حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
یا حق

[توجه: نگارنده پایگاه اطلاع رسانی دیگری در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی ندارد]

طبقه بندی موضوعی
نویسندگان

۱۰ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

هرچند بیشتر با روایت فتح می شناسیمش، امام خامنه ای او را سید شهیدان اهل "قلم" نامید. از این جنبه از شخصیتش متاسفانه تاکنون غفلت شده است و کتابهایش در بازار چندان به چشم نمی خورد. کتابهایی که به نظر من آمیزۀ استواری اندیشۀ مطهری(ره) با رسایی قلم شریعتی(ره) است.

مطلبی که در ادامه می آید، بخشی از دیدگاه های شهید آوینی(ره) پیرامون ایرانیت و نسبت آن با اسلام است که در کتاب «آینۀ جادو» مجموعه مقالات سیّد مرتضی آوینی پیرامون سینما و هنر، صفحات 131 تا 134 ضمن مصاحبه‌ ای از ایشان با یکی از مطبوعات آن زمان منتشر شده است:



شهید سیّد مرتضی آوینی: ما به نوعی، یک روحیه و خصلت قومی-ملّی داریم که هویت قومی ماست و نمی‌توان انکارش کرد. این هویت ملّی یا هویت ملّی-اسلامی در ما هست، در تفکّر ما نوعی هویت ملی وجود دارد. در همۀ فرهنگ‌ها هم هویت ملّی هست. «سعدی» و «حافظ»، «نهج‌البلاغه» و «شاهنامه» همه محصولات یک فرهنگ قومی هستند که جلوه می‌کند و یک حقیقت ازلی دارد. ممکن است به روانشناسی رجوع کنید -مثلاً به یونگ و آنچه که او مطرح می‌کند- و این‌ها را «خاطرات» بدانید، یا در نهایت به آرکتیپ‌ها و کهن الگو معتقد بشویم و بحث کنیم که این خاطرات ازلی از کجا می‌آید و آیا انباشته شدن خاطرات مشترک تاریخی ما را به یک هویت قومی-ملّی می‌رساند، یا این ‌که این خاطرات و هویت ملّی -چنان که خود بنده معتقدم- یک حقیقت ازلی دارد.

 

«شاهنامه» در حکمت معنوی کم‌نظیر است

من در واقع هویت اقوام و ملّت‌ ها را برمی‌گردانم به حقایق ازلی، به عالم اسمای الهی. من معتقدم که اقوام یک حقیقت ازلی دارند و این حقیقت ازلی هم در واقع می‌تواند مضمحل یا منحل شود و در حقایق اقوام دیگر مستحیل شود، یا این که استقلال خود را حفظ کند و این استقلال را در مقابله با اقوام و فرهنگ‌‌های دیگر، کم‌کم به ثبوت و ظهور برساند. مقصود از استقلال هم در واقع همین استقلال هویت است. حال، این هویت -که اصلاً هویت ازلی است- چه نسبتی با دین دارد؟ این به خوبی در شاهنامه نمود و حضور و ظهور دارد. «شاهنامه» به نظر من حکمت معنوی است و منافاتی با دین ندارد که هیچ، اصلاً اسطوره‌هایی که فردوسی در شاهنامه بررسی یا جمع کرده است اساطیری هستند که اگر بخواهیم آن‌ها را براساس تفکّرات دینی و عرفانی خودمان تأویل کنیم، خواهیم دید که «شاهنامه» اصلاً حکمت معنوی است و چه بسا از این لحاظ کم ‌نظیر است. به نظر من ریشۀ حکمت معنوی شاهنامه همان تفکّر عرفانی ما است؛ یعنی در تفکّری که من خود را به آن منتسب می‌دانم، اسلام نسبتی با ملّیت دارد.

 

هویّت اقوام اصلاً بدون دین موجود نمی‌شود

در واقع باید گفت که هویت اقوام اصلاً بدون دین موجود نمی‌شود. در دوران شاه هم وقتی می‌‌خواستند ما را به دوران به اصطلاح شکوه و عظمت هخامنشی -مثلاًً دوران فرضی کورش و داریوش- برگردانند، گرچه به صراحت ابراز نمی‌شد، اما دین زرتشتی به ذهن متبادر می‌شد. کسانی که این بحث را به شکل نظری و جدّی تعقیب می‌کردند، مثل استاد پورداوودی یا ذبیح بهروز یا حتّی مرحوم صادق هدایت، بعضی از این آیین‌ها و اعیاد زرتشتی را مطرح می‌کردند، تشویق می‌کردند و ترغیب می‌کردند و جشن هم می‌گرفتند.

