حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

مشخصات بلاگ
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
یا حق

طبقه بندی موضوعی

امام زمانی که من شناختم

شنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۵، ۰۷:۵۰ ب.ظ


خشت اوّل

از زمان بچّگی این حدیث از پیامبر(ص) را شنیده بودیم که: "من مات و لم یعرف إمام زمانه مات میتة الجاهلیّة". آنچه برایم با مطالعۀ کتابهای فراوان حاصل شد، به طور خلاصه از این قرار بود:

امام زمان من، حضرت مهدی موعود(عج) فرزند امام حسن عسگری(ع) متوّلد ۱۵ شعبان سال ۲۵۵ هجری قمری در شهر سامرّاء با ۷۴ سال غیبت صغری و ۶۹ سال امامت در زمان چهار نایب خاص: عثمان بن سعید، محمّد بن عثمان، حسین بن روح و علیّ بن محمّد است که به اذن خدا از نظرها غایب شده و هرگاه اوضاع عمومی جهان آماده باشد، ظاهر شده و قیام می کند و جهان را از عدل و داد پر می سازد، آنچنان که از ظلم و جور پر شده باشد. در رکاب امام زمان من حدود ۲ میلیون سرباز، ۱۰ هزار افسر و ۳۱۳ سردار به خدمت خواهند ایستاد که اسامی شان به همراه شهرهایشان در احادیث ضبط است. همۀ آنان قامتشان یک اندازه و موهایشان یک رنگ است و بر غلاف شمشیرهایشان، نسب هرکدام تا آخر نوشته شده است. یکی از آنها نیز آنطور که در حدیث آمده، از شهر من -سلماس- خواهد بود.

امام زمانی که من شناختم، در زمانی قیام می کند که حجّت بر همه تمام شده است و از این رو مجبور نیست افراد ناشایست را علی رغم نارضایتی، به خاطر مقبولیّت مردمی شان بین اطرافیان خود بپذیرد. اگر امام زمان کوفیان(ع) به خاطر جهل جماعت مجبور شد مالک اشتر خود را از پشت خیمۀ معاویه برگرداند و تن به حکمیّت دهد و دیگر بار به حکم شدن فردی رضایت دهد که آمیزۀ نفاق بود و حماقت، امام زمان من(عج) با کسی تعارف ندارد و چنین الزامی نخواهد داشت. به تعبیر امام صادق(ع): "حضرت وقتی ظهور کند، عصای خود را به پیشانی افراد می زند. هر که مؤمن بود، صورتش سفید می شود و بر پیشانی اش نوشته می شود: مؤمن. و هر که کافر بود، صورتش سیاه می شود و بر پیشانی اش نقش می بندد: کافر".

امّا بعدها دیدم گویا از امام زمان دیگری سخن می گویند... . آن هم نه فقط در تعابیر ادبی، بلکه در اخبار کاملاً رسمی! از امام زمانی که حجّت هنوز برایش تمام نشده و بین لشکریانش بعضاً افراد مسئله دار هم پیدا می شوند. افرادی مانند: آقا سعید حجّاریان، یا آن سردار عالی رتبۀ سپاه پاسداران که جاسوس اسرائیل از آب درآمد و اعدام او فرصتی شد برای سازماندهی مجدّد سپاه، و... . (البتّه بشر ممکن الخطا است و پیش آمدن چنین مسائلی در میان پرسنل عظیمی که اکثریّت قریب به اتّفاق نیروهای آن، انصافاً افرادی مؤمن، مخلص، خدوم، از جان گذشته و وظیفه شناس هستند، امری طبیعی است. ولی انتساب همۀ این افراد ممکن الخطا به امام زمان<عج>، سستی اعتقادات مردم را در پی دارد. شاید هم گفته شود: تعبیر "امام زمان" با "امام زمان<عج>" یا در اصل صاحب الزّمان و در واقع ماهیّت "ولایت تشریعی" با ولایت تکوینی" فرق دارد؛ امّا این فرق نیز هنوز برای عوام جا انداخته نشده است و علاوه بر اینکه در بسیاری از اظهارنظرها این تفکیک نادیده گرفته می شود، ظاهراً بین خواص هم اتّفاق نظری در این خصوص وجود ندارد و -فی المثل- وقتی رییس دولت می گوید: «امام زمان مملکت را اداره می کند»، مدیر مؤسّسۀ آموزشی_پژوهشی امام خمینی<ره> بر می آشوبد که: «اگر امام زمان مملکت را اداره می کند، پس ولیّ فقیه و نایب امام زمان در این میان چه جایگاهی دارد؟!». ).

یکی از سربازان این امام زمان، مرد خاصّ دولت وقت بود که از اوان نوجوانی با مشی مارمولک وار خود، توانسته بود به مراکز حسّاس نظام نفوذ کند و بی آنکه آسیب خاصّی ببیند، تا حدّ قابل توجّهی بالا برود تا جایی که هوس به سرش بزند که با مافیای قدرت درافتد و خود، جایشان را بگیرد.


انحراف از کجا شروع شد؟

بعد از تثبیت حکومت اسلامی، نخستین بار در زمان دولت سازندگی بود که از مبانی انقلاب و امام(ره)، انحراف صورت گرفت. (بنده مشی بنی صدر و -در سطح نازلتری- مرحوم بازرگان را مصداق انحراف نمی دانم؛ زیرا در آن زمان هنوز راه راست انقلاب اسلامی تثبیت نشده بود که انحراف هم بر مبنای آن قابل تعریف باشد). این انحراف تنها شامل سیاست های غلط اقتصادی نمی شد؛ بلکه از اساس، ادبیّات انقلاب زیر و رو شد.

محور، برای ما همیشه ولایت فقیه بوده و هست. با ادامه یافتن این جریان، عدّه ای تا مدّتی به جای ولیّ فقیه، کس دیگری را محور کردند و او را "استوانۀ انقلاب" و "پدر معنوی همۀ طیف های سیاسی" نامیدند. اکنون عدّۀ دیگری، با ضعیف شدن او، در مقابلش ایستاده بودند تا قدرتش را تصاحب کنند... .

الغرض، مارمولک قصّۀ ما -که به کانون قدرت نزدیک شده بود- مار خورده و افعی گشته و اکنون هوای اژدها شدن در سر می پروراند. سرباز گمنام، از مراحل افسری و کم نامی گذشته و به سرداری و سروری رسیده و دیگر نه سرباز گمنام، که سالار نامدار بود. سالار نامداری که اگر کارمندان عادّی وزارت اطّلاعات، سربازان امام زمان باشند، او حقّ طبیعی اش بود که خود امام زمان یا چیزی شبیه به این باشد! حلقه ای به رهبری او از آن جریان منشعب شد. همان آش تکنوکراسی بود و همان کاسۀ ملّی گرایی. فقط یک وجب روغن رویش اضافه داشت به نام: "مهدویّتِ تحریف شده". این حلقه از زنجیرۀ آن جریان انحرافی یا -به تعبیری- این جریان از آن نهضت انحرافی، برای تصرّف قدرت از دست مافیا، ناچار بود به ظاهر به ولایت فقیه بچسبد؛ درست مانند بنی عبّاس که برای گرفتن قدرت از دست بنی امیّه، خود را به اهل بیت(علیهم السّلام) می چسباندند. اهل بیتی که بنی امیّه نقطۀ مقابل آنان به حساب می آمدند. جالب اینجاست که نخستین بار همان صاحب سلسله، عبارت جریان انحرافی را به کار برد. انحراف یعنی بازگشت به خطّ هاشمی بعد از احیای گفتمان امام(ره) و انقلاب؟ یا شاید هم عدول از آن!! نمی دانیم، ولی به هر حال فتنۀ خطرناکی است. خطرناک تر از فتنۀ ۸۸. این را باید توجّه داشت که فتنه لزوماً به معنی قشون کشی خیابانی نیست. فتنه یعنی: فضای غبار آلودی که حقّ و باطل در آن گم شود. پس خطر هنوز رفع نشده. امّا قدر مسلّم این است که:

عبّاسیان -که خدا لعنتشان کند- باز نسبت به امویان بهترند.

خطر اصلی، خطر بنی امیّه است.


انتقاد از جبهۀ پایداری و آیت اللّه مصباح، چرا و چگونه؟

مرحوم سیّد جعفر شهیدی در کتاب تاریخ تحلیلی اسلام تا پایان امویان، در تحلیل شخصیّت مختار پسر ابوعبیدۀ ثقفی و مهمترین یادگار او در تاریخ یعنی قیامش، می نویسد: "مختار همان کسی است که چون لشکریان امام حسن(ع) بر او شوریدند و او را زخمی کردند [و] او به خانۀ عامل مدائن که عموی مختار بود، رفت، مختار گفت: بهتر است حسن را به بند کنی و به معاویه بسپاری.". از این رو قیام او را خالی از اغراض سیاسی نمی داند و در همان راستا ارزیابی می کند. در مقابل، دیدگاه حجّت الاسلام رسول جعفریان است که با اینکه جسارت مختار به ساحت امام حسن(ع) را تأیید می کند، امّا بر خلاف مرحوم شهیدی اصالت قیام او را با زدن پل "همان کسی است که" زیر سؤال نمی برد و بر این باور است که: مختار بعد از آن اشتباه خویش، با توبیخات و نصایح عمویش به خود آمد و توبه کرد و ای بسا قیامش برای مجازات قاتلین امام حسین(ع) هم در راستای جبران جسارتش به امام حسن(ع) بوده است. قصد داوری در مورد نظرات این دو محقّق بزرگوار تاریخ اسلام را ندارم. ولی می خواهم تفاوت دو نوع تحلیل متفاوت از ماهیّت یک شخصیّت و یک رویداد واحد تاریخی را نشان دهم.

نمی گویم: هیچ انتقادی بر آیت اللّه مصباح و جبهۀ پایداری وارد نبود. ولی می گویم: تا آن اندازه هم نبود که تبدیل به مسئلۀ اصلی بعضی از دوستان ما بشود. در آن شرایط، این شکل انتقاد جز اثبات خوش خدمتی به دشمن مشترک، معنای دیگری نمی توانست داشته باشد. آقایان -به قول خودشان- معتدلی که اصولگرایی واقعی را افراط و شخصیّتی مثل آیت اللّه مصباح را تئوریسین خشونت می نامند . عملکرد آیت اللّه مصباح و آقای لنکرانی در انتخابات ریاست جمهوری اخیر درست، به جا و حکیمانه بود. ائتلاف نکردن آقای جلیلی با ایشان نیز، ربطی به ماهیّت آنها نداشت. بلکه دلایل شخصی داشت که بر همه واضح است! آقای جلیلی به آن دلیل با جبهۀ پایداری ائتلاف نکرد که رهبری هم به همان دلیل نمی تواند از کس خاصّی اعلام حمایت کند:

- آقای جلیلی در مقام دبیر شورای عالی امنیّت "ملّی"، پاسدار منافع همۀ ملّت در سطح بین الملل است. از جمله آنانی که جبهۀ پایداری را قبول نداشته باشند و یا حتّی گفتمان اصولگرایی را و یا حتّی خود نظام را! برای همین وی به عنوان یک دیپلمات متعهّد، نه با جبهۀ پایداری و نه با هیچ حزب سیاسی دیگری نمی توانست ائتلاف کند.

- همین عدم ائتلاف، تا حدّی مانع مشهور شدن وی می شد. در حالی که اگر ائتلاف می کرد، ممکن بود از مقبولیّتش کاسته شود و مردان خدا همیشه مقبولیّت را -در راستای رضای خدا- بر شهرت ترجیح داده اند.

- از طرفی به علّت پنهان بودن رأی رهبری، امر بین عوام داشت مشتبه می شد که: رأی مصباح، رأی رهبری است و باید در هر انتخاباتی منتظر نظر ایشان باشیم و اصلح یعنی کسی که جبهۀ پایداری معرّفی اش کند و ایشان هم تأییدش کند.

- از طرف دیگر، اگر آیت اللّه مصباح همان ابتدا از جلیلیِ نسبتاً ناشناخته به طور مستقیم اعلام حمایت می کرد، شائبۀ فرمایشی بودن انتخابات قوّت می گرفت.

مجموع این عوامل، باعث شکل گیری این قضایایی شد که شاهد بودیم: حمایت اوّلیۀ آیت اللّه مصباح از گزینۀ جبهۀ پایداری یعنی آقای لنکرانی به عنوان نامزد اصلح و سپس کنار کشیدن آن گزینه به نفع آقای جلیلی. به دوستان عزیزم عرض می کنم: شمایی که امروز افتخار می کنید از گزینۀ جبهۀ پایداری حمایت نکردید و یک راست به سراغ جلیلی رفتید، مگر همان گزینه در نهایت به نفع جلیلی کنار نرفت؟ به تعبیری: جلیلی، لنکرانی خواص بود و لنکرانی، جلیلی عوام. این دو نهایتاً یکی شدند، چنانکه از ابتدا یکی بودند. اگر حمایت خودِ احمدی نژادِ ـدر حال حاضرـ منحرف شده را "چسباندن" تعریف کنیم، این وصلۀ "چسباندن" دیگر به لنکرانی نمی چسبد، وقتی که فرق پایداری با احمدی نژاد در همان دور بودن مواضغشان از انحراف باشد -ولو در ظاهر-. به جز این چه فرقی بین این دو عزیز (لنکرانی و جلیلی) هست که اینقدر دور از هم نشانشان می دهید؟ اگر نسبت به جبهۀ پایداری و شخص آیت اللّه مصباح انتقادی دارید، به آن بخش از عملکردشان انتقاد کنید که وارد باشد. مثلاً اینکه در انتخابات مجلس، در برخی از حوزه ها افرادی را معرّفی کرده بودند که مورد تأیید نیروهای ارزشی ما نبودند؛ و مهم تر از آن، برخورد به ظاهر دوگانۀ ایشان نسبت به انحرافات بدنۀ دولت. اینکه به جای آن که آتش انحراف را به مجرّد مشاهدۀ اوّلین جرقّه هایش خاموش کنند، زمانی که شعله ور شده بود، به تندباد انتقاد گرفتند که همین کار باعث گُر گرفتن هرچه بیشتر آن شد. امّا همین برخورد اشتباه هم بیشتر به خاطر عدم صداقت دولت بود که در اوایل، اقدامات و اظهارات شگفت مرد خاصّ خود را نزد دلسوزان، با برچسب هایی چون "حسّاسیت سنجی" موجّه جلوه داد تا بدینگونه حسّاسیت زدایی کرده باشد، امّا وقتی رفته رفته این شگفتی ها بیشتر شد -به طوری که دیگر نمی شد حسّاسیت سنجی حسابش کرد و آشکارا نوعی ساختارشکنی بود-، آنجا بود که این بزرگواران به یکباره تغییر جهت دادند تا با سرعت بیشتری، درنگ قبلی خود را جبران کنند. اگر هم به فرض، این رفتار دوگانه از سر عمد بوده باشد، رفتار صحیح آنان در انتخابات اخیر، می تواند جبرانی باشد بر اشتباهات گذشته. تا آن بلایی که سر احمدی نژاد آمد و شبهه ای که به واسطۀ آن در ذهن بعضی پیرامون نظام نقش بست، این بار سر جلیلی نیاید و اعتماد مردم بازگردد. دیدیم که ما به التّفاوت مشارکت مردم در دو انتخابات آخر ریاست جمهوری، تنها ۱۲ درصد بود. این در حالی است که عملکرد احمدی نژادِ دوم بیش از اینها قابلیّت بدبین ساختن مردم را دارا بود(که البتّه نتیجه اش را در نتیجۀ انتخابات دیدیم!!). این بدبینی با تدبیر امام خامنه ای و رفتار صحیح آیت اللّه مصباح و همکاری فداکارانۀ بچّه های پایداری پیشگیری شد و حماسۀ سیاسی را محقّق کرد. پس سنجیده نیست که رفتار سنجیدۀ ایشان را با برچسب "همان کسی است که" زیر سؤال ببریم. شما که خودتان جزو خواص محسوب می شوید، از شما دیگر بعید است. تجدید نظر کنید!


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۳/۰۸
امید شمس آذر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی