حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حقیقت روشن:

« علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ »

حرف اوّل
حقیقت روشن:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«بل یرید الإنسان لیفجر أمامه»
قیامة-5
*
نام احمد(ص) نام جمله انبیاست
چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(مولوی)
....
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که: تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟
(فخرالدّین عراقی)
....
"ما ایرانی ها خصلت خوبی که داریم، این است که خیلی می فهمیم؛ امّا متقابلاً خصلت بدی هم که داریم، این است که توجّه نداریم که طرف مقابل هم مثل ما ایرانی ست".
(استاد حشمت الله قنبری)
*
با سلام
حقیقت روشن، دربردارندۀ نظرات و افکار شخصی است که پس از سالها غوطه خوردن در تلاطمات فکری گوناگون، اکنون شمّۀ ناچیزی از حقیقت بیکرانه را بازیافته و آمادۀ قرار دادن آن در اختیار دیگر همنوعان است. مطالب وبلاگ در زمینه های مختلفی سیر می کند و بیشتر بر علوم انسانی متمرکز است. امید که این تلاش ها ابتدا مورد قبول خدا و ولیّ خدا و سپس شما خوانندگان عزیز قرار گیرد و با نظرات ارزشمند خود موجبات دلگرمی و پشتگرمی نگارنده را فراهم آورید.
سپاسگزار: مدیر وبلاگ


[توجه: نگارنده پایگاه اطلاع رسانی دیگری در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی ندارد]

موضوعات
آخرین نظرات
نویسندگان

دوگانه پرستی

دوشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۲۵ ب.ظ

مقدّمه

دین، مجموعۀ عقاید، احکام و اخلاقی است که برای سعادت بشر، از طرف خدا به واسطۀ پیامبران بر زمین نازل شده است. عقاید، هستۀ اوّلیۀ ادیان هستند و در حوزۀ کلام بررسی می شوند. (مهمتر از احکام که در حوزۀ فقه بررسی می شوند). هستۀ اوّلیۀ عقاید، جهان بینی ها هستند و هستۀ اوّلیۀ جهان بینی ها نیز مسئلۀ شُرور و نوع نگاه به آن. از میان انواع نگاه ها به این مسئله، تنها یک نگاه، نگاه صحیح بوده و مابقی انحرافات مسئله هستند که انحرافات اعمال شده در ادیان الهی نیز از آنجا نشئت گرفته است.

هر دین آسمانی جدید، رگه هایی از ظواهر دین زمینی قبلی را نیز در خود دارد؛ ولی بعدها مخالفان، هستۀ اوّلیۀ آنها را نیز تحریف کرده و از مدار اصلی خود بیرون انداخته اند. عمدۀ ادیان آسمانی هم بر اساس ادیان ایرانی تحریف شده اند: دین یهود بر اساس آیین زروان، دین مسیح بر اساس آیین مهر و دین زرتشت بر اساس آیین مانی. دربارۀ انحرافات مسئلۀ شرور در قسمت اوّل مقالۀ تاریخچۀ ادیان ایرانی و به تفصیل بیشتر در بخش نهایی از فصل دوّم مقالۀ مکتب ایرانی توضیح داده شده است. در اینجا مختصری به اساس آیین انحرافی مانی (ثنویّت) و تفاوت های آن با تعالیم توحیدی پرداخته خواهد شد.


دوگانگی های ذهنی

باور به منشأ دوگانۀ خلقت یا دوگانه پرستی/ثنویّت به این بهانه که "از خدایی که منشأ خیر است، نمی تواند شر سر بزند"، اساس آیین مانی (274 - 216 م) است؛ امّا در آنجا، خیر برابر با معنویّت/مینو و شر برابر با مادّیت/گیتی شمرده می شود که علی رغم نفوذ این آیین در ادیان بودایی و زرتشتی، یکی دانستن مادّه و معنا با بدی و خوبی وارد آیین زرتشت نشد. رگه های ثنویّت زرتشتی را در اندیشۀ ایرانی می توان به وضوح مشاهده کرد: وجود کلماتی مترادف در زبانهای باستانی ایران که علی رغم هم معنی بودن، به طور جداگانه برای مصادیق بد و خوب به کار می روند و تا حدودی در زبان کنونی ما نیز به جای مانده اند؛ مانند چشم و دیده، کلّه و سر، خر و درازگوش، گور و آرامگاه، خواهر و همشیره، و... . این تفکیک و تبعیض در به کار بردن کلمات برای دو دسته مفاهیم خوب و بد را فردوسی به زیبایی در داستان رستم و اسفندیار از زبان لشکریان بیان کرده است؛ آنجا که منتظرند ببینند اسب کدامیک بدون سوار از میدان جنگ بر می گردد تا بدانند که او کشته شده است:

ببینیم چون اسب اسفندیار..........سوی آخور اید بدون سوار،

و یا بـارۀ رسـتـم جـنـگـجـوی.........به ایوان نهد بی خداوند روی؟


آنِ اسفندیار اسب است، آنِ رستم باره! خود او فقط اسفندیار است، این یکی رستم جنگجوی! اسب اسفندیار به آخور، اسب رستم به ایوان، آن می آید، این روی می نهد! اسفندیار برای اسبش صرفاً سوار است، ولی رستم برای اسبش خداوند! این ویژگی در اندیشۀ ایرانی گرچه ضعیف شده، ولی کمابیش تاکنون نیز باقی مانده است. ویژگی دیگر ثنویّت زرتشتی، همین تقسیم کردن تمام مخلوقات به دو دستۀ خوب و بد است که هیچگاه نیز از نقطه نظر دینی مورد واکاوی جدّی قرار نگرفته؛ در حالیکه اندیشۀ غلطی بوده و باید نقد شود.

مخلوقات و از جمله انسانها به دو دستۀ خوب و بد تقسیم نمی شوند، بلکه هرکدام از آنها به تنهایی درون خود دو نیمۀ خوب و بد دارند که پیوسته باید مواظب باشند نیمۀ خوب بر نیمۀ بد غلبه نکند. یکی از تفاسیر نماد ین و یانگ در شرق آسیا، همین دو نیمۀ وجود انسان (نفس لوّامه و نفس امّاره) است. گاهی عقل و شهوت را دو سردمدار قلمرو های درون وجودی انسان دانسته اند و گاهی معنویّت و مادّیت را که گفتیم باطل است، امّا صحیحترین تعبیر -که آیت الله حائری شیرازی نیز بر روی آن بیشتر تأکید دارند- عبارت از "فطرت و طبیعت" است. فطرت از جانب خداست و طبیعت به ذات انسانی بر می گردد، ذاتی که به قول جاحظ مورّخ سوّم هجری ذاتاً شریر است و این را قران با نسبت دادن صفاتی چون ناسپاس، ستمگر، نادان، شتابزده، فراموشکار و... به انسان، تأیید کرده است. زندگی کردن با این باور، موجب آسایش و آرامش فکری و پرهیز از نگاه صفر و صدی به انسانها و کم توقّعی و دوری از خرده گیری به دیگران شده و سلامت روانی و همچنین توجّه بیشتر به مراقبت نفس را به دنبال می آورد. سعادت و شقاوت در این میان بسته به غلبۀ نور و روشنایی بر ظلمت و تاریکی یا -خدای نکرده- عکس آن در درون انسانهاست و جنگ بین اهل حق و اولیاء خدا با اهل باطل و اولیاء طاغوت نیز بر اساس آن تعریف می شود؛ وگرنه هیچ کسی مادرزادی روشن روشن یا تاریک تاریک به دنیا نیامده و مسیر سرنوشتش را به اختیار خود رقم می زند. هر نیکوکاری امکان لغزیدن در دام بدعاقبتی را دارد و هر بدکاری نیز امکان توبه و بازگشت را.


فتنۀ مانی

مانی فرزند پتیگ در ابتدای دورۀ ساسانی در زمان شاپور اوّل، با ادّعای اینکه پیامبر آخرالزّمان که انجیل بشارت او را داده من می باشم، دین التقاطی خود را در قالب کتابهای مصوّر چون شاپورگان و ارژنگ عرضه کرد و مردمان را به پیروی از خود فراخواند. او زرتشت را قبول نداشت، نبوّت عیسی را مخصوص غرب و بودا را هم مخصوص شرق می پنداشت و از این رو خود را دارای دعوت و رسالت جهانی می دانست. پیش از مانی، انحرافی در اندیشۀ زرتشتی دربارۀ خیر و شر به این شکلی که اکنون قابل مشاهده است، موجود نبود. (حساب ادیان منشعب شده از دین زرتشت مانند آیین زروان از حساب خود دین زرتشتی جداست). دوگانه پرستی کنونی بعد از آن بود که وارد این دین شد. در دین زرتشتی اوّلیه، عالم فرضی عدم -به تعبیر ادبی "هیچستان"- را انگره مینو می نامیدند که موجوداتی فرضی که وجودشان منطقاً محال است مانند پرنده ای که از کلاغ معمولی بزرگتر و از کبوتر معمولی کوچکتر باشد، باید در آن قرار داشته باشند. در مقابل، علم خداوندی یا لوح محفوظ -و به تعبیر ادبی "نیستان"- را وهیشتامن می نامیدند که موجوداتی فرضی مانند اژدهای هفت سر باید در آن قرار داشته باشند. موجود فرضی اوّل به تعبیر اسلامی ممتنع الوجود است، یعنی نبوده و امکان ندارد باشد؛ امّا موجود فرضی دوّمی به تعبیر اسلامی ممکن الوجود است، یعنی شاید قبلاً بوده و اکنون نیست، یا ممکن است در آینده بتواند باشد، یا شاید اکنون در جایی دیگر موجود است و از آن خبر نداریم. اهریمن/شیطان نامش را از انگره مینو گرفته و نمایندۀ آن به شمار می رود؛ در مقابل سپینتمان/انسان کامل که نامش را سپنته مینو (عالم خوبی) گرفته و نمایندۀ آن به حساب می آید. اهریمن نقطه مقابل اهورامزدا نیست، بلکه مخلوق اوست و نقطه مقابلش راه اهورایی و انسانهای پیرو آنند.

چنانچه ملاحظه شد، افکار بالا با عقاید اسلامی منطبق است و تحریفات اوّلیه ای نیز که گفته شد، بیشتر، خطاهای فکری نوع بشر محسوب می شوند تا انحرافات یک مکتب و نحلۀ دینی؛ لیکن از اینجا به بعد است که انحرافات آشکارتر می شود: ثنویّت زرتشتی در مرحلۀ سوّم انحرافش موجودات زندۀ دیگر غیر از انسان را هم به دو گروه خوب و بد تقسیم می کند. هیچکدام از حیوانات را بد نمی توانیم تلقّی کنیم، زیرا آنان از عقل بی بهره اند و فقط متّصف به نفسانیات هستند. ملائک نیز چون از نفسانیات راحتند و فقط متّصف به عقل هستند، خوب بودنشان هنر چندانی نیست. فقط جنّ و انس به خاطر بهره مندی از هر دو، داری حساب هستند و این میان جن به واسطۀ بهرۀ کمتر از عقل، زمینۀ بیشتری از شر دارد و مؤمنین شان مانند افراد معمولی انسانها و افراد معمولی شان مانند اشرار انسانهایند و فقط انسان است که به طور تام و کمال از "اختیار" برخوردار است. امّا باور خطرناک زرتشتی کنونی که اسلام شدیداً با آن مخالفت کرده و از انحرافات مانوی داخل شدۀ در آن است، اعتقاد به آفریده شدن موجودات بد -که گفتیم موضوعیّتی ندارد- و بلایا و بیماری ها و به طور کلّی آنچه که اصطلاحاً "شرور طبیعی" نامیده می شود -و در مقالات مذکور توضیح دادیم که آنها در اصل شر نیستند- به اهریمن و از این رو برابر و نقطه مقابل خدای یکتا دانستن اوست. در دین زرتشت در حال حاضر بلایای طبیعی، بیماری ها، بادهای مسموم، گیاهان زهرناک و حیوانات و حشرات مضر را آقریدۀ شیطان می دانند. سرانجام بالاترین انحراف نیز -که دیگر نتوانسته وارد دین زرتشتی شود- برابر دانستن خیر و شر با معنویت و مادّیت است که موجب رخوت و سستی و رکود در سطح جامعه و دوری از کار و تلاش و تولید و نهایتاً انحطاط همه جانبۀ آن می شود. گویند: بهرام اوّل به مانی گفت «ما را به چه چیز دعوت می کنی؟»، گفت: «به خراب کردن دنیا و آباد کردن آخرت». او نیز پاسخ داد: «ما هم جسمت را خراب می کنیم تا روحت آزاد گردد»! و بدینسان دستور داد اعدامش کنند.


شرقیان چه می گویند؟

برخی مورّخان مانند ذبیح بهروز با قطعیت اظهار می کنند: دین بودایی کنونی نیز -به جز در بخشهایی از آسیای جنوب شرقی که بر آیین اوّلیه باقی مانده اند- همان دین مانوی است و آن، نتیجۀ تعقیب و گریز مانویان در ایران عصر ساسانی و مهاجرت و تبلیغ آنان در شرق آسیا است. (این مورّخان حتّی اسماعیلیان را هم بازماندۀ مانویان عنوان می کنند). در میان اقوام و ملل آسیای شرقی نیز ثنویّت ریشۀ عمیقی دوانده است و این امر در قالب نمادهایی متعلّق به آنان مانند ین و یانگ که اشاره شد، دیده می شود که به معنی همزیستی نیروهای متضاد بوده و همزمان در بردارندۀ معانی گوناگونی می تواند باشد، از قبیل: راست و چپ، فرد و زوج، متحرّک و ثابت، سخت و نرم، گرم و سرد، آسمان و زمین، کوه و درّه، روح و جسم، مرد و زن، خورشید و ماه و...؛ با این وجود، فرق عمدۀ آن با عقاید ادیان دیگری که ذکر شد، در جا نداشتن مسئلۀ خیر و شر در این میان است. شرور طبیعی و شرور اخلاقی ممکن است به صورت تصادفی در میان انبوه مفاهیم متضاد و ذاتاً خنثای دیگر در این دسته بندی جای گیرند و مورد هیچگونه قضاوت ارزشگذارانه واقع نشوند. به عبارت دیگر: برعکس زرتشتیان که شرور طبیعی را با شرور اخلاقی خلط کرده اند، اینان شرور اخلاقی را به مرتبۀ شرور طبیعی تنزّل داده اند و نتیجۀ آن حسّ بی اعتنایی و بی تفاوتی در برابر بدی ها و طبیعی دانستن آن است که این نیز در درازمدّت موجب انحطاط جامعه می شود.


کلام آخر

برخی مفسّران، آیۀ نخست سورۀ انعام را که می فرماید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ» (ستایش مخصوص خداوندى است که آسمان‌ها و زمین را آفرید و تاریکى‌ها و روشنى را قرار داد، امّا کافران <دیگران را> با پروردگارشان برابر و همتا مى‌گیرند)، به درستی دلیل بر بطلان اعتقاد به منشأ دوگانۀ خالقیّت می دانند؛ امّا متأسّفانه به این نکته توجّه ندارند که جواب بهانۀ دوگانه پرستان (مثل مانویان) را چه باید بدهند که: چگونه از خدایی که خیر مطلق و نور محض است، می تواند شر و ظلمت سر بزند؟ جواب در دو عبارت "خلق" و "جعل" به مفاهیم آفرینش و قرارداد است. تعبیر قرارداد دربارۀ موضوعات دیگری از قبیل پیدایش نژادها، ایجاد محبّت بین زوجین و... نیز در قرآن به کار رفته و محلّ کاربرد آن، بسته بودن تعریف یک عضو از مجموعه به وجود دیگری است. برخی "شرق زدگان" مفاهیم اصلی وجودی را نیز -که در جاهای دیگر تعبیر خلق در مورد آن به کار رفته- دارای چنین ماهیّتی نسبی قلمداد کرده و مثلاً می گویند: نور بسته به تاریکی یا گرما بسته به سرما تعریف می شود و هیچکدام از آنها و نه متضادهایشان وجود مستقلی از خود ندارند؛ در حالیکه این سخن غلطی است و مفاهیم وجودی نور و گرما و... به عکس ظلمت و سرما و... از سنخ وجودند و تعاریف مستقل دارند. آن، مفاهیمی مثل دور و نزدیک، کوتاه و بلند، بزرگ و کوچک و از این دستند که در اصل مشمول چنین حکمی می باشند (دقّت کنید!)؛ با اینهمه، در مورد مفاهیم قبلی هم نیز، چون ملاک تعریف و تقسیم به منظور سهولت زندگی، مختصّات آفرینشی انسان است، هرگاه همۀ آنها به همراه متضادهایشان ذکر شوند، به تبع آن، مشمول تعبیر جعل می گردند. مثلاً ما هر چیز بزرگتر از اندازۀ جسم خودمان را بزرگ و کوچکتر از آن را کوچک می دانیم، یا چون دمای بدنمان 37 درجۀ سانتیگراد است، به طور اعتباری بالاتر از آن را گرم و پایینتر از آن را سرد می دانیم، در حالیکه اصل قضیه چنین نیست. مثالهایی برای این قضیه از احکام شرعی که برای زندگی انسان وضع گردیده: حدّ ترخّص آنجاست که [چشم  انسان] دیوارهای شهر را نبیند و [گوش انسان] صدای اذان شهر را نشنود. یا ملاک تطهیر، برطرف شدن رنگ و بو و مزّۀ نجاست [بر پایۀ چشم و بینی و زبان انسان] است. یا [شاید] ملاک ابتدای ماه، رؤیت هلال [با چشم انسان] است. بدیهی است که استفاده از ابزارهایی مانند ذرّه بین و میکروسکوپ و تلسکوپ در هر یک از این موارد با این اصل همخوانی نخواهد داشت. [البتّه بعضی مراجع رؤیت هلال با چشم مسلّح را معتبر دانسته اند که این حکم فقهی ممکن است ریشه در مبانی دیگری نیز داشته باشد و بنده فقیه نیستم که در این مورد حکم صادر کنم]. پس ظلمت و در کل شر یا همان عدم، وجود مستقلّی از خود نداشته و در اصل بسته به نور و در کل خیر یا همان وجود قابل تعریف شدن است.

پایان

  • امید شمس آذر

نظرات  (۲)

سلام 
خیلی خوب بود ممنون ،واقعا لطف کردین 
قسمت شرقیان چه میگویند جوابم رو گرفتم ،در مورد مانی چیزی که توی ذهنم اینه که توی کتابایی که خوندم این بود به شدت در مقابل مغان زرتشتی مظلوم واقع شد..
بله این دو گانه ها در قران زیاد هستن ،خیلی هاشون مثل زن و مرد لازم و ملزوم هم هستن ..ولی خب بین حق و باطل .حق و راستی و نور و خیر از خداست و سایر صفات مثل دروغ و شر از انسانه  و توی تفکر توحیدی لازم و ملزوم هم نیستن بر عکس ثنویت شرقی 

بازم ممنون 
پاسخ:
سلام
تحفۀ ما بود. باز اگه سؤالی باشه در حدّ بضاعتم در خدمتم. امّا در مورد مانی:
ادیان آسمانی چون سرچشمه شون یکیه، باهمدیگه تعارضی توی کلّیات یا حتّی بعضی جزئیات ندارن و این رو حتّی از پشت غبار تحریفاتی که بعضاً درشون اعمال شده میشه تشخیص داد. کسانی که به اسم ایران گرایی و باستان زدگی و زرتشتی مآبی میخواستن مقابل اسلام بایستن، الآن کم آورده ن؛ چون دیده ن ایرانیان از همون ابتداش متوجّهن که حضرت زرتشت(ع) پیامبر خدا بوده و دین اسلام با دین اصلی او تعارضی نداره که هیچ، از اون بهتر هم هست. برای همین متوسّل شده ن به مانی که عقایدش در مورد ساختمان آفرینش و خلقت انسان و نجات او و... به درد خودشم نمیخوره! ترسناک، چندش آور و شرم انگیز. باز برای همین هم نمیتونن از عقایدش دفاع کنن، اومده ن برای حوادث زندگیش آبغوره میگیرن. مگه شمر به دست مختار درون دیگ زنده_زنده جوشونده نشد؟ (البتّه فیلم نشون نمیده) پس آدم مظلومیه نعوذبالله؟! باید حواسمون جمع باشه دشمنان اسلام -خصوصاً انگلیسی ها- هرچی گفتن برعکسشو در نظر بگیریم. همۀ افتخارات پیش و پس از اسلام رو ول کرده ن، چسبیده ن به مانی! مثل ادیبان اهل سنّت که همۀ افتخارات شیعه رو ول کرده ن، با آب و تاب برداشته ن برای مختار -که اصلاً آدم خوبی نبوده- تذکره مینویسن! یا از بین تمام مدیحه گویان اهل بیت (ع) برداشته ن مقامات شعرایی رو که "سگ" سرایی کرده ن، تألیف میکنن! یا به اسم عرض ارادت برای امیرالمؤمنین(ع) به جای تجلیل شخصیت و عملکردش، احادیث عجیب و غریب غلوّآمیز رو پیش میکشن. (احادیثی که اگه صحیح باشه هم، در درجۀ بعدی اهمّیته). اسم این کارا رو هم -که احتمالاً به تحریک وهّابیت صورت میگیره- میذارن وحدت اسلامی!!
حواسمون جمع باشه که "بهترین شیوۀ حمله، بد دفاع کردنه".
و یه چیز در گوشی: صحبت از "اعتدال" و "تنش زدایی" و "برد_برد" همون ثنویّت ین و یانگی نیست؟!!
سلام 
ح .ر  خیلی خوب مردم ایران و رسانه رو میشناسه ،اونقدر که دستش اومده این مردم از دریدگی و اقا بالا سر  داشتن لذت میبرن 

شرایط امروز سوریه و تمام زحمت های سپاه و ارتش و تدبیر رهبری هم ،باز با زیر ساخت های رسانه ای این دولت به شکل نرم و ترسوندن مردم .. داره زیر سوال میره به ظاهر البته 
من فکر میکنم دولت بعدی بااااید یه دولت نظامی باشه  تا هم مسئولین اجرایی/که حرفای رهبر رو روی داقچه میزارن / و هم مردم تمکین به قانون رو یاد بگیرن ....
اما یه سوال مهم تر اگر کشور ما مبنای توحیدی داره ...چرا تمام اموزش و پرورش و جامعه شناسی و همه و همه چیز ما درگیر تفکر ادمایی که هم ثنویت گرا هستن و معرفت تثلیثی دارن 
تا کی پارسونز و هابرماس و دورکیم باید جور ما رو بکشن 
اصلا تو این سی و نه سال جامعه دانشگاهی ایران تا خود حوزه علمیه کجا بودن دقیقا ؟..
فکر کنم هفته پیش بود رهبری درباره تفکر توحیدی صحبت کردن 
ولی کیه که فکر کنه و اجرا کنه 



پاسخ:
سلام
دولت هی میگه: باید... باید.... ، ما هم هی میگیم: چرا...؟ چرا...؟
دشمن چون دید از بین رفتن انقلاب اسلامی ناممکنه، به "تعلیق" او راضی شد و از قرار معلوم موفّق هم بوده. همین طلسمی که دچارش هستیم و همین دورهای باطلی که توش هی میچرخیم و میچرخیم و به جایی نمیرسیم. دولت نظامی هم روی کار بیاد، دیکتاتوری و خشونت رو تلقین میکنن. جوانها رو میگن آینده سازان کشورن تا فعلاً سرشونو بندازن پایین و کاه و یونجه شونو بخورن، وقتی آینده رسید، همینا میشن پیران! خب، الآن هم که پیرها روی کارن! پس هیچی به هیچی! یه دونه وزیر جوان هم به خاطر این بود که آشنا نبودن به فنّاوری های روز تو وزارتخانه های دیگه کمتر آبروریزیه! در راستای اصلاح عرصۀ کثیف فوتبال، کفّاشیان پرونده ش رو میشه مثلاً عزلش میکنن، معاونش تاج میشه رییس، اون میشه معاون، تا لابد دور بعدی دوباره مثل پوتین و مدودف جاشونو باهم عوض کنن! برای اشتغال میگن باید متأهل باشی، برای تأهل میگن باید شاغل باشی! کمبود نیروی کار رو هم به جای به کار گیری جوانان با افزایش سن بازنشستگی جبران میکنن! به خدا سر کاریم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی