حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

مشخصات بلاگ
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
یا حق

طبقه بندی موضوعی

انقلاب در حجاب !

شنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۴۶ ب.ظ

امام دهم حضرت علیّ النّقی (ع) می فرمایند: «کسی که حق با اوست،ولی سفیهانه عمل می کند، ممکن است نور حقّش را با عمل سفیهانۀ خود خاموش سازد».
بدیهی است، هدف وسیله را توجیه نمی کند. برای هریک از ما اتّفاق افتاده است که برای اثبات یک حرف درست، با ارائۀ پیش فرضی غلط، دست به دامن روشهایی غلط می شویم و با این کار، درستی موضع اوّلیّۀ خود را زیر سؤال می بریم.

*
این سخن صحیحی است که: "حجاب نه تنها مانع فعّالیت اجتماعی زنان نمی شود، بلکه باعث رونق آن هم می گردد"؛ امّا برای اثبات این سخن صحیح، ابتدا این پیش فرض را ارائه کرده ایم که: انقلاب اسلامی حجاب را برای زنان ایران به ارمغان آورد. بعد برای ارائۀ نمودی عملی برای این پیش فرض، در سطحی گسترده اقدام به پذیرش دانشجوی دختر نموده ایم تا بگوییم: "ببینید بعد از انقلاب که زنان ایرانی باحجاب شده اند، چقدر میزان فعّالیت اجتماعی شان بالا رفته است! این هم نمونه اش."!! اما اگر نیک بنگریم می بینیم این زنجیره، مغلطه در مغلطه است. چرا که:

اوّلاً: این انقلاب اسلامی نبوده که حجاب را برای زنان ایران به ارمغان آورده است، بلکه برعکس: حجاب زنان ایران به عنوان یکی از اصلی ترین عوامل، انقلاب اسلامی را به ارمغان آورد. و هر جا که این حجاب مورد تهدید واقع گردید، به عنوان اهمّی انگیزه بخش وارد محورهای انقلاب شد.

ثانیا": سیر صعودی پذیرش دختران در دانشگاه ربطی به حجاب ندارد. این مسئله بیشتر به خاطر قوانین دست و پا گیر پیچیده و بعضاً متعارضی است که شامل حال پسران جامعۀ ما شده و آنان را به خاطر تفاوت ماهوی شان با دختران و نقشی که به این مناسبت از آنان انتظار می رود، عمدتاً به جای ادامۀ تحصیلات در سطح عالی، به سمت فعّالیتهای اقتصادی سوق داده است. ممکن است گفته شود قبل از انقلاب به علّت نامناسب بودن محیط دانشگاه، خانواده های مذهبی نظر مساعدی نسبت به فرستادن دخترانشان به چنین محیطی به منظور ادامۀ تحصیل نداشتند؛ ولی بعد از انقلاب، با مساعد شدن محیط دانشگاه، خیال خانواده ها از بابت امنیّت اجتماعی فرزندانشان راحت شده و نظرشان نسبت به ادامۀ تحصیل ایشان در دانشگاه مساعد گردیده است. در این صورت باید گفت: پس از انقلاب، موافقت خانواده ها با رفتن فرزندانشان به دانشگاه ، نه صرفاً به خاطر مناسب بودن محیط دانشگاه، بلکه بیشتر به خاطر پدید آمدن فضای تجدّدطلبی و نواندیشی در جریان وقوع انقلاب ما در جامعه بود. فضایی که اقتضای ذاتی هر انقلابی است و انقلاب ما هم از این قاعده مستثنا نبود. امّا مطلب اینجا ست که: انقلاب ما علی رغم همۀ شباهت هایش با انقلابهای شناخته شدۀ معاصر، یک فرق عمده با آنها دارد. انقلاب ما اسلامی است و این اسلامی بودنش آن را از بقیّۀ انقلاب ها متمایز می کند. وظیفۀ دولتمردان ما در سالهای ابتدایی پیروزی انقلاب اسلامی بود که این وجه تمایز را بیش از پیش برجسته تر کنند، ولی در این زمینه کم کاری نمودند و ای بسا این توجیهات امروزشان هم در راستای سرپوش گذاشتن بر همان کم کاری های گذشته است. اگر غیر از این بود، امروز که حدود یک نسل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران می گذرد، چرا باز هنوز شاهد خانواده هایی هستیم که با ورود دخترانشان به عرصه دانشگاه مشکل دارند؟ ممکن است پاسخ داده شود که: آنان، خانواده هایی سنّتی هستند. اما باز هم توجیه قابل قبولی نیست. چرا که بعضاً می بینیم برخی از آنان در ابتدای انقلاب چنین مشکلی نداشتند، ولی بعد از گذشت سالها، به اتخاذ چنین مواضعی رسیده اند. چرا؟

ثالثاً: صرف پذیرش در دانشگاه هم به معنی فعّالیت اجتماعی نیست. به جای اینکه هر سال به آمار ورودی دانشگاه ها توجّه کنیم و آن را برای خود افتخار بدانیم، باید ببینیم خروجی این محیط های علمی چه بوده است ؟آنگاه گزارشات مان واقع بینانه و به دور از خودشیفتگی و هیجان کاذب خواهد بود. در عمل شاهد هستیم که در سالهای اخیر، همین دانشگاههای مورد بحث، در عرصۀ اجتماعی ثمره ای جز "بالا رفتن سطح توقّعات، بالا رفتن سنّ ازدواج، افزایش میزان طلاق، افزایش آسیب های اجتماعی، گسستن پیوند عاطفی میان نسل ها، تزلزل بنیان خانواده و..." نداشته است. اگر پذیرش دانشجویان دختر در دانشگاه ها را در نظر نگیریم، واقعاً به استثنای آن تا چه اندازه میزان فعّالیت اجتماعی زنان بالا رفته است؟

رابعاً و مهم تر از همه: ببینیم آیا هرچه از عمر انقلاب اسلامی گذشته، وضعیّت حجاب در جامعه بهتر شده یا بدتر؟ نیاز به توضیح ندارد که به عینه مشاهده می کنیم بدتر شده است. برای این پرسش که: "چرا چنین واقعیّتی را شاهدیم؟"، پاسخ های متعدّدی می توان ارائه داد که از مجال این بحث خارج است؛ امّا همگی آنها یک چیز را می رسانند و آن اینکه: انقلاب فرهنگی که قرار بود دانشگاهی به تمام معنا اسلامی را تحویل جامعۀ ما دهد، با شکست مواجه شد. (چرا؟). به همین خاطر جز اصلاحاتی سطحی -که البتّه قابل تقدیر هستند- تحوّل عمیقی را در راستای اسلامی سازی محیط های علمی کشور ملاحظه نمی کنیم. حال، حتّی اگر وضعیّت نابسامان فرهنگی و اجتماعی جامعه را تقصیر دانشگاه هم ندانیم، آیا باز جای این پرسش باقی نیست که: چرا دانشگاه ما حدّاقل نتوانسته دامان خود را از این آلودگی ها پاک نگه دارد؟؟ یک بار دیگر این دو واقعیّت موازی را کنار هم بگذارید: هر سال که از عمر انقلاب اسلامی گذشته، همزمان با نامطلوب تر شدن وضعیّت حجاب در جامعه، پذیرش دانشجویان دختر در دانشگاه ها هم بیشتر شده است!! , و یا به عبارت دیگر هر سال که از عمر انقلاب اسلامی گذشته، همزمان با پذیرش دانشجویان دختر در دانشگاه ها، وضعیّت حجاب در جامعه هم نامطلوب تر شده است!! آیا بین این دو واقعیّت رابطۀ علّت و معلولی برقرار است؟ اگر چنین رابطه ای بین آنها برقرار است، کدام علّت است و کدام معلول؟ آیا دختران ما هرچه بدحجاب تر شده اند، اجتماعی تر شده و به دانشگاه آمده اند؟ و یا دانشگاه اسلامی ما که نمود اجتماعی شدن دختران ما ست، هرسال به روند بدحجابی در جامعه دامن زده است؟ بدحجابهای ما اجتماعی شده اند یا اجتماعی های ما بدحجاب شده اند؟ یا شاید هر دو لازم و ملزوم همدیگرند؟!  و اگر هیچ ارتباطی با همدیگر ندارند، به راستی چه چیزی می تواند علّت پیش آمدن چنین وضعیّت شگفت انگیزی بوده باشد؟ شگفت انگیز از این لحاظ که: این وضعیّت گویای هرچه که باشد، گویای آن ادّعای اوّلیّه نیست !!!!

ولی اینها همه یک طرف قضیه بود... .

حال، با چنین سابقه ای در یک مقطع خاص، اقدام به تفکیک جنسیّتی دانشجویان کرده ایم که علّت اصلی آن هم نه اسلامی کردن دانشگاهها، که دو برابر ساختن تعداد کلاسها به خاطر عدم تناسب ظرفیّت پذیرش دانشگاهها با تعداد دانشجویان پذیرفته شده بود. این بحث که "این حجم بالای پذیرش با چه هدفی صورت گرفته است؟" فرصتی جداگانه می طلبد؛ امّا در مورد تفکیک جنسیّتی باید عارض شد: صلاح مملکت خویش خسروان دانند. اگر قرار باشد تفکیکی صورت بگیرد، بهترین ملاک همان جنسیّت است. امّا حرف بر سر این است که این تفکیک در چه مقطع زمانی صورت می گیرد؟ هرگونه تفکیک در هر مجموعه ای در صورتی صحیح است که نسبت دو گروه تفکیک شده به همدیگر تقریباً 50-50 باشد. ولی در عمل مشاهده می کنیم که این نسبت بین دو گروه هدف در مجموعۀ مورد نظر یعنی دانشجویان، نه 50-50 بلکه حدوداً 70 به 30 به نفع دانشجویان دختر است. در چنین شرایط بی تناسب و نابرابری، تفکیک معنایی ندارد. امّا مشکل اصلی در اینجا هم نیست؛

مشکل اینجاست که طبق یک قانون نانوشته، همیشه دبیران تشکّلهای دانشجویی از بین دانشجویان پسر انتخاب شده و می شوند. یعنی از بین همان گروهی که بیش از پیش در اقلیّت قرار می گیرند. این قانون نانوشته بعد از اعمال تفکیک نیز همچنان دست نخورده باقی مانده است. حاصل تجمیع این دو واقعیّت موازی یا یکدیگر چه می تواند باشد؟ 70% دانشجویان دخترند و دبیران تشکّلهای دانشجویی هم هیچگونه اعمال نفوذی بر آنان ندارند. (؟؟)
*
جواب تمام سؤالات بالا را به مسئولانی واگذار می کنیم که با تناقض در گفتار و رفتارشان، در اعتقادات دینی مردم و به خصوص جوانان ما سستی ایجاد کرده و آنان را نسبت به درستی حقایق ارزش های اسلامی دچار تردید می سازند.
  • امید شمس آذر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی