حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

مشخصات بلاگ
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
یا حق

طبقه بندی موضوعی

پیوندهای معنوی ایران و هند (2)

جمعه, ۱۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۱:۴۷ ب.ظ
  • پارسیان هند و کتاب دساتیر

مشابهات تمدّنهای هند و ایرانی و شباهت های زبانی اوستایی و پهلوی موجب گردید که مدّتی پس از انقراض امپراتوری ساسانی، تعدادی از آنها به سرزمین هند مهاجرت کنند(۷۱۶ میلادی). مشهور است که بهرام گور (۴۳۲- ۴۳۸ میلادی) از هند دیدار داشته است و با یک زن هندی ازدواج کرده و هم او موسیقی هندی را به ایرانیان معرّفی کرده است. پارسیان فعلی در هند، اعقاب بیش از دویست تن از زرتشتیانی هستند که نزدیک سیصد سال پس از افول دولت ساسانی (۹۳۶ میلادی)، بنا به پیشنهاد یکی از موبدان خود به نام "دستور" با دو کشتی وارد گجرات شدند. آتش مقدّسی که آنها از پارس آورده بودند، ابتدا در معبد "سان جان" برافروخته ماند. در ۹۷۰ میلادی، پارسیان اجازۀ ساخت آتشکدۀ مخصوص به خود را گرفتند. زرتشتیان در هند با تکیه بر شعارهای دینی خود (پندار نیک،گفتار نیک،کردار نیک)، موفّق گردیدند که در عین حفظ آداب و سنن، جایگاه نسبتاً مناسبی در بین مردم هند پیدا نمایند. از آن زمان به بعد، تاریخ پارسیان بخشی از تاریخ شبه قارّۀ هند شد؛ و از ان تاریخ تاکنون پی در پی لیاقت های خود را به اثبات رسانده اند. معروف است که "گاندی" زمانی گفته بود: «بمبئی رفاه خود را مدیون پارسیان است».

اکنون بیشترین تعداد جمعیّت زرتشتیان جهان در هند زندگی می کنند و عجیب نخواهد بود اگر ایرانیان، برای بازشناختن فرهنگ دیرین پیش از اسلام خویش، به آنان مراجعه کنند؛ زیرا آنان اند که هنگام مراجعت به هند، بسیاری از معارف آیین کهن را با خود به دیار جدید بردند، در حالی که خود نیز اغلب موبدان و بزرگان دینی بودند و از علومی بهره مند بودند که عوام از آن اطّلاع نداشتند. با چنین پیش درآمدی، به بررسی یکی از آثاری پرداخته می شود که توسّط این جمعیّت تصنیف شده و هنوز حرف و حدیث ها در مورد آن فراوان است؛ یعنی: کتاب دساتیر.

در سال ۱۷۷۸ میلادی برابر سال ۱۱۹۲ هجری قمری، ملّا کاووس از پارسیان هند، به دلیل اختلافی که در میان پارسیان به خاطر تقویم روی داده بود و این یک ماه تفاوت در سال یزدگردی سبب پس و پیش کردن جشن ها و آیین های زرتشتیان شده بود، با پسرش ملّا فیروز به ایران رفت تا با زرتشتیان ایرانی دربارۀ تقویمشان و حلّ این اختلاف مذاکره نماید. در آن زمان، وی برای اوّلین بار در اصفهان دستنویس منحصر به فرد دساتیر را به دست آورده، با خود به هند برد. در آن هنگام که ملّا فیروز هنوز جوانی بیش نبود، پس از گذشت سالها و با رنج بسیار، دساتیر را در بمبئی به چاپ رسانید و در مقدّمۀ آن،تاریخ نشر کتاب را چنین آورده:

«بد صد و پنجاه و هشت و یکهزار..........................سال، کین گنج نهان شد آشکار»

