حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

مشخصات بلاگ
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
یا حق

طبقه بندی موضوعی

در پستی به مشخصات ( http://uria2.blog.ir/1394/04/23 چرا شیعه هستم؟) پرسیده بودیم: « آیا صرف سرپرستی امّت اسلام برای خلیفه نامیدن فرمانروایان اسلامی بعد از پیامبر(ص) کافی ست یا شئون دیگری هم لازم است؟ اگر کافی ست، پس واژۀ مولا در غدیر خم چه معنای دیگری جز سرپرست می تواند داشته باشد؟ اگر شئون دیگری هم لازم است، پس به چه دلیلی همۀ فرمانروایان راشدی و بعد از آنان اموی و عبّاسی باید خلیفه نامیده شوند ؟! »؛

هنوز هیچ پاسخی دریافت نکرده ایم.

پس این سؤال همچنان به قوّت خود باقی ست.

  *

پرسیده بودیم: «آیا مولا به معنی سرپرست است یا به معنی دوست؟ اگر به معنی سرپرست است، پس جای هیچ بحث دیگری باقی نیست. اگر به معنی دوست است، پس چرا اهل سقیفه همان کسی را به جانشینی پیامبر(ص) برنگزیدند که پیامبر(ص) در غدیر خم به دوستی اش سفارش داده بود ؟! »؛

پاسخ دادند:

«ماجرای غدیر خم کوچکترین ارتباطی به جانشینی پیامبر نداشت.ایشان پیام آور اسلام و یک دین الهی بوده و نه صاحب یک تاج و تخت که ولیعهد و ملکه داشته باشد».

بررسی:

اوّلاً از معنای واژۀ مولا پرسیدیم و از قطعیّت ارتباط ماجرای غدیر خم با جانشینی پیامبر(ص) سخن نگفتیم. فعلاً این را جواب دهید.

ثانیاً این نظر شخصی شما ست. ۳۵۰ تن از بزرگان اهل سنّت نظر دیگری دارند.

ثالثاً خلیفه و جایگزین مگر فقط مال پادشاهان است؟ پیامبر(ص) در حدیث منزلت دربارۀ یکی از صحابه گفته اند که "او وزیر من است". حالا چه میگویید؟!

رابعاً پ نه پ! ابوبکر پادشاه بوده که جانشین داشته است؟! اگر پادشاه بوده، چرا نمی گویید پادشاه و می گویید خلیفه؟ وقتی پیامبر(ص) پادشاه نباشد، یک پادشاه چطور می تواند خلیفۀ او قلمداد شود؟! اگر هم پادشاه نبوده، به چه حقّی برای خودش جانشین تعیین کرده؟ مگر نمی گویید تعیین جانشین مخصوص پادشاهان است؟!

خامساً از بین ائمّۀ دوازده گانۀ شیعه و خلفای تاریخ اسلام، انصافاً کدامیک به این تصویری که شما از پیامبر(ص) ارائه دادید (پیام آور دین الهی بدون حکومت و فرمانروایی) شبیه ترند و کدامیک به صاحب تاج و تخت؟ کدامیک باید خلیفه نامیده شوند؟!

پس سؤال دوم هم همچنان به قوّت خود باقی ست.

  *

پرسیده بودیم: «آیا پیامبر(ص) برای خویش جانشین معرّفی کرد یا نکرد؟ اگر جانشین معرّفی کرد، اختلاف چرا؟ اگر معرّفی نکرد، روی چه حسابی فرمانروایان عالم اسلام بعد از پیامبر(ص) را خلیفة الرّسول می نامید ؟!»؛

پاسخ دادند:

«خیر؛ جانشینی معرفی نکرده اند. پیامبر بوده اند نه فاتح جهانگشا.ب عد از ایشان خلیفه و رئیس حکومت عربستان شدند و حکومت از حالت شارع الهی به صورت خلیفه مسلمان در آمد».

بررسی:

اوّلاً اصرار نداریم که جانشین معرّفی کرده اند؛ بلکه همانطور که گفتم اگر جانشین نداشته اند،روی چه حسابی فرمانروایان امّت اسلام بعد از ایشان را "خلیفه" می نامید؟ فعلاً این را جواب دهید.

ثانیاً آیا خدا فاتح و جهانگشا بوده که یکی از مخلوقاتش را خلیفۀ خود روی زمین می نامد و به ملائک دستور می دهد او را سجده کنند؟!

ثالثاً به فرض که جانشین معرّفی نکرده اند؛ کار درستی بوده یا اشتباه بوده؟ اگر بگویید اشتباه بوده، اصل نبوّت پیامبر(ص) را زیر سؤال برده اید -نعوذ بالله- و اگر بگویید درست بوده، چرا آقایانی که شما آنها را "خلیفه " می نامید،این کار درست را ادامه ندادند؟

رابعاً درآمد؟ ضمیر این فعل مجهول کیست؟ چه کسی یا کسانی،چرا و به چه اجازه ای حکومت را از حالت شارع الهی به صورت خلیفۀ مسلمانان درآوردند؟!

پس سؤال سوم هم همچنان به قوّت خود باقی ست.

  *


پرسیده بودیم: «آیا ابوبکر که پیش از مرگ جانشین خود را مشخص کرد، کار درستی بود یا اشتباه بود؟ اگر کار درستی بود، این چه کار درستی است که به فکر پیامبر(ص) نرسید؟ اگر اشتباه بود، عمر که با اشتباه روی کار آمده و به تبع او عثمان، و همچنین خود ابوبکر -که از سنت پیامبر(ص) تخطّی کرده- مشروعیتشان را از چه کسی گرفته اند ؟! »؛

پاسخ دادند:

«ابوبکر پیامبر خدا نبود؛ یک خلیفه بود».

بررسی:

 اوّلاً پاسخ ندادید؛ به هرحال درست بود یا اشتباه؟

ثانیاً اگر منظورتان از "پیامبر خدا نبود" تلویحاً این است که اشتباه بوده، همانطور که گفتم توضیح دهید که خود و دو جانشین بعدی اش مشروعیتشان را از کجا گرفتند؟ و اگر منظورتان این است که پیامبر خدا جانشین بعد از خود را تعیین کند، چرا در مورد پیامبر اسلام (ص) اعتقاد دیگری دارید؟!

ثالثاً یک خلیفه بود؟ خلیفۀ کی؟ این واضح است که هر خلیفه ای باید دنباله رو سلف خود باشد. اگر وی دنباله رو کس یا چیز دیگری ست، پس لیاقت ندارد به نام خلافت پیامبر(ص) بر تخت فرمانروایی بنشیند.

رابعاً توجیه اشتباه زمامدار مال مواقعی ست که وی به اجماع عقلای قوم، عاقلترین و شایسته ترین آنان بوده باشد و در کنار تمام موارد مدیریت صحیحش یک اشتباه هم داشته باشد؛ در حالی که تاریخ در مورد این زمامدار چنین چیزی به ما نمی گوید.

پس سؤال چهارم هم  همچنان به قوّت خود باقی ست.

  *


پرسیده بودیم: «آیا ابوبکر راست گفته است که: أقیلونی فلست بخیرکم(یعنی:مرا رها کنید،زیرا من بهترین شما نیستم) ؟ اگر راست گفته است، چرا تا به حال رهایش نکرده اید؟ اگر هم دروغ گفته است، پس چرا او را صدّیق می نامید ؟! »؛

هنوز هیچ پاسخی دریافت نکرده ایم.

پس نیاز به توضیح ندارد که سؤال پنجم هم همچنان به قوّت خود باقی ست.

  *


پرسیده بودیم: «آیا همۀ صحابۀ پیامبر(ص) مقدّسند یا بعضی بر بعضی دیگر برتری دارند؟ اگر همۀ ۱۲۰ هزار صحابه مقدّسند، پس شورای سقیفه با چه منطقی برقرار گردید که ۴۰ نفر از صحابه رأی همۀ آنان در غدیر خم را نپذیرند و کس دیگری را به تشخیص خود برگزینند؟ اگر بعضی از آنان بر بعضی دیگر برتری دارند، پس با چه منطقی نباید از خلفا انتقاد کنیم ؟! »؛

پاسخ دادند:

«قضاوت با خداست.الله از همه اعلام رضایت کرده.تشخیص برتری با ما نیست».

بررسی:

اوّلاً یعنی الله از منافقین هم اعلام رضایت کرده؟ "برائت" که نام سوره ای ست در قرآن و در شأن بعضی اصحاب پیامبر(ص) نازل شده،به چه معنا ست؟ به هر معنایی باشد، فکر نمی کنم به معنای رضایت باشد !

ثانیاً اگر همۀ اصحاب مورد رضایت خدایند، همانطور که گفتم آن 40 نفر چه امتیازی بر دیگران داشتند؟

ثالثاً اگر الله از همه اعلام رضایت کرده، چرا بین صحابه این همه اختلاف نظر وجود دارد؟ آیا می شود دو نفر هرکدام راهی بروند که ضدّ هم باشد و هر دو مورد رضایت خدا باشند؟ اصلاً خدا چه چیزی را قضاوت می کند؟!

رابعاً آیا سرنوشت قوم سبأ را در قرآن خوانده اید که می گویید تشخیص برتری با ما نیست؟ پس تکلیف امر به معروف و نهی از منکر چه می شود؟ اساساً فرق انسان با هویج در چیست ؟!

خامساً در امور شخصی افراد بله. خدا خود عالم به اسرار است و ما حقّ دخالت نداریم؛ امّا امور اجتماعی و در رأس آن رهبری جامعه امری ست که در سرنوشت تک تک مردم اثر دارد و خداوند انسان ها را مختار آفریده است.

پس سؤال ششم هم همچنان به قوّت خود باقی ست.

  *


پرسیده بودیم: «آیا علی(ع) اوّلین خلیفۀ بر حقّ رسول(ص) است یا چهارمین آنها؟ اگر خلیفۀ اوّل است، پس ابوبکر و عمر و عثمان را از کجا آوردید؟ اکر خلیفۀ چهارم است، پس چرا از مادرمان عایشه و از طلحه و زبیر که بر خلاف دستور روشن خداوند برخلیفۀ وقت شوریدند، اینقدر تمجید می کنید ؟! »؛

پاسخ دادند:

«خلیفه برحق یا بر ناحق نداریم. ایشان چهارمین خلیفه هست».

بررسی:

اوِّلاً اگر خلیفۀ بر حق یا بر ناحق نداریم، بهانۀ این همه اختلافات و جنگها در تاریخ اسلام چه بود؟ اختلافاتی که خیلی جدّی هم بوده، به طوری که گاهاً -فی المثل در جنگ جمل- خواهر را مقابل برادر قرار می داد. جز این است که هر کسی خود را بر حق و دیگری را بر ناحق می دانست؟ نمی دانم امّ المؤمنین عایشه که تا قبل از مرگ عثمان به بهانۀ اعتراض به وی در حجر اسماعیل تحصّن کرده بود و حتّی مردم را به قتل او تحریک می کرد، چطور بعد از به خلافت رسیدن علی(ع) به خونخواهی عثمان برخاست؟ علتّش هرچه باشد، با نظر شما جور در نمی آید.

ثانیاً به هر حال هم اگر ایشان چهارمین خلیفه است، چرا همانطور که گفتم از شورشگران علیه او اینقدر تمجید می کنید؟

ثالثاً بر حق یا بر ناحق نداریم؟! اصلاً چیزی به نام حق داریم یا نه؟!

پس سؤال هفتم هم همچنان به قوّت خود باقی ست.

  *


پرسیده بودیم: «آیا سرپرست امّت اسلام بعد از پیامبر(ص) -آنطور که ما اعتقاد داریم- از طریق نصب الهی تعیین می شود یا -آنطور که شما اعتقاد دارید- به یکی از چهار روش شورا، استخلاف، حلّ و عقد و استیلا ؟

اگر با انتصاب الهی تعیین می شود، پس به کجا چنین شتابان؟ اگر با یکی از چهار روش گفته شده تعیین می شود که به ترتیب از طرز انتخاب ابوبکر،عمر،عثمان و معاویه ریشه گرفته، پس طرز انتخاب خلیفۀ چهارم این وسط کجا رفت ؟! »

هنوز هیچ پاسخی دریافت نکرده ایم.

پس نیاز به توضیح ندارد که سؤال هفتم هم همچنان به قوّت خود باقی ست.

  *


پرسیده بودیم: «آیا فاطمه(س) وقتی از دنیا رفت، امام زمانش علی(ع) بود یا ابوبکر؟ اگر علی(ع) بود، پس به کجا چنین شتابان؟ اگر ابوبکر بود، چطور می تواند بر حق باشد در حالی که فاطمه(س) بر او غضبناک بود و پیامبر(ص) فرمود غضب او غضب خدا ست ؟! »؛

پاسخ دادند:

«امام فاطمه محمد(ص ) بود. و دینش اسلام و کتابش قرآن».

بررسی:

اوّلاً نگفتم "امام"، گفتم "امام زمان"؛ و پرسیدم "وقتی از دنیا رفت"، یعنی زمانی که [حضرت]محمّد(ص) در قید حیات نبود. تعبیر "امام زمان" که از حدیث معروف پیامبر(ص) -"من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیّة"- گرفته شده، یعنی: در هر زمانی یک امامی وجود دارد و زمین هرگز از حجّت خدا خالی نمی ماند. این را پاسخ دهید.

ثانیاً به فرض که امام زمانش فقط پیامبر(ص) بوده؛ مگر ابوبکر خلیفۀ همان امّتی نبود که پدر فاطمه(س) پیامبر آن بود؟ پس چرا باید بین آنها اختلاف پیش بیاید تا حدّی که فاطمه(س) به ابوبکر بگوید: "من تا زنده ام تو را نفرین می کنم" ؟ و بزرگان اهل سنّت هم روایت کرده اند که: فاطمه(س) از دنیا رفت، در حالی که از شیخین ناراضی بود.

ثالثاً با این حساب، پس امام ابوبکر که بود و دینش چه و کتابش کدام؟ آیا با فاطمه(س) یکی بود یا تفاوت داشت؟ اگر یکی بود، اختلافشان بر سر چه بود؟ اگر هم تفاوت داشت یکی از آن دو نفر باید کافر و مطرود باشد. حالا اگر بگویید آن یک نفر فاطمه(س) بوده، پس چطور پیامبر(ص) چنین تعبیری دربارۀ او به کار برده؟ با این حساب باید خود پیامبر(ص) -نعوذبالله- دروغگو باشد. اگر هم بگویید آن یک نفر ابوبکر بوده، پس تکلیف خود را مشخّص کنید.

رابعاً به فرض که بر سر دین و کتاب اختلافی نداشته اند و تعابیر پیامبر(ص) مربوط به قبل از آن است؛ در این صورت هم اختلاف باید بر سر همان مسئلۀ امام زمان باشد. پس به هر حال امامت امّت در زمان های بعد از رحلت پیامبر(ص) مسئلۀ مهمّی ست و خود پیامبر(ص) بعد از رحلتش امام زمان محسوب نمی شود.

خامساً و البتّه این وسط تکلیف عایشه را هم مشخّص کنید. امام زمان او که بود و اختلافش با علی(ع) بر سر چه؟

پس سؤال نهم هم همچنان به قوّت خود باقی ست.

  *


پرسیده بودیم:«آیا منظور از اهل بیت که در آیۀ تطهیر آمده، همان پنج تن مورد نظر شیعه اند یا عدّۀ دیگری مانند همسران پیامبر(ص) ؟ اگر همان پنج تن(علیهم السّلام) اند، پس... ؛ و اگر عدّۀ دیگری هستند، پس چرا بر خلاف نصّ صریح آیه -که اهل بیت را مثل خود پیامبر(ص) معصوم می داند- قائلید مقام عصمت بعد از پیامبر(ص) قطع شد ؟! »؛

پاسخ دادند:

«اهل بیت همسران پیامبر هستند. تنها مرد اهل بیت نبی خداست».

بررسی:

اوّلاً چه می گویید در شأن آیۀ "مباهله"؟ پس از نزول آیۀ مباهله و عملکرد پیامبر(ص) در خصوص آن، همه دیدند که برعکس، تنها مصداق "نساء" در آیه، فاطمۀ زهرا(س) است و بقیّه مرد اند.

ثانیاً اصراری نداریم که اهل بیت همان پنج تن قضیۀ مباهله اند. بلکه می گوییم مشخّص کنید وقتی به استناد قول خودتان پیامبر(ص) هم جزء اهل بیت است و هر حکمی که بر او جاری ست، بر بقیّه هم جاری ست، اهل بیت -که هرکه باشند پیامبر(ص) هم جزء آنها ست- معصوم هستند یا نه؟ اگر پیامبر(ص) را معصوم می دانید، باید اهل بیت را هم معصوم بدانید. اگر هم اهل بیت را معصوم نمی دانید، پس -نعوذبالله- پیامبر(ص) را هم معصوم ندانسته اید.

ثالثاً به استناد آیات قرآن و طبق قول خودتان همسران پیامبر(ص) -با تمام احترامی که به همه شان قائلیم- معصوم نیستند؛ ولی با این توضیحات اهل بیت باید مثل خود پیامبر(ص) باشند. آیا خدا تناقض می گوید؟ طاهر و صدّیق و... هم به هر معنایی که می خواهد باشد.

پس سؤال دهم هم همچنان به قوّت خود باقی ست.

  *

پرسیده بودیم: «آیا منظور از ولی و اولو الامر که در قرآن آمده، علی(ع) است یا اینکه نامشخّص است؟ اگر منظور علی(ع) است،... ! اگر هم نامشخّص است، باز مشکلی نیست؛ چون به هر حال مسئلۀ سرپرستی امّت اسلام بعد از پیامبر(ص) آنقدر اهمّیت داشته که در قرآن بیاید. پس بگردید و مصداقش را از سنّت پیامبر(ص) پیدا کنید ! »؛

پاسخ دادند:

«منظور آن آیه اولو الامر به هیچ عنوان شخص علی ابن ابی طالب نیست».

بررسی:

 اوّلاً اصراری نداریم که شخص علیّ بن ابیطالب است. گفتیم که به هر حال در قرآن آمده یا نه؟ آیا خدا -نعوذ بالله- الکی برای خودش یک چیزی گفته؟

ثانیاً وقتی می گویید هر خلیفه ای با هر روشی روی کار آمده باشد لازم الاطاعة است، بدین معنی ست که هرکدام از خلفای وقت را اولوالامر می دانید؛ همان اولوالامری که در قرآن آمده. حال، اگر معتقد باشید که در سنّت به آن اشاره نشده، پس -نعوذ بالله- پیامبر(ص) را خائن دانسته اید. اگر هم در سنّت اشاره شده، بروید ببینید و نتیجه را به ما هم بگویید.

پس سؤال یازدهم هم همچنان به قوّت خود باقی ست.

*

در آخر هم اضافه کرده اند:

«در آخر باید بگویم دید شما نسبت به دین؛ چیز مبهم و عجیبیست برای من.فکرمیکنم از بنیان با تفاوتهای اهل سنت و شیعه آشنا نیستید و بحث خلفای راشدین در 1400 سال پیش در عربستان؛تمام ذهن شما را مشغول کرده!
این دین خدا نبود.

و من الله توفیق
عائشه-ر  ».

پاسخ ما:

این دید باید هم برای شما عجیب باشد؛ چون تا به حال در دین تفقّهی نکرده اید و این سؤالات را برای اوّلین بار می شنوید. بنده با از بنیان با تفاوتهای اهل سنّت و شیعه آشنا هستم و همانطور که قبلاْ هم گفته ام: اهل سنّت معتقد است که حجّت بعد از پیامبر(ص) تمام شده است، شیعه معتقد است که ادامه دارد. تفاوت اصلی آنها در همین است. این شمایید که بحث خلفای راشدین در ۱۴۰۰ سال پیش در عربستان اساس اعتقاداتتان را شکل داده. برای همین است که تمام سؤالات بی پاسخ مانده اند. من به دلیل اینکه راهم را با تحقیق انتخاب کرده ام، به یاری خدا می توانم هرگونه سؤالی را پیرامون اعتقاداتم از اصل توحید تا گرایشات فرعی سیاسی پاسخ بدهم. در حالی که می توانستم در اعتقاداتم -به مانند شما- تقلید کنندۀ صرف باشم، ولی دیدم که:

این دین خدا نبود.

و من الله توفیق

امید-ش.

پایان

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۶/۲۸
امید شمس آذر

نظرات  (۱۰)

سلام و نور...

حساب خوشحالم که بلاخره جوابی دریافت کردید...

واما من نکته ای که این بانوی سنی در آخر بیان کردن رو در اول بحث بیان میکنم...

اصلا نگاه ایشون و هم مسلک هاشون خیلی سطحیه...
و هر فرد عاقل و بی تعصبی این رو متوجه میشه...



چند نکته رو عرض کنم

1.این دوستمون اگه ماجرای غدیر رو به جانشینی مرتبط نمیدونن یعنی منظورشون اینه که پیامبر نعوذ بالله بیکار بودن که 12000 آدمو تو اون گرما تو راه برگشت سفر نگه میدارن و حدیث من کنت مولاه رو میخونن...بعدم به همه میگن با حضرت علی ببعت کنن...؟

اینو من نمیگم 350 نفر از همین بزرگواران اهل سنت میگن...

درضمن مثلا ایشون و امسال ایشون شأن نزول آیه ی 3مائده رو چه چیزی میدونن؟!
2.پاسخ ایشون نتنها شبههرو پاسخ ندادن که یه سوال دیگه ایجاد کردن...

وقتی رسول خدا حکومتی رو بر مبنای شارع الهی پایه گذاری کردن این امر حاکی این مطلبه که سیستم اسلام بر این مبنا استواره پس یعنی بعد از رسول خدا هم کسانی رو خواهد داشت که این راه رو به همین صورت ادامه بدن...و اگر غیر از این باشه حکمت الهی زیر سوال میره پس پیامبر دین جهان شمول اسلا باید تأکید میکنم باید جانشین انتخاب میکرده....


و اگر دوستان قائل اند که بعد از رسول خدا حکومت به حالت خلیفه ی مسلمان در اومده چه کسی چرا و به چه حقی نظام اسلامی را از روند طبیعی اون خارج کرده و وحدت اسلامی را به کثرت تبدیل کرده است....؟؟؟؟؟
3.از پاسخ این دوستمان به این نتیجه میرسیم که خلیفه حق انتخاب جانشین برای خود را دارد اما رسول خدا ندارد...



این یعنی چه؟!




در حالی که نص صریح قرآن ببان کرده که سلیمان پیامبر برای خود جانشین انتخاب کرده است....
و یا حضرت موسی بعد از خود برادرش هارون را به جانشینی برگزیده است....


آن وقت پیامبر خاتم و دارنده ی کامل ترین و جامع ترین دین برای خود جانشین انتخاب نکرده است....



کودکانه نیست واقعا؟؟؟؟؟؟

من که خنده ام گرفته....
4.یاد باطنی ها افتادم...


در امور فردی اشخاص بله...
قضاوت با خداست اما امور اجتماعی و در رأس آن رهبری جامعه امری است که در سرنوشت تک تک مردم أثیر دارد...
و خداوند انسان ها را مختار آفریده...
هر انسان عاقلی که بدون تعصب به تاریخ نگاه کند به این نتیجه میرسد که آن 40نفر در ثقیفه چه برتری ای نسبت به سایرین داشتند؟؟؟؟؟
5.دوست سنی مذهبمون اشاره داشتن که مولایمان خلیفه ی چهارم است...
حتی اگر این مطلب صحیح باشد(حضرت علی خلیفه برحق نباشد و چهارم باشد)
واقعا حکمت جنگ جمل چیست؟؟؟؟؟
چرا ام المومنین عایشه که تا قبل از مرگ عثمان به بهانه ی اعتراض از وی در حجر اسماعیل تحصن کرده بود بعد از به خلافت رسیدن مولایمان. به خون خواهی عثمان برخاست و فریاد یا لثارت العثمان سر داد؟؟؟؟؟؟؟




واقعا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
6.اولا عقل سلیم حکم میکند که زمین هرگز از حجت الهی خالی نباشد...
و در زمانی که رسول خدا در قید حیات نبودند باید حجت و امام دیگری در جهان باشد...
پس امام فاطمه یکی از این دو فرد است...

ثانیا بفرص هم که امام حضرت زهرا پیامبر باشد...!!!!!!
مگر ابوبکر خلیفه ی دینی نبود که پدر فاطمه پیامبر آن بود...
و مگر پیامبر نفرمود فاطمه بضعة منی...
مگر رسول خدا نفرمود که رضا ی خدا در گرو رضای فاطمه و غضب خدا در گرو غضب اوست...



ماجرای کوچه و در و دیوار و مسمار و....
اینها را چطور توجیه میکنند اینها...
7.یعنی همسران پیامبر معصوم اند...
ما روایاتی داریم که حاکی از گناه کردن برخی از آنان است...
.و اگر معصوم نیستند
یعنی خداوند در قرآن حرفی خلاف واقع بیان کرده نعوذ بالله...
؟؟؟؟؟
در حالی که خداوند فرموده اند هر کثیفی و بدی را از ایشان پاک گردانده و ایشان مطهر اند...و چنین مقامی مقام عصمت است...
8.پس چه کسی اولی الامر است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



و این سوال خیلی مهمی است....











استفاده میکنم از وبلاگتان جناب...


یاعلی....
در باره ی اینکه گفته اند که پیامبر پادشاه نبود که ولیعهد و جانشین داشته باشد اگه حدیث منزلتو کامل توضیح بدهید میبینید که پیامبر گفته اند که علی وزیر من است .
حالا چه میگویند؟پیامبر وزیر داشته است پس وزارت مخصوص پادشاهان نیست پس جانشین مخصوص پادشاهان نیست

سلام

عجب جواب هایی داده است عایشه خانوم و عجب جوابی داد سمانه خانم!

سوالهای خیلی خوبی مطرح کرده اید که اگر سنی ها جواب منطقی بدهند حتما همه مان سنی می شویم.

اینها هرجا کم می آورند به سراع چنین استدلالهایی می روند.
با تفسیر این خانم لابد ابوبکر پادشاه بوده که برای خودش جانشین تعیین کرده است!!!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی