حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

مشخصات بلاگ
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
یا حق

طبقه بندی موضوعی

۹ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

     مقدمّه

در اینکه مطابق کلام الله مجید، یهود اصلی ترین گروه معاند با اسلام اند، حرفی نیست؛ امّا باید توجّه داشت که دشمن شناسی و غافل نبودن از توطئۀ دشمن، منجر به بزرگ پنداری دشمن و میزان اثرگذاری اعمالش از آنچه که هست، نباید بشود. چرا که خود نیز نوعی فریب خوردگی و غفلت و کمک به اهداف دشمن است و از این رو در قرآن و سنّت اسلامی ما مذموم شمرده شده است. در سالهای اخیر، عدّه ای که به خاطر ضعف درونی خود، اساساً توان فکر کردن به مسئلۀ دشمن و توطئه های دشمن را نداشته اند، با مطرح کردن تئوری توهّمی "توهّم توطئه" از اساس در پی القاء عدم واقعیّت چیزی به نام دشمن و دشمنی بوده اند. اینان چنان القاء می کنند که گویا هرکس از دشمن و دشمنی هایش سخن بگوید، دچار پندار و توهّم شده است؛ غافل از آنکه با همان نگاه مادّی آنان نیز، واقعیّت داشتن چنین چیزی تصوّرپذیر است. یعنی: آیا در دنیای کنونی که دنیای منافع باشد، نمی توان قائل شد که منافع عدّه ای با یکدیگر در تضاد بوده و این امر منجر به دشمنی آنان شود؟ (حالا گذشته از انگیزه های اعتقادی و معنوی). پس دشمن وجود دارد و فعالیت هم می کند، امّا در حدّ و اندازۀ خود. نه کمتر و نه بیشتر! روی این حساب باید مواظب باشیم طبق برخی تحلیل ها، دنیا را دست یهود و شبکۀ صهیونیستی ندانیم. آنان دشمن امّت اسلام و بلکه همۀ انسانهای دیگر بوده و هستند، امّا چنین نیست که بعضاً عنوان شود: جریان "استعمار" آلت دست یهود است؛ بلکه در اصل، این یهود است که آلت دست استعمار است. رویکرد یهود "نژادپرستی" است که با تمسّک به ابزارهایی نظیر: نسل کشی، ترغیب به عدم تشکیل خانواده و تضعیف بنیان آن، تبلیغ بی فرزندی و تک فرزندی، ترویج همجنس بازی و در مواقع لزوم هم قتل عام مستقیم ملّت ها در پی برقراری اهداف خویش است؛ امّا هدف استعمار چیزی فراتر از این و تقویت نژادپرستی در میان گروههایی مثل یهود، تنها یکی از ابزارآلات آن است. استعمار در پی "تفرقه" و تجزیه و در نهایت تضعیف ملّت های جهان و تحکیم قدرت و سلطۀ خود از این طریق بر تمامی آنان است. از این رو بایسته است دشمن اصلی و فرعی را در این میان از هم بازشناخته و انرژی های خود برای صرف کردن علیه هرکدام از آنها را اولویّت بندی کنیم. انحصارطلبی و نژادپرستی یهودپسندانه و تجزیه طلبی و بیگانه گرایی استعمارپسندانه هردو، دو روی یک سکّه اند که در کشورهای هدف، هرکدام به آن دیگری دامن می زنند؛ منتها باید اصل و فرع را از هم تشخیص داد.


     دشمن اصلی و دشمن فرعی

چندی پیش مقاله ای دیدم با عنوان "صهیونیسم منشأ پیدایش پان ترکیسم". با توضیحات فوق، کاشف به عمل می آید که پان ترکیسم در اصل زادۀ استعمار است، مستقیم یا غیرمستقیم. آنچه که زادۀ صهیونیسم است، اندیشه ای است که کم و بیش در راستای اهداف نژادپرستانۀ یهود باشد و امنیّت فرهنگی آنان را تأمین کند. در میان رویکردهای انحرافی شکل گرفته در جهان اسلام، می بینیم که ناسیونالیسم ایرانی و پارسی تا حدّ زیادی داری چنین ویژگی هایی است و نقاط مشترک فراوانی با آرمانگرایی های یهودی دارد. مرکز ثقل اصلی آن نیز، تأکید بر دوران حکومت کوروش هخامنشی و اقدامات اوست؛ امّا چنانچه گفتیم این اندیشه که غیرمستقیم به تحریک احساسات قومیت ها و دلسردی و نهایتاً جدایی طلبی آنان دامن می زند، اهمّیت فرعی برای مقابله داشته و از اولویت های بلندمدّت است و اهمّیت اصلی از آنِ اندیشه ای است که گرایش های تفرقه جویانه را مستقیم و بی پرده مطرح می کند و مقابله با آن باید در کوتاه مدّت صورت بگیرد. وحدت ملّی و در عین حال تنوّع قومیتی هردو مطلوب، و از آنطرف تقرقۀ ملّی و در عین حال انحصارگرایی هر دو مذموم است؛ امّا ناگفته پیداست که در صورتی که موفّق به برقراری هر دو مطلوب به طور همزمان با یکدیگر نشدیم، از آن میان، وحدت -ولو به قیمت انحصار- نسبت به تنوّع مطلوب تر و تفرقه -ولو منجر از تنوّع- نسبت به انحصار مذموم تر است. از این رو شایسته است به جای پی جویی ریشه های صهیونیستی پان ترکیسم، به توصیف و تحلیل حال حاضر و خطرات احتمالی آیندۀ آن بپردازیم و در این راه بیشتر از آنکه به دنبال دروغ ها و جعلیات آنان در عرصۀ تاریخ بگردیم، در پی پرداخت به تناقض گویی هایی که در حال حاضر در گفتارها و نوشتارهایشان دچار آن هستند، باشیم. آن وقت خواهیم دید که پان ترکیسم بر مبنای هیچ پایه و اساس عقیدتی و آرمانی مشخّصی بنا نشده و همۀ مواضع آن -حدّاقل تا جایی که در ایران شاهدش هستیم- از نوع منفی و سلبی بوده و موضع سلبی نیز -بر خلاف موضع مثبت و ایجابی- راه به جایی نمی برد و از پیش محکوم به فناست.


     تناقضات پان ترکیسم

پان ترکیست ها اکنون خود در یاوه سرایی های مهمل خویش گرفتارند و قادر به ارائۀ مانیفست روشن و مبیّن از مکتب و مرامی که دنبال می کنند، نیستند. برای همین همواره دچار پراکنده گویی بوده اند. پراکنده گویی هایی که گاه به طنز می ماند؛ از جمله:

     1- اینان، هم از شخصیت های ترک و نیمه ترک سده های پیش از اسلام آسیا و اروپا تمجید می کنند و هم از شخصیت های ترک و تاجیک آذربایجانی ایران و هم از شخصیت های آذربایجانی مسلمان معاصر. مثلاً از ملکه تومروس/تامراکیس با پیشوند "ننه" به عنوان شخصی که کوروش را نابود کرد، تجلیل می کنند و از افشین سردار ترک خلیفه معتصم عبّاسی به عنوان شخصی که به دوست خود بابک خرّمدین خیانت کرد، به بدی یاد می کنند. می پرسیم ملاک این تکریم و تقبیح ها چیست؟ اگر ملاک ترک بودن است، افشین ترک بود. پس چرا عنوان نمی کنید که او سردار زیرک خلیفه بود که با درایت و فراست خود در اندرونی تشکیلات بابک طغیانگر نفوذ کرد و او را دستگیر نموده و تحویل خلیفۀ مسلمین داد و مسلمانان را از شرّ او آسوده ساخت؟ آن هم خلیفه ای که ترک زاد بود و از مادری ترک به دنیا آمده بود! اگر ملاک آذربایجانی بودن است، امثال تومروس ملکۀ ماساژت ها یا آتیلا سردار هون ها که آذربایجانی نبودند! اگر ملاک ترک بودن و آذربایجانی بودن توأمان است،در مورد بابک کسی به جد نتوانسته ادّعا کند که وی ترک و ترک زاده بوده است. اگر ملاک اسلام است، چهره های پیش از اسلام و برخی از چهره های قرون اوّلیۀ اسلامی مسلمان نبودند! اگر هم ملاک انسانیت است، دربارۀ کوروش در هیچ منبعی اشاره نشده که وی یک جنایتکار بین المللی و دشمن بشریت بوده تا قاتلش برخلاف مقتضای طبیعی هر جنگ دیگری که یک سرش پیروزی و سر دیگرش شکست است، شایستۀ تمجید باشد! (گذشته از آنکه داستان رویارویی کوروش با ملکه تومروس در برخی منابع معتبر تکذیب نیز شده است). اینها همه گوشه هایی از سرگردانی های پان ترکیست ها و تناقض گویی های آشفته و پریشان آنان است که حکایت از عدم داشتن موضع ایجابی مشخص برای آنان می کند. افول کردن فوری شعله های فرعی "پان آذریسم" و "پان تورانیسم" و بازگشت مجدّدشان به همان خاستگاه اصلی پان ترکیسم، نشانگر همین موضع سلبی است: "پان آنتی ایرانیسم"! هرچه باشد، فقط ایران نباشد. این موضع اصلی آنان است که یک موضع سلبی است و موضع سلبی هم -چنانکه اشاره شد- راه به جایی نمی برد. برای همین در برابر آن، موضع گیری سلبی دیگر هم نهایتاً یک نوع جبهه بندی کاذب را به وجود می آورد. راه مقابله، تنها تقویت ایران و ایرانیت و در مواقع امکان ترویج تنوّع گرایی از نوع صحیح آن است؛ چرا که بعضاً از سوی برخی نهادهای فرهنگی عنوان می شود که: "مسائل قومیتی را به هیچ وجه مطرح نکنید". این سخن درستی نیست و به نوعی پاک کردن صورت مسئله به جای حلّ مسئله به شمار می رود. مسائل قومیتی فی نفسه جذّاب است و اگر ما به صورت صحیح آن مطرحشان نکنیم، لاجرم مخاطبانمان به سمت کسانی که به طور غلط و انحرافی مطرحشان می کنند، خواهند رفت. از سوی دیگر، درست نیست که وقتی آنان با طرح آن انحرافات، اقدام به شبهه افکنی در نزد افکار عمومی می کنند، ما از پاسخ گویی و شبهه زدایی طفره برویم:

«چو می بینی که نابینا و چاه است          اگر خاموش بنشینی گناه است».

     2- ایران آنان نیز نه ایران کوروش و داریوش، که همین ایران امروزی است. برای کسی که اهمّیتی به صحّت اظهارنظرهای تاریخی نمی دهد، گذشتۀ تاریخی ملل دیگر هم چندان مهم نخواهد بود. هدف اصلی او، ضربت زدن به همین وضعیت حال حاضر آن ملّت است؛ یعنی: جمهوری اسلامی ایران. اینگونه است که همانها که تا دیروز علیه حکومت پهلوی به دلیل [صرفاً] مواضع شوونیستی و انحصارگرایانه اش از جمله ممنوعیت چاپ کتابهای ترکی در کشور، ممنوعیت تکلّم به زبان ترکی در مدارس و مواردی از این دست انتقاد می کردند و چند صباحی از روی مصلحت و به اقتضای وقت، به قافلۀ انقلاب اسلامی مردم ایران پیوسته بودند تا در راه سرنگونی دشمن مشترک قدم بردارند، پس از تحقّق هدف اوّلیه و چند سال از برقراری حکومت اسلامی و به طور خاص نیز بعد از فروپاشی شوروی سابق که پایگاه فکری خود را از دست دادند، نقاب از چهره انداخته و دوباره با حفظ مواضع پان ترکیستی، از انقلاب روی برگردانده، ولی اینبار نه کمونیست که سلطنت طلب شده اند!! از بزرگترین طنزهای واقعی روزگار که بسیار زهرآلود نیز هست. از آنجهت که شوم ترین، بی معناترین و در عین حال مزوّرانه ترین همنشینی، همنشینی شاهدوستی و قومیت گرایی است. شاید "شغال" هم عنوان رسایی برای نامیدن این گروه نباشد.

     3- اگر تاکنون خودآگاهی ملّی در میان اقوام ما آنطور که باید شکل نگرفته است، غالباً عنوان می شود که به خاطر هویّت مذهبی جامعۀ ما بوده است؛ امّا اخیراً شاهد حرکتهایی در راستای تضعیف هویّت ملّی هستیم که با ماهیت مذهبی جامعه هم چندان سازگاری ندارد. از آن جمله:

  • اگر تا پیش از این عنوان می شد: "یئل یاتار، طوفان یاتار، یاتماز حسینین پرچمی"، اخیراً زمزمه می شود: "یئل یاتار، طوفان یاتار، یاتماز تراختور بایراغی". دست مریزاد! مقام امام حسین(ع) -العیاذبالله- تنزّل پیدا کرده و با تراکتور هم رتبه گردید؛ آن هم در سرزمین حسینی آذربایجان و شهر عاشورایی تبریز.
  • استاد سیّدمحمّدحسین شهریار در پاسخ شاعر شیرین سخن امّا نه چندان مذهبی هم دیار خود -سهند- در آن منظومۀ فاخر می سراید: "من علی(ع) اوغلویام، آزاده لرین مردی مرادی"؛ در چاپهای جدید نوشته اند: "من ائلین اوغلویام، آزاده لرین مردی مرادی". خوب است دیگر! نام حسین(ع) اگر تبدیل به تراکتور شود، نام علی(ع) نیز می شود ائل.
  • شاعر محلّی می سراید: "آمان آلله، بیر زمانه اولوبدی...". عاشّیق می خواند: "ای آقالار، بیر زمانه اولوبدی...". این الله زدایی نیز در راستای همان علی(ع) زدایی و حسین(ع) زدایی پیشین است.
  • ما شیری داشتیم که با ترس از نهیب بانگ توحید ملّت دیندارمان، شمشیر از دستش افتاد و پا به فرار گذاشت و خورشیدش نیز غروب کرد. ملّت ما به خوبی می داند که آنجا که شیر پا به فرار بگذارد، جایی برای زوزۀ گرگهای خاکستری باقی نمی ماند. آنجا که شمشیر بیفتد، جایی برای داس و چکّش باقی نمی ماند. آنجا که که دیوار آهنین قرو بریزد، جایی برای تار تنیدن عنکبوت باقی نمی ماند. و آنجا که خورشید غروب کند، جایی برای ماه و ستاره باقی نمی ماند. ملّت ما فرزتد ابراهیم(ع) است که فرمود: «أنا لا احبّ الآفلین» (من غروب کنندگان را دوست نمی دارم)، برای همین نام الله را پرچم خویش قرار داد. چه شده است که دوباره معبودهای دیگری در جولاتتد؟
4- خنیاگران محلّی از دیرباز می خوانده اند که: "آرپا چایی اشدی داشدی..........سئل سارانی گؤتدی قاشدی". از زمان شاعری به نام عبدالعلی آیرملو متخلّص به وفا، این آرپاچای که از شعبات سفیدرود در حوالی تکاب است، تبدبل به آراز/ارس شد و نام سارا با نام ارس گره خورد تا به حدّ کافی قابل بهره برداری قومیتی_سیاسی بگردد؛ درست مانند مسئلۀ زیست محیطی دریاچۀ ارومیه! حق هم دارند! وقتی در میان شخصیت های محبوب تاریخی می گردند، جز روح ملّی و غیرت ایرانی چیزی از آنها سراغ نمی یابند. آنوقت است که دست به دامن شخصیت های فولکلوریک می شوند که نسبت به تاریخی ها، آسانتر قابل تحریف اند. از خود آتروپات گرفته تا بابک خرّمدین، اسماعیل صفوی، عبّاس میرزا، ستّارخان و باقرخان، شیخ محمّد خیابانی و در عصر ما شهیدان باکری و امینی و بسیاری شخصیت های دیگر، گرایشات دیگری از آنان جز ایراندوستی و ایرانخواهی در یاد تاریخ نمانده است. آنوقت است که دست به چنین اقداماتی می زنند و با خلط ماجرای سارا با صمد بهرنگی -که در ارس غرق شد- چنسن یاوه هایی می سرایند. عبدالعلی آیرملو همان کسی است که سروده بود: «رستم برود به دماوند با دیو سفید بجنگد، من هم از کوراوغلو برای چنلی بئل نگار بنگارم»! به لحاظ اطّلاعات خام، آیا رستم برود به دماوند یا بیاید به دماوند؟! چون رستم یلی است در سیستان و دماوند بر سر راه سیستان به آذربایجان قرار دارد و به آذربایجان هم نزدیکتر از سیستان است. پس قاعدتاً باید به دماوند بیاید، نه اینکه برود! به لحاظ تحلیل هم شاعر باید بتواند با قاطعیت به این سؤال پاسخ دهد که: آیا اگر -به فرض- روح کوراوغلو را احضار کنیم، راجع به رستم چنین نظری خواهد داشت؟
5- اینان تحت تأثیر اندیشه های امثال نیهال آتسیز در نفی دین و برجسته سازی قومیّت، ادّعا می کنند: من ابتدا خود باید باشم [یعنی به عنوان یک ترک] تا بخواهم دین هم داشته باشم! یا ادّعا می کنند: "تورکچولوق" ایدئولوژی ماست! که البته من نمی دانم منظور آنان از ایدئولوژی چیست؟ با اینحال، هروقت مسئلۀ قره باغ به میان می آید، یادشان می افتد که مسلمان هستند و داد سخن در می دهند که: ای مسلمانان جهان! سرزمین ما در اشغال کفّار است، متّحد شوید تا آزادش کنیم! مثال دیگری از این دست: هرگاه شاعری در اثر خود نام آلله را به کار می برد، میگویند "نگویید آلله، بگویید تانری". از ان طرف نام کوه "تنگری داغی" را که در جنوب مغولستان واقع و نام تانگری/تانری به معنی خدای مورد پرستش ترکان باستان از آنجا به نقاط دیگر منتشر شده است، "آلله داغی" می گویند!!

6- چیزی که آنان در مواضع خود بدان توجه ندارند و قربانیان مخاطب آنان هم از آن غافلند، تفکیک بین دو مفهوم "سرزمین" و "زبان" و به تبع آن مفاهیم "بوم و قوم"، "زبان محلّی و زبان قومی"، "زبان مادری و زبان معیار"، "ادبیات مکتوب و ادبیات فولکلور"، "شعر عروضی و شعر هجایی"، "تاریخ ادبیّات ترکی در آذربایجان و تاریخ ادبیّات ترکی آذربایجانی" و بار مفهومی "یاشاسین آذربایجان و یاشاسین تورک" است. مفاهیم اوّلی همگی مورد اقبال جامعه و مفاهیمی شناخته شده و مقبول هستند، در حالی که مفاهیم دوّمی مفاهیمی تازه وارد، ناشناخته، فاقد اقبال عمومی و گنگ و مبهم اند. برای اثبات این ادّعا همین کافی خواهد بود که ببینیم دستۀ دوّم برای جا افتادن، لاجرم از سوی مطرح کنندگانشان به جلد دستۀ اول در می آیند و به اسم آنان ترویج و تبلیغ می شوند.

در مقدّمۀ کتاب "نگاهی نوین به تاریخ دیرین ترکهای ایران" اثر نویسندۀ جوانی به نام محمّد رحمانی فر ادّعا شده است: تعیین سرحدّات دقیق سرزمین آذربایجان ناممکن است، چون ترکهای ایران در جاهای بسیاری پراکنده هستند!! آذریایجان یک سرزمین تاریخی است که سرحدّاتش هم کاملاً مشخّص است. برای شناخت حدود و ثغور آذربایجان در دوران باستان و دوران اسلامی می توانید رجوع کنید به دو مقاله با همین نام از دکتر عزیز طالعی مدرّس تاریخ دانشگاه ارومیه. اصلاً همۀ ایران ترک زبان باشند؛ این چه ربطی به آذربایجان دارد؟ مگر کشورهای ترک زبان بین خودشان تقسیمات کشوری ندارند و کلّاً از یک استان تشکیل شده اند؟ و مگر در آذربایجان شهرهای غیر ترک نشین نداریم که در کردستان یا عراق عجم شهرهای ترک نشین نداشته باشیم؟ اگر مهاباد و سردشت و بوکان و پیرانشهر و اشنویه جزء سرزمین کردستان اند، آنوقت بیجار و قروه و همدان و قزوین هم جزء آذربایجان اند. دو مفهوم "قومیت" و "سرزمین" را باید از هم مجزّا بدانید. اگر در راه تورکچولوق می کوشید، دم از آذربایجان نزنید و اگر مطلوبتان زبان "قومی" است، زبان مادری یا محلّی را فراموش کنید. این نوع تورکچولوق نه تورکچولوق، که در اصل تولکولوق است!

7- این دسته برخلاف ادّعای همیشگی خود که سنگ زبان مادری/زبان محلّی را به سینه می زنند، در عمل به دنبال ترویج و توسعۀ "زبان نامادری" هستند! زبان مادری شامل گویش ها و لهجه های محلّی اعمّ از ناحیه، شهر و حتّی روستا و محلّه نیز می شود. در این تعبیر، همۀ اینها -فارغ از تقسیم بندی علمی شان- زبان خوانده می شوند. زبان معیار در این مقام جایگاهی ندارد؛ بلکه هدف، حفظ زبان ها و گویش ها و لهجه های محلّی و لغات و ترکیبات و ادبیّات آنهاست که پشت هرکدام، تاریخی نهفته است که چشم انتظار ما برای بازگشایی است. در حالیکه در زبان معیار، این بحث ها مطرح نیست و هدف نهایی "یکدست سازی زبانی" است؛ یعنی درست همان چیزی که اینان با تمسّک به آن، دست به تضعیف زبان ملّی می زنند و این خود یکی دیگر از عجایب روزگار است!! وقتی یکدست سازی محکوم باشد، همیشه و همه جا محکوم خواهد بود. چه در سطح بین المللی، چه در سطح ملّی و چه در سطح محلّی. اگر تضعیف زبانهای ملّی به اسم همسانی بین المللی مذموم است و همچنین اگر تضعیف زبانهای قومی و محلّی به اسم زبان ملّی مذموم است، پس دقیقاً به همان علّت تضعیف زبانها و گویش ها و لهجه های محلّی به اسم زبان معیار هم مذموم است. گذشته از آن، مسئلۀ مهمتر این است که: اساساً ملاک و معیار این "معیار" چیست؟! هیچ زبانی بدون تبادل با زبانهای دیگر، هویّت خالص و مستقلّی از خود ندارد و سره نویسی و سره گویی خارج از حدّ متعارف در مورد هر زبانی ناممکن و بی معناست؛ تنها می توانیم و لازم نیز هست که از نظر دستوری، درست نوشتن و درست گفتن را در دستور کارمان قرار دهیم. حسّاسیت آن گروه ظاهراً بر روی ترکی گفتن و ترکی نوشتن است -ولو در سرزمین خودشان معمول نباشد-، ولی باطن قضیه چیز دیگری است که خیلی هم احتیاج به باریک بینی و موشکافی ندارد:

  • وقتی شاعر یا نویسنده ای در اثر خود کلمۀ محلّی "عکیز" را به کار می برد، می گویند: نگو "عکیز"، بلکه بگو "شکیل" یا "رسیم". می توانم بپرسم چرا؟! "عکس، شکل و رسم" هر سه کلماتی عربی هستند. استفادۀ هرکدام از آنها به جای دیگری، چه توفیری به حال زبان ترکی خواهد داشت؟ این سماجت الّا به این خاطر است که چون فارسی زبانان نیز در حال حاضر کلمۀ "عکس" را به کار می برند، ما هم باید مرزمان را با آنان پررنگ تر کنیم و بر اختلافهایمان هرچه بیشتر تأکید نماییم و درصورت امکان از خودمان اختلاف بتراشیم -استغفرالله- ؟ وگرنه خود فارسی زبانان نیز در دورۀ قاجار، عکس را "فرتور" (صورت تغییریافتۀ پرترۀ اروپایی) می نامیدند.
  • یا وقتی کسی می گوید: "ماشین"، توصیه اش می کنند که دهانش را کج کرده و بگوید "ماکینا" -آنهم برخلاف لهجۀ عموم همزبانانش- تا به هرحال واریانت این واژۀ به کار برده اش که اصالتاً هم فرانسوی است و در صورت اوّلیه اش "میشین" تلفّظ می شود، تا نهایت ممکن از واریانت به کار رونده توسّط فارسی زبانان دور باشد. مگر نه این است که ما با فارس ها دشمنیم و لازم است این دشمنی را به هر نحوی شده بروز دهیم؟!! در اینگونه مواقع، دیگر صحبت از ترکی حرف زدن یا نزدن و یا حتّی برعکس فارسی حرف نزدن یا زدن نیست. صحبت از شبیه نبودن حرف زدن به فارس ها است.
مثالهای دیگر برای پی بردن به عمق این جنون:
  • می گویند: نگو "دایرة المعارف" که معادل عربی "دانشنامه" در فارسی ولی کمابیش در میان فارسی زبانان نیز رایج است، بلکه بگو "انسکلوپدیا" که یک واژۀ اروپایی است!
  • یا می گویند: نگو "پنجره"، بگو "آتیشکا" که یک واژۀ روسی است!
  • و از همه مفتضح تر، می گویبند نگویید "آقا" که از واژه های ترکی دخیل در فارسی است، بگویید "بیگ" که از واژه های فارسی دخیل در ترکی است. یعنی برای اینکه فارسی حرف نزنید، فارسی حرف بزنید و برای اینکه ترکی حرف بزنید، ترکی حرف نزنید!!!


  • امید شمس آذر

مادّیات مهمّ است

امّا

مهم مادّیات نیست

***


دشمنِ دشمن من شریک مقطعی من است

دشمنِ "دشمنان" من دوست من است

***


اندکی تورّم در اقتصاد

حکم اندکی ریخت و پاش در کارگاه را دارد

***


آرایش هم باید به اندازه ای باشد

که معلوم نباشد آرایش است

***


وب 2 در برابر وب 1

خندوانه است در برابر دور همی

***


اگر صفویّه سیّد بودند

جدّشان را "شیخ" صفی الدّین نمی گفتند

***


اگر رییس جمهور خودش فواید برجام را می دانست

از دانش آموزان نمی پرسید

***


کدام بهتر است؟

شیطانی که در برابر دستور خداوند آشکارا سرپیچی کرد

و از درگاهش رانده شد،

یا انسانی که در غدیر نخستین بیعت کننده بود

و پس از آن نخستین پیمان شکن.

***


گناه بزرگ آنان امیدوار کردن دشمن بود

و گناه اینان امید بستن به دشمن.

آمریکا از آنان حمایت کرد، اعلام برائت نکردند

اسرائیل از دستاورد اینان حمایت می کند، اعلام برائت نمی کنند.

***



  • امید شمس آذر
گوش کن!

ساده می گویم،

              از این هم ساده تر امکان ندارد:

من تو را خواهر نخواندم

                       تو چرا گفتی برادر ؟!


  • امید شمس آذر

امیرالمؤمنین علی(ع) می فرماید: «تمام محبّتت را به پای دوستت بریز، امّا تمام اعتمادت را نثار او مکن». اعتماد متقابل در میان انسانها از مسائل مهمّ آنهاست. بسیاری با اعتماد بیجا به طرف مقابل، فریب خورده و عمری تاوان آن را پس می دهند. در این موارد باید توجّه داشت که تاوان اعتماد بیجا از سوءتفاهمی که به خاطر بی اعتمادی اوّلیه پیش می آید سنگین تر است و احتیاط در اینگونه موارد شرط عقل است.

امّا برای مصون ماندن از فریب خوردگی، عامل لازم "بصیرت" است. کسی که با این اوصاف، متّصف به صفت بصیرت باشد، مؤمن را از منافق و خالص را از ناخالص می تواند تشخیص دهد؛ امّا آن که خود به طور کامل خالص نباشد، به راحتی در دام افراد ناخالص نیز می افتد. خود این بصیرت نیز طبق نظر علّامه مصباح یزدی سه رکن عمده دارد که عبارتند از: هوشمندی خدادادی، شناخت دین و تقوای الهی.


  • امید شمس آذر

«...بر این داستان سالیان بگذرد

کسی سوی آزادگان ننگرد


چو با تخت منبر برابر شود

همه نام بوبکر و عمّر شود


ز ایران و از ترک و از تازیان

نژادی پدید آید اندر میان


نه دهقان، نه ترک و نه تازی بود

سخن ها به کردار بازی بود


همه گنج ها زیر دامن نهند

بکوشند و کوشش به دشمن دهند».


Image result for ‫مسعود بارزانی تجزیه کردستان‬‎



  • امید شمس آذر

امیرالمؤمنین علی(ع) می فرماید: «فی العدل سعة» در عدالت پیشرفت است. بسیاری از تحلیلگران مسائل اقتصادی و اجتماعی در سالهای اخیر این سؤال غلط را پیش انداخته اند که: عدالت مهمتر است یا پیشرفت؟ یعنی اولویت برنامه های دولت ها تأکید بر کدامیک باید باشد؟ در حالی که پیشرفت امری درونی است و از فرد گرفته تا خانواده و گروه ها و جوامع بزرگتر مثل کشور و بلکه کلّ جامعۀ بشری، هیچ یک به اختیار خود پسرفت یا توقّف نمی کند و همه در حال تلاش برای بهتر شدن وضعیّت موجود خود هستند. هر یک هم به میزان ظرفیّت خود بهره می برند وفقط آنان که هیچ تلاشی نکنند، بی بهره می مانند.  این میان ولی یک عدّه می بینند که هرچه تلاش می کنند به هدف نمی رسند و عدّه ای دیگر بدون کمترین تلاش به هدف های خود می رسند. این نشان می دهد که یک جای کار از نظر منطقی ایراد دارد و سر جای خود قرار نگرفته است؛ و آن همانا عبارت از تبعیض یا بی عدالتی است. یعنی حقّ آن کسی را که تلاش کرده، کسی که تلاش نکرده خورده است. وظیفۀ دولت با این توضیح، آزادسازی ظرفیّت هاست. این که هرکسی به اندازۀ ظرفیّت خود و به اندازۀ تلاشی که کرده بهره ببرد، نه کمتر و نه بیشتر. با این حساب عدالت یعنی همان: رفع موانع پیشرفت.

عدالت خدا یعنی اینکه: خدا همه چیز را سر جای خود قرار داده است. عدل هم در اصول دینی ما به نمایندگی از کلّ صفات خوب خدا ذکر شده. عدالت به معنی مساوات هم نیست و این سخن خداوند می فرماید که: هیچ کسی را بیشتر از وسعش تکلیف نمی کنیم، ناظر به همان بحث ظرفیّت است. یعنی خداوند ظرفیّتهای همه را می شناسد و اگر در ظاهر می بینیم که به یکی بیشتر بخشیده و به دیگری کمتر، به این خاطر است که می داند هرکدام با همان اندازه ای که در دست دارند، می توانند به هدف برسند. پیامبر خدا (ص) می فرمایند: در امور مادّی به پایینتر از خود نگاه کنید و در امور معنوی به بالاتر از خود. ما غالباً در این مورد برعکس عمل می کنیم و برای همین همیشه ناراضی بوده و در امور خدادادی احساس تبعیض می کنیم. این احساس از القائات شیطان است و باید با تأسّی به آن سخن پیامبر(ص) از بین ببریمش.

در اموری هم که از سنخ ظلم ها و اجحاف هایی است که انسان ها به ما روا داشته اند، همیشه به این نکته توجّه کنیم که: عدالت خدا ایجاب می کند که قیامتی و حساب و کتابی و بهشت و جهنّمی و بلکه موارد مشابه آن در این دنیا نیز در کار باشد و امور به حال خود رها نشده باشند که البتّه اینگونه نیز هست!


  • امید شمس آذر

تا پیش از خلقت آدم(ع)، مخلوقات ذیشعور خداوند منحصر به جنّ و ملائکه بود. از این میان ابلیس چند هزار سالی بود که در ملکوت به سر برده و عبادت خدا کرده و به مقامی رسیده بود که برای فرشتگان منبر می رفت و کلاس اخلاق می گذاشت. هنگام خلقت مخلوق جدید، از طرف خدا فرمان رسید که همۀ فرشتگان بر او سجده کنند. ابلیس که در مقام استاد ملائکه خود را بالاتر از آنان می دید، با این فرمان مشکلی نداشت؛ امّا هنگامی که فهمید این فرمان شامل خود او هم می شود، شوکه شده و سرپیچی نمود و شد آنچه شد.

به همین قیاس در میان آدمیان هم، خداوند قوم موسی(ع) را -به سبب تقوایشان- بر جهانیان آن روز برتری داده و یک_دو هزاره ای این عنوان در انحصار آنان بود. پس از ظهور امّت اسلام در عرصۀ تاریخ، این مقام از دست یهود خارج شده و به دست مسلمانان افتاد و یهود به همان انگیزه ای که ابلیس از  بنی آدم کینه به دل داشت، شروع به دشمنی با امّت اسلام کردند؛ امّا این پایان ماجرا نبود.

هنگام نزول آیۀ مبارکۀ 54 سورۀ مائده ((ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد، خداوند جمعیّتی را می‌آورد که آنها را دوست دارد و آنان او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد می‌کنند، و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این، فضل خداست که به هر کس بخواهد می‌دهد؛ و فضل خدا وسیع، و خداوند داناست))، اصحاب از پیامبر(ص) پرسیدند: "یا رسول الله ! اینان کدام جمعیّت اند؟" و پیامبر(ص) دست بر پشت سلمان فارسی زد و فرمود: «از تبار این اند». یعنی اینجا نیز به مانند مراحل قبلی که اقلیّتی از میان دستۀ اوّلیه سر برآورده و در ادای وظیفۀ بندگی خداوند و حقّ توحید او، بر اکثریت غلبه پبدا می کنند، اقلّیتی که بعدها به اسلام گرویده اند، در انجام تکلیف مسلمانی از اکثریت نخستین آن روز -یعنی عرب ها- پیشی می گیرند.

با این اوصاف، ایرانیان باید خیلی مواظب حفظ این وضعیت موجود برای خود باشند که چندی است با خیانت ها و جنایت های میزبانان اوّلیۀ پیام اسلام (عربستان سعودی و هم پیمانانش) به دست آنان افتاده و از این امانت بسیار سنگین با تمام وجود مراقبت به عمل آورند؛ وگرنه روند همچنان ادامه خواهد داشت. هزاره ها منتظرند!!


  • امید شمس آذر

همچو عرجونی قدیم از آسمان
ماه می گردد عیان در هر زمان
 
در شب دوّم کمی زآن پهن تر
اینچنین هر شب بگردد سر به سر
 
تا بگردد نیم قرص و بعد از آن
هفت شب دیگر شود طی همچنان
 
چون زمان چارده شب سر رسید
نقش نام تو بر آن آید پدید
 
نام تو آنجا ست با خطّ جلی
یا امام المتّقین و یا علی(ع)....
 
یا علی جان پیشوای من تویی
در نمازم مقتدای من تویی
 
واله و مجنون منم از بهر تو
غوطه ور هستم درون بحر تو
 
من که هستم؟ بندۀ سرّ خدا
مهر تو نبْود ز قلب من جدا
 
من که ام؟ خاک ره عین الله ام
بهر دیدار تو دیده در رهم
 
لایق قربت نیم من یا علی(ع) ؟
پیش تو بیگانه ام من یا علی(ع) ؟
 
اوّلین مرد مسلمان جهان
رادمرد و مجری عدل زمان
 
حجّتی، شیر خدایی، صفدری
مرتضایی، مقتدایی، حیدری
 
جانشین و منشی پیغمبری
از برای بی سرایان یاوری
 
کوه سنگی پیش تو جاری بود
عالمی در گریه و زاری بود
 
این جهان را زینت و زیور تویی
دین حق را مرکز و محور تویی
 
در قیامت ساقی کوثر تویی
بهر کلّ مؤمنان رهبر تویی
 
تو مثال شیر غرّش می کنی
چون نسیمی هم نوازش می کنی
 
ذوالفقارت همچو بارانی ز سنگ
بر سر کفّار بارد بی درنگ
 
خانۀ کعبه شده گهواره ات
از چه رو کردند پس آواره ات ؟....
 
بیست سال و پنج آید بگذرد
ریسمان کینه پس کی بگسلد ؟....؛
 
در شبانگاهی پر از ترس و خطر
خفته ای در بستر پیغامبر(ص) ،
 
جنگ بدر و خندق و جنگ اُحُد
خوش نمایاندی رشادت های خود ،
 
جنگ خیبر قلعه را در می کنی
مرحب یل را زمین می افکنی ،
 
با همان دستان خیبر گیر تو
با همان برق دو سر شمشیر تو ـ
 
خصم در ذات السّلاسل شد ذلیل
سورۀ والعادیات آمد دلیل ،
 
پس جواب آن همه مردانگی
باشد آیا محنت و درماندگی ؟....
 
«مرتضی(ع) یعنی شرافت داشتن»
از خدا بر خلق آیت داشتن
 
دست و رو و چشم و گوش او بُدن
ثار و سرّ و شیر و شمشیرش شدن
 
بندۀ او و ولیّ و حجّتش
آیت او و توان و قدرتش
 
درب او در خانه اش بهر ورود
دین او را پایه و رکن و عمود
 
بهر خلق او بگشتن ریسمان
ریسمانی از زمین تا آسمان
 
«ساقیا! جامی بده، لب تر کنم
قصّۀ عشقت کنون از بر کنم»
 
جامی از حوض زلال کوثرت
قصّۀ عشق تو بر پیغمبرت
 
دل شده مجنون کویت یا علی(ع)
جان شده حیران رویت یا علی(ع)
 
کاروان عشق را تو ساربان
گلْستان عشق را تو باغبان
 
بهرمان درمان دردی یا علی(ع)
قهرمان در هر نبردی یا علی(ع)
 
خاک راه توست جنّات النّعیم
یا علی أنت الصّراط المستقیم
 
یا علی(ع)، ای قاسم نار و بهشت
ای الهی خو و ای نیکو سرشت
 
ای درون خانۀ کعبه ولید
و ای درون مسجد کوفه شهید
 
ای وجودت رحمةٌ للمؤمنین
جلوۀ اسماء ربّ العالمین
 
ای گفت از بهر تو روح الامین:
لا فتی الّا علی(ع) روی زمین
 
ای که وقت خلوت خود با خدا
تیر سمّی دربیارندت ز پا
 
ای یگانه شیرمرد تکسوار
یا علی(ع) ذوالدُلدُل و ذوالذوالفقار
 
ای خدای کعبه، ای شاه، ای امیر
یا علی(ع)، ای ساقی خمّ غدیر
 
ای ز تو پیدا هو الله احد
یا امیرالمؤمنین حیدر، مدد
 
من ز تو دارم تمنّاییّ و بس
گرچه بعد از آن نیاوردم نفس
 
با نگاهی تو نما احیا مرا
با جمالت چشم دل بینا مرا....
 
سوی احمد(ص) در غدیر آمد ندا
کـ: "ـای رسول انجام ده امر خدا
 
ورنه آیین الهی ناقص است
حق نگهدار تو از هر ناکِث است"
 
گفت پیغمبر(ص) همه حاضر شوند
تا خود این امر مهم را بشنوند
 
پس به تعداد بشیران بشر(ع)
گشت خیل حاجیان در آن مقر
 
زین اشترها به هم انباشتند
ز این همه زین منبری افراشتند
 
پای بنهاد احمد(ص) از روی زمین
روی آن منبر که برپا شد ز زین
 
گفت: "بر مردم چه کس والاتر است؟"
مردمان گفتند: "حق داناتر است"
 
پس نبی بگرفت دست یاورش
هرچه می شد برد بالای سرش
 
گفت: "هر کس من بُدم مولای او
سرپرست و سرور والای او ـ
 
پس علی(ع) ز این زمان مولای اوست
رفت چون خورشید، مه بر جای اوست"
 
گفت "یا رب والِ مَن والاه" را
بعد از آن هم "عادِ مَن عاداه" را
 
زیر دستان دو مصباح هدی
آمده محراب نوک تیز ولا
 
گر خدا خواهد بود تا جان مرا
ز آن ندارم دست و چشم و قلب را
 
چون که خود می خواهم این شور و نوا
-لیس للإنسان إلّا ما سعی-
 
تا ابد گویم که: ای مولای من
و ای امام و سرور والای من،
 
دین احمد(ص) را تو شمعی، مشعلی
یا علی جان، یا علی جان، یا علی(ع) ....

 

  • امید شمس آذر

باران

هر قطره اش شعری است برای خودش

شاعر می خواهد ترجمه اش کند

***


بچّه ها هر روز به هم "قهر قهر تا قیامت" می گویند

و دوباره آشتی می کنند،

ای کاش ما هم مثل آنان می دانستیم

قیامت اینقدر نزدیک است

***


طبق قاعدۀ همیشگی

این جلسه هم استثنائاً با تأخیر برگزار می شود

***


با اینکه مردادماه هم سپری شد

هوا هنوز گرم است،

فکر کنم "قویروخ" بچّه انداخته.

***


جای شکر دارد که از نسل جدید هیچ کس با حسن روحانی همفکر نیست

تا در کابینه اش مشارکت کند.

***


تا حالا بیکار پیمانی بودم

از این به بعد می شوم بیکار رسمی.

***


نمیدونم چرا تو فیلمها

همیشه اونهایی که کابوس میبینن خوابیده به پشتن؟

یعنی کسی که به پهلو خوابیده باشه کابوس نمیبینه؟!

***


ان شاءالله جواب جنایات متولّیان بیت الله الحرام

بر عهدۀ سیف الله الحلال.

***


صدقه باید حدّاقل به اندازه ای باشد

که اگر 10 برابرش به خودت برسد

چشمت روشن بشود.

***


- دارمت

: هستمت

***




  • امید شمس آذر