که منظور از آن سال ۱۱۵۸ یزدگردی (۱۸۱۸ میلادی) می باشد و این دستنویس که به خطّ فارسی نوشته شده، هنوز در کتابخانه ای موسوم به ملّا فیروز در بمبئی موجود است. پیش از چاپ این کتاب، اوّلین کسی که به وصف آن پرداخت، "سر ویلیام جونز" خاور شناس مغروف انگلیسی بود که نام و وصف دساتیر را در کتاب "دبستان المذاهب" دیده بود. وی در سال ۱۲۰۳ ه.ق (۱۷۸۹ م)، این کتاب را از مهم ترین آثار دینی ایرانیان قدیم و به عنوان کتاب آسمانی و همسنگ اوستا و زند به شمار آورد.

از ابتدای پیدایش دساتیر و مطرح شدن آن در مجامع علمی، دانشمندان غرب و شرق، نظرات موافق و مخالف فراوانی پیرامون آن اظهار کردند. با تمام این مباحث، هنوز هم کتاب دساتیر و چگونگی پیدایش و قدمت آن در هاله ای از ابهام قرار دارد و به هیچ وجه در این خصوص نمی توان نظریّۀ قطعی را ارائه نمود. "کونت ژوزف آرتور دو گوبینو" نویسنده، خاورشناس و مرد سیاسی معروف فرانسوی (طرّاح نظریّۀ مساوی نبودن نژادهای بشر) در کتاب "تاریخ ایرانیان" که در 1869 میلادی نگاشته شده و توسّط "میرزا ابوتراب خان خواجه نوریان ملقّب به نظم الدّوله" با نثری فاخر به فارسی ترجمه گردیده است (تهران، چاپخانۀ شرکت مطبوعات، 1326)، در مورد این کتاب چنین اظهار نظر می کند:

«....عقیدۀ دانشمندان پارسی که کتاب دساتیر را تألیف کرده اند نیز همین است؛ صاحب کتاب دبستان المذاهب تمام اطّلاعات خود را به کتاب دساتیر مستند می کند. در این صورت من هم ترجیح دادم که مستقیماً به همان کتاب رجوع نمایم و به اصل سند متمسّک بشوم... . امروز این کتاب در اروپا چندان قدر و قیمتی ندارد. به جهت اینکه علمای عصر جدید برای مخالفت با عقیدۀ دانشمندان اواخر سدۀ هجدهم که اسناد تاریخی مشرق زمینی را به یک قدمت هولناکی نسبت می دادند، در تحقیر کتاب دساتیر قدری عجله کردند؛ خصوصاً به دلیل افکار جدیدی که در خصوص زماهای آخر نزدیک به زمان خودمان اظهار داشته است... . دساتیر از تألیفات دورۀ ساسانیان و نتیجۀ اقدام بعضی از دانشمندان سامی نژاد است که خواسته بودند در تاریخ و عادات و یادگار نژاد ایرانیان قلمی به کار ببرند؛ و به همین جهت آنها را با یک رنگی نقّاشی کرده اند که رنگ اصلی خودشان نبود و حال اینکه به اجبار،، بعضی روایات و اخبار ذکر کرده اند که از قرنهای بسیار محفوظ مانده و آنها از عمق آن بی خبر بودند». چند صفحۀ بعد می گوید: «باز تکرا می کنم که من معتقد نیستم که -چنانچه نقبادین و محقّقین عصر جدید می گویند- این لژاند در قرون وسطی اختراع و تصنیف شده باشد. حتّی نسبت نگارش آن را به عهد ساسانیان هم قبول نمی توانم کرد و حال آنکه با این ترتیبی که این کتاب به ما رسیده، باید حتماً نسبتش را به دورۀ ساسانیان داد. عقیدۀ من این است که دساتیر خیلی قدیم تر از ایها انشاء شده باشد و برای این عقیده کفایت خواهد کرد که اگر مندرجات آن را با بعضی از فصول سالنامه های خیلی قدیم سایر شعب نژاد ابیض[=سفید] تطبیق نمایند؛ و این مشابهت برای تجلیل مقام اخبار و روایات آن کافی خواهد بود و ثابت خواهد نمود که مندرجات آن پر از مغز و معنی و قابل دقّت و توجّه کامل است. اگرچه در تاریخ پنج طبقۀ مختلفه (آنطوریکه دساتیر نقل می کند) رنگ آمیزی اعراب دیده می شود، امّا مستقیماً از اخبار و روایات سمیت[=سامی] ها مدخوذ نیست یا اقلّاً دست و پنجۀ پارسی ها هم در آن به کار رفته است».

حرف و حدیث هایی که پشت سر دساتیر وجود دارد، به خاطر مطالب منحصر به فردی است که به جز این کتاب در سند دیگری نیامده و همین امر، آن را بسیار مشکوک ساخته است. اساس این کتاب به ادّعای نویسنده یا نویسندگان آن، مجموع 1203 نامه ای است که از سوی خداوند به شانزده پیامبر یا "فرجیشور" خود که یکی پس از دیگری و در روزگاران مختلف به رسالت مردم می رسند، به زبانی نامعلوم با اصطلاحاتی که هیچ پایه و اساسی ندارد -ولی به نام زبان آسمانی نامیده شده-، برای هدایت مردم و رهنمون کردن ایشان به رستگاری نازل شده است؛ بدین قرار:

1. مِهاباد (170 نامه)، 2. جی افرام (188 نامه)، 3. شای کلیو (80 نامه)، 4. یازان (64 نامه)، 5. گِلشاه/کیومرث/فرزینسار (37 نامه)، 6. سیامک/سیامر (50 نامه)، 7. هوشنگ/هورشار (38 نامه)، 8. تهمورس/تخمورد (56 نامه)، 9. جمشید/جرمشار (93 نامه)، 10. فریدون/پرسیدوم (48 نامه)، 11. منوچهر/میرزاد (36 نامه)، 12. کیخسرو پسر سیاوش یا سیاوخش/کیلاسرو پسر هرتاووش (28 نامه)، 13. زرتشت پور اسفنتمان/هرتوش یا هرتوشاد پسر هرفستمار (164 نامه)، 14. سکندر/سیمکندش (16 نامه)، 15. نخستین ساسان/خرّمین سرسار (93 نامه)، 16. پنجم ساسان/پندم اردیناس (42 نامه).

استاد "ابراهیم پورداوود" واژه های دساتیر را ساختگی و تغییر یافتۀ واژه های فارسی می داند. آموزه های دساتیری در مورد ساختار جهان، تناسخ ارواح -که یک خیال به وضوح هندی است-، ریاضت، طبیعت پرستی، معاد و... نیز همگی منحصر به فرد بوده و در هیچ یک از کتاب های مقدّس ادیان دیرسال غرب آسیا -چه سامی و چه آریایی- نیامده است. شاید به همین سُستی ها ست که عدّۀ بسیاری این کتاب را جعلی و ساخته و پرداختۀ نویسنده ای به نام "آذرکیوان" رئیس فرقۀ آذر کیوانیّه (942 - 1027 ق/914 - 997 ش) می دانند. ما نیز با این نظر که در یک ارزیابی کلّی،این کتاب به عنوان یک منبع درجۀ اوّل ارزش تاریخی و معنوی ندارد، موافقیم؛ ولی معتقدیم آن نیز به سان اساطیر اسکاندیناوی، در اثر بازنویسی های مکرّر،از اصالت نخستین دور افتاده و جزء منابع دست دوّم یا سوّم محسوب می شود. هستۀ اوّلیۀ روایات آن مبتنی بر تعالیمی قدیمی از دوران قبل از اسلام در ایران است که با مهاجرت بزرگان زرتشتی به هند، به همراه آنان از حافظۀ ایرانیان بیرون رفته و پس از قرن ها که رنگ و لعاب هندی به خود گرفته، دوباره به ایران بازگشته است. دلایل چندی بر این مدّعا وجود دارد؛ از جملۀ آنها:

1) نام زرتشت که در کتاب پیش گفته به صورت هرتوش یا هرتوشاد آمده، در "آثار الباقیه"ی "ابوریحان بیرونی" نیز به گونۀ وارتوش آمده است. (عطایی فرد، همان، ص 515).

2) اسامی متغیّر احتمالاً صورت اسامی فارسی در لهجۀ هندیان می تواند باشد.

3) مهمترین دلیل، تطبیق اوّلیۀ سلسله های پنج گانۀ آغاز تاریخ از دیدگاه دساتیر با پنج سلسلۀ یاد شده در کتاب سانسکریت "مهابهاراتا" ست.

نویسندۀ "تاریخ ایرانیان" در مورد دلیل اخیر می گوید: «به موجب مندرجات دساتیر، پنج سلسله پی در پی وجود و ظهور یافته بودند. اوّل مِهابادیان... . مهابادیان خاموش و منقرض شدند. جی یان به جای آنها آمدند. اگرچه آنها از سلسلۀ اوّل در قدرت و لیاقت خیلی پست تر بودند، امّا باز یک سلسلۀ بزرگی به شمار می رفتند. بعد از جی یان که در شخص جی آلاد انقراض یافتند، سلسلۀ ثالثی از مخلوق بشری تشکیل یافت که... آنها را نژاد شائیان نامیدند و آن طبقه هم در شخص شای مهبول انقراض پذیرفت... . بعد از شای مهبول، یازان آمد که سر سلسلۀ طبقۀ جدیدی شد و این طبقه که از حیث قدر و شجاعت پست تر از طبقۀ ماقبل خود بود، موسوم به یازانیان گردید که آخرین آنها یازان عجم بود... . کیومرث، آن پادشاه بی اسم، آن رئیس نوع بشر که مبهماً تعیین شده است، پسر یازان عجم بوده...». (گوبینو، همان). وی بعد از ذکر روایت دساتیر، به ذکر چند روایت مشابه دیگر از اساطیر ملل جهان در خصوص دوره های تاریخ بشر می پردازد و سعی می کند همگی آنها را بر هم تطبیق دهد. شامل: 1. روایت سامی مندرج در "روضة الصّفا" در مورد تاریخ اجنّه و جنگ های انان با ملائکه قبل از خلقت بشر. 2. روایت هزی ید (هسی اود) شاعر یونانی در کتاب "تئوگونی(=اعمال و ایّام/کارها و روزها)" از دورانهای پنج گانه. 3. روایت مشابهی از "تورات" دربارۀ نسل بنی آدم. 4. روایت مشابهی از "مهابهاراتا" از طبقات پنج گانل موجود در طول تاریخ. 5. روایت هایی از اساطیر دست چندم اسکاندیناویایی در همین موضوع.

هرچند شباهت روایت دساتیر با روایت های روضة الصّفا، تورات، اساطیر اسکاندیناوی و اشعار هزی ید یونانی کم نیست -و نویسنده به حق آنها را دلیل بر درستی مندرجات دساتیر می داند-، امّا این شباهت بیشتر از همه، بین دساتیر با مهابهاراتا دیده می شود. (علّتش قبلاض اشاره شد). شاید هم روایت دساتیر از دورانهای پنج گانه -که پنجمین آنها، پیشدادیان می باشد-، تحت تأثیر نفوذ مهابهاراتا و افکار هندی، بدان راه یافته باشد. بنا به نقل گوبینو، مهابهاراتا طبقات پنج گانه را چنین معرّفی می کند: «هندی ها در سلسله انساب اوّلیۀ خود، طبقه و نژاد بهاراتا[=به + آراتا ؟] را جای داده اند. منظومل بزرگ ایشان که به اسم همان طبقه به مهابهاراتا[= مه + به + آراتا ؟] موسوم است، روایت می کند که آخرین پادشاهان آن موسوم به سام وارانا غفلتاً ملتفت شد که سلطنت آرام او به واسطۀ بلوای عام رعایایش منقلب شده و پانکالیا بر او حمله آورده است. مجبور شد که فرار نماید و مملکت خود را به این مدّعی واگذارد... . سلسله و طبقۀ پانکالا بعد از آن مدّت یک هزار سال سلطنت می کند و آنها مردمان خیلی مقتدر قاهری بودند. ریشی بری هادوکتای مقدّس پادشاه انها دورموخارا تقدیس نمود و فضایل و فعّالیت به وی اموخت و به وسیلۀ این شناسایی و بصیرت، او را لایق ساخت که دایرۀ متصرّفات خود را از همه طرف بسط داده، تمام زمین را مالک شود... . بعد از ان طبقۀ کراوا در مملکت مادهیادسا سلطنت یافتند. مادهیادسا برای هندی ها به معنی هندوستان است؛ امّا معنی حقیقی آن مرادف است با اسکاندیناو (میدکارد یعنی ناحیۀ وسطی[=ماد ؟]). طبقۀ کراوا از طرف پدر از بهاراتاهای مشهور نامی و از طرف مادر از یک زنی که از سلالۀ الوهیت بود، به وجود آمدند و نسب انها به مانو اتّصال پیدا می کرد. (مانو اوّلین مقنّن هندی ها بوده و کتاب قانونی مدوّن کرده است)... . حالا می رویم به سر وقت طبقۀ چهارم... . پانداوا ها همانطوریکه اخلاف و جانشین های کراوا های مقدّس با تقوی هستند، همانطور متّحدین نزدیک باختریان ها یا باهلیکا ها می باشند. گاهی اسمشان در سیاهۀ اسامی کراوا ها ذکر می شود و گاهی آنها را برادران [=پنج برادر] پاندو فرض می نماید. در اینجا باز به همان زمان یا نزدیک آن زمانی می رسند که ایرانیان باختر )بلخ( برادران هندی ها محسوب می شدند و هنوز از یکدیگر جدا نشده بودند؛ و چون در آن وقت یاوانا ها که اجداد یونانی ها باشند و سکا ها یا سیت ها هنوز از دایرۀ اطّلاعات برهمنی ها (هندی ها) محو نشده بودند، شاید هندی ها، سواحل علیای رود سند و مملکت کابل را عرصۀ جولانگاه پهلوانان و مرکز نشو و نما و توسعۀ زندگانی آنان فرض کرده باشند، به جای جنگل های "آریاوارتا"و.... سایر اراضی که بعدها روایات و اخبار گوناگون معیّن کرده بودند». (گوبینو، همان). نویسنده سپس توضیح می دهد که تورات طبقۀ دوم را به سهولت در همین نواحی نشان می دهد. مورّخ آلمانی "لاسن" نیز در این مورد گفته: «آنها وقتی وجود داشته اند که مهاجرت های اوّلیه در شرف قطع شدن بودند». روایت هندی بعد از ذکر برادران پاندو، دیگر از احوالات سلسله های بعدی چیزی نمی گوید و فقط به ذکر اسامی می پردازد تا به دورۀ بودا برسد.

از آنچه گفته شد، نتیجه گرفته می شود که: هر چند -آنطور که اشاره گردید- در مورد میزان معتبر بودن محتوای منحصر به فرد کتاب دساتیر از لحاظ تحقیقات تاریخی و اسطوره شناختی، هنوز نمی توان نظر قطعی اظهار کرد و جای تحقیق در این موضوع بسیار است، امّا قبل از هر چیز باید توجّه داشت که دساتیر با وجود آنکه به زبان فارسی نگاشته شده، ولی بیشتر یک منبع هندی به شمار می آید تا منبعی ایرانی. از این رو در هر نوع پژوهش و بررسی پیرامون این منبع، باید این موضوع را مدّ نظر قرار داد و آن را در مقایسه با دیگر منابع هندی همسان خود ارزیابی نمود و نه در مقایسه با منابع ایرانی.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۹/۱۲
امید شمس آذر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی