حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حرف اوّل
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
با سلام
حقیقت روشن، دربردارندۀ نظرات و افکار شخصی است که پس از سالها غوطه خوردن در تلاطمات فکری گوناگون، اکنون شمّۀ ناچیزی از حقیقت بیکرانه را بازیافته و آمادۀ قرار دادن آن در اختیار دیگر همنوعان است. مطالب وبلاگ در زمینه های مختلفی سیر می کند و بیشتر بر علوم انسانی متمرکز است. امید که این تلاش ها ابتدا مورد قبول خدا و ولیّ خدا و سپس شما خوانندگان عزیز قرار گیرد و با نظرات ارزشمند خود موجبات دلگرمی و پشتگرمی نگارنده را فراهم آورید.
سپاسگزار: مدیر وبلاگ


[توجه: نگارنده پایگاه اطلاع رسانی دیگری در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی ندارد]

موضوعات
نویسندگان

۱۰ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

ایرانیان به سنت دیرین کهن، در آغاز نو شدن سال، سفره‎ی نوروزی می‎گسترانند. سفره‏ی نوروزی، همه‎ی نماد‎های آفرینش مادی را در بر دارند. البته امروز، مفاهیم اصلی آن با گذشت هزار‎ه‎ها از دست رفته‎اند اما نماد‎ها هم‌چنان پا بر جا مانده‎اند.
بر اثر نا آگاهی پاره‎ای از به اصطلاح پژوهندگان و روشن‎فکر‏نمایان، چندی است که بحث بر سر هفت‏سین یا هفت‏شین، در گرفته که به گفته‎ی حافظ :
چو ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند

به باور کهن ایرانیان، اهورامزدا، پس از بی‎هوش شدن اهریمن، دست به آفرینش مادی می‎زند. بدین‎سان، از زمان بی‎کران، زمان کران‎مند می‎آفریند تا هنگام مناسب آن را به جنبش درآورد. او در شش بار، نخستین نمونه‎های شش پدیده‎ی اصلی آفرینش، یعنی آسمان، آب، زمین، گیاه، جانور و انسان را می‎آفریند. البته میان این گاهان آفرینش، میلیون‌ها یا میلیاردها سال فاصله بوده است.
سال‌گرد آفرینش‎های شش‏گانه به جشن‎های « گاهن‎بار» یا گهن بار، معروف‎اند. این جشن‎ها عبارتند از :

1ـ آفرینش آسمان ( مدیوم رزگاه )که معنای آن میانه بهار است و مربوط به آفرینش آسمان می‎باشد که در ماه اردی‌بهشت قرار دارد.
2ـ آفرینش آب ( مدیوشم‎گاه )، به معنای میانه‎ی تابستان است و مربوط به آفرینش آب می‎باشد و در تیر ماه قرار دارد.
3ـ آفرینش زمین ( پتیه‎شهیم‎گاه ) که معنای آن گردآوری غله و مربوط به آفرینش زمین در شهریور ماه است.
4ـ آفرینش گیاهان ( ایاسیریم‎گاه )که معنای بازگشت به خانه و مربوط به آفرینش گیاهان است و در مهر ماه قرار دارد.
5ـ آفرینش جانوران ( مدیاریم‎گاه )که معنای آن میانه‎ی سال و مربوط به آفرینش جانوری و در دی ماه است.
6ـ  آفرینش مردمان ( هم سپه مدیم‎گاه ) که معنای آن حرکت همه‎ی سپاه و مربوط به آفرینش انسان در روز‎های پایانی سال است.

                     اهورامزدا ، آسمان را روشن و بی‎کران می‎آفریند.
نمونه‎ی نخست آب   : قطره‎ای است به پهنای همه‎ی آب‎ها
نمونه‎ی نخست زمین    : زمینی است گرد و هموار، بدون هر گونه پستی و بلندی
نمونه‎ی نخست گیاه  : یک شاخه است که در برگیرنده‎ی همه‎ی گیاهان است.
نمونه‎ی نخست چارپایان سودمند : گاو « ایوداد» یا « ایوک داده» است که در کناره‎ی راست رودخانه‎ی دایی‎تی‎نیک در ایران‏ویچ آفریده شد.
نمونه‎ نخست انسان   : گیو‎مرث یا زنده‎ی میرا بود. اهورامزدا، او را در کناره‎ی  چپ رودخانه‎ی دایی‎تی‎نیک در ایران ویچ آفرید. آفریدگار، گیومرث را برای یاری به خود، آفرید.
هم‎چنین، به باور کهن ایرانیان، اهورامزدا، امشاسپندان را که جلوه‎هایی از ذات او هستند، می‎آفریند. امشاسپند، به معنای ورجاوند جاودانه است. تعداد امشاسپندان، شش تاست که عبارتند از: بهمن (منش خوب یا نهاد نیک)، اردی‎بهشت (بهترین اشه یا ارته «راستی») شهریور (شهریاری آرمانی یا توانایی مینوی آرمانی یا آرمان شهر) سپندارمذ یا اسفند (خردکامل)، خرداد (رسایی و کمال) امرداد (جاودانگی و نامیرایی).
از میان امشاسپندان یا جلوه‎های ذات اهورامزدا، سه امشاسپند نرینه و سه امشاسپند، مادینه‏اند. سپندارمذ، همراه با خرداد و امرداد، سه امشاسپند مادینه‎اند.
بدین سان، در آیین ایرانیان کهن، عدد شش که نشان دهنده‎ی شش‎گاه آفرینش و نیز شمار امشاسپندان بود، عدد مقدس دانسته می‎شد. اما با برپایی دین ـ دولت ساسانی و قرار دادن اهورا مزدا یا ایزدسروش بر سرفهرست امشاسپندان، تعداد آن را به هفت رسانیدند و رفته‎رفته عدد هفت، جای عدد شش را گرفت و ...
بدین‎سان، سفره‎ای که ایرانیان در سال نو می‎گستراند و نماد‎های آفرینش 6 گانه‎ی استومند (مادی) را بر آن می‎نهادند، رفته‎رفته با جای‎گزین شدن عدد 7 به جای عدد 6، نام هفت به خود گرفت.
بعد‎ها که مفاهیم اصلی از دست رفت و به جای « مغز» در درازای هزاره‎ها، «پوست» بر جای ماند، سفره‎ی نوروزی که دارای مفهوم ویژه و ژرفی بود، دچار دگرگونی شد و سرانجام با نام « هفت‎سین» به ما رسیده‎ است.
بر سر این سفره، آسمان (در نماد آینه)، آب ( نماد رویش زندگی نباتی و جانوری )، خاک (به گونه‎ی بستر رویش گیاه)، گیاه(در قالب سبزه)، جانور (به گونه‎ی ماهی)، و انسان‎های گردآمده بر کنار آن که نشان دهنده‎ی 6 گاه آفرینش‌اند، حضور دارند.
بدون دو دلی، دیگر اجزای این سفره که امروزه از اصل خود، دور افتاده و بدین گونه پس از گذر هزاره‎ها به ما رسیده، دارای مفاهیم ویژه ‎اند.
سیب، به عنوان نخستین میوه‎ای است که مردم این فلات بدان دست یافتند و این میوه از سوی یهودانی که پس از آزادی از سوی کوروش بزرگ در ایران می‌زیستند، به یهودا برده شد، در آن جا میوه‌ی خدایی شد، به تورات ( عهد عتیق ) راه یافت و از آن‌جا، به عهد جدید ( انجیل ) نیز راه یافت.
 سرکه، نخستین فرآورده‎ی صنعتی ایرانیان در قالب تولید انبوه بود. البته می‎دانیم که سرکه، از فراگشت تولید انگور به شراب و سپس دگرگشت شراب به سرکه، به دست می‎آید.
گندم که به گونه‎ی سنتی، به عنوان نماد آفرینش گیاهی به کار می‎رود ( سبزه )، بدون تردید، نخستین دانه‎ای بود که ایرانیان توانستند آن را به گونه‎ی سازمان یافته‎، بکارند و بدروند و ...
سپند یا اسپند را می‎توان به گونه‎ی نخستین « گندزدا» دانست که ایرانیان آن را شناختند و برای گندزدایی و برطرف کردن بو‎های ناخوش به کار گرفتند. ارزش آن برای زمان‎هایی که انسان و دام در کنار هم زندگی می‎کردند، بسیار زیاد و حتا در مواردی حیاتی بود.
تخم مرغ که آن را رنگ می‌کنیم و بر سر سفره‌ی هفت‌سین می‌نشانیم، نماد « حامل هستی » است به گفته‌ی دیگر، هستی پنهان است که در یک مدت معین و در دمای معین، به زندگی بدل می‌شود.
این نماد که از راه آیین مهر به آیین مسیحیت راه یافته، بدون این که به رمز و راز آن آشنا باشند، در جشن عروج مسیح (عید پاک )، آن را همراه خرگوش، نماد این جشن ساخته‌اند … 
سکه نیز ، بعد‎ها که بازرگانی رونق گرفت و شهر‎نشینی افزون‎تر شد و رفته‎رفته، پول در زندگی مردمان، جایگاه ویژه‎ای یافت، راه بر سر این سفره پیدا کرد و...
 از این رو، شایسته است در تزیین و چیدمان سفره‎ی هفت‎سین، به رمز‎ و رازهای آن، بیش‎تر توجه کنیم و عوامل اصلی آن را در نظر گیریم.


  • امید شمس آذر

شرایط مورد نیاز پسران برای ازدواج :

-داشتن مدرک تحصیلی مناسب،

-داشتن پایان خدمت،

-داشتن شغل مناسب،

-داشتن خانه،

-داشتن ماشین،

-داشتن گذرنامه،

.

.

.

.

 

شرایط مورد نیاز دختران برای همین امر:

تقریباً شرط خاصّی لازم ندارد. همین که دختر باشند، کافی ست !

  • امید شمس آذر
  • پردۀ اوّل)
  • "مسیح/ماشیَح" یک واژۀ عبری به معنی نجات دهنده است که معادل ایرانی آن می شود: سوشیانس یا بختان به معنی نجات دهنده. از حدود ۶۰۰پ.م تا حوالی ۳۰۰م در مدّت حدود ۹سده، ۲۴تن به این عنوان خوانده شده اند که حضرت عیسای ناصری(ع) تنها یکی از آنان بوده است. نخستین کسی که به این نام خوانده شد، عبارت بود از: کوروش هخامنشی.

    ظهور کوروش در ایران، به معنای پایان عصر کهن و آغاز دوران جدید بود. از این رو، گاه در منابع باستان و از آن جمله، در کتابهای پیامبران بنی اسرائیل، از این امر به منزلۀ پایان دنیا و از خود کوروش به عنوان منجی نهایی یاد شده است. هنوز به درستی نمی دانیم منجی موعود که در این منابع یاد گردیده، کجا منظور از او، منجی آخرالزّمان(عج) است و کجا منظور کوروش است. در این منابع، به کوروش القابی داده شده است، چون: مسیح خداوند، دست راستین، و -آنچنانکه در کتاب اشعیاء نبی(ع) آمده- "عقاب شرق" .

    • پردۀ دوم)

    نام خطّۀ گیلان/گلان، از نام قوم گیل گرفته شده و آن مخفّف "گیله مرد" است که در زبان محلّی، معنی کشاورز می دهد؛ و آن نیز به نوبۀ خود، از واژۀ "گیل" یا همان "گل" گرفته شده است. محصول عمدۀ گیلان، برنج است و کشاورز در این سرزمین، معادل شالیکار. کشاورز/شالیکار را از این رو گیله مرد می نامند که با گل سر و کار دارد.

    برنج نیز در اصل "به + رنج" بوده، به معنی غلّه ای که با رنج و زحمت فراوان حاصل می شود؛ زیرا در لابلای گل و لای به عمل می آید. از این رو بیشتر تصوّر می رود گندم نخستین غلّه ای باشد که بشر موفّق به کشت آن در سطح وسیع شده است.امّا شاید اینچنین نباشد... .

    • پردۀ سوم)

    همچنین سرزمین گیلان، به خاطر موقعیّت جغرافیایی ویژه اش، هوای مرطوبی دارد واین عامل باعث می شود که امر نفس کشیدن در آنجا با دشواری همراه باشد. این موضوع هم سبب شده که اهالی گیلان، عموماً بینی های -به اصطلاح- عقابی داشته باشند.

    • پردۀ چهارم)

    قدمت تمدّن ایران را در حدود ۱۴هزار سال دانسته اند[قدمت تمدّن در ایران با قدمت تمدّن ایرانی اشتباه گرفته نشود]. بنا به تاریخ اساطیری، "گِلشاه/گیلشاه" -که به قولی همان کیومرث است و پیشدادیان را گاه به نام او، گلشاهیان نیز می گویند- نخستین پادشاه ایران است که در وجه تسمیه اش قول های مختلفی آورده اند:

    « برخی گفته اند: "بدین سبب گلشاه نامیده شد که چون وارد سرزمین خود شد، در آنجا جز آب و خاک چیزی نیافت"[یعنی با دست خالی، بنیانگذار تمدّن و آبادانی در مملکت شد]»؛برخی دیگر که او را نخستین انسان و معادل آدم(ع) گرفته اند، اطلاق این اسم را به خاطر آفریده شدنش از گل دانسته اند؛ امّا صحیح ترین نظر، شاید آن باشد که نوشته اند: بدین سبب گلشاه نامیده شد که پیوسته میان گل و لای مسکن داشت"...».

    یعنی چه؟ آیا کیومرث/گلشاه صبح تا شب گل بازی می کرد؟! به راستی شغلش چه بود و در کدام سرزمین اقامت داشت؟

    • پردۀ پنجم)

    آنچنانکه قدمت تمدّن ایران را ۱۴هزار سال گفته اند، قدمت پیدایش کشاورزی را نیز در حدود ۱۴هزار سال تخمین زده اند... .

    • پردۀ ششم)

    در آثار تاریخ نویسان یونانی، تأکید ویژه ای شده است که: عقاب شرق -کوروش- بینی عقابی داشته. با اینکه می دانیم کوروش گیل نبوده است. یک بار دیگر قسمت های قبلی را مرور کنید؛ این تأکید خاص بر روی چنین مسئلۀ -به ظاهر- بی اهمّیتی، چه چیزی را اثبات می کند؟

    • پردۀ هفتم)

    اخیراً معتبرترین نشریۀ جغرافیایی آمریکا اعلام کرد که: «ایران، مهد پیدایش کشاورزی در جهان است. آن هم شمال غرب آن یعنی استان های اردبیل و گیلان».

    روی این حساب باید بگوییم:

    در حدود ۱۴هزار سال پیش، کیومرث گیل، مبتکر کشاورزی در جهان، که بینی عقابی هم داشت، به عنوان نخستین فرمانروای ایران بر تخت نشست و از این رو، گلشاه/گیلشاه (=پادشاه شالیکار) نام گرفت. روی این حساب، برنج اولین محصول کشاورزی تولید بشر در سطح وسیع است. هزاران سال پس از کیومرث، کوروش هخامنشی امپراطوری ایران زمین را احیاء کرد و دنیای آن روز را با نام ایران آشنا ساخت. غربیان، ایران را با نام کوروش می شناسند، هرچند می دانیم کوروش نخستین پادشاه ایران نبوده (مانند ما که بنای کعبه را به نام حضرت ابراهیم<ع> می شناسیم). از این رو، نام کوروش، زنده کنندۀ نام کیومرث است و تأکید تاریخ نویسان یونانی بر شکل بینی کوروش -بی آنکه خود متوجّه باشند- یادگاری است برخاسته از همین سنّت شبیه سازی او با کیومرث در میان ایرانیان.

    پایان

    • امید شمس آذر

    « بادۀ ما بادۀ انگور نیست

    شهد ما در لانۀ زنبور نیست »

     

    این نوای عشق شور انگیز ما

    از نی و چنگ و دف و تنبور نیست

     

    فکر ننما عاشق خال و خطیم

    در خطایی جان من! اینجور نیست

     

    در خیال خود مگو: عاشق شوم

    یا مگو: این راه چندان دور نیست

     

    عـــــــــــــشـــــق راهی هست بس دور و تو هم

    سستی و در گامهایت زور نیست

     

    تا کنی طی این ره دور و رسی

    در مقامی که به غیر از نور نیست

     

    عشق با شهوت نمی آید به دست

    برّۀ بریان خوراک مور نیست

     

    این مقامی بس بلند است و تو هم

    پستی و اندر سرت آن شور نیست

     

    تا رسی در این مقام و بنگری

    آنچه مثلش جز به کوه طور نیست

     

    این مقام کشف اسرار خفی ست

    هیچ سرّی بعد از آن مستور نیست

     

    پس بکن اصلاح خود را و سپس

    در طریقی آ که چون او سور نیست

     

    گر بخواهی در کنار ما بیا

    ور نخواهی کار ما دستور نیست

     

    با ادب هستند در این ره همه

    هیچ کس خیره سر و مغرور نیست

     

    ما مرید سرور و پیر خودیم

    آن که نور ذات او در هور نیست

     

    عاشق اوییم و او معشوق ماست

    کس چون او در این جهان مشهور نیست

     

    حال بشنو از زبان «شهسوار» :

    او کسی جز حضرت منصور(عج) نیست

    • امید شمس آذر

    بدنسازان حرفه ای، ابتدا یک دوره می گذرانند به نام دورۀ حجم و بعد به تمرینات تفکیک عضله ها می پردازند که اصطلاحاً دورۀ کات نامیده می شود. می گویم:

    پذیرش دانشگاه های کشور هم اینطور شد؛ ابتدا در "حجم" بالایی به پذیرش دانشجو پرداختند، سپس کلاس ها را "تفکیک" کردند !

    • امید شمس آذر

    شیخ مرتضی آقاتهرانی تعریف می کرد:

    یکی از سرداران دفاع مقدّس بود که هر بار که به مرخصی می آمد، به دیدار مراجع عظام تقلید می رفت. ایشان یک روز در حضور مرحوم آیت اللّه بهجت(ره) داشت با آب و تاب تمام از پیروزی ها و دستاورد های رزمندگان در جبهه های جنگ گزارش می داد. اینکه چه ها کردیم و تا کجاها پیشروی کردیم و چقدر غنیمت گرفتیم و... . وقتی صحبت هایش به اتمام رسید، آیت اللّه بهجت رو به او گفت: " آخرش می خواهید چه کنید؟ ". وی هم با اعتماد به نفس بالایی جواب داد: " آخرش صدّام را می کشیم". در اینجا آیت اللّه بهجت در پاسخ سردار سخنی گفت که سردار به یکباره مانند لاستیک پربادی که سوزنی در آن فرو کنند، جمع و جور شد و به خود آمد:

    « هرکدام از ما یک صدّام است » !!

    • امید شمس آذر

    بر برگ گل به خون شقایق نوشته اند:

    $ 

    • امید شمس آذر

    هیچ چیز مطلقی وجود ندارد

    وجود هیچ چیزی مطلق نیست

    هیچ وجودی مطلق نیست

    وجود مطلق خداست

    جز خدا هیچ نیست

    ***


    نیما، زبان شعر فارسی را جهانی کرد؛

    و مرحوم محمّد نوری

    نیمای موسیقی ایران بود

    ***


    عاشق که شدی

    یا باید تا آخر قید ظواهر را بزنی

    یا

    از اوّل رعایت کنی

    ***


    با یک گل بهار نمی آید

    امّا

    با یک پُک اعتیاد می آید

    ***


    این که میگن:

    صلوات محمّدی بفرستید،

    یعنی صلوات غیر محمّدی هم داریم ؟!!

    ***


    این که میگن:

    علوم انسانی،

    یعنی بقیّۀ علوم غیر انسانی اند ؟!!

    ***


    این که میگن:

    پزشک قانونی،

    یعنی بقیّۀ پزشک ها غیرقانونی اند ؟!!

    ***


    این که میگن:

    سوءمصرف موادّ مخدّر،

    یعنی حسن مصرف موادّ مخدّر هم داریم ؟!!

    ***


    از کسانی که اصرار دارند به "رضاشاه" بگویند "رضاخان"

    باید پرسید:

    مگر شاه چیز خوبی ست؟!

    ***


    - چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است

    : الجار، ثمّ الدّار !

    ***


    خشم

    لایۀ محافظی ست که به دور خود کشیده ام

    ***


    اگر گفتار روزمرّه ام آکنده از کلمات فارسی نیست

    نه از این لحاظ است که کم مطالعه می کنم،

    به این خاطر است که کتاب های ترکی هم مطالعه می کنم

    ***

    • امید شمس آذر
    باید به ملّت بزرگ ایران تبریک گفت و از آنان تشکّر کرد که با حضور ۷۲ و ۷/۰ درصدی خود در انتخابات 92 مصداق خلق حماسۀ سیاسی را رقم زدند. فارغ از اینکه در ایّام تبلیغات از چه کسی حمایت کرده باشیم، رییس جمهور منتخب، رییس جمهور همۀ ملّت است و همگی وظیفه داریم دلسوزانه از ایشان حمایت کنیم و اگر نقد یا نظری هم داشته باشیم، عرض نماییم.

    چند نکته در خصوص نتیجۀ انتخابات ریاست جمهوری قابل تأمّل است که به آن اشاره می کنم:

    ۱) با رأی مردم به آقای دکتر روحانی، تهمت تقلّب در انتخابات ۸۸ برای همیشه از دولت و نظام برداشته شد و دهان یاوه گویان بسته گردید؛ زیرا دولت، همان دولت است، شورای نگهبان همان شورای نگهبان و ملّت هم همان ملّت.

     

    ۲) ملّت ایران یک بار دیگر نشان داد که روحانیّت را -تا زمانی که در مقابل نظام موضع نگیرند- پشت و پناه خود احساس می کند و هیچگاه از این نهاد مقدّس فاصله نخواهد گرفت. پایین بودن رأی آقای عارف نسبت به آقای روحانی در نظرسنجی ها نیز، یک علّت عمده اش همین قضیه بود. به هر حال "عارف" به نفع "روحانی" کنار رفت نه برعکس؛ و این یعنی تقدّم شریعت بر طریقت !

     

    ۳) آقای دکتر حدّادعادل در مستند تبلیغاتی خود با نام "مرد آرام میدان" ، مدّعی شد که اکثریّت یافتن اصولگرایان در مجلس هفتم و انتخاب ایشان به عنوان رییس مجلس: « آغازی بود بر یک پایان »؛ و پاسخ ملّت به این ادّعا:

    « پایانی بود بر یک آغاز » !

     

    ۴) به قول آقای دکتر رضایی، انقلاب ما مثل پرنده ای است که دو بال دارد: یک بال، بال استقلال و عزّت و امنیّت که -بحمدالله- به حدّ کافی بزرگ هست؛ بال دیگر، بال معیشت و اقتصاد که متأسّفانه رشد چندانی نداشته است:

    ما (طرفداران گفتمان مقاومت برای پیشرفت) مایل بودیم بال اوّل همچنان بزرگ باقی بماند -و حتّی بزرگتر شود- و همزمان شروع به بزرگ کردن بال دوم بکنیم؛ امّا ملّت -که ظاهراً طاقتشان سرآمده بود- ترجیح دادند کمی از بال اوّل بزنند و به بال دوم بیفزایند تا انقلاب ما به جای یک بال بزرگ و یک بال کوچک، با دو بال متوسّط پرواز کند. شاید همین، کوتاهترین راه تحقّق حماسۀ اقتصادی باشد !

     

    در مورد نگرانی های احتمالی پیش رو هم باید گفت:

    ۱) چه غم دیوار امّت را که دارد چون تو پشتیبان

       چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان. (سعدی)

     

    ۲) اصلاح طلبان -به خصوص بعد از وقایع ۸۸- همینطوری در معرض سوء ظن هستند. برای همین برخلاف اصولگرایانٍ حق به جانب، مقیّدند خیلی چیزها را رعایت کنند.

     

    ۳) رییس جمهور منتخب هم هرچه باشد، روحانی است !

     

    ۴) این طیف اگر چند صباحی روی کار بیایند، بهانه ها برطرف می شود.

     

    ۵) آقای دکتر احمدی نژاد با سخت کوشی خود ثابت کرد که در عین التزام به گفتمان امام و انقلاب: می شود و می توانیم. تردید افکنی در اصل این کارآمدیِ اثبات شده، کار آسانی نیست که به این سادگی از عهدۀ دولت های بعدی برآید.

     

    اکنون وظیفۀ ماست که با احترام به رأی ملّت که نشان مقبولیّت برگزیدۀ آنها است، با همکاری با دولت آینده گفتمان خود را همچنان تبیین کنیم و در راه محقّق ساختن تمدّن اسلامی، سبک زندگی اسلامی و حیات طیبّه تلاش کنیم و همیشه به یاد داشته باشیم که انجام تکلیف مهم تر از نتیجۀ آن است. در اینجا شعری از ادیب بزرگوار، جناب آقای سعید سلیمانپور را به عنوان حسن ختام قرار می دهم. امیدوارم خستگی را از جانتان به در کند:

     

    باز شور حماسه برپا شد

    راز همبستگی هویدا شد

    دم تو گرم هموطن، احسنت !

    باز از همّت تو غوغا شد

    عجبا با فشار انگشتی (!)

    پشت بدخواه مملکت تا شد !

    صهیونیست ذلیل مرده به‌کل

    بهر سوگ و عزا مهیّا شد !

    تا که در جلوه شد حماسۀ نور

    همه گفتیم: چشم دشمن کور !

     

    گل برآورده خاک میهن ما

    « خاک بر سر » شده‌ست دشمن ما !

    باز خرداد آمد و آورد

    همره خویش بوی  بهمن ما

    دشمن ما اگرچه خواست زند

    شرر تفرقه به خرمن ما ،

    همچو خاری به چشم دشمن رفت

    وحدت واضح و مبرهن ما

    همه گفتیم: « زنده باد ایران،

    گر نباشد، مباد این تن ما »

    سرِ صندوق‌ها کرور کرور

    همه گفتیم: چشم دشمن کور !

     

    ملّت خوب و همدل و همراه

    باز گل کاشتید، ای والله !

    بعد از این شور انتخاباتی

    کار دشمن شده‌است ناله و آه

    اوباما بس که زنجه-موره(!) نمود

    رفت از حال، توی کاخ سیاه (!)

    بعد یک عمر دشمنی با ما

    دشمنان معاند و  بدخواه ،

    کوه را کاه اگر نشان دادند

    یا اگر ساختند کوه از کاه ،

    حالیا این حماسه را بالکل

    معترف گشته‌اند با اکراه

    جمله گیجند از این شکوه حضور

    همه گفتیم: چشم دشمن کور !

     

    زین خبر سکته زد  نتانیاهو

    بستری گشت توی سی.سی.یو !

    چون که شد لال از این حماسۀ ما

    حرف زد با اشارت ابرو :

    کاین چه بی‌لطف انتخاباتیست !

    فتنه و اغتشاشِ آن پس کو ؟ »

    پاسخ خلق، مشت محکم بود

    خصم پررو دوباره رفت از رو !

    تا که وحدت شبیه  دریا شد

    موجها سر کشید از هر سو

    شکر باید خدای را که رسید

    مژدۀ فتحی از عنایت او

    مرحبا ملّت  شکور و غیور

    همه گفتیم: چشم دشمن کور !

     

    • امید شمس آذر

     

    سهروردی، مکتب اشراق  و فلسفه ایران باستان

    سودای میان تهی ز سر بیرون کن

      از ناز بکاه و در نیاز افزون کن

    استاد تو عشق است چو آنجا برسی

       او خود به زبان حال گوید چون کن

    (سهروردی، فی الحقیقة العشق، ص 285)

     

    مطلب پیش رو ترجمه­ای است از کتاب: (سهروردی و مکتب اشراق )، تالیف مهدی امین رضوی، ( ز 1336 ش، مشهد) دانشیار بخش فلسفه و دین در کالج مری واشینگتن ایالات متحده، که در1997/1376 منتشر شده است. نویسنده که پایان نامه­ی دکترای خود را در دانشگاه تمپل فیلادلفیلا در باب «نظریه­ی علم از دیدگاه سهروردی»نوشته تاکنون افزون بر بیست مقاله درباره­ی بعضی از جنبه­های دین و فلسفه اسلام در مجلات بین المللی منتشر کرده است.

    کتاب شامل شرح کوتاهی از زندگی شیخ شهاب الدین یحیی بن حبش بن امیرک (549-587 ق) معروف به شیخ اشراق و شیخ مقتول، معرفی اجمالی آثار وی، نقد و بررسی عناصر اصلی تفکرات این فیلسوف و عارف بنام، و بالاخره تاثیر وی بر اندیشمندان بعد ازوست.

    به نظر میرسد که هدف نویسنده از تالیف این کتاب، معرفی همه جانبه ولی نه چندان مفصل و فنیِ سهروردی به خواننده­ی انگلیسی زبان یا انگلیسی دانی است که دانشجوی رشته فلسفه و علاقه مند به تفکر فلسفی شرقی است یا در عصرِ هر که مالش بیش قدرش بیشتر، هنوز به معنویات و اندیشه­های غیر مادی اهمیت میدهد

     برجستگی شیخ را در سه علت باید دانست: 1- تفکر جهان شمول 2- ابتکار 3- جسارت در بیان. شیخ شهاب الدین گرفتار تفکر یک بعدی و تعصب آمیز نبود. وی مانند بسیاری از اندیشمندان تاریخ، تنها خود را بر حق نمی دانست و دیگران را بر باطل. حقیقت مطلق بیش از یک چیز نمی­تواند باشد و همه­ی ملل و نِحَل، فیلسوفان، عالمان و عارفان، گم گشته­ای بیش ندارند،  منتها راههایی که به امید دستیابی به این حقیقت برگزیده­اند، متفاوت است. فرزند سهرورد نسبت به خط و شیوه­ی خاصی تعصب نمی­ورزد و در عمل تک صدایی را جائز نمی­شمرد:

    همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست     همه جا خانة عشق است چه مسجد چه کنشت

    بنابراین، وی با وجود اینکه مسلمانی مومن و کاملا آشنا با علوم قرآنی بود، از جست و جوی حقیقت در سنتهای فکری یونانی، زرتشتی، هندی، یهودی و مسیحی نه تنها ابائی نداشت، بلکه عناصری از این سنتها را در تار و پود نسج فکری خویش تنید و نظام فلسفی خویش را جامعیت بخشید. بهره گیری از شیوه­های فکری گوناگون و در آوردن آنها به قالب نظامی منسجم و هماهنگ، ابتکار و توان ذهنی فوق العاده­ای می­طلبد و سهروردی نیز از این نیروها بهره­مند بود. او فلسفة ارسطوئی را نه دربست پذیرفت و نه یکجا رد کرد بلکه از شیوه­های استدلالی آن حداکثر استفاده را در ساختن نظام فلسفی خویش برد. شیخ به ارسطو بسنده نکرد و مرعوب نام و آوازه­ی او هم نشد؛ به افلاطون و دیگر حکیمان سالها قبل از این دو نیز مراجعه کرد و در یک معنا مقداری از پایگاه به ظاهر غیر قابلِ رقابت معلم اول کاست.

    از مؤلفه­های تقریبا بی نظیر و منحصر به فرد فلسفه­ی شهاب الدین سهروردیچیزی است که او از آن به "حکمتخسروانی" تعبیر می­کند و آن سنت فلسفی ایرانیان باستان است. شیخ با گنجاندن مقداری از میراث فکری حکیمان ایران باستان نشان داد که نیاکان ما از چه سرمایة عمیق فلسفی برخوردار بوده­اند.

    امتیاز دیگر سهروردی استقلال فکری و جسارت او در عرضة صریح بسیاری از افکار خویش بود. شیخ شهاب الدین هفتاد، هشتاد سال پس از زمانی زندگی میکرد که نابغة ایرانی دیگری به نام امام محمد غزالی (450-505 ق) فلسفه را پنبه زده و پایگاه آن را لااقل در ایران- به کلی سست کرده بود. با ضربة کاری او به بنیاد فلسفه و به احتمال بسیار، سوء استفاده­هایی که متشرعین ظاهری و متعصب از ستیز عالِم موجهی چون حجة الاسلام غزالی با تفکر فلسفی، در محکوم کردن فلسفه به عنوان ضد دین کردند دوباره سخن گفتن از فلسفه، آن هم فلسفة مجوسان(!) کار آسانی نبود. چوبی که غزالی بر زمین زده بود، چنان کوبنده بود که هواداران فلسفه چنانچه میخواستند به راه خود ادامه دهند، می بایستی خطر متهم شدن به بی­دینی و انحراف از شریعت را می­پذیرفتند. نمونه­ای از نگرش رایج نسبت به فلسفه در آن روزگار را می­توان در شعر خاقانی شروانی که تقریبا معاصر سهروردی بود، دید:

    ای امامان و عالمان اجل        خال جهل از بر اجل منهید

    علم تعطیل مشنوید از غیر      سرِّ توحید را خلل منهید

    فلسفه در سخن میامیزید       و آنگهی نام آن جدل منهید...

    قفل اسطوره­ی ارسطو را        بر در احسن الملل منهید...

    فلسفی، مرد دین نپندارید           حیز را جفت سامِ یل منهید...

    بی تردید منظور از "علم تعطیل" فلسفه­ی کم ارزش یونانیان بیگانه است که به توحید خلل وارد میکند. میان شرع نبوی و فلسفه­ی یونان، به نظر امثال قصیده­سرای شروان، آن اندازه فاصله است که میان حیز و سام نریمان! در چنین جوّی سخن راندن از فلسفه­ی ارسطویی و حکمت افلاطونی و آراء فلسفی گبران، بسیاری از اوقات، بازی با آتش بوده است و سهروردی به عواقب چنین کاری تن در داد. شیخ اشراق از لحاظ جسارت در بیان، به راستی الگویی است برای کسانی که نمی­خواهند اندیشه­های خویش را تابع عافیت طلبی و مصلحت بینی خود و خوش آمد و بد آمدِ این و آن قرار دهند.

    با این همه، شاید استثنائی­ترین نکته در مورد سهروردی همان باشد که وی شهرت خود و عنوان فلسفه­اش را از آن گرفته است: نور! به عقیده­ی او تنها چیزی که می­توان نام حقیقت بر آن نهاد و از بسیاریِ وضوح نیاز به تعریف ندارد، نور است.

    موجودات به سبب درجه­ی کمال خود در سلسله مراتب وجودی، از این حقیقت بهره می­برند. نور محض، یعنی حقیقت مطلق، خداوند است که شیخ آن را  « نورالانوار»­ می­نامد. درجة زیبایی و کمالِ هر موجود، بستگی دارد به درجة نزدیکی آن به نورالانوار. البته دقیقا معلوم نیست که مقصود و تصور سهروردی از "نور" چه بوده است. بعضی از صاحب نظران به این نظر متمایلند که مقصود شیخ از نور، "وجود" بوده است. از سخنان شیخ و زمینه­های فکری وی برمیآید که او نور را با گوشه­ی چشمی از  به نور در آیین زرتشتی، نور در قرآن و حتی همین نورِ محسوس ملموس به کار گرفته است. شیخ می­گوید همة پرتوهایی که از منبع نور اصلی در عالم پراکنده شده، گرفتار ظلمت ماده گردیده است. اما این ماده در واقع اصالتی ندارد و می­توان آن را زدود تا دوباره همه جا و همه چیز از نور پر شود. فرد به کمک زهد، ریاضت و تطهیر نفس را از پلیدیهای ماده­، می­تواند حجاب ظلمت را از پیش بردارد و خودِ خویشتن را پاک کند تا شایستة پیوستن به نورالانوار شود. اینجاست که نقطه­ی تلاقی فلسسفه و عرفان سهروردی تشکیل می­شود. در معنای کلی تلفیق این دو حکمت اشراق نام گرفته است. شیخ سهروردی منافاتی بین فلسفه و عرفان نمی بیند زیرا نظام فلسفی او هم بر استدلال و هم برکشف و شهود مبتنی است نام آن را حکمت متعالیه می­نهد. تفاوت عمده محمد غزالی با سهروردی در این است که امام طوس فلسفه را کنار می­گذارد تا بیشتر و بیشتر به عرفان بپردازد.

    زمانی که این مایة مباهات همة ایرانیانِ اندیشمندِ اندیشه دوست در زیر شکنجه یا بر اثر گرسنگی در زندانِ ملک ظاهر، پسر صلاح الدین ایوبی  جان می­داد، بیش از 38 سال نداشت تنها خدا میداند که در این عمر کوتاه که یک چند صباح آن در بی­خبریهای کودکانه گذشته بود، آن همه را که می­دانست از کجا می­دانست و آن همه را که نوشت کِی نوشت! تحریری حدود 20 کتاب و رساله­ی بلند و کوتاه در موضوعات پیچیدة فلسفی، جهان شناختی و روان کاوانه طی زمانی کوتاه به معجزه میماند.

    از معروفترین رساله­ های او عبارتند از: حکمة الاشراق، رسالة الطیر، روزی با جماعت صوفیان، آواز پرِ جبرئیل... و

    عقل سرخ.

    نمونه­ هایی از فلسفه ایران باستان در عقل سرخ:

    در عقل سرخ قصه با این پرسش آغاز می­شود که آیا مرغان زبان یکدیگر را میفهمند؟ عقاب که بدوا پاسخی مثبت داده، بعدا اسیر صیادان می­شود؛ چشمانش را می بندد و تدریجا باز می کند. عقاب به مردی سرخ روی برمی خورد که مدعی است " اولین فرزند آفرینش" است. او [هم] سالخورده است زیرا نماینده ی انسان کاملی است که پیش از آفرینش به صورت مثالی، در کمال محض میزیسته و [هم] جوان است زیرا از دیدی هستی شناختی با خداوند که ازلی و بنابراین قدیم ترین موجود است، بسیار فاصله دارد.

    سپس سهروردی نمادهای زرتشتیِ کوه قاف، داستان زال، رستم و دیگر قهرمانان حماسی را که در شاهنامه به تصویر کشیده شده­اند، به کار می­برد. قافنام کوهی است که بر قله­ی آن سیمرغ، نماد ذات الهی اقامت دارد زال، که با مویی سپید به دنیا آمد و نمادی از خرد و پاکی است، پای کوه قاف رها شد. سیمرغ زال را به آشیانة خود برد و او را پرورش داد تا بزرگ شد و با رودابه ازدواج کرد و رستم از او زاده شد.

    رستم، قهرمان شاهنامه، که غالبا روح ایرانِ حماسی تصور می­شود، مردی است که بر  نفس خویش دست یافت. اگرچه فردوسی، در سرایش شاهنامه بر جنبه­های حماسی و تاریخی اساطیر ایرانی تاکید دارد، سهروردی توجه خود را بر اشارات عرفانی و رمزی آن متمرکز می­کند. در این کتاب نظریة سهروردی دربارة علم به زبانی شبیه زبان آواز پر جبرئیل بیان شده است. سهروردی در این کار بر نمادهای زرتشتی و منابعی از ایران باستان سخت تکیه می­کند.

    • امید شمس آذر