تصنیف شده و هنوز حرف و حدیث ها در مورد آن فراوان است؛ یعنی: کتاب دساتیر.

در سال ۱۷۷۸ میلادی برابر سال ۱۱۹۲ هجری قمری، ملّا کاووس از پارسیان هند، به دلیل اختلافی که در میان پارسیان به خاطر تقویم روی داده بود و این یک ماه تفاوت در سال یزدگردی سبب پس و پیش کردن جشن ها و آیین های زرتشتیان شده بود، با پسرش ملّا فیروز به ایران رفت تا با زرتشتیان ایرانی دربارۀ تقویمشان و حلّ این اختلاف مذاکره نماید. در آن زمان، وی برای اوّلین بار در اصفهان دستنویس منحصر به فرد دساتیر را به دست آورده، با خود به هند برد. در آن هنگام که ملّا فیروز هنوز جوانی بیش نبود، پس از گذشت سالها و با رنج بسیار، دساتیر را در بمبئی به چاپ رسانید و در مقدّمۀ آن،تاریخ نشر کتاب را چنین آورده:

«بد صد و پنجاه و هشت و یکهزار..........................سال، کین گنج نهان شد آشکار»

که منظور از آن سال ۱۱۵۸ یزدگردی (۱۸۱۸ میلادی) می باشد و این دستنویس که به خطّ فارسی نوشته شده، هنوز در کتابخانه ای موسوم به ملّا فیروز در بمبئی موجود است. پیش از چاپ این کتاب، اوّلین کسی که به وصف آن پرداخت، "سر ویلیام جونز" خاور شناس مغروف انگلیسی بود که نام و وصف دساتیر را در کتاب "دبستان المذاهب" دیده بود. وی در سال ۱۲۰۳ ه.ق (۱۷۸۹ م)، این کتاب را از مهم ترین آثار دینی ایرانیان قدیم و به عنوان کتاب آسمانی و همسنگ اوستا و زند به شمار آورد.

از ابتدای پیدایش دساتیر و مطرح شدن آن در مجامع علمی، دانشمندان غرب و شرق، نظرات موافق و مخالف فراوانی پیرامون آن اظهار کردند. با تمام این مباحث، هنوز هم کتاب دساتیر و چگونگی پیدایش و قدمت آن در هاله ای از ابهام قرار دارد و به هیچ وجه در این خصوص نمی توان نظریّۀ قطعی را ارائه نمود. "کونت ژوزف آرتور دو گوبینو" نویسنده، خاورشناس و مرد سیاسی معروف فرانسوی (طرّاح نظریّۀ مساوی نبودن نژادهای بشر) در کتاب "تاریخ ایرانیان" که در 1869 میلادی نگاشته شده و توسّط "میرزا ابوتراب خان خواجه نوریان ملقّب به نظم الدّوله" با نثری فاخر به فارسی ترجمه گردیده است (تهران، چاپخانۀ شرکت مطبوعات، 1326)، در مورد این کتاب چنین اظهار نظر می کند:

«....عقیدۀ دانشمندان پارسی که کتاب دساتیر را تألیف کرده اند نیز همین است؛ صاحب کتاب دبستان المذاهب تمام اطّلاعات خود را به کتاب دساتیر مستند می کند. در این صورت من هم ترجیح دادم که مستقیماً به همان کتاب رجوع نمایم و به اصل سند متمسّک بشوم... . امروز این کتاب در اروپا چندان قدر و قیمتی ندارد. به جهت اینکه علمای عصر جدید برای مخالفت با عقیدۀ دانشمندان اواخر سدۀ هجدهم که اسناد تاریخی مشرق زمینی را به یک قدمت هولناکی نسبت می دادند، در تحقیر کتاب دساتیر قدری عجله کردند؛ خصوصاً به دلیل افکار جدیدی که در خصوص زماهای آخر نزدیک به زمان خودمان اظهار داشته است... . دساتیر از تألیفات دورۀ ساسانیان و نتیجۀ اقدام بعضی از دانشمندان سامی نژاد است که خواسته بودند در تاریخ و عادات و یادگار نژاد ایرانیان قلمی به کار ببرند؛ و به همین جهت آنها را با یک رنگی نقّاشی کرده اند که رنگ اصلی خودشان نبود و حال اینکه به اجبار،، بعضی روایات و اخبار ذکر کرده اند که از قرنهای بسیار محفوظ مانده و آنها از عمق آن بی خبر بودند». چند صفحۀ بعد می گوید: «باز تکرا می کنم که من معتقد نیستم که -چنانچه نقبادین و محقّقین عصر جدید می گویند- این لژاند در قرون وسطی اختراع و تصنیف شده باشد. حتّی نسبت نگارش آن را به عهد ساسانیان هم قبول نمی توانم کرد و حال آنکه با این ترتیبی که این کتاب به ما رسیده، باید حتماً نسبتش را به دورۀ ساسانیان داد. عقیدۀ من این است که دساتیر خیلی قدیم تر از ایها انشاء شده باشد و برای این عقیده کفایت خواهد کرد که اگر مندرجات آن را با بعضی از فصول سالنامه های خیلی قدیم سایر شعب نژاد ابیض[=سفید] تطبیق نمایند؛ و این مشابهت برای تجلیل مقام اخبار و روایات آن کافی خواهد بود و ثابت خواهد نمود که مندرجات آن پر از مغز و معنی و قابل دقّت و توجّه کامل است. اگرچه در تاریخ پنج طبقۀ مختلفه (آنطوریکه دساتیر نقل می کند) رنگ آمیزی اعراب دیده می شود، امّا مستقیماً از اخبار و روایات سمیت[=سامی] ها مدخوذ نیست یا اقلّاً دست و پنجۀ پارسی ها هم در آن به کار رفته است».

حرف و حدیث هایی که پشت سر دساتیر وجود دارد، به خاطر مطالب منحصر به فردی است که به جز این کتاب در سند دیگری نیامده و همین امر، آن را بسیار مشکوک ساخته است. اساس این کتاب به ادّعای نویسنده یا نویسندگان آن، مجموع 1203 نامه ای است که از سوی خداوند به شانزده پیامبر یا "فرجیشور" خود که یکی پس از دیگری و در روزگاران مختلف به رسالت مردم می رسند، به زبانی نامعلوم با اصطلاحاتی که هیچ پایه و اساسی ندارد -ولی به نام زبان آسمانی نامیده شده-، برای هدایت مردم و رهنمون کردن ایشان به رستگاری نازل شده است؛ بدین قرار:

1. مِهاباد (170 نامه)، 2. جی افرام (188 نامه)، 3. شای کلیو (80 نامه)، 4. یازان (64 نامه)، 5. گِلشاه/کیومرث/فرزینسار (37 نامه)، 6. سیامک/سیامر (50 نامه)، 7. هوشنگ/هورشار (38 نامه)، 8. تهمورس/تخمورد (56 نامه)، 9. جمشید/جرمشار (93 نامه)، 10. فریدون/پرسیدوم (48 نامه)، 11. منوچهر/میرزاد (36 نامه)، 12. کیخسرو پسر سیاوش یا سیاوخش/کیلاسرو پسر هرتاووش (28 نامه)، 13. زرتشت پور اسفنتمان/هرتوش یا هرتوشاد پسر هرفستمار (164 نامه)، 14. سکندر/سیمکندش (16 نامه)، 15. نخستین ساسان/خرّمین سرسار (93 نامه)، 16. پنجم ساسان/پندم اردیناس (42 نامه).

استاد "ابراهیم پورداوود" واژه های دساتیر را ساختگی و تغییر یافتۀ واژه های فارسی می داند. آموزه های دساتیری در مورد ساختار جهان، تناسخ ارواح -که یک خیال به وضوح هندی است-، ریاضت، طبیعت پرستی، معاد و... نیز همگی منحصر به فرد بوده و در هیچ یک از کتاب های مقدّس ادیان دیرسال غرب آسیا -چه سامی و چه آریایی- نیامده است. شاید به همین سُستی ها ست که عدّۀ بسیاری این کتاب را جعلی و ساخته و پرداختۀ نویسنده ای به نام "آذرکیوان" رئیس فرقۀ آذر کیوانیّه (942 - 1027 ق/914 - 997 ش) می دانند. ما نیز با این نظر که در یک ارزیابی کلّی،این کتاب به عنوان یک منبع درجۀ اوّل ارزش تاریخی و معنوی ندارد، موافقیم؛ ولی معتقدیم آن نیز به سان اساطیر اسکاندیناوی، در اثر بازنویسی های مکرّر،از اصالت نخستین دور افتاده و جزء منابع دست دوّم یا سوّم محسوب می شود. هستۀ اوّلیۀ روایات آن مبتنی بر تعالیمی قدیمی از دوران قبل از اسلام در ایران است که با مهاجرت بزرگان زرتشتی به هند، به همراه آنان از حافظۀ ایرانیان بیرون رفته و پس از قرن ها که رنگ و لعاب هندی به خود گرفته، دوباره به ایران بازگشته است. دلایل چندی بر این مدّعا وجود دارد؛ از جملۀ آنها:

1) نام زرتشت که در کتاب پیش گفته به صورت هرتوش یا هرتوشاد آمده، در "آثار الباقیه"ی "ابوریحان بیرونی" نیز به گونۀ وارتوش آمده است. (عطایی فرد، همان، ص 515).

2) اسامی متغیّر احتمالاً صورت اسامی فارسی در لهجۀ هندیان می تواند باشد.

3) مهمترین دلیل، تطبیق اوّلیۀ سلسله های پنج گانۀ آغاز تاریخ از دیدگاه دساتیر با پنج سلسلۀ یاد شده در کتاب سانسکریت "مهابهاراتا" ست.

نویسندۀ "تاریخ ایرانیان" در مورد دلیل اخیر می گوید: «به موجب مندرجات دساتیر، پنج سلسله پی در پی وجود و ظهور یافته بودند. اوّل مِهابادیان... . مهابادیان خاموش و منقرض شدند. جی یان به جای آنها آمدند. اگرچه آنها از سلسلۀ اوّل در قدرت و لیاقت خیلی پست تر بودند، امّا باز یک سلسلۀ بزرگی به شمار می رفتند. بعد از جی یان که در شخص جی آلاد انقراض یافتند، سلسلۀ ثالثی از مخلوق بشری تشکیل یافت که... آنها را نژاد شائیان نامیدند و آن طبقه هم در شخص شای مهبول انقراض پذیرفت... . بعد از شای مهبول، یازان آمد که سر سلسلۀ طبقۀ جدیدی شد و این طبقه که از حیث قدر و شجاعت پست تر از طبقۀ ماقبل خود بود، موسوم به یازانیان گردید که آخرین آنها یازان عجم بود... . کیومرث، آن پادشاه بی اسم، آن رئیس نوع بشر که مبهماً تعیین شده است، پسر یازان عجم بوده...». (گوبینو، همان). وی بعد از ذکر روایت دساتیر، به ذکر چند روایت مشابه دیگر از اساطیر ملل جهان در خصوص دوره های تاریخ بشر می پردازد و سعی می کند همگی آنها را بر هم تطبیق دهد. شامل: 1. روایت سامی مندرج در "روضة الصّفا" در مورد تاریخ اجنّه و جنگ های انان با ملائکه قبل از خلقت بشر. 2. روایت هزی ید (هسی اود) شاعر یونانی در کتاب "تئوگونی(=اعمال و ایّام/کارها و روزها)" از دورانهای پنج گانه. 3. روایت مشابهی از "تورات" دربارۀ نسل بنی آدم. 4. روایت مشابهی از "مهابهاراتا" از طبقات پنج گانل موجود در طول تاریخ. 5. روایت هایی از اساطیر دست چندم اسکاندیناویایی در همین موضوع.

هرچند شباهت روایت دساتیر با روایت های روضة الصّفا، تورات، اساطیر اسکاندیناوی و اشعار هزی ید یونانی کم نیست -و نویسنده به حق آنها را دلیل بر درستی مندرجات دساتیر می داند-، امّا این شباهت بیشتر از همه، بین دساتیر با مهابهاراتا دیده می شود. (علّتش قبلاض اشاره شد). شاید هم روایت دساتیر از دورانهای پنج گانه -که پنجمین آنها، پیشدادیان می باشد-، تحت تأثیر نفوذ مهابهاراتا و افکار هندی، بدان راه یافته باشد. بنا به نقل گوبینو، مهابهاراتا طبقات پنج گانه را چنین معرّفی می کند: «هندی ها در سلسله انساب اوّلیۀ خود، طبقه و نژاد بهاراتا[=به + آراتا ؟] را جای داده اند. منظومل بزرگ ایشان که به اسم همان طبقه به مهابهاراتا[= مه + به + آراتا ؟] موسوم است، روایت می کند که آخرین پادشاهان آن موسوم به سام وارانا غفلتاً ملتفت شد که سلطنت آرام او به واسطۀ بلوای عام رعایایش منقلب شده و پانکالیا بر او حمله آورده است. مجبور شد که فرار نماید و مملکت خود را به این مدّعی واگذارد... . سلسله و طبقۀ پانکالا بعد از آن مدّت یک هزار سال سلطنت می کند و آنها مردمان خیلی مقتدر قاهری بودند. ریشی بری هادوکتای مقدّس پادشاه انها دورموخارا تقدیس نمود و فضایل و فعّالیت به وی اموخت و به وسیلۀ این شناسایی و بصیرت، او را لایق ساخت که دایرۀ متصرّفات خود را از همه طرف بسط داده، تمام زمین را مالک شود... . بعد از ان طبقۀ کراوا در مملکت مادهیادسا سلطنت یافتند. مادهیادسا برای هندی ها به معنی هندوستان است؛ امّا معنی حقیقی آن مرادف است با اسکاندیناو (میدکارد یعنی ناحیۀ وسطی[=ماد ؟]). طبقۀ کراوا از طرف پدر از بهاراتاهای مشهور نامی و از طرف مادر از یک زنی که از سلالۀ الوهیت بود، به وجود آمدند و نسب انها به مانو اتّصال پیدا می کرد. (مانو اوّلین مقنّن هندی ها بوده و کتاب قانونی مدوّن کرده است)... . حالا می رویم به سر وقت طبقۀ چهارم... . پانداوا ها همانطوریکه اخلاف و جانشین های کراوا های مقدّس با تقوی هستند، همانطور متّحدین نزدیک باختریان ها یا باهلیکا ها می باشند. گاهی اسمشان در سیاهۀ اسامی کراوا ها ذکر می شود و گاهی آنها را برادران [=پنج برادر] پاندو فرض می نماید. در اینجا باز به همان زمان یا نزدیک آن زمانی می رسند که ایرانیان باختر )بلخ( برادران هندی ها محسوب می شدند و هنوز از یکدیگر جدا نشده بودند؛ و چون در آن وقت یاوانا ها که اجداد یونانی ها باشند و سکا ها یا سیت ها هنوز از دایرۀ اطّلاعات برهمنی ها (هندی ها) محو نشده بودند، شاید هندی ها، سواحل علیای رود سند و مملکت کابل را عرصۀ جولانگاه پهلوانان و مرکز نشو و نما و توسعۀ زندگانی آنان فرض کرده باشند، به جای جنگل های "آریاوارتا"و.... سایر اراضی که بعدها روایات و اخبار گوناگون معیّن کرده بودند». (گوبینو، همان). نویسنده سپس توضیح می دهد که تورات طبقۀ دوم را به سهولت در همین نواحی نشان می دهد. مورّخ آلمانی "لاسن" نیز در این مورد گفته: «آنها وقتی وجود داشته اند که مهاجرت های اوّلیه در شرف قطع شدن بودند». روایت هندی بعد از ذکر برادران پاندو، دیگر از احوالات سلسله های بعدی چیزی نمی گوید و فقط به ذکر اسامی می پردازد تا به دورۀ بودا برسد.

از آنچه گفته شد، نتیجه گرفته می شود که: هر چند -آنطور که اشاره گردید- در مورد میزان معتبر بودن محتوای منحصر به فرد کتاب دساتیر از لحاظ تحقیقات تاریخی و اسطوره شناختی، هنوز نمی توان نظر قطعی اظهار کرد و جای تحقیق در این موضوع بسیار است، امّا قبل از هر چیز باید توجّه داشت که دساتیر با وجود آنکه به زبان فارسی نگاشته شده، ولی بیشتر یک منبع هندی به شمار می آید تا منبعی ایرانی. از این رو در هر نوع پژوهش و بررسی پیرامون این منبع، باید این موضوع را مدّ نظر قرار داد و آن را در مقایسه با دیگر منابع هندی همسان خود ارزیابی نمود و نه در مقایسه با منابع ایرانی.

  • امید شمس آذر
  • مقدّمه

ملّت بزرگ آسیا در گسترۀ‌ جغرافیایی دنیا همانقدر حضور دارد که در پهنۀ اسطوره، تاریخ، تمدّن، علم، دانش و خردورزی. در دنیای امروز، اگر از هر زمان و زمینه ای بهره بگیریم تا گره های سردرگم ایجاد شده بین ملّت های خوش منش و نیک آیین را بگشاییم، به سوی خوبی ها گام برداشته ایم.

پیوند همه جانبۀ بین دو ملّت دیرین ایران و هند از نظرگاه نژادی،زبانی،تاریخی،فرهنگی و اسطوره ای امری بدیهی ست که نیاز به توضیح ندارد:

"گروهی منشعب از هند و اروپایی، باصطلاح هند و ایرانی و لقب باستانی آریایی بر گروه های قومی-زبانی معّنی از اقوام پرشمار هند و اروپایی زبان اطلاق شده است که روزگارانی دراز در جنوب شرقی زیستگاه وسیع هند و اروپاییان می زیستند. چنین به نظر می رسد که آنان در آخرین سده های هزارۀ سوم پیش از میلاد، یعنی قبل از مهاجرت ها و جابجایی های بزرگ، تحت رهبری واحدی بوده اند. البتّه نه به مثابۀ دولتی واحد. بلکه با خودمختاری های قومی کهن. آنان دارای زبانی واحد و باورهای دینی و اجتماعی مشترکی بودند. اگر زیستگاه های هند و اروپاییان را در پایان سده های هزارۀ سوم پیش از میلاد از حدود دریاچۀ بالخاش در قزّاقستان در شرق،تا حوزۀ دانوب در غرب تصوّر کنیم، جای آریاییان در بخش شرقی این گستره،یعنی از دریاچۀ بالخاش تا نواحی غربی ولگا بوده است و آنان در مناطق حاصلخیز و علفزارهای این گسترۀ وسیع سکنی داشتند".(رقیّه بهزادی:آریاها و ناآریاها در چشم انداز کهن تاریخ ایران،چاپ اوّل۱۳۸۲،تهران،انتشارات طهوری،ص۱۲)."آریاییان یا هند و ایرانیان مرکّب از سه دستۀ مهم بودند:۱-آنها که سرانجام رهسپار سرزمینی شدتد که بعدها هند نام گرفت. ۲-آنها که در آغاز رهسپار ائیریانم وئجه(airyanamvaejah)....و سپس فلات ایران شدند. ۳-گروه کثیری که از اقوام بیابانگرد با نام سکه/اسکوثه(skutha/saka) بودند".(امان الله قرشی:ایران نامک،۱۳۸۰،تهران،هرمس،صص۶۱-۶۳). "پیوندهای اسطوره ای نژاد آریا با خدایان سرزمین هند نشان می دهد که نژاد آریا تنها وارث زمین خواهد بود، زیرا ایندرا خدای خدایان گفته است: من زمین را به آریه بخشیدم".(سیّدمحمّدرضاجلالی نایینی:گزیدۀ ریگ ودا<تحقیق و ترجمه>با پیشگفتار تاراچند موربخ و فیلسوف هندی،چاپ دوم،۱۳۶۷،تهران،نشر نقره،ص۹).

اعتقادات مشترک اقوام هند و ایرانی تا دیرباز و تا زمان پیدایش "ریگ ودا" در میان هندوان و تا آغاز ظهور زرتشت در میان ایرانیان باقی بود. در ریگ ودا و اوستا به وجوه مشترک بسیار که غالباً در لباس عبارات واحدی بیان شده است، برمی خوریم. حتّی قسمتی از اسماء ربّانی نیز در دو کتاب باهم قابل تطبیق است. از این رو می توان گفت که آیین مزدایی میراث زمان های دیرین و دوره هایی ست که در آن هندیان و ایرانیان و حتّی هند و اروپاییان زندگی مشترک داشته اند. ایرانیان این افکار و نظریّات دیرین را در جامۀاندیشه های نو پذیره شدند و سرانجام این زرتشت بود که در معتقدات اصلی مزدایی اصلاحات اساسی و عمیقی به عمل آورد. اکنون گنجینۀ عظیمی از کتاب های کهن -و غالباً دینی- از تفکّرات و آرمان ها و علایق هندیان و ایرانیان در تاریخ داریم که گوهرهایی گرانبها از آن برای ما به یادگار مانده است و دو گوهر شبچراغ: "اوستا" و "ودا" در رأس همۀ آنها می درخشند و در میان بخش های مختلف این دو کتاب نیز، درخشش "گاتها" و "ریگ ودا" محسوس تر است.

با این حال، متأسّفانه باید گفت: "تاکنون کاوش شانه به شانه و تحقیق تطبیقی میان اوستا و ودا انجام نگرفته است که فراگیر و مدوّن باشد".(امید عطایی فرد:پیامبر آریایی<ریشه های ایرانی در کیش های جهانی>،چاپ سوم،۱۳۸۶،تهران،انتشارات عطایی،ص۳۴۴).

نوشتۀ پیش رو تلاشی ست یرای بازیابی دوبارۀ شباهت ها و مطابقت های عمدۀ منابع اصلی تاریخی دو ملّت کهن همزاد: هند و ایران. امّا -با این حال- باید گفت: هدف از این پژوهش، صرفاً نقل و توصیف همسانی ها و یکسانی های گفته شده نیست؛ بلکه به عنوان یک تحقیق تاریخی، در صدد نتیجه گیری های تاریخی از این اشتراکات است. بدین منظور، ابتدا پیش درآمدی از تشابهات آیینی هند و ایران ارائه می دهیم. در بخش بعد به مقایسۀ فرازهایی از اوستا و ودا می پردازیم. در ادامه به عنوان تکملۀ بخش قبل،سنجش هایی میانِ گروه هایی از ایزدان و دیگر موجودات اساطیری میان دو فرهنگ کهن ارائه می کنیم. و در نهایت نتیجه گیری تاریخی از این مباحث با موضوع "چگونگی جدایی ایرانیان و هندیان" تکمیل کنندۀ این مسوّده خواهد بود -ان شاأالله-. امید که مورد توجّه و قبول واقع افتد.

  • امید شمس آذر

از یار جز یار نتوان خواست

***


خوب حرف زدن کافی نیست

حرف خوب زدن مهمّ است

***


هرکس فکر می کند "عشق" چیزی جز همان "مسئولیت" است

فکری به حال خودش بکند

***


اسمش قلعۀ هزار اردک بود
ولی ما که بیبشتر از سه تا اردک توش ندیدیم

***


- خیلی بدبینی!

: چیکار کنم؟ نبینم؟

***


شتر که هیچ

این روزها دیگه خرسواری هم دولّا_دولّا نمیشه

***


ریش باید حجاب باشد

نه نقاب

***


دختر چادری

یا

دختر چادر به سر ؟!

***


کسانی لیاقت دریافت رمز حیات را دارند

که دستکم زحمت جستجوی آن ار به خود داده باشند

***


بیایید

"دوگانگی سوز" باشیم

***


در پستی گناه همین بس که

لذّت ببری و نتوانی خدا را شکر کنی

***


اگر ابوبکر پیر بود

ابوقحافه پیرتر بود،

و اگر علی(ع) جوان بود

اسامه جوانتر بود.

***


  • امید شمس آذر

با توجّه به آیۀ شریفۀ «الله ولیّ الّذین آمنوا یخرجهم من الّظلمات إلی النّور والّذین کفروا أولیائهم الطّاغوت یخرجونهم من النّور إلی الظّلمات...»، نور واحد است و ظلمات کثیر. امّا با توجّه به اینکه زمان فاروق است و در نهایت حق را از باطل جدا می سازد، دور از انتظار نیست که ظلمات کثیر در اواخر زمان با علیه دشمن مشترک خودشان به سرپرستی آن ظلمت اصلی متّحد شوند؛ یا به تعبیری ان ظلمت اصلی دیگر ظلمات را برای مقابله با نور واحد تحت سیطرۀ خود درآورد. این ائتلاف را یکجا می توانیم "جریان باطل" بنامیم. منظور از ظهور دجّال در آخرالزّمان هم همین است.

رهبر این ائتلاف همان آیینی است که خطرناکترین انحراف مسئلۀ شرور عنوان شده است: "اعتقاد به خدایی که نه خوب است و نه بد و خوب مطلق و بد مطلق دو تن از مخلوقاتش انسان کامل و شیطان اند که به نمایندگی از او جهان خلقت را اداره می کنند". در عرصۀ اجتماعی نیز در واقع اعتقاد به این تفکّر غلط که: قدرت حقیقی در آمیختگی خوبی و بدی است و فرد تا زمانی که خوب یا بد است نمی تواند قدرتمند باشد. در عرصۀ سیاسی نیز قدرت از آن کسانی است که همواره سکوت اختیار کنند و موضعگیری راست یا چپ خود را هیچگاه به طور آشکار عنوان نکنند. و به طور خلاصه توصیه به این که فرقی ندارد آدم خوبی باشید یا آدم بدی، به هر حال سعی کنید آدم بزرگی باشید !!

این آیین ابتدا در هند با نام "برهما" ظهور کرد و بعدها مجوّز آیین شیطان پرستی یا دیویسنی را در اعصار بعدی فراهم کرد. البتّه دیویسنی با "پرستش شر" که امروزه به غلط شیطان پرستی خوانده می شود اشتباه نشود. بعضی نیز به غلط از شیطان پرستی قدیم و جدید صحبت می کنند که تعبیر صحیحی نیست و اشتراکات این دو نحله آنقدر نیست که هر دو را ذیل یک عنوان قرار بدهیم. دیویسنی که بعدها مدّتی دین بومیان هند و ایران و اروپا شد، در ایران جای خودش را به آیین زمینی ولی توحیدی مزدیسنی داد که این نیز با دین آسمانی زرتشت(ع) که بعدها ظهور کرد نباید اشتباه شود، ولی در سرزمین هزارآیین هند همچنان باقی ماند. در یونان هم تا حوالی ظهور اسکندر یعنی تا زمان غالبیّت آیین میترا برگرفته از مهرپرستی ایرانی -که این نیز با خورشیدپرستی نباید اشتباه شود- در اروپا دوام آورد و حتّی چند سدۀ منتهی به آن، آیین رسمی سراسر یونان و روم شد. آیین برهما در ایران با نام آیین "زروان" شناخته شد و بعدها در بین بنی اسرائیل با نام "کابالا/قباله" یا به اصطلاح عرفان یهود.

امثال شمرون بن یساکار (سامری) پیرو این آیین بودند که توانستند دین موسی(ع) را بر اساس آن  تحریف کنند. دیگر ادیان اسمانی را هم عمدتاً همین گروه بودند که تحریف کردند. تا اینکه همزمان با انقلاب فرانسه به طرز جالبی با تأسیس کشور آمریکا نیز تقارن زمانی دارد، این جریان خواست دیگر یک سر و سامانی به خودش بدهد و به صورت تشکیلاتی و منسجم فعالیت سازمان یافتۀ خودش علیه جریان حق را شروع کند، چون دیگر کم کم آخرالزّمان داشت شروع می شد! همزمان با آن، یک صنفی در فرانسه و برخی از دیگر کشورهای اروپایی فعالیّت می کردند با فراماسون ها یا بنبایان آزاد که واقعاً بنّا بودند و صنفشان یک صنف صنعتی و اقتصادی بود و به هیچ وجه جنبۀ اعتقادی و سیاسی نداشت. جریان باطل پیش گفته، تشکیلات آن صنف را تمامی به نفع سازمان تازه تأسیس خود مصادره کرد و خود را به نام آنان "فراماسونری" نامید و علامت گونیا و پرگار را که ابزار و آلات بنّایی هستند، نماد خود قرار داد. آن وقت برای توجیه ارتباط این اسم و این نماد با فعالیّتهای دین ستیزانه و استعمارگرانۀ خود، داستانهای مربوط به بنای هیکل سلیمان(ع) و... را جعل کرد.

 امّا بدبختی اینجاست که بعضی شیاطین انس در جمع ما مانند آقای علی رفیعی (به اصطلاح علی اکبر رائفی پور که در شیطنت دست کمی از آقای مرتضی محبّ الاولیاء ندارد!)، جریان باطل را کلّاً فراماسونری می نامند. بعضی دیگر هم که ناخواسته -شاید هم خواسته- آلت دست آنها قرار گرفته اند، از سازمان استعماری و نه مکتب و آیین فراماسونری صحبت می کنند و حتّی از این میان عدّه ای می گویند: "فراماسونری دوتاست؛ یکی انگلیسی، یکی فرانسوی" و مثلاً در پاسخ به شبهۀ فراماسون بودن سیّد جمال الدّین اسدآبادی وی را از سنخ فراماسون های نوع دوّم یعنی فرانسوی عنوان می کنند؛ سیّد جمال در واقع بنّا بوده است!! هر کدام از اینها یک جای قضیه را درست و جای دیگر را غلط می گویند و یا ناگفته می گذارند (از سر شیطنت یا نادانی و یا هردو) که این وسط فرصت برای تکفیری ها فراهم می شود که معمولاً هم از بین خودشان هستند. در مورد این تکفیری های مدرن ان شاءالله در آینده بیشتر توضیح خواهم داد.
  • امید شمس آذر

مفاهیم تظاهر، ریا، نفاق و تزویر هرچند همگی از یک سنخ اند، ولی در تعاریفشان تفاوتهایی با هم دارند؛ تظاهر صرفاً به معنی نمایش دادن و در جلوی چشم قرار دادن شعائر دینی است. از این رو در مواردی بد و در مواردی خوب است. ریا مشکلی درونی در فرد است که اعمال دینی را به جا می آورد، ولی در درون دل خود نیّت خالص ندارد و علاوه بر رضای خالق، رضای مخلوق را نیز در نظر می گیرد و به نوعی غیر خدا را در کار خدا شریک می گیرد. نفاق نیز همان ریا است در ابعادی وسیع تر و از جنبۀ اجتماعی. امّا تزویر که از آن به عنوان بزرگترین آفت دین یاد کرده اند؛ تزویر مبنایش بر مردم فریبی و دروغگویی به دیگران است. اگر ریاکار و منافق برای مردم و تحسین آنان اهمیّتی هم شأن خدا قائلند، مزوّر همۀ آنان را پست می شمارد و چون از سر بی ایمانی حاضر به دروغ و نیرنگ می شود، در واقع برای خدا نیز اعتباری قائل نیست. در مقام مقایسه: اگر منافق مشرک است، مزوّر به نوعی کافر است. منافق برای رضای مردم هم که شده نماز می خواند، ولی مزوّر در حالی که نماز نمی خواند، خود را پیش مردم نمازگزار می شناساند!

  • امید شمس آذر

جنگ سخت آسان است

جنگ نرم است که خیلی سخت است.

  • امید شمس آذر

حضرت امیرالمؤمنین امام علی(ع) فرمودند: «از خواندن سه کتاب غافل مباشید؛ قرآن، طبیعت، تن آدمی».

        *

فلسفۀ اسلامی -به مفهوم مصطلح آن- تاکنون سه دورۀ عمده را پشت سر گذاشته که در هرکدام از آنها، غلبه با یکی از سه گروه مشّائیون، اشراقیون و طرفداران حکمت متعالیه بوده است. به طور خلاصه بنیاد تفاوت این سه گروه با یکدیگر در این است که: حکمای مشّائی قائل به نقش بارز عقل در طیّ مسیر إلی الله هستند، حکمای اشراقی برای شهود نقش بیشتری قائلند و حکمای صدرایی به هر دو عامل عقل و شهود توجّه دارند در کنار بهره گیری از وحی الهی. حکمت متعالیه توسّط حکیم صدرالمتألّهین شیرازی معروف به ملّاصدرا عرضه شده و در عصر اخیر توسّط علّامه طباطبایی(ره) تکمیل گشت که تاکنون در فلسفۀ اسلامی، کسی بالاتر از آن حرفی برای گفتن نداشته است. امّا شاید همۀ این تلاشهای هزارساله در مدّتی بس کوتاهتر می توانست به ثمر برسد.

قطعه شعری از شاعر مغموم معاصر مرحوم احمد عزیزی به جای مانده با عنوان: "تفکّر گیاه شهود است"؛ یا به زبان دیگر، معادل: شهود میوۀ تفکّر است. حال، خود این تفکّر نیز میوۀ مطالعه است؛ مطالعۀ سه کتابی که در ابتدای این مقال نقل شد و در رأس آنها: قرآن کریم که انشاء مستقیم خداوند متعال به طریق وحی بوده است. وحی عقل مطلق است و شهود فروزۀ وحی. تفکّر یا اندیشیدن، ابزار اتّصال عقل یا خرد محدود به خرد مطلق است. در این میان علم یا دانش هم، ابزار ورزیدن این اندیشه است در راستای تقویت هرچه بیشتر خرد. بدین سان، این سه عامل با همدیگر در یک راستا قرار می گیرند و خلاصۀ تمام آنچه که سیر و سلوک عرفانی می خوانیم، در سه کلمه بروز می یابد: مطالعه ==> تفکّر ==> شهود.

پس به نوعی حکمت مشّاء بر اساس تفکّر بوده، حکمت اشراق بر اساس شهود و حکمت متعالیه بر اساس هر دو در کنار مطالعه. براین اساس به نظر می رسد ترتیب این سه دوره در تاریخ، نسبت به آنچه که باید می بود، اندکی پس و پیش شده و روند طبیعی ایجاب می کرد که به همان ترتیب پیش گفته بیاید.

  • امید شمس آذر

در روایات اسلامی نقل شده است که: «فارسی، زبان اهل بهشت است». هرچند این سخن می تواند تلویحاً به این معنی باشد که: ایرانیان اهل بهشت اند، امّا از منظر دیگری نیز قابل تأمّل است؛ زبان اهل بهشت، زبانی باید باشد متناسب با زندگی بهشتی و در دنیا نیز زبان اهالی مدینۀ فاضله یا آرمانشهر است در هنگام تحقّق آن.

محقّق ارجمند آقای فیروز منصوری در کتاب با ارزش "مطالعاتی دربارۀ تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان" (چاپ دوّم، 1387، تهران، انتشارات هزار کرمان) فصل بیست و نهم -میسیونرهای آمریکایی در آذربایجان- صفحات 521 و 522 می نویسند: «...پرکینر، بعد از چاپلوس خواندن روستاییان ترک زبان ایرانی، لهجۀ آنان را چنین معرّفی می کند: "زبان ترکی، ظاهراً و طبیعتاً، نشان و نسبتهای امر و تحکّم را دارد"؛ و برای تأیید نظریۀ فوق، داستان "آدم و حوّا" را می آورد، بدین شرح: در داستان "آدم و حوّا" سه زبان شرقی به کار گرفته شده است. هنگامی که ابلیس آهنگ فریب دادن حوّاء کرد، او با اُمّ البشر، به عربی که زبان استدلال و اغوا است، سخن آراست و وی را مجاب کرد. حوّاء موضوع را با آدم به زبان فارسی مطرح ساخت؛ زبانی که مظهر رقّت و مهربانی، وسوسۀ نفس و عشق و محبّت است. بعد از آنکه، خواستۀ ابلیس برآورده شد، جبرئیل فرود آمد و برای بیرون راندن فریب خوردگان از بهشت، به آن دو، به زبان فارسی و عربی دستورها ابلاغ کرد، ولی نتیجه نگرفت. سرانجام، جبرئیل به زبان ترکی که شبیه رعد و برق و غرّش آسمان بود، فرمان اخراج را به آنان ابلاغ کرد. آدم و حوّای وحشت زده، با شتاب محلّ سعادت و خوشی را ترک کردند. زبان ترکی با چنین صفات و مشخّصاتی، تصوّرات ذهنی دارد». در حدیثی از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: «زبان آدم(ع) پیش از رانده شدن از بهشت عربی بود و بعد از هبوط بر زمین به سریانی تغییر یافت». (روایت بالا را دکتر حسین فیض اللّهی وحید در کتاب "خودآموز و مکالمات روزمرّۀ ترکی آذربایجانی" (چاپ دوّم، 1379، تبریز، انتشارات تلاش، صفحۀ 8 بخش پاورقی)، ذیل این که مصدر مرخّم افعال در ترکی فعل امر است، به گونه ای دیگر می آورد: «در این مورد روایتی است که می گویند خداوند متعال به هر زبانی به شیطان خطاب کرد که از بهشت بیرون رود. شیطان از لطافت آن زبانها سوء استفاده کرده مسئله را جدّی نگرفت تا اینکه خداوند متعال ذوالجلال عتاب و خطاب به زبان ترکی فرمودند. شیطان بلافاصله صلابت و شدّت و حدبت زبان را ترک کرده ترک بهشت کردند» ).

دکتر محمّد جواد مشکور در بخشی از مقالۀ "نقش دین در وحدت ملّی ایران" در بخش ابوحنیفه (هفته نامۀ طرح نو، سال چهارم، شمارۀ 113، 7 بهمن 1389، صفحۀ 4 ) می نویسد: «...در این میان ابوحنیفه نعمان بن ثابت بن قیس بن مرزبان از ائمّۀ چهارگانل مذهب سنّت و جماعت که اصلاً خراسانی بود، چون او ایرانی الاصل بود و می دانست که هم وطنان او قادر به ادای فرایض دینی و خواندن قرآن به زبان عربی نیستند، برای این که معنای دین و مذهب اسلام را دریابند و در دل مسلمان شوند فتوا داد که  مسلمانان ایران می توانند قرآن را به زبان فارسی بخوانند و صیغه های شرعی و فرایض دینی را زبان فارسی ادا نمایند. زردشتیان ایران چون اسلام را بدین طریق آسان یافتند، گروه گروه به آن دین درآمدند و تا هنگامی که سواد عربی نداشتند مجاز بودند که قرآن و سنّت را به زبان فارسی دری ادا نمایند. ایرانیان که از پذیرفتن این دین شادمان بودند و آن را موجب رستگاری در این جهان و آن جهان می دانستند، با شوق فراوان این دین را با خود به ماوراءالنّهر و آن سوی رود جیحون بردند و زبان فارسی دری و دین اسلام را در آن سوی مرزهای دور ایران گسترش دادند. چون به فتوای ابوحنیفه که گفت: "لسان اهل الجنّة عربی ائ فارسی دری" [زبان اهل بهشت عربی یا فارسی دری است] زبان فارسی زبان دوّم اسلام محسوب گشت، شعرا و نویسندگان ایران اجازت یافتند که در مدح پادشاهان و بزرگان مدیحه سرایی کنند. پادشاهان سامانی نیز که حنفی مذهب بودند به فتوای امام خود زبان فارسی دری را در خراسان و ایران ترویج کردند».

    ***

در مورد سند این سخن که از ابوحنیفه است و در مورد صحّت آن نمی توانیم اظهار نظری کنیم، زیرا تاکنون در مورد زبان اهل بهشت، حدیثی از منابع شیعی به دست ما نرسیده است؛ ولی در مورد زبان آدم(ع) و حوّا(س) قبل از رانده شدن از باغ نخستین -که در میان تودۀ مردم به نام بهشت معروف شده است-، روایت پیشین از امام صادق(ع) از خاطر گذشت. (فراموش نکنیم که ابوحنیفه نیز خود از شاگردان امام صادق<ع> بوده است). در صورت قابل جمع بودن این دو روایت، باید ذکر زبان عربی را از طرفی حمل بر مشابهت ساختاری دو زبان عربی و فارسی با یکدیگر، و از طرفی حمل بر تقیّه نماییم؛ زیرا امام صادق(ع) به واسطۀ دو شاهدُخت ایرانی شهربانو(س) و کیهان بانو(س) دختران آخرین امپراطور ساسانی، نسب به ایران می برد و حتّی در بین هاشمیان نیز به عنوان تنها امامی که چشمان آبی رنگ داشته، شناخته شده است. یعنی: زبان آدم(ع) پیش از رانده شدن از بهشت، فارسی بود. زبانی که به قول پرکینر مظهر رقّت و مهربانی، وسوسۀ نفس و عشق و محبّت است. در مورد "سریانی" هم چیزی در تاریخ نیامده. در مورد مدینۀ فاضله هم یادآوری گوشه ای از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با جمعى از دانشجویان و نخبگان سراسر کشور (
03/ 07/ 1384) کافی خواهد بود که:

«من در یکى از جلسات دانشجوها گفتم شما فکر این را بکنید که پنجاه سال دیگر کشور شما باید جایى باشد که هرکس به یک پیشرفت علمى احتیاج دارد، ناگزیر باشد زبان فارسى‏ یاد بگیرد؛ یعنى کشور شما آن‏قدر اثر علمى و تحقیقاتى تولید کند که همین‏طور که امروز زبان انگلیسى عمدتاً به برکت پیشرفت فناورى امریکا و بعضى از کشورهاى دیگر در دنیا رایج شده، شما بتوانید زبان فارسى‏ را به تبع رشد علمى‏تان در دنیا رایج کنید. شما باید بتوانید در قله قرار بگیرید؛ این شدنى است و اگر همت بگماریم، قطعى است».
  • امید شمس آذر
شناخت خدا امکان پذیر نیست
شناخت خدایی امکان پذیر است

***


آنانکه می خواهند نمی دانند

و آنانکه می دانند نمی خواهند

***


من همان روز که خبر افتتاح موزۀ دفاع مقدّس را شنیدم

دانستم که دفاع مقدّس را به موزه می برند

***


حقّ و باطل گاهی عجیب به هم می آمیزد

امّا

زمان فاروق است

***


همۀ تهدیدها قابل تحدیدند در:

تحدید

***


میگن: حالا اگه دوتا مو بیرون بمونه چی میشه؟

میگم: اگه بیرون نمونه چی میشه؟

***


روشنفکر

یا

متحجّر باکلاس؟!

***


محکوم نمی کنیم

خنثی می کنیم

***


- هنوز مستقل نشدی؟

: نه، فعلاً مستقلّم.

***


زیباترین نوشته ای که بالای یک کامیون دیدم:

می درخشد نام علی

***

  • امید شمس آذر

هنگامی که پیامبر اعظم (ص) چشم از جهان فرو می بست، پشت سر یکی از همسرانش حرف و حدیث بود که حضرت(ص) با توطئۀ او مسموم و شهید شده است. هرچند مدّعیان برای این سخن دلایل خاصّ خود را داشتند، امّا هیچگاه آن را به طور رسمی اعلان نکردند و نگذاشتند از حدّ یک شایعه فراتر برود. سالها گذشت... . سبط اکبر رسول خدا (ص) امام حسن مجتبی (ع) در خانۀ خود توسّط زوجه اش جعده مسموم شده و به شهادت رسید. آن هم در 28 صفر یعنی سالگرد رحلت رسول خدا (ص). با اینهمه، هنگامی که تابوت حامل پیکر مبارکش طبق وصیّت خودش برای خاکسپاری به سوی مزار جدّش رسول خدا (ص) در حرکت بود، با دخالت امّ المؤمنین عایشه با این اقدام مخالفت شد و و مخالفان حتّی به قیمت تیرباران کردن تابوت امام(ع)، از دفن آن در جوار قبر پیامبر(ص) جلوگیری کردند.

تمام این مسائل را بگذارید در کنار شباهت چهرۀ امام حسن(ع) با رسول خدا (ص).

حالا می توانید بفهمید حق با شایعه بود یا با عایشه ؟!

  • امید شمس آذر

شهر تهران

هنوز "آلوده" ست

  • امید شمس آذر

مصطفی خمینی،

مصطفی چمران،

مصطفی مازح،

مصطفی عقاد،

مصطفی احمدی روشن،

و در رأس همه:

محمّد مصطفی (صلّی الله علیه و آله).

ان شاءالله بتوانیم اندکی از دینمان را در حقّ این بزرگان -در حدّ توان خود- ادا کنیم.


  • امید شمس آذر

رنسانس واقعیت داشته، ولی اینطور که می گویند نبوده. بعد از جنگ های صلیبی، اروپائیان فقط به این مسئله پی نبردند که از نظر علمی عقب مانده هستند؛ به این نکته هم واقف شدند که دینداری سازگار با علم هم ممکن است. آنان با دیدن میزان پیشرفتگی علمی مسلمانان و سبک زندگی مترقّی آنان، از اینکه به روی چنین امّت بزرگ و مردمان محترمی شمشیر کشیده بودند، عمدتاً پشیمان بودند. از میان پیروان نهضت رنسانس اروپائیان، دانشمندان آنان در آن عصر و بعد از آن که در رأسشان نام بزرگانی چون لئوناردو داوینچی و اسحاق نیوتون می درخشد، در صدد حاکم کردن اسلام در منطقۀ خود از راه آشناسازی بچّه های اشراف زادۀ اروپایی با اسلام و مسلمان ساختنشان و گسترش این آیین در آن سرزمینها با کمک ثروتهای انبوه آنان بودند. همزمان با آنان معترضینی چون مارتین لوتر و چان کالون که بعدها پیروانشان به نام پروتستان ها شناخته شدند، در راستای زدون آخرین آثار به جا مانده از مسیحیّت -با همان تحریفاتی که درش اعمال شده بود- فعالیت می کردند.

هر دو گروه دانشمندان و پروتستان ها، در برنامل مبارزه با دشمن مشترک خود کلیسا که با سلطۀ دیرینۀ خود بر اجتماع اروپا، مانع پیشرفت علمی در آن قارّۀ کوچک شده بود، با یکدیگر هم رأی و هم عقیده بودند. همین امر باعث شد که این دو گروه هیچ گاه به طور جدّی روبروی هم قرار نگیرند. امّا پروتستان ها با نامردی تمام، مبارزه با کلیسا را به مبارزه با اصل دین تبدیل کرده و بی دینی را جایگزین مسیحیّت ناکارامد روز ساختند. بعدها به خصوص بعد از انقلاب کثیف (یا به اصطلاح کبیر) فرانسه در اواخر قرن هیجدهم، با کشته شدن بازماندۀ این دانشمندان اسلام گرای اروپایی چون لاوازیه، یاد و خاطرۀ این نهضت نسبتاً اصیل از صفحات تاریخ زدوده شد.

و بدینگونه جریان ضدب مذهبی پروتستانیزم با آن مادّی گرایی و اومانیستی اش، یکّه تاز میدان گردید، آن هم به اسم مذهب!

  • امید شمس آذر
یکی به این محمّد اصفهانی بگه:
آقای دکتر! کدوم حرفتو باور کنیم؟
یه بار میگی:
باور نکن تنهاییت را...
یه بار هم میگی:
باور کن، باور کن، تنها ماندی دلا... !

***


شاکی:

تو میخوای خودت رو مطرح کنی،

متّهم:

عکسش صادقتره!

***


ما اهل کوفه نیستیم

اهل کوفه ما هستیم

***


تا نباشد چیزکی "مردم" نگویند چیزها

امّا دیوان بگویند خیلی چیزها

***


هرکس هرچه پشت سر من بگوید دروغ است

ولو تعریف کرده باشد

***


عظمت در حبّ ریاست نیست

عظمت در حبّ نقی(ع) است

***


دولتی می تواند جوانان را باور کند

که ابتدا خود را باور داشته باشد

***


از دفترچۀ خاطرات یک پسر دانشجو:

امروز مسواک زدم

***


- مگه گربه ای ته ظرف رو لیس میزنی؟

: مگه از گربه کمترم؟

***


شریفی نیا دید اینجوری نمیشه

رفت نقش فتحعلی شاه رو بازی کرد که 700 تا زن داشت

***


«ترامپیسم ایرانی در کمین روحانی»

عجب! نمردیم و تشبیه رییس جمهور ایران به زنهای آمریکایی را هم دیدیم

***


  • امید شمس آذر

می خواستم که خواب ببینم، نشد،نشد...

بویی از اضطراب ببینم، نشد،نشد...


یک روز عاشقت شوم و بعد تاکنون

یک شب تو را به خواب ببینم، نشد،نشد...


پروانه گشته گرد چراغ وجود تو

خود را در التهاب ببینم، نشد،نشد...


تو آن چراغ راه نما در کویر بهت

من نیز از تو تاب ببینم، نشد،نشد...


بازآمدم به شوق تو ای کشتی نجات

هستیّ خود بر آب ببینم، نشد،نشد...


در هجر شمس روی تو طی گشت سال ها

امّا دمی که ناب ببینم نشد،نشد...


زین سالهای هجری شمسی دلم گرفت

تا کی از این عذاب ببینم؟ نشد،نشد...


لطفی بکن که بار دگر -آفتاب من !-

ماه تو بی نقاب ببینم، نشد،نشد...


من لاله چون علامت پرسش نموده ام

کز غنچه گل جواب ببینم، نشد،نشد...


رفتیّ و آنچه بود گذشت، اینک ای خیال!

منشین، تو هم، بخواب ببینم، نشد،نشد...

  • امید شمس آذر