حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

مشخصات بلاگ
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
یا حق

طبقه بندی موضوعی

۱۶ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی، بـابـی انـت و امـّی
گوئیا هیچ نه همی به دلم بوده نه غمّی، بـابـی انـت و امّـی

تو که از مرگ و حیات این همه فخری و مبـاهات، علی ای قبله حاجات
گوئی آن دزد شقی، تیغ نیالوده به سمّــی، بـابـی انـت و امّـی

گوئی آن فاجعه دشت بـلا هیچ نبودست، در این غم نگشوده است
سینه هیچ شهیـدی نخراشیـده به سُمّی، بـابـی انـت و امّـی

حق اگر جلوه با وجه اتـم کرده در انسان، کان نه سهل است و نه آسان
بخود حق کـه تـو آن جـلوه با وجه اتمـّی، بـابـی انـت و امّـی

منکر عید غدیر خم و آن خطبه و تنزیل، کر و کور است و عزازیل
با کـر و کـور چه عید و چه غدیری و چه خمّی، بـابـی انـت و امـّی

در تولا هم اگر سهو ولایت، چه سفاهت؟ اف بر این شم فقاهت
بی ولای علی و آل چه فقهی و چه شمّی، بـابـی انـت و امـّی

آدمی، جامع جمعیت و مـوجود اتم است، گر به معنای اعم است
تو بهین مظهر انسان، بـه معنای اعمـی، بـابـی انـت و امـّی

تو کم و کیف جهانی و به کمبود تو دنیا، از ثـری تا بـه ثریا
شر و شور است و دگر هیچ، نه کیفی و نه کمّی، بـابـی انـت و امّـی

چون بود آدم کامل غرض از خلقت آدم، پس بـه ذریّه آدم
جـز شمـا مهـد نبوت نبـود چیز مهمّی، بـابـی انـت و امّـی

عاشق توست که مستوجب مدح است و معظّم، منکرت مستحق ذم
وز تو بیگانه نیرزد نه به مـدحی نه بذمّی، بـابـی انـت و امّـی

بیتو ای شیر خدا سبحه و دستار مسلمان، شده بازیچه شیـطان
این چه بوزینه که سرها همه بسته به دمّی، بـابـی انـت و امّـی

لشکر کفر اگر موج زند در همه دنیـا، همه طوفان همه دریا
چه کند با تو که چون صخره صمّا و اصمّی، بـابـی انـت و امّـی

یا علی! خواهمت آن شعشعه تیغ زر افشان، هم بدو کفر سر افشان
بایدم این لمعان دیده، ندانم به چه لمّی، بـابـی انـت و امّـی

  • امید شمس آذر

در پستی به مشخصات ( http://uria2.blog.ir/1394/04/23 چرا شیعه هستم؟) پرسیده بودیم: « آیا صرف سرپرستی امّت اسلام برای خلیفه نامیدن فرمانروایان اسلامی بعد از پیامبر(ص) کافی ست یا شئون دیگری هم لازم است؟ اگر کافی ست، پس واژۀ مولا در غدیر خم چه معنای دیگری جز سرپرست می تواند داشته باشد؟ اگر شئون دیگری هم لازم است، پس به چه دلیلی همۀ فرمانروایان راشدی و بعد از آنان اموی و عبّاسی باید خلیفه نامیده شوند ؟! »؛

هنوز هیچ پاسخی دریافت نکرده ایم.

پس این سؤال همچنان به قوّت خود باقی ست.

  *

پرسیده بودیم: «آیا مولا به معنی سرپرست است یا به معنی دوست؟ اگر به معنی سرپرست است، پس جای هیچ بحث دیگری باقی نیست. اگر به معنی دوست است، پس چرا اهل سقیفه همان کسی را به جانشینی پیامبر(ص) برنگزیدند که پیامبر(ص) در غدیر خم به دوستی اش سفارش داده بود ؟! »؛

پاسخ دادند:

«ماجرای غدیر خم کوچکترین ارتباطی به جانشینی پیامبر نداشت.ایشان پیام آور اسلام و یک دین الهی بوده و نه صاحب یک تاج و تخت که ولیعهد و ملکه داشته باشد».

بررسی:

اوّلاً از معنای واژۀ مولا پرسیدیم و از قطعیّت ارتباط ماجرای غدیر خم با جانشینی پیامبر(ص) سخن نگفتیم. فعلاً این را جواب دهید.

ثانیاً این نظر شخصی شما ست. ۳۵۰ تن از بزرگان اهل سنّت نظر دیگری دارند.

ثالثاً خلیفه و جایگزین مگر فقط مال پادشاهان است؟ پیامبر(ص) در حدیث منزلت دربارۀ یکی از صحابه گفته اند که "او وزیر من است". حالا چه میگویید؟!

رابعاً پ نه پ! ابوبکر پادشاه بوده که جانشین داشته است؟! اگر پادشاه بوده، چرا نمی گویید پادشاه و می گویید خلیفه؟ وقتی پیامبر(ص) پادشاه نباشد، یک پادشاه چطور می تواند خلیفۀ او قلمداد شود؟! اگر هم پادشاه نبوده، به چه حقّی برای خودش جانشین تعیین کرده؟ مگر نمی گویید تعیین جانشین مخصوص پادشاهان است؟!

خامساً از بین ائمّۀ دوازده گانۀ شیعه و خلفای تاریخ اسلام، انصافاً کدامیک به این تصویری که شما از پیامبر(ص) ارائه دادید (پیام آور دین الهی بدون حکومت و فرمانروایی) شبیه ترند و کدامیک به صاحب تاج و تخت؟ کدامیک باید خلیفه نامیده شوند؟!

پس سؤال دوم هم همچنان به قوّت خود باقی ست.

  *

پرسیده بودیم: «آیا پیامبر(ص) برای خویش جانشین معرّفی کرد یا نکرد؟ اگر جانشین معرّفی کرد، اختلاف چرا؟ اگر معرّفی نکرد، روی چه حسابی فرمانروایان عالم اسلام بعد از پیامبر(ص) را خلیفة الرّسول می نامید ؟!»؛

پاسخ دادند:

«خیر؛ جانشینی معرفی نکرده اند. پیامبر بوده اند نه فاتح جهانگشا.ب عد از ایشان خلیفه و رئیس حکومت عربستان شدند و حکومت از حالت شارع الهی به صورت خلیفه مسلمان در آمد».

بررسی:

اوّلاً اصرار نداریم که جانشین معرّفی کرده اند؛ بلکه همانطور که گفتم اگر جانشین نداشته اند،روی چه حسابی فرمانروایان امّت اسلام بعد از ایشان را "خلیفه" می نامید؟ فعلاً این را جواب دهید.

ثانیاً آیا خدا فاتح و جهانگشا بوده که یکی از مخلوقاتش را خلیفۀ خود روی زمین می نامد و به ملائک دستور می دهد او را سجده کنند؟!

ثالثاً به فرض که جانشین معرّفی نکرده اند؛ کار درستی بوده یا اشتباه بوده؟ اگر بگویید اشتباه بوده، اصل نبوّت پیامبر(ص) را زیر سؤال برده اید -نعوذ بالله- و اگر بگویید درست بوده، چرا آقایانی که شما آنها را "خلیفه " می نامید،این کار درست را ادامه ندادند؟

رابعاً درآمد؟ ضمیر این فعل مجهول کیست؟ چه کسی یا کسانی،چرا و به چه اجازه ای حکومت را از حالت شارع الهی به صورت خلیفۀ مسلمانان درآوردند؟!

پس سؤال سوم هم همچنان به قوّت خود باقی ست.

  *


پرسیده بودیم: «آیا ابوبکر که پیش از مرگ جانشین خود را مشخص کرد، کار درستی بود یا اشتباه بود؟ اگر کار درستی بود، این چه کار درستی است که به فکر پیامبر(ص) نرسید؟ اگر اشتباه بود، عمر که با اشتباه روی کار آمده و به تبع او عثمان، و همچنین خود ابوبکر -که از سنت پیامبر(ص) تخطّی کرده- مشروعیتشان را از چه کسی گرفته اند ؟! »؛

پاسخ دادند:

«ابوبکر پیامبر خدا نبود؛ یک خلیفه بود».

بررسی:

 اوّلاً پاسخ ندادید؛ به هرحال درست بود یا اشتباه؟

ثانیاً اگر منظورتان از "پیامبر خدا نبود" تلویحاً این است که اشتباه بوده، همانطور که گفتم توضیح دهید که خود و دو جانشین بعدی اش مشروعیتشان را از کجا گرفتند؟ و اگر منظورتان این است که پیامبر خدا جانشین بعد از خود را تعیین کند، چرا در مورد پیامبر اسلام (ص) اعتقاد دیگری دارید؟!

ثالثاً یک خلیفه بود؟ خلیفۀ کی؟ این واضح است که هر خلیفه ای باید دنباله رو سلف خود باشد. اگر وی دنباله رو کس یا چیز دیگری ست، پس لیاقت ندارد به نام خلافت پیامبر(ص) بر تخت فرمانروایی بنشیند.

رابعاً توجیه اشتباه زمامدار مال مواقعی ست که وی به اجماع عقلای قوم، عاقلترین و شایسته ترین آنان بوده باشد و در کنار تمام موارد مدیریت صحیحش یک اشتباه هم داشته باشد؛ در حالی که تاریخ در مورد این زمامدار چنین چیزی به ما نمی گوید.

پس سؤال چهارم هم  همچنان به قوّت خود باقی ست.

  *


پرسیده بودیم: «آیا ابوبکر راست گفته است که: أقیلونی فلست بخیرکم(یعنی:مرا رها کنید،زیرا من بهترین شما نیستم) ؟ اگر راست گفته است، چرا تا به حال رهایش نکرده اید؟ اگر هم دروغ گفته است، پس چرا او را صدّیق می نامید ؟! »؛

هنوز هیچ پاسخی دریافت نکرده ایم.

پس نیاز به توضیح ندارد که سؤال پنجم هم همچنان به قوّت خود باقی ست.

  *


پرسیده بودیم: «آیا همۀ صحابۀ پیامبر(ص) مقدّسند یا بعضی بر بعضی دیگر برتری دارند؟ اگر همۀ ۱۲۰ هزار صحابه مقدّسند، پس شورای سقیفه با چه منطقی برقرار گردید که ۴۰ نفر از صحابه رأی همۀ آنان در غدیر خم را نپذیرند و کس دیگری را به تشخیص خود برگزینند؟ اگر بعضی از آنان بر بعضی دیگر برتری دارند، پس با چه منطقی نباید از خلفا انتقاد کنیم ؟! »؛

پاسخ دادند:

«قضاوت با خداست.الله از همه اعلام رضایت کرده.تشخیص برتری با ما نیست».

بررسی:

اوّلاً یعنی الله از منافقین هم اعلام رضایت کرده؟ "برائت" که نام سوره ای ست در قرآن و در شأن بعضی اصحاب پیامبر(ص) نازل شده،به چه معنا ست؟ به هر معنایی باشد، فکر نمی کنم به معنای رضایت باشد !

ثانیاً اگر همۀ اصحاب مورد رضایت خدایند، همانطور که گفتم آن 40 نفر چه امتیازی بر دیگران داشتند؟

ثالثاً اگر الله از همه اعلام رضایت کرده، چرا بین صحابه این همه اختلاف نظر وجود دارد؟ آیا می شود دو نفر هرکدام راهی بروند که ضدّ هم باشد و هر دو مورد رضایت خدا باشند؟ اصلاً خدا چه چیزی را قضاوت می کند؟!

رابعاً آیا سرنوشت قوم سبأ را در قرآن خوانده اید که می گویید تشخیص برتری با ما نیست؟ پس تکلیف امر به معروف و نهی از منکر چه می شود؟ اساساً فرق انسان با هویج در چیست ؟!

خامساً در امور شخصی افراد بله. خدا خود عالم به اسرار است و ما حقّ دخالت نداریم؛ امّا امور اجتماعی و در رأس آن رهبری جامعه امری ست که در سرنوشت تک تک مردم اثر دارد و خداوند انسان ها را مختار آفریده است.

پس سؤال ششم هم همچنان به قوّت خود باقی ست.

  *


پرسیده بودیم: «آیا علی(ع) اوّلین خلیفۀ بر حقّ رسول(ص) است یا چهارمین آنها؟ اگر خلیفۀ اوّل است، پس ابوبکر و عمر و عثمان را از کجا آوردید؟ اکر خلیفۀ چهارم است، پس چرا از مادرمان عایشه و از طلحه و زبیر که بر خلاف دستور روشن خداوند برخلیفۀ وقت شوریدند، اینقدر تمجید می کنید ؟! »؛

پاسخ دادند:

«خلیفه برحق یا بر ناحق نداریم. ایشان چهارمین خلیفه هست».

بررسی:

اوِّلاً اگر خلیفۀ بر حق یا بر ناحق نداریم، بهانۀ این همه اختلافات و جنگها در تاریخ اسلام چه بود؟ اختلافاتی که خیلی جدّی هم بوده، به طوری که گاهاً -فی المثل در جنگ جمل- خواهر را مقابل برادر قرار می داد. جز این است که هر کسی خود را بر حق و دیگری را بر ناحق می دانست؟ نمی دانم امّ المؤمنین عایشه که تا قبل از مرگ عثمان به بهانۀ اعتراض به وی در حجر اسماعیل تحصّن کرده بود و حتّی مردم را به قتل او تحریک می کرد، چطور بعد از به خلافت رسیدن علی(ع) به خونخواهی عثمان برخاست؟ علتّش هرچه باشد، با نظر شما جور در نمی آید.

ثانیاً به هر حال هم اگر ایشان چهارمین خلیفه است، چرا همانطور که گفتم از شورشگران علیه او اینقدر تمجید می کنید؟

ثالثاً بر حق یا بر ناحق نداریم؟! اصلاً چیزی به نام حق داریم یا نه؟!

پس سؤال هفتم هم همچنان به قوّت خود باقی ست.

  *


پرسیده بودیم: «آیا سرپرست امّت اسلام بعد از پیامبر(ص) -آنطور که ما اعتقاد داریم- از طریق نصب الهی تعیین می شود یا -آنطور که شما اعتقاد دارید- به یکی از چهار روش شورا، استخلاف، حلّ و عقد و استیلا ؟

اگر با انتصاب الهی تعیین می شود، پس به کجا چنین شتابان؟ اگر با یکی از چهار روش گفته شده تعیین می شود که به ترتیب از طرز انتخاب ابوبکر،عمر،عثمان و معاویه ریشه گرفته، پس طرز انتخاب خلیفۀ چهارم این وسط کجا رفت ؟! »

هنوز هیچ پاسخی دریافت نکرده ایم.

پس نیاز به توضیح ندارد که سؤال هفتم هم همچنان به قوّت خود باقی ست.

  *


پرسیده بودیم: «آیا فاطمه(س) وقتی از دنیا رفت، امام زمانش علی(ع) بود یا ابوبکر؟ اگر علی(ع) بود، پس به کجا چنین شتابان؟ اگر ابوبکر بود، چطور می تواند بر حق باشد در حالی که فاطمه(س) بر او غضبناک بود و پیامبر(ص) فرمود غضب او غضب خدا ست ؟! »؛

پاسخ دادند:

«امام فاطمه محمد(ص ) بود. و دینش اسلام و کتابش قرآن».

بررسی:

اوّلاً نگفتم "امام"، گفتم "امام زمان"؛ و پرسیدم "وقتی از دنیا رفت"، یعنی زمانی که [حضرت]محمّد(ص) در قید حیات نبود. تعبیر "امام زمان" که از حدیث معروف پیامبر(ص) -"من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیّة"- گرفته شده، یعنی: در هر زمانی یک امامی وجود دارد و زمین هرگز از حجّت خدا خالی نمی ماند. این را پاسخ دهید.

ثانیاً به فرض که امام زمانش فقط پیامبر(ص) بوده؛ مگر ابوبکر خلیفۀ همان امّتی نبود که پدر فاطمه(س) پیامبر آن بود؟ پس چرا باید بین آنها اختلاف پیش بیاید تا حدّی که فاطمه(س) به ابوبکر بگوید: "من تا زنده ام تو را نفرین می کنم" ؟ و بزرگان اهل سنّت هم روایت کرده اند که: فاطمه(س) از دنیا رفت، در حالی که از شیخین ناراضی بود.

ثالثاً با این حساب، پس امام ابوبکر که بود و دینش چه و کتابش کدام؟ آیا با فاطمه(س) یکی بود یا تفاوت داشت؟ اگر یکی بود، اختلافشان بر سر چه بود؟ اگر هم تفاوت داشت یکی از آن دو نفر باید کافر و مطرود باشد. حالا اگر بگویید آن یک نفر فاطمه(س) بوده، پس چطور پیامبر(ص) چنین تعبیری دربارۀ او به کار برده؟ با این حساب باید خود پیامبر(ص) -نعوذبالله- دروغگو باشد. اگر هم بگویید آن یک نفر ابوبکر بوده، پس تکلیف خود را مشخّص کنید.

رابعاً به فرض که بر سر دین و کتاب اختلافی نداشته اند و تعابیر پیامبر(ص) مربوط به قبل از آن است؛ در این صورت هم اختلاف باید بر سر همان مسئلۀ امام زمان باشد. پس به هر حال امامت امّت در زمان های بعد از رحلت پیامبر(ص) مسئلۀ مهمّی ست و خود پیامبر(ص) بعد از رحلتش امام زمان محسوب نمی شود.

خامساً و البتّه این وسط تکلیف عایشه را هم مشخّص کنید. امام زمان او که بود و اختلافش با علی(ع) بر سر چه؟

پس سؤال نهم هم همچنان به قوّت خود باقی ست.

  *


پرسیده بودیم:«آیا منظور از اهل بیت که در آیۀ تطهیر آمده، همان پنج تن مورد نظر شیعه اند یا عدّۀ دیگری مانند همسران پیامبر(ص) ؟ اگر همان پنج تن(علیهم السّلام) اند، پس... ؛ و اگر عدّۀ دیگری هستند، پس چرا بر خلاف نصّ صریح آیه -که اهل بیت را مثل خود پیامبر(ص) معصوم می داند- قائلید مقام عصمت بعد از پیامبر(ص) قطع شد ؟! »؛

پاسخ دادند:

«اهل بیت همسران پیامبر هستند. تنها مرد اهل بیت نبی خداست».

بررسی:

اوّلاً چه می گویید در شأن آیۀ "مباهله"؟ پس از نزول آیۀ مباهله و عملکرد پیامبر(ص) در خصوص آن، همه دیدند که برعکس، تنها مصداق "نساء" در آیه، فاطمۀ زهرا(س) است و بقیّه مرد اند.

ثانیاً اصراری نداریم که اهل بیت همان پنج تن قضیۀ مباهله اند. بلکه می گوییم مشخّص کنید وقتی به استناد قول خودتان پیامبر(ص) هم جزء اهل بیت است و هر حکمی که بر او جاری ست، بر بقیّه هم جاری ست، اهل بیت -که هرکه باشند پیامبر(ص) هم جزء آنها ست- معصوم هستند یا نه؟ اگر پیامبر(ص) را معصوم می دانید، باید اهل بیت را هم معصوم بدانید. اگر هم اهل بیت را معصوم نمی دانید، پس -نعوذبالله- پیامبر(ص) را هم معصوم ندانسته اید.

ثالثاً به استناد آیات قرآن و طبق قول خودتان همسران پیامبر(ص) -با تمام احترامی که به همه شان قائلیم- معصوم نیستند؛ ولی با این توضیحات اهل بیت باید مثل خود پیامبر(ص) باشند. آیا خدا تناقض می گوید؟ طاهر و صدّیق و... هم به هر معنایی که می خواهد باشد.

پس سؤال دهم هم همچنان به قوّت خود باقی ست.

  *

پرسیده بودیم: «آیا منظور از ولی و اولو الامر که در قرآن آمده، علی(ع) است یا اینکه نامشخّص است؟ اگر منظور علی(ع) است،... ! اگر هم نامشخّص است، باز مشکلی نیست؛ چون به هر حال مسئلۀ سرپرستی امّت اسلام بعد از پیامبر(ص) آنقدر اهمّیت داشته که در قرآن بیاید. پس بگردید و مصداقش را از سنّت پیامبر(ص) پیدا کنید ! »؛

پاسخ دادند:

«منظور آن آیه اولو الامر به هیچ عنوان شخص علی ابن ابی طالب نیست».

بررسی:

 اوّلاً اصراری نداریم که شخص علیّ بن ابیطالب است. گفتیم که به هر حال در قرآن آمده یا نه؟ آیا خدا -نعوذ بالله- الکی برای خودش یک چیزی گفته؟

ثانیاً وقتی می گویید هر خلیفه ای با هر روشی روی کار آمده باشد لازم الاطاعة است، بدین معنی ست که هرکدام از خلفای وقت را اولوالامر می دانید؛ همان اولوالامری که در قرآن آمده. حال، اگر معتقد باشید که در سنّت به آن اشاره نشده، پس -نعوذ بالله- پیامبر(ص) را خائن دانسته اید. اگر هم در سنّت اشاره شده، بروید ببینید و نتیجه را به ما هم بگویید.

پس سؤال یازدهم هم همچنان به قوّت خود باقی ست.

*

در آخر هم اضافه کرده اند:

«در آخر باید بگویم دید شما نسبت به دین؛ چیز مبهم و عجیبیست برای من.فکرمیکنم از بنیان با تفاوتهای اهل سنت و شیعه آشنا نیستید و بحث خلفای راشدین در 1400 سال پیش در عربستان؛تمام ذهن شما را مشغول کرده!
این دین خدا نبود.

و من الله توفیق
عائشه-ر  ».

پاسخ ما:

این دید باید هم برای شما عجیب باشد؛ چون تا به حال در دین تفقّهی نکرده اید و این سؤالات را برای اوّلین بار می شنوید. بنده با از بنیان با تفاوتهای اهل سنّت و شیعه آشنا هستم و همانطور که قبلاْ هم گفته ام: اهل سنّت معتقد است که حجّت بعد از پیامبر(ص) تمام شده است، شیعه معتقد است که ادامه دارد. تفاوت اصلی آنها در همین است. این شمایید که بحث خلفای راشدین در ۱۴۰۰ سال پیش در عربستان اساس اعتقاداتتان را شکل داده. برای همین است که تمام سؤالات بی پاسخ مانده اند. من به دلیل اینکه راهم را با تحقیق انتخاب کرده ام، به یاری خدا می توانم هرگونه سؤالی را پیرامون اعتقاداتم از اصل توحید تا گرایشات فرعی سیاسی پاسخ بدهم. در حالی که می توانستم در اعتقاداتم -به مانند شما- تقلید کنندۀ صرف باشم، ولی دیدم که:

این دین خدا نبود.

و من الله توفیق

امید-ش.

پایان

  • امید شمس آذر

دوست فرهیخته مان آقای محسن فاسونیه چی غزلی سروده بود با عنوان "نود" بدین قرار:

 

دیشب که نشستم و "نود" می دیدم
کشتیّ و جودو، مشت و لگد می دیدم


این تکل خطا نبود و آن کرنر بود
او پای مرا به عمد زد، می دیدم

داور که طرفدار حقیقت باشد
این بار طرفدار "عدد" می دیدم

آبی به رخ قرمز خود زد مجری
خوابش نبرد، گاف دهد، می دیدم

آنها همه مشغول دغلبازی و من
در پشت نقابشان حسد می دیدم

از این همه برنامۀ تلویزیون من
تنها و فقط، فقط "نود" می دیدم

****

بنده هم اضافه کردم:

ای کاش نمی نشستم و تا دم صبح

از ماه و ستاره ها رصد می دیدم

 

یا اینکه به جای آن همه قال و مقال

از اوّل شب "ممد-صمد" می دیدم

  • امید شمس آذر

ساحت ورزش بلندمرتبه تر از آن است که من بخواهم در موردش قلمفرسایی کنم؛ امّا ورزش چیزی ست و بازی و لهو و لعب چیز دیگر. آیا شما فوتبال امروزی را که یک تجارت شناخته شده است، ورزش می دانید؟ واقعاً دانستن رده بندی های لیگ برتر و امتیازات باشگاهها در جام حذفی و میزان قراردادهای بازیکنان اثری روی تندرستی من دارد؟ آیا آدم ها با توپ بازی می کنند یا توپ آدم ها را به بازی گرفته است ؟؟.... .

دکتر رائفی پور می گفت: « به کسانی که سنگ استقلال یا پرسپولیس را به سینه می زنند بگویید: "اگر از فردا به فرض همۀ بازیکنان استقلال بروند پرسپولیس و همۀ بازیکنان پرسپولیس بروند استقلال، تو تیم مورد علاقه ات را عوض می کنی با همچنان طرفدار تیم قبلی باقی می مانی؟". اگر گفت: "عوض می کنم"، بگویید: "احمق! در طول این همه سال می دانی چقدر بدنۀ این دو تیم به طور کامل تعویض شده؟". اگر هم گفت: "همچنان طرفدار تیم قبلی باقی می مانم"، بگویید: "خاک بر سرت! پس تو عاشق رنگی". ».

مطابق دستور ایشان، این پرسش را از یکی از دوستان همکلاسی که از طرفداران پروپاقرص یکی از این دو تیم بود، پرسیدم. پاسخش گزینۀ دوم بود. تا آمدم خودم را آماده کنم که بگویم: "خاک بر سرت!"، گفت که: "آره! من عاشق رنگم" ! -کجای کاری دکتر؟!ـ .

امّا من سؤالم این است: « در یک انتخابات وقتی می گوییم ما طرفدار یک کاندیدایی هستیم، یعنی او را تبلیغ و به دیگران معرّفی می کنیم تا او هم ان شاءالله اگر رأی آورد،برای ما منشأ خدماتی بشود. همینطور طرفداری ما از هر مقوله ای معنی خودش را دارد. این وسط طرفداری ما از یک تیم فوتبال -که ملّی هم نیست- دقیقاً یعنی چی؟! ما برای آن تیم فوتبال قرار است چه کار بکنیم و آن تیم فوتبال قرار است برای ما چه کار بکند ؟؟ ».

باری، از میان بچّه های دغدغه مند در جامعۀ اسلامی ما (به هر دو معنای کلمه) که تقریباً همه فوتبالی اند، دو نفر بودند که تب فوتبالشان از استقلال وپرسپولیس رد شده و به بارسلونا و بایرن مونیخ رسیده بود و نتایج بازی های این دو تیم اروپایی را تعقیب می کردند. یکی دبیر کلّ سابق و دیگری دبیر کلّ فرااسبق و پدر معنوی تشکیلات. معلوم است که اینها بیشتر از بقیّه دغدغه داشته ند. یک شب که این تیم ها با هم دیدار داشتند و از قرار معلوم بارسا در آن فصل ۷ گل خورده بود و در آن بازی هم یک گل به خودش زد، دبیر محترم بایرنی ما -که در معیّتش بودیم- به بنده سفارش سرایش قطعه شعری در وصف این واقعۀ عظیم را داد تا به شمارۀ دبیر محترم  بارسایی ارسال کنیم و بدینوسیله این مصیبت عظمی را خدمت ایشان تسلیت عرض نماییم. ما هم تخلّف نکرده و با خوشرویی پدید آوردیم:

«یکی بر سر شاخ و بن می برید»

به روی تنش هفت سوراخ میخ

ز گل بر خودی کس چه داند کشید

چه ها بارسلونا ز بایرن مونیخ ؟

  • امید شمس آذر

روزگار کبابم کرده

موهایم هم که دارد می ریزد....

حالا با وجود پیتزا و پپرونی

چه کسی تاس کباب میل دارد؟

  • امید شمس آذر

زروانیان -که فراماسون ها از نظر اعتقادی پیرو مکتب آنانند- می گویند: "فرقی ندارد آدم خوبی بودی یا آدم بدی، به هرحال سعی کن آدم بزرگی باشی" !!

با در نظر داشتن این اصل عقلایی که "آنچه وجود دارد خیر است و بدی عدم خوبی ست"، بطلان آن سخن آشکار می شود؛ چرا که تنها با انجام کارهای نیک و دوری از کارهای بد است که مراتب وجودی آدمی تکمیل شده و بزرگی و برتری اش معنا پیدا می کند. این است معنی قول خدای تعالی در کتاب مجید که: «إنّ أکرمکم عندالله أتقیکم - همانا گرامی ترین شما نزد پروردگارتان باتقواترین شماست». حال، از کسانی که خلاف این می اندیشند، باید پرسید:

اگر به راستی تقوا ملاک نیست، پس بزرگی از کجا می آید ؟!

  • امید شمس آذر

انسان ها همیشه باهم اختلاف نظر داشته اند و همانطور که قیافه ها باهم متفاوتند، افکار و عقاید هم متفاوتند. در طول تاریخ هرکسی سعی می کرد نظر خود را به کرسی بنشاند. کار به جایی رسید که کم کم جرّ و بحث افاقه نکرد و به درگیری و جنگ کشید. بالاخره مطرح می شود که با این اختلاف نظر ها چه باید کرد؟ وقتی اختلافات بالا گرفت، عقلا به فکر افتادند که با ترویج یک سری ارزش هایی جلوی این اختلافات را بگیرند؛ و قواعد اخلاقی را مطرح کردند، مبنی بر تسامح و همزیستی. امّا زورگویان این را برنتافتند و به جنگ افروزی های خود ادامه دادند... .

چند سال پیش سفری به هندوستان داشتم. گفتند که پیری در آنجا ست که از همه جای دنیا حتّی از کشورهای اسلامی، مریدان فراوانی به دیدارش می روند. به پیشنهاد دوستان به دیدارش رفتیم. ما را احترام کرد. از او پرسیدم: « حرف شما چیست که اینقدر طرفدار دارید؟ ». گفت: « من می گویم هر کس هر دینی دارد، اگر به دستورات دین خودش عمل کند، به حقیقت می رسد. ». گفتم: « طبق دستورات هر دینی، انحراف از دستورات آن دین خلاف است و با جریانات و مکاتب انحرافی باید مبارزه و بلکه جهاد کرد. ». گفت: « حرف من همین است که گفتم. » ...!

تسامح گرایان می گویند: کشف حقیقت در بلندمدّت اتّفاق می افتد. امّا من فکر نمی کنم در آیندۀ نزدیک این امر محقّق شود.... . اگر دو نظر محدود باشند،می توان بین آنها ائتلاف برقرار کرد، امّا وقتی یک طرف قضیه زندگی محدود دنیوی و طرف دیگر زندگی بی نهایت اخروی ست،بین اینها چطور می تواند ائتلاف صورت بگیرد؟ ممکن است کسی بگوید: بیایید اعتدال را رعایت کنیم؛ نه تفریط که تصوّر کنیم زندگی همین عمر چند سالۀ دنیوی ست و نه افراط که بگوییم زندگی بی نهایت است. مثلاً بگوییم زندگی پس از مرگ ۵۰۰هزار سال است و پس از آن نابودی. آیا این شدنی ست؟ جواب این است که: ته دل ها اعتقاد به این وارد نشده است و رفتار ما با این عقیده متناسب نیست.

طبیعت اقتضایش این است که انسان هر هدفی را که قصد دارد برسد، سراغ چیزهایی برود که او را به آن هدف نزدیکتر می سازد. انسانی که به آخرت باور دارد، حاضر می شود از دنیایش صرف نظر کند. دین ما برای سعادت التزاماتی دارد که معمولاً از آنها غافل هستیم.

بنده حرفم این است که: شما که جوان هستید، تحقیق کنید و بالاخره مشخّص کنید که راه حق کدام است. بالاخره یا این است یا آن. جا دارد که ما برای هر قسمتی بنشینیم یک تصمیم قطعی بگیریم. یکی ش [به عنوان مثال] "ولایت فقیه" است. اختلافات طبیعی با مدارا و گفتگو حل می شود، امّا در مواردی که دو نقیض روبروی هم هستند،مدارا کارساز نیست. صحبت از "هست یا نیست" است. عدّه ای می گویند: اسلام با همه خوب است؛ با همه مهر بورزیم و خشونت را کنار بنهیم. بالاخره می گویند! -دروغ که استخوان ندارد توی گلو گیر کند-. در حالی که قرآن آیاتی دارد که صریحاً حکم به جهاد و قتال می دهد.  اوّل می گوید: (( أشدّاء علی الکفّار ))، بعد از آن می گوید: (( رحماء بینهم )). آنانی که اسلام را هم قبول ندارند، شخصیت امیرالمؤمنین(ع) را قبول دارند. این به خاطر صراحت و بی تعارفی ایشان است.

( ۲۲ امردادماه 1392 - مسجد دانشگاه صنعتی اصفهان )

  • امید شمس آذر

"میمی" روزی به "نون" گفتا: مستی

خوردی نمک و ظرف نمک بشکستی


"نون" گفت: ای "میم"! آنچه تو گویی هستم

« امّا تو هم آنچه می نمایی هستی ؟ »

  • امید شمس آذر

سیۤدرضی(ره)

نهج البلاغه را برای دانشجویان نوشته

***


پرهیز از نگاه صفر وصدی

به معنی نگاه پنجاه-پنجاهی هم نیست

***


دولتی ها کاسب اند

کاسب هادولتی اند

***


اگر کارخانۀ رب اسبق بخواهد تغییر نام دهد

جلوی اسم جدیدش چه می نویسند ؟!

***


رییس جمهور این روزها شدیداً مواظب است

تا کلمۀ "ظرفیت" را در سخنانش به کار نبرد

***


یه روز یه دختری ایمپلنت میکنه

مادرش براش هدیک میپزه

***


اغلب داشجویان امروز

با دوپینگ درس می خوانند

***


این روزها فقط دوچیز است که آرامم می کند:

1- خواندن قرآن

2- رفتن به آرامستان

***


  • امید شمس آذر

« هم رکاب بهار می آیی

پاشنه یْ درب برفی ام گم شو !


رفته ای، رفته ام، نمی دانم

جمع افعال صرفی ام گم شو ! »*

***

من نه آنم که پیش تر دیدی

آسمان کارهای دیگر کرد


غضب آلود باد در سر را

این زمان پاک خاک بر سر کرد

***

آتش درد می گدازدم و

تو برام از بهشت می خوانی


من تباه خزانی و تو هنوز

شعر اردیبهشت می خوانی

***

نیشی از رُز هنوز نشنفته

معنی درد را چه می فهمی ؟


پروریده به بستر پر قو

رنج یک مرد را چه می فهمی ؟ ....

***

هیچ یادم نمی رود آن عصر

که همه خط شدیم زنجیری


یال و کوپال ها تراشیده

خلق می گفت: وه! عجب شیری!

***

بوی کافور ناگهان پیچید

همه را زآن شمیم خواب آمد


پرسشی کردم از کتاب خدا

آیۀ دیــــْــــــــــن در جواب آمد

***

چشم ها بسته پیش می تازیم

سوی یک سرنوشت نامعلوم


این وطن نیز دین خویش از ما

می کشد تا به غایت از حلقوم

***

ای وطن! جان من فدایت باد

مهد علمیّ و وادی عرفان


طالب علم، روز صلح، چه زود

می شود... هیچ چیز... -دور از جان-

***

پردۀ تیره را اگر ندرید

روز شب را سیاه باید کرد !


روزگار اینچنین که جهل نمود

روزگارش تباه باید کرد !

***

سال ها را به باد دادم و حال

واقفم روز و ماه یعنی چه


ناز می کردم ان زمان و کنون

تازه می فهمم "آه" یعنی چه....

***

دیگر از جان من چه می خواهی ؟

کُستی ام را به خاک هم که زدی


ولی این را بدان که هر چه کنی،

باز باور نمی کنم تو بدی

***


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* بند اوّل از دوست گرامی: آقای هادی احمدی.

  • امید شمس آذر

ما تسامح می کنیم

                    امّا

اشتهای اژدها سیری ندارد.

  • امید شمس آذر

هر حرکت اصیل انقلابی برای استمرار و به ثمر نشستن خود، نیاز به سه شرط اساسی: "شور، شعور و شعار" دارد.

متأسّفانه نگاه صفر و صدی بر جامعۀ دانشگاهی ما حاکم است. در گرایشات سیاسی نیز اینچنین است.... . اوج زمانی که می توانید شعارهایتان را با شعور تبیین کرده و با شور در راه تحقّق آنها حرکت کنید، همین دوران دانشجویی ست.... . ده-پانزده سال پیش هر کس دانشجو بود،با افتخار می گفت:من دانشجو ام، امّا الآن به این دانشجو طوری نگاه می کنند که انگار این قاتل است! یک بخش این معضل بر می گردد به افزایش جمعیت دانشجو و -به اصطلاح- به هم خوردن عرضه و تقاضا. ولی بخش دیگر آن به عملکرد خود دانشجویان باز می گردد. از دانشجویان انتظار می رود با مطالعه بر سر کلاس حاضر شوند و در مواقع لزوم استاد را هم به چالش بکشند.

اوّلین بار ژیوانفسکی روسی در سال 1919میلادی آیندۀ حرکت بیداری اسلامی را برای غرب گوشزد کرد.

الآن بیداری اسلامی واقعیتی ست که اتّفاق افتاده است. طرح ما برای این چیست؟ این طرح ها را چه کسانی باید ارائه بدهند جز دانشگاهیان؟ من در یک سخنرانی در دانشگاه صنعتی، 28 ایراد از سیستم آموزشی کشور گرفتم که به خیلی ها برخورد؛ در حالی که پیشنهاد هم می دادم. فضای آموزشی، دانشجویان را مفت خور بار آورده است. وضعیت ما در علوم انسانی فاجعه است؛ در علوم فنّی و مهندسی نسبتاً خوبیم، ولی در علوم انسانی، نه.... . امروز -به فرض- گرفتیم که انقلابیون بحرین پیروز شدند. چه کار می خواهیم بکنیم؟ یک مدل ارائه بدهید. بگوییم که ما هم انقلابی مثل انقلاب شما تجربه کردیم. خیلی از خطاهایی را که ما انجام دادیم، به آنها می گوییم که انجام ندهند. اگر برویم آنجا و بخواهیم سیستم ولایت فقیه را پیاده کنیم:

-ولیّ فقیه آنجا چه ارتباطی باید با ولیّ فقیه ما داشته باشد؟ -آیا زیر نظر ولایت فقیه ما باید باشد؟ -آن وقت دیگر یک کشور نیست. -و یا رییس جمهورش باید حکم تنفیذش را از تهران بگیرد؟ -و یا مجلس خبرگان جدا داشته باشند؟ -و یا نه، یک نماینده در مجلس خبرگان ما داشته باشند؟ -اگر هم یک نماینده در مجلس خبرگان ما داشته باشد، باز هم دیگر کشور نیست، بلکه استانی از استان های ما ست. -اگر هم قرار است جدا باشد،چه؟... .

اینها را چطور می خواهیم حل کنیم؟ بحث نظام سازی که در کرمانشاه مطرح کردم همین است. ما باید حوزه و دانشگاهمان این فضا را تعریف کنند. در حالی که حوزه و دانشگاهمان به این فضا ورود پیدا نکرده اند*. در حالی که در غرب یک مارکس یک نظریه می دهد که هشتاد سال در شوروی همه باید بر مبنای نظریه های او بروند سر کار.... .

وقتی صحبت از تریبون های آزاداندیشی و راحت صحبت کردن می شود، ما آن را با عقده خالی کردن اشتباه می گیریم. با دعواهای سیاسی اشتباه می گیریم. این ناراحت کننده است. باید منطقی برخورد شود. نباید در مقابل هم گارد بگیریم.... . تفکیک فضای عقلانیت و شعور را از شور بیخود بفهمید. امّا اگر هم شعور پشت سر شور بیاید، چنان اثری می گذارد که احدالنّاسی نمی تواند جلویش را بگیرد. قیام اباعبدالله(ع) هم بر مبنای عقلانیت است. چون با شعور آمیخته بوده، محکم شده است و تا امروز پایدار مانده است.... . اسلام هم در هر صورت هیچ باکی از نظر مخالف ندارد.


گزیده ای از سخنان دکتر رائفی پور در دانشگاه ارومیه
  • امید شمس آذر

آقای برزگری:

اگر از یک لوله ای که از چند جا سوراخ باشد، یک جا را بگیریم، آب از جاهای دیگر سرریز می شود. باید همۀ جاها را بگیریم. یعنی این چنین کارهایی مراحل و مراتب دارد. من اعتقاد دارم که باید با مطالعه و بررسی، همۀ جاهایی را که آسیب می بینیم هم بشناسیم، هم درمان کنیم. اگر یکی را اولویّت قائل شویم، قضیه را حسّاس می کنیم. چه بسا اگر این را برجسته کنیم، تبعات پیش بینی نشده داشته باشد. و معمولاً جاهایی را برجسته می کنیم که هم کم هزینه است و هم آسان است؛ ما معمولاً اولویّت را به آن دسته از کارها می دهیم. به نظر می رسد که معمولاً ما در مسائل فرهنگی اول به سراغ جاهایی می رویم که هم کم هزینه است و هم آسان و خیلی متمرکز است. این هم از آن کارهاست.

من فکر می کنم که این اقدام از یک دیدگاه مثبت است، ولی از دیدگاهی دیگر ما می خواهیم یک نمود کار فرهنگی در جامعه ارائه کنیم تا روی کارهایی که باید اقدام می کردیم، ولی نکردیم و به عنوان پیشانی نشان دهیم به عنوان کاری که زودبازده است و زود نتیجه می دهد. از این لحاظ که در صورت تفکیک، بچّه ها از عذاب روحی و مشغولیت های فکری که دارند، حدّاقل در ساعات درس در امان می مانند، مثبت است و در مسائل علمی پیشرفت حاصل می شود. اما همزمان ممکن است که این فشار به وجود آمده را در جای دیگر جبران کنند. پس دوتا موضوع وجود دارد: 1- احتمال سرپوش گذاشتن بر کارهای نکرده که مسئولان خود را تبرئه کنند تا اگر دیگران پرسیدند چرا کار فرهنگی نکرده اید، در مقابل، این را به عنوان مشت نمونۀ خروار از کار فرهنگی ارائه دهند و از این جهت منفی است؛ 2- ممکن است که دانشجویان این محرومیت را در جای دیگری جبران کنند و از این جهت هم منفی است. ولی حسن آن حداقل این است که فرصت های نفوذ شیطانی را سدّ می کند تا دانشجویان با خاطری آسوده انجام وظیفۀ اصلی خود بپردازند، پس این اقدام به نوعی سهل ممتنع است.

البتّه من همان طور که گفتم خوف دارم که قصد سیاسی هم مقداری در کار باشد که همان سرپوش گذاشتن بر کارهای نکرده است. چون مردم هم از این وضعیت نابهنجار فرهنگی و اهمالات مسئولین فرهنگ خسته شده اند و میلشان به این است. سخن آخر این است که برای گروه های هدف که -در این جا دانشجویانند- باید علّت چنین قضیه ای را ابتدا بر پایۀ منطق توجیه و تشریح و تبیین کنیم تا متقاعد شود، و خانواده، جامعه و دانشگاه باید همیشه و همه جا با یکدیگر هماهنگ باشند.



آقای حسین پور:

در دورۀ نوجوانی ریسک پذیری و امکان مبادرت به خطا خیلی بالاست و از این رو دورۀ نوجوانی را دورۀ بحرانی می گویند. در حالی که دورۀ کودکی دورۀ نادانی است و کودک از لحاظ نیازهای جنسی احساسی ندارد و از این رو خطری او را تهدید نمی کند؛ امّا دورۀ بزرگسالی، دورۀ آگاهی و رشد یافتگی فکری است. نوجوان در سنّی قرار دارد که می خواهد، ولی نمی داند و از این جهت است که امکان بیشترین خطا در دورۀ نوجوانی است. منظور از دورۀ نوجوانی در این جا به طور خاص دورۀ راهنمایی و دبیرستان است.

بنده معتقدم که تفکیک جنسیّتی در دورۀ نوجوانی صحیح است. برای اثبات آن می توانیم نگاهی به جوامع اروپایی بیندازیم؛ در اروپا مدارس راهنمایی و دبیرستان نیز مختلط است و به همین علّت می بینیم که آمار فسادهای اجتماعی نیز در آنجا بسیار بالاست. امّا دورۀ دانشجویی فرق می کند. نام دانشگاه مقدّس است. هوش و آگاهی و اطّلاعات در سنین دانشجویی بالاست. دانشجویان خودشان آگاهند و درک درستی از مسائل پیرامون دارند. هرچند در بین آنان افرادی هم پیدا می شوند که فاقد فرهنگ صحیح هستند، ولی تعداد این عدّه نیز از یک یا دو درصد بالا نمی رود. ما نباید به خاطر وجود این اقلّیت فاقد شعور و آگاهی، تمام دانشجویان را این چنین فرض کنیم؛ این حرف صحیحی است که «به راستی اقدام به اجرای طرح تفکیک جنسیّتی به عنوان یک راهکار، در مقابل کدام مسئله بوده است؟». برای همین ابتدا باید تحقیق کنیم تا میزان خطا اندازه گیری شود.

با این نظر موافقم که در علوم انسانی باید بر روی جامعۀ هدف -که در این جا همان دانشجویانند- تحقیق کنیم و اجرای آزمایشی اقدام صحیحی است و دانشجویان هیچ وقت -خدای نکرده- "موش آزمایشگاهی"!! نیستند؛ ولی این را نیز می افزایم که این تحقیق باید در مقدار محدود (نمونۀ آماری) صورت گیرد و نه وسیع. ابتدا باید تفاوت ها را ببینیم، اگر اجرای طرح نتیجۀ صحیحی داشت، آنگاه طرح را به صورت تدریجی و آرام آرام گسترش دهیم.

  • امید شمس آذر

نمیدانم قرآن حادث است یا قدیم؟

هرچه هست مثل خود خدا مطلق است

***


عبّاس دوران

عبّاس دوران بود

***


رییس جمهور در جمع مردم کرمانشاه:

"با شعار پیشرفت حاصل نمی گردد، عمل لازم است"؛

بانو نفس خجسته:

این خودش شعاره !!

***


اگر پشه ها کافرند

مگس ها تکفیری اند

***


دارم پولهایم را جمع میکنم

تا یک قلّک بخرم

***


"از کجا شروع کنم"

تا 20 میلیون سرمایه داشته باشم؟

***


از برنامه های تلویزیون دوتاشو تعقیب میکنم:

1- ثریّا،

2- دیرین دیرین.

***


رهبری گفت:

«دشمن هرچه می گوید مردم عکس آن عمل کنند»،

مردم هم  عکس آن عمل کردند.

***


الگوهایم کسانی اند که

علی(ع) الگوی آنهاست

***


  • امید شمس آذر
موهوم می رویّ و به یادم می آوری
از روزگار عاشقی و دست بر سری
 
می گیرمت به ابر خیالم که ناگهان
مثل جرقّه از دل این ابر می پری
 
خاتون جاودان غزل های من! کجا؟!
یک آن بایست، آمده م این بار مشتری
 
بر ناز کهنۀ تو به هر قیمتی که بود
تو قلب آک بند مرا چند می خری؟
 
باور بکن که سردی و گرمی ندیده است
خام است عین فکر نگاهش به دیگری
 
باور نمی کند تو همانی که می کشی
صد مافیای دل به یکی بند روسری....
 
از آبروی کوچۀ ما بگذر و بیا
یک شب به میهمانی دل های مرمری
 
ما از تمام آنچه که خرد است خردتر
امّا تو که میان کلانها کلانتری
 
قدری بپا که کوچه پر از دیو و اژدها ست
زیبای خفته در بغل حوری و پری ...!

 
  • امید شمس آذر

اِخوانیّات اشعاری هستند که شعرا به صورت مراسله برای همدیگر می سرایند. قدیم با قلم و مرکّب و امروز با کیبورد و موبایل. اینک اوّلین نمونه از اخوانیّات ما)


دوستی داشتیم به نام آقای میر محمّد مطهّری مویّد که در رسای ما که امید شمس آذر باشیم، شعری سروده و کامنت کرده بود که:


آذرا! شمس جمالت به امیدم جان داد

هرکه را من به جهان زنده ندیدم جان داد

 

آنقدر سرو وش و هم قد رستم هستی،

دشمن از ترس قدم های تو هر دم جان داد

****


ما هم پاسخ دادیم:


 میرا! به جهان باقی و سرمد باشی

برپا گر آیین محمّد(ص) باشی

 

مانند مطهّری(ره) به حق راه بری

از جانب آل حق مویّد باشی.

  • امید شمس آذر