 

ایمان هیچ منافاتی با ملّیت ندارد

حدیثی از حضرت رسول(ص) نقل است که «حبّ ‌الوطن من الایمان» که عین واقعیت است. ایمان هیچ منافاتی با ملّیت ندارد بلکه آن را تقویت هم می‌کند. تمام فرهنگ اسلامی، حتّی عرفان اسلامی، از ایران جوشیده است؛ حتّی بحث‌های فقهی و علمی بر سر تفکّر دینی در اسلام، از ایران و تفکّر ایرانی‌ها می ‌آید. نسبتی که ما ایرانی‌ها با اسلام برقرار کردیم بهتر از نسبتی بود که اعراب برقرار کردند. دین را باید مجرّد از فرهنگ‌های محلّی بررسی کرد. دین معرفتی است نسبت به عالم آفرینش و این منافاتی با فرهنگ قومی و ملّی ندارد، مشروط بر آن که فرهنگ ملّی گرفتار بت ‌پرستی نشده باشد.

 

تفکّر «شاهنامه» هیچ چیز غیر از اسلام نیست

من معتقدم یکی از دلایل اصلی رشد و گسترش اسلام در ایران، قومیت ایرانی است. میتراییسم(آئین مهر پرستی، مذهب ایرانیان پیش از ظهور زرتشت) در ایران به این امر کمک کرده، چرا که مقارنه‌هایی بین میتراییسم و تفکّر شیعی وجود دارد. این تفکّر در ما ریشه ‌دار است. تفکّر «شاهنامه» هیچ چیز غیر از اسلام نیست. نگاهی که حکیم فردوسی به این مطلب داشته به نظر من بسیار درست ‌تر و حقیقی ‌تر از نگاهی است که اغلب شعرای عرفانی ما نسبت به آن داشته‌اند. دین در واقع پایگاه شکوفایی هویت ملّی است. با کسی بحث می‌کردم که می‌گفت چون حضرت امام(ره) پانصد تا یا نمی‌دانم چند تا کلمۀ عربی به زبان فارسی افزوده، شما باید زبان خودتان را رها کنید و به زبان عربی حرف بزنید و زبانتان عربی بشود. من به شدّت بحث و مقابله کردم و گفتم هرگز!!! نظر حضرت امام (ره) هم هرگز این نبوده است. زبان ما همان زبانی است که در قرن هشتم به آن رسیدیم و این زبان فارسی که شکوفایی‌اش را در اسلام پیدا کرده است، زبانی است که در حقیقت، تفکّر شیعی پیدا کرده و بسیار قشنگ ‌تر از زبان عربی فعلی است. زبان قرآن البتّه زبان الهی است و چیزی است آسمانی، امّا زبانی که ما در قرن هشتم با سعدی و حافظ به آن رسیدیم زیباترین زبانی است که روی کرۀ زمین موجود است. زبانی است بسیار پرقابلیت... .

 

تفکّر ایرانی بلندمرتبه است

تفکّر ایرانی بلندمرتبه است. بزرگترین متفکّران اسلامی از ایران برخاسته‌اند. این خاک اصلاً آمادگی و پذیرش دارد. بچّه‌هایی که در جبهه بودند شکوفایی خود را در این خاک و با این معانی که گفتم یافتند. عراق قصد فرهنگ ما را کرد و کسانی که مقاومت و دفاع کردند همین بچّه مسلمان‌ها بودند که برای این وطن زحمت کشیدند. من به شدّت وطن دوست هستم، سرم را برای ایران می‌دهم.
اصطلاح «ملّی‌گرایی» که معادل «ناسیونالیسم» است خودش یک شریعت است و با هیچ دین دیگری جمع نمی‌شود. این چیزی که من می‌گویم ناسیونالیسم نیست. حقیقت ملّیت است وگرنه، ملّی‌گرایی به مفهوم ناسیونالیسم با اسلام جمع نمی‌شود.
من اصلاً معتقد به تعارض ملّیت با دین نیستم. اتّفاقاً این هویت ایرانی-نه زرتشتی- را عین هویت اسلام می‌دانم و معتقدم تقرّبی که ما به دین پیدا کرده‌ایم به این هویت ملّی وابسته است و اگر این هویت ایرانی و ملّی نبود، یا مثلاً هویت دیگری داشتیم، این تقرّب و این دین پیدا نمی‌ شد، یعنی این فرهنگ که به آن ایرانی-اسلامی و نه اسلامی-زرتشتی می ‌گوییم حادث نمی‌شد. به فرهنگ ‌های دیگر نگاه کنید که چه نسبتی با اسلام برقرار کرده ‌اند، در حالی که پذیرش ما به خاطر ملّیت و فرهنگ و قومی که داشتیم جور دیگری شد.

 

این ما بودیم که اسلام را دعوت کردیم

سخن من متوجّه حقیقت وجودی قوم ایرانی است، نه فرهنگ زرتشتی. این ما بودیم که اسلام را دعوت کردیم. اگر به تاریخ رجوع کنید، می‌ بینید که در اواخر دوران ساسانی خیلی از مبارزان بودند که متوجّه این معنویت جدید شده بودند و رویکرد بشر را به سوی این معنویت جدید دریافته بودند و همین‌ ها بودند که در واقع به فروپاشیدن سلطنت ساسانی و قبول اسلام از درون، کمک کردند. نمونۀ حاضر حضرت سلمان فارسی است که می‌ دانیم اسمش روزبه بوده است و در جست و جو برای یافتن این روح معنوی بود و در همین جست ‌و جو حضرت رسول(ص) را یافت و خودش را به ایشان رساند و به عنوان بهترین صحابه در کنار حضرت قرار گرفت. روح سلمان فارسی در واقع همان روح ملّی ایرانی-اسلامی است. می‌ بینیم که در سلمان هویت ایرانی و ملّی نسبتی با دین برقرار می‌ کند و بین این دو هیچ منافاتی نیست. منظور این نیست که دین زرتشتی با اسلام جمع می‌شود. اگر این اشتباه را بکنید، شما هم همان اشتباهی را کرده‌اید که در زمان شاه بسیار رواج داشت. ایرانی بودن امری است سوای زرتشتی بودن.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۴ ، ۱۸:۵۱
امید شمس آذر
فرق است بین طنزپردازی که با هدف سرگرم ساختن ذهن مردم

در خدمت حفظ وضع موجود باشد

با طنزپردازی که حرف دل مردم را بگوید
***


گاهی وقتها:

گر ایزد ز حکمت ببندد دری

اهریمن گشاید در دیگری !

(مواظب باشیم)

***


آنقدر ازخودراضی ام

که

از گفتن همین هم ابایی ندارم

***


خوش سلیقه هم نباشم،

می شود گفت مشکل پسندم

***


با اینکه قدّش از من بلندتر است

موقع صحبت با من به بالا نگاه می کند؛

آن وقت می گوید:

"خودتو خیلی دست بالا میگیری" !

دست بالا هستم دیگر

نشانه از این بهتر ؟

***


مشکل ما این است که:

به دنبال خود مشکل می رویم،

آنوقت می گوییم در انجام این کار مشکل دارم

حلّش کن

***


مجلّۀ پزشکی نوشته:
"جوش را نترکانید"
.
.
.
.
سردر دکّه زده:
"آب جوش موجود است"

***


فتوای مفتی عربستان در آیندۀ نزدیک:
باز کردن پاکت ساندیس از "آنجا" حرام است

***


- از حرکت جوهری چی میدونی ؟

: یعنی جوهر درون لولۀ خودکار من حرکت میکنه

***


- به چه ورزشی علاقه داری ؟

: دارت

***


تست هوش)

آن کدام کلمه ست که:

در کردی احوالپرسی ست،

در فارسی دعای خیر است

و در ترکی فحش است؟

***


کشیش والنتینوس شهید راه عشق نبود،
شهید راه "عشق مشروع" بود

***


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۴ ، ۱۹:۵۴
امید شمس آذر

امام صادق(ع) فرمود: « مرگ عبدالله -آخرین پادشاه قدرتمند عربستان- را به من بشارت دهید تا من ظهور مهدی(عج) را به شما بشارت دهم ».

آن وقت فیسبوک گردانان ما برای آیت الله جنّتی جوک می سازند.... .

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۴ ، ۱۴:۰۶
امید شمس آذر

گفت:
"چیه نشستی زانوی غم بغل گرفتی؟!
اگه ترکت کرد، تو کسی رو از دست دادی که دوستت نداشت؛ ولی اون کسی رو از دست داد که واقعاً دوستش داشت".
گفتم:
"فرمایش شما متین.... .
ولی اگه اون منو از دست داد، کس دیگه ای بود که دوستش داشت؛ در حالی که من فقط اونو دوست داشتم".... .

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۴ ، ۱۴:۰۴
امید شمس آذر

نمایشگاه کتابی رفته بودم که اعلام کرده بودند کتابها با 40% تخفیف به فروش می رسد. خوشحال شدم. تا دست دراز کردم یکی را بردارم، دیدم روی جلدش برچسبی زده که نشان می داد قیمت -مثلاً- روزش بیش از 150% بالاتر از قیمت پشت جلدش است. آن هم در حالی که مدّت زیادی از چاپ کتاب نمی گذشت. چه نبوغی! با یک حساب سرانگشتی می بینید که نه تنها خبری از 40% تخفیف نیست، بلکه بیشتر از 100% هم سود می کنند !!

حالا حرفم اینجا بود که گفته اند: «هرکس ازدواج کند،نصف دینش را تکمیل کرده است، پس به فکر نصف دیگرش باشد.»، یا به عبارتی، از نرخ بی دینی اش 50درصد کاسته می شود؛ امّا در این زمانه در عمل می بینیم که در فاصلۀ طولانی بین آغاز بلوغ تا ازدواج، عملاً میزان گناهکاری و از بین رفتن صفای باطن، چندین برابر می شود. پس باید مشخّص شود که آیا این نرخ هم، نرخ اوّلیه است یا نرخ روز؟

نمی دانم سؤالم چقدر درست است. نظر شما چیست؟

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۴ ، ۱۴:۰۰
امید شمس آذر

مهمترین اتّفاقی که در اواخر سال 92 در استان ما رخ داد، اعلام خبر کناره گیری مجاهد نستوه جناب حجّت الاسلام والمسلمین حاج غلامرضا حسنی از سمت نمایندگی ولیّ فقیه در استان و امامت جمعۀ ارومیه و انتصاب حجّت الاسلام سیّد مهدی قریشی به جای ایشان بود. به دنبال اعلام این خبر، 72 نفر به نمایندگی از دانشجویان دانشگاه ارومیه طی بیانیّه ای از انتصاب حجّت الاسلام سیّدمهدی قریشی -که سابق بر این در جایگاه مدرّس، امام جماعت و مسئول نهاد نمایندگی مقام معظّم رهبری در دانشگاه با ایشان ارتباط داشتند- به عنوان نمایندۀ ولیّ فقیه در استان و امام جمعۀ  ارومیه اعلام کردند؛ متن بیانیّه و اسامی به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ

ای کسانی که ایمان آورده اید ، از خدا اطاعت کنید و از رسول و الوالامرخویش فرمان برید

خطه ی آذربایجان غربی،مهد مردان و زنان با ایمانی است که از ابتدای مبارزات اسلامی و پیروزی انقلاب و هشت سال دفاع مقدس،با تقدیم 12000 شهید گلگون کفن،در راه اسلام و انقلاب و ولایت نام مردمان این سرزمین را در زمره ی مجاهدان جان بر کف راه خدا ثبت نموده است.

بصیرت،ایمان و پیروی از ولایت فقیه، ازخصلت های جدایی ناپذیر مردمان و جوانان آذربایجانی است که زمینه ساز حضور به موقع ، مجاهدانه و مخلصانه ی آنان ، در میدان دفاع از ارزش ها و آرمانهای اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه و آله وسلم) بوده و برای همیشه روح و جسمشان را پیوندی ابدی با ولایت فقیه- که همان ولایت رسول الله است-بخشیده است.

اینک که حضرت آیت الله امام خامنه ای(دامت برکاته) طی حکمی حجت الاسلام دکتر سیدمهدی قریشی را به عنوان «نماینده ی ولی فقیه در استان» و «امام جمعه شهرستان ارومیه» منصوب نموده اند،همانگونه که مردم ولایی و انقلابی در لبیک رسایی به این انتخاب و انتصاب ایشان حضور گسترده و پرمعنایی را در نماز جمعه 27 دیماه به هم رساندند،ما دانشجویان دانشگاه ارومیه نیز وظیفه ی شرعی و انقلابی خود را در اطاعت از فرمان ولی امر مسلمین دیده، بدینوسیله ضمن تجدید بیعت با خون گرانقدر شهدا و امام شهدا (رحمهم الله) و رهبری معظم و معزز انقلاب، حمایت خود را از «حجت الاسلام دکتر سیدمهدی قریشی» که فردی دانشمند و صاحب «علم» و «حلم» اند ابراز نموده وآمادگی قشر جوان و فرهیخته ی دانشگاهی ،در همراهی ایشان برای تحقق اهداف و آرمان های والای اسلامی و انقلابی را اعلام می داریم،و از مجاهدت های و تلاشهایی که حجت الاسلام غلامرضا حسنی تا کنون در این راه داشته اند قدردانی و تشکر می نماییم.

حجت الاسلام حاج آقای قریشی،ما دانشجویان دانشگاه ارومیه همچون گذشته که با پیروی از رهنمودهای عالمانه و حکیمانه تان در دانشگاه به تاسی از حضرتعالی با حفظ شور و شوق انقلابی در راه اسلام و انقلاب گام بر می داشتیم،بار دیگر بر عهد خود در پیروی از روحانیت مبارز و انقلابی تاکید و پافشاری کرده و تا پای جان و آخرین قطره ی خون و آخرین نفس خود بیعت خود را با حضرتعالی که همانا بیعت با امام خامنه ای(دامت برکاته) و امام زمان(ارواحنا لتراب مقدمه الفداه) است تجدید می کنیم.

72تن از دانشجویان دانشگاه ارومیه                                             

                                                                                           والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته


امین صادق

امید شمس آذر

احمد همتی

ایوب فتح اللهی

بهرام ازلیگینی

بهروز صادق زاده

بهمن منصوری

پویا ترقی

پیمان نیساری

توحید قربانی

جهانگیر اسلام پرست

جواد مقدم خاوری

حامد رحمانی

حامد قاسم نژاد

حسن سلطانی

حسین زینلیان

حسین عبدی

رحیم اسفندیارپور

رسول رحمت زاده

رضا خدایی

رضا عزیزیان

روح الله میری

سالار نامدار وندایی

سامان مقدم

سجاد خلیلی

سجاد رحیمی

سجاد غنی زاده

سعید دانش پژوه

سعید درویشی

سعید علی وند

سعید نقی زاده

سهند تقی زاد

سیدجواد مهدی زاده

سیدمهدی قائمی

سینا سیاهی دوز

سینا عزیزی

طاهر زمان زاده

علی اکبر تقی زاده

علی دیندار

علی روستایی

علیرضا سلطانیان

علیرضا فرامرزی

قاسم حیدیری

قاسم خلج

محسن امیری

محسن صیامی اصل

محمد آقامیرزایی

محمد پورمعصوم

محمدحسن مطهری

محمد شیخلو

محمد کرامتی

محمدمهدی درویش زاده

مرتضی دلالی

مرتضی ستاری

مسعود اکبری

مصطفی سلطانی

مهدی حق دوست

میثم علیزاده

میرداوود حسینی

میرمهدی اصغرمیری

میروحید غیبی

میرمحمد هاشمی

میلاد خمیس ابادی

میلاد فولادی

میلاد قوی پنجه

نادر سلیمانی

نیما احمدی

نیما بابایی

هادی اسمعیلی

هادی جاویدی

یاسین سلیمانی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۴ ، ۱۷:۵۷
امید شمس آذر

بسیاری از داستان‌های بلند و رمان‌های معروف جهان مانند «جزیره‌ی گنج» اثر رابرت استیونسن اسکاتلندی (1850 1894 م.) و رمان «پیتر مان» نوشته‌ی جیمز باری (1860 1937 م. )خیالی هستند. این گونه قصه‌ها به قصد تفریح و سرگرمی خواننده نوشته می‌شود. برخی دیگر مانند «کمدی الهی» اثر الیگیری دانته (1265- 1321 م. ) و «سفرهای گالیور» اثر جوناتان سویفت (1667- 1745 م.) و «فاوست» نوشته‌ی یوهان گوته (1749- 1832 م.) در عین تخیلی بودن، به قصد سرگرم کردن خواننده نوشته نشده‌اند، بلکه با گرایش به تمثیل‌نگاری به تحلیل حقایقی از حیات انسان پرداخته‌اند. دسته‌ی سوم از رمان‌های جهان، واقعی هستند و حوادث و وقایع آن‌ها در زندگی انسانی رخ می‌دهند. مانند آثار ویکتور هوگو، ارنست همینگوی (1898- 1968 م.) و ویلیام فالکنر (1897- 1962 م.) که همه در دنیای واقع سیر می‌کنند. اما هیچ یک هدفمند نیستند و بلکه مجموعی از زنجیرهای وقایع مربوط و نامربوط به هم هستند که برای خواننده هم باوربخش و هم جذاب می‌نماید. مانند رمان «مردی که می‌خندد» اثر ویکتور هوگو که جز سرگرمی و تفریح برای خواننده چیزی ندارد، ولی به هر حال واقعی است. خواننده‌ی این گونه رمان‌ها به دنبال تأمین نیازهای عاطفی و درونی خود نیست، او سرگرمی نمی‌خواهد، و طالب آن نیز نیست که برای وقت گذرانی و احساس تلذذ رمان بخواند، و به یک سخن «توقعات مشخص» از رمان ندارد و دنبال هیجان و یا پایان خوش‌آیند و حتی تأیید پیش‌داوری‌های او درباره‌ی فرجام حوادث نیست. بلکه هر لحظه و در هر فصل از رمان به دنبال آن است که چه خواهد شد؟ چه پیش خواهد آمد؟ البته خواننده‌ای که آگاهی‌هایی درباره‌ی اوضاع و شرایط اجتماعی و سیاسی دوران مطرح شده در رمان را داشته باشد، می‌تواند مثلاً از فصل پنجم به بعد، تقریباً انتاج برخی حوادث را حدس بزند. مثلاً اگر خواننده‌ی «عمو تُم» از حوادث مبارزات برده‌ها در سده‌ی نوزدهم در آمریکا و وقایع زمان آبراهام لینکلن آگاهی داشته باشد، خواهد توانست از فصل پنجم به بعد بسیاری از نتایج حوادث آتی را پیش‌بینی کند و اگر خواننده‌ی رمان «اشک سبلان» نیز با حوادث سیاسی و اجتماعی ایران و مبارزات مردم با رژیم پهلوی دوم مطلع باشد، خواهد توانست به چنین مهارتی دست یابد. اما پیوسته و با ولع حوادث را دنبال می‌کند، قوّه‌ی تمییز در او تقویت می‌شود

من در این جا سعی می‌کنم رمان «اشک سبلان» را با چند رمان ایرانی و غیر ایرانی مقایسه کنم.

1. نخستین رمان که از سوی ایرانیان نوشته شده «آلدانمیش کواکب» اثر آخوندزاده است که با نام «ستارگان فریب خورده» به فارسی نیز ترجمه شد. پس از آن «شمس و طغرا» نوشته‌ی محمد باقر خسروی انتشار یافت. به دنبال آن طالبوف «مسالک المحسنین» را نوشت، زین العابدین مراغه‌ای «سیاحت‌نامه‌ی ابراهیم بیگ» را به قلم آورد. و اگر تاریخ انتشار را مبدأ نخستین رمان فارسی بدانیم باید رمان «سیاحت‌نامه‌ی ابراهیم بیگ» را که در سال 1274 ش. انتشار یافته است، نخستین رمان یا رمان‌واره‌ی فارسی به حساب آوریم. اما ظاهراً اولین رمان تاریخی که از سوی ایرانیان و به زبان فارسی نوشته شده است، رمان سه جلدی «شمس و طغرا» است که آن را محمد باقر میرزا خسروی (1298- 1226 ش.) یکی از نوادگان فتح‌علیشاه در سال 1287 ش. آن را انتشار داد.

ماجرای رمان از آنجا آغاز می‌شود که شمس - شخصیت اصلی داستان- طغرا دختر خان مغول را در حادثه‌ی آتش سوزی خانه‌ی خان، نجات می‌دهد و این حادثه، بهانه و آغازی بر ذکر ماجراهای این رمان سه جلدی است.

دارابی هم در «اشک سبلان» گرفتار شدن الیاس - شخصیت اصلی داستان - به دست خان را بهانه و آغازی بر ذکر ماجراهای رمان دو جلدی خود قرار می‌دهد. توصیف صحنه در رمان خسروی ادیبانه و آمیخته و سرشار از عنصر خیال است، اما دارابی صحنه را بسیار روان و واقعی و ملموس و باوربخش تنظیم می‌کند.

رمان خسروی یک ساختار خطی و یکنواخت دارد و از مجموعه‌ی نقل دام‌هایی است که شمس برای رسیدن به طغرا می‌چیند، در آغاز جلد دوم با او ازدواج می‌کند و در پایان جلد دوم، او را از دست می‌دهد و کنیزش ماری را به عقد خود در می‌آورد، در جلد سوم نویسنده شرح عشق طغرل پسر شمس به هما را شرح می‌دهد و بدین گونه نویسنده در شرح مسأله‌ی وصال یار گرفتار دور باطلی می‌شود و قصه در دل قصه می‌آورد تا بر صفحات کتاب خود بیافزاید.

اما ساختار رمان دارابی یک ساختار محوری است. یعنی خواننده همه‌ی سال‌ها را و حوادث را در محور شخصیت اصلی دنبال می‌کند. در جلد اول شخصیت اصلی، الیاس و شانای هستند. حتی شخصیت‌های فرعی نیز کارها و اهداف شخصیت اصلی را دنبال می‌کنند. مانند آن که تامارا در تظاهرات سی تیر شرکت می‌کند و یا در جلد دوم در تسخیر پادگان سی تیر در 1357 هم فعال است و همانجا هم شهید می‌شود.

به لحاظ اندیشگی نیز دو اثر خسروی و دارابی تفاوت‌های عمده با هم دارند. قهرمان خسروی حرمت نگهدار مالکان، خان‌ها و نجیب‌زادگان است، ولی گاهی حتی حاضر می‌شود رکاب و چکمه‌های خان مغول را ببوسد و لیس بزند و می‌گوید:«تا ما به این‌ها تعظیم نکنیم، زیر دستان به ما احترام نمی‌کنند، مال خود را نمی‌توانیم حفظ کنیم.»

اما الیاس - قهرمان اصلی رمان دارابی- حرمت نگهدار توده‌های مردم و فقرا و مظلومان است، گرچه خان او را وادار می‌کند که چکمه‌هایش را بلیسد، او تمام دشخواری‌ها را به جان می‌خرد و از این کار ابا می‌کند. و یا در شکنجه‌های ساواک نیز در مقابل استغاثه‌های کلارا مقاومت می‌کند و به او تفهیم می‌کند که نباید تسلیم شد.

خسروی در دورانی می‌زیست که مردم ایران در هر گوشه و کنار بر ضد استبداد و استعمار برخاسته بودند، و او با نگارش رمان تاریخی تمثیلی خود سعی در آن داشت که مردم را آرام نگه دارد و با شرح ماجراهای جذاب و شیرین عشق‌بازی‌ها سرگرم کند.

اما دارابی تلاش دارد با بیان واقع‌گرایانه‌ای از حوادث و تلاطمات اجتماعی، توده‌های مردم را به حرکت وادارد، خواننده را شدیداً تحت تأثیر قرار دهد و قهرمان رمان خود را دوست داشتنی‌تر بکند و برای نسل‌های انقلاب الگوسازی و نمونه‌پروری بکند.

خسروی غم فئودال‌ها و شاهزادگان و تیولداران و زمین‌داران شکست خورده در جنبش‌های مردمی را می‌خورد ولی دارابی غمخوار توده‌های عظیم زحمت‌کش است که پس از آن همه جان‌فشانی‌ها برای احقاق حقوق خود، پی در پی کلاهشان پس معرکه می‌ماند. و فرزندان و برگزیدگان آنان گرفتار غیر انسانی‌ترین شکنجه‌ها و عذاب‌ها می‌شوند. خسروی، رمان تاریخی نوشته است. خود نویسنده در مقدمه ادعا می‌کند:«چون نیک بنگرید این کتاب مجمل است از وقایع بیست و چهار ساله‌ی فارس و زمان پادشاهی آبش خاتون.»

اما جالب است بگویم که وی به هیچ روی بستر تاریخی به داستان نداده است و خواننده از حوادث واقعی تاریخی چه در عهد مغول و چه در عصر خود مؤلف، چیزی دستگیرش نمی‌شود. اما دارابی یک بستر گسترده‌ی تاریخی دارد که تکوین شخصیت‌ها فقط در آن بستر امکان‌پذیر است. او در واقع یک دوره‌ی تاریخی از 1325 تا 1357 را با توجه به رویدادهای اجتماعی و سیاسی بستر اصلی رمان خود کرده است.

رمان «شمس و طغرا» در ماجراسازی، پیرو آثار آلکساندر دوما است که در آن سال‌ها از سوی محمد طاهر میرزا (1279- 1213 ش.) به فارسی ترجمه شده بود. اما «اشک سبلان» اثر کاملاً خودویژه است، من نتوانستم رمانی در ترکی یا فارسی پیدا کنم که نویسنده آن را سرمشق خود قرار داده باشد. «شمس و طغرا» را می‌توان به جهاتی ادامه‌ی داستان‌هایی مانند «حسین کرد شبستری» و «امیر ارسلان نامدار» و حتی «هزار و یک شب» دانست، اما به هر حال به عنوان رمان و یک پدیده‌ی جدید اروپایی نگاشته شده است. و رمان مطرحی است. جمالزاده در باب آن گفته است:«این کتاب (= شمس و طغرا) در ادبیات نثر قرون اخیره‌ی ما به کلی بی‌نظیر و بی‌مانند است و بدون شک، تنها کتابی است که به عنوان نمونه‌ی ادبیات جدید فارسی شایسته است که به زبان‌های خارجی ترجمه گردد.»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۴ ، ۱۲:۴۰
امید شمس آذر

سؤال: اگر در اسلام -بر خلاف مسیحیّت- علم داشتن و تعقّل ورزیدن مقدّم بر ایمان آوردن است، پس قضیۀ ایمان به غیب که در قرآن مقدّس تأکید شده، چه معنا دارد؟ آیا این با توصیه های فراوان به تعقّل و تحقیق تناقض ندارد؟

جواب: علم و اندیشه برای تشخیص راه حقّ است. بعد از آن، مرحلۀ اطاعت از دستورات حقّ است که به قول ارتشی ها چرا ندارد!

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۴ ، ۲۰:۲۱
امید شمس آذر

اصل

آن ناز است

که

باید کشید

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۴ ، ۲۰:۲۲
امید شمس آذر

ما گاهی وقت ها، اختیار را با اجازه اشتباه می گیریم؛ ما اختیار داریم هرکاری دلمان خواست بکنیم، ولی اجازه نداریم.

کسی که از فرصت جایزی که در دست اوست، استفاده نکند، معمولاًَ بی عرضه شناخته می شود. ولی اختیار اعم از اجازه است و شامل امور غیر مجاز هم می شود. پس خودداری از کارهای خلاف، بی عرضگی محسوب نمی شود. پیامبر گرامی ما (ص) می فرماید: "روزگاری می رسد که مرد(انسان) مخیر می شود که بین بی عرضگی و نادرستی یکی را انتخاب کند.از هم اکنون هشدار می دهم هرکس آن روزگار را درک کرد،باید بی عرضگی را بر نادرستی ترجیح دهد".

علت پیش آمدن چنین وضعیتی در روزگار ما، فرو ریختن هیبت گناه در جامعه است که خود دلایل دیگری دارد؛ ولی مهم ترین دلیل آن ترک حدود الهی و همچنین ترک فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر است.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۹۴ ، ۲۰:۳۱
امید شمس آذر